جلسه 044 - ولایت
شماره جلسه
44
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
3
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 044 - ولایت

بحثمان درولايت معصومين عليهم السلام بود. درمورد معصومين عرض كرديم كه ولايتشان نه در طول ولايت خداست نه در عرض ولايت خداست؛ بلكه مظهر ولايت خداوند است. اينها مظهر حاكميت خداوند هستند. در مورد شخص پيغمبر آنچه را كه ايشان در مورد بيان احكام خداند و مسئله ولايتشان است، دو دسته تقسيم می شوند. وقتي ايشان مي خواهد امور الهي را تبيين كند به دو نحو است: يك نحو است كه آياتي را که خود خداوند تبارک و تعالی الفاظش را انتخاب كرده، هيچ چيز آن از پيغمبر نيست، یک واو آن از پیغمبر نیست. مثل قرآن. اين را از خداوند بگيرد و به مردم برساند. پس خود آياتي را كه کتابتشان را هم خداوند انجام داده به مردم برساند. اين يك نحو است. نحوه دوم تفسير و تبيين اين آيات است. يعني خود اين آيات را تبيين كند. مسئله اي كه هست پيامبر تبيين و تفسيرش از آيات چطور است. آيا يك امر شخصي هست؛ يعني نظر خودش را در مورد آيات بيان مي كند. خودش تفسير ميكند. برداشت شخصي خودش رااز آيات بيان مي كند يا اينكه خود اين تبيين و تفسير هم باز تعليم خداست و باز اين تبيين و تفسير را هم از خداوند مي گيرد و به مردم مي دهد.

درمورد قسمت دوم كه كار پيغمبر تبيين وتفسير احكام است. در سوره نحل آيه 44 مي فرمايد: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» شأن تفسير را پيغمبر قائل است. ما قرآن را نازل كرديم بر تو كه تبيين كني براي مردم، آن را كه نازل شده تو تبيين و تفسير كني. اين شأن پيغمبر است. شايد كه تفكر كنند. در مورد این حق تفسير معناي دومي كه از آن كرديم درست است؛ يعني اينجور نيست كه پيغمبر تفويض شده باشد به او. چون گفتيم نه وكالت داريم و نه تفويض، تفويض به او نشده. به اين معنا كه هر طور خودت برداشت كردي یا به مذاقت سازگار آمد همانطور به مردم بگو. اين كليات را به تو داديم بقيه اش را هم هر طور صلاح مي داني براي مردم بگو. مثل اينكه يك نفر دستورات كلي ياد ميگيرد بر اساس اين دستورات كلي خودش مي بافد و براي اين و آن ميگويد. دراين مورد هم تفويض نيست؛ يعني حتي آن تفسيرها و توضيح هايي كه پيامبر براي مردم از آيات و احكام الهي بيان ميكند آن هم از ناحيه خداست. به عنوان مثال وقتي پيامبر حكم ميكند كه زناكننده بايد شلاق بخورد يا مثلاً صورت شما در وضو بايد شسته شود يا مسح كنيد يا مثلاً نماز بخوانيد شما تعداد ركعات را در نماز نيامده. اين تعداد ركعات را از كجا آورده پيغمبر؟ در قرآن هم نيامده، تعداد ركعات خودش گفته؟ مثلاً گفته صبح دو ركعت، مغرب سه ركعت، ظهر و عشا و عصر چهار ركعت يا مثلاً اگر گرفته زكات دهيد قرآن يك كلمه كلي آورده، زكات دهيد؛ اما مواردي كه زكات به آنها تعلق مي گيرد را پيغمبر خودش تفسیر کرده، گفته به این این این زکات بدهید؟ يا اگر گفته «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا» زن و مرد دزد را دستشان را قطع كنيد. از كجا قطع كنيد، با چه شرايطي قطع كنيد، اينها در قرآن نیامده است. اين تبيين آيات از كجاست؟ از خود پيغمبر است كه تبيين و تفسير مي كند. مي فرمايد كه مثلاً اگر خواستيد دست را قطع كنيد دفعه اول مثلاً 4 انگشت را با شرايط چند گانه دارد قطع كنيد. معنا ندارد كه خداوند امركرده به دادن زكات اما حدش را تعيين نكرده باشد. نگفته باشد چه حدودي زكات دهند و به چه چيزهايي زكات تعلق مي گيرد يا دست را قطع كنند اما از كجا قطع كنند با چه شرايطي قطع كنند يا نماز بخوان اما تعداد ركعاتش را خدا معلوم نكرده باشد. تفويض هم نيست. يعني اينجور نيست كه واگذار كرده باشد به پيغمبر كه مثلاً شما هر چه دلت مي خواهد را بيان كند. پس پيغمبر نظر شخصي خودش را بيان نمي كند. آن كه را مي گويد آن از ناحيه خداست. قرآن كريم براي اينكه اين شأن پيغمبر را خوب براي مردم جا بياندازد كه در تفسير هم آنچه كه مي گويد از ناحيه خداست، در سوره نجم آيه 3 و 4 مي فرمايد: «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» پيامبر چيزي از روي هوس و ميل به شما نمي‌گويد. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى اين نيست مگر اينكه به او وحي مي شود. وحي كه به پيغمبر مي شود دو جور است: يك وحي كه به صورت كلماني كه حتي كتابت آنها را هم خداوند انجام داده؛ مثل آيات قرآن و وحي هاي ديگري است كه تبيين و تفسير آيات است. آنها را پيامبر، آیه نیست، تفسیر است. لفظ عامی دارد؛ مثلا حدیث قدسی. يعني اگر قال رسول الله كه فلان يعني همان قال الله. اين جوري نيست كه پيغمبر بگويد كه حالا خدا گفته مثلاً نماز بخوان، من به شما مي گويم صبح را دو ركعت بخوانيد. نه. حتي دو ركعتش را هم خدا فرمود؛ حتي سه ركعتش را هم خدا فرموده. جزئي ترين چيزها را هم خدا فرموده. مدركش كجاست «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى» هر چه كه مي گويد وحي است. از خودش هيچ كم و زياد نمي كند. خودش چيزي نمي گويد. بنابراين اگر شأن دوم را قائل هستيم براي پيامبر جداي از آوردن قرآن كه كلام خود خداست؛ يعني شأن تفسير و تبيين احكام و تفسير آيات را، اين به نحو تفويض نيست؛ بلكه آنها هم مستقيماً وحي خداوند است.

