جلسه 046 - ولایت
شماره جلسه
46
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
3
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 046 - ولایت

جلسه گذشته چند آيه را درمورد ولايت اهل بيت عليهم السلام خدمتتان عرض كرديم. امروز چند روايت را در مورد آياتي كه درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام هست را بررسي خواهيم كرد، بعد انشاء الله به معناي مختلف ولايت و آيات و روايات مربوط به آن خواهيم پرداخت. احاديث را از همین جلد 27 آثار الصادقين برايتان نقل مي كنم.

از امام صادق (ع) از تفسير نور الثقلين، ج 1، صفحه 132، نقل مي كند كه «في قوله تعالي صِبْغَةَ اللَّه وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ». اين آيه در سوره بقره هست. صبغه الله يعني رنگ خدا، «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» يعني چه كسي از خدا بهتر مي تواند رنگ كند. در مورد رنگ خدا خيلي قشنگ است. رنگ خدا، وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً. اينكه مي گويم خيلي قشنگ است اين هست كه شما به مقام صدور اين حرف فكر بكنيد كه مبدأ خلقت، خداوند تبارك و تعالي، با همه عظمتش يك كلمه را استخدام كرده، فرموده رنگ من ، صبغة الله، چي مي خواسته بگويد از اين صبغه الله؟ رنگ من يعني چي؟ ميگويم طرف رنگ خدايي پيدا كرد در اصطلاحاتمان، مي گويم مثلاً رنگ چنين و چنان پيدا كرد. رنگ خدا پيدا كردن يعني چي؟ اول از اين وقتي رنگ خدا مي گويد يعني چيزهاي ديگر رنگ هاي ديگري هم هست. اينكه وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً يعني رنگ زننده هاي ديگري هم هست كه رنگ مي زنند به انسان، ولي خدا رنگش از همه رنگ ها قشنگ تر و بهتر است. با توجه به درسهايي كه خوانديم، فهم اين روايت كه حضرت الان شرح مي دهد رنگ خدا يعني چي، راحت تر هست. اگر بي توجه به مباحث ولايت و اينكه انسان يا در تحت ولايت خداست يا درتحت ولايت شيطان خيلي راحت فهميده نمي شد. حضرت در مورد اين آيه « صِبْغَهً الْمُؤْمِنِینَ بِالْوَلَایَهً فِی الْمِیثَاق» فرمود: رنگ كردن مؤمنان در ميثاق و پيمان بوسيله ولايت هست. منظور از رنگ خدا يعني مومنين را رنگ كرده. با ولايت اهل بيت عليهم السلام، با ميثاقي كه خداوند گرفته، مؤمنين را رنگ زده. چقدر هم رنگ قشنگي هست اين رنگ.

آمد خدمت حضرت صادق (ع) عرض كرد آقا من فقيرم ندارم ، وضعم خوب نيست. حضرت فرمود: شما خيلي وضعتان خوب است و خيلي هم داريد. گفت: آقا چه چيز دارم؟ فرمود؟ ولايت ما را داريد. حاضري ولايت ما را نداشتي، ثروتمند بودي، همه چيز دنيا را هم به تو بدهند؟ حاضري عوض كني؟ گفت: نه، حاضر نيستم. گفت: پس چيز گرانبهايي داري كه حاضر نيستي عوضش كني. اين را از يك نفر بگيرند، مي داني يعني چي! يعني همه چيز را گرفته اند. فاجعه يعني نابودي. وقتي اين رنگ را از ما بردارند. رنگ خدا را از ما بردارند، «يا رب ما احسن بي ما فعلت بي يَا رَبِّ إِذْ هَدَيْتَنِي لِلْإِسْلاَمِ» چقدر قشنگ است مناجات حضرت سجاد. خدايا تو چقدر با من قشنگ عمل كردي كه مرا به اسلام هدايت كردي. اين خيلي حرف است. چقدر با من قشنگ عمل كردي كه به اسلام هدايتم كردي. كافي است يك لحظه آدم فكر كند اگر نبود چي مي شد! اگر از ما گرفته شود چي مي شود! رنگ ولايت اگر از ما در بيايد چه اتفاقي مي افتد. «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» خدايا شكرت كه اين رنگ را به ما زديد. ما را اينجوري رنگ كردي. بالاخره ميلياردها انسان آمده اند و رفته اند. در ميلياردهاي انساني كه الان در طبيعت وجود دارد يك تعدادي را خدا اين رنگي زده. رحمت و درود خداوند بر پدر و مادرهاي ما، بر علمايي كه دين را نگه داشتند، رنگ خدا را پاسداري كردند و حفظ كردند. رنگ خدا درست است اين رنگ يعني رنگ ولايت؛ اما اين ولايت خودش مايه نگهداري اين رنگ هست. يعني اين ولايت بوده، اين روحانيت شيعه بوده كه اين رنگ را حفظ كرده. رنگي بوده كه خودش خودش را نگه داشته. چقدر مديون هستيم ما به علماي شيعه كه در كشور ما اين رنگ را نگه داشتند. با خون دادنشان با جهادشان. فكر نكنيد وقتي مي گويم از بين ميلياردها انسان این رنگ را خدا به تعدادي زده، جبر هست! خير. انسانهايي با اختيار اين را براي ما انتخاب كردند. وقتي تو اهل جهاد تبليغي مي شوي؛ يعني تو يك انساني هستي كه با اراده و اختيار خودت و با ولايتي كه خدا به تو داده. چون خدا ولايت را ميدهد به انسان. انسان وقتي در معرض ولايت خداوند قرار ميگيرد، از خداوند كسب ولايت مي كند؛ وليّ مي شود. «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ» و تو اين ولايت را با اختيار خودت، اين رنگ را، اين رنگ ولايتي را با اختيار خودت مي روي روي بندگان خدا ميكشي. يك موقع مي شود توجه تبليغي خودت را، توجه علمي خودت را متوجه يك خانواده ميكني. آن خانواده همه رنگ مي پذيرند. رنگ خدا و شروع يك نسل از انسانهاي هست كه همه رنگ خدا به خودشان مي گيرند. ديگران هم با ما همين كار را كردند. امام (سلام الله تعالی علیه) در اين كشور با همه ما همين كار را كرد. علماي شيعه كه زحمت كشيدند، مبلغين ما، روحانيون ما همه شان كه به نحوي اين رنگ را نگه داشتند. هر جوري كه مي شد نگه داشتند. اين رنگ را منتقل كردند به ما. همه سهمين بودند دراينكه اين رنگ به ما منتقل بشود. شما يكبار با يك خانم، يك زن را رنگ خدايي به او ميدهي. او يك مادر مي شود و شروع يك نسل از انسانهايي كه همه رنگ ولايت و رنگ خدا دارند. چقدر زيبا امام صادق فرمود. از كجا ولايت را دارد درمي آورد. «صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» حالا قبل و بعدش مست مي كند انسان را وقتي آيات قبل و بعدش را كه با هم مي خواني. بعد چون صحبت از رنگهاي ديگر هم هست اطراف اين آيه خيلي جالب است. صحبت از چند رنگ هست. خدا مي گويد شما بگوئيد من اين رنگ را دوست دارم. «وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ» ما فقط او را عبادت مي كنيم. اطراف اين آيه بحث هاي قشنگي در مورد اين رنگ دارد. مراجعه كنيد خيلي شيرين هست.

