جلسه 024 - ولایت
شماره جلسه
24
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
12
روز
2
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - ولایت

اعوذبالله من الشيطان الرجيم

در ادامه بحث ولايت رسيديم به موضوع اصالت حيات آخرت در برابر حيات دنيا. دو نمونه از آيات قرآن را ذكر كرديم. آيه شريفه بعدي را از سوره مباركه يونس آيه 24 خدمتتان عرض مي كنم اين آيه مي خواهد درجه ضعف حيات دنيا را نشان بدهد كه حيات دنيا درجه ضعفش چقدر است چقدر ضعيف است و موقت و زودگذر بودنش را مي خواهد بيان كند. انما مثل الحيوة الدنيا كماء انزلناه مِن اسماء فاختلط به نبات الارض مما يأكل الناس و الانعام حتي اذا اخذت الارض زخرفها وازينت و ظن اهلها انهم قادرون عليها انما امرنا ليلاً او نهاراً فجعلناها حصيداً كاَن لم تغنَ بالامس كذلك نفصل الآيات لقوم يتفكرون (يونس24). خيلي دقت بكنيم به اين تمثيلاتي كه خداوند تبارك و تعالي ذكر مي كند در مورد حيات دنيا. ببينيد ما حيات دنيا را درش هستيم داريم زندگي مي كنيم الان در اين حيات هستيم مي خواهد به ما بگويد كه اين چيست. بدانيد كه سر و ته آن چيزي كه درش زندگي مي كنيد عرض و طولش، اصل و فرعش اين است اين را خوب درك كنيد. مثل حيات دنيا مثل آبي است كه ما از آسمان مي فرستيم. فاختلط به نبات الارض چه مي شود نبات الارض يعني گياهان زمين با آن آب چكار مي كنند رويش پيدا مي كنند از كدام گياهان؟ ار همان گياهاني كه همه انسانها مي خورند، مما يأكل الناس و الانعام از آنهايي كه هم مردم مي خورند هم حيوانات مي خورند. اين آب مي آيد پايين تا اينكه زمين خرم مي شود سرسبز مي شود و زينت خودش را و زيبايي خودش را با اين آبي كه از باران آمده نشان مي دهد. بعد مردم وقتي اين كار را مي كنند به خصوص كشاورز و كسي كه دانه كاشته كسي كه در كار كشاورزي است فكر مي كنند كه خودشان يك همچين كاري كردند توانايي داشتند خودشان يك همچين كاري كردند. انتم تزرعون ام نحن الزارعون سوره واقعه مي فرمايد شما نمي كاريد اينها را شما زرع نمي كنيد ما زارع هستيم چون تنها كاري كه مي كنيد يك دانه را مي گذاريد در زمين كاري نمي كنيد همه كارها را ما داريم انجام مي دهيم يك دانه را همه را ما انجام مي دهيم تا هر چه كه خواهد شد مثل خوردن شما چه كار مي كنيد اين آب را يا غذا را مي دهيد پايين بقيه اش ديگر دست شما نيست بقيه اش تحت ولايت ما وارد مي رود مي شود سلول و مي شود اجزاي مختلف شما چه كار مي كنيد و مي فهميد كه چه اتفاقاتي در بدن شما افتاده؟ نه. دانه را هم شما مي كاريد كاره اي نيستيد بعد از آن انتم تزرعون ام نحن الزارعون مي فرمايد وظن اهلها انهم قادرون عليها مردم فكر مي كنند خودشان مي توانند يك همچين كاري بكنند وقتي زمين خرم و آباد مي شود تا يك همچين گماني به آنها مي زند يك دفعه دستور ما مي رسد فرمان ما مي رسد اراده ما مي رسد و شبانه يا روزانه فرق نمي كند ليلاً اونهاراً و آن محصول را چنان از بين مي برد و چنان خشكش مي كند كان لم تغن بالامس انگار كه اصلاً اين زمين هيچي تويش نبوده ديروز همه اش خشك مي شود و از بين مي رود مي گويد حيات دنيا مثل اين آب است كه مي آيد يك همچين وضعيتي درست مي كند اين گياه را درست مي كند گياه، تا مي آيي به اين گياه توجه بكني و از اين سبزي و خرمي استفاده كني تمام مي شود مي رود پي كارش. اين حيات دنياست كذلك نفصل الآيات لقوم يتفكرون ما اين آيات خودمان را واضح بيان مي كنيم براي اهل تفكر خوب تفكر مي كنند. شما، من به عنوان يك كسي كه يك قسمت مهمي از جواني ام را پشت سر مي گذاشتم به شما عرض مي كنم با خيلي از پيرها و بزرگان هم نشستم وقتي شرح حال جواني را از آنها سوال مي كني و خودم هم الان درك مي كنم اين است كه جوانهاي ما نوجوانها و كساني كه تازه پا به سن مي گذارند هميشه فكر مي كنند كه اين جواني مي ماند قرار است مثلاً چه كارهايي بكنند الان در اين جلسه لااقل 7/8و 10 نفر اينجور كه من مي بينم كساني هستند يعني قسمت مهمي از جواني را گذراندند و به قول معروف وقتي مي آييم نگاه مي كنيم مي بينيم كه همين جوري بود فكر مي كرديم كه قرار ست يك كارهايي يك اتفاقاتي بيفتد يك دفعه ديديم كه تمام شد تا آمديم به آن توجه كنيم هيچي دستمان را نگرفت هيچي. يك دفعه مي بيني شد 27سال 28سال 30سال 35سال هيچي تمام شد دو سوم رفت نمي توانيم بگوييم نصف يا دو سوم چه مي دانيم ولي خوب اينجوري است ديگر اصلاً ما يك موقعي اصلاً فكر نمي كنيم كه قسمت اعظم رفته قسمت اعظم رفته مي داني يعني چه؟ يعني توجه به نزديكي مرگ نداريم از كجا معلوم كه 99% عمر ما تمام نشده باشد شما مهدي خدا بيامرز توي شما بود ديگر چقدر برنامه براي آينده اش داشت اول جواني كلي برنامه در نامه اش هم كه خوانديد ديگر در نامه اي كه نوشته بود چقدر برنامه هاي عالي داشت چقدر خودسازي كرده بود خوب استفاده كرده بود خدا رحمتش كند خوشبختي او اين بود كه خوب استفاده كرد يعني نگذاشت زمان از دستش برود جداً توجه داشت به خودش و ساخت خودش را ولي واقعاً چه كسي فكر مي كرد كه او پيمانه اش پر شده هيچ كس از اطرافيان فكر نمي كرد كه نه خودش فكر نمي كرد كه پيمانه اش پر شده تمام شده اين سه آيه در مورد وضعيت حيات دنيا يك آيه گفت كه اساساً دنيا لهو و لعب را باز خيلي تاكيد مي كنم دقت كنيد كلمه لهو و لعب در ساختار طبيعت به خصوص برادراني كه الان به بحث طبيعت دارند بايد دقت بكنند كه در ساختار طبيعت وقتي لهو را مي گوييم يعني يك سري كارهاي بيهوده، مشغله هاي الكي، وقت تلف كنند اما وقتي لعب مي شود لعب يعني وقت تلف كردن ها و مشغوليت هاي نظام مند و همين است كه گول مي زند يعني يكي از رنجهاي يكي از مميزهاي به اصطلاح لعب كه شديداً انسان را گول مي زند و فريب مي دهد و مشغول مي كند اين است كه شخص به دنيا مي آيد در يك سلسله مقررات اعم از مقررات اجتماعي، خانوادگي، مسائل سياسي مسائل مختلف كاري قرار مي گيرد و نظام مند مي شود اين نظام مند بودنش سراب طبيعت و دنيا را از ذهن او بر مي دارد و اين فكر مي كند حقيقتاً اگر در يك جهان اعتباري وارد شده حالا مثلاً رفته از گروهباني شده سرهنگ يا از اين رتبه اداري شده رئيس فلان جا يا مثلاً الان اين موفقيت اجتماعي و سياسي را به دست آورده يك چيز مشت پر كن است براي ابديتش در حالي كه همه اينها لعب بوده يعني بازي نظام مند يعني مشغوليتهايي كه قاعده دارند و چون قاعده دارند تو خيلي جدي مي گيريدش فوتبال مي بيني چه جوري است الان چقدر جدي شده يا خيلي از ورزشها جدي شده در حالي كه شما بايد دقت بكنيد كه اين لعب را حواست باشد كه اگر هم واردش مي شوي فقط به ميزاني كه در استخدام فطرتت و ابديتت در بيايي اما اگر چنان واردش بشوي كه جدي بگيري يك دفعه ديگر مسائل آن طرف كاملاً فراموش مي شود و يك ابديت را كاملاً ازش غافل مي شوي و تو هيچ آمادگي براي آن طرف كسب نخواهي كرد براي شرايط زيستي حيات مرحله بعدت به هيچ وجه منطبق با آن شرايط حركت نمي كني در زندگيت. فقط با همين اعتبارهايي كه جامعه به تو تحميل مي كند حركت مي كند سرت هم كلاه مي رود و چون رتبه دارد يعني مثلاً شما مي بينيد كه بله شما تا ديروز در خانه تان فريزر و ماشين لباسشويي نبوده امسال شده بعد هم مي گويي من رشد كردم درجه ات سرهنگ 2 بودي مي شود سرهنگ تمام مسئول يك بخش بودي مي شوي رئيس كل مدير مي شوي و همين هاست كه اكثر مردم را غافل مي كند از دنيا الدنيا بحر العمي غرق فيه اكثر امير المؤمنين. يعني شخص متوجه نيست كه بايد دنيا را به استخدام حيات ابديت در بياورد اصالت مال آن طرف است خود با شرايط خودش اين روش را كه بايد با شرايط زيستي آنجا كه قرار است درش وارد بشود و شرايط ثابت است و قانونمند بسازد چنان سرگرم مي شود كه ديگر متوجه نمي شود اين مستي كه مي آورد و غفلتي كه مي آورد اين است خيلي ظريف اين قضيه دارد انجام مي شود آنچه كه اصالت پيدا مي كند در ذهن افرادي كه توجه ندارند به اصالت حيات ابدي اين است كه تمام ذهنشان را قوانين و مقررات اجتماعشان مي گيرد هر روز هر لحظه در خواب در بيداري در اتوبوس در تاكسي دارد فكر مي كند كه خوب من چه جوري بله بله اين قوانين را رد بكنم به نفع زندگي خودم و زن و بچه ام بعد اصلاً با قوانين و مقررات نظام كه قرار است درش وارد بشود كار نمي كند وقتي هم يك چيزي به نام شرع مي گذاري جلويش به نام حلال و حرام مي گذاري جلويش مي گويي اين حرفها كيلويي چند است بگذار كنار بابا، جامعه الان اينجوري مي پسندد. اينكه من دارم راجع به اصالت حيات آخرت صحبت مي كنم دقت بكنيدها ما بايد توجه كنيم كه حتي مقررات ما براي همين مهم در شرع مقدس حالا بحث ولايت را بعداً مي رسيم والا كسي كه مي خواهد بيايد ولايت را روي اجتماع به دست بياورد يك كسي بايد باشد كه مسير آخرت را بلد باشد رفته باشد و اساساً ولايتش بر اساس حاكميت فطرت باشد مي خواهيم بحث ولايت كنيم مي خواهيم به اينجا برسيم بعدش هم توضيح مي دهيم انشاالله. والا هر ولايت ديگري كه باشد باطل است و هر چه والي و چه مولي هر دويشان اشتباه دارند و گمراه هستند اين نظام خلقت خداوند تبارك و تعالي است كه اينجوري آفريده دنيايش را. زور كه نمي تواني بگويي كه بگويي نه من مي خواهم دنيا را با اين نظم بگردانم نمي تواني خداوند اينجوري اراده كرده كه دنيا رحم آخرت است و تو يك جنين در آن بيشتر نيستي و بايد خودت را براي شرايط زيستي حيات بعد آماده كني و براي آن اينجا ابزار اندام و لوازم مورد نياز را تهيه كني هر كاري بكني نظام تغيير نمي كند و لن يتبدل بسنت الله تحويلاً سنت الهي تحويل نمي كند