در آيه 7 سوره حشر مي‌فرمايد كه «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» آنچه كه پيامبر دستور ميدهد آن را بگيريد و آنچه را كه نهي مي كند از شما خودداري كنيد، بعد پيغمبر را رها مي كند و سراغ خداوند مي آيد. ميگويد وَاتَّقُوا اللَّهَ از خدا بترسيد كه «إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» خداوند شما را عقاب ميكند. اگر بخواهيد آنچه را كه پيامبر آورد نپذيريد و آنچه را كه شما را نهي ميكند خودداري نكنيد به عذاب خدا دچار مي شويد. شديد العقاب؛ يعني حرف او حرف من است. امر او امر من است. نهي او نهي من است. پس امر و نهي كه پيغمبر مي كند در حيطه مسائل تشريعي براي ما همان امر و نهي خداوند است كه ما موظفيم مأمور به اطاعت كنيم و مني عنها را هم از او دوري كنيم. بنابراين هم حق تفسير آيه با پيامبر است و تبيينش هم حق تعليم احكام ياد دادن آنها. اجراي حدود اينها همه بر پيامبر است. وليّ امر هم پيامبر است؛ يعني خداوند ولايت خودش را به پيامبر داده؛ اما نه به معناي تفويض. به اين معنا كه او را مظهر آيات خودش كرده و حق سرپرستي احكام را هم به او داده به اجراي احكام. «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ» خدا و رسولش را اطاعت كنيد. با يك لفظ. هيچ چيز ديگري هم ندارد. پس پيامبر فقط شأنش تبيين و تفسير نيست علاوه بر آوردن آيات تفسير و تبيين نيست. چرا؟ چون اگر قرار بود كه پيامبر فقط تفسير وتبيين باشد، ديگر امر ونهي براي اومعنا نداشت. در حاليكه قرآن مي فرمايد آن چيزي كه پيامبر جداي از آوردن آيات و جداي از تبيين و تفسير حق اجراي احكام دارد. حق امر و نهي هم دارد. ميتواند امر و نهي كند به شما. اين كار را بكن اين كار را نكن و شما هم نبايد برويد اگر برويد با من خدا طرف هستيد. اگر خلاف امر او وخلاف نهي او عمل كنيد با من طرف هستيد. «وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ». پس مسئول اجرا هم هست.

