جلسه گذشته آخرين برهاان را كه برهان هشتم بود درباره ولايت خداوند تبارك وتعالي عرض كرديم و نتيجه گرفته امي كه هيچ كس جز خداوند تبارك و تعالي حق قانونگذاري را در مورد بشر ندارد تنها كسي كه حق بايد و نبايد در زندگي انسان دارد خود خداوند تبارك وتعالي است همانطوري كه قبلاً خدمتان عرض كردم ما نه به خودمان و نه به هيچ كس ديگر اجاز مي دهيم كه درمسائلي كه احتياج به آگاهي و تخصص ويژه اي هست اظهار نظر بكند درمسائل فني در مسائل حرفه اي در مسائل هنري ، مسائل پزشكي ، رشتههاي ديگر ما نظر كارشناس و متخصص را قبول داريم نشناختن انسان و عدم آگاهي نسبت به حقيقي كه خداوند ازانسان بين ميكند در كتاب مقدسش ، موجب مي شود كه ما خودمان اجازه بدهيم در مورد انسان هر اظهار نظري را بكنيم و يا حتي ازديگران هم هر اظهار نظري را بپذيريم پيچيده ترين مخلوق خداوندتبارك و تعالي حساس ترين و بزرگترين مخلوق او انسان است شما چرا اگر يك كسي پزشكي نخوانده باشد و تخصص سب نكرده باشد در پزشكي بخواهد اظهار نظر در مورد بدن بكند نمي پذيرد از او هر چند در ساير رشته ها متخصص باشد چون مي گويند بدن يك موجودي هست كه اطلاعات مربوط به او يك اطلاعات خاصي هست هر كس نمي تواند درمورد اين يك چيز خاصي هست ، كامپيوتر مثلاً در نظر بگيريد رايانه ، رايانه مثلاً يك كسي در مورد آن هيچ اطلاعاتي نداشته باشد بخواهد در مورد آن اظهار نظر بكند در مورد برنامه نويسي آن در مورد ساختار سخت افزاري آن چه چه چه اظهار نظر بكند خوب اين بلد نيست ما چرا مي خنديم چرا مسخره مي كنيم چرا ناراحت مي شويم از اينكه يك نفر بدون تخصص بخواهد اظهار نظر كند مي گوئيم بابا خوب اين احتياج به تخصص دارداين يك چيز معمولي كه نيست يك چيز عادي كه نيست يك چيزي هست كه تركيب دارد ساختار ويژه دارد در آن روابط و قوانين ويژه هر خاصي حاكم است بنابراين احتياج به تفحص دارد وقتي ما در مورد جسم انسان تخصص هاي مختلف مي خواهيم يعني نمي گوئيم يك پزشك بايد درمورد همه مسائل بدن انسان اظهار نظر كند هيچ كس نمي پذيرد مي گوئيم كه پزشك چشم درمورد چشم فقط اظهار نظر كند حالا جاهاي ديگر كه پيشرفت زياد هست مثلاً فرض بفرمائيد براي عدسي يك تفحص هست مي گويند اين متخصص عدسي است يك متخصص مثلاً قسمت ديگري از چشم هاست تازه آن هم باز تخصص دارد ولي حالا ما كلاً مي گيريم چشم پزشكي كه متخصص گوش و حلق وبيني است اجازه نميدهيم درمورد چشم اظهار نظر كند بااينكه اينهم متخصص است اين هم پزشك ست اين هم سالهاي سال درس خوانده و زحمت كشيده اما اجازه نمي دهيم كسي در مورد مثلاً كليه و براي ادار تخصص دارد تخصص او جداي از تخصص كسي هست كه در مورد قلب است كسي كه درمورد ستون فقرات كار ميكند غير از كسي است كه درمورد بيماريهاي داخلي تخصص دارد هيچ كدام قبول نمي كنيم خوب اين بدن انسانهست آنوقت تكليف انسان ، انساني كه يك روح دارد كه بسيار پيچيده تر و عجيب تر از بدنش هست روحي هست كه حامل نفخه الهي است يك چيز سادهاي نيست اين قضيه ، ببينيد قرآن چه مي فرمايد مي فرمايد و نفخت فيه من روحي برايش هم چه مقامي درنظر گرفته شده مقام خليفه الهي ، يعني مظهريت كامل خداوند تبارك و تعالي اين مسير انسان است انسان فقط براي همين مي ارزيد كهخلق بشود و الا ارزش ديگري ندارد شما مقام مظهريت كامل را در برداريد حتي مظهريت ناقص هم بدردنمي خورد ملائكه هستند مظهريت ناقص هستند عقل هست درملائكه هم عقل هست تشكيل اجتماع و جامعه مدني ، حيوانات هم دارند اجتماع دارند زندگي ميكنند مراتب شغلي دارد چه و چه و چه ، مسكن كار ، ازدواج توليد مثل اينهايي كه در