جلسه 037 - ولایت
شماره جلسه
37
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
2
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 037 - ولایت

بسم الله الر حمن الر حيم

برهان ششم در مورد ولايت خداوند تبارک و تعالي ، برهاني است که در مورد ربوبيت است که همان ولايت . گفتيم اعم از ولايت است . برهاني که ذکر مي شود در مورد اثبات ربوبيت خداست که همان اثبات ولايت مي شود ، و مي شود استفاده کرد .

در برهان حد وسطش مسئله خالقيت خداست . يعني اثبات ربوبيت از طريق خالقيت و چون اين بحث يعني هم ربوبيت و هم خالقيت را در بحثهاي اوليه به طور مفصل مطرح کرديم ذهن اقايان ديگر مستحضر است و سابقه ذهني نسبت به اين برهاني که خواهيم خواند دارند . در مورد خالقيت ، ربوبيت ، با دو دليل به خلقت بر مي گردد يکي اينکه توضيح داديم در بحثهاي مقدماتي که خداوند وقتي موجودات را خلق کرد ، خلق هر موجودي ملازم اعاده اوست . يعني خداوند از اول که موجودات را خلق کرده ، درست است او خلق کرده و همه موجودات ماهيت از اويي دارند اما طوري صادر شده اند که همزمان با خلقتشان به سوي او هم حرکت مي کنند يعني اين جور خلق نشده اند که يک زماني خلق شوند رها باشند بعد خداوند اراده کرده باشد که اينها را حرکتشان دهد . نه اينها اساسا از خدا به سوي خدا خلق شده اند يعني از همان اول در قوس صعود و نزول قرار گرفته اند و در يک دايره قرار گرفته اند که مي ايند به پايين دايره و بعد بايد برگردند به ابتداي دايره .

مفصل هم توضيح داديم که يعني چه . خلق هر موجودي ملازم با اعاده و بازگشت اوست .

خداوند تبارک و تعالي هر موجودي را طوري خلق کرده که جهاز وجودي به او داده به محض اينکه خلق شد در مسير به سمت خدا باشد . ( الذي خلق فسوا و الذي قدر فهدا ) خلق و تصويه ، تقدير و هدايت ، اين چهار مرحله يعني به محض اينکه تسويه شد يعني جو از وجوديش حاضر شد هدايت مي شود به سمت خدا . ( رب الذي اعطا کل شيع خلق ثم هذا ) باز کلمه رب را مي اورد رب کسي است که خلقت کامل هر موجودي را به او مي دهد اينجا ارتباط ربوبيت با خالقيت است مي فرمايد : ( رب الذي اعطا کل تسيع خلق ) خلق هر موجودي را به او مي دهد سپس چه کارش مي کند ( ثم هذا ) هدايتش مي کند پس اين دو تا ملازم همديگر هستند ، پس پرورش عين افرينش است ، ربوبيت عين خلقت است ، خلق همراه با ربوبيت است يعني هماني که خلق مي کند رب هم هست ، تربيت مي کند . دليل دوم در مورد بازگشت ربوبيت به افرينش ، بحث تلازم ربوبيت و افرينش است ، ربوبيت و خلقت است يعني کي مي تواند يک موجود را بپروراند ، کسي که او را خلق کرده اين نکته خيلي ظريف و لطيف است توجه داشته باشيد يک کسي مي تواند يک موجود را بپروراند که خلقش کرده باشد چون پرورش يک موجود يعني به همه جهات وجودي يک موجود و به همه خئاسته هاي او و خصوصيات دروني راهايي که ان موجود را به سمت کمالش رهسپار مي کند اشنا باشيد ، بايد اينها را بداند تا پرورش دهد و تربيت کند . و الا اصلا پرورش نيست و اگر هم پرورش باشد يک پرورش ناقص است يک پرورش يک بعدي ولي پرورش کامل نيست .