در سوره نساء آيه 65: اساساً شرط ايمان را اطاعت توأم با رضايت از پيامبر ذكر مي كند؛ يعني مي فرمايد اساساً شما مومن نيستيد مگر اينكه پيامبر را از روي ميل و رغبت اطاعت كنيد. در همه چيز. حالا يك مصداقش را خودش ذكر مي كند. شما زمان جنگ يادتان هست الان. كساني كه حقيقتاً پيرو ولايت فقيه هستند و قبول دارند. وقتي كه امام يا مقام معظم رهبري چيزي را مي گويد ولو خلاف ميلشان باشد، با رغبت قبول مي كنند در دلشان هم غر غر نمي كنند. يك عده اي علاقه مند بودند كه مثلاً قمه بزنند. سالها هم اين كار را هم مي كردند. ايشان فرمود نزنيد خلاف اسلام است. با رغبت گذاشتند كنار. اينها كساني هستند كه پيرو حقيقي ولايت هستند؛ يعني به ولايت ایمان آوردند. مي فرمايد: «فلا» خيلي زيباست. «فلا» را كه مي آورد يعني اساساً قبل از اينكه حرف را بزند اول مي گويد نه، خدا می گوید: نه. «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ» قسم به پروردگار تو ایمان نياوردند مردم «حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا» چقدر زيباست. «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ» اینها بینشان مشاجره می شود. مشاجره يعني چه؟ درخت را ديديد. شاخه هايش وقتي مي رود تو هم، گير مي كنند تو هم، مانع هم مي شوند، چه كسي اينها را از هم جدا مي كند؟ يك باغبان جدا می کند. بعضيها هم كه خيلي ناجور است. مي بردشان تا سد راه ديگران نشوند. قطعشان مي كنند. وقتي بين شما مشاجره مي شود يعني افکار و انديشه هايتان به قول آيت الله جوادي آملي مشاجره به معني تضارب آراء است. نظراتتان را بزنيد به هم يك بحثي مي خواهيد كنيد ايمان نداريد مگر اينكه در بحثهايتان به بن بست كه رسيديد پيش پيغمبر رفتيد يا وليّ امرتان، حرف آخر را زد ديگر تمامش كنيد. بعد مومن نيستيد مگر اينكه تو را حاكم قرار دهند. فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ اصلاً ايمان نياورند مگر اينكه با هم مشاجره مي كنند تو را حاكم كنند. ثُمَّ سپس بعد از اينكه تو حكم نهايي را دادي، ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ در خودشان هم گرفته نشوند نگويند به نفع فلاني رأي و حكم داد. نظر ما تأمين نشد «وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا» و تسليم شوند چه تسليم شدني؛ يعني به شيريني بپذيرند. شرط ايمان پذيرش از پيغمبر است؛ اما نه اينكه پذيرش خالي باشد؛ يعني بگويد خوب باشد قبول است اما دردلش ناراحت باشي. ممكن است بگويي قبول است و به فرمان او عمل هم كني؛ اما در دلت حرج داشته باشي، دلتنگ شوي از اين حكم. مي گويد ايمان نداريد حق دلتنگي هم نداريد از حكم حق نداريد وقتي پيغمبر گفت فلان كار را كن اگر خلاف ميل ونظرت است در دلت دلتنگ شويد. ايمان نداريد اگر اين كار را كنيد و اين خيلي حرف است كه انسان قبول كند حكم خدا را اينجوري پذيرش داشته باشد كه در دلش وقتي چيزي گفتند، در دلش هي دغدغه نداشته باشد. به شیرینی بپذيرد. گفتند قمه نزنيد، چشم، سمعاً و طاعتا، قمه نمي زنيم. گفتند: پذيرش قطعنامه، انصافاً مردم خوبي داريم. انصافًا بسيجي و رزمندگان خوبي داريم. هشت سال جنگيدند به فرمان امام. امام اين اواخر شدت هم زياد كرده بود فرمود نگوييد جنگ جنگ تا پيروزي بگوييد جنگ جنگ تا رفع كل فتنه. يك دفعه گفت قطعنامه را بپذيريد. آنهايي كه بسيجي خالص بودند خيلي خوب پذيرفتند. امام فرمود: جلو برويد، جلو مي رويم. فرمود: ديگر نجنگيد، ديگر نمي جنگيم. ته قضيه اينها خوب رستگار مي شوند. اينها تا آخر خط مي مانند. زياد بودند زمان پيغمبر كه با ايشان بودند مواقعي كه پيغمبر حكم ميداد خيلي دردشان مي آمد. اذيت ميشدند يا مقابله مي كردند يا اساساً مخالفت مي كردند. وقتي «شَجَرَ بَيْنَهُمْ» مشاجره شد بينشان، آمدن پيش تو و تو حكم دادي اينها بايد با شيريني بپذيرند. ديگر