حيوانات هست ، هدف ازخلقت انسان يك امر خيلي مهم و بالايي هست يعني نميارزد به كمتر از آن ك خداوند انسان را بيافريند براي يك مقام بسيار بالايي هست يعني نمي ارزد به كمتر ازآن كه خداوند انسان را بيافريند براي يك مقام بسيار بلندي انسان خلق شده خوب چه كسي متخصص هست دراين رابطه اين مسير هم طي كردن آن راحت نيست كه طي اين مسير عرض كردم هم احتياج به شناخت جسم دارد هم احتياج به شناخت خود روح دارد به صورت كامل نه ناقص هم نوع ارتباط جسم و روح هم شناخت كامل طبيسعت و هم چنين تأثير متقابل انسان و طبيعت اين را كي دارد انسان حساس ترين و پيچيده ترين مخلوق هست و بيشترين تخصص را مي خواهد اظهار نظر در موردش و هيچ كدام جز خالقش كه اين تخصص ها را دارداين آگاهيها را دارد چون خالق هست نمي تواند درمورد انسان اظهار نظر بكند و بايدها ونبايدهاي او قرآن كريم دو آيه را برايتان مي خوانم سوره مباركه يونس آيه 59 و سوره مباركه نحل آيه 116 مي فرمايد كسي كه درمورد انسان درمورد بايد ها و نبايدها اظهارنظر مي كند اودخالت در كار خدا ميكند افتراءمي بندد به خدا يعني يك چيز من درآوردي و دروغ هست قلارايتم ما انزل الله لكم من رزقٍ و جعلت منه حراماً قل الله اذن لكم ام علي الله تفترون سوره مباركه يونس آيه 59 آيا شما آن چيزي را كه خداوندنازل كرده براي شما از رزقي كه نازل كرده بعضي هايش را حرام ميكنيد خودتان به خودتان بعضي هايش را حلال مي كنيد از ناحيه خودتان تصميم مي گيريد كه اين چيزها حرام است اين چيزها حلال است خودتان اين كار را مي كنيد قل ببين درمورد رزق است درمورد مصرف يك ماده است خداوند مي فرمايد شما حق نداريد از پيش خودتان اظهار نظر بكنيد قل الله اذن اذن لكم آيا خدا به شما اجازه داده كه همچو اظهارنظري بكنيد كه حلال است يا حرام است يا اينكه داريد شما افتراء مي بنيديد به خدا كي مي تواند بگويد حلال و حرام ، دست خداست حلال وحرام ، كار كسي نيست كه بياد بگويد اين حلال نيست يا آن حرام است حلال حرام يعني بايد تكيه به وحي داشته باشد جز كسي هم كه عملش متكي به وحي است نمي تواند چيزي را حلال كند يا حرام بكند شما حق نداريد ازناحيه خودتان همين جوري يعضي از خوراك ها را بعضي ازكارها را بعضي از چيزها را حرام بكنيد يا حلال بكنيد اين نكته درس بسيار بزرگي به ما ياد ميدهد مثلاً ما در زندگي مان زياد پيش مي آيد خانمي يا آقايي مي گويد من از اين به بعد تصميم گرفته ام اين كار را بكنم چه كاره هستي كه تصميم گرفته اي اين كار را بكني از اين به بعد من تصميم گرفته ام اين كارها را نكنم نه اينكه من تصميم گرفته ام اين كارها را بكنم بايد اذن خدا باشد اگر خدا اذن داده بود بعد ميخواهي تصميم بگير و انجام بده آن هم به شرط آنكه واجب نباشد و الا تو كه نمي تواني بگوئي نمي كنم يا بگويي من تصميم گرفته ام اين كار را نكنم از اين به بعد تصميم گرفته ام با فلان كس ها را ارتباطم را قطع كنم ارتباط يعني تغذيه ارتباط مربوط به روح است مربوط به سازندگي انسان است يك چيزي نيست كه ما با يك چيزي ارتباط داشته باشيم يا ارتباطمان را قطع بكنيم و قطع و وصل كار تو نيست كه مصالح اين نظام را از سيستم را يعني بدن ، روح وتركيب او بعنوان يك موجود صائر تا بي نهايت مصالح آن دست خداست قطع و وصل ، كار تو نيست كه بگوئي ديگر از اين به بعد اين كار را نمي كنم يا اين كار را مي كنم نمي شود ديگر از اين به بعد نمي روم خانه بابام ، اينجوري نيست كه ديگر نمي روم ديگر ارتباط ندارم بايد ببيني كه درمباني شروع به تو اجازه داده شده كه خانه بابايت بروي يا خانه بابايت نروي يك جاهايي مي