جلسه 034 - ولایت
شماره جلسه
34
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
2
روز
2
متن کامل (خام) ‌ جلسه 034 - ولایت

از امشب شروع مي كنيم به توضيح براهين سلب ولايت از غير خدا ، اينكه استدلال خداوند و قرآن در مورد اينكه كسي جز خدا نمي تواند ولي باشد چيست . اينكه مي گوييم توضيح دهيم اصل اين براهين را حضرت آية الله جوادي آملي در كتاب ولايت در قرآن تنظيم كرده اند شرح آن را مي كنيم . قبل از اين در مورد برهان توضيح بدهم كه وقتي مي خواهيم بخونيم برهان را يعني قضيه خيلي جدي است . يعني شما مي توانيد اگر دلتان بخواهد خود تان را در نقطه مقابل خداوند قرار دهيد . و اساسا باور نكنيد اين حرفهايي را كه خداوند مي زند ، حرفي را كه قرآن مي زند ، و مدعي باشيد كه كسي غير از خدا هم مي تواند ولي باشد ، خيلي زور بزنيد همين هايي كه عرض مي كنم به ذهنتان بدهيد . چون ما براي آنكه بتوانيم يقين را وارد قلبتان بكنيم گاهي وقتها ، خيلي وقتها ما اين اشتباه را مي كنيم زماني كه شك به ما عارض مي شود ته شك را نگاه نمي كنيم كه چي است و سعي مي كنيم در همان برخورد سطحي بالايه بالايي شك درگير شويم ، مي گويم آقا شك كرديم ديگر ، ته قضيه همين است مثلا شما شك مي كنيد كه اصلا خدا هست يا نه . هي دلت را مي لرزاند ، خوب چرا اين كار را بكني . مثلا بعضي مي گويند ما سالها نماز مي خوانيم ، بعضي اوقات وسوسه مي شويم كه آيا خدا است يا نه . خودش هم مي گويد كه شيطان به من مي گويد ، مي آيد و مي گويد هست يا نيست خوب مي گويم حالا تو چرا مي خواهي مبارزه كني با اين شكل ، بگو نيست ديگر خودت را راحت كن . برو ته قضيه شك . بگو خوب درست است . حالا نيست . بعد بايست و نيستش را بپذير ، سعي كند بپذيري مي تواني بپذيري يا نه . نمي خواهد باهاش خيلي دعوا كني بگو خوب باشه نيست . بعد مي بيني نمي تواني بپذيري راحت نمي رود توي ذهنت و در قلبت باور اينكه نيست خيلي سخت است . يا اينكه هزار استدلال داري يا اينكه هست ، خودت براي خودت هزار تا استدلال رديف مي كني كه هست . كاريش نمي تواني بكني ، وقتي برهان داري مي خواني يعني خداوند تبارك تعالي ، توجه فرماييد ، يعني خالق همه ي اين نظام ، رب و مدبر و خالق اين نظام مي خواهد استدلال كند ، برهان بياورد و مخاطبينش همه ي مردم دنيا هستند مي خواهد ذهن را قانع كند ، خودش هم بار ها فرمود كه اگر شما ادعايي داريد « قل هاة برهانكم ان كنتم صادقين » دليل بياوريد داد و فرياد كردن ، زور گويي كه درست نيست ، مي گويي كسي اين جهان را نيافريده خوب دليل بياوريد ، مي گويي خدا واحد نيست دليل بياوريد ، چيز هاي ديگري را نمي توانيد بپذيريد ، مي گويي من ، نبي نيستم ، دليل بياوريد چرا من نبي نيستم ، پيامبر سفت ايستاده بود مي گفت من هر كس مي خواهد حرف بزند بيايد جلو ، مي گوييد اين قرآن جعلي است از طرف خدا نيامده « فاتوا بسورة من مثله ....... صادقون » يك سوره مثلش بياوريد اگر راست مي گوييد ، ديگرحرف از اين مردانه تر ، اول گفتيم يك كتاب بياوريد ، حالا تخفيف مي دهيم مي گوييم ده سوره بياوريد ، بعد مي گوييم نه يك سوره بياوريد، اين ديگه خيلي حرف مردانه است ديگر ، برهان قوي و منطقي ، بروي يك دانه بياوريد ، دشمن ما چه كردند توي اين ساليان سال كه ميليارد ها خرج كردند كه با اسلام و اساس اسلام مبارزه كنند . هزاران هزار كشته داده اند در مبارزه با مسلمانان چرا به جاي اينكه اين همه خشونت به خرج دهند و پول خرج كنند ،نيامده اند يك بار قرآن را از اساس بردارند بگويند ما يك قرآن درست كرديم . ده تا سوره توانستيم جور كنيم . يك سوره مي توانيم تنظيم كنيم . چه تا به حال همچنين اتفاقي نيفتاده به جاي اين همه راه مبارزه با اسلام اين حرف مردانه است . يعني آقا اگر حرف بزني ، داد و فرياد ، عصبانيت ، خشونت ، اين ها كه به درد نمي خورد . اين ها كه نتيجه نمي رساند . احساساتي شدن تعصب به چه درد مي خورد ، پيامبر (ص) محكم سر جاي خودش ايستاد ، نه عصباني شد نه احساساتي شد نه جوش آورد ، حرف داريد بياييد حرف بزنيد بلاخره شما دليل داريد براي كار هاي خودتان بياييد دليلش را بياوريد . چرا قبول نداريد . مي توانيد ثابت كنيد