جلسه 050 - ولایت
شماره جلسه
50
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
4
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 050 - ولایت

بسم الله الرحمن الرحيم

بحثمان درباره حب به خداوند بود عرض كرديم كه حب به خداوند يك امر فطري است و اگر در عمل كسي محبت خداوند برايش بزرگترين محبت نباشد او از فطرت خودش خارج شده و الا فطري ترين حال براي انسان غلبه محبت خدا هست بر ساير چيزها يعني ترجيح حب خدا بر هر چيزي در مورد فطري بودن محبت خداوند يك آيه را خدمتتان عرض كرديم آيه 24 سوره توبه بود كه اگر براي شما پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتنان و خانواده تان و اموالتان و تجارتيكه از كشاد شدنش مي ترسيد و خانه هايتان كه دوستش داريد براي شما محبوبتر از خدا و رسولش و جهاد در راه او هستند منتظر امر خدا و عذاب خدا باشيد كه خداوند فاسقين را هدايت نمي كند و اينرا خداوند فسق مي داند فسق هم يعني خروج از حالت طبيعي يك چيز يا حالت فطري بگوييم فرقي نمي كند آنجاييكه مي گوييم طبيعي به معناي فطري است در سوره بقره آيه 165 مي فرمايد و الذين امنوا اشد حبا لله كسانيكه مومن هستند حبشان نسبت به خدا بيشتر است وقتي اشد حب لله دارد يعني مؤمنين بيشتر خدا را دوست دارند يعني اين دوستي يك دوستي عمومي است در همه انسانها اما در مومنين اين دوستيشان نسبت به خداوند بيشتر است يعني همه خداوند را دوست دارند اما دوستي مومنين بيشتر است و الذين امنوا اشد حبا لله حبشان نسبت به خدا شديد تر است تا غير مؤمنين بنابراين حب به خداوند يك امر عمومي فطري است در همه موجودات وهمه انسان ها چه انسان هم به آن توجه داشته باشد چه توجه نداشته باشد چند روايت درمورد محبت خداوند برايتان انتخاب كردم كه آنها تيمناً ذكرشان بسيار خوب است مي فرمايد : بحص رجل الايمان بالله حتي يكون الله احب اليه من نفسي و ابيه و امه و ولده و اهله و ماله و من الناس كلهم امام صادق مي فرمايد هيچ كس ايمان به خدا را خالص نمي كند تا اينكه خداوند براي او محبوبتر از جان خودش و پدرش و مادرش و فرزندش و خانواده اش و مالش و از كل مردم باشد چون خيليها به اسم محبت به مردم و خدمت به مردم و دموكراسي و حق مردم خدا را كنار مي خواهند بگذارند اين حرف از يك آدم غير مؤمن كه با دين مخالفت مي كند به اسم دموكراسي و حقوق مردم ... اين حرف حرف عجيبي نيست انتظار مي رود از آنها اما آنطور كه در نظام مانده شده در ميان سياست مداران روحاني ما مد شد خيلي حرف زشتي است يعني وقتي يك روحاني مي گويد كه دين خاصيت خودش را در ئجامعه از دست داده با دينمخالفت مي شود مردم دين زده شده اند و مادر حكومت نمي توانيم روي دين حساب باز كنيم يك روحاني وقتي اين را مي گويد معلوم است اين چقدر فاسق شده چقدر انحراف پيدا كرده چقدر از نظر ايماني اين شخص ضعيف است از يك روحاني به آن جهت كه در درجه اول روحانيتست انتظار مي رود از حوزه دين دفاع كند و اگر با هر چيزي ارتباط برقرار مي كند در تنظيم با يدن باشد براي دين به خاطر دين به خاطر خدا اگر قرار شد در نزد روحاني سياست يا حكومت اصالت پيدا كند به طوري كه به خاطرش دين را بخواهد حذف كند خوب خيلي انحراف بزرگي است و اين در جامعه ما دارد اتفاق مي افتد نه فقط يك روحاني روحانيون متعددي از اين حالت دارند خارج مي شوند امام صادق از احوالات اين افراد گزارش مي دهد مي فرمايد كسي نمي تواند ادعا كند ديندار حقيقي است مومن حقيقي است مگر اينكه خداوند در نزد او محبوبتر از همه مردم باشد مگر ما حكومت را براي چه مي خواهيم براي خودت يا مردم اگر براي خودت مي خواهي مرده شور اين حكومت را ببرند كه تو براي خودت مي خواهي و حاضري به خاطر آن دين را حذف كني اگر رياست را براي خودت مي خواهي كه حقيقتش هم اينجوري است اگر آنجور كه بهادعا دروغ مي گويي اين براي مرد و خدمت به مردم اتس مي خواهيم 30 سال اين مردميكه قرار است انسان خدا را به خاطرش حذف كند نباشند مردم كي هستند فرق بين ايمان حقيقي با شرك همين جاست كه يك عده از حتي علما يك عده از آنهايي كه ادعاي مرجعي دارند مي گويند ما در قبال افكار عمومي و تاريك مسئوليم امام (ره) فرمود ما در مقابل تاريخ هيچ مسئوليتي نداريم ما فقز درم قابل خدا مسئول هستيم قيامت تاريخ يعني چه ؟ افكار عمومي چه كساني هستند اينها شرك است و اين شركهاي مخفي كه در درون هست تبديل مي شود به يك سياست خارجي اين در خارج در حكومت نمود پيدا مي كند در تصميم گيريهاي حكومتي و سياسي نمود پيدا مي كند بنابراين دقت كنيد اين مسئله فوق العاده حساس است امام به عنوان يك سياستمدار حقيقي يك كسي بود كه ثابت كرد در تمام طول مرجعيتش و رهبريش و بعد هم امامتش و زعامت سياسي هرگز چيزي را به مصلحت دين ترجيح نداد هرگز چيزي را بر خدا ترجيح نداد در نامه شان فرمود خدايا تو مي داني كه ما جز تو كسي را نداريم و جز تو كسي را نمي شناسيم و نخواسته ايم بشناسيم خيلي فرق دارد كه انسان در سياست درمديريت در حكومت خداگرا باشد و دنبال مسئوليت الهي خودش باشد و توجه داشته باشد اين سياست حكومت ، مسئوليت ، مديريت ، رياست يك امري است كه روزي از او سئوال مي شود . ولو مديريت يك گوسفند باشد خيلي سخت است تا مسئوليت مردم كه بعد احاديثش را براي شما خواهم خواند كه امام عليه السلام و ائمه توصيه كردند كه شما اگر مي توانيد مسئوليت كوچكترين چيزها را هم قبول نكنيد مسئوليت را خدا بايد بياندازد گردن آدم وقتي هم انداخت طعمه نيست غنيمت هم نيست مسئوليت است يعني آن دنيا بايد جواب دهي تو از آن جهت كه تو هستي بايد اين كار را انجام دهي و اين مسئوليت را قبول كني بعدآً هم از تو سوال مي كنيم كلكم راع و كلكم مسئول من رأيته سوال هم مي كنند از آنچه كه تو داعي آنها بودي مسئوليتش را بعهده داشتيد ببينيد اين نگاه خالص دين كجا تا اينكه ما حكومت را بخواهيم ولو به قيمت كنار زدن دين و لو با قيمت مبارزه با فقه اسلام ولو با قيمت حذف روحانيت براي چه ؟ حقيقتاً اگر قرار باشد فقاهت و فقه اسلام حاكم نباشد اساساً حكومت اسلام براي چه ؟ ما كه يك حكومت بيشتر نداريم يا حكومت فطرت است كه بايد تحت ها حاكميت فقه باشد و يا حكومت طبيعت است كه فرقينمي كند آن هم يك طاغوت است ولو يك روحاني در رأسش باشد مي شود طاغوت چه فرقي مي كند خوب بحث محبت خدا را به مسائل سياسي تلفيق نكنيم بياييم بيرون اگر لازم نبود اينها از آنها صرف نظر مي كنيم و مبناهاي روشني است مي خواهم بگويم كه چقدر ما مباني روشن بريا تشخيص امور داريم يك موقع حق و باطل برايمان قاطي نشود دچار شبهه شويم حتي يكون الله احب اليه من نفسه و ابيه وامه و ولده و اهله و ماله حاضر باشد آنجا كه قرار است محبت خدا را ترجيح دهد حاضر باشد همه را فداي محبوب خودش كند محبوب حقيقي خودش مالش را حاضر باشد بدهدا پدرش را مادرش را فرزندش را همه خانواده اش را حاضر باشد بدهد عزيزترين كسانش از اينهاب گذرد يك كلام از اينها اگر گرايشي در انسان بخواهد كند معطلي و مكث بخواهد ايجاد كند معلوم است ايمان خالص نيست معلوم است هنوز شرك وجود دارد سيدي اين دعا است از امام صادق (ع) دوست داشتم فرصت بود برايتان دعا مي خواندم اگر هم فرصت شد ديدم صلاح است يك مقدار از ادعيه اي را كه امام سجاد در مورد محبت خداوند برايتان مي خوانم مناجات محبين مناجات عارفين خودتان به مناجات خمس عشر حتماً مراجعه كنيد برنامه مناجات خمس عشر بايد جزء برنامه روزانه شما باشد 15 مناجات هست روزي 2 تا از اينها خوانده مي شود شب جمعه هم يك مناجات زاهدين است مي شود 15 تا حتماً ارتباط با مناجات خمس عشر داشته باشيد كه براي شما فوق العاده سازندگي دارد اين در دعاي امام صادق وجود دارد سيدي عن من حبك جائع لا اشبع سرور من از حب تو گرسنه اي هستم كه هرگز سير نمي شوم در حب تو عن من حبك ضمان لا ارضي منتشنه اي هستم كه هرگز سيراب نمي شوم و اشوقاه الي من يراني و لا اراه چقدر مشتاقم به كسي كه مرا مي بيند و من او را نمي بينم كسيكه خيلي به ما نزديك است و نحن اقرب اليكم من حبل الوريد از رگ گردن به شما نزديك تر است از اين بالاتر فرمود ان الله يحول بين المره و قلبه خداوند بين انسان و خودش حائل مي شود خيلي حرف است يعني خداوند از خود ما ب خود ما نزديكتر است از قلب ما به خود نزديكتر است اين خدايي كه اينقدر نزديك است و اشوقاه الي من يراني و لا اري روايت بعدي از حضرت رسول است احب الله من كل قلوبكم مي فرمايد خدا را از همه جانتان از همه قلبتان بيشتر دوست داشته باشيد من كل قلوب يعني از صميم قلب خدا را دوست داشته باشيد علامتهايش را هم گفتم حالا علامتهايش را هم مي گويم اين بحث راتمام كنيم مي رسيم راجع به اينكه وقتي به ما امر اينجوري مي شود و وقتي ما مي دانيم كه محبت خدا طبيعي ترين و عادي ترين حال يك انسان سالم است از ظهورات سالمترين قلب هست علامتش چيست كه انسان خدا را دوست داشته باشد يكي از علامتهايش را خود حضرت اين بالا فرمود كه چي حتي يكون الله من نفسه از خودش و از پدر و مادر و فرزند و خانواده اش و از مالش و همه مردم خدا برايش عزيز تر باشد يعني آنجاييكه سخن ، سخن خداست انسان ديگر چيز ديگري را نشناسد آنجا كه پاي خدا وسط است فقط او را ترجيح دهد به همه چيز ما زياد داريم كه افراد معصيت مي كنند فسق مي كنند اما اگر يك موقعي دينشان به صورت جدي به خطر بيافتد مي ايستند شما طيب را نگاه كنيد طيب يك آدم مثبتي نبوده شخصيتاً رحمه الله تعالي عليه ولي وقتي به اومي گويند بيا راجع به امام خميني بگو اين به من پول داده كه مثلاً چه كار كنم يك چيز دروغي بگويد مي گويد نه من جواب مادرش درا روز قيامت چه بدهم ؟ تا مرز شهادت هم مي رود مي بيند اين ديگر جدي است مردم داريم با زنش با چه اش فسق مي كنند اما يك مقداري كه بخواهند بروند به سمت چيزهاي خطرناك كه ديگر خيلي ناجور است مي بيني كه نمي رود زن داريم كه شوهرش را از صميم قلب دوست دارد اما يك موقع بفهمد كه شورهش ضد انقلاب مي شود و فحش به رهبر مي دهد يا يك طوري است مي بيني كه شروع مي كند به ناسازگاري حاضر نيست با او زندگي كند مي گويد اين آخرتمان را از ما مي گيرد چقدر داشتيم در مزان اوائل جنگ و انقلاب كه خانواده ها مي رفتند بچه هايشان را لو مي دادند مي گفتند كه اين منافق است بكشيدش شوهرم منافق است شوهر خودش را لو مي داد پسر خودش را لو مي داد برادر خودش را لو مي داد قاضي داشتيم پسر خودش را محاكمه مي كرد به حكم اعدام پسرش منافق بود خكم اعدام هم صادر مي كرد مي گفت بياييد بكشيدش خدا برايش از همه چيز عزيز تر است دينش حاضر نيست . اين خلوص ايمان سات خيلي جالب است اين محاوره اي كه بين سيد الشهدا امير المومنين است را يكبار گفتم سيد الشهدا به امير المومنين عرض م كند پدر تو مرا دوست داري مي فرمايد بله دوستت دارم عرض ميكند خدا را هم دوست داري مي فرمايد بله خدا راهم دوست دارم مي فرمايد چطور محبت من و خدا را تو يك دل جا مي دهي تو يك دل كه جز يك محبت جا نمي گيرد حقيقتش هم همين است يك دل جاي يك محبت است فرمود پسرم عشق من ومحبوب حقيقي من خداوند است به تو شفقت پدري دارم اين منافاتي ندارد با محبت به خدا عرض مي كند به پدرش كه چطوري بين اين دو تا را فاصله مي اندازي چطوري معلوم مي شود اين دو محبت مرز اينها را چطور مي شناسي امير المؤمنين (ع) مي فرمايد پسرم اينگونه جدا مي كنم كه اگر بين حفظ ايمانم و كشتن تو مخير شوم حتماً تو را مي كشم آنجايي كه ايمانم به خطر افتد تو را خواهم كشت اين جدي است ابراهيم آنجا كه ايمانش به خطر مي افتد بچه اش هم سر مي برد فقط ابراهيم نيست ما از ميان انسانهاي عادي زياد ديديم كسان يكه بچه شان را به خاطر خدا دادند اين همه خانواده هاي شهيد با افتخار هم دادند بعد هم گفتند هديه به رهبر شده حتي نگفتند هديه به خدا هديه به پيغمبر همين ولي زمان خودشان را گفتند از حاق وجودشان خدا لعنت كند كساني كه مي خواهند اين انديشه ها را از مردم بگيرند با اين انديشه ها آمدند به قدرت رسيدند اما حالا خودشان با ضديت اين انديشه ها عمل مي كنند اين فراموشي است حالا به روايت مي رسيم بخوانيم احب الله من كل قلوبكم خدا را از صميم قلبتان دوست داشته باشيد از حاق و جودتان من اثر محبه الله علي محبه نفسه كفاره الله معونه الناس ،چقدر زيباست ولي چقدر هم هنر مي خواهد از نبي اكرم (ص) مي فرمايد : هركس ترجيح دهد محبت خدا را بر محبت خودش به خودش ترجيع دهد خداوند او را كفايت مي كند از كمك و معونه مردم از چيريكه مي خواهند ديگران به او دهند از ياري مردم بي نيازش مي كند كسيكه خدا را ترجيح دهد به خودش خوب روايت بعدي كه خيلي كمرشكن است و هشدار بسياري بزرگي است كه نمي خواهم راجع به آن زياد سخن بگوييم القلب حرم الله و لا تسكن حرم الله غير الله امام صادق (ع) مي فرمايد ، چقدر بلند است ببين زيباتر از اين حرفي داريم قلب حرم خداست غير از خدا كسي را در حرم خدا ساكن مكنيد كسي را در حرم خدا راه ندهيد مال خداست حق خداست اينكه مال خداست و حق خدا است براي اينكه شما را فطرتاً اينطوري آفريده باز دقت كنيد يعني اساساً شايسته نيست جاي ديگري باشد هركس باشد غضب است هركس باشد اشتباه است هركس باشد دروغي است معشوق دروغيست نبايد كسي جاي خدا را تو قلب شما بگيرد اگر گرفت اشتباه است هر كس گرفت غاصب است خدا نكند انسان به دشمنش راه دهد خدا نكند انسان راه دهد دشمنش ساكن شود آنجا جائيكه اصلاً مال خداست اين حريم ، حريمي است كه هيچ كس نمي تواند واردش شود حرم يعني حريم دار است محدوده اش هم كسي نبايد نزديك شود ما محدوده قلبمان را با مستحبات حفظ مي كنيم كه به واجباتمان لطمه وارد نشود يعني علاوه بر اينكه واجباتمان را انجام مي دهيم و به آنها لطمه وارد نشود مستحباب را ديوار چيني مي كنيم كه حفظ شود با پرهيز از مكروهات هم همين كار را مي كنيم كه يك موقع گرايش به حرام پيدا نكنيم اين يك حريم مخصوصي است كه هيچ كس نبايد داخلش شود و همه انسان لا اله الا هو ، لا تدع مع لله اله امر لا اله الا هو لا اله الا الله لا شريك له ، ببينيد اينها را داريم تو نماز هم داريم وحدهلا شريك له يعني تنها اوست شريك هم ندارد اتو اين حريم كسي هم نبايد آيد بقيه كار ها هم با اجازه و ميل او بايد انجام شود با تطبيق با خواسته او بايد انجام شود اگر امر به معروف است با ميل او نهي از منكر است همينطور تبليغ اسلام است همين طور حكومت است همين طور سياست است همينطور ورود در كارهاي سياسي تحصيل علم است همين طور ممكن است همه اينها شهوت شود براي انسان نه ما بايد با اجازه وارد هر كدام از اينها شويم دقت كنيد به اين قضيه چند بيت شعر برايتان بخوانم از مثنوي طاقديش شعرها مثنويها بعضيهايشان بسيار زيبا هستند مثل مثنوي شمس غير از مثنوي مولانا است هر دو را مولانا گفته اما مولانا درمثنوي بيشتر ظهورات فلسفي و عقلي خودش را ذكر مي كند اما در ديوان شمس ظهور عشق و عرفاني است ديوان مرحوم الهي قمشه اي حافظ اينها شوريدگيهاي خاص دارند يكي از ديوانها كه اين چنين است همين ديوان مثنوي طاقديس است كه داستاناهاي بسيار زيادي را اينجا ذكر مي كند به صورت شعر در صفحه 32 به بعدش در بيان عهد و پيمان گرفتن شاه از طوطي .