طرحي نو در اندازيم نمي توانيم در اين زمينه طرحي نو در اندازيم سنت الهي اين است كه الدنيا لعب و لهو يا ديگر آن پنج مرحله اي كه از حيات دنيا فرموديم لهو و لعب زينت تفاخر تكاثر في الاموال و اولاد . پنج مرحله عمر را اسم برديم و اينجا هم چيست با اين مثالي كه زديم خيلي ما بايد توجه بكنيم به اين مسئله كسي كه اصالتاً آخرتي است و باور كرده آخرت را و ابديت را او اينجوري نيست كه تمام نظمي كه در دنياست و اعتبارات دنيا همانجور كه تمام دنيا دارند رعايت بكند اصلاً بپذيرد نه حاضر نيست بپذيردش. آن نمي رود زير اين بار، او اصلاً اين نظم را قبول ندارد او كسي كه اصالت آخرت را قبول دارد مي گويد من نظمي را مي پذيرم كه با ماهيت جنين من و رحمي دنيا تطبيق داشته باشد با اصالت آخرت نه اينكه هر چه اجتماع گفت يا هر كه گفت من همان باشم نه ديگران نمي توانند و نبايد در مورد من تصميم گيري كنند براي همين مومن دائماً به خاطر اينكه اصالت آخرتش است توي هر ارتباطش اين اصل اساسي را رعايت مي كند كه آيا اين ارتباط اين برنامه ريزي اين رشد تحصيلي اين اين ازدواج اين شغل اين اين اين سفرو هر چيزديگر سازگاري است با ماهيت جنين من يا نه. كاري هم ندارد ديگران مي پسندند يا نمي پسندند كاري با اين ندارد. اينجاست كه اگر بخواهيم اسير يك تفكر غالب بشوي مزمت مي كند اكثريت را. اكثرهم لا يشعرون لا يعقلون اين مزمتي كه اما كاظم(ع) در كافي خيلي زيبا اين قضيه را ترسيم مي كند كه خداوند اكثريت را مزمت كرد و اگر بخواهي بت اكثريت و بت دموكراسي بتهايي از اين قبيل را به آن توجه كني مطمئن باش جنين ساقط شده هستي خيلي زور بزني مي شوي يك جنين بيمار جنين بيمار مي داني يعني چه؟ يعني چقدر خطرناك است جنين بيمار يعني به تعداد بيماري ها و بسته به نوع بيماري آن طرف رنج درمان را بايد تحمل بكند خوب اين گريزهايي كه مي زنم گريزهاي سياسي است مي خواهم دقت بكنيد كه ما هي بحث هاي قرآنيمان و مباحث اين چنينمان هي در حيطه مسائل معنوي يكسره برداشت نشود از آن. مي خواهيم بگوييم كه آني كه تعيين كننده است در مسائل اجتماعي سياسيمان، در همه مسائلمان اين مسائل است و تعيين كننده است و همه جا هم كاربرد دارد براي ما. همه جا كاربرد دارد. خوب تا اينجا فقط يك طرف حيات دنيا را معرفي كرديم در آيه بعدي حيات دنيا را معرفي مي كند اما در مقابلش آخرت را هم ترسيم مي كند و جلوي شما پرده مي زند كنار كه آن طرف را كاملاً ببينيد. مي فرمايد و ما هذه الحيوة الدنيا الي لهو و لعب، سر و ته اين حيات را كه در نظر بگيريد اين كلمه هذا كلمه قشنگي است مرحوم علامه مي فرمايد اين كلمه هذا براي تحقير است اين حيات دنيا، ديديد بعضي مواقع كسي مي خواهد (اين) را مي گويي، (اين) در مكالمات روزمره ما (اين) را مي گوييم اين كلمه (اين) كه ما مي گوييم براي چه مي گوييم؟ تحقير است يعني خيلي چيز كوچكي است (و ما هذه الحيوة الدنيا الي لهو و لعب) سر و ته آن همين است يعني بيشتر از اسن نيست توجه بكنيد اين حيات دنيا كلمه (اين) بايد در ترجمه بيايد خيلي جاها من ديدم در ترجمه نياوردند متاسفانه، آن وقت آن معنايي كه بايد برساند نمي رساند نوشتند نيست حيات دنيا مگر لهو و لعب نه (اين حيات دنيا) چيزي نيست هيچي نيست مگر اول مي گويد هيچي نيست مي گويد اگر هم چيزي باشد لهو و لعب است. بعد اصل و منبع اين عالم را در شما باز مي كند در رابطه با آخرت و انا الدار الآخرة لهي الحيوان دار يك بحث قشنگ قرآني دارد نمي رسيم يك چند جلسه اس بحث داريم كلمه دار بحث هاي شيريني هم دارد مي گويد خانه آخرت، آخرت يعني چه؟ ابديت، خانه ابديت له الحيوان، آن فقط آن حيات است اگر دنبال حيات مي گرديد ضميرش را آورده جلو گذاشته لهي الحيوان فقط آن حيات است اگر دنبال حيات مي گرديد. بيا در رابطه ببين چقدر قشنگ جواب مي دهد شما وقتي مي گوييد كه جنين مگر ما حيات نداشتيم در جنين بعد مثلاً مي گويند كه چند سالت است مثلاً متولد سال 43 هستم بگويم بله من 34 سال و نه ماهم است بعد مي گويند آن 9 ماه ديگر چيست مي گويم 9 ماه هم در رحم مادر بودم مي گويند اين هم عددي است آن هم حيات است اسمش را مي گذاري حيات مثلاً با اينكه فقط خيلي مهم بوده ايام جنيني، ايام جنيني چقدر مهم بوده؟ اينقدر كه اينجا را ساخته ديگر يعني شما هر چه داري از آنجا داري مي خوري اينجا چيزي شما كاري نمي كني هرچه كه داري مال آنجاست. شما يك دانه يك عضو، هيچي اضافه نكردي وقتي متولد شدي، آخرت هم همينجوري است شماهرچه كه الان داري همان است كه در رحم آوردي با خودت، فقط هي كيفيتش را بالا بردي قويترش كردي آخرت هم يعني همين يعني در آخرت چيزي نيست همين است كه اينجاست، الان از نظر و قابليت ها منتقل مي شوي در آن شرايط زيستي وارد مي شوي، ولي آخرت حيات حقيقي چنان است الان مثلاً ما جدي مي گيريم مي گوييم بابا حيات است حساب كتاب دارد شرايط زيستي دارد ميليونها موجود دارد اين همه عظمت ميلياردها سال نوري و با اين همه، در واقع مي گذاري جلوي رحم رحم رنگ مي بازد، با توجه به بحثي كه در مورد عالم خلق و امر كرديم توجه فرموديد بحث عالم خلق و امر كه كرديم جلسه 16 و 17 كرديم و 18 يك مقداري توجه بكنيد كه اينجا هيچي نداريم واقعاً هيچ است وقتي وارد حيات آنجا مي شويم ببينيد اينجا كه عالم ماده است عالم ماده، ماده كه اصلاً خودش توضيح داديم تا بحث عالم خلق و امر. ماده يعني فقط صرفاً پذيرش، خودش كه از خودش چيزي ندارد كه بخواهد تمام اين حركتي كه ماده دارد مي كند يعني گياه زمين عناصر حيوانات همه اش از آخرت دارد مي آيد به اينجا. دائم دارد دهشش انرژي را دارد از آن طرف مي گيرد همه حيات اصلاً چون عالم ماده طبيعتاً و ذاتاً حيات درش معنا ندارد اگر حياتي هم درش است يك حيات خيلي پيزوري است يك حيات ضعيف و سست. تعبيرش را ديديد ديگر آيه اي كه خواندم مثل يك باراني كه بيايد يك ذره اين گياهان جان بگيرد تا بيايي به آن توجه كني خشك مي شود از بين مي رود يعني حياتش اينجوري است حيات خيلي ضعيف، ولي خوب در اين عالم كه جاي حيات نيست. و انا دار الآخرة لهي الحيوان حيات آنجاست اصل حيات. از اينجا كمي از آنچه آنجا هست تابش مي خورد كمي. مي دانيد كمي اش هم يعني چ فرمود كما اوتيتم اگر آيه اش را درست بخوانيم و ما اوتيتم من شي ءٍ فمتاع الحيوة الدنيا من شي ءٍ يعني مطلق ديگر. يعني هر چه كه به شما داديم نتاع و كالاي متناسب حيات دنياست. حيات دنيا يعني حيات پست. متناسب اين حيات به شما داديم ما براي اينكه اينجا انجام مي دهيد مثل جنين. جنين چقدر از حيات بهره مند است آنقدر كه متناسب عالم رحم باشد. خيلي حيات جدي ندارد جنين. جنين چه كار مي كند جنين كارش اين است. حيات رحم را خودش هم قبول ندارد كاري هم برايش نمي كند خيلي، خيلي تحويلش نمي گيرد جنين همه 9 ماهي كه دارد كار مي كند براي اين طرف كار مي كند يك جنين سالم اينجوري است ديگر. اين طرف را جدي گرفته است جنين. وقتي نگاهش كه مي كني خيلي چيزها ياد مي دهد به آدم. همه حركتش مال اين طرف است دنيا را جدي گرفته است. لذا دائماً اندام سازي مي كند. هر غذايي كه از مادر مي گيرد تبديلش مي كند به چيزي كه براي اين طرفش به درد مي خورد كم مصرف مي كند براي آنجا. اين است معني قناعت و زهد. زهد يعني اين، قناعت يعني اين. بعد مي فرمايد كه لو كانوا يعلمون اگر بدانيد، اگر بدانيد يعني فهم اينكه حيات حقيقي فقط در آخرت است احتياج به علم دارد. همين جوري كسي بخواهد به دست بياورد نه، لو كانوا يعلمون اگر بدانيد، اگر به علمش برسيد مي فهميد كه فقط حيات آنجاست اينجا كه چيزي ندارد. لو كانوا يعلمن. (لو) كه مي آيد يعني بايد بفهمي يعني اين آگاهي مي خواهد اين فهم مي خواهد كه انسان بداند كه اين حيات چقدر جان دارد و آن طرف چه خبر است. سوره مباركه عنكبوت آيه 64. من فرصت ندارم چون بحثمان بحث ولايت است بايد برويم به سمت مباحث ولايت. بخواهيم راجع به اين صحبت بكنيم يك 50 جلسه اي كار دارد حداقل راجع به اينكه له الحيوان حيات آنجاست يعني چه؟. بچه هايي كه فلسفه بخوانند خيلي خوب مي فهمند بعداً. مي فهمند كه يعني خوب مي فهمند بدايه خوب بخوانيد انشاالله سعي كنيد نهايه را هم كه به زودي شروع خواهيم كرد. خوب قبلش زمينه هاي قبلي را هم فراهم كنند دوستان منطق بخوانيد بخوانيد فلسفه خوب كه قوانينش بيايد در دستتان. يكي آن، غير از آن هم مسائل معنوي انشاالله رعايت كنيد خيلي چيزها خود قرآن را مطالعه بفرماييد خود قرآن حالا مي گويم چرا خود قرآن توضيح خواهم داد. سوره مباركه يونس آيه 109 و لدار الآخرة فيه و ما للذين تغوا افلا تعقلون. بدان حتماً آخرت بهتر است اگر داري تلاش مي كني عمري مي گذاري وقتي مي گذاري سرمايه مي گذاري براي جاي كه ماندگار است بگذار ديديد مثلاً يك بچه دانشجو شهرستان پا مي شود مي آيد اينجا به آن مي گوييم كه خوب تو چرا مستأجري اينجا يك خانه بخر مي گويد من همه اش 3 الي 4 سال بخواهم درس بخوانم اينجا. مي خواهم برگردم بروم آنجا. شهر خودم آنجا زن مي خواهم بگيرم آنجا مي خواهم مطب بزنم آنجا مي خواهم چكار كنم..... اينجا من يك مستأجري مي گردم اينجا يك خوابگاهي باشد بس است قرار نيست من اينجا وايسم و متأسفانه عمر و جواني را كه قيامت از آن لحظه به لحظه اش سؤال مي كنند داريم براي اينجا صرف مي كنيم براي آباداني اينجا كمتر به فكر آباداني آن طرف هستيم. يعني به خاطر آن است كه ما گرفتار بت هاي سياسي بت هاي اجتماعي

