برهان ششم را امروز بايد بخوانيم ، اما نتيجه برهان پنجم را هم ذكر كنيم ، برهان پنجم اين بود كه چون هيچ موجودي نه به طور مستقل مالك قسمتي از نظام آفرينش است ، و نه بالاشتراك مالك قسمتي از نظام آفرينش است و نه بالمظاهره يعني كمك خداوند تبارك و تعالي هم نيست ياري خدا را هيچ كسي نمي كند . بنابراين هيچ موجودي سهمي در ولايت ندارد ، كسي مي تواند ولي باشد كه خالق است ، مالك است بنابراين هيچ كس غير از خدا كه مالك كل نظام آفرينش است در تربيت و ربوبيت نظام دخالت داشته باشد . همان طور كه خالق هم واحد است رب هم واحد است . كسي نمي تواند در ربوبيت موجودات به خصوص ربوبيت انسانهاي دخالت داشته باشد يا قانوني وضع كند . اساسا اگر بخواهد قانوني وضع شود در ربوبيت و پرورش موجودات اين قانون اگر منطبق بر ساختار وجودي موجودات نباشد عقيم مي شويم . مثل اينكه شما يك دختر 7 ساله را دستتان بسپارند كه تربيت كنيد اين يك ظرفيتي از عواطف ، احساسات و ادراكاتش دارد . شما مثلا بگوييد الان مي خواهم برايت فلسفه بگويم اين با ساختار او جور در نمي آيد . يا بگذاريدش به كار هاي مردانه و خشن ، چيزي كه مثلا توي وجود دختر نيست ، و نمي تواند اين را بپذيرد . پس برنامه اي كه برايش مي گذاري منطبق ساختار وجوديش نيست . يا پسر بچه را برداريد، چيزي را كه به او ياد مي دهيد مطابق درك و فهم او نباشد اون نه برايش جاذبه دارد ، نه مي فهمد و نه برايش مفهوم دارد . وقتي انسان يك بچه است بايد مطابق ساختار وجودي يك بچه با او برخورد كرد تا تربيت شود . لذا اگر كسي بخواهد در ربوبيت با خدا شريك باشد بايد بتواند قانوني را تنظيم كند كه اين قانون با ساختار وجودي انسان و نظام خلقت جور در بيايد . و لازمه اين ، اين است كه انسان احاطه علمي بر ساختار وجودي خودش و موجودات و نظام خلقت داشته باشد ، كه انسانها تا الان هم بعد گذر هزاران سال تجربه علمي كسب كرده اند هيچ كس همچنين ادعايي ندارد . يك نفر پيدا نشده كه بگويد من با ساختار وجودي انسان ، جسمش واقف شدم ، در ريز ترين موجودات هنوز اسراري نهفته است . چه رسد به انسان . كه خيلي پيچيده است . در مورد وحش هم همين طور . در مورد نظام خلقت هم همين طور در مورد روابط اين ها هم همين طور ، هيچ كس ادعا نكرده كه ما مي دانيم ، همه خودشان اعتراف مي كنند كه معلومات مان نسبت به مجهولاتمان عين قطره است در مقابل دريا . لذا هر حكمي غير از حكم خالق جهان و هر برنامه ريزي غير از برنامه ريزي خالق جهان براي ربوبيت انسان از ناحيه هر كس باشد جاهلانه است. هر چقدر هم علم داشته باشد باز حكم جاهل را دارد . فقط يك حكم است كه مي شود به آن اعتماد كرد آن حكم خالق نظام است . برنامه اي است كه خالق نظام در اختيار انسانها قرار مي دهد . چون مي داني كه اين متكي برشناختي است كه خالق از مخلوق خودش و صانع از مصنوع خودش دارد . و اين فقط قابل اعتماد است ، و بقيه ديگر قابل اعتماد نيست لذا ، حتي اگر ما به انبيا هم اعتماد كنيم نه از آن جهت كه انبيا انسانهاي برجسته اي هستند انسانها قوي هستند انسانهاي دانشمندي هستند ، نه – يك پيامبر اعتبارش را از اين ها نمي آورد پيامبر اعتبارش را از اتصال به خداوند و ارتباط معلوماتش از سرچشمه اصل است چرا ما پيامبر را قبول داريم چون اطلاعاتش از وحي است از انديشه بشري و محصول انديشه بشري نيست ، چون محصول انديشه بشري بودن يك سلسله اطلاعات نقاط ضعفشان است نه نقاط قوتشان . اگر يك سلسله اطلاعات بر اساس تجارب بشر تنظيم شد و بر اساس عقل انسانها