شاه را خدا تصور كنيد و طوطي بگذاريد برايتان بخوانم عيب ندارد چند جلسه مثنوي خواني كنيم مي ارزد متاسفانه ما وقت گذاريمان براي اينها كم است يعني متن هاي اينچنيني يك متنهاي خيلي خوبي هستند آموزنده كه البته بايد برايش يك وقت مستقل گذاشت كه انسان يك دوره اينها را تمام كند مثل ديوان مولانا و بعضي از اشعار ديگر انيها وقت گذاري مي خواهد البته نه بيشتر از قرآن نه بيشتر از ادعيه ولي خوب مي ارزد يكي از چيزهايي كه مي ارزد وقت بگذارد انسان براي اني ولي من مي خواهم مختصر باشد كه بحثمان را به جايي برسانيم هر چند اين خودش متن است اين خودش جاست خودش همه نتيجه است جاي ديگر هم نمي خواهيم برسانيم كه مثلاً از اينجا مهمتر است نه همين جا همه آن مقصدي هست كه از بحث ولايت داريم اين نتيجه اي كه داريم رويش كار مي كنيم بگيريم همه چي حل است اين شاه يك طوطي را آزادمي كند طوطي را آزاد مي كند براي اينكه طوطي تو را مي فرستم بروي براي من اطلاعات جمع كني چيزهاي خوب ياد بگيري مأموريت مي فرستمت و بايد برگردي پيش من و برت مي گردانمت مي فرستمش مأموريت اين طوطي را مي گويد برو بگرد چيزهاي مختلفي را براي من بياور من دوست دارم زبانهاي مختلفي را ياد بگيريد براي من شيري زباني كني برو ياد بگيرد و برگرد .