روايت بعدي در مورد آيه شريفه «ثُمَّ لَتُسئَلُن‌َّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» هست. مي فرمايد كه حتماً در روز قيامت از نعمت ها پرسيده خواهد شد. لَتُسئَلُن‌َّ حتماً تأكيد مي كند كه اولش تأكيد دارد و هم آخرش با نون تأكيد ثقليه تأكيد كرده يعني چند ثقیله تأكيد كرده كه يعني ما حتماً از نعمت ها از شما خواهيم پرسيد و شك هم نكنيد كه بايد جواب بدهيد درمورد اين نعمت ها.

ابوحنيفه از امام صادق سؤال ميكند: «سَأَلَ أَبُو حَنِيفَةَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ هَذِهِ اَلْآيَةِ» سؤال ميكند كه اين آيه «ثُمَّ لَتُسئَلُن‌َّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» یعنی چي؟ «فقال مَا اَلنَّعِيمُ عِنْدَكَ يَا نُعْمَانُ» - اسم ابوحنيفه، نعمان- بوده- امام صادق مي پرسد: اي نعمان نظر تو چي هست! «قَالَ اَلْقُوتُ مِنَ اَلطَّعَامِ وَ اَلْمَاءُ اَلْبَارِدُ» غذاهايي كه خورده ايم، آب سرد، اينهايي كه خورده ايم. نعمت هايي كه خدا به ما داده، غذا، آب، ميوه، هر چي خورديم. اين ها را نعمت مي گويند. قيامت از اين ها مي خواهد سؤال كند. « فَقَالَ» امام صادق جواب مي دهد: «لَئِنْ أَوْقَفَكَ اَللَّهُ بَيْنَ يَدَيْهِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ حَتَّى يَسْأَلَكَ عَنْ كُلِّ أَكْلَةٍ أَكَلْتَهَا أَوْ شَرْبَةٍ شَرِبْتَهَا لَيَطُولَنَّ وُقُوفُكَ بَيْنَ يَدَيْهِ»، امام مي گويد اگر قرار باشد در قيامت خداوند از تو اين چنين سؤال كند كه تو چي خوردي، كي خوردي، چه جوري خوردي چي خوردي همه را حساب بكند، آب و نان را اين كه ديگر خيلي طول مي كشد وقوف تو در روز قيامت، اگر به اين قائل باشي، خيلي بايد معطل بشوي در مورد اين چيزها که بخواهي جواب بدهي درمورد آنها. در جاهاي ديگر هم داريم كه خداوند كريم تر ازآن است كه بخواهد در مورد اين مسائل از كسي سؤال بكند. چقدر به تو غذا دادم خوردي، چيزهاي خيلي مهمتر به انسان داده است. غذا، آب و نان كه به حيوانات هم داده. آنها هم غذا و آب و نان دارند. «قَالَ فَمَا اَلنَّعِيمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ»، مي‌گويد: فدايت شوم چي هست. چه معنايي دارد. پس اين نعيم چه معناي دارد؟ «قَالَ نَحْنُ أَهْلَ اَلْبَيْتِ اَلنَّعِيمُ اَلَّذِي أَنْعَمَ اَللَّهُ بِنَا عَلَى اَلْعِبَادِ» ما اهل بيت آن نعمتي هستيم كه خداوند به بندگانش داده. «بنا ائتلفوا ‌بعد‌ ‌ان‌ كانوا مختلفين‌» حالا اينها خواص ولايت است که فرصت نيست همه اش را برايتان بگويم. يعني توضيح نمي دهم و الا مي خواهم برايتان بگويم. بوسيله ما قلب هايشان به هم الفت پيدا كرد بعد از اينكه اختلاف پيدا كرده بودند با همديگر وَ بِنَا أَلَّفَ اَللَّهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ و جَعَلَهُمُ اَللَّهُ إِخْوَاناً خداوند بوسيله ما الفت داد بين قلبهايشان و اينها را برادر قرار دارد. «بعد‌ ‌ان‌ کانوا اعداء» بعد ازاينكه با هم دشمني زيادي كردند «و بنا هداهم‌ اللّه‌ للاسلام» و بوسيله ما خداوند مردم را هدايت به اسلام كرد »و هی‌ النّعمة الّتی‌ ‌لا‌ تنقطع»‌ اين نعمتي هست كه هرگز قطع نمي شود «و اللّه‌ سائلهم‌ ‌عن‌ حق‌ّ النّعیم الّذی‌ انعم‌ ‌به‌ ‌علیهم‌»‌ كه به آنها داده «و هوالنبي و عترته» آن نعمت پيامبر وعترتش است.