تنظيم شد اين نقاط ضعفش همين است . چرا اين قانون را قبول نداري . چرا اين فيلسوف را قبول نمي كني . چون اطلاعاتش محصول دانش بشري است ، ما نمي توانيم اين را بپذيريم اطلاعاتي براي ما قابل قبول است كه كار به وحي داشته باشد . يعني علمي كه در آن خطا نباشد . انبيا معصومين را براي همين قبولشان داريم كه « معادن حكمت الله » مخازن علم الهي هستند ، معادن علم الهي هستند محبط وحي هستند چيزي كه در جامعه كبيره مي خوانيد . اين ها هستند كه ما مي توانيم به آنها اعتماد كنيم . و دستور بگيريم ، چرا كه اطلاعات از ناحيه خودشان نيست ، با انديشه و فكر انساني به آنها راه پيدا نكرده ، اطلاعاتشان از ناحيه وحي است ، از ناحيه خالق جهان اطلاعات را مي گيرد . بنابراين اين جور نيست كه ما اشتباه كنيم و انسانهاي ديگر را هر چند از نظر انديشه بشري ، از نظر قواي انساني قوي باشند با انبياء مقايسه كنيم .
همه انسانها بدون استثناء در مقابل ائمه در مقابل معصومي امي هستند براي همين فرمود «هوالذي بعث في الاميين رسول من هم » يعني ابوعلي سينا مي خواهد باشد، انيشتين مي خواهد باشد امام امت باشد هر كس مي خواهد باشد در مقابل انبيا و معصوم امي است . امي به معناي درس نخوانده نيست ، يعني اصلا اطلاعات بشري در مقابل يك معصوم چيزي در حد يك بي سوادي است . مگر اينكه اطلاعات يك شخص غير معصوم هم از ناحيه آنها گرفته شده باشد يعني آنها هم علمشان را از معصومين گرفته باشند . براي همين در نزد شيعه عالمان ديني اعتبار دارند . قابل اعتماد هستند چون محصول فكر و انديشه هاشون متكي بر علومي است كه از ناحيه معصومين (ع) گرفته شده است . و براي همين قابل اعتماد هستند و مردم به راحتي به آنها اعتماد مي كنند و خود شان را در اختيار اينها قرار مي دهند مردم به صورت فطري عمل مي كنند يعني آنها را متخصص مي دانند ، كساني كه اطلاعاتشان از ناحيه معصومين است و معصومين علمشان از ناحيه وحي وخداوند تبارك و تعالي است .
بنابراين هر حكمي هر دستوري در مقابل حكم و دستور و روش خداوند ، جاهلانه است . هنوز به نتيجه نرسيده ايم ، فعلا مقدماتي را مي گوييم از جلسه گذشته تا به نتيجه اين كه قرآن مي گويد برسيم . پس بنابراين ما در نظام زندگي خود مان دو دسته احكام بيشتر نداريم . يا احكامي كه ازناحيه خداوند آمده اند كه حق هستند يا احكامي غير خدا آمده ، از ناحيه هر كس مي خواهد باشد و هر درجه از اطلاعات و معلوما جاهلانه است . از هر فيلسوفي از هر انديشمندي باشد جاهلانه است بنابراين كه احكام غير الهي خداوند به همه شان حكم جاهلانه را مي دهد . مي فرمايد « افحكم الجاهلية يبغون و من احسن من الله حكما يقوم يوقنون » سوره ي مباركه مائده آيه 50 آيا دنبال حكم جاهليت مي گرديد دنبال آيئن و آداب جاهليت مي گرديد در حالي كه خدا است . « و من احسن من الله حكما » چه كسي از خدا بهتر به ما دستور مي دهد و مقررات زندگي به شما ياد دهد . از خدا كي بهتر « اليس الله ......» آيا خدا براي بنده اش كافي نيست كه ما با وجود خدا به كس ديگري محتاج شويم ، به كسي احتياج نداريم . اما خدا كه مستقيم با ما ارتباط برقرار نمي كند ، خدا از طريق مظاهر خود با ما سخن مي گويد از طريق خلفاي خودش با ما سخن مي گويد ، يعني معصوم . در واقع ما نگوييم كه ما با وجود خدا به معصوم احتياج نداريم خوب اگر معصوم را حذف كنيم ما چگونه با خدا ارتباط برقرار كنيم چه طور اطلاعات را بگيريم بالاخره اين اطلاعات بايد وحي شود به كسي كه ما از طريق او با خدا ارتباط برقرار