چرا . ما دليل مي آوريم . لذا از الان كه مي خواهيم برهان را شروع كنيم خيلي توجه داشته باشيد از اين به بعد صحبت از برهان است ، قبلش هم برهان بود ،‌از اين به بعد هم اسم براهين را مي خواهيم بخوانيم . صحبت از قرآن است حالا لزومي ندارد كه بگوييم حالا قرآن است و احترام دارد و كدام خداست نه ، استدلال مي خواهد بكند با شما مي تواني نپذيري . واي به حال كسي كه برهان را بپذيرد و نخواهد تبعات برهان را قبول كند چون وقتي كسي چيزي را پذيرفت تالي دارد . بايد نتيجه مسائل را هم پذيرفت ، همه ي بايد ها و نبايد ها و همه ي احكام ديني ، مبتني بر همين براهين ديني است . لذا ، خوب دقت بفرماييد ، اولين برهان از سوره ي مباركه كهف آيه 50و51 است . اولش يك شروعي مي كند ، يك سوال مي كند بعد به استدلال مي پردازد ،خداوند مي فرمايد :« افتتخذونه و ذريته و اولياء من دوني و هم لكم عدوّ بئس للظالمين بدلا » يك سوال مي كند از شما ، آيا شما شيطان و ذريه ي شيطان را به جاي من ولي قرار مي دهيد و سرپرستي خود تان را به او مي سپاريد و خود تان را به او مي سپاريد « و هم لكم عدوّ » در حالي كه شيطان و ذريه اش براي شما دشمن هستند . « بئس لظالمين بدلا » يعني ظالمين بد بدلي كردند بد عوضي كردند من را بداشتند و شيطان و ذريه اش را گذاشتند ، بدلي و تعويضي خوبي نيست كه من را حذف كنيد « من دوني » و غير از من را ولي قرار دهيد . در حالي كه آن دشمن شماست . « و هم لكم عدو» براي شما دشمن هستند چرا رها مي كنيد و اساسا خدا را حذف مي كنيد . اين بحث حذف خدا بحث مهمي است . خوب دقت كنيد تا يك توضيحي بدهم برايتان تا بدانيم كه ما چقدر گرفتار پستي مي شويم در زندگي مان . اولا عالي طلبي يعني ما هميشه اوج را مي خواهيم ، جزو فطرت انسان است . در نهاد انسان اين وجود دارد. احتياج به آگاهي هم حتي ندارد . يعني اين جور نيست كه كسي به ما تعليم بكند كه آقا اگر خواستي در فلان رشته فلان كار را قرار دهي به بالاترين متخصص مراجعه كن ، كسي به ما اين را ياد نمي دهد . فطرتا ما چي هستيم ؟ اين جوري هستيم . فطرت بشر اين طوري است ، مي كشاند به سمت عالي . يعني اساسا نمي تواند به غير از عالي ترين اعتنا بكنند ، اعتماد نمي كنند . شما در همه رشته ها وقتي كاري داريد به عالي ترين مراجعه مي كنيد اين فطرت است . در پزشكي شما هميشه به سراغ عالي ترين متخصص مي رويد و شما كشش قلبي تان را به اين سمت است براي چه ؟ باري مداواي خود . تازه در رشته هاي پزشكي شما به سراغ عالي ترين مي رويد . يعني مثلا اگر به پروفسوري نظير درقلب داشته باشيد اما شما چشم درد داشته باشيد خنده تان مي گيرد كه به سراغ او برويد براي حل مشكل چشمت شما اين را مراجعه به عامي تلقي مي كنيد . يعني در رشته به رشته شما عالي ترين را مي خواهيد . متخصصين ساير رشته ها هم براي شما عامي هستند . اگر بگويي من چشمم را مي خواستم عمل كنم در اين عمل رفتم سراغ پزشك قلب ، اگر مسخره ات كنند حق مي دهي به آنها. حتي خودت هم جرات نمي كني همچنين حرفي بزني . اين تمسخر كار عاقلانه اي است برخواسته از عقل است چرا اين مزمت وجود دارد . ما به همه انسانها مي گوييم چرا واقعا اين مزمت وجود دارد ما در هر رشته به سراغ عالي ترين مي رويم . و اگر به سراع غير متخصص برويم ، بدون استثناء هم خود ، خود مان را مزمت مي كنيم و هم ديگران چرا اين طوري است ؟ چون فطري است ، در نهاد بشر است . هميشه در نيازش به رشته هاي مختلف به متخصص رجوع مي كند . اين فطرت است كه شما در برخورد هر مصنوعي ، اين را در راه شناسي توضيح داديم ، در برخورد هر مصنوعي در سه مرحله شروع بهره برداري ، ادامه بهره برداري و تعمير و نگه داري به متخصص و سازنده مراجعه مي كنيد . او به شما مي گويد آقا شما اين دكمه را بزن ، اين را نزن ، آن را بزن اين جوري مي شود . و مسائل از اين قبيل . در مهندسي هم همين طور است . مي خواهي ساختمان بسازي به پيش چه كسي مي روي ، آخرين تحقيقات معماري را دوست داري روي ساختمان تو پياده شود . حاضر نيستي با اسكلت ضعيف بسازند ، مي گوييد طبق اين فرمول مي خواهم ضد زلزله بسازيد ، به هر معمار و بنايي نمي دهي . مي خواهيد توي آن زندگي كنيد .