اين هم يك روايت در مورد يكي ديگر از آيات. سراغ حديث بعدي برويم. در حديث بعدي كه نقل از تفسير صافي هست، چاپ قديم، ص 490: «قال الله تعالي: لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ» چقدر هم قشنگ است. مساوي نيستند اهل جهنم و اهل بهشت، اهل بهشت رستگارند. فقط اهل بهشت هستند كه رستگارند.

تفسير صافي از عيون اخبار الرضا منتقل مي كند كه حضرت رضا فرمود: «و ان الرسول الله تلا هذه الآيه» اين آيه را خواند كه «لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ. أَصْحَابُ الْجَنَّةِ مَنْ أَطَاعَنِی» بهشتي ها كساني هستند كه مرا اطاعت ميكنند «وَ سَلَّمَ لِعَلِیِّ‌بْنِ‌أَبِی‌طَالِبٍ (علیه السلام) بَعْدِی» و پس از من تسليم علي بن ابي طالب بشوند. «وَ أَقَرَّ بِوَلَایَتِهِ» اقرار به ولايت علي بكند. «و أَصْحَابُ النَّارِ» و اصحاب جهنم چه کسانی هستند؟ « مَنْ سَخِطَ الْوَلَایَهْ وَ نَقَضَ الْعَهْدَ وَ قَاتَلَهُ بَعْدِی» اصحاب جهنم كساني هستند كه دشمن كنند با ولايت و نقض عهد كند. چون همه پيمان بسته اند در روز غدير. همه آمدند پيمان بستند « وَ قَاتَلَهُ بَعْدِی» و بعد از من هم بكشند او را. اينها اصحاب النار هستند.

آخرين روايت كه در اين زمينه خدمتتان تقديم مي كنم باز به نقل از تفسير نورالثقلين، جلد 4، صفحه 105 به نقل از روضه الواعظين از امام باقر نقل كرده در مورد اين آيه شريفه « مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا ...... وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ» هر كس يك حسنه بياورد، برايش بهتر هست و هر كس سيئه اي بياورد، گناه بیاورد با خودش، با رو در آتش خواهد افتاد. امام باقر معني حسنه و سيئه را بيان كرده.

حسنه و سئيه معناي قشنگي در قرآن دارد. بايد بررسي بشود. اينها جالب هست كه هر جا حسنه چي هست. فرمود: «الْحَسَنَةُ وَلَایَة عَلِیٍّ (علیه السلام) وَ حُبُّهُ» حسنه ولايت علي و حب علي است كه اگر او باشد شخص نجات پيدامي كند. بعداً مفصل در مورد اين توضيح خواهم داد؛ يعني روايت هايش را خواهم خواهند برايتان. احتياج به توضيح ما ندارد. «وَ السَّیِّئَةُ عَدَاوَتُهُ وَ بُغْضُهُ» سيئه بغض و دشمني علي است. «و لايرفع معمها عمل» با عداوت و بغض علي هيچ عملي بالا نخواهد رفت. هيچ عملي بدرد نخواهد خورد.

