جلسه 042 - ولایت
شماره جلسه
42
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
3
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 042 - ولایت

بحثمان به انواع ولايت تكويني رسيد و گفتيم كه ولايت تكويني به صورت عام و خاص و اخص داريم. درباره ولايت تكويني به صورت خاص گفتيم كه هم شامل مومنين مي شود هم كفار و اين بدان معناست كه بعد از ولايت عامه و هدایت اوليه نوع عكس العمل و پاسخگويي بندگان خدا با اختيارشان به صورت هدايت ویژه شامل حال بندگان می شود و اگر عكس العملشان عدم پذيرش باشد و مقاومت باشد، خداوند تبارک و تعالی ولايت تكويني خودش را به صورت ايجاد حجاب و مانع بر سر راه رشد او و گمراه كردن او ظهور خواهد داد. چند آيه خوانديم. يكي دو آيه ديگر هم مي خوانيم وارد بحث بعدي مي شويم.

«يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَاتَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ» ميفرمايد: اي انسانها مراقب باشيد كه شيطان به سراغ شما نيايد. ای انسان ها شما را فريب ندهد. همان‌طور كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد وادارشان كرد از آن گياه بخورند و خوردن آن گياه مساوي شد با عريان شدن آنها و هويدا شدن قبايح آنها (عورات) آن شما و افراد شما را طوري مي‌بيند كه شما آنها را نمي‌بينيد ما شيطان را وليّ كساني‌كه ايمان نمي‌آورند قرار داديم. توجه بفرمائيد درواقع شيطان تحت مراقبت خدا اقدام به اضلال وگمراهي مي كند و خودش تحت ولايت شيطان قرار مي‌گيرند. پس چه كسي وليّ شيطان است؟ كسي كه «لایومنون»؛ يعني اقدام اختياري. كسي كه پيغمبر به او نرسيده؛ مثلاً در آفريقا قبيله‌اي پيام پيغمبر نرسيده اين حالت ايمان وكفر برايش معنا ندارد؛ جون اختيار نداشته. «لايومنون» يعني كسي كه پيام به او رسيد و بعد از روي اختيار انكار كرد و چون انكار كرد ما هم در مقابلش شيطان را وليّ او قرار داديم؛ يعني نخواهی تحت ولایت او باشید، ولایت دیگری غیر از ولایت شیطان وجود ندارد. اثر تكويني است. بنابراين ما دو مجموعه ولايتي داريم يك مجموعه ولايتي مربوط به خداوند است كه مومنين را ولايت دارد؛ اما اين ولايت ولايت خاص است. يك مجموعه ولايتي هم هست كه مجموعه ولايتي شيطان است كه اين هم ولايت خاص است و مربوط به كساني هست كه در مقابل انبياء مقاومت ميكنند. بنابراين «لايومنون». چون لايومنون «إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ» ما شيطان را وليّ آنها قرار داديم. شيطان ولايت آنها را بعهده مي گيرد؛ اما خود شيطان، مؤمنين، كافرين، همه تحت ولايت عامه خداوند هستند. باز دقت كنيد. اينجا خيلي لطيف است. دقت كنيد كه هيچ مجموعه ولايتي بدون اذن خداوند كار نمي كند. اگر هر شيطاني هم هست كه ديگران را گمراه مي كند با اذن خدا هست؛ اما به اذن خداست يعني به خواست خدا نيست. به اين معنا كه خدا مي خواهد اينها گمراه شوند اينها خودشان با عدم پذيرش ولايت انبياء خودشان را تحت ولايت شيطان قرار مي دهند. اين دقيقاً يك مسئله طبيعي و تكويني است. ببينيد جنين وقتي حركت مي كند يك راه بيشتر ندارد. اينكه يا طبق قوانين تولد سالم حركت كند ونتيجه اش تولد سالم است؛ يعني تحت ولايت قوانين تولد سالم حركت مي كند سالم متولد مي شود. اگر تحت قوانين ولايت سالم حرکت نكند خود بخود بطور تكويني تحت قوانيني ولايت غير سالم قرار مي گيرد. انسان يا اختياراً خودش را تحت ولايت خداوند قرار مي دهد. تحت ولايت انبياء قرار ميدهد. اينكه ولايت خدا يك حرف است و ديگر ولايت انبياء يعني چه ؟ اصلاً چه ربطي بين ولايت انبياء و ولايت خدا دارد؟ در درسهايي كه از امروز شروع خواهيم كرد مي رويم سر وقتش كه وقتي مي گوييم خودش را تحت ولايت انبياء قرار بدهد يعني چه ؟ يا خودش را اختياراً تحت ولايت انبياء قرار مي دهد كه طبق قوانين تولد سالم به آخرت سالم متولد مي شود. به محض اينكه از پذيرش ولايت انبياء طفره رود، خود بخود تحت ولايت شيطان قرار ميگيرد. اين حالت هميشه هست در حالت خود مؤمنين اينجوري هست. لذا حضرت مي فرمايد: «لا يزل المؤمن و هو مؤمن»، مومن در حاليكه مومن است زنا نمي كند؛ يعني موقعي كه زنا مي كند از تحت ولايت خدا خارج مي شود وتحت ولايت شيطان مي رود؛ ولي از ولايت خاصه خدا خارج مي شود و تحت ولايت شيطان قرار ميگيرد و گناهش هم مي كند. موقعي كه گناه و معصيت ميكند، موقعي كه چشم به نامحرم مي دوزد از ولايت الهي خارج مي شود و مي رود تحت ولايت شيطان قرار ميگيرد. عمل را به هر جا ختم كند: دزدي، رشوه، تهمت، غيبت، دروغ است هر چه مي خواهد باشد آن مقدار گناه را تحت ولايت شيطان انجام ميدهد.

جنين موقعي كه خودش را تحت قوانين تولد سالم قرار مي دهد، درواقع سالم است و تحت ولايت سالم است و وقتي كه خودش را تحت قوانين تولد سالم قرار نمي دهد، خود بخود چه چيزي بر او حاكم است؟ تولد ناقص. ناقص هست الان؛ يعني در رحم هم ضعف و نقص دارد. اين نقص بعد از تولد معلوم مي شود. الان هم او رشد صحيح نمي كند همين الان؛ يعني در رحم هم ضعف و نقص دارد؛ اما اين نقص و بیماری بعد ازتولد معلوم مي شود. الان هم او رشد صحيح نمي كند. همين الان ما به او مي گوييم مريض است، همين الان مي گوييم ضعيف و ناقص است. وقتي در رحمت قرار دارد؛ اما اين نقص و ضعف و بيماري كی مشخص مي شود؟ زماني كه متولد شود. در رحم دنيا هم جنين انسان همين گونه است. يعني اگر كسي خودش را تحت ولايت انبياء قرار داد الان بهشتي است و سالم است و اگر خودش را تحت ولايت انبياء قرار نداد، همين الان جهنمي است. براي همين هم بزرگان و صاحبان كشف و كرامت در همين دنيا شخص معصيت‌كار را در حالت برزخي خودش به همان صورت گناه و آتش مي بينند. قرآن مي فرمايد كساني كه اموال يتيمان را مي خورند به ناحق «مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ» چيزي نمي خورند در شكمشان مگر آتش؛ يعني همين الان آتش مي خورند؛ ولي صورت برزخيش آتش است. الان متوجه نيست كه آتش مي خورد. اوليائي كه كرامت دارند همين الان به ما نشان ميدهند اين غذايي كه از راه حرام مي خوري چرك و خون است. واقعاً غذاي حلال آنچه که تو فكر ميكني، نيست. همان چرك و خون است. همين الان اينگونه است؛ لذا كافر همين الان تحت ولايت جهنم قرار دارد. جهنم يعني محصول تولد بيمار يا ناقص. او هيمن الان تحت ولايت جهنم قرار دارد. وليّ او جهنم است. حالا برايتان توضيح ميدهم. در آيات 14 و 15 سوره حديد در مورد ولايت آتش بر كفار اين گونه ميفرمايد:

«يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَلَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُاللَّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ* فَالْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ» جهنميان به بهشتيان مي گويند: «أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ» آيا ما در دنيا با شما نبوديم، با هم بوديم، در يك خانه بوديم، سر يك سفره بوديم، در يك مدرسه درس مي خوانديم، در يك محل بوديم. چطور شد شما بهشتي شديد ما جهنمي؟ دو تا داداش، يك زن و شوهر، دو همسايه، دو دوست، دو طلبه، يكي سر از يك جايي و يكي سر از جايي ديگري درمي آورد، دو عالم دو دانشمند. قَالُوا بَلَى درست است با هم بوديم. وَلَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ شما خودتان را به فتنه انداختيد. وَتَرَبَّصْتُمْ و از ايمان فاصله گرفتيد وانتظار نابودي مومنين و بدبختي آنها را مي‌کشیدید. وَارْتَبْتُمْ به شك افتاديد. مسير را طي نكرديد. چون جنين وقتي در حركت به سمت تولد سالم به شك بيافتد توقف حاصل می شود. شك يعني همين. شما وقتي شك مي كنيد يعني توقفت در حركت داري. جنين وقتي متوقف شود به ضررش تمام مي شود. سر زمان خاصي كه بايد تولد سالم دشته باشد تولد سالم ندارد. شك انسان را عقب مي اندازد. ترديد، دو دلي، چند دلی، يكسره انسان ذهنش وسوسه شود، بالا پايين كند، شل کن و سفت کن سراغش بیاید، اينها نمي گذرد آن سرعتي كه بايد داشته باشي، داشته باشی. بايد روحيه ات را از حالت ترديد و شك كردن نجات دهي. شيطان هم اين كار را خودش مي كند . شيطان هم خودش يك شكهاي حرامي مي اندازد؛ مثلاً ميگويد خدا هست، نيست، اصلاً كو جهنم، كي رفته، كي آمده. مي بيند طلبه موفق است مي آید از طريق تقدس وارد مي شود. مي گويد كه اصلاً از كجا معلوم حركت تو مورد رضايت خدا باشد. اين كارت اشكالي دارد. آن كارت رياست....... يكدفعه مي بيني بیچاره دست از كارش بر ميدارد. اگر نماز شب مي خواند ديگر نمي خواند. اگر روزه مستحبي مي گرفت ديگر نمي گيرد. اگردرس را با سرعت مي خواند ديگر نمي خواند. شيطان ميداند نقطه ظعفش كجاست. آدمي است كه مقدس است از صور مقدس استفاده مي كند براي گول زدن. ما شك در اينكه آيا ريا مي كنم يا نميكنم اخلاص داريم يا نداريم اين به هيچ وجه نبايد مانع سرعت ما شود. اگر ديدي بله حقيقتاً چنين چيزي هست انسان خودش را تغيير ميدهد. خودسازي مي كند. در بين خودسازي وتوجه به خودسازي نفس را حركت مي دهد. بله ممكن است من بفهمم كه اين كارم رياست. تغيير ميدهم؛ اما از يك طريق ديگر راه را ادامه ميدهم. اصلاً متوقف نمي شوم. يك دفعه دست از همه كارهايم بردارم و بگويم كه من ديگر به درد نمي خورم، فايده ندارد اين راه را بروم. من چقدر آلوده ام. همين جوري يكسره انقدر آيه يأس مي خواند كه متوقف شود. اصلاً امام زمان علیه السلام دوست ندارد اينجوري شوي. خيلي خوب گيريم كه ريا مي كردي و اخلاص نداشتي، توبه كن، برگرد ولي مسير رااز جاي ديگر ادامه بده. متوقف نشو. راه كه قحطي نيست. مسير را از طرف ديگر ادامه بده. نگذار غم بيايد سراغت. تنزلزل بيايد سراغت. اضطراب بيايد سراغت. ما بايد توجه داشته باشيم. وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّه آرزوهاي پي در پي شما را فريفت تا آنجايي كه مرگ رسيد. همين آرزوها شما را مغرور كرده بود به خدا چه مغرور كردني. فَالْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا چقدر قشنگ است اين؛ يعني شما معادل نمي توانيد بپردازي. پولي ، رشوه اي ، فديه اي بدهيد و نجات پيدا كنيد چرا؟ چون حرکت تكويني است. يك جنين وقتي ناقص متولد شود، مثلا دست یا پا ندارد. باباي او تمام هر ثروت عالم هم داشته باشد نميتواند براي يك پا درست كند. چرا؟ چون قضيه تكويني است. قراردادي نيست. بگوييد كه با اين پول مثلاً حل شود؛ مثلاً من به شلاق محكوم شدم، بگويم كه پول مي دهم كه شلاق هم نخورم. نه. آنجا اگر كسي محكوم باشد محكوميتش تكويني است. اينجور نيست با قرارداد برطرفش كرد. مشكل ، مشكل تولد ناقص و بيمار است كه تولد بيمار و ناقص اين طوري است. شما سرماخورده باش 5 ميليارد تومان هم كه پول دهي سرما خوردگي تو خوب نمي شود. مگر اينكه رنج درمان راتحمل كني. بايد بروي به سوی درمان. اصلاً اينجوري نيست كه بگويي چك مي كشم كه اين بيماري برود. همه اطباء عالم جمع شوند و تو به هر كدام يك چك 5 ميليارد تومانی هم بدهي سرماخوردگي نمي رود يا به كس ديگري منتقلش كني. «وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَی» بگويي مثلاً من امروز مسافرت دارم سردرد دارم. تو بیا سردرد من را بگیر و من بروم سفرو بيايم. قابل انتقال نيست. چون مشكل، مشكل تكويني است. مشكل خودت است. هيچ كاري نمي شود كرد. «فَالْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ» از شما هيچ فديه اي گرفته نمي شود كاري نمي توانيد بكنيد و اگر هم فديه اي بود، تو چيزي نداري که بدهي. كي چيزي دارد آنجا بدهد. هر كس جز نفس خودش چيز ديگري نيست آنجا. « وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا» از كافر هم قبول نمي شود چنين چيزي. «مَأْوَاكُمُ النَّارُ» يعني جايگاه شما آتش است. يعني چه؟ جايگاه شما بيمارستان است. بايد بروي و درمان شوي. اصلاً هيچ كاري نمي شود كرد. نار یعني جايي كه انسان را درمان مي كند ، جائي كه باطل را مي سوزانند. جائي كه كج را راست مي كنند. حالا اگر كج است و اصلاً راست شدني نباشد، ديگر اصلاً راست نمي شد، ولي اگر احتمال راست شدن باشد، باطل است كه توسط آتش بايد سوخته شود. آن آتش باطل را مي سوزاند؛ يعني شما وقتي ميگويي: «مَأْوَاكُمُ النَّارُ» دقت كنيد كه مي شود جهنم نرفت بيا تو بهشت برو. نه. يعني پات درد ميكند بايد بروي عملش كني. با پول و فديه نمي شود. با التماس نمي شود. ما خودمان هم به همدیگر مي گوييم. طرف مي گويد سردرد دارم چند وقتي است. مي گوييم چه كار كردي؟ ميگويد هيچي. چند وقت است كه صبر كردم. صبر كه مريضي را خوب نمي كند. تو بايد مداوا كني. بايد رنج درمان را تحمل كني. مَأْوَاكُمُ النَّارُ يعني شما الان مريضيتان طوري است كه بايد در بيمارستان جهنم برويد. مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ. اين خيلي بد است. نار مولاي شماست. يعني پرورش دهنده شماست. شما تحت ولايت آتش قرار مي گيريد؛ یک خبر بدي ديگري هم ميدهند: « وَبِئْسَ الْمَصِيرُ» بد شدني بود. بد تحول بود. مي توانستيد اينجوري نشويد. چرا اينجوري شديد؟ چرا خودتان را اينطور كرديد؟ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ بد جايي است. وقتي مي گويد هِيَ مَوْلَاكُمْ يعني براي جهنم يك نحوه شعور قائل مي شود. آتشي كه ادراك مي كند براساس شعورش هر كس را مي سوزاند. نوع سوزاندن جهنم فرق دارد. به او ميگويي، سير شدي، ميگويد باز هم هست؟ جهنم شعور دارد. «وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ» يكسره حيات است آنجا. بخشش را در معاد توضيح داديم. براي حيات داشتن و ادراك داشتن جهنم كه خودش با ادراك ولايت جهنميها را بعهده مي گيرد، نوع سوزاندنشان، كيفيت سوزاندنشان، مقدار سوزاندنشان را خودش به عهده ميگرد و اينها تحت ولايت آتش قرار مي گيرند در سوره فرقان آيه 12 مي فرمايد: «إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظًا وَزَفِيرًا» يعني انسان را به سمت جهنم مي برند، مي داند جهنم مي رود اما اينها جهنم هنگامي كه اينها را مي بيند، از راه دور غيظ و عصبانيت جهنم را مي شنوند. «تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ» جهنم آنقدر غيظ دارد آنقدر عصباني است كه نزديك است منفجر شود. اين جهنم نزديك است كه ديگر از شدت غضب بتركد. اين حالت جهنم است كه از دور داد مي زد، نعره می زند. خيلي حرف است. ما الان چه مي فهميم كسي كه محكوم مي شود و هنوز هم به جهنم نرفته نعره جهنم را بشوند. كجا مي خواهد برود.

«رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»، آيت الله جوادي آملي مي فرمايند: اگر ظاهر آيات قرآن دلالت دارند بر اينكه آتش دوزخ مانند آتش دنيا نيست كه براي صالح و طالع (معصيت كار) يكسان باشد، بلكه آتش است كه مي بينيد و تشخيص مي دهد و آنگاه با اراده به جذب كفار پرداخته و آنها را تحت ولايت خود قرار مي دهد، دليلي وجود ندارد كه دست از اين ظواهر برداشته و آنها را حل بر مجاز نمايد. بگوييم كه نه اين منظور ديگري دارد. نه واقعش اينجور است. جهنم شعور دارد، ادراك مي كند، خودش هم باشعور است. مجرمين انتخاب مي كند و بعد عذابشان مي كند. به هر كدام عذاب خاص خودشان را ميدهد. نكته بعد در مورد واسطه هاي ولايت هستند كه خداوند گاهي وقتها ولايتش را به واسطه اعمال مي كند كه از اينجا وارد ولايت انبياء و اوليا خدا مي شويم كه اين نحوه اعمال ولايت خدا توسط انبيا واوليا چی هست؟ كه كم كم بحث خداوند تا اين مدت تمام شد .درمورد اينكه ولايت واسطه ها چگونه است واردش خواهيم شد همين امرزو مي خوانيم كه آيا ولايت به نحو تفويض هست يا توكيل است يا در طول ولايت خداست يا درعرض ولايت خداست و واسطه ها چگونه است؛ مثل انبياء و اولياء و ائمه عليهم السلام. فعلاً به اين كار نداريم و فعلاً آن چيزي را كه مي خواهيم بخوانيم اين است كه خداوند گاهي ولايت را به خودش نسبت ميدهد در قرآن بطور مستقيم، گاهي به ملائكه يا اوامر ديگري نسبت مي دهد؛ مثلاً اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا اينجا به خودش نسبت داده يا «وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ» خدا وليّ متقين است. گاهي واسطه ذكر ميكند: « إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» ملائكه مي آیند به اينها بشارت ميدهند در همين دنيا كه نترسيد غمگين نباشيد و بشارت ميدهند اينها را به بهشت؛ يعني گاهي وقتها شما احتياج به هدايت خاصي داريد، فرشته مي آيد با شما حرف مي زند. كارهاي ديگر هم همينطور است. شما يك وقت شب خوابيديد مي بينيد صدايي بلندتان مي كند. فلاني بلند شونمازت را بخوان. بلند شو نماز بخوان؛ يعني ما منتظريم تشريف بياوريد. هميشه هم خوديها را صدا مي كنند. خيلي بد است آدم خودي نباشد. به مسائل اجتماعي و سياسي و علمي...... سرش گرم شود و آخر راهش ندهند بعد هم فكر مي كند چقدر آدم مهمي است. گور مسائل اجتماعي، سياسي، مشغله هاي علمي ته قضيه اين است كه وقتي راهت نمي دهند كه بيايي با آنها حرف بزني. با چه كسي؟ با خود خدا. مي بيني كه كلي مشغله داري، از صبح تا شب سر خودت مي زني به اسم اسلام و فعاليتهاي علمي و مذهبي و بسيج و كار سياسي و خدمت به خلق. ته قضيه در راه باز نمي كنند به رويت كه چند دقيقه اي بشين و با ما گپي بزن. فكر هم مي كني براي او عمل ميكني براي او خدمت ميكني. اگر اينجوري است، چرا در را باز نمي كنند؟ چرا نمي گويند آقا خسته نباشيد يك استراحتي هم كنيد. چند دقيقه اي هم پيش ما بنشينيد حرفي بزنیم. چرا پيغمبر ميگويد كه قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلً چرا ما را خبر نمي كنند. ميدانيد ما چقدر تا حالا كلاه سرمان رفته. خيلي اين باخت، باخت بزرگي است. بسيار كشنده وتلخ است. چقدر تا حالا مغموم شديم. چقدر تا حالا باختيم كه راه نميدهند بياييم با خودشان حرف بزنيم. آخر مگر ما بلدزر هستيم یا کامپیوتر هستیم که دائم کار کنیم؟ طرف می گوید انقدر مشغول مجلس امام حسینم که وقت نكردم نماز بخوانم یا کفش هایم را درنیاوردم. بعضيها اين جور هستند. خدا مگر از ما اينجور كار مي خواهد. خود پيغمبر به همه ما گفته كمي كار كنيد، صبح كه مشغول كار مي شويد، ظهر بياييد پيش خودم حرف بزنيد. هی خودتان را خسته نکنید. بيايد وارد ماوراء طبيعت شويد، بيايد حرف بزنيد، وضو بگيريد، نماز جماعت بخوانيد، بياييد در مجلش ما نوازشتان مي كنيم، تحويلتان مي گيريم، تغذيه تان مي كنيم، تقويتتان ميكنيم. بعد دوباره سر كارتان برويد. تا مي رويم مشغول كار شويم مغرب مي شود و مي گويد بياييد عشاء، مي گويد بياييد مي خواهي بيدارت ميكند پاشو بيا حرف بزن صبح، نماز صبح، آنقدر بنده اش را تحولي گرفته. چقدر بدبختي است كه ما اينها را بدبختي حساب ميكنيم. ميگوييم اگر نبود چقدر خوب بود. همين واجبات را هم اگر خدا مي گفت مستحب است، خيلي از ما انجام نمي داديم. خیلی سرمان كلاه رفته و اگر ما بفهميم اين خسارت چه خسارتي است خدا شاهد است دق مي كنيم. بياييد سالها زندگي كنيم، يكبار جدي تحويلت نگيرند، راهت ندهند، آنهايي كه مستحق تر هستند براي كار، آنهايي كه جانشان از همه ما بيشتر است؛ مثل پيغمبر، چرا آنها را لحظه به لحظه راهشان مي دادند؟ چه كارهايي كه با اينها نمي كردند، چه مسيرهايي كه به اينها نمي دادند. ما چي؟ ما حماليم. دلمان خوش است براي اسلام كار مي كنيم. شما اگر عزيزترين كستان از شما كار بخواهد، تحويلتان نگيرد، ناراحت مي شويد. مزدتان را ندهد ناراحت مي شويد. استراحت به شما ندهد ناراحت مي شويد. واقعاً خدا خواسته ما اينطوري خودمان را داغون كنيم.