كنيم . واسطه احتياج داريم . پس معصومين با خداوند تبارك و تعالي فرقي ندارند كسي نگويد كه خدا است و ما حذف عترت كنيم ، خدا ما را بس است يعني خدا در جلو معصومين با ما سخن مي گويد « اني ثارك في ... كتاب الله و عترتي » پيامبر مي گويد كه اين ها از هم جدا نمي شوند « لن يفترقا حتي يردا ....» دست مباركشان را مي گيرند و مي گويند اين ها اين جور هستند . اين جوري نيستند كه يكي از ديگري بزرگتر باشد . هر چند ما به قرآن مي گوييم صقل اكبر به معصومين مي گوييم صقل اصغر . اما اين ها اين جوري هستند و هرگز از هم جدا نمي شوند . لذا اگر كسي قرآن را كنار گذاشت ، چسبيد به معصومين به حديث چسبيد ، به انحراف كشيده مي شود . همان طور كه اخباريون اين جور شدند اگر كسي چسبيد به قرآن و معصومين را كنار گذاشت آنها به انحراف مي روند همانطور كه اهل تسنن دارند اين كار را مي كنند . دقت كنيد كه هيچ فرقي با هم ندارند .براي اينكه ما خوب اين را درك مي كنيم مي آييم سراغ جامعه كبيره كه شما « حفظه سرالله » هستيد . خزائن علم الهي هستيد « من اراد الله فبدا بكم » كسي كه اراده رسيدن به خدا را بكند بايد از شما شروع كند . ممكن نيست كسي غير از طريق معصومين به سمت خدا برود پس همه احكام و هر دستوري هر روش در زندگي ما يا جاهلي است يا حق است از طرف خدا لذا اگر كسي گفت به نظر من ، از اين جا نقطه انحرافش شروع مي شود ما تا معصومين نظر دارند و تا خداوند است در قرآن مي فرمايد : به نظر من نيست و وجود ندارد بايد پا روي خود خواهي بگذاريم اين جاست كه بحث فرهنگ طبيعت و فطرت به ميان مي آيد . چرا كه طبيعت هميشه مي خواهد در برابر فطرت خود نشان دهد . بنابراين هر وقت از معصومين حرفي نقل مي شود يا هر وقت از قرآن حرفي نقل مي شود خودش را مي خواهد تحميل قرآن كند خودش را مي خواهد تحميل به معصومين كند . تفسير به راي براي همين حرام است كه اگر « ومن يفضل القرآن و يفضّل القرآن بالرايه ....... » كسي به راي خودش بخواهد تحميل كند به قرآن اوجاي خود را در آتش محيا كرده . تحميل نبايد كند. در مورد معصومين هم همين طور « المتقدّم لكم مارق و متاخر انكم جاهل » كسي كه جلو بيافتد مارق است منحرف است ، عقب هم كسي بيافتد هلاك است . فقط در معيت با معصومين انسان به سعاد مي رسد ، نه از امامت جلو بيافت نه از امامت فاصله بگير و عقب بمان آن چيزي كه آنها گفته اند ادب سخن گفتن با معصومين هم همين طور است . اصحاب برجسته معصومين (ع) وقتي يا رسول خدا (ص) از اين ها سوال مي كردند كه فلان چيز چيست . نمي گفتند كه بله مي دانيم ، هيچ وقت اين كلمه را به كار نمي برند مي گفتند خدا و رسولش داناتر هستند «ام تعلم » شما بهتر مي دانيد « الحق معكم و فيكم و منكم و اليكم » حق با شماست ، در شماست همراه شماست ، از شماست و به سوي شماست . جلو نبايد بروي . « العلي مع الحق و الحق مع العلي حيث دارت » اين را اهل سنت نقل كردند كه علي با حق است ، حق هم با علي است ، هر جا كه علي برود . پيامبر فرمود در دعايي كه براي علي (ع) كرد « الهم ادر الحق حيث دار علي »حق را آنجايي پيدا كن كه علي مي رود يعني اين جور نيست كه علي دنبال حق باشد ، حق را بايد از علي شناخت . اين يعني عصمت ، چون او دارد مي گويد پس حتما حق است . براي حق ملاك مي خواهيم . اين يكي از مباحث مهم شيطان و صور مقدس بود توضيح داده ام برايتان . شما وقتي گرفتار شيطان صور مقدس مي شويد كي مي توانيد تشخيص دهيد اين صورت مقدس است كه در استخدام شيطان آمده و دين را از ما مي گيرد . زماني كه تطبيق با معصوم يا ولايت بكند يا نكند . آن جا كه در مقابل ولايت قرار مي گيرد حتما صورت مقدس در استخدام شيطان است . ارزشي ندارد.