زماني يک موجود پرورش کامل مي کند که پرورش بايد بر اساس خلقت باشد ما تا خلقت يک موجود را ، جواز وجودي يک موجود را و تمام ابعادش را در دسترس نداشته باشيم چگونه مي توانيم پرورشش دهيم . بنابراين اساسا کسي نمي تواند جهان خلقت را و مو جودات جهان را جز خود خدا پرورش دهد . کسي تواناييش را ندارد چرا ؟ به دلايل مختلف يکي اين است که احاطه اي نسبت به جواز وجودي موجودات در دست بشر نيست . بايد بدانيم داراي چه ابعادي است هر بعدش داراي چه خصوصياتي است و کمال هر بعدش در چي است و چه راهي و چه مسيري و چه قوانيني اين موجودات را به سمت هدف خلقتش و به کمال ويژه اش مي تواند برساند . تعيين راه هم با خالق است لذا همه راههايي را که بشر بدوند تکيه بر وحي ترسيم مي کند احکام جاهلانه است يعني چيزي به ذهن ما خطور مي کند که بله اگر اين راه را کسي برود به خوشبختي مي رسد من اين کار را بکنم خوشبخت مي شوم ، سعادتمند مي شوم ولي راهم را بايد خود خالق تعيين کند همان خالقي که رب است ، رب يعني پرورش دهنده ، پرورش يعني مسير داشتن ، يعني راه داشتن ، اساسا راه داشتن هم بر اساس جواز وجودي است يعني جواز وجودي هر موجودي راه او را به سمت خداوند مشخص مي کند .

اين که هر موجودي براي رسيدن به کمال نهايي چه راهي را بايد برود قبلا توضيح داديم بسته به اين است که چه جواز وجودي دارد و هيچ کس جز خدا به ابعاد وجودي موجودات واقف نيست چون خدا خالق بوده و به ابعاد وجودي موجودات احاطه دارد راه انها را مي داند خصوصيات راه را مي داند و هدف انها را هم که خودش است مي داند و خودش مي داند همه موجوداتي را که خلق کرده چه طور به سمت اين هدف سوق دهد .

در سوره اعراف ايه 54 اول مسئله خلقت و کارهايي را که خداوند با موجودات مي کند توضيح مي دهد و اخر استدلال را بيان مي کند مي فرمايد : ( ان ربکم الله ) رب شما کيست ؟ خدا . چه خدايي ؟ ( الذي خلق السموات و الارض ) چقدر روشن با ما سخن مي گويد چقدر واضح است اين استدلال ، اين سخن گفتن ، خيلي روشن ( ان ربکم الله ) يعني بدانيد که رب شما خداست خدا کي است ؟ ( في سيتة الايام ) در شش روز ، شش دوره ، اين بحث مفصلي دارد که در شش دوره يعني چه ؟ ( ثم ستوا الي العرش ) استوا بر عرش پيدا کرد خداوند تبارک و تعالي ، مستقر بر عرش شد ( يعشي الليل و نهار ) شب را با روز مي پوشاند که ( يطلبه حثيثا ) اين روز با شتاب به دنبال شب در پي است . بلافاصله بعد از شب روز و بعد از روز شب است متصل و بي وقفه . ( و الشمس و القمر و النجوم مسخرات باامره ) کي لذت مي برد ؟ کي مي فهمد اين را ؟ کسي که يک مقدار با خورشيد اشنا باشد با ماه اشنا باشد با جايگاه اينها که منظومه شمسي است اشنا باشد با ستاره ها اشنا باشد بعد معني اين را بفهمد که ( مسخراة با امره ) يعني چي که اين ميليارد کهکشاني که شناسايي شده و در هر يک از انها صد ميليون ستاره وجود دارد ( مسخراة با امره ) يعني چي ؟ يعني ميليارد ، ميليارد سال نوري ، مسافتها ، کهکشانها ، ستاره ها ، کيهان ها ، تازه اينها در اسمان اول است بعد اسمان دوم و سوم ، غير از اينها چيزهاي ديگري هم هست همه اينها مسخرات به امر اوست ادم کيف مي کند يک همچين خدايي دارد ، کيف مي کند که همچين ربي دارد ، ان وقت حيف نيست ادم خودش را به دست کسي بسپارد . غير از خدا .

( و الشمس و القمر و النجوم مسخراة با امره ) همه اينها تحت تسخير امر او هستند حالا مي ايد سراغ استدلال . ( الا له الخلق و الامر تبارک الله رب العالمين ) خود خدا هم کيف مي کند از خودش.