به ميزان اينكه بخواهيد توي آن زندگي كنيد برايش اهميت قائل هستيد . يك موقع است شما مي خواهيد كه گل فروشي بزنيد ، چقدر سرمايه گذاري معماري و مهندسي مي كنيد ، خيلي نيست آن قدر كه با ساختار گل فروشي جور در بيايد . چي مي شود كه مادر برخورد با ساختمان وجود خود مان اينقدر بدبخت مي شويم اينقدر بي سليقه ميشويم كه دست از نظام فطري خود بر مي داريم . يعني دست از خداوند بر مي داريم و در رهنمود هاي خدا در مورد نظام بدني و نظام مادي ، جهان را او آفريده ، بدن ما را هم او آفريده ، رابطه بين جسم و روح را او قرار داده ، روح ما را هم او خلق كرده ، رابطه بين اين مجموعه و طبيعت را هم او برقرار كرده . ما چرا از فطرت خود مان خارج مي شويم و اساسا نمي رويم سراغ اينكه او اين ها را ساخته ، چرا هي مقلد اين و آن باشيم چرا اين طور مي شويم ، وقتي مي خواهيم با روح مان ارتباط برقرار كنيم و وارد دريايي از انسانيت شويم ، دوست شاگرد ، استاد ، همسر ، محرم و نامحرم و چه و چه ، تجارت ، تعليم و تربيت ، تعليم و تعلم ، هنر ، موسيقي ، دريايي از مسائل انساني وارد شويم ، ما چرا نمي آييم سراغ خالق خود مان اين روح را با چه ساختاري خلق كردي چه جوري من وارد مديريت شوم ، شما يك ضبط مي خريد مي گويند جاي نمور نگذاريد اين روح را همه جا مي شود مصرف كرد ؟ ما چرا نمي آييم به سراغ خدا ، يعني خالق همه ي اين ها ، متخصصترين ، از خدا متخصصتر كي است ، عالي تر كي است ؟ كه توي اين قضايا ما خود مان را به او بسپاريم و او را ولي خود مان قرار دهيم . سوال ؟ كي جواب مي دهد اين سوال را ؟ چرا اين وسواس كه در رشته پزشكي ، مهندسي ، فني در كار هايمان داريم در برخورد با ساختار وجودي خود مان چه بدني چه روحي يك همچني فطرت ما كار نمي كند اين جا ؟ اين جاست كه مزمت مي كند قرآن ما را . قرآن مي گويد اصلا شما آدم نيستيد . وقتي خدا را مي گذاريد كنار ، فاسق معرفي كرده قرآن فاسق مي دانيد يعني چي ؟ يعني از راه به درشدي . حكم فاسق شما را هم عقلتان صادر مي كند . يك نفر ناراحتي چشم دارد مي رود سراغ متخصص قلب ، شما نمي گوييد او فاسق است . فاسق يعني چي ؟ يعني منحرفي تو ، حواست كجاست ؟ حواس پرت براي چه رفتي پيش طبيب قلب چشمت درد مي كند برو پيش متخصص چشم . مي گوييد اين آقا اصلا عوضي است . نمي فهمد كه رفته اين جا.

قرآن برهان مي خواهد بياورد . حالا بعد از اين آيه كه ، الان توضيح مي دهم آيه را ، برهان مي آورد . مي گويد شما مگرمشاعر تان را از دست داده ايد ، من خلقتان كردم ، روحتان و جسمتان را ، ارتباط بين اين دو روح را ، طبيعت را ، ارتباط بين اين دو و طبيعت را . همه اين ها را من خلق كردم . مگر شما مشاعرتان را از دست داده ايد به سراغ كسي ديگري مي رويد . چرا ما مشاعرتان را از دست مي دهيم و از فطرتمان خارج مي شويم . با اينكه فطرت در برخورد هر مسئله اي مي گويد برويد سراغ عالي ترين متخصص از او راهنمايي بجوييد . سوال را كي جواب مي دهد . ايمان نداريم ، يقين نداريم و ظن داريم اين ها همه اش يك حرف است . ولي اين يقين را بايد سوار چي بكنيم . خود مان ، ما خودمان را نمي شناسيم ، ما اساسا انسان را نمي شناسيم . وقتي تعريف طبيعي مي كني با مشكل روبرو هستي ، حتي اگر تو تعريف طبيعي هم بخواهي بكني معقول اين است كه سراغ متخصص آن مي رويد . ما اساسا چون هيچ شناختي از خود نداريم . يعني لازمترين و ضروريترين شناخت را ما ازش فارغ هستيم .

اگر كسي درست خودش را بشناسد حيفش مي آيد خودش را دست كسي بسپارد . حالش بهم مي خورد . مي دانيد چي مي گويم . اين كلمه حال بهم خوردن را خوب دقت كنيد . يعني مثلا تو داري مي ميري توي حالت خيلي بدي ، مي گويي آقا من قلبم خيلي اذيتم مي كند ، بعد دو سه تا عمل هم كردم ولي دنبال كسي ميگردم كه مشكلم را خوب حل كند مي گويي من يك دندان پزشك سراغ دارم كارش خيلي خوب است بيا برويم پيش دندان پزشك چه احساس به شما دست مي دهد . از اين پيشنهاد حالت بهم مي خورد اعصابت خرد مي شود . مي گويي اين چه گيج است من چي دارم مي گويم اين چه دارد مي گويد تو مگر خلي اين حرف را به من مي زني . من مي گويم قلبم درد مي كند تو مي گويي بيا برو پيش دندان پزشك . اين هم شده حرف . كسي كه فطرت سالم دارد فقط خودش را شناخته يعني فهميده كه يك ابتدايي دارد يك به نهايتي اصلا ، اساسا حالش بهم مي خورد كه كسي را ولي خودش قرار دهد نمي تواند كسي را به عنوان ولي خود بپذيرد . مثلا مي گويند استاد دانشگاه است ، پروفسور است . در ده رشته تخصص دارد ، هر چي كه مي گويند ، اما خيلي اهانت است به انسان كه بگويند برو خودت را به او بسپار . يك موجودي بي نهايت كه قرار است به ماوراي طبيعت سفر بكند در يك نظام زيستي جديد وارد شود و سعادت آن طرف بسته به نوع زندگي در اين جاست و اساسا از اين جا بايد خودش را براي آن طرف آماده كند . دست كي مي خواهيد بسپاريد اين را . كي مي خواهد ولايت اين را قبول كند . وقتي من خودم را بشناسم تحت تاثير هيچ چيز قرار نمي گيرم . ولو هزاران نفر ، ميليون ها نفر از آقا تجليل كنند . اين آقا نمي تواند ولي من باشد ، اصلا كسي نمي تواند ولي من باشد نه ، من يك موجود ابدي هستم ، ساختارم اين است ، من خود را نمي توانم به دست يك انسان مثل خود بسپارم . تو هم مثل من هستي . تو چي مي داني اصلا . كه ولي من بشوي . من خودم را در سعادت به تو بسپارم . تو مي خواهي چه طور روابط من را جسم من را روح من را تنظيم كني با ماوراي طبيعت ، كه منجر به سعادت من در ماوراي طبيعت شود . حيات ابدي من را توچه شناختي داري كه بتواني من را هدايت كني ، اگر ايمان نداري به آن طرف اصلا برو من كاري ندارم با تو ، گفته بود آقا تو عقل نداري ، گفته بود آقا اصلا عقل چي است .

