جلسه 029 - ولایت
شماره جلسه
29
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
12
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 029 - ولایت

بسم الله الرحمن الرحيم

قسمت هفتم: از هشت قسمتي كه در مورد وابستگي و پيوستگي دنيا و آخرت بود در اين بحث عرض شد كه كسي كه فقط دنيا را مي بيند و فقط دنيا را مي طلبد همه كارهايش بر اساس نظام دنياست و متناسب با شرايط اينجاست، او ارزشهاي دنيايي و محدود بر اعمال و انديشه هايش حاكم است وقتي اينجوري است هيچ يك ازكارهايش با نيت و انديشه ابدي صورت نمي گيرد هيچ پيوندي با ابديت ندارد در محاوره هاي روزمره يكب صبح تاشب كار مي كند كارشان براي دنياست ولي يك موقع هايي عشقي مي گويد خوب اين هم براي خدا يك موقع يك همچين چيزي مي گويد به خدا اين هم براي خدا يعني اين را هديه اش مي كنم براي خدا از صميم قلب هم به خدا مي دهد اين براي خدا مي ماند چون واقعاً براي خدا نيت مي كند و اين كار را مي كند حالا اگر خالص باشد و درست باشد ولي ساير كارها يا اصلاً همه كارها از آن جهت كه نيت الهي ندارد هيچ كدامش با مبناي ارزشي آخرت صورت نخواهد گرفت، لذا كارهايش در قيامت باطل است اعمالش به درد قيامت نمي خورد مفهوم باطل را هم در حركت جنيني توضيح داديم يعني چه؟ باطل يعني چه؟ قرآن در اين زمينه مي فرمايدكه سوره مباركه جاثيه آيه 27 يوم تقوم الساعة يوم............ هنگامي كه قيامت برپا مي شود در اين روز، يعني روز قيامت كساني كه اهل باطل بودند، مبطل يعني كسيكه كارهايش باطل بوده است به درد آخرت نمي خورد كارهايش براي ابديت ارزشي ندارد مي گويد اينها دچار خسران مي شوند خسران يك بحث مفصلي دارد مثلاً ان الانسان لفي خسر..........، غير از كسي كه مؤمن است و عمل صالح انجام مي دهد بقيه در خسران هستند، در بحث نسبت آنجا مفصل توضيح داديم يعني آن قسمتش را نوشته ايم، كه ايمان و عمل صالح دو ركن اصلي از عمل صالح هستند ايمان و عمل صالح كه جلسه قبل توضيح در موردش داديم خسران يعني چه؟ يعني اصل سرمايه را هدر دادن. مثل اينكه جنين نه ماه حركت مي كند وقتي كه متولد مي شود هيچ چيز آن به درد دنيا نمي خورد هم مدت از دست رفته هم اون هستي خودش به درد اينجا نمي خورد كار ديگري هم نمي تواند بكند راه جبراني هم ديگر ندارد و خسران اين خسران ذاتي هستند يعني خسران اين است كه اساس شخصيت كسي كه مبطل هست خسران تشكيل مي دهد يعني اصل ضرر نيست، ضرر و زيان اين است كه انسان سود نكند سودي را كه بايد به دست بياورد را به دست نياورد كمي از سرمايه از بين برود اما خسران اصل سرمايه است كه از دست مي رود مي فرمايد مبطول كساني كه اهل باطل هستند يا به بطالت مي گذرانند زندگيشان را اينها دچار خسران مي شوند يك موقع فكر نكنيد ما هم اينطور نيستيم ما هم زياد بطالت داريم در زندگيمان وقت تلف كردنها به بطالت زياد داريم. از شرايط مؤمن و خصوصيات مؤمن اين است كه پرهيز مي كند اين هم دفعي نيست آدم بايد يواش يواش عادت كنند شناسايي بكند بكشد خودش را يوايش يواش كنار، الذين هم عن الغو معرضون معرضون يعني كار لغو نمي كند يعني از كاري كه بيهوده است پرهيز مي كند خيلي هم سفارش شد ما از چيزي كه