مرحوم بو علي سينا مي فرمايد : ( اول مبتحجم بذات ) خدا از ذات خودش شاد است . ( الا ) بدانيد هم خلق و تدبير مال اوست خلقت با ربوبيت ء ( تبارک الله رب العالمين ) وقتي رب العالمين را مي گويد از سمش و نجوم در مي ايد يعني همه موجودات عالم رب همه اوست . بنابراين ولايت را کسي مي تواند والي باشد و ولايت داشته باشد بر ما که خلقمان کرده باشد که به همه جواز وجوديمان اگاه است .

اگر در ولايت خودمان را به غير او بسپاريم اشتباه بزرگ است ( بعث الظالمين بدلا ) جايگزيني احمقانه و مضرري است .

ايه بعدي ، نمونه بعدي در همين موضوع است اين ايه است که در مباحث مقدماتي توضيحش را داده ام ( ذلکم الله ربکم لا اله الاه خالق کل شيع فعبدوا ) در سوره مبارکه انعام است ايه 102 مي فرمايد : ( ذلکم الله ربکم لا اله الا هو کل شيء فاعبدوه ) اين است خدا که رب شماست . هيچ مقصد و مقصودي جز او نيست او خالق هر چيز است . پس هم خالق و هم رب يکي شد همان ( ربکم خالق کل شيء ) است خوب رب يعني چه ؟ به سوي او هستيم ( لا اله الاه ) يعني جز او شما مقصودي نداريد ، رب را عبادت مي کنيم ، عبادت يعني انقياد او را مي پذيريم ، تسليم امر و راهي که او معين کرده مي شويم تا به او برسيم ، عبادت يعني تسليم بودن ، ما تسليم مي شويم در راهي که او بر اساس ساختار وجودي و جواز وجودي ما تعيين کرده تا به کمالي که برايمان در نظر گرفته و ان مقام عالي که برايمان در نظر گرفته برسيم .

بنابراين مي فرمايد : حالا که خدا و رب شما من هستم معبود کل شي هستم حالا عبادت کنيد . کس ديگر را عبادت نکنيد ( فعبدوا ) نتيجه چي است ؟

پس ما اگر بخواهيم عبادت کنيم در برهان منطقي مي شود چي ؟ که خالق ما و رب ما خداست . رب را بايد پرستيد پس خدا را بايد پرستيد چون من خالق شما و رب شما هستم پس ( فعبدوا ) من را بپرستيد . من را بپرستيد يعني چه ؟ يعني تسليم راهي باشيد که به نفع خودتان و براي رسيدن به کمال سر راهتان گذاشته ام . تسليم اين راه باشيد تا به ان کمال لايقتان برسيد .

در سوره 51 ال عمران هم باز اين را دارد ( ان الله ربي ربکم تعبدوا ) حقيقت اين است که خدا رب من و رب شماست پس او را پرستش کنيد .

باز خواهشم اين است که روي کلمه عبوديت و عبادت دقت کنيد .

عبادت يعني تسليم بودن يعني اگر رب قرار است کار با شما کند شما خودت را تسليم کن .در ان کاري که با شما مي کند تا شما به انچه که بايد برسيد ، برسيد .

معلم چي است ؟ معلم رب شماست . ( من اسقار الي ناطق فقد ابدا ) هر کس گوش فرا دهد به ناطقي که او را عبادت کرده عابد گوينده است . مي خواهم خوب کلمه عبادت را دقت کنيد .

استاد بزرگوار جناب اقاي امامي اين مسئله را خيلي کامل و واضح در تفسير سوره ها بسيار کافي و مفيد و زيبا و دقيق توضيح داده اند با مثالهاي متعددي .

يعني همراهي کردن با من براي هدفي که دارم به خاطر شما انجام مي دهم و شما را مي خواهم به ان برسانم يعني خودتان را به من پ

بسپاريد ، يعني دل را سپرده ايد به من ، يعني دل شما را هر کجا که مي خواهم مي برم . شما از خودتان دلي نداريد که مقاومت کنيد . ممکن است سر کلاس بنشيني و بازي گوشي کني ، حواست پرت شود ولي وقتي دلت را بدهي به من هر جا که بخواهم اين دل را با خود مي برم و چون به مقصد خاصي که مي خواهم ببرم مدنظرم است و در ان مقصد استقرار دارم شما خود به خود مرا عبادت مي کنيد .