موقع اي كه قرآن به نيزه مي گيرند قرآن مهمتر است يا امام زنده و قرآن ناطق . امام حق است ، حق آنجاست . مبنا است اين . حالا وارد بحث نمي شويم چرا كه بحث مجزا مهم خاص خودش را دارد . مردم كربلا در زمان امام حسين (ع) گرفتاري شان اين بود كه قائل به حقانيت امام كه او مبدا حق است نبودند . آنها صورتهاي مقدس را راحت براي خودشان استخدام مي كردند . ديگران كه بعد ها از اين ها تبعيت كردند و گفتند تقصير حسين ابن علي بوده خروج بر خليفه رسول خدا كرده همين جوري نگاه مي كنند . بنابراين اگر هر كس در پرورش خودش به غير خداوند چه مي خواهد غير خدا ، خودش باشد چه مي خواهد ديگران باشند ، تكيه كند و مراجعه كند در واقع ازيك حكم جاهليت پيروي كرده ، پس تنها كسي عاقل است ، جهل اينجا در مقابل عمل نيست در مقابل عقل است ، در كافي داريم كتاب العقل و الجهل عقل در مقابل جهل است خوب بنابراين اگر كسي از دستورات خداوند پيروي كرد عاقل است و بقيه جاهل هستند . هر چند خيلي عالم باشند ، چون علم با جهل جمع مي شود . اما جهل با عقل جمع نمي شود.اين خصوصيتي كه جهل با علم جمع مي شود « رب عالمن قد ....جهل» چه بسيار عالمي كه جهل او را كشته است . و اينجاست كه ما مغلطه بحث علم و جهل را مي توانيم در بياوريم اگر هر كسي مي خواهد در مقابل آيين خداوند بايستد هر مقدار هم كه دانشمند باشد ، دانشش حجيت ندارد و او هم در مقابل حكم خدا جاهل است . آن چيزي كه انسانها را در طول تاريخ خيلي فريب داده مقامات علمي كساني بوده كه ادعاي رهبري بشر را كرده اند كه به ما اين اطلاعات را برسانند مثلا ابن سينا در زمان خودش كسي بوده كه تمام علوم زمانش را مي دانسته است اينقدر قوي بوده كسي درزمان او عرض اندام نمي توانسته بكند كه شاگردش به او مي گويد اگر ادعاي نبوت كني همه تو را مي پذيرند . حلقه مجهول و مفقوده كجاست . اين است كه تنها علمي براي ربوبيت و تربيت به در مي خورد كه در آن هيچ مجهولي نسبت به انسان و نظام خلقت با تمام زواياي وجوديشان نباشد. همچنين علمي كسي ندارد . در سوره ي يونس مي فرمايد « فما قا بعدل الحق الله ....»در راه شناسي اين را توضيح داديم . بعد از حق هيچ چيز جزگمراهي نيست اين جور نيست اگر كسي خدا را كنار گذاشت از آيين او تبعيت نكرد يك جوري به حق برسد . هر جا باشد باطل است . مثل سراب ، صراط از توي جهنم مي گذرد همه ي اطراف صراط جهنم است هر جايش بخواهي باشي فرقي نمي كند فقط كساني كه روي اين پل هستند سالم مي مانند . بقيه اش فرق نمي كند كجا باشد . هرجا باشد جهنم است . هر جا باشي جهنم است . در سوره ي مباركه مائده آيه 44و 45 و47 سه صفت را براي كساني كه در قضاوتهايشان در تعيين بايد ها و نبايد ها از آنچه كه خداوند نازل كرده تبعيت نمي كنند و به صورت من در آوردي مي خواهند اظهار نظر كنند . اين صفت است كه كساني كه از آنچه خدا نازل كرده تبعيت نمي كنند و حكم به آنچه كه خدا نازل كرده نمي كنند اين را بدان خيلي تند است اين سه آيه پشت سر هم است تقريبا 44 و 45 و47 كافر است ، فاسق است ، ظالم است . اين را خوب دقت كنيد كه يك بررسي رويش بكنيم . « و منلم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون » كسي كه در حكم در دستور در تعيين قانون ، استخراج قانون در بايد ها و نبايد ها تابع آنچه كه خدا نازل كرده نيست يعني از آنچه كه خدا نازل كرده