ساختار را من قبلاً توضيح دادم در اين سي چهل جلسه توضيح و مفصل داديم. مستقيم نيامديم سر وقت روايت ولايت، وقتي مستقيم سر وقت ولايت مي آیيم، پيش مي آيد. بعضي ها فكر مي كنند اينها عزيزدردانه هاي خدا بودند. خدا ميخواسته اينها را خيلي عزيز بكند، عشقش كشيده گفته هركس علي را دوست داشته باشد مي رود بهشت و هر كس دوست نداشته باشد جهنم مي رود. بعد هر كسي ميخواهد عملش قبول بشود، بايد با حبّ علي باشد. اينها بي منطق كه نيست، مبنا دارد. مبنايش را در اين چهل و خرده اي جلسه توضيح داديم كه اين يعني چي كه اگر ولايت علي باشد بقيه اعمال قبول هست و اگر نباشد عملي قبول نيست؛ حتي نماز، بعدا توضيح مفصل در اين باره خواهيم داد. چون من يك مقدار از بحث را گرو نگه داشتم براي شما بحث ولايت خدا را و بحث در مورد ساختار ولايت اصلاً و مسائل آن را. گذاشتم كه يك مقداري كه ذهن قانع بشود گفتيم خدمتتان حالا روايت ها را ميخوانيم بعد يك بحث تحليلي مفصلي در مورد خود ولايت خداوندتبارك وتعالي و ولايت طاغوت و ولايت كفر و اينها را خواهيم كرد. به مناسبت قسمتهاي بعدي.

پس فعلاً اجمالاً ما تا اينجا فميديم كه ولايت معصومين (عليهم السلام) در قرآن آمده و سفارش شده به ولايت معصومين عليهم السلام. من از جلسه قبل شروع كرديم براساس تقسيم بندي مرحوم مطهري در كتاب ولاء و ولايت هايش بحثم را طبق آن قالب دارم به شما عرضه مي كنم كه آن قالب را مي پسندم. قالب خوبي هست. آسان هم هست براي فهم. براي همين از آن قالب استفاده مي كنيم. ايشان تقسيم كردند ولايت را به ولايت منفي و ولايت مثبت. ولايت منفي را تعريف كرديم. تشريح نكرديم. براي بعد انشاء الله مي ماند. ولايت مثبت را هم گفتيم كه يعنی چي. ولايت مثبت را گفتيم كه به عام و خاص تقسيم مي شود. ولايت خاص، ولايت اهل بيت پيامبر بود بعد از اينكه متوجه شديم كه بالاخره چيزي به نام ولايت اهل بيت عليهم السلام در قرآن هست مي آیيم سراغ اينكه بالاخره چيزي به نام ولايت اهل بيت عليهم السلام در قرآن هست. مي آیيم سراغ اينكه اين ولايت مقصود از ولايت اهل بيت عليهم السلام چي هست. اينكه گفته اند ولايت علي (ع) را داشته باشيد يعني چي. ولايت علي را داشته باشيد ولايت اهلبيت عليهم السلام به چه معنا هست. وقتي فرمود: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» يا «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ» اين ولي امر ياد ولايت امر و اينكه وليّ شما فقط خدا و رسولش هست و فلان كس كه تطبيق داديم از منابع اهل سنت و شيعه كه علي (ع) هست، اين به چه معناست، كدام معني ازولايت گرفته شده. چون سرمسئله ولايت اختلاف هست. درمعناي ولايت. اينها را كه براي شما نقل كردم و بعد هم انشاء الله مفصل تر بسيار مفصل تر چند جلسه نقل خواهم كرد، احاديث بيشتر از منابع اهل سنت هست؛ يعني آنها خيلي بيش از ما اين مسئله ولايت اهل بيت عليهم السلام را نقل كرده اند: ضرورتش و جايگاهش را. بعد با عملكرد خارجي شان خيلي سازگاري ندارد. اين نشان دهنده اين است كه نوع خاصي از معناي ولايت را اينها به اصطلاح منظور دارند كه با عملكردشان علي الظهر سازگاري دارد. علي الظاهر. حالا بعد در موردش صحبت خواهيم كرد.

مرحوم مطهري رحمه الله عليه فرمود كه ايشان اينجور مي فرمايد من ديگر اين قسمت از كتاب ايشان را همه اش را برايتان خواهم خواند. حدود دو سه صفحه است. بسيار زيباست . افسوس كه به تعبير امام (سلام الله تعالی علیه) دسيسه ها ما را از آثار شهيدمطهري جداكردند. كتابهاي ايشان آنقدر ارزش دارد که مي ارزد بچه ها گروه گروه دور هم جمع بشوند و فقط كتابخواني كتابهاي استاد را بكنند با هميدگر. چند نفر چند نفر جمع بشوند اين كار را بكنند. حتي اگر چند سال هم طول بكشد ارزش دارد. دور هم جمع شوند شروع كنند از كتابهاي سبك ايشان تا به چيزهاي ديگر تا به اينجا. همچنانكه ملاحظه شد اجمالاً مسئله ولاء علي و ساير اهل بيت ترديدپذيرنيست. منتها بحث در اين است كه مراد از ولاء در اين آيه كه خوانديم برايتان و يعني همان آيه «انما وليكم الله» و ساير آيات و احاديث نبوي كه به آن دعوت شده چيست. چون اهل تسنن احاديث غير نبوي را نقل نمي كند. فقط احاديث پيغمبر را نقل مي كنند. زياد هم نقل كرده اند در مورد ولایت اهل بيت عليهم السلام.