اين سومين بار بود كه اين غير آمده يك مقدار مي ارزد توضيحش بدهيم. توضيحش هم داديم. خير را فرمود فقط براي متقين. همين كلمه متقين را امشب خوب بفهميم خيلي گيرمان آمده انشاالله. متقين، قرآن در داستان هابيل و قابيل تقوي را توضيح دادم يعني چه ايمان را هم توضيح دادم. يك مرتبه ديگر مي گويم كه امشب بيشتر جا بيفتد كه اصلاً چرا خدا هي تقوا را پيشه كرده آخر بعضي ها مي گويند كه خدا يك بهشتي آفريده در راه گذاشته به اين عظمت يك شرطي گذاشته جلويش كه اصلاً تقواي متقين بعد هم متقين را آوردند در نهج البلاغه حضرت شرح كرده كه خوب پس علي مي ماند و حوضش ديگر. بدان اينكه تقوا يعني چه چرا اصلاً اين متقين يعني چه چرا اصلاً؟ چون آن يك قانون نظام مند است يك جايي نيست كه خدا همين جوري كيلويي اراده كرده يك چيزي باشد آنجا. خير يك جاي نظام مند است جاي نظام مند شرايط طبيعي خودش را مي خواهد مقررات طبيعي خودش را مي خواهد شما وقتي مي خواهيد برويد دانشگاه كنكورش را بايد بگذرانيد اينكه ديگر حرف نا حسابي نيست يك ميليون نفريد شما مي خواهيد همه اش ما 100 تا صندلي داريم براي اين رشته هزار تا دو هزار تا پنج هزار تا صندلي داريم مثلاً شما يك ميليون نفريد بالاخره بايدد آنهايي كه مي خواهند جا دارد آنهايي كه شايستگي اش را دارند بيايند. همينجا همين طور است انتخاب سنجش. در بحث ميزان و نسبت من توضيح دادم انشاالله بتوانيم نگارشش را تمام كنيم كه ميزان يعني چه سنجش يعني چه چرا سنجش وجود دارد در داستان هابيل و قابيل، قابيل قرار شد هر دو آنها چيزي را هديه كند به محضر خدا او يك مشت شاخه هاي گنديده و پوسيده آورد و هابيل بهترين ميش را انتخاب كرد بهترين حيوانش را انتخاب كرد و آورد قرباني كرد خدا هديه هابيل را پذيرفت. قابيل كينه به دل گرفت هابيل فرمود انما يتقبل الله من المتقين متقين يعني چه پس اينجا چه معنايي از آن گرفتيم اخلاص يعني خالص بودن. خالص بودن يعني چه بياييم در بحث نسبت تا به شما بگويم در فرمول رحم را نگاه كنيد رحم كدام تولدها سالم بودند يعني كدام يك از جنينها سالم متولد مي شوند آنهايي كه خالص كار مي كنند براي شرايط زيستي دنيا يعني يك مقداري براي رحم باشد يك مقداري براي دنيا نه براي دنيا، فقط رحم آن مقدار كه حياتش را تضمين مي كند و سلامتش را و ادامه راهش را تضمين مي كند بيشتر نه، بقيه اش براي شرايط زيستي دنيا كار مي كند اين يعني اخلاص. اخلاص يعني محض شدن فقط شدن مي شود اخلاص. يعني اگر داري عبادت مي كني براي آن طرفت باشد حالا اگر طالب بهشتي براي بهشت طالب خدايي براي خدا ولي خالص باشد براي آن طرف باشد اگر از اين عبادت يك چيزي هم گذاشتي براي اين طرف خراب مي شود قبول نمي كند شرايط زيستي آن طرف يك همچين چيزي را نمي پذيرد مثل اينكه بگويي من، جنين چشم داشت مي ساخت موقعي كه چشم مي ساخته يك مقدار موادش هم مصرف كرده خوب بابا چشم يك چيز كاملي است ديگر چشم يعني يك حلقه كامل با يك تعداد مشخص سلول و عصب. حالا يك كمي هم كش رفته باشد از سلول و عصب وقتي اين همه است نمي ميرد ديگر. حالا 90% هم تهيه كرده باشد بابا اين شرايط زيستي اينجا چشمش اين است اين تعداد معين براي دريافت طول موج دنيا اين تعداد معين عصب با اين آرايش نياز است وقتي نياوردي ولو يك ذره هم نياوردي بگو بابا عدسي به اين گندگي را آورده حالا يك مردمك قابل دارد نه نمي شود شما يك سفينه فضايي را هم به اين بزرگي مي سازي يك قطعه يك فيوزش را بردار بي فايده مي شود مي شود يك تكه آهن پاره كاري نمي كند برايت، كاري نمي تواني با او بكني. يك فيوزش را بردار ماشين به اين بزرگي كه دارد كار مي كند پنج تن ده تن بار دارد مي برد برو موتورش را باز كن پيچش را بردار نمي شود بايد همه اش با هم باشد. اخلاص يعني اين يعني سهمي براي اين طرف نداشته باشي اگر نماز مي خواني نوجهي ه اين طرف نداشته باشي روزه گرفتي واقعاً براي خدا باشد. قرآن خواندي براي خدا باشد كارهاي ديگر كردي براي خدا باشد براي آن طرفت باشد نه اينكه ازش استفاده نكني در حمله هاي شيطان گفتم شيطان مي آيد از آخرتمان در دنيايمان خرج مي كند. از محبوبيتهاي ديني از مقبوليتهاي ديني از صور مقدس (معرفت نفس مفصل توضيح دادم) استفاده مي كند و اينجا به لجن مي كشاندتاين مشكل ماست كه بايد با اين پديده مبارزه كنيم كه از دينمان يك موقع مايه نگذارد بروم 15 سال زندان زمان شاه را تحمل كنم شكنجه ببينم بيايند تحويلم بگيرند مردم بعد رأي بياورم بالا بروم و بنشينم روي كرسي رياست كولي بدهم به شيطان. اي بابا همه آنها با اخلاص بوده ولي اينجا من بايد دقت كنم عمل و المخلصين في خطرٍ عظيم يعني اين يعني ولو براي اخلاص بايد حفظش كني جنين اگر اندام سازي خوبي هم كرده باشد بايد در تولد درست بياوردش اين طرف. اما آمديم موقع تولد نتوانست كه، بچه هايي ديديد موقع تولد خفه مي شوند ناف مي پيچد دور گردنشان مي ميرند يا دير مي آيند بيرون خفه مي شوند آن