تبعيت نمي كند اين چي مي خواهد به ما بگويد ، اين آيه صريحا بحث نسبيت و نظريه قبض و بسط را محكوم مي كند ، باطل مي كند مي فرمايد خدا اول چيزي را نازل كرده ثانيا شما مي توانيد با مراجعه به آن بفهمين كه خدا چي نازل كرده و فهم شما همان چيزي است كه خدا نازل كرده براي تان « من لم يحكم » من نكره است موصول است كه عموميت دارد هر كس به آنچه كه خدا نازل كرده حكم نكند كافر است . پس مي شود آنچه را كه خدا نازل كرده بفهميم كه چه است . ادراك كنيم و ببينيم كه بله ، حتما خداوند نظرش اين است و اين عين نظر معصوم است ، عين نظر خداست . در مورد قرآن فرمود «ان القرآن ما دئبة الله » توضيح دادم برايتان در بحث ابتدايي قرآن در بحث ولايت كه قرآن سفر آماده الهي يعني شما حق نداريد غذا از خارج بياوريد و با آن بخوريد سر همين سفره از همين سفره غذا برداري غذا از بيرون نمي تواني بياوري . دست پخت خودت را با افكار خودت را بياوري هر چه بيايد باطل است چرا اينقدر برخورد تند مي شود چرا اينقدر استقامت است ، كه غير از آنچه كه خدا مي گويد نيايد نيايد براي اينكه انسان خيلي موجود شريفي است نمي شود انساني كه قرار است آئينه ي تمام قد خداوند شود دست هر كسي بيافتد و دستمالي شود و دستكاري شود قوي ترين ، پيچيده ترين ودر عين حال حساسترين مخلوق خداست ، مگر مي شود هر كس با انديشه خودش به جلو رود بعد ته قضيه چه مي شود . روي اين صحيفه نفسي كه مي تواند مظهر خدا باشد دست مي بريد . هر دستبردي جاهلانه است . يا بسپاريد به كسي كه برايت تصميم گيري كند آن هم جاهلانه است بعد بگويند فلان هنرپيشه فلان قهرمان فلان فيلسوف اينها هستند مگر تو بازيچه هستي كه دست هر كس باشد جاهل هستند . حكم پيشرفته را رها مي كنيد و دنبال چه كسي مي رويد . ما عين اين حساسيت را در مقابل سيستم هاي ديگر هم داريم . ما فطرتا اين جور هستيم . يك عزيزي داري كه مريض است و بايد جراحي شود به چه كسي مي سپاريش ؟ به متخصصترين شخص توي آن رشته مي سپاريد . يك رشته اي كه مربوط به اين بيماري است همه ي متخصصان غير از متخصص قلب در مقابل اين متخصص قلب براي شما امي هستند . قلب حساس است مگر شوخي است كه دست هر كس بدهي . چرا تو اين جا حساس هستي . غير پذير نيستي . چرا وحدت طلب هستي . موضوع ، موضوع مهمي است . علم مي خواهد ، تخصص مي خواهد . انسان موجودي است كه مسيري از دنيا تا بينهايت دارند . به چه كسي مي خواهي بسپاري . كه طوري هدايت كند در ماوراي طبيعت شكوفا شود مگر ما از ماوراي طبيعت اطلاع داريم كه مي خواهيم منطبق با او اين كار را بكنيم . مگر مي شود انساني كه خبر از ماوراي طبيعت ندارد انساني را آماده براي آن طرف كند . كدام دانشمند است راهي به ماوراي طبيعت داشته باشد ، احاطه و تسلط داشته باشد و همه قوانين آن جا را بداند و بعد بيايد بگويد من ، آمده ام تا بشر را براي آن ور هدايت كنم نمي شود . بنابراين قبول نكردن اين قضيه كفر است كفر يعني پوشاندن روي حقيقت مثلا كسي بگويد حالا پيش متخصص قلب نرو مگر دكتر ديگري نيست . حالا دكتر معده است چه اشكالي دارد . اين يعني كفر . كفر يعني روي حقيقت را بپوشانيم و آنچه كه حق است قبول نكنيم و بروي سراغ باطل . پا گذاشتن روي حق . پس ما حالت وسط را نداريم . « الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النّور والذين كفروا اولياء هم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات »دو ولي ما بيشتر در نظام خلقت نداريم . خداوند ولي مومنين و طاغوتها و شيطان ولي كفار .