براي اينكه مقصود روشن گردد لازم مي دانيم موارد استعمال خصوصي كلمه ولاء و ولايت را دركتاب و سنت كه درباره اهل بيت آمده بحث كنيم. من در مورد واژه ولاء تقسيم بندي و معنايش مفصل يكي و دو جلسه برايتان صحبت كردم در آغاز بحث؛ ولي بااين فاصله كه بين مباحث هست باز مفيد هست كه يك مرتبه ديگر تقسيم بندي را از اين طريقي كه ايشان جلو مي رود برويم جلو، من همه معناي را كه ايشان ذكر فرمودند برايتان توضيح داديم نقل كرديم. هم لغوي هم از تفاسير برايتان خوانديم. هم از خود مرحوم علامه برايتان خوانديم ومعناي كه داشت برايتان توضيح داديم.

اين دو كلمه معمولاً در چهار مورد استعمال مي شود. اين خيلي تقسيم بندي ساده و خوبي كرده. 1- ولاء محبت يا ولاء قرابت ، كه ان شاء الله از اين جلسه به بعد فقط بحث ما تا يك چند جلسه اي درمورد ولاء محبت هست. اصلاً محبت چي هست. منشأ محبت چيست. آثار محبت چيست. ولايت اهل بيت به معناي محبت چه خواصي دارد و ما چرا بايد ولايت اهل بيت عليهم السلام را به معناي محبت فقط، نه چيزديگري فقط به معناي محبت، عشق ورزيدند به آنها داشته باشيم تا بعد برويم سراغ ساير معاني. ايشان چهار معني ميكنند يكي معني ولاء محبت يا قرابت هست و بعد انشاء الله بعد از آن ولاء امامت را خواهيم خواند كه ولاء اهل بيت به معناي پذيرش امامت آنهاست و بعد ولاء زعامت را خواهيم خواند كه به معناي اينكه ولاء اهل بيت به معناي پذيرش زعامت رهبري سياسي و اجتماعي آنها و بعد ولايت آخر كه بحث اولياء خداست. ولايت به آن معنا؛ يعني ولاء تصرف آنها مي توانند در تكويم تصرف كنند. آن را انشاء الله خواهيم خواند. ولايت محبت يا ولاء قرابت به اين معني است كه اهل بيت ذوی القرباي پيغمبر اكرم هستند. و مردم توصيه شده اند. چون فرمود قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى. هيچ اجري از شما نمي خواهم مگر محبت و مودت ذي القربي، معناي مودت هم من برايتان توضيح دادم و مردم توصيه شده اند كه نسبت به آنها بطور خاص زائد بر آنچه ولاء اثباتي عام اقتضاء مي كند محبت بورزند. ولاء اثباتي عام چي مي گفت ، مي گفت مسلمانها با همديگر بايد يك ولاء مخصوص داشته باشند در بين خودشان. طوري ولاء داشته باشند كه بصورت يك پيكر عمل كنند و كسي از خارج نفوذ در بين آنها نتواند بكند و آنها را دوست بدارند كه محبت اهل بيت و از جمله علي (ع) را يكي از مسائل اساسي اسلامي قرار ميدهد و قهراً در اين مورد دو بحث بوجود مي آيد. اينكه ايشان مي فرمايند احاديثش را ذكر نكرده من بگويم برايتان كه خود اهل سنت روايتي را نقل ميكنند كه بچه هايتان را بر محبت اهل بيت من تربيت بكنيد. ما يك بحثي هم ما در يك كشور خارج داشتيم با يك دانشجوي اهل تسنن. ايشان شديد شيفته اهل بيت عليهم السلام بود. شيفته اميرالمومنين بود و دعاي كميل حضرت را هم حفظ كرده بود. شبهاي جمعه مي نشست دعاي كميل را از برمي خواند. يك آدم با حالي بود. يك صفايي داشت. در مورد وليت اهلبيت صحبت كردم گفت ما به اين حديث نبوي خيلي توجه داريم. بچه هايمان را براساس محبت اهل بيت تربيت بكنيم. پس ما فعلاً در اين نكته با اهل سنت مشترك هستيم. يعني يكي از شبهاتي كه در ذهن مي آيد كه چطور اهل سنت اين همه درمورد اهل بيت عليهم السلام حديث نقل كرده اند و نقل ميكنند، ولي از نظر امامت بحث ما سر همين است. جوري ديگر عمل ميكند، اينها ولايت را به معناي محبت ميگيرند اما به معناي زعامت و امامت يعني رهبري سياسي خيلي قبول ندارند.اين قضيه را. مشكل ما با اهل سنت سر همين است. بر اساس ولايت اهل بيت به معناي محبت نيست. با آنها مشترك هستيم. ايشان يك بحثي را مطرح مي كند كه دو بحث بوجود مي آيد يكي ايناست كه چرا سفارش به محبت اهل بيت اينقدر شده. اين محبت اهل بيت چه كار مي كند كه خدا خود خدا در قرآن اين را از مردم عهد گرفته ، هم در غدير سفارش كرده حالا آن بحث امامت و زعامت در نظر بگيريم؛ ولي حداقل مودت را خواسته كه آي مردم «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ» بگو مردم هيچ اجري از شما نمي خواهم، تنها اجر رسالت من ومزد من محبت اهل بيت هست. مودت اهل بيت هست. چرا اين قدر اهميت دار؟د اين بحث را انشاء الله مفصل آنجا كه ميخواهيم خواص مودت را بيان كنيم چون راه پيدا مي كند به ساير اقسام ولايت، بعد توضيح خواهيم داد كه چه كار خواهد كرد.