گويند شما حتي به پدر و مادرت هم شمشير بكش مصالح اقتضاء مي كند شما پدر و مادرت را بكشي ولي مصالح اقتضاء بكند و خدا هم اجازه بدهد يك موقع هم مي گويد شما اصاً حق نداريد قطع ارتباط بكنيد ول كانا ظالما حتي اگر ظالم باشند پدر و مادرت تو بايد كوتاه بيايي اين جوري نيست ، كهمن درآوردي تصميم بگيرم كار بكنيم ، مثلاً در زن داري ، زن داري قانون دارد ، در شوهر داري قانون دارد ، در تربيت بچه قانون هست در رفاقت قانون هست كسي نمي تواند از ناحيه خودش چيزي را حلال بكند چيزي را حرام بكند به چيزي وصل بشود يا از چيزي قطع بكند بله يك محدوده اي خدا قرار داده در آن محدود ما را آزاد گذاشته محدوده امور مباح يك سلسله امور مباح هستند در اين سلسله امور مباح يك اختياراتي براي ما قرار داده حتي مستحب هست ما انجام نمي دهيم يا چون مكروه است عيبي ندارد حرام كه نيست انجام مي دهيم در آن تو ضرر مي بيني ولي خدا خيلي سخت نگرفته آزاد گذاشته مي خواهي انجام بده رشد مي كني مي خواهي انجام نده خودت ضرر مي بيني ولي ما حرام نمي كنيم دست تو را باز مي گذاريم در اين محدوده ولي اني جوري همنيست كه فكر كني هر مكروهي يا هر مستحبي انجام دادي و ترك كردي به آنكه لايقش هستي مي رسي نه بعضي جا ها مي گويد اينهايي كه ما مستحب كرديم خيلي لازم هست شما بايد انجام بدهي تا به چيزهايي كه دوست داري برسي ، برسي ولي آن مقدار كه بيشتر فشار هست واصرار هست و لبه تير شمشير عدالت خداوند تبارك و تعالي محاسبه او د رمقابل را هست حرام و حلال است و بيشتر هم گفته اند اگر كسي مي خواهد شروع كند ازاين دو تا شروع كند اولين كار اولياء خدا شما ببينيد اولين كاري كه به ما مي گويند اين است كه شما حلال ها را بشناسيد واجب بشناسيد انجام بدهيد حرام ها را هم بشناسيد و پرهيز كنيد اين دو تا اولين راه هستند انسان حق ندارد مگر شوخي هست بگويد خودم و خودم ، آخر خودت چه اندشيه اي داري خودت چه اطلاعاتي داري خودت مگر مجموعه بدنت را مي شناسي مگر تأثير و تأثر متقابل طبيعت و بدن را مي شناسي با چه اطلاعاتي مي خواهي تصميم گيري كني راجع به خودت چون خودت هستي و مختار هستي هر تصميمي مي تواني بگيري نه ، مختار است هستي كه بگيري يا نگيري ، مختار هستي كه آن دستوري كه ما به تو مي گوئيم انجام بدهي يا ندهي ، اما آن كه تو تصميم مي گيري حتماً مصالح تو تمام نمي شود هميشه قل الله اذن لكم ام علي الله تفترون خدا يك همچو اجازه اي به شما داده كه بعضي از چيزها را از ناحيه خودتان حرام يا حلال كنيد يا اينكه شما به خدا افتراء مي بنديد ، افتراء مي بنيديد به خدا يعني چي ، يعني شما دروغ داريد مي گوئيد اين حرفها را حلال و حرامتان گاذب هست ساختگي است مبنا ندارد ، سوره مباركه نح آيه 116 و لا تقول لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علي الله الكذب شما از ناحيه خودتان همين جوري به زبانتان بگوئيد اين كار حرام است اين كار حلال است اين بايد بشود اين نبايد بشود بايد و نبايد ما نمي توانيم تعييم كنيم يك نظام پيچيد اي به نام انسان كه پيچيده ترين نظام خلقت است حساس ترين نظام خلقت را خدا به تو سپرده مي تواني راجع به آن تصميم بگيري همين جوري كه اين كار را بكند و آن كار را نكند ، از اين به بعد من تصميم مي گيرم آب نخورم مگر مي شود شما تصميم بگير از اين به بعد نخور آنوقت ببين چه اتفقي مي افتد بالاخره چشم اين مقدار نور مي خواهد براي اينكه درست ببيني واذيت هم نشوي و چشم درد هم نگيري ، ضعف چشم همنگيري حالا تو رعايت نكن بگو من مثلاً نور را تاريك مي كنم براي اينكه اسراف نشود بعضي ها ديديد