داخل. اندام زايي همه درست است همه كارها خوباست فقط يك چند دقيقه اي دير آمد تمام مي شود مي رود پي كارش. قرآن براي آدمهايي كه اينجا هستند به موقع نمي خواهند بروند آن طرف قبول نمي كنند كه بروند آن طرف تعبير اخلاد الي الارض را مي آورد. يعني ماندن كلمه خلود را نگاه كنيد ماندن روي زمين سنگين شدن در آيات جهاد مي گويد اخلا للتم الي الارض سنگين شدن روي زمين نمي خواهيد برويد آن طرف از جهاد مي ترسيد عرضيتم بالحيوة الدنيا به اين راضي شديد يك جاي ديگر اخلد الي الارض يعني آن موقعي كه بايد بكند دلش را روحش را بكند از دنيا نكند چسبيد اينجا سقط شد تا ماند سقط شد اين خيلي خراب مي كند كار را. وقتي خدا به او مي گويد بيا نمي آيد مي گويد بيا جهاد مي گويد نمي آيم نمي روم. بايد بياوري با خودت اين طرف. من جاء بالحسنة فلهو عشر امثالهم هر كس يك حسنه بياورد ده تا به او مي دهيم نه من عمل حسنة عشر امثالهم هر كس يك عمل حسنه بكند ده تا ثواب ندارد بياورد ده تا ثواب دارد كلمه آوردن مهم است دقت كنيد به حالت جنين. جنين بايد با آنكه در اين 9ماه ساخته بتواند سالم بياورد آن طرف. لذا فرمود يوم آيه تولد سالم اين است يوم لا ينفع مال و لا بنون الا من اتي الله بقلب سليم تولد سالم يعني روح سالم. روزي كه هيچ چيز به درد نمي خورد مگر اين كه كسي اتي الله بيايد در نزد خدا با قلب سليم وارد بشود يعني قلب را با خودش آورده باشد تا اينجا. بياورد قلب را بگويد ايناهاش من آوردم قلب سالم را. سالم متولد شدم. آوردن خيلي مهم است اين مي شود اخلاص. اينكه و لدار الآخرة فيه للذين يتقون افلا تعقلون آيه اي بود كه جلسه قبل خواندم و اينكه امروز خدمتتان عرض مي كنم سوره يونس آيه 109 و لدار الآخرة فيه للذين تقوا افلا تعقلون. اتقوا يعني تقوا پيشه كردن. تقوا پيشه كردن يعني مختص براي آخرت بودن تقوا را شرح داديم ايمان را هم شرح داديم گفتيم ايمان يعني باور و پذيرش حيات ابدي اين تعريف ايمان است. ايمان يعني باور و پذيرش حيات ابدي تقوا يعني خودداري از آلوده شن روح انساني به آلودگي هاي حيات حيواني اين مي شود تقوا. ولدار الآخرة فيه للذين تقوا افالا تعقلون خوب جلسه بعد مي رسيم به ارزيابي خداوند از انسانها. همانطور كه ملاحظه كرديد من 3/4 نمونه آيه انتخاب كردم برايتان در مورد دنيا و آخرت و بحث اصالت حيات آخرت. خوب اين آيات را چه كسي فرموده؟ خداوند تبارك و تعالي خداوند هم خالق دنياست هم خالق آخرت است هم خالق انسان است و هم خالق همه موجودات به اين توجه بفرماييد هم مالك دنياست هم مالك آخرت هم سلطان دنياست هم سلطان آخرت يك نفري كه همه نظام موجودات را خلق كرده يعني دنيا را او خلق كرده آخرت را هم او خلق كرده مالك يوم الدين است مالك دنيا هم اوست سلطان قيامت اوست ملك الناس سلطان دنيا هم اوست مدبر آخرت اوست مدبر دنيا هم اوست او آمده چكار كرده خالق انسان هم اوست هم دنيا را مي شناسد و هم آخرت را چون مخلوق خودش است هم انسان را مي شناسد هم غير انسان را. او آمره براي ما اين دو نظام را معرفي كرده نظر خدا از همه مهم تر است ديگر چون خودش خالق و مالك و سازنده است نظر دنيا اين است كه دنيا لهو و لعب و دار الآخرة لهي الحيوان ان دار الآخرة لهي الحيوان، و لدار الآخرة خير. آن بهتر است ببينيد هيچ كس بهتر از خدا نمي تواند ارزيابي كند اين را هر كس نشست ارزيابي كرد جاهلانه است مگر اينكه ارزيابي استناد و متكي به ارزيابي خداوند تبارك و تعالي باشد بحث داريم جمع مي كنيم كه بحث در اصالت آخرت يك كسي نيايد بگويد كه من فكر مي كنم كه تو چه كاري كه فكر مي كني من فكر مي كنم چي است من فكر مي كنم مثلاً اينكه مثلاً مي گويد كه آقا اين دستگاه چگونه راه مي افتد كامپيوتر مي گويد من فكر مي كنم آن دگمه را بايد بزنيم شما ببينيد نظر و رآي به غير است يعني يك چيزي مي پراند بابا كاتالوگش را باز كن در دفترچه راهنمايش نوشته است من دفترچه راهنما را ببندم زور بزنم كه اين دستگاه كه گير كرده قفل كرده من كداميك از اين 104 كليد را بزنم كه اين قفل باز شود حالا بيا و درستش كن يك چيزي هم شنيدم كه بايد 3 تا كليد را با هم بزني حالا بيا و درستش كن از 104 تا در محاسبات رياضي بگذار چگونه مي شود 3 تا كليد را با هم زد كه اين دستگاه از قفل در بيايد ببر در احتمال ببين چند صورت در مي آيد آن وقت ور رفتن نيست ور رفتن با انسانيت نيست مسخره كردن انسانيت نيست اين بي ارزش دانستن انسان ، من فكر مي كنم ما بايد در مورد مسائل اجتماعي و مسائل تعليم و تربيتي مسائل هنر مسائل مديريت، بابا جمعش كن بگذارش كنار ديگر از اين غرورت دست بردار از اين تكبرت دست بردار بيا كتاب راهنما را باز كن. مي گويد بابا چرا اينقدر مي دهيد مگر خدا چقدر عمر داده همه اش 9 ماه در دوران رحمي ات بودي همين 