حرف نزنند. حالا ما مثال زمان خودمان را مي زنيم براي اينكه ما ولايت فقيه را هم مظهر ولايت خدا مي دانيم. مظهر ولايت معصوم مي دانيم. بنابراين اگر چيزي گفت با جناح من جور در نيامد. بگويم كه نه. فردا در روزنامه ها جور ديگري بنويسيم. بعضيها اينجور هستند. آقا يك چيزي مي فرمايند، نمي تواند علناً چيزي بگويد، يك جور ديگر بازي و مسخرگي مي كند. اين ايمان نياورده. اگر آقا گفت فلان بد من دوباره فردا تو روزنامه يك چيز ديگر گرفتم اين بي ايماني ست. واضح هم هست. قرآن هم مي گويد. فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ قسم به پروردگارت ايمان ندارند. اگر حرف زد بعد رفتي غر غر كردي، جلسه گذاشتي و چه كار كردي ... حتي با صورتهاي مقدس هم نمي توانيد خودتان را ارضاء كنيد. رهبر و ولي فقيه دستور داد فردا رفتي پشت يك مرجع پناه گرفتي كه آقا فلان مرجع آيت الله العظمي فلاني چنين چيزي مي گويد، هيچ اعتباري ندارد. سر خودت را هم كلاه نگذار. تو ايمان به ولايتت نداري. اگر مي روي حرف آن مرجع تقليد را مي گيري فردا همان مرجع تقليد يك چيزي بگويد كه خلاف ميل تو باشد با آن هم درگير مي شوي. مگر نبودند در قضيه آقاي ..... كساني بودند كه دائماً اين را مسخره مي كردند مسخره و توهين هاي ناجور بعد كه امام او را كنار گذاشت شد، مرجع عالي قدر. بعد گفتند عالی ترین مرجع علمی ایران است. شما كه تا ديروز فحش مي دادي. مسخره اش ميكرديد. حالا شد عاليترين مرجع ديني كشور. تو اگر دنبال فلان مرجع مي روي مريضي. چون مرجع حرف تو رامي زند. اگر فردا جلو تو بايستد بد مي شود. كمااينكه الان هم بعد از دو سال گذشتن رياست جمهور آنهايي كه خيلي سنگش را به سينه مي زدند در اين ماههاي اخير به جان ايشان خيلي افتادند. پرخاشگريهاي تند و ناجور. چرا؟ چون حرف آنها را ديگر نزد براي خودش حرف داشت. وقتي حرف آنها را نزد آنها ديدند نه، ديگر اينجور نمي شود. خيلي ها الان سر و صدايشان بلند است. به جان رئيس جمهور كه ما تو را اينطور كرديم، ما براي تو اين قدر رأي جمع كرديم، بدون ما تو چه كار مي توانستي كني، تو به درد همان كتابخانه ملي مي خوري. حالا مي بينيد رئيس جمهور مي خواهد مستقل باشد و تحت تأثير هيچ جناحي قرار نگيرد، مي بيني كه صدايشان در مي آيد. همانهايي كه مي گفتند اين همه پشتيباني و طرفداري و چنين و چنان، حالا راحت درگير هستند. پشتيباني از يك مرجع و آيت الله كه چنين چيزي فرمودند اينها اينجور نيست كه واقعاً دنبال اين باشد. شما مطامع خودتان را تعقيب ميكنيد هر كس بگويد همان است. ايمان به ولايت، ولايت معصوم، ايمان به ولايت فقيه، اين حقيقتاً معرفت مي خواهد. پاكي و سلامت و دوري از هواي نفس مي خواهد. همين طور تحمل پيغمبر هم اينطور بود. تحمل امير المومنين همين طور. ما الان بزرگترين ياران امير المؤمنين را مقداد حتي از سلمان هم بهتر. چرا؟ چون تنها شخصيتي بود ميان اصحاب كه هيچ وقت هيچ چيزي به اميرالمؤمنين نگفت؛ يعني در تمام آن هم شرايط سخت آن موقع، شوخي نيست كه آدم از اميرالمومنين در مقابل آن همه مقدسيني كه از اصحاب پيغمبر، همسر پيغمبر، همه با صورتهاي مقدس بودند، سه جنگ كرد همه با مقدسين بودند با مسلمانان در آن شرايط، فقها تنها كسي كه غر نزد و نظری نداد، ايشان بود كه داريم يكي از سيصد و سيزده نفر يار امام زمان (ع) مقداد است. سلمان غر مي زد. ابوذر خلاف نظر حضرت عمل كرد. حضرت به او گفته بود بعضي چيزها را نگو اینها راحت مي گفتند. داغ‌تر از امام بودن خوب نيست. جلوتر از امام بودن خوب نيست. اينكه متعادل و همراه او باشد، فرمود اينجا من ديگر داغتر نشوم. آقا فرمود شطرنج اگر از حكم.... ، ایشان حكم ولايتي مي دهد، حكم فقهي كه نميدهد. به عنوان يك فقيه براي مقلدين خودش بله؛ ولي به عنوان ولي فقيه حرفي مي زند. آقااين همه حديث داريم در ضد شطرنج. آقا شما كه چند سال پيش مي گفتيد موسيقي مطلقاً حرام است، چرا الان تفسير قائل شديد؟ به تو چه. تو اگر وظيفه‌ات اين است كه از امامت تبعيت كني، تبعيت كن. حالا فرمودند اين جوري ديگر آدم كاسه داغتر از آش نبايد باشد. اين قضيه خيلي مهم است تو را حاكم كنند و تو را به عنوان كسي كه حرف آخر را مي زند انتخاب كنند و بين خودشان قرار دهند. سالهاي سالها شوروي با ما ارتباط نداشت. قطع ارتباط، امام اواخر اجازه داد ارتباط برقرار شود. حالا يكي بگويد ما از اول گفتيم نه شرقي نه غربي، مصداق نه شرقي نه غربي را تو بايد تشخيص دهي يا امامت بايد تشخيص دهد؟ وليّ امر بايد تشخيص دهد. يكي بايد حرف آخر را بزند. بالاخره تو مي خواهي بزني يا امامت؟ تعيين مصاديق با ما كه نيست. تعيين مصاديق با اوست در احكام. سه سال راه حج بسته شد يك واجب الهي تعطيل شد فقيه مي تواند موقتاً احكام را تعطيل كند. ما بياييم كاسه داغتر از آش شويم كه چنين و چنان شد و همه هم با صورتهاي مقدس و اسمهاي قشنگ. آنجايي كه تو مقاومت ميكني حتماً خدا نيست. اين را بدان؛ ولو با مقدسترين نيتها باشد. يكي از علماء خيلي زيبا فرمود: طبيعت درمقابل فطرت گاهي وقتها حتي با اضافه كردن يك كلمه به دعا و يك ذكر به دعا خودش را نشان ميدهد. حضرت دعا را تعليم مي كند، دعا را هم مي گويد بعد تكرار مي كند. بعد شخص اضافه مي كند: برحمتك يا ارحم الراحمين. حضرت مي گويد: نه. بيخود اضافه كردي. گفتي: برحمتك يا ارحم الراحمين دعا ندارد. «حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً» تمام شد. بِرَحْمَتِكَ‏ يااَرْحَمَ الرَّاحِمينَ ندارد. در كدام دعا گفته؟ براي چه از خودت اضافه مي كني؟ اين يعني من. يعني طبيعت. مي گويند فلان ذكر را اينقدر بگو. صد تا هم خودمان رويش مي گذاريم و مي گوييم اين يعني طبيعت كه تو به فطرت وارد نيستي. بيشترين جايي كه اسلام لطمه خورد مال اين مقاومتها بوده. اين نوع مقاومتها يعني با پوششهاي ديني و مقدس. امام براي چه مي ايستد جلو طرف!مي گويد آقا الرحم الراحمين هم يك ذكر است. اگر كسي دلش مي خواهد اضافه كند خوب اضافه كند. چه اشكالي دارد. صد تا دعا داريم كه آخرش برحمتك يا ارحم الراحمين دارند. اين هم يكي. چه اشكالي دارد. حضرت ميگويد: نه. آقا مناجات خمس عشر مي خوانيم. مناجات التائبين، بسم الله الرحمن الرحيم. صد تا دعا داريم كه بسم الله الرحمن الرحيم اولش ندارد. تو براي چه مي گويي؟ آقا گفته الهي. از الهي شروع كن. كميل را شروع كن. كي گفته بگويي: بسم الله الرحمن الرحيم. اللّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ... تمام شد. چه كسي گفته بسم الله الرحمن الرحيم بگويي. يك موقع بحث چيز ديگريست. من به نيت ورود و بحث و اينها نمي گويم. مي خواهم اين دعا و مجلس را شروع كنيم و بسم الله الرحمن الرحيم براي مجلس مي گوييم؛ اما زيارت عاشورا را مي خوانم مي گويم بسم الله الرحمن الرحيم. نه. در زيارت عاشورا مي گوييم: السلام عليك يا ابا عبدالله. تو همين را بگو. 113 سوره بسم الله الرحمن الرحيم دارند، توبه ندارد. جناب آقاي رأفت و رحمتت بگيرد و بيا يك بسم الله الرحمن الرحيم اولش بگذارد. امام دستور قتل ميدهد. پيغمبر ميگويد اينها را بكشيد. تو دو صحنه داريم در يهود بني نظير و بني قريظه، شبيه هم، حضرت ميگويد همه را بكشيد زنانشان را هم به كنيزي بگيريد. دفعه دوم اين كار را نمي كند. كسي بگويد اينها با هم چه فرقي دارد يا دستور ميدهد فلان كس ها كشته شوند، بكشيدشان. نهضت آزادي نبايد فعاليت كنند، قانوني نيست. من بيام مثلاً ليبرالها را بياورم. اين خشونت است. اين خلاف دموكراسي و آزادي است. اينها هم حق حرف زدن دارند. نه. واقعاً در اجتماع بعضيها حق حرف زدن ندارند. نبايد حرف بزنند. فتنه گر هستند. نبايد حرف بزنند. هي من بخواهم خودم با استحسان خودم با رأفت خودم... تو آدم مهرباني هستي و دلت هم نمي آيد؛ اما بي ديني اگر بخواهي اين رأفت را در نظر بگيري. قرار نيست. رأفت من يعني چه، خشونت من يعني چه؟ گفتند اسير بگيريد، بگيريد. نكشيد اسير را، من بگويم: نه اين فلان فلان شده ها بعثي هستند و من بايد بكشمشان. ما قتل نفس كرديم. والله مجرمي اگر اسير بكشي. يك جا هم ميگويند عمليات است، بايد بكشي. مرحله اول عمليات هنوز تثبيت نشده. هر چه اسير ديديد بكشيد. جبهه اينطور بود ديگر. تا مرحله تثبيت خط ما مي كشتيم تا بعد از تثبيت خط حق نداشتيم بكشيم. حالا يكي كسي لجش بگيرد مثلاً داداشش را كشتند. چون كشتند مي رود آدم بكشد. قتل است. اين حق نداشتي بكشي. خود رسول خدا وقتي وحشي مي آيد همزه را شهيد مي كند، پيامبر مي فرمايند به انتقام اين 70 نفر را خواهم كشت. خدا مي گويد نه يك نفر. تازه آن هم معذرت خواهي ميكند، استغفار ميكند، خدا مي بخششد. پيغمبر مي گويد من كينه همزه در سينه ام است، نه. نكش. طبيعت اينطور ظهور پيدا مي كند. طبيعت در قالب حالتهاي شخصي، احساسات، وابستگي ها و عواطف ظهور پيدا مي كند که اين خيلي خطرناك است و كفر مي شود. معني دقيقش كفر است. آنجايي كه نمي تواني به حكم الهي تن دهي، نسبت به آن حكم كافر هستي. اين همه احكام اسلام و قصاص است. بكشيد. نه، اين خشن است. چه كسي به تو گفته اظهار نظر كني. تو چه كسي هستي كه در حكم خدا اظهار نظر كني. اصلاً تو چه حقي داري. ما بحثمان را كرديم انحصار حكم در دست خداست. فرمود بكشيد، قصاص كنيد، آدم كشته، بكشيد. دست بريده، دست ببريد. نه آقا دست بريدن خشن است. زندان ببريد: 4 ماه یا یک سال زندان باشد. گند مي زند. ما در اين 20 سال اجرا نكرديم در اجراي قصاص ضعف داشتيم، چی شده؟ كدام جرم كم شده؟ يك جرم ولو ساده ترين جرم را ذكر كنيد در اين 20 سال احكام الهي را اجرا نكرديم، اين جرم با روش های من درآوردی خودمان كم شده. يك مثال بزنيد كه جرم كم شده يك جا حكم الهي اجرا نشده و ما توانستيم جلوي مفسد را بگيريم و اين طبيعت همه جا ظهور دارد. در خود ما الي ماشاء الله از اين كفرها وجود دارد. خيلي زياد. چند نفر از مردان ما حق زن را قبول دارند؟ كه زن دو حق بيشتر گردنش ندارد يكي حق تمكين جنسي و يكي اینکه اطاعت کند و بدون اجازه بیرون نرود. چند نفر مرد هستند كه اگر زن در خانه كار نكند جار و جنجال راه نمي اندازد، حق جارو جنجال راه انداختن را دارند؟نه. خدا چنين اجازه اي نداده. چند نفر به اين ايمان مي آورند؟ من یکجا در ميان يك عده آدمهاي مقدس در يكي از ارگانها گفتم. يك كسي گفت برو بابا اين حرف چيه؟ پس ما زن را براي چه مي خواهيم. زن اخلاقاً اين كار را مي كند. درواقع وظيفه شرعيش نيست ولي اخلاقاً وظيفه خودش مي داند ولي شرعاً كسي نمي تواند بگويد. زنها حقوق مردان را رعايت مي كنند؟ ايمان مي آورند به حقوق مردهايشان كه بدون اطاعت و بدون اجازه بيرون نروند؟ نه. كافر هستند. ماها حضرت عباسي مثلاً دامادمان يك زن بگيرد روي خواهرمان چه كار مي كنيم؟ اگر بفهمیم دامادمان را روی خواهرمان زن گرفته، مي رويم خونش را میريزيم. اين حكم خداست. مي تواند برود با يك شرايطي بگيرد. قانون هم قوانيني دارد. من چه بگويم. بي خود كرده بود. من نمي توانم حكم اسلام را قبول كنم. كافر هستم. هر جا مقاومت است كفر هست. اينكه مي گوييم حديث داريم برايش از پيامبر است. قبول خيلي كار سختي است. ايمان آوردن يعني كار من طبيعت نيست. يعني من بايد خودم را بسپارم، حقي ندارم از خودم اظهارنظر كنم. اين خلاف آزادي هم نيست كه بگويد يعني لال بودن يعني خر بودن يعني پوزه بستن به دهان ، نه. تو چون اطمينان داري كه اين حكم از ناحيه خالقت و ربت است و حتماً مصلحت در آن هست، اگر مقاومت كني، خلاف مصلحت خودت عمل كردي. به اسم آزادي كه آدم نمي تواند بگويد من آزادم. دكتر گفته 6 تا قرص بخور نظر خودم چه؟ 