عبادت يعني چه ؟ يعني سپردن ( من اسقا الي ناطق فقد ابدا ) کسي که خودش را مي سپارد ، جان و دل را مي سپارد ، گوش جانش را مي سپارد به کسي که او را عبادت مي کند .

عبادت مي کند يعني خودش را همراه او مي کند تا او هر کجا که مي خواهد ببرد ( في ان کان الناطق ان الله فقد ابد الله ) اگر گوينده از خدا مي گويد پس شما را کجا مي برد به سمت خدا مي برد .س شما خدا را داريد عبادت مي کنيد در سپردن خودتان به گوينده اي که ( ناطق ان الله ) است .

( و ان کان ان الناطق فقد ابد ابليس ) اگر گوينده در مورد حرفهاي حيواني حرف بزند ، مسائل نفساني بيان کند مقصدي که خودت را به او مي سپاري قرارگاه ابليس است . عبادت ابليس مي کني يعني اينکه خودت را مي سپاري .

بحث سر شنيدن نيست اين اصل مهم است ولي بحث مفصل نيست يکي از فرمولهاي مهم اين است که بحث در مورد شنيدن نيست سر هر نوع خوراک است .

شما داريد تلويزيون تماشا مي کنيد ببينيد فيلمي که تماشا مي کنيد شما را به کجا مي برد دلت را به کجا حرکت مي دهد ان لحظه تو عابدي . عابد محتواي فيلم هستي ، عابد کارگردان ، عابد بازيگر ، محتواي فيلم براي مقصدي که مي خواهد تو را به ان برسانند .

اينکه مي فرمايد من رب شما هستم ، خودتان را به من بسپاريد ، عبادت کنيد من را ، يعني خودتان را به من بسپاريد . يکي فکر نکند که من شما را افريده ام من رب شما هستم و شما وظيفه داريد مرا اطاعت کنيد معناي اين جوري يعني خدا احتياج به پرستش ما دارد ، ندارد خدا . مي گويد من رب شما هستم يعني راهي را براي شما در نظر گرفته ام که شما توي اين راه بياييد اين مي شود عبادت .

بسپاريد خودتان را ، تسليم اين راه بکنيد خودتان را ، اين از قول انبياء امده که ( اسلمت و انا اول المسلمين ربنا و جعلنا مسلميلنک ) ابراهيم و اسماعيل ها يعني عابد تو باشي اسلام يعني چه ؟ ( الاسلام هو التسليم ) اسلام يعني تسليم ، يعني خودت را بسپاري ، اين حقيقتش همان عبوديت است . بسپار خودت را برايت راه گذاشته اند تا برسي به عالي ترين درجه ، بسپار خودت را تا به ان برسي . عبادت کن ، گوش کن اين مسير را بيا ، بيا مي رسي به انجا که بايد برسي .

پس عبوديت خدا براي ماست ، عبادت براي خود ماست ، به خدا برنمي گردد ، يعني خودت را تسليم کن تا بهت برسم . مثل کلاس ، کلاسي که براي معلم نيست ، براي کي مي اييد کلاس ؟ براي خودتان و نتيجه اش به خود شاگرد بر مي گردد .

اگر معلم ، معلمي کند ان هم عبوديت است . گفتش عبوديت است . گفتن يک نوع تسليم است . امر به گفتن شديد ان هم عابد است براي خودش . شاگرد هم براي خودش گوش مي کند لذا گفتن معلم بايد براي خدا باشد . ( اقر باسم ربک ) قرائت بايد باسم باشد که عبادت باشد والا بد است . خواندن هم بايد باسم رب باشد . کلاس امدن ، جلسه امدن ، شنيدن هم بايد ، باسم رب باشد يعني من در امدن اين کلاس فقط تو را مي جويم اي الله من .

( يا لا الهي يا سيدي و ربي و مولا و مالک ربي . انت مرادي و لک سدري و سوالي ) کارهايم براي توست . ( ان الصلاتي و نسکي و محياي و مماتي لا اله رب العالمين ) يعني عبوديت ، يعني همه چيزم را براي تو انجام مي دهم و خودم را به تو مي سپارم تا مسير عبوديم را طي کنم تا به تو برسم درس خواندم ، ازدواجم ، خوردنم ، نگاهم ، ارتباطم ، قهرم ، جنگم ، همه چيزم براي توست براي عبوديت است .