9 ماه نسبت به آخرت دارد برايت كم است چند روز بيشتر نيست عمر دنيا محدود است اگر بخواهيم بايستيم با فلسفه اين و آن زندگي كنيم با بافته هاي اين و آن زندگي كنيم ديگران برايمان تعيين و تكليف كنند مگر چقدر عمر داريم مگر اين عمر قيامت مي گويد ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم از نعمتها سوال مي كنند پيغمبر(ص) فرمود هيچ بنده اي قدم از قدم بر نمي دارد مگر اينكه در روز قيامت بايد به اين چند سوال جواب بدهد1- عمرت را چگونه مصرف كردي 2- جواني را تو چه كسي هستي كه بيايي به من ياد بدهي و من را بايد خودم را اينقدر پست بكنم كه به انديشه و افكار ديگران ور بروم بگويم كه خوب حالا براي من چه كسي تعيين تكليف كرده بياييم دست از اين غرورمان برداريم دست از اين تكبرمان برداريم عقل من عقل من عقل من بابا وقت كم است كتاب راهنما را باز كن فرستاده برايتان خواندم ديگر پنج جلسه فقط راجع به اين صحبت كرديم كه اين چي است پنج جلسه اول بحث ولايت ما اين بود كه ديگر ما الان مشكلي نداشته باشيم. هديً للناس هدي للعالمين و ما ارسلناك الي كافة للناس براي همه آوردند كتاب راهنما را باز كن تكليف معلوم است ديگر. بچه ها را ديدي وقتي كه مي خواهند پرسش و پاسخ با پدر و مادرشان بكنند ميگويد بابا بيا از من علوم بپرس بابا هم عجله دارد وقت ندارد مي گويد باشد خوب بگو ببينم مثلاً انواه مهره داران را بگو؟ بعد مي گويد كه انواع پستانداران را بگو مي گويد كه يكي اين يكي اين صبر كن صبر كن بابا نگويي ها بابا هم بيچاره عجله دارد كار دارد نگو بابا مي خواهم خودم بگويم بابا مي گويد عزيزم باز مي كني كتاب را يك چندلحظه اي به احترام بچه صبر مي كند حافظه اش فشار بياورد ولي بعضي ها سمج اند مي خواهند بابا را ده دقيقه يك ربع نگه دارند كه بلكه يادشان بيايد بابا مي گويد من يك همچين وقتي ندارم من بخواهم براي هر سوالي ده دقيقه بنشينم كه تو يادت بيايد كه ديگر خيلي پرسش و پاسخ چهار فصل مي شود تا صبح بعضي ها اينجوري هستند. مي گويد كه من نمي خواهم از خدا كمك بگيرم از خالق و مالك و مدبر و دنيا آخرت نمي خواهم كمك بگيرم مي خواهم بروم مغزم را بپوكانم در اين بحثهاي نظري هي سمينار بازي، ميز گرد بازي نمي دانم اداي عالم ها را در آوردن انسان بي سواد جاهل آن هم با ده پانزده سال يك درس تئوريك مي خواهد بيايد يك برنامه اي براي خودش در بياورد كه اين انسان را تا بي نهايت ببردش. الله اكبر چقدر بچه بازي شده زندگي بشري چقدر بچه بازي شده مسير كجاست مي گويد من خداي تو هستم آن هم با يك دشمن قهاري كه ثم الاتي الصراتك المستقيم خدايا سر راه مستقيم مي نشينم ثم الاتين هم من بين ايديهم و من خلف و من ايمانهم و من شمالهم از چهار طرف به سمت صراط مستقيم حمله مي كند يك دشمن قهار، نفس، كفار، منافقين و... اين همه درد بعد ما بياييم ننشينيم بگوييم بله ما مي توانيم روح بشر را طوري هدايت كنيم كه از اين سير رد بشود شما بله ممكن است يك كاري بكنيد كه يك روز مثلاً خانه شان روشن نبود روشن شود آب نداشتند آب پيدا كنند مي خواستند مثلاً يك چيزي محاسبه كنند 5 ساعت وقت مي دادند بكنندش 2 ساعت اما انسان را تا بي نهايت بردن كار س است مگر اينكه بياييم چكار كنيم؟ بعد در علوم انساني جديد متاسفانه هماني هم كه در دانشگاه ما است يك شده فهميدند كه نمي توانند اين كار را بكنند صورت مسئله را پاك كردند كه ديگر اصلاً مسئله اي نداشته باشند گفتند دين از سياست جداست يك سري كولاريزم حاكم آوردند بعد هم گفتند آخرت به عهده خودتان باشد ما هم آمديم براي دنياي شما برنامه ريزي كنيم. دنيايي كه همه اجزايش همه ارتباطاتش قرار است بي نهايت را بسازد. دنيايي كه مرتبط با بي نهايت نباشد و منطبق با شرايط زيستي آنجا نباشد مگر منجر به تولد سالم مي شود مثل اينكه يك جنيني منطبق با شرايط زيستي دنيا حركت نكند ته قضيه چه در مي آيد؟ ته قضيه ناقص الخلقه مي آيد به دنيا چه فايده اي دارد اسمش را بگذار كه زندگي كرديم آنجا. بياييم سراغ كتاب راهنما بياييم وقت را تلف نكنيم هي سراغ انديشه و افكار اين و آن نرويم ور نرويم با افكار ديگران و قبول كنيم كه ما به اين احتياج داريم كه اين دواي همه ماست و اين درمان همه ماست. دستمان را به دست خدا بدهيم پشت نكنيم دستمان را به دست رسول الله(ص) بدهيم ما را ببرد جلو. و لكم لقد كان في رسو الله اسوة حسنة دستتان را در دست معصوم بدهيد حيف است كه با كمتر از معصومين (معصوم كه راه را تا آخر رفته و آمده) معصومي كه اساس هدايتش از بالا به پايين است يعني او معصومي كه فقط بدنش در دنياست روحش حاكم در ابديت است از آنجا دست تو را مي گيرد و تو را هدايت مي كند معصوم يك كسي نيست كه نسبت به بي نهايت و برزخ و بعد از برزخ آگاه نباشد لو كشف الغطا مزددت