حد وسطي هم وجود ندارد . « و من لم يحكم بما انزل الله و اولئك هم الكافرون » كافر هستيد شما در آيه 45 مي فرمايد« و من يحكم بماانزل الله » همه را مي گويد و اولئك همان است و هم الكافرون است « في اولئكم الظالمين » اين ها ظالم هستند ظلم خلاف عدل است . عدل يعني قرار دادن هر چيزي در جاي خودش و دادن به هر كي حدي و حقش را . اگر مني كه قرار است خليفه خدا شوم و مظهر تمام اسماء و صفات او شوم بيايم خودم را به كسي غير از او بسپارم كسي غير از او را ولي خودم بگيرم . ظلم نكرده ام . ظلم است يعني حق خداست كه ولايت من را بكند . حق من است كه فقط خدا ولايت من را به عهده بگيرد من چرا بايد عوض كنم .
بحث عوض كردن را در برهان هاي ديگر توضيح داديم . « بعث الظالمين بدلا » باز ببينيد تبديل هست اينجا . فرمود چي ؟ مي فرمايد ظالميني كه « غيرالله اتخذوا ولي من دون الله الخذوا ولي » غير از خدا ولي بگيرند بله تبديلي انجام داده اند بعد جا به جايي كردند بعد كلمه ظلم را مي آورد « بعث الظالمين بدلا » دقت كنيد كه ظلم با تبديل شروع مي شود يعني شما وقتي خدا را با كسي ديگري عوض مي كنيد شروع به ظلم كردن به خودت مي كني . اگر كسي با تو ارتباط اثر پذيري داشته باشد به آنها هم ظلم مي كني . يك مرد خانواده ، پدر خانواده مي تواند تربيت فرزندانش را ، سلوك با زن و بچه را براساس «ما انزل الله » بكند برود كتاب بخواند ، ببيند كه خدا چي گفته با برخورد زن و بچه . همان را انجام دهد . اين عادل است و مومن است اگر گفت نه بابا من از پدرم ياد گرفتم كه روزي دو بار زنم را بزنم و براي اينكه از بچه زهر چشم بگيرد فحش ميداده است . اين حكم در برخورد تربيتي اش با زن و بچه مي كرده ولي به « ما انزل الله » نيست . لذا اين در ارتباط با خانواده اش كافر است و ظالم است كفر نسبي است . يعني همه ي مومنين هميشه درجه اي از كفر را دارند . تلاش يك مومن اين است كه ميزان كفرش را با تطبيق كار هايش با وحي كم كند . به مرور زمان با بچه ات نمي تواني هر جوري برخورد كني بچه يك سيستم مشخص ،حساس ، قانونمند است . خدا به تو مي گويد چه كن معصومين هم مي گويند چه كار كن . كه تو هر طور دلت خواست با بچه برخورد نكني . نه . هر موجودي دلت خواست با خانمت برخورد كني نه . يك آقايي كه خيلي ادعاي حزب اللهي مي كرد .