خاست شه تا مرغ شيرين كار او تازه باشد هر زمان گفتار او

سر اين و آن بفهمد از سخن با همه گويا شود درانجمن

هم بفهمد راز سرهنگان شاه هم بداند سر هر يك از سپاه

آشنا بشد به گفتار همه تا بگويد با شه اسرار همه

گرچه شه را بود محرمها بسي ليك چون طوطي نبود او را كسي

مثل اينكه براي خدا هيچ كس مثل انسان نيست اشرف مخلوقات خلقتت الاشياء لاجرك و خلقتك لاجري همه را براي تو خلق كرده اما تو را براي خودم خلق كردم .

گر كنيزك از حرم آگاه بود ليك در بيرون كي او را راه بود

بود از يبرونيان آگه غلام در حرم رفتن ولي بر وي حرام

كنيز و غلامي كه داشت هر كدام حدي داشتند ولي طوطي همه جا مي توانست برود ببين چه چيزي را انتخاب كرده شاعر

آن يكي جز در سفر همراه مني وان يكي جز در حذر با شاه ني

ليك آن طوطي به هر جا راه داشت با وجود اين دلي آگاه داشت

ديگر داستان مي آيد تا مي رسد ديگر از اينجا گريز مي زند به مقام انسان و كه انسان كي هست و چي هست و چه حدي دارد و تا كجا مي خواهد برود اينها را فعلاً كاري نداريم بعد مي آيد سراغ اينكه خداوند شاه يك جزيره دارد مثل خدا كه اين همه ميليونها و ميلياردها سيره مال اوست يكيشان را مي خواهد بفرسد آن را آنجا

يك جزيره بود در اقليم شاه بود تا پا تخت شش ماه راه

يك جزيره پر گياه و پر علف پر درخت و ميوه دار از هر طرف

مجتمع از اهل شهر و ديار اندر آنجا آنچه نايد در شمار

گشته جمع آنجا ز اهل هر زبان خلق انبوه و گروه بي كران

و اندر آن پيري و پير زنده اي پيرِ از علم و ادب آن آكنده اي

پير دانشمند و دانش پروري دانش آموزي و دانش گستري

نكته داني آگهي از هر زبان نكته آموزي رفيقي مهربان

در ربان آموزي آن پير جلي بي زبانان را همه گشته دليل

مي گويد توي آن جزيره يك پيري بود آن پير يعني پيغمبر يعني انسان را مي فرستد جاييكه يك معصوم و يك پيغمبر آنجا هست همه در ارتباط با معصوم هستند .

