جلسه 032 - ولایت
شماره جلسه
32
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
1
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 032 - ولایت

جلسه گذشته در مورد این نکته صحبت کردیم که انسان برای چه چیزی خودش باید تحت ولایت خداوند تبارک و تعالی قرار دهد و ما چه نیازی به ولایت خداوند داریم ، عرض کردیم که انسان از آن جهت که جایگاه بسیار کاملی داشته و با دمیده شدن نفخه در او و با آمدن او به زمین دائماً کمالاتش را کمالات او حجابهای مختلفی پیدا کرده و به نازلترین وصعفترین صورت رسیده گرایش به اصل خودش خداوند تبارک و تعالی دارد یعنی همان نفخه است مبدأ نفخه که خداوند است دارد و دوست دارد به حالت اولیه خودش یعنی علم ، قدرت ، عزّت ، غنا برسیم در واقع انسان می خواهد باتحت ولایت خدا قرار گرفتن ذلّت درونی خودش را تکمیل کند از آن ذلت و فقر در بیاید به اوج برسد همه انسانها همین طور هستند هر کس هر کاری انجام می دهد بهخاطر احتیاج است انجام می دهد و سراغ هر کاری می رود می خواهد به وسیله انجام آن کار نوعی از نیاز خودش برطرف کند همه انسانها در تلاشند چون نیازمندند . همه کارها برای رفع نیازها هست . اگر کسی خودش را فقط حیوان وگیاه دید همه ی تلاشهای او برای برطرف کردن نیازهای حیوانی و گیاهی است اگر کسی خودش را انسان دید بالاتر از حیوان دید سعی می کند نیازهای بعد انسانی اش را تأمین کند و تلاش میکند و وقت می گذارد شما زحمت می کشید تشریف می آورید سرکلاس برای چه ؟ برای اینکه احساس نیاز می کنید و برایاینکه به وسیله ی این آموختن نیازخودتان رابرطرف کنید یعنی می خواهید خودتان رابه سمت کمال بکشانید به چیزی که بالاتر است یعنی کسب کنید و به دارایی برسانید خودتان را اگر ما می رویم کارمی کنیم تا پولدار شویم باز پول بیشتری می خواهیم برای چی است ؟ برای این است که با این پول بیشتر می خواهیم نوعی از مناهای خودمان را که نیاز وفقر است که از درون ما را اذیت می کند را بپوشانیم و وقتی می توانیم توسط این پول نیازی را برطرف کنیم احساس چی می کنیم ؟ احساس آرامش می کنیم ولی چون انسان بی نهایت طلب است و خداوند او را بی نهایت آفریده انسان هر مقدار با پیشرفت های مادی و همچنین با پیشرفت های معنوی نیازهایش را تأمین می کند نیازهای جدیدی دراو متولد می شود به وجود می آید و بعد باز تلاش بیشتری می کند برای اینکه نیازهایش را تأمین کند یا با پول بیشتری با علم و معنویت بیشتر بالاخره تأمین می کند این که علی (ع) فرمود منهومان دوتا گرسنه هستند که هرگز سیر نمی شوند لا یشبعان برای این است که نفس بی نهایت طلب است خود این حدیث بی نهایت طلبی انسان را و غیر مادی بودن انسان را می رساند چون شی و ظرف اگرمادی باشد هیچ وقت بی نهایت طلب نیست ظرف محدود ، نامحدود را نمی طلبد ، اینکه دو گرسنه هستند هرگز سیر نمی شوند یکی اش طالب مال و یکی طالب علم برای این است که نفس نامحدود است و نامحدود را می طلبد وهرگز سیر نمی شود درمیان انسانهایی که به عالیترین و بیشترین ثروتها رسیدند در طول ترایخ نگاه کنید آنها هرگز سیر نشدند و همه چیزهای بالاتری را می طلبیدند و آنهایی هم که طالب علم بودند همین طور آنها تا آخرین لحظات عمرشان طالب بودند پس همه ی انسانهایی را که شما الان دارید می بینید تو اجتماع دارند فعالیت می کنند از خودتان بگیرید تا بقیه هر کس هر کاری انجام می دهد برای این است که یک نیازی در درون دارد ومی خواهد این نیاز را برطرف کند بپو به یک چیز بالاتر برسد ، یعنی غنا را می خواهند یعنی کامل بودن را می خواهد یعنی همه را داشتند را می خواهد که در این صورت آرامش بیشتری را پیدا می کند هر چقدر کمتر باشد دارایی انسان فشار بیشتر می شود و انسانها تلاش می کنند که این فشار را از خودشان بردارند این فشار را خداوند به انسان داده یعنی چه ؟ یعنی میل به بی نهایت ولی نوع شناخت انسانها است که مصادیق آن چیزی را که رفع نیاز می کند را گاهی اوقات درست تشخیص می دهند و گاهی وقتها غلط اگر انسان خودش را همانطورکه خداوند قرارداده دیده می داند تنها چیزی که او را آرامش می دهد و به کمال مطلوبش می رساند و این حس بی نهایتی اش را ارضاء می کند باید یک چیز بی نهایت باشد یعنی باید بی نهایت کمال باشد مطلق کمال باشد اما آنهایی که خودشان را درست نگاه نمی کنند و فقط ار وجودشان و نفسشان یک شأن حیوانی را می بینند آنها بی نهایت را در تأمین نیازهای حیوانی جستجو می کنند یعنی شهوت بیشتر ، مال بیشتر ، شهوت بیشتر تو این جهات سیر بر می دارند هر دو دارند دنبال بی نهایت می گردند اما یک نفر به درستی دنبال بی نهایت می دود آن که شناخت کی هست و آن که موفق به خودشناسی نشد معرفت نفس را تحصیل نکرد او هم به اشتباه و سرابرده به دنبال بی نهایت می رود ، هیچ انسانی شما روی کره زمین نمی بینید که دنبال بی نهایت نباشد هر کس گفت هر وقت نیازم برطرف شد دیگر نیازی ندارم دیگر خواهشی ندارم این صرفاً یک تعارف است وممکن نیست که انسان به آرامش برسد مگر که بی نهایت را کشف کند حقیقتاً پس ما اگر حقیقتاً خودمان را تحت ولایت خداوند قرار دهیم حقیقتاً نیازمان تأمین می شود و ذلّت درونی برطرف می شود ، اگر خودمان را تحت ولایت خدا قرار ندهیم این عطش دائماً افزوده خواهد شد وگمان می کنیم که به خوشبختی می رسیم هیچ کس بدون تأمین حقیقی هر شأنش آرامش پیدا نمی کند ببینید زورگویی نمی شود کرد یعنی در طبیعت تحکم وجود ندارد قلدوری نیست ، شما مثلاً وقتی آب می خواهید ممکن نیست با چیز دیگر بشود آرام کرد یعنی بهترین غذا و چرب ترین غذاها بدهید ، به یک نفر که تشنه است او اصلاً نمی تواند لذت ببرد او می گوید که من آب می خواهم بابا به چه زبانی به شما بگویم من فقط آب می خواهم ، تنها چیزی که الان به دردم می خورد آب است ، موقعی که غذا می خواهد حالا 220 لیتر هم برایش آب بیاورید ، مشکل او را برطرف نمی کند ، هر چقدر شما آب بیاورید می گوید شما نمی فهمید که من چه می گویم الان من غذا می خواهم این جوری خلقت ما یعنی تمام نظام روحی انسان یک نظام قطعی و مسلم و ریاضی است دو ضرب در دو مساوی با چهار حتماً غذا می خواهد اگر یک نفر شهوت جنسی داشت و تحریک شد این شهوت را شاید بشود برای مدتی مثل گشنگی و تشنگی منحرفش کرد اما قطعاً باید خودش ارضاء شود نمی شود کاریش کرد حالا بگوید آقا ازدواج نکن نمی شود بگویی مدتی تحمل کن موقعیتش نیست روزه بگیر تحمل کن یک مقدار نمی شود گفت این را ، و الا وقتی موقعش بشود باید برود با جنس مخالف ازدواج کند ، راهی نداره ، زور هم نمی شود گفت یک کسی طالب علم است به او بگو بیا برو توی مغازه و بازار روزی صدهزار تومان کاسبی ، او ارضاء نمی شود او دنبال معلومات می گردد ، نفسش معلومات می خواهد اطلاعات می خواهد ، چه بسیار دانشمندانی بوده اند که می توانستند ثروتهای کلانی بدست آوردند اما نرفتند با فقر زندگی کردند ولی نیاز عالیشان را تأمین کردند که ما دنبال علم می گردیم نمی شود به یک نفر که طالب علم است بگویئم مثلاً شما بیا برو لذتهای دیگر وکارهای دیگر خودت را مشغول کن نه او فقط علم می خواهد خداوند نفسش را بی نهایت طلب آفریده یعنی فقط یک مصداق برای تأمین نیاز ، یک مصداق خارجی برای تأمین آرامش نفس قرار دارد یعنی نفس آن شأن عالی نفس ، چون نفس حس دارد خیال دارد ، وهم دارد و عقل دارد و یک فوق عقل و فوق تجرّد هم دارد که در معرفت نفس گفتیم ، او فوق عقل و فوق تجرّد ما که بی نهایت است یک چیز بیشتر او را آرام نمی کند یعنی عالیترین شأن نفس با یک چیز آرام می شود و آن هم خداوند تبارک و تعالی است ، در پیوند با خداست که انسان آرامش پیدا می کند زور هم نمی شود گفت ما هر چقدر سر مردم کلاه بگذاریم با ویدئو با ماهواره با موسیقی با هنر با ادبیات سرشان را گرم کنیم ته قضیه آرامش نخواهند داشت ، شما ببینید که انسانهایی که به اوج هنر و موسیقی وادبیات ، علم رسیدند ولی هرگز آرامش نداشتند ، احساس خوشبختی نکردند ، فقط زور که نیست مثل شئون پائین که زور نیست فقط مثلش و جفتش را باید داد بهش ، عالی ترین شأن هم عبارت است از شأن بی نهایت طلب که خدا رامی خواهد فقط هم خدا را باید به او داد این قاعده را قرآن تحت قاعده زوجیّت بیان می کند یعنی هر شی ای زوجی دارد نفس ما هم زوج دارد ، و باید به زوج خودش برسد ما ضمن اینکه شکممان زوج دارد حس ما زوج دارد عرض کنم ، خیال ما زوج دارد وهم ما زوج دار و عقل ما زوج دارد ، فوق عقل یا فوق تجرّد ما و بی نهایت طلب ما هم زوج دارد و فقط با زوج خودش وقتی ازدواج کرد به زوج خودش رسید آرامش خواهد یافت . در لقاء است که آرامش است وقتی به لقاء رسید به آرامش می رسد تمام شد « الا بِذِکرِاللهَ تطمئنّ القلوب » یک حقیقت نفسانی است یک حقیقتی است ، توصیف یک حقیقت است ، خبر از یک واقعیت است ، که فقط اینرا بدانید انسانهایی که من خلقتان کردم بدانید من شما را طوری خلق کردم که جز با من به آرامش نخواهید رسید ، به شما خبر دهم که « لا اله الّا هو » و اگر دنبال چیز دیگر بگردید مطمئن باشید به آرامش نخواهید رسید از سایر مطلوبات نفس خودتان هم استفاده کنید برای چه ؟ برای اینکه به معشوق حقیقیتان برسید اگر نیاز خوراکی است اگر نیاز جنسی است اگر علم است نیاز به علم است همه ی اینها را استخدام کنید در جهتی که بالاخره شما بتوانید شاهد حقیقی را در آغوش بکشید معشوق حقیقیتان را در آغوش بکشید والا باخته اید دراین وسط ، تلاش زیاد کرده اید درعمرتان ، سالیان سال ولی آخر اگر به این معشوق و محبوب نرسید و دلتان را آرامش ندهید آنسمت دچار گرفتاری های زیادی انسان خواهد شد روزی که همه ی سلطنت ، سلطنت حق است ، روزی که ظهور می کند آن سلطنت و انسان دچار مشکل خواهد شد « یا لیتنی اتخذتُ الرسول سبیلا » ای کاش من پیوندی با پیامبر برقرار می کردم . کاری دیگری نمی شود کرد زور هم نمی شودگفت بنابراین اگرکسی واقعاً می خواهد نیاز درونی خودش را برطرف کند و به عزت و آرامش برسد باید خودش را تحت ولایت خداوند تبارک و تعالی قرار دهد در سوره ی مبارکه نساء آیه 33 می فرماید « اَیَبتَغُونَ....................و لله العزُة جمیعاً » آیا در نزد دیگران به دنبال عزت می گردی در حالی که همه ی عزت نزد خداست همه عزت نزد خداست اگر کسی را بزرگ دیدی ، به چاپلوسی دچار می شوی اگر فکر کردی با نزدیک شدن یک انسانی به عزّت می رسی بدان که این جوری نیست همه ی عزّت دست خداست ، مواظب باش در عباداتت اگر انسان بداند همه ی عزّتها نزد خداست . اینجوری نیست که فکر کنید اگر از خوبیها و عبادات خودش تعرف کرد خودنمایی و ریا کرد به عزّ می رسد محبوب می شود این جور نیست ، قلب نزد خداست عزّت را از صاحب عزّت بگیر ، اگر ما خودمان را نزدیک امریکا کردیم و خودمان را نزدیک ابرقدرتها کردیم در دنیا آرامش خواهیم پیدا کرد امنیت پیدا خواهیم کرد یک خیال باطل است ، اگر فکر کردی با نزدیکی به قدرتها و عزّتها به خصوص کفار در بحث ولایت منفی توضیح خواهم داد نزدیک خواهید شد به آنها به آرامش و رشد می رسید همه ی آرامش و رشد دست خداست اگر غیر از مسیری به طرف خداوند به آرامش برسید اگر غیر از مسیری که خداوند برای کسب عزّت به شما ترسیم کرده بروید مطمئن باشید به ذلت خواهید رسید و به اضطارب و جنگ فقط همه آرامش و همه عزّت نزد خداست . این را بدانید « و یَبتَغونَ عِندَهُم العِزَّ » آیا عزّت را در نزد دیگران می جویی « و لله العِزَّت جمیعا » در حالی که همه عزت ها در نزد خداست پس ما خودمان را برای چه تحت ولایت خدا قرار دهیم ، برای اینکه به آن لذت برسیم ، لذت نفس و نیاز نفس تأمین بشود به آرامش برسیم و تا این نیاز است ما آرامش نداریم ، این هم از این بحث . یک صلوات ختم بفرمائید .خوب از این به بعد آهسته شروع می کنیم بررسی آیات قرآن در مورد ولایت اولین آیه ای که بررسی می کنیم آیه آخر سوره مبارکه اسراء است می فرماید « قُلِ الحَمدُ اللهِ الَّذی لَم یَتَخِذ وَلَداًض و لَم یکن له شَریکٌ » اینجا ولایت را به معنای سرپرستی گرفتند بگو « قُلِ الحَمدُ اللهِ » ببین ولایل ولایت خدا را هم بیان می کند که بعد ما ان شاء الله در براهین هفت گانه توضیح خواهیم داد « قُلِ الحَمدُ اللهِ » همه ی حمد مال خداست حمد یعنی چی ؟ یعنی ستایش . ماکی چیزی را ستایش می کنیم که در او نحوی از کمال را ببینیم می گوئیم این دارای کمال است اما کمال یعنی چه ؟ یعنی اثر وجودی یا دارایی یک اثر وجودی کمال انچه که در عالم است ظهور کدام کمال است ، ظهور خداوند تبارک و تعالی است یعنی هر شی هر کمالی که دارد چه چیزی اون کمال را به او داده ؟ خداوند داده ما هر شئ ای را ببینیم تحسینش می کنیم یا هر کسی را می بینیم تحسینش می کنیم در واقع داریم کی را تحسین می کنیم شما یک گل را نگاه کنید ، آدم آگاه اینجوری است ، وقتی گل را نگاه می کند ، شما وقتی یک تابلو را می بینید و از آن لذّت می برید می گویی نقاشی قشنگی است ولی سریع متوجه می شود که چه بچه هایی بوده اند که این ها را کشیده اند متوجه نقاش می شوید ، عجب نقاش توانایی است وقتی یک گل را نگاه کنید و نگاه یک نگاه درست است ، درست می بیند ، دیده ای خواهم سبب سوراخ کن . سببها را سوراخ کند و درست فکرکنیم فقط تابلو را نگاه نکنیم ، به نقاشی هم توجه کنیم وقتی شما یک گل زیبا را نگاه کنید لطافتش و رنگش ، بوی دل انگیز متوجه خداوند تبارک و تعالی باشید که کی این را طراحی کرده این هزاران نوع گل را کی بهش رنگ و لطافت و بو را داده ازکجا آمده این ها ، انواع گیاهان و حیوانات را می بیند ، لطافتهایی که درآن است نگاه می کنید ، درخود ما ، اگر کسی را بگوئیم عجب به به چه آدمی آقای محمد حسین طباطبایی حافظ کل قرآن خوب این کمال را کی داده از کجا آورده خداوند تبارک و تعالی به او داده ، به به عجب دانشمندی ، عجب مخترعه ای ، عجب متخصصی ، هر جا حیرت است هر جا تعریف است هر جا قدرت است هر جا کمال است خداوند تبارک و تعالی است ، پس همه ی تعریف مال کی ؟ مال خداوند تبارک و تعالی است « قُلِ الحَمدُ اللهِ » یعنی همه ی حمد ، الف و لامش الف و لام استقرار همه حمد ، یک ذره اش هم نه ، به جای دیگر تعلق نمی گیرد ، همه حمد مال خداست یعنی هر جا کسی ازتو تعریف می کند در واقع داره از خدا تعریف می کند همه ی حمد و ستایش مال اوست . این حمد ( حالا یک تذکر اخلاقی بدهم ) این حمد خیلی سپر خوبی است در مقابل شیطان ، سپر خوبی است یعن یهر وقت از شما تعریف کردند بگوئید « اَلحَمدُ اِلّا الله » یعنی چی ؟ یعنی من خودم چیزی ندارم ، ما خودمان را در نماز عصر معرفی می کنم ، می گوئیم که « عَبدٍ مَسکینٍ مُستَکینٍ مُستَجیرٍ لا یملک لنفسه » هیچی برای خودش ندارد « لا یملک لنفسه نَفعاً و لا ضَرّاً » من نه می توانم نفع برای خودم جذب کنم و نه ضرر را می توانم از خودم دفع کنم « و لا مَوتاً و لا حَیاةً ... ..» وقعاً ما چی داریم ، یک بیماری را می توانیم از خودمان دفع کنیم هر چی است از طریق خدا باید بیاید ، قرآن هم به پیغمبر می گوید خودت را معرفی کن و بگو من از خودم « لا اُملکُ لنفسی » هیچی ندارم . خوب هر وقت تعریف کردند ازتون باور نکنید تعریف ها را که خدایی نکرده گول بخورید وانحراف پیدا کنید و آی شما چنین هستید ؟ آی شما چنان هستید ؟ اگر شما نبودید اینجوری نبود واقعاً شما چنین و چنان هستید دروغ است . دروغ یعنی همه ی حقیقت مال خداست وهمه اش را هم او داده کسی فکر کند حالا یک دارایی مستقلی دارم ، دارایی داریم ولی خداوند آن را امانت داده نزد ما دیگه نه من متکبر می شوم نه لوس می شوم و نه سوءاستفاده می کنم ، نه شیطان گولم می زند و سوارم می شود جلوی خودتان سپر « الحمدالله » را نگاه دارید که حمد همه اش مال خداست اگر یک درجه ای از تقوا و ایمان رسیدید باز خداوند لطف کرده و توفیقش را داده « ما احسباکم مِن حَسَنَ فیَ الله » هر چه که حسنه برسد به شما از طرف خداست « و ما احسابکم مِن سَیئه فَمِن اَنفُسکُم » هر چند که بدی به شما می رسد به نفس خودتان است « الهی لَم یکن لی حَولُ و لا قوه » خدایا من توانی ندارم که بخواهم از گناه تو منصرف بشوم و به جای دیگر برو.م اگر لطفی کرده تا الان توفیقش را خدا داده بنابراین لزومی ندارد همچین دروغی را باور کنیم . از نظر اخلاق . این بحث حالا تو ضیح دارد این یک مقدار تذکر بود خدمتتون عرض کردم که توجه کنید« قُلِ الحَمدُ اللهِ » سپاس گو خدا را خوب همه ی حمد و ستایش ها مال خداست چون همه کمالات هم مال خداست چون « الحمدالله » دلیل می خواهد چرا « الحمدالله » ؟نتیجه چی هست ؟ چون همه ی کمالات مال خداست « لَهُ ما فی السَّمواتِ و ما فِی الارض » با همه ی حمد و اعمالش . « لَم یَتَّخِذ .........................وَ لَم یکن له شریکٌ » نه فرزند دارد و نه شریکی اگر شریک داشت ضعیف می شد کسی کمک خدا نکرده خدا هیچ شریکی ندارد ، فرزندی ندارد حالا این فرزند ندارد خیلی حرف دارد « وَ لَم یَلِد و لَم یولد » یک بحث شیرینی دارد حالا نمی رسیم اینها را بگوئیم شاید استاد امامی این ها را در بحث تفسیر توحید گفته باشد « و لم یکن له شریکٌ فِی المُلک » خدا شریک درملک هم ندارد خیلی توجه کنید شریک در ملک نداره یعنی کسی فرمانروایی در فرمانروایی حاکمیت شریک خدا نیست در مباحث سیاسی خوب این را دقت کنید هیچ کس جز خدا فرمانروا نیست . در مُلک شریک ندارد در مِلک هم شریک ندارد مالک است « لهُ ما فِی السَّمواتِ وما فِی الارضِ » پس شریک ندارد همه آنچه درآسمان و زمین است از آن خداست مال کس دیگری نیست ، مال خدا و کس دیگری هم نیست ، بنابراین حاکم هم اوست ، فرمانروا هم اوست ، کسی شریک نیست در ملک « و لم یکن له شریکٌ فِی المُلک » در فرمانروایی خداوند شریک ندارد کسی بیاید شریک خداوند بشود ما هم بیائیم حرفی برای مردم بزنیم و کمکی به مردم بکنیم این اصول اولی در فلسفه سیاسی اسلام است . حکومت اولاً و به ذات فقط حق خداست اگر این محور اصل اساسی توجه نکنیم به هیچ وجه شناخت دقیقی در فلسفه سیاسی اسلام ما نخواهیم داشت . به هیچ وجه . که حق حکومت بر مردم اولاً و بذّات مال خداوند تبارک و تعالی است « و لم یکن له شریکٌ فِی المُلک » درسوره ی ناس می گوید چی ؟ « مَلِکٍ النّاس » یعنی چی ؟ یعنی پادشاه هستی یک بحث سیاسی هست ، مالک ناس نگفته ، گفت « مَلِکٍ النّاس » خیلی حرف داره « مَلِکٍ النّاس » یعنی من پادشاه مردم هستم ، فرمانروای مردم هستم ، حاکم بر مردم هستم ، مردم تحت حکومت من هستند شریک ندارم بعد این ها را توضیح بیشترخواهم داد در فلسفه سیاسی درولایت زعامت توضیح می دهم « و لم یکن له » اینجا بحث ولایت است « و لم یکن له ولی فی الذُل » خب ولایت یک طرفه و دو طرفه را برایتان توضیح دادیم گفتیم بعضی از ولایت ما است که در اثر قرب به هم محبت پیدا می کنند و از نصرت همدیگر بهره مند می شوند « اَلمُومِنونَ بِبَعضهُم اَولیاءُ بَعضٍ » یعنی مؤمنین ولی بعضی ها هستند ، بعضی از مؤمنین ولی بعضی دیگر هستند ، کمک می کنند اما ولایت خدا به معنای حاکمیت و سرپرستی ولایت یکطرفه است یعنی اینجور نیست که اگر ما نزدیک می شویم به خدا برای جبران ذلّتمان و برای اینکه به عزّت برسیم خدا هم بیاید ولی ما شود و صاحب ولی شود برای اینکه به ذلّتش پایان دهد خدا و به عزّت برسد می فرماید خدا ولی دارد اما ولایتش از روی ذلّت نسیت برعکس ما که ولایت داریم به ولایت خداوند نزدیک می شویم اما ولایتمان از روی ذلّت است می فرماید « و لم یکن له ولی من الذُل » خدا ولایت از روی ذل ندارد ولی نمی گیرد برای خودش می فرماید فلانی ولی من است « اَشهَدُ اَنَّ عَلیَّ وَلیُّ الله » علی ولی خداست اما خداوند علی را ولی نکرده که به یک عزّتی برسد خدا علی را ولی نکرده که خودش کامل شود ، نیازی وکمبودی در او مرتفع شود ، ما هستیم که « لَنا وَلیٌّ مِنَ الذُل » برای ما ولی است و ولایت ما از روی ذلت است ولی ما کی است ؟ خداست . حالا بحث می کنیم که چرا ما فقط باید خدا را ولی بگیریم توضیح دادیم ولی حالا مسئله این است که ذلّت ما راکسی جز او نمی تواند برطرف کند تمام براهینی را هم می خواهیم بکنیم سر همین است این بحث را می خواهیم بکنیم « و لم یکن له ولی فی الذُل » خدا ولی دارد ولی ، ولی از روی ذل ندارد ولی قبول می کند برای خودش که کسی به او نزدیک شود اما نه به خاطر اینکه ذلّتش رادفع بکند ولی مانه ، ما ولی انتخاب می کنیم برای خودمان که دفع ذلّت بکنیم « و لم یکن له ولی من الذُل و کبرّه و تکبیرا » یعنی او را بزرگ بدان ، یعنی از روی همه اعتقادات او را تکبیر بگو و بگو « الله اکبر ، الله اکبر » یعنی خدا از همه چیز بزرگتر است و درمقابل او بزرگ دیگری وجود ندارد همه ذلیل او هستند همه کوچک او هستند این جور نیست که خدا بزرگتر است و ما بزرگی هم داشته باشیم وخدا بزرگتر باشد هیچ کس اصلاً بزرگ نیست فقط اوست بزرگ ، برای همین هم تکبر یکی از گناهان کبیره است چون « وَ کَبِره تَکبیرا » او را بزرگ بدار که بزرگ داشتنی . یعنی عالیترین سطح بزرگیش لذا اگر کسی تکبر کرد یعنی آمده توی لباس خداوند « الکبریاء رواء الله » کبریایی لباس خداست کسی نمی تواند توی این لباس برود ، یکی تکبر کند مثلاً نسبت به استادش ، نسبت به مادرش ، نسبت به دوستش ، تکبر فقط کار خداست خداست که فقط می تواند تکبر کند متکبر هم داریم مال چی ؟ در قرآن داریم متکبر یعنی چی ؟ یعنی خدا فقط می تواند کبریایی کند کسی دیگر نمی تواند بکند برای همین اگر کسی تکبر کرد گناه کبیره کرده است چون دروغین لباس پوشیده رسوا می شود در قیامت . آن حدیث را خواندم برایتان مه متکبر به شکل مورچه در می آید و به صورت ذلت صادقانه او را ذلیل می کند چون حق ندارد کسی کبر کند چرا ما با استکبار در می افتیم برای اینکه دروغین است .