اميرالمومنين وقتي مالك را براي حكومت مصر مي فرستد، ميگويد: زنده ترين وقتهايت را براي خلوت با خدا بگذار. وقت جديمان كو، حضرت عباسي كدام وقت جدي برنامه ريزي شده را داريم براي اينكه از همه چيز ببريم و فقط براي او باشيم. فقط برويم حرف بزنيم كاري هم نداشته باشيم. ما حتي عرضه نداريم براي كارهاي دنيائيمان برويم و حرف بزنيم. وقت نمي گذاريم برويم بگوييم ما كارهايمان با اين مشكلات شروع شده اصلاً درميان بگذاريم مشكلاتمان را. يا نمي رويم بگوييم آقا اينجا درس ميخوانم اينجا با مشكل روبرو هستم اينجا مي خواهم ازدواج كنم مشكلم حل نشده اينجا با پدر ومادرم درگيرم ...... خدايا كمكم كن. مشكلاتم را حل كن. حتي عرضه نداريم كمك بخواهيم از خدا براي كارهاي دنيائيمان . يك وقت مستقل نمي گذاريم از منشأ قدرت براي حل مشكلاتمان كمك بگيريم. چقدر ما آدمهاي قوي هستيم. پوست كلفتيم و ميخواهيم همه كارهايمان را خودمان بكنيم و راه هم پيدا كنيم به همه جا. از خدا كمك هم نمي خواهيم. چقدر ما غني هستيم. چه برسد به اينكه براي دلت بروي حرف زني وكاري هم با اين كارها نداشته باشي. مي‌گفت: وقتي كار خير مي كردم، مي گفت: آقاي فلاني بيا نمازت را بخوان و وقتي گناه مي‌كردم، مي گفتند: فلاني پاشو بيا. آن آقائي‌اش را مي انداختند. يك موقع كه ديگر اوضاعم خيلي خراب بود- ببين باز هم راه ميدهند- نمي گفتند: فلاني، مي گفتند: پاشو نمازت را بخوان. اين صدها برايم مي آمد. يكي از خانم‌ها از سادات است مي گويد: من هميشه همين طور هستم؛ ولي ساعتهايش فرق مي‌كند. مرتب يك کسي مي آيد صدایش ميكند، و براي عبادت هم صدا مي كند. اين ولايت خاص مي شود. صدا مي كنند، كمك ميكنند. يك مواقعي فكرت خراب مي شود يك دفعه مي بيني يك نداي خوبي تو دلت مي آيد و راحتت مي‌كند. اين فرشته است. يك جايي شيطان مي خواهد يك حجم عظيمي از اضطراب ونگراني وارد دلت كند. مي بينی يك كسي مي‌آيد و ميگويد بي خيال اين نيز بگذرد ولش كن تمام مي شود. تو فكر اين باش كه آخرتي است. ابديتي است. نمي ارزد. رها كن. اينقدر ذهنت رامشغول نكن. اينقدر خودت را كوچك نكن. پست نكن خودت را براي هر چيزي. هي هيجان به خرج دهي بيا پايين و ولش كن فرشته كمكت مي كند. اين ولايت خاص مي شود. مي بيني كه راحت شدي. یا يك حديثي به ذهنت مي اندازد، يك بيت شعر به تو مي گويد راحت مي شوي. اينها هدايت خاص است. اين را بايد از بسيجي ها پرسيد. آنهايي كه خط شكن بودند، از آنها بايد سوال كرد كه حرف زدن فرشته ها يعني چه؟ چطوري هدايت مي شدند؟ تا آن كارهاي عظيم را مي كرديد و جلو همه وسوسه ها نه تنها مقاومت ميكردند؛ بلكه اصلاً وسوسه رفته بود جاي ديگر. شيطان نمي توانست كاري با اينها كند. اين به واسطه فرشته ها مي شود: فرشته ها خداوند ولايتش را از طريق فرشته اعمال ميكند.

حالا برويم سراغ بعد از پايان اين بحث حدود 40 جلسه وارد بحث اين مي شويم كه خداوند وقتي مي خواهيد ولايت خودش را به واسطه، واسطه ها انجام دهد و اعمال ولايت كند، اين چطور ولايتي است؟ كار را مستقل سپرده به اينها يا آنها را وكيل كرده يا جور ديگري است. اينها ولايتشان در عرض ولايت خداست يا در طول ولايت خدا اعمال مي شود. خلافتشان يعني چه. فرض كن امام (ع) شفا ميدهد اين شفا دادن امام چطوري است؟ امام خودش مستقلاً قدرتي دارد كه شفا ميدهد؛ مثلاً خدا هم ولش كرده يك چنين قدرتي هم به او داده به امان خدا. شفا دادن اعمال ولايت است ديگر. مرده زنده كردن اعمال ولايت است. هدايت اعمال ولايت است. اعمال ولايت است بيان احكام، اعمال ولايت است و .... اينها چطوري صورت ميگرد. يك استادي كه ولايت شما را به عهده ميگيرد اين استاد خودش يك آدم مستقلي است، مستقل است و براي خودش تصميم گرفته كه شما تحت ولايت خودش قرار بدهد. اينجوري است كه اين براي جلسه آينده بماند كه اگر بخواهيم واردش شويم، خسته مي شويد.

و الحمد الله رب العالمين