شد قرار پادشاه بي نظير كو فرستد طوطي خود نزد پير

سوي آن پيله فرستد مرغ خود تا بياموزد زبان نيك و بد

پس همه اسباب رازش ساز كرد بروي از رحمت دو صد در باز كرد

كرد با او لطفها ز اندازه بيش پس ز رحمت خواند او را نزد خويش

دستها ماليد بر بال و پرش بوسه زد از مهرباني بر سرش

پس بگفت اي مرغ خوش آواز من اي انيس و همدم و همراز من

اي نوايت بي نوايات را نوا اي همايون بال برتر از هما

تا آخر بعد مي گويد برو دنبال مأموريتي كه به تو داده اند از اينجا با او عهد مي گيرد مي گويد حالا كه داري مي رود بايد يك چيز را فراموش نكني اگر مي خواهي بروي وسالم برگردي پيش من و مأموريتت را درست انجام دهي اين كار را كن

ليك اي آرام جان بي قرار اي شبم را روز و روزم را بهار

خدا هم به انسان مشتاق است

زينهار از من فراموشت مباد جرعه اي بي ياد من نوشت مباد

خيلي حرف تو اين كلمه است

تو معرفت هم گفتيم كه داود هيچ لقمه اي را بدون ياد من محوز مواظب باش هيچ لذتي تو را از من غافل نكند و انسان مي تواند به اينجا برسد كه محبوب خودش را ياد كند به ما ياد داده اند كه اول غذا بد است ديگر زشت است كه مزه غذا طوري ما را غافل كند كه يادمان برود بگوييم بسم الله الرحمن الرحيم بعدش بگوييم الحمد الله رب العالمين تازه به ما گفته اند براي هر لقمه مستحب است بگوييد اين بهتر است ولي اين بيت شعر زيبايي است جرعه اي بي ياد من نوشت مباد

ياد ما كن رانكه ياد ما خوش است ياد ما شيرين و نقض و دلكش است

ياد كن از ما و از ايام ما از دل بي صبر و بي آرام ما

ياد كن از عهد و از ميثاق من از عنايتها و از اشفاق من

ياد ما كن ياد ما شيرين بود راحت هر خاطر غمگين بود

اگر كسي اينها راخوب برداشت كند فرصت نيست دانه دانه اين كلمات را برايتان معنا كنم شيرين يعني چه راحت يعني چه اينها حرف تو هر كدامشان هست اينها خودشان رمز دارند شيرين يعني چه راحت يعني چه اگر توانستي كه غم مي آيد سراغت با خدا غمت را دور كنيمعلوم است تازه داري راه مي افتي معلوم است از فسق به دور هستي معلوم است رو صراط مستقيم هستي هر وقت غم آمد سراغت هر وقت توانسي خدا را ياد كني كه غمت برود.

گفته بودم كه بيايي غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

اگر اينطوري باشد تازه رو صراط مستقيم قرار گرفتيم غير از اين هر چه باشد فسق است فرصت نيست اينها را برايتان عرض كنم .

ياد ما هر زشت را نيكو كند اي خنك آن دل كه با ما خو كند

ياد ما جان است و جانها جمله تن ، همه معنويت و همه چيزهايي كه مي خواهي باطنشان و مغزشان و دلشان ياد خداست و هر معنويتي و هر مقدسي تن است حكم ماده را دارد براي روح اگر مقدسي بي ياد خدا ارتباط با ‌آن برقرار كني از مقدسات در استخدام شيطان هست كه بحث مقدسات را تو معرفت نقش برايتان گفتم . ما يك موقع است با ياد خدا مي رويم بسيج در هيأت در امر به معروف و نهي از منكر در طلبگي در نويسندگي درتبليغ در جلسه گذاشتن ... ولي يك موقع با ياد خودمان مي رويم سراغ اينها ، اين با بقيه كارها فرقي ندارد ديگر ارزشي ندارد اگر با ياد او رفتي خيلي مهم است و براي او رفتي .

ياد ما جان است و جانها جمله تن چون نباشد جان نباشد گو بدن

جان عِلوي خاك را زنده كند جسم بي جان خاك را گنده كند

گر تو را در خانه باشد دلبري دلبري از مهر و از مه مهتري

تنگ تنگش در بر آري هر زمان بوسيش هر لحظه دامان و دهان

چونكه مرد از خانه بيرون افكني يا به صحرا يا به جيحون افكني

ورنه مي گردد سراسر خانه ات كنده از گند تن جانانه ات

شب خيالش گر مقابل آيدت صد هزاران هول در دل آيدت

به طرف مي گويند اين بابات است كه خيلي دوستش داشتي مي گويد من اصلاً تحمل ندارم اينجا بخوابد زودتر تلفن بزنيد بيايند ببرندش مرده كه نمي تواند تو خانه بماند همسرش ... تمام شد.

پس اگر در دل نداري ياد دوست مرده باشد سينه ات، كي جاي اوست

مفهوم حرم اينجاست ، حرمي كه صاحبخانه توش نباشد چه حرمي است .

مرده را از خانه بيرون مي برند كي دورن سينه اش مي پرورند

اگر ياد دوست نيست ياد هر چه باشد مرده ست گنديده است دوستنيست بايد بياندازي بيرون نگهش داري همه وجودت را گند مي زند . هر چه ميخواهد باشد حتي با صورتهاي مقدس هم خطرناك است يك موقع گفتند اگر بروم جبهه اينقدر براياسلام مفيدم كه اسلام از من محروم مي شود اين بازيها را كنار بگذار .