اين كار را مي كنند اصلاً كاري ندارد اينقدر آم هاي نادان يهستند توجه نمي كند كه آنكه متخصص هست به تو مي گويد براي چشمت اين مقدار نور لازم است چشم اگر بخواهي اذيت نشود درد نگيرد حالت طبيعياين سات نه اسراف مي شود آخر كي به تو اجازه داده چراغ را خاموش بكني بگوئي اسراف است اين مقدار نور نياز هست كم بكن ببين چشم درد ميگيري يا نه ببين فردا محتاج پزشك چشم مي شوي يا نه اينكه دست تو نيست چون انسان هستي فكر كني اخيتار داري هر كاري با خودت بكني نه ، قانون دارد وقتي يك چيز قانون مند بودفقط قانونش را بايد رعايت كنيد نفس در حرتش به سمت بي نهايت قانون مند است و براي همين هم ما در اسلام اين همه بايد ها و نبايد ، مستحب ، مباح و مكروه داريم كه اين تشريفات عظيمي كه در احكام راه افتاد دهها جلد كتاب فقهي براي اين است كه موجود ف موجود عزيزي است موجود قرار است به مقام ربوبيت برسد قراراست جلوه همه اسماء و صفات خداوند بشود مگر مسير ، مسير كمي است مگر هدف ،هدف كوچكي است كه هر كس دلش بخواهد طبق سليقه خودش ف يك روز سرد مي شود يك روز گرم مي شود يك روز خوشش مي آيد يك روز خوشش نمي آيد يا طبق آداب و رسوم محلي وتو تصميم بگيرد هر كاري را انجام بدهد همچو چيزي اصلاً اين دروغ بستن است اين دخالت بيجا در يك نظام قانون مند كردن هست مثلاً يك نفر مريض باشد به او بگويند بروعمل بكن چقدر اشتباه است يا شما مثلاً يك كسي جايي از بدنش درد مي كند هر دواني بدهي بخود بيا شما بخور حالا اني را دو كيلو بخور از اين صد تا بخور ، مگر مي شود يك دانه قرص هم كه براي ما مي خواهند تجويز كنند ميلي گرمش هم حساب شده به ما مي گويند اين بايد بيست روز خورده شود مثلاً مريت هم بايد خروده شود سر اين ساعت هم بايد باشد با فاصله زماني مشخص اگر مي خواهي 250 بخوري در تا بخور اگر مي خواهي 500 بخوري يك دانه بخور همه اش حساب دارد بعد ما خودمان هيمن جوري بگوئيم نه من پنج تا مي خورم خوب ببين سر از كجا در مي آوري ، لتختروا علي الله الكذب كه به خدا با اين كارتان شما نسبت ناروا بدهيد ، نكته اي كه هست اين هست كه كساني كه اهل افترا بودند خداوند دارد نفي شان مي كند بعضي چيزها را حلال مي كردند بعضي از مسلمانها ، اينجوري بودند حلال مي كردند حرام ميكردند ، مسلمان بودند معتقد بودند كمك مي كردند به نظام اسلامي ، دو رو بري هاي پيغمبر بودند يك كساني بودند كه خودشان تصميم مي گرفتند بعضي از چيزها را به خودشان حرام كنند بعضي از چيزها را هم حلال كنند كافر كه نبودند كه مسلمان بودند اما خدا اجازه نمي دهد به صرف اينكه مسلمان هستند و به صرف اينكه صحابي پيغمبر هستند به صرف اينكه ايمان آورده اند واعتقاد دارند اينها هم خالقيت خدا را قبول داشتند هم ربوبيت خدا را قبول داشتند هم ولايت تكويني خدا را قبول داشتند همه چيز را قبول داشتند بهانه شان ميدانيد چي بود بهانه اي كه الآن متأسفانه زمان ما دارد اين بهانه شكل علمي پيدا كرده همان بهانه صدر اسلام شكل علمي پيدا كرده مي گفتند كه خدا اين جزئيات را كه براي ما مشخص نكرده خودمان تصميم بگيريم هر كاري دلمان خواست انجام بدهيم مي گفتند ما را هي نداريم براي دسترسي به اينجور مسائل خودمان حالا بعضي از چيزها را انجام نمي دهيم شما ببينيد بعد از رحلت پيامبر عمر خليفه دوم مي گفت متعتان محلتان في زمن رسول الله و انا احرمهها و اعاقب عليها دو متعه بود در زمان پيغمبر و حلال هم بود و من حرامشان مي كنيم و معاقبه م يكنم كسي را كه اينها را انجام بدهد هر كس انجام بدهد عقابش مي كنم حتي پيغمبر نمي توانيد از ناحيه خودش چيزي را پيغمبر مبلغ ست پيغمبر آمده شارع كه نيست شارع خداوند تبارك وتعالي است اگر پيغمبر هم بايد و نبايدي دارد ميگويد به خاطر اينكه عملش از ناحيه خداوند هست تشخيص مي دهد بايدها و نبايد ها را ولي همان بايدها و نبايدهايي است كه از طرف خدا آمده خيلي جاها از پيغمبر سوال مي شد حضرت مي فرمود صبر كنيد وحي بيايد وحي نيامده صبر كنيدوحي بيايد ببينيم خدا چي مي فرمايد باز در قرآن شما بخوانيد چي مي خواهد بگويد اين آيه كه به حضرت مي فرمايد كه بگو كه صبر كند تا خداوند مشخص كند حكم بفرستد آيه اي بفرستد كه تكليف را مشخص كند ديگر پيغمبر هم نمي تواند بگويد كه حالا كه چيزي نيامده ما يك چيزي بگوئيم نمي تواند يك چيزي بگويد بايد صبر كند خدا بگويد ، يك عده بهانه كردند همين ها را مي گفتند دسترسي كه نيست ما خودمان از ناحيه خودمان يك چيزي مي گوئيم نكته خيلي مهمي كه هست اين است كه ما بايد به چند حقيقت توجه بكنيم در انديشه هايي كه الان بهاصطلاح نوين است اما انديشه هاي بسيار فرسوده اي هست نوعي نعوذ بالله نوعي تساهل سهل انگاري بي توجهي به خداوند تبارك و تعالي و به معصومين نسبت داده مي شود يعني مي گويند خدا اينها را گذاشته بعهده خودمان تصميم گيري را آنقدر اين قضيه بد شده كه يك كسي مي آيد وقيحانه مي گويند اسلام اصلاً كاري با دنيا ندارد اسلام اصلاً كاري باتجارت ، اقتصاد بازرگاني ، هنر ،تعليم و تربيت و تعليم وتعلم ندارد اصلاً چيزي ندارد در اين رابطه اسلام، اسلام آمده براي آخرت بگذريم كه اين خودش يك مغلطه علمي هست اگر وحدت دنيا و آخرت را بحث پيوستگي و وابستگي خدمتتان قبلاً عرض كردم اگر توجه به آن بكنيد آنوقت مي بينيد كه اين حرف چقدر بي ربط هست انسان هر جوري كه دلش خواست در اقتصاد درمديريت در سياست وارد بشود هر كاري هم كرد بكند پيرو هر كسي هم بود باشد بعد هم سعادتمند متولد به آخرت مي شود خيلي حرف بي ربطي هست اين خيلي حرف جاهلانه اي است انسان مهم ترين مخلوق خداست چه جوري رهايش بكند خدا اني را 124 هزار پيغمبر فرستاده و اعلان كرده كه اين شخص خاتم الانبياء است يعني بعد از او ديگر پيغمبري نمي آيد خيالتان راحت ، فرستادن كتاب پيغمبر براي اينكه شما با من مرتبط باشيد ودائم من وحي بفرستم بگويم چه كار كنيد چه كار كنيد تمام شد و لكن رسول الله و خاتم النبيين پيامبر پدر كسي از شما نيست رسول خدا و خاتم النبيين است يك موجودي را خلق كرده كه اشرف مخلوقات است قرار است مسيري را طي بكند تا بي نهايت خداوند حكيم است كار عبس نمي كند افحسبتم انما خلقناكم عبساً و انكم الينا لا ترجعون فكر كرديد ما شما را بيهوده خلق كرديم و شما به سوي ما بازگشت نميكنيد مگر اين ايه فقط مربوط به مسلمانهاي زمان صدر اسلام هست خطابش به آنها هست نه هر كس قرآن را باز كند فرمود اين كتاب آخرين كتاب است اين براي همه مدرم الي يوم القيامه وجود دارد و ما ارسلناك كافه للناس نفرستاديم ترا مگر براي همه مردم فرستاديم همه مردم مخاطب تو هستند دارد ثبوت را ختم مي كند و در آن را مي بندد يك موجودي هم با اني عظمت خلق كرده ازاو هم قرار است حساب بكشد قيامت درمورد بايدها ونبايدهاي زندگي اش واقعاً هيچي دستش نميدهد خداوند كي مي تواند اني را بپذيرد كه خداوند هيچ راه مسلمي و هيچ راه روشني در اختيار بنده اش قرار نداده بعد از پيامبر و با مرگ پيامبر (ص) و با از دست دادن و قطع ارتباط با آخرين معصوم ديگر هيچ كس همه مي افتند در يك نسبيتي كه خودشان بايد با عقلشان در بياورزند و هيچ راه روشني هم ندارد هر كي هم هر جوري تصميم هم گرفت ، گرفت هيچ بايد و نبياد قانونمند مشخص ، چهارچوب مشخصي وجود