گفته بود هيچي آقا برو . وقتي كسي خودش را مي شناسد آن قدر براي خودش اهميت قائل است ، آن قدر عاشق خودش مي شود با آن نگاه ابدي كه دارد ، چون هميشه عشق معلول معرفت است . ما هميشه به اندازه شناختي كه از اشيا داريم عاشقش مي شويم . به آنها ميل پيدا مي كنيم . به ميزان شناختي كه داريم اهميت برايش قائل هستيم . وقتي من بدانم خدا من را براي اين آفريده كه برسم به جايي كه نام خدا به دستم برسد بگويد « من الحيّ القيوم الذين لا يموت الي الحيّ القيوم الذي لا يموت » قرار آنجا برسم ، قرار است مظهر اسما خدا بشوم و خودم به مقام ربوبيت برسم به جاي بندگي ، برسم به مقام ربوبيت بسپارم خودم را دست كي . مي بينيد وقتي من شناخت خوبي از خودم دارم چگونه گندگي هاي بي خود افراد با هزار تا دك و پزشان رنگ مي بازد جلوي ما . آقا در اروپا درس خوانده . اتفاقا عيبش اين است كه در اروپا درس خوانده ، چون بي سواد هست آنجا . متخصص روان شناسي . روان شناسي كي ؟ كجا ؟ كدام روان ؟ با چه تعريفي از روان ؟ متخصص تعليم و تربيت است كدام تعليم و تربيت ؟ تعليم و تربيت كي ؟ با چه نگاهي ؟ با كدام معنا از انسان تعليم و تربيت را كار كرده ؟ با كدام تعريف از انسان روان شناسي كار كرده ؟ كدام تعريف از انسان مي خواهد به من مديريت درس دهد ؟ من خودم را به اين بسپارم ؟ شاگرد فلاني بوده . فلاني خودش كي است . مورچه چي است ، كه كله پاچه داشته باشد . مگه مي شود . مگر شوخي است ابديت . يك مقدار فكر كنيد به اين مسئله . هي دنبال الگو سازي الكي و گنده كردن الگوها نباشيد . تا كسي بيايد پرچمي بردارد از روي شهوتش و خود خواهي اش ما هم برويم زير علمش بايستيم بگوييم ما هم هستيم . اين استدلال نيست . خدا مي گويد كي را مي گذاريد جاي من ولي ؟ فقط چي مي خواهد . معرفت به خود مي خواهد . خودش به بلنداي معرفت درستي كه تحصيل كرده و معرفي كه خالقش از او مي كند دوست داشته باشد اگر خودت را دوست داشته باشي زير علم كي مي خواهي سينه بزني . نمي روي اصلا ، اصلا همه براي تو كوچك مي شوند . همه مكتبها ، مكتبهاي انساني رنگ مي بازند جلوي تو . تمامشان رنگ مي بازند . هزاران اسم همه اش بي خود است . آخر اين ايسم ها از كجا آمده ، بر مبناي كدام شناخت از انسان آمده . چه علمي پشت سر اين ها بود . يك مشت جاهل و نادان با علم هاي بچه گانه نشسته اند راه براي بشر تعيين كرده اند . مگر بشر مسخره است مگر بشر شوخي است بشركسي است كه خداوند به خودش تبريك مي گويد وقتي خلقش مي كند . اين را دست چه كسي مي خواهيد بسپاريدش . كدام فيلسوف مي خواهد هدايت اين را تا بي نهايت به عهده بگيرد . اون فيلسوفي كه من را بي نهايت نمي بيند و درست نمي بيند كه اصلا من كاري با او ندارم . مشكلي كه غالبا ما در گيرش هستيم در علوم انساني اين است كه دانشمند علوم انساني ، آنهايي كه جدي هستند ، نه آنهايي كه دنبال علوم انساني براي شهوت راني ، قر و فر آمده اند ، يك اسمي و يك سوادي در كنند ، بعدا نون دوني باشد كاري نداريم . آنهايي كه جدي آمده اند به سراغ علوم انساني ما مشكل اساسي مان اين است كه چه استاد و چه دانشجويش توجه به حقيقت انسان ندارند . بايد شسته و رفته راحت مرا بگذارد تا توي مسير ابديتم حركت كنم . تا من مسيرم را بروم . شبه ايجاد نكند شك ايجاد نكند . نسبيت جلويم نگذارند . با يقين بروم جلو . دنبال افكار چهار تا آدم افتادن ، عشق كردن به نام هاي دكتر و مهندس و غيره اين است كه ما خيلي خود مان را پست گرفته ايم . خدا مي گويد آنقدر تو مهم هستي كه من براي تو دستورالعمل مي فرستم . من برايت پيغمبر فرستاده ام . اين پيامبر موجودي است كه هيچ كس از ازل تا ابد كسي مثلش نيامده به بزرگي او ، اين براي اهميت توست كه اين را فرستادم . اين قدر مهم هستي كه وظيفه من خداست و واجب است بر من كه بر تو امام معصوم بفرستم . كه امام اشتباه هم نكند. تازه به علم خودم هم مسلطش كنم به خاطر احترام به تو . به خاطر اهميت به تو من اين ها را معصوم كرده ام . كه تو خيالت راحت باشد و محكم قدم برداري . كه تو خوب بيايي بالا . بداني كه در اين ها اشتباه نيست ، بداني كه اين ها حرف مي زنند تو بايد يقينا پايت را بگذاري بيايي بالا . وقتي نداري كه بخواهي معطل كني . چهل سال داري بعد بگويي اشتباه شد بايد از يك طرف ديگر بروي وقت نيست . قضيه جنيني را توجه كنيد . ماهيت ما ماهيت جنيني است . جنين كه حركتش برگشت پذير نيست . تو خواه ناخواه متولد مي شوي . وقتي نداري 9 ماه گذشته را جبران كني . اصلا خدا بنده اش را اين طور نمي خواهد كه توي سرگرداني و دو دلي ، اضطراب و افسردگي باشد . خدا بنده اش را براي ايمان آفريده ، دائما شما را به ايمان و يقين مي كشاند . توي قرآن ، يكسره از وادي امن صحبت مي كند ، از اطمينان ، از آرامش ، از شادي ، شادي و روشنايي معلول يقين «لهم البشرا لهم الامن طوب لهم و حسن ماب » يكسره خدا اين ها را به ما مي گويد . ببين خالق تو ، تو را چطور دوست دارد . مي خواهد تو وقت تلف نكني اذيت نشوي توي اين مسير كه مي خواهي طي كني ، سرگردان بماني ، توي حيرت بماني چه اصراري است كه امام معصوم را حذف كني ، آخر اين بي سليقگي نيست . و خيلي از دانشمندان علوم انساني مثل اينكه من دوره هفت ساله پزشكي را ديده ام و يك مريض مي آيد پيش من و مي خواهد برود پيش استادم ، كه از من بالاتر است و من از او درس گرفتم ، حسادتم نمي گذارد چرا خودم له مي شوم اين وسط ، پا مي گذارد روي من و مي خواهد برود پيش استادم كه معالجه اش كند . مي گويم نه من خودم درمانت مي كنم ، مي خواهي بروي پيش كس ديگري ، هي مي خواهم نگاه اين مريض به استادم نيافتد . تا اسم قرآن مي آيد آقا اخم هايش مي رود توي هم .