گر نه با خود مرده داري اي پسر پس چرا گنديده اي پا تا به سر

گند حرص و كبر و گند آز گند كينه گند اميد دراز

گند گفتار بدو دشنام تو گند آن كردار فاخر جام تو

جمله اينها گوي گفتار دل است يعني دل از خودش درعمل ظهور دارد وقتي اينها از ما ظهور مي كند معلوم است تو دل چه خبر است چرا ؟ چون هر چه در دل است به صورت عمل ظاهر مي شود به صورت نگاه ، شنيدن ،گفتن ، خيال كردن ، عمل كردن همه اش مي آيد بيرون

جمله اينها گوي گفتار دل است واي آنكس كز دل خود غافل است

هر كه شد غافل ز دل ، دل مرده شد گرمي روح از دلش افسرده شد

مرده شد دل آب افتادش ز جوي از دل مرده چه آيد خود بگوي

دست و پا هر گاو و خر را حاصل است امتياز تو از آنها در دل است

يعني خر و گاو هم دست و دل دارند كار مي كنند همان بحث حيوان بحث جماد گياهان ، حيوان ،‌انسان كه مفصل برايتان گفتم حيوان كار دارد تفريح دارد ازدواج دارد مسكن سازي دارد زندگي اجتماعي دارد موقعيت اجتماعي دارد اگر ما چيزهايمان با حيوان امتياز بخواهيم داشته باشيم امتياز ما از حيوان اينست كه ما عاشق خدا و بي نهايت مي توانيم باشيم .

چون بميرد دل تو هم گاو و خري گه به فكر كاه و گاهي آخُري

هيچ فرقي نمي كند وقتي خدا از دل رفت اين قاعده است حقيقتاً اولئك كالانعام ، وقتي خدا نباشد حتماً غير خداست و غير خدا جهنم است سوزاندني است باطل است نماذا بعد الحق الا الضلال بعد از حق جز گمراهي هيچ چيزي نيست حق هم يكي است اگر او نبود هر چه هست باطل است اينرا توجه داشته باشيم با هر صورتي مي خواهد بيايد ، بيايد باطل است حالا خودش صورتهاي مقدرس را مي گويد .

خانه ات گه از دم و گوهر پر است لاف كم كن جامه ات از خر پُر است

يعني اگر ثروت داري و خانه ات پر از گوهر است لباست فقط يك خر بيشتر نيست وقتي خدا نيست يك خر اين لباس را پوشيده ،اينها حقايقي است كه ما بخواهيم سر خودمان را كلاه بگذاريم و از آن دوري كنيم .

خر چه باشد هيچ داني اي پسر آنكه باشد از دل خود بي خبر

قاعده كسي كه كاري با دلش ندارد .

با خبر باش از دل خود اي رفيق تا نيافتي اندر اين چاه عميق

چيست آنچه فكر بازار و دكان فكر حجره فكر اين و فكر آن

فكر امر و نهي و جاه و منصبت خانه و اسطبل و خيل و مركبت

فكر درس و بحث آن تدريس تو فكر و عظ و منبر و تلويظ تو

اگر قرار است انگيزه خدايي نباشد خر شدن است ، درس و كلاس و امر به معروف و وضعيت و استاد يست را هر چه مي خواهد باشد يكي از بزرگان فرمود بسياري از شاگردان مرحوم آخوند استاد درجه يك عرفان بود مي آمدن عرفان ياد مي گرفتند اما فاسق هم بودند .

اين همه چاه است چاه بي كران دست و پا كن خويشتن را وارها

يوسفي تو تخت مصرت اي عزيز انتظارات مي كشد از جاي خير

يوسف آينه خرسن آويخته در وي افكن دست و پا بگسبخته

اين رسن داني چه باشد ياد دوست ، مي گويد اگر مي خواهي از اين چاه در آيي دستت را بگير ب اين طناب درسن ، كه برايتانداختند همه اينها چاه است ديگر اگر مي خواهي درآي يك رسن بيشتر ندارد.

اين رسن داني چه باشد ياد دوست دوست كِبوَد آنكه جان جمله اوست

جان چه باشد آنگه از وي زندگيست تا قدم زين جاهها بلا نهي

ياد او كم ياد ديگر كس مكن ياد گل كن ياد خار و خس مكن

ياد او كم تا همي يادت كند ، اُذكر كرني اذكركم ياد او كن همي ياد كند خيلي است خدا ياد

انسان كند من كه باشم كه بر آن خاطراتر گذرم لطفها مي كني اي خاك درت تارج سرم خدا ياد انسان كند .