ندارد ذم دراخلاقيات نه دراعتقاديات نه در فروع دين در جنبه عملي اسلام هيچي نيست واقعاً آخر يك همچين تهمتي يك همچو افترايي به خدا مي چسبد آن هم چي آن هم اگر 14 معصوم گذاشته دسترسي به آنها راحت نبود خوب امام معصوم اول را ديديم كه چه بلايي سرش آوردند حقش را 25 سال خوردند غضب خلافت كردند بعد هم چهار سال و نه ماه كه مي خواست حكومت بكند چند تا جنگ راه انداختند بعد هم كشتندش معصوم دوم كه اصلاً فرصت اين كار را پيدا نكرد آنهم گشتند معصوم سوم را كه در كربلا كشتند كداميك از معصومين فرصت داشتند حاكم بشوند آيا فرصت اينكه اينها حاكم نشوند دليل اين است كه خداوند بنده اش را رها كرده و براي بنده اش هيچ حلال و حرام و قانون مشخصي وجود ندارد آخر اين مي چسبد به خدا ، ايا خدا عاجز بوده واقعاً به صرف اينكه بعد از پيغمبر ائمه عليهم السلام به شهادت رسيدند يعني خدا نمي توانسته براي بشري كه طالب حقيقت هست يك راه مشخصي قرار بدهد واقعاً ما سر راهمان فقز يك چيزي بنام نسبيت وجود دارد هيچ بايد و نبايدي كه انسان مؤاخذه بشوند روز قيامت و مورد سوال قرار بگيرند وجود نداشته اصلاً و راه روشني وجود نداشته يعني اوضاع دنيا اين قدر كيلوئي بوده نعوذ بالله خداونداينقدر عاجز بوده كه نتوانسته 14 نفر را درست نگه دارد سر پا درست حكومت كنند بر اين مردم ، و بعد از غيبت آخرينشان كه آن همدر سن پنج سالگي غيبت مي كند هيچ راهي قانوني بايد ونبايدي وجود ندارد و ما بايد خودمان بري دنيايمان تصميم گيري بكنيم براي نوع حكومت براي اقتصاد براي سياست براي مديريت ،تعليم و تربيت همهاينها ما خودمان بايد بنشينيم و فكر كنيم هيچ چيزي خدا دراختيار ما نگذاشت اگر اين چنين هست قيامت خداوند براي چه چيزي مي خواهد ما را مأخذه كند اصلاً ما را براي چي آفريد اگر قرار است بايد ها ونبايدهاي زندگي بشر را خود بشر كه بريده از وحي است در بياورد آنچه كه انسان بايد به آن برسد درهمين مقررات هست كه انسان بايد به آن برسد كوكي رسيد ، يك عده شاذي هم كه ما قائليم رسيده اند غير ازمعصومين ، اولياء خدا آنها كساني بودند كه تعبد به فقه داشتند تعبد به همين بايدها و نبايد هايي كه بعد از معصومين عليهم السلام بوده داشته اند باطن جدايي دين از دنيا و بخصوص جدايي دين از سياست يك همچو افترائي هست به خداوند كه خداوند يك موجودي هست كه نخواسته براي چي نخواهد پس انسان را به اين عظمت براي چي خلق كرده خلق كرده كه در تمام عمرش در كمالات گياهي و حيواني زندگي كند براي چي نخواهد پس عبس خلق كرده اگر شما مي گوئيد خدا نخواسته ول كرده پس اين خطابها چي هست در قرآن كه افسحبتم انما خلقنا كم عبسا ايحسب الانسان ان يترك سودا انسان گمان كرده كه رها شده كسي با او كاري ندارد اين نص قرآن هست خالق ما دارد مي گويد كه من تراول نكرده ام كار دارم با تو واصلاً همه اين جهان را مقدمه خلق كردم براي تو جاي بخصوص بايد بروي كار بخصوصي بايد انجام بدهي دستور بخصويب بايد انجام بدهي مسير خاصي را بايد بروي براي يك سلول تعيين تكليف كرد مبراي يك موجود تك سلولي تعيين تكليف كرده براي موجودات چند سلول تعيين تكليف كرده براي يك قطره آب تكليف كرده كه در ايننظام كجا مي خواهد برود گياهان همه تكليفشان مشخص هست حيوانات تكليفشان مشخص هست من كه اشرف مخلوقات هستم هيچ تعيين تكليف نشده ام و خدااصلاً هيچ كاري با من ندارد ومن الان نبايد دغدغه داشته باشم كه خدا مرا براي چي آفريده اي من بايد چه كار بكنم در اين نظامي كه تو خلق كردي ، كاري با خدا ندارم بگذارم خدا راهم كنار ، بگويم خوب حالا من بايد بروم درس بخوانم تا