اگر کسی گفت من حاکم مردم هستم نظم نوین جهانی ، ما باید کمک کنیم به مردم ما باید خط بدهیم به دیگران ما سلطنت داشته باشیم باید او را از بین برد . او دشمن خداست ، او دروغ می گوید باید نابود شود مستکبر باید با مستکبرین جنگید چون آمده اند در ملک خدا و می گویند ما هم مُلک داریم و باید حکومت کنیم نه ، کسی حق ندارد اگر کسی آمد حاکم مردم شد یعنی در وجود او تمنّایی نسبت به حاکمیت وجود دارد این آلوده است . این گناه است . چون حاکمیت مال خداست تو حق نداری بگویی من حاکم مردم هستم حتی آن موقع که به عنوان کاندیدای مجلس خودت را کاندید می کنی به عنوان رئیس جمهور یا شرکت در شورا وای به حالت اگر به غیر از حاکمیت الهی و به غیر از حاکمیت ارزش ها و غیر از خدمت به مردم انگیزه ی دیگری در وجودت باشد چون اگرغیر از این باشد و در راستای حکومت خداوند نباشد حتماً تو حاکمیت خودت هستی یعنی تو نمایندگی را می خواهی که بزرگ شوی می خواهی کاندید مجلس شوی تا بزرگ شوی و این پوشیدن لباس خداست حق نداشتی خودت را کاندید بکنی نه ، نمی شود « تِلکَ الدّارُ الآخِرَة نجعلها لِلَّذین » آخرت مال کسانی است که اراده علو ندارند اراده علو یعنی نمی خواهد در هیچ جهتی از کسی بالاتر باشد اراده یعنی اینکه من یک کم از دیگران توی یک چیز بالاتر باشم خطرناک است .چون همه ی علو مال کی ؟ علی کی ؟ علی خداست هُوَ العلی او علی است اگر کسی خواست برود توی لباسش خطرناک می شود در روایت داریم اگر کسی به بند کفشش تفاخر کند علو است توی همین مقدار حواست جمع باشد تو هیچ جهتی نخواهی از کسی بالا بزنی . اگر تو نشستی بگویی که انگشتر من عقیق یمن است تو ذهنت آمد که بقیه انگشتر مشهدی دارند یا از قم خریدند تو بگویی این عقیق یمن اسد گرفتاری ، آلوده است . خانه ما این جوری است . از لباست ، از قیامت ، از سوادت به محض اینکه بیاید داری می روی به سمت علو راه نمی دهند آخرت و بهشت راه نمی دهند این علو باید از بین برود این است که ما شدیداً نیاز به تواضع ، نیاز به محبت ، نیاز به روحیه خدمتکاری به مردم شهید رجایی (ره) می گفت من وقتی رئیس جمهور شدم برای یک آن باور کردم این را ، یک روزی که یک روستایی آمده بود پیش من برای یک آن گفتم که ما رئیس جمهور هستیم این باید یک حریمی به ما بگیرد گفت یک دفعه متو جه شدم که دارم خراب می کنم رفتم بغلش کردم و رفتم محصوصاً ایستادم تا بدنم به بدنش چسبید نشستم به سؤالاتش گوش دادم و درخواست او را گوش دادم . خیلی آدم باید حواسش جمع باشد که این طرفی نرود . یک موقع رفت سراغ این چیزها خیلی گرفتار است . حالا این آقایونی که خیلی قند توی دلشون آب می شود که رأی بیاورند نمی داننم چه طور کنار آمده اند اینها واقعاً به دنبال حاکمیت دین هستند حاکمیت معنویت و خدا هستند از این بدتر و زشتر کسانی هستند که می گویند ما باید سنگر ها را فتح کنیم دانه به دانه حزب ها جناح ها باید بگیریم فلان چیز را این اصلاض خدایی نیست این استکبار به تمام معناست استکبار جهنمی است ، شرک است وسلام . واقعاً با این توصیفی که من عرض می کنم جایی برای باند بازی و جناح وجود دارد و تشکیل حزب به معنای کسب قدرت . خیلی حسابی است گفتند به امام خمینی خوب شد شما آمدید قم ، گفت چطور ، گفت حوزه ی قم نسبت به نجف زد بالا . قوی تر می شویم . امام فرمود شما از دایره توحید خارج هستید این علو است که قم از نجف زده بالا که حوزه قم از حوزه نجف بزند بالا . همین مقدار حوزه ما از حوزه ی فلانی قویتر می شود نگاه توحیدی اصلاً این چیزها را نمی پذیرد به هیچ وجه نمی پذیرد « وَکَّیرِهُ تَکبیرا» خدا را بزر بدان ، از خدا بترس ، خدا را تعلیم کرد و تلقین کرد و مردم را از یک نفر ترساند آن هم خدا . خب . آیه بعد در(سوره مبارکه رعد آیه 11) « اذا ...... من دونه فی وال» چی می خواهد بگوید این سوره این آیه . می خواهد بگوید که می فرماید اگر خداوند اراده ی سویی نسبت به قومی ، فَلا مَرَدَّ له هیچ کس نمی تواند مانع از رسیدن عذاب و مصیب به این قوم شود . « وَ ما لَهمُ مِن دوُنهِ فی وال » برای هیچ قوم و هیچ کسی جز خدا ولی وجود ندارد« وَاللهُ هُوَ الوَلی » خدا فقط ولی است می فرماید« وَ ما لَهمُ مِن دوُنهِ فی وال » ولی ندارید که بخواهید تحت ولایتش قرار بگیرید اگر خداوند اراده کند مصیبت و بلایی را به قومی برساند می رساند و کسی نمی تواند جلویش را بگیرد هیچ کس نمی تواند جلویش را بگیرد ولی ندارد کسی که بخواهد به او پناه ببرد وقتی خداوند اراده دارد کسی را عذاب کند پس در عمل و در فعل ولایت دست خداست « لَیسَ ما لَهمُ مِن دونهِ من وال ». وال یعنی ولی ، ولی نداری ، والی نداری . هیچ کس جز خدا والی ندارد والی فقط اوست در سوره کهف آیه 17 می فرماید « وَمَنَ یُضلَل و فی یُضلل فلن تجدله ولیاً مرشدا » آنجا می فرماید اگر خدا بخواهد عذابی برساند کس در مرحله عمل نمی تواند جلوی او را بگیرد از اراده خدا جلوگیری کند و در قرآن هم به خاطر اینکه به ما بفهماند هیچ کس جلوی اراده ی او را بگیرد داستان های زیادی آورده مثلاً داستان نمرود را آورده که نتوانست جلوی ابراهیم را بگیرد لشکر یک میلیون نفر نمرود با چند تا پشه نابود شدند کسی نمی تواند جلوی خدا بایستد ابرهه را می گوید « اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِاصحابِ الفیل تَجعَل کیدَهُم فی......