ما سخنراني كرديم گفتيم در مورد زن اين طوري كنيد مثلا اصلا شما به زن حق نداريد دستور بدهيد اين كار را بكن در روابط زناشويي اسلام اين طور نيامده است كه شما دستور بدهيد كرد ، كرد . شما حق نداريد دستور دهيد . در مورد كار منزل وظيفه زن نيست . گفت آقا ما زن را براي چي گرفتيم . ببينيد چقدر بي ادبانه است . اين حكم مي كند ولي « بما انزل الله » نيست من مي گويم « قال الصادق قال رسول الله . اين مي گويد پس ما زن را براي چي گرفتيم يعني من حرف دارم . اينجا ظهور يك طبيعت يك مومن است . مومن طبيعتش در مقابل فطرتش قيام مي كند و حرف مي زند كه نه خدا كي ، معصوم كي ، ما هم حرف براي زدن داريم مي گوييم جوان عزيز در برخورد با والدينت تو بايد كوتاه بيايي ، مي گويد نه ، كوتاه نمي آييم اين كافر است . كافر فقهي نه – كه نجس است نه ، كافر روحي است در مرتبه است ولي كافر است . به خانم مي گويند بايد در مقابل شوهرت اين جوري باشي ، نه من حرف دارم . شوهر كي ، وظيفه ات در مقابل شوهرت اين است . نه پيغمبر گفته . مال 1400 سال پيش است . گفته باشد الان يك چيز ديگر است . يك آقايي مي گفت خانومم خيلي حزب اللهي و خوب و سلوكش هم با من خوب بوده دانشگاه قبول شد رشته حقوق بعد از اينكه ليسانسش را گرفت هيچ خدايي را بنده نبود . مي گفتيم اسلام اين را گفته مي گفت ، گفته براي خودش گفته . علما اين طور گفتند مي گفت چرت و پرت گفته ، پيامبر گفت زن ها اهل جهنم هستند . زن ها گفتند يا رسول الله ما ؟ ما اهل جهنم هستيم ، ما كه ايمان آورديم ما كه نماز مي خوانيم ما كه روزه مي گيريم توي جهاد كمكتان مي كنيم بچه هاي شما را بزرگ مي كنيم فرمود شما «انتم كافراة» شما كافر به حقوق شوهران تان هستيد . ببينيد پيامبر كلمه كفر را كجا گذاشته دقت كنيد كه معناي كفر يعني چي ؟ پس توجه داشته باشيد ما در عين حال كه مي تواني مومن باشيم كافر هم مي توانيم باشيم . جمع مي شود اين دو تا .
« و من لم يحكم بما انزل الله و اولئك هم الفاسقون » آيه 47 كسي به آنچه كه خدا نازل كرده حكم نكند فاسق است پس كافر است ، ظالم است و فاسق است . فاسق يعني چيزي كه از مسير طبيعي خودش خارج شود . عربها مي گويند فسق در مورد شيطان قرآن فرمود « فسق ... ربهي » از امر پروردگارش منحرف شد شيطان فاسق يعني كسي كه دارد كاري مي كند طبق راهي كه خدا گفته نيست مثلا يك نفر انگشتر طلا پير مرد دستش مي كند مي گويند او فاسق است . چون از راهي كه خدا برايش مشخص كرده دوري مي كند . يا تيغ نزن . هر جا كه عمل نكني درجه اي از فسق مثل درجه اي از كفر در ما هست . پس ما مي توانيم هم مومن باشيم و هم فاسق باشيم درجه اي از فسق در ما وجود دارد وقتي قبول نكنيم آنچه كه خدا بر ما نازل كرده ، يعني خالق ما ، ناظر ما ، مدبر ما و ما را بيشتر از هر موجود ديگري مي شناسد ، سعادت و خير ما را مي خواهد فاسق است . نكته خيلي زيبايي كه آية الله جوادي آملي در مورد اين سه آيه فرمودن اين است كه جالب است در هيچ يك از آيات فوق نمي فرمايد اگر كسي به غير از آنچه كه از سوي خدا نازل شده است حكم كند كافر ، فاسق و يا ظالم است بلكه مي فرمايد اگر كسي به آنچه كه خدا نازل كرده حكم ننمايد ، يعني ما حكم را داريم سرجايش ، اين را قبول نكنيم . آن را كه خدا نازل كرده در اختيار ما گذاشته آن را قبول نكنيم . داراي اين خصوصيات است ، بعد نتيجه اي كه مي گيرد خيلي مهم است بعد در مباحث سياسي خيلي به دردمان مي خورد حكم نكردن به آنچه كه خداوند نازل كرده است عدم ملكه است ، مثل كوري يعني چشمي بوده ولي نفع چشم را ندارد . نه اين كه كوري حقيقيتا يك وجودي باشد كوري كه ما نداريم . كوري يعني نبود يك امر وجودي كه آن امر وجودي چشم است . به اين معنا كه اگر در جامعه اي زمينه