5 تا مي خورم. دکتر گفته مطلق است اين قضيه. تو بايد 6 تا بخوري آن هم 6 ساعت يكبار. چون بدن نظام مند است. يك رابطه ای بين دارو و بدن هست. تو بگو پس نقشي خودم چه مي شود. پس ما خودمان را حذف كنيم. آزادي پس چه شد! پس انسان كو؟ آزادي تفكر و عقيده كو؟ آنجايي است كه جا دارد. جايي كه حكم دارد فرمول شده است چرا با رياضيات مخالفت نمي كنيد؟ آقا من مي گويم 10=2×2 كي به كيه. مي شود؟ اگر من تسليم شم و هيچ چيزي نگفتم در حكم خدا در مورد آن متخصص تسليم شدن. اظهارنظر كردن در خلاف نظر متخصص آن هم هيچ تخصصي بالاتر از آن نيست. علم مطلق است. تسليم بودن خلاف آزادي است؟ اين مغلطه بزرگي است و خيانت به انسان است. اين عين آزاديست. ما هم يك حرفي داريم مثل خلیفه دوم «مدتان محللتان في زمن رسول الله عن احرمهما و اعاقب عليها» در زمان حضرت رسول دو مدحه بودند، حلال بودند ولي من حرامش مي كنم و هر كه هم انجام دهد عقابش مي كنم. تو چه شأني داشتي حرام كني. تو كي هستي حرام كني؟ اين خيلي مهم است كه اين را بپذيريم. پذیرش داشته باشيم در مورد احكام. خمس مي خواهد بدهد همه را قبول دارد. ولی طرف می گوید خمس را قبول ندارد یا خمس را قبول دارد زكاتش را قبول ندارد. براي همه حاضر است روضه بخواند ولی براي خودش روضه نمي شنود. انسان هم در هر جایی که ضعف دارد امتحان مي شود. خداوند از او امتحان مي گيرد. يكي از بچه ها خيلي عاطفي هم هست مي گفت: من هفده سالم بود در عمليات 20 ، 30 تا اسير گرفتم. فرمانده گفت وقت نيست بكششان. گفت من هفده ساله چه كار مي توانستم كنم. دلم نمي آيد. اينها هم التماس افتاده بودند. بين اين دو حالت مانده بودم. والله كفر است اگر انسان به اين رأفت و رحمت خودش بخواهد تمكين كند. دلسوزي نيست. حق دلسوزي نداري. اين هم حالتي است؛ مثل حالتهاي ديگر مثل اينكه يك شهوت جنسي كه بخواهی جلويش را بگيري. فرق نمي كند. حالت خودت است. اين رأفت نيست. پس آن موقع كه حضرت علي دستور مي داد يك كسي كه لواط كرده، آتشش بزنند. خودش هم سوختنش را مي ديد. خيلي بي رحم بود. بله. با گفته آقايان امروز اينجور است. سيد الشهدا فداي خشونت پدرش شد و خودش هم كشته شد. چون خشن بود. اظهار نظرات و تحقيقاتي كه آقايان الان كردند. امام حسين خشن بود روز عاشورا. براي همين هم كشته شد. همانطور كه باباش خشن بود. والله همه اينها بي ايماني است. تمام اين تظاهراتي كه ما را در مقابل وحي و دين مقاومت ميدهد و مي گوييم ما هم حرفي داريم همه اش مريضي و عقده و پستي دروني و كفر است كه ما حقيقتاً ايمان نداريم. يك جايي گفته اند حيا نكنيد. حيا چه معنايي دارد وقتي خدا فرموده که حيا نكنيد. آقا شما رفتيد خواستگاري، مأموري موظفي خوب نگاه كني به دختر مردم براي انتخابت. اینکه من روم نشد؛ من خجالت كشيدم؛ من خيلي حيام زياد است؛ غلط كردي حيات زياد است. كي از ما خواسته چنين حيايي را داشته باشيم! حيا را به جا گفتند مصرف كنيد. مثل غذا و هر چيز ديگري. تو بیخود كردي اينجا حيا به خرج دادي. بعد آمده با دختر مردم صحبت كرده، اسم خودش روي آن گذاشته، بعد مي گويد زشت است، نمي خواهم. اینجا چرا حيا نمي كني؟ با اعصاب و آبروي مردم بازي ميكني. چقدر هم افتخار مي كنند به چنين حالتهايي. نه. من اصلاً طبعم نمي گيرد. طبعم همان كفر؛ يعني يك چيزي كه جلوي خدا و دين خدا مقاومت مي كند، جلوي احكام الهي مقاومت مي كند، گرفتاري اينجوري است. آقا شما موظفي دروغ بگويي اينجا، نه، من اصلاً نمي توانم دروغ بگويم. چقدر هم كيف مي كند كه مثلاً دروغ نگفته. آقا جان مردم در خطر مي افتد، تو بايد دروغ مي گفتي. مسئله فتنه است. بايد دروغ مي گفتي. من دروغ نمي گويم. عبد آنجايي است كه مولا مي گويد دروغ بگو، دروغ بگويد به او. دروغ ميگويند. بكش بكش. چه عبدي هستي تو. آقا غيبت ميشد والا ميگفتم. چرا نگفتي بروند جلويش را بگيرند؟ غيبت ميشد. مژده بده گربه عابد شد.