اسم نهج البلاغه مي آيد ، اسم صحيف سجاديه مي آيد ، امام معصوم اين جور فرموده . يك قيافه عجيب غريب مي گيرد ، كه نه اصلا توي اين زمان نمي شود مطرحش كرد . الان نظريات جديدي آمده ، همان نظريات قدمي تان كه براي بعضي ها جديد بود چه فجايعي ايجاد كرد . مگر كمونيست نظريه اشتراكي و جديد نبود. هفتاد سال چه جنايتي به بار آورد . يكي از نظريه هاتان به ثمر نشست . حرف جديد يعني چه ؟ انسان يك موجود ثابت با خلقت ثابت « لا تبديل لخلق الله »‌حرف جديد يعني چي ؟ نوع گرايي يعني چي ؟ يك خلقت ثابت است ، خلقت خدا تغيير نمي كند ، روح ، روح است . جسم ، جسم است . يك چيز هم براي اين خوب است . مگر پزشكي تغيير كرده توي اين چيز هزار سال . روش درمان تغيير كرده ولي اساس خلقت بدن كه تغيير نكرده كه ما بگوييم فلان چيز تا الان براي مفيد بوده از اين به بعد مضر است . هميشه همين بوده ، فرمول ثابت داشته بدن . طبيعت هم هميشه همين طور بوده ، روح هم همين طور است . «‌لا تبديل لخلق الله » ثابت هست . مي گويند اين نظريه مال 1400 سال پيش است . انسان كه هزارو چهارصد سال پيش و دو ميليون سال پيش و الان كه ندارد . انسان يك خلقت ثابت دارد . چه حرفي كه مي زنيد . از اين خنده دار تر مسخره تر كه بچسبي به نظريه جديد، از كجا آمده كسي اين را تعريف كرده . بر مبناي چه شناختي اين نظريه جديد آمده ، يا طرف خواب مي بيند يا حدس جديد مي زند ، مجبور است يك تئوري از دنياي دكتراي خود بدهد . اگر نه به او نمي گويند دكتر ، براي تخصص خود بايد يك نظريه بدهد ، نمي شود كه نظريه ندهد « اتتخذونه ، و ذريته و اولياء من دوني و هم لكم عدو و بئس للظالمين بدلا » چه بد تعويضي است . من را رها كردي ، اين پست پسندي در خيلي از ما ها است . بايد طبع را عالي كرد . ما از بس گفته اند دكتر و مهندس و پروفسور فلان كه عادت كرديم به اين چيز ها كه وقتي معصوم مي گذارند جلويمان دركش نمي كنيم . اين ها جزء مشمولات زمانه است كه آن خدا بيامرز شهيد آويني در موردش سخن راني كرده كه ما عادت بكنيم كه بگوييم فلاني حرف آخر را بزند ، خدا حرف آخر را مي زند « له الحكم والسلام ان ذكر الخير كنتم اسلح و فرته و معدنه ....» آقاي من اگر خيري بيايد اول و آخر و وسطش شما هستيد اصل و فرعش ، اول و آخرش معدنش شما هستيد . من غير معصوم را ولي خود بگيرم . غير خدا را ولي خودم بگيرم . نمي فهمي چقدر ارزش داري ،‌ براي همين است كه هميشه ميليارد ها انسان مي آيند و همين طور مفت تلف مي شوند ، و توي اين ها انسانهاي انگشت شمار و معدود پيدا مي شود كه خوب خودش را مي شناسد و قدر خودش را خوب مي داند و بقيه جمال او هستند ، كه اين بيايد بشود ميوه . بقيه يا شاخه هستند يا برگند يا مايع هستند براي اينكه اين ميوه شود . بدانيم كه ما بايد ميوه شويم . اگر قرار ميوه شويم به كمتر از آن راضي نشويم . چرا ما ميوه نشويم . مگر خدا راه را بسته ، قرآن را براي كي فرستاده تازه 124 هزار انسان معصوم فرستاده ، اين همه كشته داده اند ،‌براي چه ؟ امام حسين ، عاشورا را دارد ،‌خوب من فكر كنم يك انسان با عظمت مثل سيد الشهدا يك حركتي مي كند كه از اول آن تمام انسان را حزن مي گيرد . لحظه به لحظه اين حركت مصيبت است. تا بيايد به اين فجايع روز عاشورا برسد ، براي چي . براي دين ديني كه مخاطبش انسان و فطرت است ، او بايد برود ، او بايد به شهادت برسد تا دين بماند و هميشه فطرتهاي انسانها را مخاطب قرار دهد ، انسانها بي پناه نشوند ، كه خودش هم فرمود.