نكته دوم همين نكته هست كه ايشان مي فرمايد. دوم اينكه آيا ولاء محبت از مختصات شيعيان هست يا ساير فرق هاي اسلامي به آن اعتقاد دارند كه عرض كردم كه ساير فرق اسلامي غير از شيعه هم اعتقاد به ولايت اهل بيت به معناي محبت دارند. علاقه به اهل بيت عليهم السلام مخصوص شيعه نيست؛ حتي مختص با اهل تسنن هم نیست. مسيحيان هم هستند كه ولاء اهل بيت دارند، دوست دارند آنها را ، بودائي ها در هند که اصلا مسلمان نیستند و حضرت سیدالشهداء را دوست دارند. در جواب بايدگفت كه ولاء محبت از مختصات شيعيان نبوده. ساير فرقه هاي مسلمان نيز به آن اهميت ميدهند. امام شافعي که از ائمه چهار گانه اهل سنت است. ما چهار فرقه اصلي در اهل سنت داريم: شافعي و حنبلي و حنفي و مالكي. امام شافعي در اشعار معروف خود ميگويد: یا راکبا قه ........

خيلي قشنگ شروع كرده اين شعر را. ببين چه جوري مقدمه چيني كرده براي اينكه اعلام محبتش را به اهل بيت بكند. مي گويد اي سواره در سرزمين پر سنگريزه منا/ بايست و سحرگاه فرياد كن/ به آنكه در خيف ساكن است/ اسم مكاني است /و آنكه حركت كرده است/ آنگاه كه حجاج از مشعر به منا حركت مي كند و كثرت جمعيت مانند رود فرات موج مي زند/ كه اگر محبت آل محمد رفض شمرده مي شود/

مي دانيد كه به ما مي گويند رافضي به خاطر چي رافض به معناي منحرف است كسي كه از دين خارج شده رافضي به اين معنا هست.

اگر محبت آل محمد رفض شمرده مي شود پس جن و انس گواهي دهند كه من رافضي مي باشم.

اين را يكي از امام هاي اهل تسنن مي گويد و هم او مي گويد يا آل بيت رسول الله ...

اي اهل بيت رسول دوستي شما فرضيه اي است يعني واجب ، فرضيه اي است از جانب خداوند كه در قرآن آنرا فرود آورده است: « قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ...» از فخر بزرگ شما را اين بس كه درود بر شما جزو نماز است و هر كس بر شما درود نفرستد، نمازش باطل است. اين هم ايشان مي گويند و باز ميگويد چون مردم را ديدم كه راههايشان، آنها را در درياي گمراهي و جهالت انداخته است، به نام خدا سوار كشتي نجات شدم.

ميگويم من وقتي انحراف را درمردم ديدم متوجه كشتي نجات شدم.

همانا اهل بيت مصطفي خاتم رسولان (,) آن كشتي نجاتند و به ريسمان خدا كه ولاء آنهاست چنگ زدم. هم چنان دستور به ما داده شده كه به اين ريسمان چنگ بزنيم. دو تا از شخصيت هاي ديگر از شخصيت هاي بزرگ اهل تسنن هست كه هفته قبل معرفي كردم زمخشري و فخر رازي. زمخشري كه مفسر بزرگي هست كه تفسير كشاف را دارد. فخر رازي هم تفسير كبير را دارد. زمخشري و فخر رازي كه در بحث خلافت به جنگ شيعه مي آيند؛ يعني در بحث هاي زعامت هيچ كوتاه نمي آيند، خود راوي روايتي هستند كه در موضوع ولاء محبت. فخر رازي از زمخشري نقل مي كند كه پيغمبر فرمود. اين حديث را نقل كرده اند كه پيامبر فرمود: «مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيداً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مَغْفُوراً لَهُ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلَ الْإِيمَانِ» تفسير كبير، ج 27 صفحه 126 ؛ كشاف زمخشري، ج 4 ذيل آيه 24 سوره شوري. هر كس بر محبت آل محمد بميرد شهيد مرده الا يعني بدانيد آگاه باشيد، هشدار دارد مي دهد. تنبيه ميكند. هر كس بر حبّ آل محمد بميرد، مي ميرد در حالي كه مغفور له هست؛ يعني گناهي ندارد. حالا بعد مي رسيم كه روايات چقدر اين را تأييد مي كند.

«أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً» هر كس بميرد مرده تائب از دنیا رفته است و هر کس بر محبت آل محمد بمیرد، مرده در حالي كه مؤمني هست كه ايمانش كامل است. اين را كي نقل ميكند ؟ فخر رازي و زمخشري از قول پيامبر نقل ميكند. در پاورقي هم مرحوم مطهري از قول اميرالمؤمنين در نهج البلاغه خطبه 232 اينجوري فرموده/ خود امير المؤمنين (ع): «مَن ماتَ مِنكُم على فِراشِهِ و هُو على مَعرِفَةِ حَقِّ ربِّهِ و حَقِّ رَسولِهِ و أهلِ بَيتِهِ ماتَ شَهيدا» هر كدام از شما در رختخوابش بميرد، شهيد هم نيست، جنگ هم نكرده، در خانه اش بميرد، بيمارتان بميرد و هو علي معرفه .... حق رب خودش را شناخت، معرفت رب پيدا كرده، و حَقِّ رَسولِهِ و أهلِ بَيتِهِ را بشناسد، ماتَ شَهيدا. اين را اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد در نهج البلاغه. «و وَقَعَ أجرُهُ علَى اللّهِ» و اجرش با خداست «و استَوجَبَ ثَوابَ ما نَوى مِن صالِحِ عمَلِهِ» و هر عمل صالحي را كه نيت كرده انجام بدهد و انجام نداده خداوند همه ثواب آنها را به او مي دهد، «و قامَتِ النِّيَّةُ مَقامَ إصلاتِهِ لِسَيفِهِ» و اين نيستي كه دارد، مثل اين است كه در راه ما شمشير كشيده؛ چون اولش فرمود من مات علي فراشه، فرمود ديگر مهم نيست در فراش بميرد. همين نيتش براي او كافي است كه به او اجر شهيد را بدهند.

ابن فارض يكي از مشهورترين بلكه مشهورترين شاعر عرب هست كه خود مرحوم مطهري دارد، عارف و شاعر غزل سراي مصري كه در ادبيات عرب همچون حافظ در زبان فارسي استن حافظ را ديده ايد كه چه شوريدگي دارد كسي به پايش نرسيده. آنها هم يك دانه اينجوري داشته اند: يك عارف غزل سراي كه شعر مي گفته. ابن فارض در غزل معرف خود ميگويد:

خدايا من اگر به وصال تو نائل نشوم، عمرم صنايع و تباه گشته است. اكنون جز يك چيز چيز ديگري در دست ندارم و آن همان پيوندي است كه به ولاء عترت پيغمبري كه از اولاد غسيل مبعوث شده- غسيل جد چهارم پيغمبر است- مي گويد ولاء عترت پيغمبري كه از اولاد غسيل هست، دل به آن بسته ام. پيوند به او دارم. اين را ابن فارض مي گويد.