ياد او كم تا همي يادت كند از بلا و محنت آزادت كند

گر از اين معني همي خواهي نشاني اذكروني اذركم از قرآن بخوان

مدركش اين سات پاسبان شو بر در دل روز و شب اين مراقبت مي خواهد خدا رحمت كند علامه را يكي از شاگردانش فرمود كه او هم به رحمت خدا رفت فرمود از علامه سوال كردم چه كار كنم فرمود ده بار فرمود مراقبه مراقبت كند انسان از دلش كار دارد انسان بايد رياضت بكشد كه مراقب دلش باشد .

پاسبان شو بر در دل روز و شب تا نيايد كس در آن جز ياد رب

مردم بايد هميشه پاك باشد .

ياد او در دل همي كن استوار نام او بر لوح خاطر مي نگار

ياد او جان تو فرخ خر كند سينه را درياي پهناور كند

دل به اين و آن مده اي بو الهوس دل به آن ده كان دلت دادست و بس

آنكه دل به تو داده دلت را به آن بده ياد دل آرام دل برده از ما آرام آرام الحمد الله و نفخت فيه من روحي .

حرز دل در بنداين و آن منه قدر دل بشناس و ارزانش مده

خلوت دل كان همايون خلوتيست خلوت سبحان صاحب حشمتيست

هر گه اين را در آنجا ره مده خار و خش در سند سلطان منه

صفحه دل بارگاه كبرياست مبرز شيطان نمودن كي رواست

كعبه آتشخانه گبران مكن تو فگاه قدسيان ويران مكن (جايگاه ملائكه)

اي دريغ از آنچه كردي اي دريغ ماه تابان را نهان كردي به ميغ (ابر)

اي دريغ از دل كه بي مقدار شد چاره را كوچه و بازار شد

اي دريغا دل نماند ستت به جا آنچه داري دل مگو بهرخدا (نگو من دل دارم)

حين مگو دل جاي خر ميگوي و گاو گر نيايد باورت دل را بكا

دل بود يا شارع عام است اين (خيابان) سينه يا اسطبل انعام است اين

گوي شيطان است چوگانش به كف مي زند مي راندنش از هر طرف

افكنت گاهي به چپ گاهي به راست گويد اي ياران چنين گويي كه راست

همر تو رفت و دلت در دست ديو يوم لاينفع مال و لا بنون الا من اتي الله بقلب سليم ، بايد قلب سالم ببري تحويل دهي قلبي كه حرم خدا بوده و خدا توش است فرمود السليم الذي يلقي ربه وليس في احد سوا ، قلب سليم قلبي است كه خدا را ملاقات كند و هيچ چيز جز خدا در آ» نباشد حالا اين خيلي درد بزرگي است كه عمر تو رفت و دلت در دست ديو انسان موقع مرگ دلش دست شيطان باشد و از اينجا برود چه مي خواهد با خودش ببرد .

عمر تو رفت و دلت در دست ديو اي فغان از دست اين دل اي غريو

از سليمان ديو تخت زر گرفت اهرمن ز انگشتي انگشتر گرفت

مصحف اندر دست كافي افتاد (قران) مشكر اندر مسجد اينك پا نهاد

هان و هان اي جان اي جان من هوشيار شو بانگ رحلت مي رسد

بعد از اين دل بند خار و خس مكن آنچه كردي بس بود زين پس مكن

استادمان يك حرف قشنگي زد گفت شما هر عشقي هر لذتي مي خواهيد تو دنيا بكنيد برديد ديگر بستان است . شهوت است خوردن است از اين به بعد برويد دنبال عشق برويد عاشق شويد چقدر مي خواهيم از دنيا بهره ببريم .

به عشق گوش كه تا در دل توره نكند نه ماجراي وجودي نه وحشت عدي – عشق

ديو و دد از خانه دور كن بعد از آن آن خانه را پر نور كن

بر در دل منتظر ايستاده شاه ليكن از غوغاي غولان بسته راه

از دل خود دور كن غوغاي عام تا شهر خوبان كند آن جا مقام

هان و هان مي آيدت سلطان فقر خانه از غوغا به زودي كن غُرُق

حاجب و دربان به درها درنشان خانه را هم مشك و هم عنبر نشان (تميزش كن)

حالا داستان شاه و طوطي ادامه دارد داستان مفصلي است كه اگر رسيديم داستانش را كامل بخوانم بماند براي بعد انشاء الله در شرح اين حديث القلب حرم الله و لا تسكن حرم الله . خدايا به حق محمد و آل محمد ما كه عاجزيم بدبختيم خدايا ما ناتوان هستيم ما نمي توانيم جلوي كوچكترين گناه مقاومت كنيم خدايا به قوه خودت به عملت كه ما چقدر ضعيف هستيم به ما رحم كن خدايا به قوه و توان خودت ما را قوي بفرما خدايا غير را از دل ما جدا بفرما .

و الحمد الله رب العالمين