اين براي كي ؟ براي من است با اين بها ، وقتي مسائل ابا عبدالله را مي شنوي دقت كن براي تو چه بهايي قائل شده . فكر مي كنيد موضوع اين بود كه امام حسين برود آنجا ، چند نفر كشته شوند و به كمالي برسند . نه – براي تو ، براي تو بوده ، وقتي آن فجايع را مي خواني اين فجايع با تو حرف مي زند براي تو پيغام دارد . تو اگر نتواني خودت را براي روح آماده كني هيچي از او درس نگرفته اي . اصلا به هدف سيدالشهدا نزديك نشدي . تك تك مسائل سيد الشهدا با ما حرف مي زند ، مي گويد كه برو ، نايست ، تنوع جنايت در واقعه كربلا خيلي زياد است . همه شان مي گويند اين اتفاق افتاد تا تو ميوه شوي ، نايستي بعد ما منافقانه سينه مي زنيم و مشكي مي پوشيم و انديشه مان را مي دهيم به غير معصوم . و او هم منافقانه مشكي مي پوشد و دم از حسين مي زند . آن چيزي كه دل امام حسين (ع) و دل حضرت زينب (س) را خنك مي كند همين است كه بعد از واقعه نتيجه دهد . به نتيجه اش توجه دادند ، كساني خواهند آمد كه چنين و چنان . چرا ما اين واقعه را اينقدر بد نگاه مي كنيم . توجه نمي كنيم كه اين انسانهاي عالي ، حضرت زينب (س) چه احتياجي به گريه هاي ما دارند . حضرت سكينه كه غرق خدا بود .

و اصلا كاري نداشت با كسي ، همه شان ، چه احتياجي دارند كه ما هزاران سال اين جوري برايشان گريه كنيم . جز اينكه اين گريه ها ما را بايد شبيه آنها بكند و با پيام آنها ما را پيوند دهد . «‌ما اشهدتهم خلق السموات و الارض و لا خلق انفسهم » ادامه آيه . اولين برهاني كه خدا مي آورد علم است . همه ي حرفهايي كه خدمتتان زدم ، مي گويد شما اين ها را ولي خود قرار دهيد در حالي كه « ما اشهدتهم خلق السموات و لارض و لا خلق انفسهم » هيچ يك از مردم و انسانها ، زماني كه آسمان و زمين را خلق مي كردم شاهد من نبوده كي علم دارد كه من آسمان و زمين را خلق كردم . كي به كيفيت خلق زمين و آسمان آگاه است اين چيزي است كه خدا با شما استدلال مي كند . كي مي تواند جواب دهد . « و لا خلق انفسهم »‌حتي آنها وقتي كه خودشان را خلق مي كردم خودشان شاهد نبودند يعني شما آگاهي نداريد پس مغز اين برهان در كجاست . در علم است . پس برهان علم اسم اين را مي گذاريم . برهان اول . كه نه موقع اين كه آسمان و زمين را خلق مي كردم شما شاهد بوديد و نه موقع اي كه خودتان را خلق مي كردم شاهد بوديد . مي گويد شما آنها را ولي قرار مي دهيد در حالي كه نه زماني كه زمين و آسمان را خلق مي كردم شاهد بودند و نه آگاهي دارند به آسمان و زمين و نه زماني كه خودشان را خلق كردم. پس ولايت چي است ؟ كي مي تواند ولي باشد ؟ كسي كه علم داشته باشد . ما چه علمي داريم چه مي دانيم . با خلقت زمين و آسمان و رموز آن آشنا هستيم و خلق جانهاي خود تان آشنا هستيم . با روح تان و جسمتان ، رابطه بين اين ها با طبيعت رابطه بين جسم و روح و طبيعت ، با كدامشان آشنا هستيد . كه ادعاي ولايت مي كنيد . ما ولي آنها هستيم . كي گفته كه تو برايم برنامه ريزي كني . در اقتصاد و هنر و مسائل فرهنگي و همه روابط من تو تكليف مشخص كني . محصولش هم مي بينيم ، آنچه كه خدا نازل كرده مي گذاريم كنار ، حالا داريم مخ مي تركانيم كه مشكلات را چگونه حل كنيم . مشكل طلاق را در مملكت چگونه حل كنيم . بعد كارشناسان جاهل تر از بقيه را مي آوريم كه مشكل طلاق را حل كنند و او هم با كمال پررويي مي نشيند آنجا مي گويد به نظر من .... خدا نظر داده ك ما با نظر او كار كنيم پس اين همه انسان كشته شد براي چه ؟ معصومين كشته شدند براي چي ؟ به نظر من يعني چي ؟ چرا زورت مي آيد بگويي قال الله براي حل مشكل ازدواج ، چرا زورت مي آيد بگويي قال صادق و قال الباقر مگر حرف نداشته اند اين ها كه تو مي گويي به نظر من . سمينار تشكيل مي دهي كه چي ؟