ما وظيفه نداشتيم اينجا حيا كنيم، وظیفه نداشتیم راستش را بگوييم. آمده مشورت ميكند، در مقام مشورت موظفي عيب طرف فلاني كه در مورد او مشورت ميكند بگويي. آمده اند گفته اند دختر فلاني چطور است براي ازدواج. بگوييم گناه دارد اگر بگوييم ازدواج نميكند مثلا سر و گوشش ميجنبيده یا تا چند روز پیش این جوری بوده، دختر مردم از ازدواج می افتد. باید می گفتی. نمی توانستی که نگویی. چه ترحمی کردی. بارها شده این جوری زندگی ها به هم خورده است. طرف رفته ... از کاردرآمده. این آقا قبلا معتاد بوده، نگفته. می دانسته که این قبلا زن گرفته و ازدواج کرده، و الان به عنوان یک مرد مجرد خواستگاری دختر مردم رفته و دروغ گفته. ولی می گوید اگر می گفتم نامردی بوده. سکوتم نامردی بوده. مرد این بوده که میگفتیم. این عین بی دینی است. اينها خودخواهي است. ظهور خودت است. والا شرع حكم دارد. تمام شرع حكم دارد. رفتند با دختر آشنا شدند. مي گوييم شما می توانستید با دختر محرميت برقرار كنيد. می گوید: روم نشد بگويم. چطور روت شد خلاف كني. اينجا حيا نكردي. بدون محرميت دست به ناموس مردم زدی. آن را ميخواستي بگويي روت نشد و هزار چيز ديگر. از آن حياهاي احماقانه كه پر است ملاحظات به اسم اخلاق در زندگی ما و همه هم خلاف شرع است. خدا از ما امتحان ميگيرد. به ما ميگويد اينجوري باشيد. يكجا هم خلاف عمل نكنيد. اينجا استثناست. هنر تو اين است كه جايي كه بايد حيا كني، حيا كني و جايي كه نبايد حيا كني، حيا نكني. آنجا كه بايد راست بگوي، راست بگويي و جايي كه بايد دروغ بگويي، دروغ بگويي. آنجايي كه بايد رأفت و رحمت داشته باشي، باید داشته باشي و آنجايي كه بايد شمشير بزني، باید بزني. آقا من دلم نمي آيد كسي را بكشم. اميرالمومنين حد ميزد، گردن می زد، دست قطع ميكرد .... از آن طرف هم اوج رحمت و مهربانی بودند. طرف بايد كتك بخورد. من اصلا عادت ندارم كتك بزنم. اميرالمومنين مي بيند پسری می بیند که به دختر مردم چپ نگاه ميكند. يك سيلي ميزند در گوشش بعد هم ميگويد برو با اين پول ازدواج كن. هم سيلي ميزند هم رأفتش را دارد.

ما اينقدر شخصيت هاي به ظاهر مقدس و تحت اين چيزها ساختيم از خودمان و از ديگران كه حد ندارد. طرف بي غيرتي ميكند، در مقابلش منكر اتفاق مي افتد به اسم رعایت اخلاق، هیچی نمی گوید. درواقع منکر دارد اتفاق می افتد. هزار توجيه مقدس دارد. بايد داد بزني، بايد فرياد بزني. نه، طرف آبرو دارد. نمي خواستم ضايعش كنم. «نمی خواستم» «م» اين ضمير كار را خراب ميكند. دلم نمي آيد. اين ضمير خیلی جاها کار را خراب می کند. به مقداری كه این ضمیر «م» در ما هست، ما كفر داريم. بايد لهش كنيم. صاف کنیم. چيزي مقاومت نكنیم. اوج سيدالشهدا را نگاه كنيد. اميرالمومنين (ع) ببینید. مالک اشتر را ببینید. مالک اشتری یک سرلشگری بود که تا سپاه معاویه رفت تا او را بکشد. امام به او می گوید برگرد. گفت: چشم. برمی گردم. منزل امیرالمومنین بریزند و آن فجايع را بار بياورند؛ بعد بگويد پیامبر امر كرده من سكوت كنم. ببين چه امتحاني حضرت علي و حضرت زهرا (س) بايد پس بدهد. چقدر سخت است. 25 سال فَصَبَرتُ، وفِی العَینِ قَذىً، وفِی الحَلقِ شَجاً؛ صبر کردم در حاليكه در چشمم خار، در گلويم استخوان بود. خيلي مهم است. ما هم بايد ياد بگيريم كه تسليم احکام باشيم. اين حواشي كه زدم به بحث ولايت فقيه و مباحث اخلاقي به مناسبت آيه بود كه يك بحث اخلاقي هم كرده باشيم.

به اصل بحث برگرديم. پس شرط ايمان اين است كه آنچه را پیامبر حكم ميكند در مشاجرت بپذيريم ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا در سپس در قلبتان حرجی پیدا نکند. وجودشان گرفتگي و دلتنگی هم ايجاد نشود.

در آيه 105 سوره نساء: «إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا» ما براي تو نازل كرديم كتاب را به همراه حق نازل شده. باطل به آن راه پيدا نمي كند كه لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ حكم كند به مردم به آن چيزي كه خدا نشان داده، قبلا حکم کرده و راه هایش را گفته. پس كار پيغمبر این است که با توجه به اين احكام كلي اسلام كافي نيست براي هدايت و رهبري جامعه، احكام جزئي را تبيين و تفسير كند و اين تبيين و تفسير براساس رأي خودش نيست. «بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ» است. پس پيغمبر در تبيين و تفسير احكام رأي خودش را در نظر نمي گيرد. بنابراين نتيجه ميگيريم كه ولايت و حكم پيغمبر نه در طول و نه عرض حاكميت خداست؛ بلكه ارائه حاكميت خداست. اين و مظهر حاكميت خداوند است.

بقيه بحث براي جلسه آينده.

و الحمد لله رب العالمين