برهان هفتم در مورد ربوبيت خداست . اما ديگر ربط ربوبيت با خالقيت نيست . ريطش اين بار ربوبيت با قانون گذاري است . قانون گذاري را تشريح مي کند يعني چون او رب است و تو را پرورش مي دهد و رب کسي است که بايد به همه زواياي وجودي مرغوب خودش احاطه داشته باشد تا برايش قانون تجويز کند و قانون بايد بر اساس علم به همه زواياي دروني و وجودي شيء باشد پس کي مي تواند قانون گذاري کند ، تشريع و قانون گذاري از ان خداست چرا مخصوص خداست ؟ چون او رب است .

ربوبيت يعني چه ؟ يعني پرورش هر موجودي به سمت کمال وجودي او بر اساس جواز وجودي او .

اين چي را مي طلبد ؟ اگاهي به جواز وجودي مي طلبد و راه بايد بر اساس اگاهي و تعيين راه بايد بر اساس اگاهي از جواز وجودي شيء باشد .

پس قانون گذار چه کسي مي تواند باشد ؟ ان کس که جواز وجوديش را مي شناسد .

کي مي شناسد ؟ خالقش . پس نعيين راه هم عبوديت مي خواهد در مورد انسان و دين که مخصوص اوست و براي هدايت او امده مسئله خيلي مهم اين است که عمده قوانيني که عهده دار تربيت انسان است ناظر به غير وجود اوست يعني باطنش .

يعني قوانيني که شما در دين مي بينيد با باطن ما کار دارد يعني خداوند بر اساس نگاه ابدي ، نگاهي که انسان را خلق کرده با او رفتار مي کند و برنامه مي فرستد و تشريح مي کند و قانون گذاري مي کند . چون ما ( صائر الله ) هستيم . صائر به سوي بي نهايت هستيم قوانين عمده اي که در دين امده ناظر اين مسئله است . چون اين حرکت ، حرکت جسماني نيست . حرکت روحي است قوانين کلا به روح بر مي گردد . حتي انهايي را که هم به جسم مربوط است ، به مسائل دنيا مربوط است براي تربيت روح است .

ايشان اين جور مي فرمايد : زيرا انسان از يک طرف مرکب از جسم مادي و روح مجرد است و از طرف ديگر قسمت اعظم کارهايش مربوط به عقايد و اخلاق و مرتبط به فضائل نفساني و امور روحاني است . چرا که مسيري بي نهايت دارد بعد ايشان برهان زيبايي را بيان مي کنند .

قران کريم در ايه 284 سوره بقره فرمود : ( لا الله ما في السموات و ما في الارض ) اول ميخ را سفت مي کوبد که همه اسمان و زمين مال خداست ( و ان تبدوا ما في السموات او تفهم يحاسبکم به الله ) مي فرمايد : همه اسمان و زمين مال اوست خيلي نکته دقيق است توجه بفرماييد . ( و ان تبدوا ما في انفسکم يحاسبکم به الله ) هر چيز که در درونتان است اگر اشکارش کنيد يا پنهانش کند خدا به خاطر اين اخفاء و اظهار هر چه که مي خواهد باشد شما را به واسطه باطنتان محاسبه خواهد کرد يعني حساب از شماها مي کشد .

( و يعفروا لمن يشاء و يعزب من يشاء ) اگر هر کس را بخواهد مي بخشد اگر باطن خوبي نباشد و هر کس را بخواهد عذاب مي کند . ( و الله الي کل شيء غني ) خداوند براي هر کار غني است چه مي خواهد بگويد مي گويد خدا شما را به باطنتان ، به سر و اشکارتان محاکمه تان مي کند و فقط هم اوست که مي تواند اين کار را بکند .