ببينم اقتصاد اين مملكت را چگونه حلش بكنم سياسيت را بايد چگونه حلش بكنم حكومت بايد چگونه باشد آقا مي گويد مردم خودشان مي كنند مردم، مگر موضوع يك موضوع غير تخصصي است كه مردم خودسان بكنند اسمش را هم گذاشته اند دموكراسي ، يعني ترويج جهل و ناداني و انجام احمقانه ترين كارها را اسمش راگذاشته اند دمكراسي ، آزادي مردم ، مردم گرايي ، آزادي ، مردم در امور پزشكي شان كجا آزاد هستند بامقررات روبر هستن درارتباط با طبيعت كجا آزاد هستند با مقررات روبرو هستند اگر مردم آزاد بودند كه هر كاري در اين طبيعت بكنند كه لايه اوزن پاره نميشد سرطان پوست كه زياد نمي شد اين همه مرگ و مير زياد شده اگر مردم آزاد بودند كه روابط جنسب برقرار كنند پس سوزاك ، چرا سوزاك عكس العمل طبيعت است سفليس عكس العمل طبيعت است ايدز عكس العمل طبيعت است پس چرا طبيعت دارد عكس العمل نشان ميدهد آي خدايي كه با ما كاري نداري چر نمي گذاري ما آزاد باشيم چرا من وقتي دلم مي خواهد روباط جنسي آزاد داشته باشم يك چيزي سر راه من گذاشتي بنام سوزاك يك چيزي سر راه من گذاشتي بنام سفليس ، طبيعت دارد عكس العمل نشان مي دهد آي خدايي كه اين جهان را خلق كردي چرا نمي گذاري من آزاد باشم در مصرف مواد آخر چرا بايد لايه اوزن پاره بشود خوب اعتراض كن به خدا ديگر بگو چرا لايه اوزن پاره شد همه چيز قانون مند است موضوع زندگي بشر تخصصي ترين موضوعي است كه بشر مي شناسد ولي نسبت به آن تغافل مي كند فكر م يكند با طرز تفكر خودش يا مشاوره با هر كسي مي تواند يك راهي پيدا كند و زندگي كند باطن جدايي ازدينا يني همين يعني وحي از دنيا يعني خدا كاري با نحوه اداره دنياي شما ندارد دستوري ندارد اصلاً در ارتباط شما در دنيا ، خودتان بنشينيد با هم يك جوري حلش بكنيد آخر پس مبنا چي ميزان چي خودمان بنشينيم حلش كنيم كي مرجع مي خواهد باشد صرف راي مردم راي مردم در چه مورد آخر مردم مگر مي توانند بيايند ، يك انسان درمورد خودش نمي تواند اظهار نظر بكند مردم مگر م يتوانند بنشينند صرف راي داد نشان عشقي به اين خوشش مي آيد راي بدهد فردا ازآن خوشش مي آيد راي بدهد با صرف راي مثلاً چيزي را بنا بگذارند كه معلوم نيست سر از كجا در بياورد خوب مردم آزادهستند خودشان اين كار با بكنند ما درنظام اسلامي هماگر به مردم حق راي مي دهيم وامام مي فرمايد ميزان راي ملت است يك سلسله مقررات گذاشته ايم براي كسي كه مي توان به او راي داد يك خصوصيت قابلي بايد داشته باشد كه بشود به او راي داد بهم هم ميگويد احمق نباشيد آخر يك كسي كه مثلاً تا ديور زكله پاچه اي كار مي كرده يا لات سر كوچه بوده حالا آمده مثلاً با پشتيباني چهار تا آدم گردن كلفت و پولدار رفته مثلاً كانديد شده آخر اين قابل راي دادن هست اين چه مصيبتي هست بعد هم وقتي رفت آنجا قبول نمي كند كه حاكميت اسلامي را حاكميت اسلامي مي گويد نماينده ها هر چقدر مي خواهند قانون بريزند ، بريزند بايد بياد برود شوراي نگهبان ، شوراي نگهبان ، يعني فقيه ، شش تا فقيه مي نشينند از به قول امروزي ها از فيلتر فقه بايد ردش بكنند ببيند اين اصلاً مي خورد با آن چيزي كه وحي تأييد كرده يا نه ، خوب كسي كه انسان را اينجوري نمي بيند هم مي خواهد شوراي نگهبان را حذفش بكند هم كه دنبال آزادي و دموكراسي هاي احمقانه هست كه جز حماقت چيز ديگري نيست آقا آن نسخه اي كه شما داريد براي مردم مي پيچيد اين نسخه را جاهاي ديگر عمل كرده اند نسخه موفقي نبوده نتيجه اش راما داريم مي بينيم كجانسخه موفقي هست مهد دموكراسي كه شما داريد هي داريد دم از دموكراسي مي زنيد كجاست فرانسه را مي گوئيد بعنوان مهد