اَبابیل » ابابیل را فرستاد سرشان . سنگ های کوچکی انداختند همه را از بین بردند داستان موسی را می گوید که فرعونی می گفت « اَنا رَبُّکُمُ الاعلی » ادعای خدایی می کرد توی دریا غرقش کرد بحار می کنید این دریا را برای موسی که یک اعجاز است دریا برای خدا دریا نیست برای شما دریاست . ولی فرعون را غرق می کند خواستند جلوی تولد حضرت موسی را بگیرند این همه آدم کشتند که موسی متولد نشود و مبعوث هم نشود خواستند جلوی تولد پیامبر را بگیرند چقدر طرح ترور ریختند مادر حضرت را بکشند نشد طرح ترور کردند پدر پیامبر را بکشند پیامبر متولد شد و کار خودش را هم کرد می خواهند جلوی ظهور امام زمان (ع) را بگیرند نمی توانند خداوند اراده کرده « یریدونان یطفئوا نورالله بافواههم والله منهم نوره لوکره » می خواهند نور خدا را دفع کنند ، فوت کنند . تحقیرشون می کند می گوید مثلاً این ها می خواهند با فوت نور خدا رامثل اینکه ما با فوت چیزی را خاموش می کنیم ، خاموشش کنیم می گوید این ها می خواهند فوت کنند و نور خدا راخاموش کنند ولی خدا نورش را به اتمام می رساند و تکمیل می کند به آمریکا بگو از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیراین فلسفه مردی است که تکیه به خداوند تبارک تعالی دارد . وخیلی چیزهای دیگر . در مقابل خدا هیچ کس نمی تواند بایستد اراده کند همان خواهد شد انقلاب اسلامی را خواستند جلویش را بگیرند توانستند ؟ 16و 17 کشور دنیا آمدند تا ما را در این جنگ از بین ببرند ، نابود کنند آمدند توی طبس چه اتفاقی افتاد « والله سم نوره » در مقام فعل این را بدانید « لَیسَ لَهُم مِن دون الله مِن والی » فقط خدا ولی است کسی نمی تواند با خدا دربیافتد بعد در مقام علم و هدایت هم همین طور می فرماید اگر خداوند « وَ فی یُضضلل الله فلن تجدله ولیاً مرشدا » اگر خدا بخواهد یک کسی راگمراه کند هیچ کس نمی تواند جلودارش باشد برای آن شخص که خداوند اراده گمراهی کرده هیچ کس نمی تواند او را هدایت کند . مرشدی ندارد ولی ندارد خداست که هدایت می کند « انک لا تهدی من احببت » پیامبر هم نمی تواند کاری کند ای پیامبر تو هر که را بخواهی نمی توانی هدایت کنی « لَستَ عَلَیهم بمُسَیطر » سیطره نداری روی این ها که بتوانی هدایتش بکنی « لیس ما علیک الا لبلاغ » تو فقط برسان پیام را احاطه نداری که بخواهی کاری بکنی هیچی این هم دو نوع ولایت که در این جا توضیح می دهیم . خوب ان شاءالله جلسه بعد مباحث دیگری در مورد ولایت خواهیم کرد پس یک نمونه آیه خواندیم در مورد ولایت ، اینکه خداوند ولایت پذیر است اما ولایتش از روی ذلت نیست و بعد ولایت در فعل را خواندیم که خداوند ولی در فعل است و هیچ کس جز خداوند نمی تواند در مقابل فعل خداوند مقاومت کند و مانع فعل خدا شود و یکی در مقام هدایت است که اگر خداون هدایت کسی رابخواهد هیچ کس نمی تواند مانعش شود یک بحث را هم که برایتان خواندیم که آیه از سوره ی مبارکه شوراء بود که برایتان گفتم آیه اش را فی الله ولولی یعنی خداوند ولایت مطلق است . ولایت خدا فقط در فعل و هدایت نیست ولایت او ولایت مطلق است از این جا به بعد ما نتیجه ای که می گیریم مبنا و ملاک تشخیص ولایت چی ؟ ولایت حق چی ؟ ولایت باطل چی ؟ ولایت حق ولایتی است که به خدا ختم می شود و ولایت باطل ولایتی است که ارتباط با خدا ندارد اگر کسی برای جبران نیازهایش رسیدن به غنا و آرامش برای از بین بردن ذلت خود به غیر از خدا متوسل شود و خودش را به کسی غیر خدا بسپارد او ولایت باطل دارد و اگر کسی خودش را به خدا بسپارد ولی او خداست اگر کسی خودش را به غیر خدا بسپارد ولی او جهنم است یعنی چی ؟ توضیح در نسبت بدهم بحث ولایت را . ببینید در نسبت اگر جنین نطفه خودش را تحت ولایت حاکم از دنیا به رحم قرار بدهد و تحت ولایت تولد سالم به دنیا بیاید یعنی بسپارد سرپرستی هدایت و ولایت تولد سالم را قبول کند 5 نوع تولد داشتیم هر کدام یک نوع ولایت می توانستند روی ولی داشه باشند اگر قوانین ولایت ناقص آمد حاکم شد جنین چه طور به دنیا می آید . متناسب با اون قوانین اگر ولایت و قوانین ولایت سالم حاکم شد جنین طبق قوانین ولایت سالم به دنیا می آید اگر جنین خودش را تحت ولایت قوانین قرار نداد ناقص متولد می شود بیماری و نقص بعد از تولد یعنی چی ؟ یعنی رنج یعنی عدم تطبیق شرایط زیستی با دنیا ، یعنی رنج قرآن می فرماید انسانها یا ولی شان خداست یا جهنم است یعنی یا خودشان را تحت ولایت من قرار می دهند و سالم وارد ابدیت می شوند که هیچی یا تحت ولایت جهنم قرار می گیرند یعنی تحت ولایت قوانینی که ما را به جهنم می رساند گناه و معصیت انسان را تحت ولایت شیطان قرار می دهد سرنوشت چی است ؟ تولد ناقص می فرماید در مورد کسانی که منافق وکافر هستند « مأواکم النار هی مولاکم » سوره مبارکه توبه آیه 67 مأوای شما ، جایگاه شما جهنم است جهنم مولای شماست یعنی چی به شما ولایت دارد . آتش بر شما ولایت دارد شما تحت ولایت آتش هستید مظهر ولایت آتش در دنیا گناه است معصیت مظهر ولایت آتش است و شما تحت ولایت آتش هستید . آتش شهوتتان آتش غضبتان ، آتش تکبرتان ، آتش اوجبتون ، آتش حسادتتون ، این می سوزاند شما را شما بی ولی نیستید اما ولی شما کیست جهنم است الان مشخص نمی شود برای شما چون در رحم اصلاً تولد مشخص نمی شود در رحم از نظر رحم و بارداری از نظر جنین یکی هستند . کی ما می فهمیم زایمان موفق بوده ؟ بعد از تولد یعنی وقتی جنین می آید تحت شرایط زیستی دنیا قرار میگیرد در شرایط زیستی دنیا تفسیرش می کنند می گوید بله این از نظر ما دوران جنینی موفقی داشته اون یکی نداشته الان معلوم نمی شود . وقتی رفت آنجا « یَمولاکم مأواکم النار » جایگاه شما آتش است و ولی شما هم جهنم است شما تحت ولایت جهنم هستید این جا هم همین طور بوده کسی بد اخلاق است « سُوءُالخُلق ..» بد اخلاقی گناهی است که بخشیه نمی شود چرا ؟ حضرت می فرماید وقتی توبه می کنی دوباره می افتی تویش . دوباره بداخلاق می شودی قر می زنی همین جوری تحت ولایت جهنم هستی ، تحت ولایت آتش سوء خلق خودت هستی او ولی شماست ولی شماست یعنی چی ؟ یعنی اون تو را اداره می کند و وقتی این همه جاذبه باشد می شود ولایت طبیعت . ولایت طبیعت یعنی چه ؟ یعنی ولایت جهنم ولایت حیوانیت ولایت شأن گیاهی ولایت جهنم پس اگر انسان به خداوند تبارک و تعالی نزدیک شد اثر این ولایت چی اسد ؟ محبت و نصرت خداوند تبارک و تعالی است اگر به باطل نزدیک شد باطل ولایت خودش را اعمال می کند و نتیجه اش چی است ناراست محصولش نار است محبت و نصرت باطل یعنی دنبال محبت های کاذب و باطل می افتد شما ناتو را نگاه کنید افتاده به جون یوگسلاوی ، مجموعه ای از علاقه ها و نصرت های باطل است که همه نتیجه اش می شود جهنم نتیجه اش می شود نابسامانی خوب در سوره ی مبارکه حدید آیه 15 می فرماید که « فالیوم لا یوخذ فیکم فریه ولا فی الدین کفروا مأواکهم النار هی مولاکم و مبئس المصیر » کامل کردم آیه را برایتان امروز از شما فدیه گرفته نمی شود شما نمی توانید مثلاً یک جنین پا نیاورده باشد اینجا بگوید یک 50 سکه می دهیم یک پا بهش بدهید هیچ کس نمی تواند برایش فدیه بدهد شرایط زیستی دنیا از هیچ کس رشوه قبول نمی کند تولد اگر ناقص بود ، ناقص است اگر بیمار بود بیمار است هیچ کاری هم نمی شود باهاش کرد با پول نمی شود بیماری را برطرف کرد فقط مداوا می کنند فقط با مداوا می شود کاری برایش کرد « وَلامِن الّذین کَفرو» از کفار هم همین طور مأوای شما جهنم است او مولای شماست و « بَئس المصیر » بعد جایگاهی است مصیر با صاد است یعنی شدن ، بد جوری شدید شما بد تولدی است بعد جوری متولد شده اید « بئس المصیر » یعنی شدن شدن شما شدن خوبی نبود تحت ولایت شیطان شما متولد شدید تحت ولایت آتش متولد شدید در سوره مبارکه قارعه آیه 9 تا 11 « فاُمُهَ هادیه و ما ادراک ماهیه نارٌحامیه » و مادر همچین شخصی جهنم است مادرش جهنم است « و امٌ هو هاویه » تعبیر عجیبی است مادر این ها جهنم است یعنی چی مادر یعنی پرورش دهنده توی دنیا مادرشان اونی که بزرگشان می کرد ، تربیتشان می کرد و رشدتان می داد جهنم « و امٌ هو هاویه » و جهنم مادر انهاست « وَ ما ادراک ماهیه » تو چی می دانی این چی است « نارٌ حامیه » توضیح می دهد این آتش چه نوع آتشی است انشاء الله از جلسه ی بعد بحث در مورد آیات دیگری که انحصار ولایت را در مورد خداوند تبارک و تعالی اثبات می کند خواهیم گفت .