به كارمان نمي آيد و فايده اي برايمان ندارد خودمان را بكشيم كنار، خودمان را معطل نكنيم خيلي چيزهاست كه ما مي آييم مي شينيم حرف مي زنيم در موردش صحبت مي كنيم هيجان داريم و هيچ سودي براي دنيا و آخرت ما نخواهد داشت در دعاي بيستم صحيفه سجاديه(ع) در مكارم اخلاق يك دعايي است كه حضرت خيلي زيبا مطالبي را عرض مي كنند كه و چيزهايي را مي خواهند عرض مي كنند اللهم صل علي محمد و آله محمد وكفني ما................. خدايا مرا كفايت كن از چيزهايي كه مرا درش مشغول مي كني من محتاج چيزهاي عمر تلف كن نشوم اين خيلي مهم است انسان به يك غناي ذاتي دروني برسد كه احساس نياز به چيزهاي عمر تلف كن نشود، اون فقط كه مي رويم تلويزيون را باز مي كنيم و دوست داري كه بشيني و يك فيلم سينمايي نگاه كني كارتون نگاه كني يك فوتبال نگاه كني يك چيز عمر تلف كن ميبيني اين نياز توست و اين نياز كاذبه هست خيلي خوب است مؤمن از اين نيازها نداشته باشد يعني احساس نياز اينجوري نكند چيزهاي كه تلفش مي كند وكفني ما...........، آن چيزهايي كه اهتمام و پرداختن من را به آن مشغول مي كند مرا نسبت به آنها بي نياز كن كفايت كن كه من اينطور تلف نشوم كه وقت نيست من اينها را توضيح دهم. وستعملني بما تسعلني.............. خدايا مرا به كاري وادار كن كه فرداي قيامت پرسيده مي شود خيلي سؤال مهمي است كه در مسئله هشت توضيح مي دهم كه ما بايد بدانيم كه حقيقتاً يك روزي اين سؤالات پرسيده خواهد شد و بايد جواب دهيم مي فرمايد وقت من و عمر من در چيزي صرف شود كه فردا مي خواهي سؤال كني و من جواب سؤالات را داشته باشم وكفني ما.............. به اين كارها وادارم كن يعني اهل بطالت نباشم وقتم را به بطالت نگذرانم. وستفرغ............ في ما........ له. يعني هرچه قدر مي روي بالاتر اوج مي گيرد اين خواسته. وستفرغ الايامي يعني اوقات مرا فراغت ببخش فارغ كن ايام مرا. وستفرغ ايامي در چه راهي؟ في ما در آن چيزي كه ......... له. مرا برايش خلق كردي مرا براي چه خلق كردي خدايا، عمر من توي آن جهت بگذرد مي خواهي من چي بشوم توي اين حركتي كه مرا آفريدي از نطفگي تا بعد از تولد و از تولد تا مرگ اين پيغمبر آمده براي من كه چه بشود به كجا برسم جالب، قرآن مي فرمايد لتخرج الناس من الظلمات الي النور اين كتاب را نازل كرديم براي تو،‌ بحث اول قرآن، بحثهاي اوليه ولايت پنج جلسه توضيح داديم اصلاً براي چي هست كه مردم از ظلمت به نور بروند، مردم را ببريد هو الذي بعث في الع............... . تزكيه و تعليم و كتاب و حكمت، كسب معرفت خدا، شناخت خداي تبارك و تعالي، خدايا ايام مرا توي اين جهات قوي شوم، اگر مي بيني نمي شوي عمر ما جواني ما دارد غير اون چيزي كه ما برايش خلق شده ايم صرف مي شود ملاك خوبي است كه انسان خودش را بسنجد دانشجو مي تواند خودش را بسنجد طلبه مي تواند خودش را بسنجد عرض كنم خدمتتان شهوتهاي مقدس و مشهورات زمانه كاملاً در ايم ملاك شناخته مي شوند يعني يك طلبه مي تواند شناسايي كند از وقتي كه رفته حوزه شروع كرده به درس خواندن 5 سال، 10 سال، 20 سال در اين حوزه هست به اين هدف چقدر نزديك است با درسهايي كه از حوزه خوانده است صرفاً در كله اش يك مشت