دموكراسي ، فرانسه اي كه چند ميليون اقليت مسلمان دارد حق ندراد كه يك نماينده داشته باشند تصميم حق ندارد كه براي خودشان بگيرند شما دم از دموكراسي مي زنيد دموكراسي كه درتركيه بيش از 90% مردم مسلمان هستند اما حق ندارند آزادي ديني داشته باشند راي مدهند راي ها را باطل مي كنند خيلي راحت ، ايننسخه هايي كه مشا ما را به آن دعوت ميكنيد و اسمش را هم گذاشته ايد مديريت علمي احمقانه ترين انتخاب است مديريت علمي مي دانيد يني چي يعني مديريت جاهلانه ، اسم آن مديريت علمي است ولي باطنش جعل است چون بريده از منشأ تخصص است منشأ تخصص خداست بريده ازمنشأ تخصص است منشأ تخصص خداست بريده از منشأ علم است منشأ وعلم خداست بريده ازوحي معصوم هست آخر چه مديريت علمي است اين چه عوام فريبي است كه مي كنيد و مردم را داريد گول مي زنيد كدام علم ، علم نسبي بشر كه امروز در مديريت يك حرفي مي زند فردا يك چيز ديگري مي گويد ديروز در اقتصاد يك چيزي مي گفت امروز يك چيز ديگر مي گويد اسمش را گذاشته ايد مديريت علمي كه ما بايد مديريت فقهي را بگذاريم كنار ، مديريت علمي يعني مديريت فقهي است كه مديريت علمي است اين را بايد توجه بكنيم تنها مديريت فقهي يعني فقهي كه متصل به وحي هست مديريت علمي است بقيه اش كه اصاً مديريت جاهلانه است بعد هم مد شده براياينكه مثاً چهار نفر كه طبيعت برايشان حاكم است به جاي فطرت براي اينكه خوششان بيايد مي گويند پاي دين را از مسائل اجتمعي بكشيد بيرون ، از دين سرمايه گذاري نكنيد پاي خدار ا بكشيد كنار ، شما چرا خدا را وسط مي كشيد خدا اصل است خدايا بايد باشد اگر خدا را وسط نگذاريم پس از كي مي خواهيم تبعيت كنيم مبنا غلط است اصلاً مي گويد خدا و معصوم را بگذارد كنار از دين كمك نگير ، اصلاً دي يعني مجموعه قوانيني كه مي خواهد دنيا را اداره كند دنيا را اداره كند كه چي بشود كه انسان از ادارهاني دنيا به آن مقامي كه بايد برسد ، برسد اگر دين قرار باشد دنيا را اداره نكند كي مي خواهد دنيا را اداره كند طوري كه ما به هدف خلقت مان برسيم بنابراين دقت كنيد كه ما انحصار حلال و حرام و بايد و نبايد رادست خدا ميدانيم و معصومين عليهم السلام را مأمور ابلاغ آنها مي دانيم تا اينجا مرحله ديگري از مباحث مان تمام شد ازاينجا به بعد بحث مان يك مقدار روشن تر ، شفاف تر مي شود درتقسيمات ولايت ، تااينجا فهمديم كه هيچ كس جز خدا حق ولايت ندارد و ولايت مطلقاً از آن خداست و حلال و حرام بايد و نبايد بهدست اوست تا اينجا كهاين نتيجه رسيد حالا از خدامي خواهم شروع بكنيم و ارتباط بدهيم اين ولايت را به انسان ، كه حالا كه فقز او ولي مطلق هست و الله هو الولي اگر فقط او ولي هست و فقط او حق ولايت دارد او حق گفتن بايدها ونبايدها را دارد بسيار خوب ، مناينجا سوال مي كنم منانساني هستم در اين منطقه دارم زندگي ميكنيم بااين خصوصيات دراين مختصات ولايت خدا در مورد من چگونه اعمال مي شود چگونه بايد خود را تحت ولايت خداوند قرار بدهم خداوند كه فقط او ولي مطلق است چگونه اين ولايتش را اعمال مي كند بر انسانها و چگونه بايدها و نبايدها را دراختيار بشر قرار ميدهد و اعمال ولايت چگونه است و چگونه بايدها و نبايدها را در اختيار بشر قرار مي دهد واعمال ولايت چگونه است و چگونه با اين ولايت انسان را به سمت هدف ويژه خلقتش رهنمون مي شود از جلسه بعد در مورد روشها دراههاي اعمال ولايت خداوند بحث مي كنيم ما چگونه خودمان را تحت ولايت خدا قرار ميدهيم يا خدا چگونه ولايتش را در حق ما اعمال مي كند . و الحمد الله رب العالمين
جلسه 039 - ولایت
متن کامل (خام) جلسه 039 - ولایت