يقينا اگر همه پرده ها كنار برود هيچ چيز به يقين من اضافه نمي شود من سلطان برزخ هستم و سلطان عالم عقل هستم و سلطان بالاتر از آن هم هستم. من آنجا نشستم دارم تو را صدا مي كنم بدنم آنجاست دستت را بده بيا جلو. فان تولوا در سوره توبه چقدر قشنگ مي فرمايد فان تولوا قل حسبي الله اگر رو برگردانم بگو خدا مرا بس است نمي آييد نياييد. لكم دينكم ولي دين اين سوره كافرون خيلي سوره زيبايي است. يك عظمت خاص هم در قرآن بين سوره ها دارد. به اندازه توحيد اهميت دارد براي همين است شما سر نماز كه مي خوانيد وقتي توحيد را بخوانيد نمي توانيد قطعش بكنيد كافرون را هم كه بخوانيد نمي توانيد قطعش بكنيد سوره هاي ديگر را اگر خوانديد مي توانيد قطعش كنيد سوره هاي ديگر دلت خواست بخوانيد اين دو تا را شروع كرديد ديگر نمي توانيد قطعش كنيد. قل يا ايها الكافرون كافرون يعني كسي كه توجه به ماوراي طبيعت ندارد لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد اينها نظام فطرت طبيعت است و لا انا عابد ما عبدتم من هم با شما كاري ندارم. لكم دبنكم ولي دين براي همين دانشمند عزيز مي آيد مي ايستد در سمينار و مي گويد من دموكراسي را قبول ندارم لكم دينكم ولي دين توحيدي بخوانيم اين سوره ها را دقت كنيم ولي مهمتر از اين، اين است كه قرائتمان را با متن زندگيمان قرائت كنيم اين را نه فقط با لفظ. زندگيمان قرائت اين آيات باشد اين خيلي مهم است اين خدا آخرت را بهتر دانسته براي ما مشروط به ايمان و تقوا. اينها را رعايت بكنيم تا به آخرت برسيم بعد هم فرمود افلا تعقلون يكجا هم فرمود لو كانوا يعلمون يعني مسير آخرت را با دو تا چيز مي توانيد برويد علم، عقل بدون اينكه علم بياموزيد و تعقل بكنيد نمي توانيد برويد فقط اهل علم و عقل هستند كه اين مسير را درست مي روند. فرمود ان الله تبارك و تعالي يبغض كل عالم بالدنيا جاهل بلآخرة خدا از هر عالم به دنيايي كه جاهل به آخرت است بدش مي آيد تو هزار تا علم دنيا را ياد بگير وقتي مسير ابديت را بلد نيستي عرضه نداي دست خودت و خانواده ات و اطرافيانت را بگيري تا يك مسيري ببري هدايت بكني چه فايده اي دارد علم به بي نهايت يعني علم به خودت داشته باشي تا بتواني اين مسير را بروي علم لو كانوا يعلمون، افلا تعقلون، تعقل است كه انسان را مي برد تا آن بالا، تعقل چگونه حاصل مي شود بيايي از همه مشغله ها فارغ كني خودت را لحظاتي ساعاتي را اختصاص بدهي به درك و مطالعه و تفكر در مورد حقيقت خودت و حقيقت جهان و اينكه از كجا آمده اي و به كجا مي روي روزها فكر من است و همه شب سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم زكجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم اين فكرش است اين تعقل دارد مي كند، برايش مهم است. پس تنها كساني اصالت را مي توانند به آخرت بدهند كه اهل علم و عقل هستند آنها فقط اصالت را به آخرت مي دهند.والسلام. فرمود در تعريف روانشناسي عاقل خوانديم كه من عمر دار اقامتهي فهو العاقل كسي كه خانه ابديتش را آباد كند او فقط عاقل است فهو العاقل نه عاق است او نه فهو العاقل فقط او عاقل است. العقا در تعريف عقل وقتي عقل را حضرت معرفي مي كند عقل را مي گذاشت جلوي بي نهايت. مي فرمايد العقل ما عبد الرحمن فاكتسب به الجنان عقل يعني آنچه كه ما آنچه كه خدا به وسيله او عبادت مي شود و بهشت به دست مي آيد اين مي شود عقل. بدون علم و عقل ما گرفتار دو مرحله پايين تر از علم و عقل هستيم وهم و خيال. جان همه روزه لگدكوب از خيال وقتي توجه به بي نهايت و مطلق را از دست دادي گرفتار خيال مي شويد مي شوي لهو و لعب مي شوي اينجور گرفتار زندگي اينجور مي شوي مقررات اينجا روزمره كه كيف مي كنيد رعايتشان بكنيد دلت هم خوش مي كني پرت هم مي كند چون برنامه ريزي شده است مثل يك بازي است همچين مي آوردت بالا فكر مي كني واقعاً اعتباري آمدي بالا تا مي آيي و فلن قادرون عليها فكر مي كني ديگر خبري شده زير پايت را مي كشند انا لله و انا اليه راجعون تمام شد رفت پي كار فكر مي كني تا شدي مدير كل رئيس فلان سرتيپ فلان تيمسار فلان تمام است. بدترين حالت اين است كه انسان وقتي وارد عبوديت مي شود هنوز خيلي ها اينطور هستند تا مدتها بعد از اينكه وارد برزخ مي شوند گيج هستند مدتها گيچ هستند يك موقعي سالها گيج هستند داريم اين را. از يك شرايط زيستي خاص آمده در يك شرايط زيستي خاص كه اصلاً آمادگيش را ندارد اصلاً خودش را براي يك چيز ديگري فكر مي كرديم چي شده و اينجا يك چيز ديگري مي خواهم اين اصلاً تمام عمر و جواني را يك جاي ديگري مصرف كرده يك جور ديگري مصرف كرده اين مي شود حسرت فقط همين دو تا مي روند. عقل و علم به شما مي گويد اينجا چي هست لهو و لعب ان لدار الآخرة لهي الحيوان. بس است.

والحمدلله رب العالمين