اصطلاحات جاي گرفته، سه چهار تا كتاب درسي را ياد گرفته اينها را بلد است محصول كار حوزه اش اين شده است يا اينكه واقعاً نه به هدف نزديك تر شده است يك دانشجو مي تواند اينها را بسنجد يك جوان مي تواند بسنجد يك كاسب مي تواند بسنجد به هر حال همه مي توانند اين را بسنجند كه بالاخره از وقتي كه گذشته اين مدت را كه مي دانسته از عمرش گذشته چقدر به اين هدف نزديك تر شده است ملاك خيلي خوبي است، وستفرغ ايام في ما خلقت اين در مورد چي هست در مورد جلوگيري از بطلان پس اگر با توضيحي كه دادم اگر بين دنيا و آخرت پيوسته و وابستگي نباشد اينجاها چه معنايي دارد كه ايام مرا براي چه چيزي قرار داده كه آفريده و خلق شده ام، مي رويم سراغ مورد هشت: كه آخرين مورد هست. مورد هشتم بحث سؤال است همين نكته اي كه حضرت سجاد(ع) در بند دوم اين فقرت فرمودند كه وستعملني بما تسعلني ............ قرآن هم اين مسئله را صريحاً بيان كرده ثم لتسعلن يومئذ عن النعيم. نون تاكيد را آورده نون تاكيد ثقيله آورده يعني ترجمه ها مي دانيد چه جوري مي نويسند در ترجمه ها مي نويسند حتماً حتماً، اينجوري مي نويسند حتماً حتماً از نعمتها سؤال مي شود از نعمت سؤال مي شود خوب نعمتها اينجوري نيست كه به شماها بگويند كه حالا چقدر آب خوردي و چقدر نون خوردي چقدر نمي دانم، اين چيزهايي است كه خداوند تبارك و تعالي به رحمت رحماني خودش به حيوانات داده به انسانها داده اينها را سؤال نمي كند نعمتهايي را سؤال مي كند كه نعمتهايي است كه ويژه انسان مي باشد و بايد جواب دهد در قرآن كريم دارد كه قيامت 50 هزار سال روز قيامت است روز قيامت كان مقدار.........، در روايت حضرت علي(ع) كه 50 موقف دارد يعني هر هزار سال يك موقف است كه از انسان سؤال مي كنند موقف يعني ايستگاه، سؤال مي كنند و هر ايستگاهي هم سؤال دارد، وستعملني بما...............، آن چيزهايي را كه سؤال مي كني من همانطور زندگي كنم به آن كارها برسم يعني زندگي من جواب سؤالات باشد متن زندگي من خودش جواب باشد روش من منش من اخلاق من عملكرد من خودش جواب باشد از خيلي چيزها هم سؤال مي كنند از خداوند تبارك و تعالي سؤال مي كنند از پيامبر سؤال مي كنند از امام معصوم سؤال مي كنند از نعمتهايي كه داده اند به ما سؤال مي كنند نعمتهاي بزرگ، قرآن كريم، ولايت سؤال مي شود و خيلي چيزهاي ديگر پدر و مادر و خانواده و مسائل مختلف و اما دو سؤال است كه از همه سؤالها مهمتر است يعني از اين 50 سؤال 2 سؤال است كه هيچ سؤالي به اندازه اينها اهميت ندارد در واقع اگر كسي به اين دو سؤال بتواند جواب بدهد بقيه سؤالها را بلد است جواب دارد اگر نتواند جواب دهد نمي توانند به سؤالات ديگر جواب دهند آن دو سؤال از عمر و جواني است ما هيچ سؤالي بزرگتر از اين در روز قيامت نداريم حتي سؤال از خداوند تبارك و تعالي كه مي شود باز به اهميت اين نيست چرا؟ چون اساساً ظرف عمر است به بنده فرصت مي دهد كه انسان با چيزهايي به نام توحيد پيوند بخورد چيزي به نام قرآن و ولايت باهاش پيوند بخورد و هر چيز ديگر، عمري نباشد سؤال از بقيه چيزها كه معنا ندارد بايد انسان به همين دو سؤال بتواند جواب دهد يكي اينكه عمرت را در چه راهي صرف كردي و ديگري اينكه چه جوري جوانيت را صرف كرده اي با اينكه خود جواني هم جزء عمر است ولي چون اين جواني ويژگي خاصي دارد و همه موتور و انرژي و قدرت انسان در جواني است كه بتواند خوب كار كند و خودش را بتواند بسازد جواني است. سؤال چه معنايي دارد؟ اين خيلي مهم است. تا اينجا همه اش مهم بود كه حتماً سؤال مي كنند اما سؤال چه معنا دارد و چه رابطه اي با پيوستگي و وابستگي دنيا و آخرت در مسئله سؤال: ببينيد سؤال وقتي سؤال مي كنند اگر سؤال نكنند يعني مثلاً نمي پرسند شما چرا آب خورديد چرا نون خورديد چرا آب و نون را سؤال نمي كنند؟ ها مهم نيست، من مثالي كه هميشه مي زنم در مورد اين قسمت شما مثلاً بچه را ببينيد وقتي پول تو جيبي مي گيرد ما خودمان همين جوري بوديم پولي كه مي گرفتيم مي رفتيم يك جايي خرج مي كرديم زمان ما مثلاً يك قران بوده پول تو جيبي مي گرفتيم مثلاً يك قران را مي توانستيم برويم آدامس بخريم و بستني و شكلات بخريم، يك موقع خرما مي گرفتيم يك موقع شانسي مي گرفتيم اين كار را مي كرديم خلاصه خرجش مي كرديم و هيچ موقع بابا هم نمي گفت يك قراني كه صبح دادم چه كارش كردي كاري نداشت ولي عيد كه مي شد آدم عيدي زياد جمع مي كند مثلاً مي شد 20و30 تومان 50تومان و100 تومان بيشتر از يك قران دو زار است اين را هم خودش مي دانست هم باباهه مي دانست كه نمي تواند همين جوري خرجش بكند كلي پولداري بود اما به اندازه آن يك قران ارزش نداشت چون يك قران را آزاد بودي هر جوري خرج كني پول زياد داشتي عيد اما نمي توانستي خرج كني بايد بابا اجازه مي داد كه تو مي رفتي و خرج مي كردي چرا باباهه سؤال مي كند؟ باباهه مي گويد تو چكار كردي پول را؟ پسر خوب اندازه 100 تومان عيدي گرفتي و چه كردي؟ چون سؤال يعني چه اصلاً؟ سؤال يعني تو حق نداري هر جوري مي خواهي صرفش كني. اصلاً سؤال در آخرت يعني معنا دار بودن زندگي اگر آنجا سؤال است يعني اينجا من كار خاص بايد بكنم اگر اينجا قرار بود هر جوري صرف كنم و آزاد بودم هر جوري صرف كنم هيچ مبنايي وجود نداشت هيچ حساب و كتاب و برنامه اي وجود نداشت چه معنا دارد كه از من سؤال كنند جواني را چه كردي عمر را چه كردي مي گفتم خوب يك كاري مي كردم هر طور دوست داشتم صرف كردم اما يعني تو نمي تواني هر جور مي خواهي مصرف كني فرق بينش ديني ما در مورد جوان با همه فكرها و شعارهاي خيلي گول زننده در مورد جوان ديده مي شود در كشور ما همين است ديد قرآني ما درباره جوان فرق مي كند ديد قرآني ما يعني يك جوان مسئول در مورد رب العالمين است اين تعريف كجا با تعريفي كه الان در مورد جوان مي شود در اجتماع ما كجا كه جوان تفريح مي خواهد جوان اوقات فراغت مي خواهد جوان مسكن مي خواهد جوان ازدواج مي خواهد جوان ورزش مي خواهد كل مملكت اسلامي و شيعه را بسيج مي شود مقدار زيادي به اسم جوان، ته قضيه چه مي ماند؟ از اين پولهايي كه خرج مي شود در مملكت ما بالاخره، مثلاً بودجه سال 77 چقدر بوده براي جوانان چند ميليارد بوده ديگر براي جوانان ته قضيه آنهايي كه بودجه گذاشتند سازمان بودجه آنهايي كه خرج كرده اند ته ضقيه چند تا جوان فهميدند در اين مملكت شيعه كه در مقابل رب العالمين مسئولند ،ها؟ چند تا جوان فهميدند اين بودجه هايي كه خرج مي شود در اين كشور براي جوان به يك جوان مي گويد كه تو بايد در دين و بي نهايت بايد سير كني در مقابل رب العالمين هم بايد جواب بدهي يك قيامت داري جوان يك اطلاعات بايد كسب بكني يك راههايي را بايد بروي چند تا جوان فهميدند از بودجه كه در دولت در مرجع تصويب مي شود و خرج مي شود و خرج دستگاهها مي شود چند تا جوان مي فهمند كه بايد چكار كنند چند تا جوان را دستشان را مي گيريم و مي بريمشان سر خط مي گوييم بيا برو اين راه توست چند نفر مي فهمند مي خواهم بگويم كه چقدر ماها فاصله داريم با تعريف ديني از جوان با تعريف قرآني تعريف قرآني يعني حق و بقيه تعريفها يعني باطل. يك موع كسي نگويد كه بله اين تعريف ديني است براي خودش احترامي دارد و مي گويد تعريف ديني يعني حق، و بقيه يعني باطل، هرچه خدا مي گويد حق است و بقيه، كسي حق ندارد حرفي بزند در مقابل خدا چه كسي مي خواهد در مورد انسان نظريه بدهد اصلاً چه نظريه اي مقبول است در مقابل مخلوق خدا وقتي خود خدا معرفي كرده مخلوق خودش را، من بيتايم تمام حرفي را كه خدا براي مخلوقش زده ببوسم بگذارم كنار خيلي محترمانه بگويم آقا مخلص هم هستيم مقدس است. اميرالمؤمنين(ع) ائمه اهل بيت(ع) خيلي با تجليل ياد كنيم اما تحويل نگيريم اين حرفها را بگذايم كنار بعد بياييم بنشينيم حرفهايي را كه از دانشگاههاي غرب منتقل شده در دانشگاههاي ما به اسم روانشناسي و علوم تربيتي و مردم شناسي و انسان شناسي جوان را از توي اينها درش نياريم بعد بگوييم بله جوان خرج دارد جوان مصرف دارد جوان به زندگيش بايد رسيدگي شود به جوان بايد اهميت بدهيم جوانها را بايد باور كنند جوانها را خوب بعد بياييم بگوييم تعريفتان در مورد جوان چيست؟ بعد از نوع خرج كردن معلوم از نوع زندگي كردن معلوم كه جوان يعني تولد تا مرگوالسلام. كاري با ابديت جوان نيست پول، پول، اين با اوني كه امام مي خواست خيلي فرق دارد امام فرمود جمهوري اسلامي براي تامين علف مردم نيامده، تامين علف مردم نيامده يعني چه يعني اگر كسي آمد با اسن توسعه جوان را از ابديتش ساقط كرد با اين شعار توسعه هي جوان را بردند به سمت اينكه طبيعتش را تقويت كنند ورزش اوقات فراغت تفريح دانشگاه كار ازدواج مسكن تمام شد رفت پي كارش. يكبار واقعاً ما از اين تعريفي كه از جوان كرديم جوان كوچك مي شود جوان خداوند خلقش كرده به بلنداي ابديت خلقش كرده فطرتش هم ابديت را مي خواهد حالا شما غذايش را نده چه مي شود؟ سر از كجا در مي آورد وقتي غذايش را ندهي نمي بيني چه بحراني جوان دچار مي شود سر از كجا در مي آورد امام فرمود ما آمديم تا همان تربيتي كه پيامبران مي كنند همان تربيتي كه انبياء مي دهند همان پيامي كه انبياء مي دهند مي خواهيم كار اصلي نظام اين است آقا اين به معناي تعطيل توسعه است نه توسعه خيلي خوب است جامعه اسلامي بايد توسعه پيدا كند بايد ما الگوي توسعه داشته باشيم از همه كشورها بيشتر و بهتر خب خوب هست اما با فراموش كردن اصل با فراموش كردن ارزشها، يعني اين طرف را اصلاً بهش پشت كنيم آقا ما خرج كرديم براي جوانانمان براي جوانانمان سرمايه گذاري كرديم چه كار كردي؟ خانه فرهنگ ساختيم فرهنگسرا ساختيم خوب برو در اين كانونفرهنگ در اين فرهنگسرا جوان وقتي واردش مي شود مدتها هم وقت مي گذارد توش سر از فطرت در بياورد يا نه اين را به ما بگوييد ببينم يعني فطرت او به شكوفايي مي رسد يا نه حضرت عباسي شما بگوييد شماها كه برنامه ريزي كرده ايد اصلاٌ اساس كه برنامه ريزي كرديد ساختمانتان شغلتان كارتون برنامه هايي كه گذاشته ايد اينجا شكوفايي فطرت است شكوفايي فطرت را به ياد جوان مي آورد؟ نه چند نفر جوان شكوفا شده اند كادرتان كو؟ مربي تان كو؟ كسي كه بايد اين كار را بكند كو؟ جوان بيچاره ما چقدر مظلوم است و اين ظلم به جوان است جوان اگر نفهمد ابديت دارد جوان اگر نفهمد قيامت دارد جوان اگر نفهمد شب اول قبر دارد اگر نفهمد يك رب العالمين دارد جوان اگر نفهمد معشوقش كي است از كجا آمده در كجا است و به كجا مي رود اگر اين اطلاعات را به دست نياورد ضايع شده ولو ما مثل كبك سرمان را بكنيم زير برف و فكر مي كنيم اگر نمي بينيم كسي ما را هم نمي بيند چشمامون را ببنديم بگوييم جوان موفقي تربيت كرديم. اين جوان توانسته در ورزش رتبه اول را بياورد مدال طلا به دست بياورد آقا اين جوان ابديت است اين جوان بايد مدال طلاي مسابقه با شيطان به دست بياورد شما كي به جوان فرصت مي دهيد كه با نفسش درگير شود شما كي جوان را برديد در ميدان مبارزه خيلي دم از مبارزه زديد اما برويد در ميدان مبارزه ورزش كو جوان ما كي رفت در ميدان حقيقي بشود مبارزه حقيقي براي كسب ابديت كو قهرمانتان همانهايي را كه امام در جبهه پرورش داد كه الان هم خيلي هاشان مظلوم هستند قهرمان كو پرورش داديد چند تا جوان قهرمان اين جوري پرورش داديد چند تا حسين فهميده پرورش داديد كه در ميدان ابديت در برابر موانع ابديت بايستد قهرمان بشود پيروز بيايند بيرون كه اينجا براشان جشن بگيريد دست بزنيد هورا بكشيد بگوييد اين برد در ميدان برد چند تا اينجوري داريم تازه اگر بيايند در ميدان ورزش ميدان ورزش را هم قرار دهند براي همچين موقعي براي ارزشهاي ابدي. خدا رحمت كند شهيد رحيم براري شايد بشناسيد برادر حاج اسماعيل خودمان حاج اسماعيل را كه همه مي شناسيم حاج اسماعيل مي گفت كه يكبار گفتم برايتان داستانش را مي گفت من در اوضاع كم پولي و اينها برايش كفش و دوبند نمي دانم لباس كشتي تهيه مي كرده ورزش مي كرد و كشتي گير قابلي هم بود مي گفت خوب هم كشتي مي گرفت و كشتي گير خوبي هم بود قهرمان هم بود از باشگاه آمد بالا وارد مسابقات كشورش شد و ما هم ديگر خيلي كيف مي كرديم كه داداشمان آمده آنجا در مسابقه يك كشتي خيلي آبكي و ضعيف گرفت و شكست خورد اصلاً ما باورمان نمي شد كه از حريفش بخورد آقا رحيم(ره) بعد گفتم در آن ور اينقدر سرمايه گذاري كردي بعد بايد جواب ما را اينطوري بدهي گفت مگر نديدي نامزدش در آن طرف ميدان نشسته بود و هورا مي كشيد من اصلاً ديدم اگر جلوي نامزدش زمين بخورد خيلي برايش افت دارد اين مي شود قهرمان اين يعني كسي كه همه طبيعت را له مي كند يك پورياي ولي داريم كه چقدر گنده شده چون خودش را زده زمين خوب اين كمتر از پورياي ولي است حالا خدا رساند به آن چيزي كه بايد مي رسيد به مقام شهادت رسيد اگر واقعاً ورزشي هم هست قهرمان است در ميدان ما بايد قهرمان