حكم «بما انزل الله » باشد و انسان در انجام آن كوتاهي نمايد همين مقدار كافي است تا عناوين كفر و فسق و ظلم بر او صدق نمايد . پس برادر عزيز دقت كند در خانواده ات زمينه اي است كه حكم خدا را جاري كني اگر غير از آن عمل كني كافر ، فاسق ، ظالم هستي در محيط اداري منحرف مي كني اداره را . كافر ، فاسق و ظالم هستي . آمدي شدي مسئول يك مملكت و رئيس جمهور شدي ، نماينده مجلس شدي ، رفتي در شورا ها راي ، آوردي رفتي شهردار شدي ، وزير شدي ، رئيس يك شركت يا اداره شدي ، اگر به آنچه كه خدا نازل كرده حكم نكني و آن را قبول نكني عنوان فاسق ظالم و كافر به تو تعلق مي گيرد . ما حق نداريم در زير مجموعه كاري خودمان و مجموعه تحت امر خود مان سليقه اي رفتار كنيم و به آنچه كه خدا نازل نكرده عمل كنيم يا آنچه را كه خدا نازل كرده را عمل نكنيم ، حالا شما فكر كنيد اين سه آيه را ، آنهايي كه پستي در اختيار شان است مي خواهند عمل كنند چقدر عالي مي شود . اين آيه چه مي خواهد بگويد . مي خواهد بگويد هر كس جايي حاكم شد فقط بايد بماانزل الله حكم كند . اين يعني ولايت فقيه ، يعني شما نمي توانيد حكومتي تشكيل دهيد و در راسش فقيه نباشد اگر فقيه نبود حكم بما انزل الله نيست و جامعه سويش به فسق و كفر ظلم است . ولايت فقيه از كجا در آمد از همين سه آيه كه ما چرا مي گوييم در حكومت حاكم بايد ولي فقيه باشد فقه يعني مجموعه قوانيني كه از سوي خدا آمده است . معصومين بيان كرده اند . حالا يك كسي نادان بيايد بگويد مديريت فقهي به درد ما نمي خورد مديريت علمي ما مي خواهيم ، مي دانيد يعني چه اين حرف . يعني فقه را كه مجموعه بما انزل الله است را بگذاريم كنار ببينيم در سيستم اقتصاد ، سياست ، مديريت دانشگاه خارج چه غذايي براي ما درست كردند اين يعني كفر . برو برگرد ندارد . اگر كسي به اين قضيه توجه داشته باشد و عمدا انكار كند اين قضيه را بگويد نه ولايت فقيه نمي تواند حاكم باشد ، اصلا ولايت فقيه تحقق پذير نيست يعني چي ؟ يعني اين سه آيه چرت است نعوذ بالله . خداوند بي مورد سخن گفته . سه آيه آورده آن هم پشت سر هم بايد سياق كه مي خواهد به شما بگويد و بفهماند كه يعني چي . « و من لم يحكم بما انزل الله في اولئك هم الكافرون و من لم يحكم بما انزل الله في اولئك هم الظالمون و من لم يحكم بما انزل الله في اولئك هم الفاسقون » شما فقه را از حكومت بردار مي شود « والذين كفروا اولياء هم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات » فقه وقتي از حاكميت يك جامعه و سياست برداشته شود جامعه حتما حركتش رو به ظلمت است ممكن نيست در جايي فقه حاكم نباشد حركت به سمت نور باشد ،آقا شاه طاغوت بود چرا مردم به سوي انقلاب آمده اند ، براي اينكه مردم « يكفرون بطاغوت و يومنون بالله » مردم كافر به طاغوت بودند ، مومن به طاغوت نبودند و مومن به خدا بودند خدا هم هدايتشان كرد . « فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي الانفصام لها والله سميع العليم . » حالا بحث داريم در مورد ولايت فقيه مي رسيم .يكي از قوي ترين موارد بحث ما مي باشد . كه اگر فقه حاكم نبود ، حكم خدا نيست و اگر حكم خدا نبود جاهليت است . حكم جاهليت ما را به نور مي برد ؟ به نور نمي برد . لذا واجب است اگر كسي هدايت خودش را و حركت خودش را به سمت نور مي خواهد با تمام وجودش جهاد كند براي حاكميت فقه بر جهان . در اين راه هم اگر كشته شود قطعا شهيد است . چون شهيد در راه عالي ترين است در راه حاكميت دين خدا بر جامعه . هر كس غير از اين را بگويد قطعا در دينداري اش بايد شك كرد . برهان ششم براي جلسه بعد مي ماند و نتيجه برهان پنجم را هم كه بهش رسيديم باز هم خدا را شكر مي كنيم كه اين بحث تمام شد .
صلوات
پايان جلسه 36- 44