حال ما هم اگر غير از اين باشد خيلي باختيم؛ يعني ما اگر فكر كنيم دارائي ديگري غير از اين ميتوانيم جمع كنيم غير از اين محبت و اين دلدادگي، اشتباه هست. مگر اينكه اين را افزايش بدهيم و توأم با درجات ديگري از معرفت بكنيم. اما حقيقتاً بالاترين ثروت ما همين هست و اين بايد روز به روز شدت پيدا بكند و افزايش پيدا بكند اين ثروت. چون بالاخره تجارت هست اينجا، «الدُّنیا سوقٌ» حضرت فرمود كه دنيا بازار است. بعضي ها سود ميكنند بعضي ها هم زيان، در اين بازار هر كس مي خواهد سرمايه اش را افزايش دهد، سرمايه اصلي ترين سرمايه، بعد ها خواهيم رسيد مفصل روي اين قضيه از نظر معرفت نفسي مي پردازيم كه محبت است، عشق است. در درجه اول عشق به خداوند تبارك وتعالي و بعد هم به پيامبر و اهل بيت. اين خيلي سرمايه بزرگي است. حب اهل بيت عليهم السلام، بالاترين سرمايه انسان هست. اين را ما بايد شدت بدهيم؛ يعني مواظب باشيم چيزي غلبه به اينها نكند، چيزي نيايد جاي اينها را بگيرد، تاريكش نكند، خدشه دارش نكند، سايه رويش نيندازد، كمش نكند. اين سرمایه بسيار بسيار مهم است. الان چون جايش نيست مبسوط واردش نمي شويم. انشاء الله مي رسيم در مورد اين محبت. توضيح خواهيم داد. اين شرح حال يك كسي است كه مي گويد عمر من تباه شده و تنها چيزي كه دارم كه بتوانم خودم را از تلفت شدن نجات بدهم، محبت به خاندان پيامبر است. ايشان مي فرمايد در اينجا ممكن است مقصود از ولاء معناي عاليتري باشد ولي قدر مسلم اين است كه ولاء محبت را گفته است. حداقلش ولاء محبت هست، بعد ايشان بعد از نمونه هاي ديگري كه ذكر مي كنند اينجوري مي فرمايند: بنابراين در مسئله ولاء محبت شيعه و سني با يكديگر اختلاف نظر ندارند مگر ناصبي ها- عده اي از سنيها هستند- كه مبغض اهل بيت هستند و از جامعه اسلامي مطرود وهمچون کفار محكوم به نجاست هستند و بحمد الله در حال حاضر زمين از لوث وجود آنها پاك شده است، بعد مي فرمايد فقط افراد معدودي گاهي ديده مي شوند كه برخي كتابها مي نويسند. همه كوشش شان در زياد كردن شكاف بين مسلمين است. بعد ايشان يك چيز تلخي را در پرانتز ذكر مي كنند مي فرمايد مانند افراد معدودي از خودماني ها، خودمانيها در آنها در شيعه ها هستند آدم هاي اينجوري كه دائم بغض اهل تسنن را چنان در دلشان نگه داشتنه اند كه مانع مي شود از اينكه مسلمانها با هم وحدت دل پيدا بكنند. وحدت پيدا بكنند. اين را بدانيد نداشتن وحدت شما بعنوان يك شيعه اهل بيت اختلاف بين شيعه و سني درنهايت به ضرر اسلام و اسلام ناب و به ضرر تشيع تمام خواهد شد. اين را بدانيد. امام فرمود: امروز بر سر ولايت حضرت امير هم دعوا نبايد بكنيم. اين خيلي مهم است. دعوا نكنيم يك چيزهايي كه اختلاف برانگيز هست مطرح نشود. خودماني ها هستند. من وقتي امام اين را فرمود هفته وحدت اعلام شد. داشتيم كساني را در شهرستانها بخصوص در مشهد من يادم هست بعضي ها اين قضيه را اين قدر مسخره مي كردند كه نگو و تعمد داشتند كه به هر نحوي شده اين آتش اختلاف باشد. بعضي ها در بين خودمان هستند. ايشان مي فرمايد و همين هست كه اصالتي نداريد و مانند هم قطاران خودمانهايشان ابزار پليد استعمارند -چه آن سنيها تند رو چه شيعيان تند روي اينجوري كه به اسم محبت اهل بيت اختلاف مي اندازند بين شيعه و سني- اينكه امام فرمود ما همه برادريم مسخره ميكردند. بعضي از آقاياني كه خيلي ادعاي فضل ميكردند ميگفتند چه برادري چه کشكي و اين خيلي خطرناك است. زمخشري و فخر رازي در ذيل روايت گذشته از پيغمبر اكرم, نقل ميكنند كه فرمود: «أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ كَافِراً» هر كس بر بغض آل محمد بميرد كافر مرده. «أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ يَشَمَّ رَائِحَةَ» هرگز بوي بهشت را استشمام نمي كند. بعد يك حديث از امام صادق مي آورد در مورد ناصبي ها خيلي زيباست. مي فرمايد: «فَإِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ اَلْكَلْبِ» خداوند هيچ مخلوقي را نجس تر از سگ خلق نكرده. سگ از هم نجس تر هست. «وَ إِنَّ اَلنَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ» كسي كه ناصب ما اهل بيت باشد از سگ هم نجس تر هست. اين مبنا دارد مبناي علمي دارد كه چرا سگ نجس تر هست. اين قاعده دارد. شما فكر نكنيد كه حضرت همين طوري يك چيزي فرموده. توجه داشته باشيد به اين مسئله. (نقل از وسائل الشيعه چاپ جديد ج 1 صفحه 159) اين نوع از ولاء اگر به اهليت نسبت داده شود و آنها را صاحب ولاء بخوانيم، بايد بگویيم ولاء قرابت يعني به ولائي كه ما انتصاب مي دهيم به اهليت ميگویيم ولاء قرابت و اگر مسلمانها از نظر وظيفه اي نسبت به علاقه اهل بيت دارند بايد بگوئيم ولاء محبت. پس از طرف ما ولاء محبت است. از طرف آنها ولاء قرابت هست. بعد بحث مي كند ايشان كه آيا ماده ولاء در مورد محبت استعمال شده شكي در آن نيست. بعد بحث مي كند درمورد اينكه آيه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسولُهُ» آيا به معناي ديگري غير از محبت معنا شده يا نشده كه بحث آن بماند براي جلسه بعد كه وارد ولاء هاي ديگر مي شود. ولي ما وارد ولاء هاي ديگر نمي شويم. ازجلسه بعد بحث مهم محبت را شروع خواهيم كرد كه يك چند جلسه اي در مورد محبت خداوند تبارك و تعالي، اصل محبت، ريشه محبت. چون ولايت اهل بيت بايد معنا داشته باشد. ولايت اهل بيت به كجا بند است. اينها چه جوري عزيز هستند كه ما بايد دوستشان داشته باشيم صحبت مي كنيم در مورد ريشه عشق و محبت و بعد به ولايت رسول خدا و اهل بيت هم خواهيم پرداخت.

و الحمد الله رب العالمين