اينطوري پرورش دهيم نه ورزشي كه درش انواع و اقسام هيجانات كاذب فحش و بدبيني غيبت تهمت بددهني هزار تا مشكلات رواني و اخلاقي و استرسهاي ناجور زخم معده زخم اثني عشر يك عده اين مجلات ورزشي را بخوانيد و يك نگاهي بيندازيد ببينيد كه چقدر جهنم درش هست اوه اين از ورزشمان بله كشتي گير هم داريم مثل آقاي خادم كه حاضر است از مقام قهرماني اش بگذرد ولي به خاطر ارزشهايش با اسرائيلي ها كشتي نگيرد اين هم ارزش دارد اينطوري خيلي ارزش دارد ورزش كاري كه در ميدان گير مي كند توسل مي كند به حضرت زهرا مي گويد قهرماني من مديون حضرت زهرا هستم حالا شما توجه داشته باشيد وجود عزيز و نمكي و دوست داشتني پيامبر مسابقه همه اصحاب جمع و يك طرف هم ايستاده اند خورا بكشند و دستبزنند و اينها مثلاً بارها حضرت مسابقه شركت مي كرد شتر سواري شركت مي كرد شهيد مطهري مي گويد در غالب مسابقات پيامبر مي بود ولي بود كه شكست هم مي خورد و اصحابي بودند كه در مسابقه از حضرت مي بردند پيش مي آمدند خوب اينها است در جواني ايماني است لزومي ندارد اين آدمها را از ابديت ساقط كنيم چي باعث شده كه وقتي جوانها به سراغ اينها مي روند لازم شده كه جوان دست از دينش بردارد واقعاً اينجوري خوب است نه مي شود جمعشان كرد اينها را مي شود به اينها يك رنگ و لعاب ابدي داد ارزش ابدي درش قائل شد اخلاق به كار برده شود كار مي خواهد زحمت مي خواهد نمي گوييم بودجه در اين غذاها نگذارند حتماً اوقات فراغت براي اينها مسكن و ازدواج بايد فكر شود و بيشتر از اينها هم فكر شود اما كاش كه جهت دار باشد كه جوان ته قضيه سر از طبيعت در نياورد يك مقدار جاده خاكي رفتيم حالا دوباره برگرديم در جاده آسفالت بحث را ادامه دهيم سؤال يعني چه آقا؟ يعني تو مسئولي وقتي سؤال مي كنيم تو بايد جواب بدهي يعني بايد كار خدايي مي كردي اينجا حق نداشتي هر جوري مصرفش كني هان كجا اين سؤال را مي كنند قيامت در مورد چه؟ در مورد دنيا اين يعني چه؟ يعني پيوستگي بين دنيا و آخرت، يعني رتباط وجودي و تكويني دنيا و آخرت، يعني هرچه بهش مي خواهي برسي در آنجا اينجا بايد جمعش كني اينجا بايد كاري بكني. يك جوان حقيقي يك جوان موفق يك جواني كه پيوند با همه قواي هستي خودش دارد فعال است عالي ترين شعونات نفسش يك جواني است كه ارتباط با بي نهايت دارد و برنامه اش تنظيم شده است حالا شما فكر كنيد يك جوان اينطوري اضطراب به سراغش مي آيذ يك جوان اينجوري مثلاً در جواب خواستگاري كه دختر بهش ندادند خودكشي مي كند براي اينكه فلان اتفاق افتاده يك جوان اينجوري فوق العاده قوي است چرا كه طبيعت را به استخدام فطرتش درآورده است او اصلاً نظام طبيعت نمي تواند تكانش دهد چون فقط به او به چشم يك مركب نگاه مي كند كي يا مي روند به سمت غم و افسردگي و گوشه گيري عزلت خودكشي ناراحتي معده اثني عشر كي به اين چيزها دچار مي شوند كساني كه اينجا را براي خودشان مي خواهند وقتي كثرت روي كثرت خواهي باشد گرفتاريش زياد مي شود چرا كه اينجا محدود است محروميت درش زياد است كثرت همه سرش دعوا دارند هيچ كس هم به آن چيزي كه مي خواهد نمي رسد كل احد يموت عطشان الا ذاكرالله همه همينجوري هستند همه تشته از دنيا مي روند كي سير است اين دنيا در طبيعت كي الان آرزو ندارد كي آرامش دارد آنهايي كه مي برند از ابديت، يعني همه هم و غمشان مي آيد به سمت طبيعت، طبيعت يك جهنم بي پايان حالا ببين چقدر سرش دعواست اختلاف است و من اعرض ان ذكري................ زنكا. كه توضيحش را هم دادم جلسه گذشته سرش دعواست جوان هيچ وقت ديگر فكر نمي كند چه دارد هميشه فكر مي كند كه چه ندارد هميشه خودش را با اهل دنيا مقايسه مي كند با كساني كه در دنياداري موفق هستند و بعد خودش را خيلي عقب مي داند خيلي محروم مي داند و آن وقت مي تواند آن نشاطي را كه بايد داشته باشد دارد؟ مي تواند اخلاق را رعايت كند در حريم خانواده؟ مي تواند يك مرد حقيقي باشد؟ اين مي تواند يك پدر موفق باشد؟ حتي اگر پدر موفق هم باشد موفق در حيطه طبيعت است ولي هيچ وقت يك همچين جواني نمي تواند همسري باشد كه ابديت ساز باشد و هيچ نمي تواند پدر خوبي باشد كه از قبل او فرزندش با ابديت پيوند بخورد ديگر اينجوري نيست يك صلوات ختم بفرماييد. به هر حال تكليف ابديت هر انساني با همين دو نعمت عمر و جواني مشخص مي شود همين روزهايي كه دارد مي گذرد نوع ابديت ما را دارد مشخص مي كند نوع تولد ما را مشخص خواهد كرد و نوع ابديت ما را مشخص مي كند كه ما چه ابديتي خواهيم داشت ديگر همه مسائلي كه خدمتتان عرض نكردم مثل مسئله لغو، بطالت، مثل مسئله عرض كنم خدمتتان لهو لعب و غفلت و مسائل ديگري كه توضيح خواهم داشت همه در همين راستاي فرهنگ ديني ما معنا مي شود انسان بايد از عمرش در جهت خاصي استفاده كند اين هم از اين خوب از مجموعه اين هشت قسمت بحث قرآني به اين يقين رسيديم كه بين دنيا و آخرت پيوستگي وجودي است اگر كسي بخواهد ابديت را تحصيل كند تحصيل ابديت يعني انجام اعمال خاصي در اينجا هر كس آن طرف را مي خواهد هر كس طالب آن طرف است اينجا بايد يك كاري بكند آنجا هيچ خبرب نيست از آن جهت كه چيزي گير بيايد هر چه هست همين جا هست خوب تا اينجا كه اوج بحث ما همين چند جلسه اخير بود بحث چه؟ پيوستگي دنيا و آخرت از اينجا به بعد بحث ولايت شروع مي شود به حول قوه الهي كه ولايت خداوند تبارك و تعالي در مورد بندگانش چگونه اعمال مي شود همان جوري كه بندگان را خلق كرده جهان را خلق كرده معنا نداردخداوند جهان را با نظم خاصي بيافريد و انسان را با يك هدف خاص و نظام وجودي خاص بيافريد اما نوع ولايتي كه اعمال مي كند در مورد بنده اش و نوع ربوبيتش با اين نظام آفرينش در خارج و در وجود انسان سازگار نباشد حتماً ولايت الهي كه توضيح دادم بر اساس نوع خلقتي است كه خدابنا كرده است خلقت جهان و انسان نوع ولايت خدا تطبيق كامل دارد با چه؟ با خلقتش كه انشاالله از جلسه آينده در مورد ولايت صحبت خواهيم كرد حالا از ولايت خداوند تبارك و تعالي شروع مي كنيم بعد ولايت معصومين(ع) به ولايت فقيه هم خواهيم رسيد ايم مباحث ولايت است البته ولايت به معناي سرپرستي و به معناي امامت و به معناي زمامت هردوش به معناي امامت يعني رهبري ديني و به معاني زمامت يعني رهبري سياسي بحث مفصل خواهيم كرد بعد در مورد ولايت به معناي نزديكي و قرب خداوند تبارك و تعالي و ولي خدا شدن يك بحث انشاالله خواهيم داشت بعد از اين سلسله مباحث.