پس او تنها کسي است که ما مي توانيم به او بگوييم اي خدايي که مي خواهي ما را بر اساس باطنمان يعني بر اساس قلبمان محاکمه کني و محاسبه کني تو بگو که قلب ما چگونه باشد که مشمول مغفرت تو باشد . کس ديگري قرار نيست ما را محاکمه و يا محاسبه کند ما را نسبت به باطنمان . پس قوانين باطن را کي است که مشخص مي کند باطن چگونه بايد باشد که مشمول عذاب نشود ؟ خداوند وقتي تک تک انسانها نسبت به باطنشان محاسبه مي شوند که ان روز هم دير نيست ، به محض اينکه بميرند تولد پيدا مي کنند . تولد روحي با شرايط زيستي جديد و شرايط زيستي جديد روي روح عمل مي کند او را محاسبه مي کند و تحت يکي از پنج تولد قرارش مي دهد . پس قبل از تولد چه کسي بايد قانون گذاري کند براي بشر که ما چگونه زندگي کنيم که متولد شويم ؟ خدا .

خدا فقط بايد براي ما تعيين و تکليف کند که در درون شما چگونه بايد باشد که با شرايط زيستي اخرت يعني جايي که محاکمه مي شوي جور در بيايد .

چيز ديگري که در اينجا نيامده اساسا کسي مي تواند ما را بر اساس باطنمان محاکمه کند که بر اساس شرايط زيستي اخرت ، با شرايط زيستي اخرت واقف باشد چون محاکمه روز قيامت محاکمه شفاهي نيست ، اين جور نيست که از شما سوال کنند که چه کردي ، محاکمه روز قيامت محاکمه وجودي است يعني تکويني است نفس ورود تو به انجا خود به خود مساوي است با محاکمه . سوال هم در قيامت همين گونه است يک سوال لفظي و شفاهي نيست سوالت را بايد با تمام وجود جواب دهي موقع تولد هم مشخص مي شود که تو سوال را جواب دادي يا ندادي .

بنابراين محاکمه و محاسبه که بر اساس شرايط زيستي اخرت است ما که واقف شرايط زيستي اخرت نيستيم . قوانيني که مي خواهد تا بر شرايط زيستي اخرت منطبق باشد بر اساس انطباق با شرايط زيستي اخرت زندگي ما را در دنيا طوري تنظيم کند که ما هنگام تولد سالم متولد شويم . در راستاي همين برهان ، برهان بعدي در درون انسان است که حد وسطش اگاهي انسان به درون انسان است ايه 235 از سوره بقره : ( و اعلموا ) بدانيد ( و العلم ان الله يعلم ما في انفسکم و فاحذروه) بدانيد خدا مي داند انچه در باطن شماست و بترسيد از او بپرهيزيد از او .

اينجا سوال مي کند که دانستن خدا چرا براي ما ترس داشته باشد ؟ چون ( يحاسبکم الله به ) يا ( يحاسبکم به الله ) باطنتان شما را محاکمه مي کند بر اساس باطنتان محاکمه تان مي کنيم خدا انچه که در درون شماست مي داند يعني مواظب باطنتان باشيد هر باطني توي محاسبه مقبول بيرون نمي ايد همان طور که هر جنيني سالم متولد نمي شود ، هر تولدي موفقيت اميز نيست و مبارک نيست .

بنابراين چون خدا مي فرمايد : ( و العلم ان الله يعلم ما في انفسکم فحذروا ) پس خودش هم بايد قوانين باطن سازي خوب و زيبا را به ما ياد بدهد . اوست که مي تواندبگويد باطن چگونه بايد باشد تا از محاکمه من پيروز و خوشحال خارج شود و محاکمه من محاکمه شفاهي و گفتگويي نيست محاکمه من محاکمه وجودي است براي همين هم ( اقرا کتابک کفا بنفسک يوم عليک حسيبا ) براي همين هم روز قيامت خود کافي هستي براي محاسبه . چرا ؟ چون نفس و تولد مي فهماند که چند مرده حلاج بودي در دنيا و چه جور زندگي کردي در دنيا .

مثل اينکه جنيني بدون دست و پا متولد شود و بعد بگوييد چرا من دست و پا ندارم چرا بايد معذب باشم . چي مي گوييم به او؟ مي گوييم بايد از رحم مي اوردي با خودت .

مراحل ما تمام شد انشاء الله از جلسه بعد با اين برهان محکم و استدلالهاي قوي به مسائل ولايت با دستي بازتر مي پردازيم تا ببينيم خداوند چطور تقدير مي کند تا ما به کجا برسيم .

صلوات