كه هزار نفر بيايند بگويند نظر ما هم اين است . بعدش چي ؟ ته قضيه چي ؟ اگر بحث كاربردي وتطبيق با زمان است بسيار خوب از اين سمينار ها بگذاريد و مبارك است . اما وقتي شما مي خواهيد حذف دين كنيد حرف خدا و رسول و امام را كنار بگذاريد براي حل مشكلات انساني ، بعد ما بگوييم كه انسانها چگونه مشكل جامعه شان را حل كنند . اين چه كاري است . شما كي هستيد كه دخالت توي اين شان مي كنيد . خيلي بد است كه من دخالت توي كار خدا بكنم . بيايم خدا را متكبرانه حذف كنيم بعد بيايم بگويم به نظر من و اين و آن را به خودم دعوت كنم . حضرت فرموده اين كار را بكنيد تمام شد رفت پي كارش . خيل معطلي ندارد. قرار باشد كه ما 16 سال مطالعه كنيم . 20 سال عمر تلف كنيم خوب آخرش چي . توي اين فاصله مرديم . آخر شما فرصت داديد كه ما با آرامش قدم برداريم ، يك كمي با اطمينان توي زندگي كار كنيم . هي توي اين حرفها و نسبتها ما را نگه داشتيد . مردم بيچاره چقدر حيراني مي كشند از دست دانشمندان خود خواه در علوم انساني علوم تجربي هم همين طور . گرفتاري اين است ، شهوتهاي مختلف . يكي عرفان بازي مي كند يك لمس درماني راه مي اندازد شما آگاهي نداشتيد . من آسمان و زمين را خلق كرده ام بعد مي آييد غير من را ولي قرار مي دهيد . بعد بلافاصله مي رود سراغ برهان دوم . مي فرمايد « و ماكنت متخذ المضلين عضدا » غير از اينكه من با آگاهي خلق كردم كسي هم كمكم نكرده . برهان قدرت ، يعني ولي كسي مي تواند باشد كه قدرت داشته باشد . آخر شما چه مي توانيد كنيد چه زور و قدرتي داريد ، هرچه هم كه داريد من خودم به شما دادم . من گمراهان را نيامده ام كه در كار هايم كمك بگيرم . كدامتان توي خلق زمين و آسمان و انسان كمكم كرديد كه حالا ادعاي مشاركت با من مي كنيد در ولايت « والله هو الولي » فقط او ولي است . كي غير از او ولي نيست . كي غير از او براي بشر برنامه دهد . اين دو برهان ، برهان علم و برهان قدرت . كسي مي تواند ولي باشد كه علم داشته باشد به اين پنج و شش موردي كه به شما عرض كردم . جسم به طور كامل ، روح به طور كامل ، طبيع به طور كامل ، رابطه جسم و روح به طور كامل ، رابطه جسم و روح با طبيعت به طور كامل ، تازه اين همه اش نيست . اطلاع به قبل از انسان ، ريشه انسان ، و آينده انسان كه بايد انسان برود ، مقصد . قبل از دنيا ، در دنيا و بعد از دنيا ، اين سه تا را بايد بلد باشد . « و حم الله علم بالعين و في عين و الي عين » اميرالمومنين (ع) مي فرمايد : اين دو تا برهان ، بقيه برهان ها هم انشاءالله براي جلسه آينده خوب روي اين دو برهان خوب كار كنيد،نمي گويم قبولش كنيد ببينيد مي توانيد اصلا ردش كنيد يا نه . خدا بلاخره برهان آورده ، خدا حتما مي پذيرد كه بندگانش در برهان بپذيرند يا نپذيرند . اما به حق بايد باشد نه با وسواس شيطاني نه ، با شهوت با آن برخورد كني منصفانه برخورد كنيم با اين برهان هايي كه خدا مي آورد .

پايان جلسه 34 -44