جلسه 023 - ولایت
شماره جلسه
23
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
11
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - ولایت

جلسه گذشته بحثمان درباره اصالت حیات ابدی یا حیات اخرت درمقابل حیات دنیا بود ومعنای اصالت را هم توضیح دادیم امروز چند ایه دیگر دراین باره خدمتتان تقدیم می کنیم سوره حدید ایه 20 اعلمواانماالحیوةالدنیالعب ولهو وزینةوتفاخربینکم وتکاثر فی الاموال والاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فترنه مصفرا ثم یکون حطاماوفی الاخرةعذاب شدید ومغفرةمن الله ورضوان وماالحیوة الدنیا الا متاع الغرور،تمام ارکان وجود انسان را این ایه تکان میدهد خالق ومالک ومدبر ما کانه مارا گرفته تودست خودش واز این خواب غفلت ومستی میخواهد بیدار وهوشیار بکند یک فریاددارد که اعلموا خیلی است بدان بفهم وقتی می فرماید اعلموا این علم ،علمی است که نیاز حیاتی بشر است دانشی است که انسان در کسب سعادت به آن احتیاج دارد لذا خداوند این علم را به ما میدهد به ما می گوید متوجه باشید بفهمید بدانید ،وقتی می گوید بدانید جمع هم هست یعنی همه مردم به این علم احتیاج دارند به این اطلاعات احتیاج دارند بدون اینها نمیتوانند به سعادت برسند بدانید که حیات دنیا ،پنج مرحله دنیارا معرفی میکندلعب ولهو این دومرحله لعب ولهو را توضیح دادیم یعنی چه،که بیشترمراحل آغازین زندگی انسان است تادوره نوجوانی تقسیمی که کردند البته نمیخواهیم بگوئیم همیشه اینطوری است ولی خوب به گفته مفسرین به خصوص مرحوم علامه طباطبایی رحمةالله علیه این تقسیم بندی را ذکرکرده اند درتفسیرشان عموما اینطوری است نه اینکه استثنا داشته باشد هست اما نه اینکه هیچ مرحله ای در مراحل بعدی حضور نداشته باشد منظوراین است این را میخواهم بگویم توجه داشته باشید بدانید که حیات دنیا لهوولعب است این دومرحله ،وزینت یک مرحله میرسد انسان دوران کودکی ،نوزادی که اهل لهو ولعب است بعداز اینکه یک مقدار پا به سن گذاشت به دوران نوجوانی رسید توجه به زینت زیاددارد بچه هایی رادیده ایدسوم ،چهارم ،پنجم ابتدایی هستند یا اوائل راهنمایی اینها خیلی کاری ندارند که سرووضعشان چطورباشد چه دختر چه پسر باز دخترها یک کمی توجه دارند اما پسرها کمتر ،پا به یک سنی که می گذارند پسرها می بینند برایشان مهم است مثلا شلوار پایش چه باشد موهایش را مثلا چجوری آرایش بکند خیلی اهمیت میدهد به این مدل موهایش ازکوچکی ممکن است پدرو مادرش اهمیت بدهندبه این قضیه اما خودش خیلی اهمیت نمیدهد ولی درآغاز جوانی اینچنین است که خودش توجه دارد به زینت ،به لباس ،رنگ لباس ،مدل لباس ،موها همه چیز به زینت اصلا دوست دارد به سمت زینت برود چه زینت درلباس چه زینت در قیافه وچه زینت دراشیائی که باآن ارتباط دارند مثلا ماشینش را زینت میکند دوچرخه اش را زینت میکند موتورش را زینت میکند اتاقش را زینت میکند توجه به زینت دارد این مرحله سوم بشر است توجه به زینت وتفاخر بینکم یک مقدار که سنش می آید بالاتر دچار فخرفروشی میشود تفاخر به حسب ونسب را میگویند تفاخر که می گویند منظور در اینجا فخر فروشی ،حسب ونسب است ودر چیزهایی که انسان با آن ارتباط دارد وتعلق دارد به آنها،فخرفروشی به دیگران،سبقت به این جور چیزها درمردم ومبنا وملاک رادر موفقیت این چیزها داشته اند،ومرحله آخرینی مرحله ای که دیگر قوای جوانی را از دست می دهد وشروع می کند به تکاثر در اموال واولادوبچه زیاد کردن پول درآوردن وموفقیت رادر اینطور چیزها میداند اصطلاحا هم میگویند ،میگویند آدم موفقی است اما این موفقیت ،موفقیتی است که با اعتبار حیات دنیا داریم ما اعلامش کی کنیم ولی در نظر خداوند معلوم نیست موفقیت باشد ازنظر حرکت جنین به سمت یک تولد نه ،یک جنین در حرکتش به سمت تولد در رحم مادر اتفاقا قانع است به کمترین قناعت میکند وبیشتر جمع آوری میکندبرای چی میسازد برای حیات بعد ،کمتر مصرف میکند کمتر غفلت دارد بیشتر حرکات جنین را شما ملاحضه بفرمایید از زمانی که یک نطفه است تازمانی که یک کودک کامل میشود شما می بینید اکثر مواد غذایی که می آید وقت وحرکات او صرف اندام سازی میشود، در رحم دنیا روح انسان باید بسازد برای ابدیتش کمتر به خوددنیا وحیات دنیا به صورت مستقل فکر بکند وبیشتر به آنطرف تمایل داشته باشد وتزودوا ان الخیر زادالتقوی ،تزودوا فعل امر است قرآن میفرماید توشه جمع کنید آه آه من غلة زادوطویل الطریق

امیرالمؤمنین میفرماید آه آه ازکمی توشه وطولانی بودن راه ،این حرکت یک حرکت حقیقی است حقیقتا باید توشه جمع کنیم توشه اش هم یک امر وجودی است یک امر حقیقی است امر اعتباری نیست خیلی ها مبنا را همین چیز ها می داننداینکه مثلا وقتی بر میگردند خودشان را ارزیابی میکنندخطر ناک ترین حالت انسان همین جاست یعنی یک جهل مرکبی که فاجعه ایجادمیکند برای آخرت انسان ،آن این است که وقتی من برمیگردم به گذشته خودم که بگویم خوب نهایت این 30 سال عمری که کردم چی میشود بیایم ملاکهای حیات دنیا را مبنا برای ارزیابی قرار دهم این پنج تا لهوولعب ،زینت،حسب ونسب ،مال واولاد بیاییم اینها را قرار بدهم بگویم خوب من اقلا در این 30 سال یک زمین خریدم یک خانه خریدم الان جامعه اینطوری است الان جامعه میگوید ازدواج کرده آدم موفقی بوده زن وبچه دارد الان توانسته برای خودش یک خانه بخرد از مستاجری در بیاید ماشین زیر پایش است آدم موفقی است موبایل دارد شغلش خوب است درآمدش اینقدر است توانسته یک لیسانسی بگیرد مثلا یک فوق لیسانسی بگیرد الان دانشگاه دارد درس میخواند چنین چنان ،همه ما اینطوری هستیم همینطوری ارزیابی میکنیم میگوئیم بله 30سال گذشت اما توانستم دوسه میلیون سرمایه جمع کنم خانه دارم زن دارم بچه دارم همه اش را با این 5خصوصیت دنیا دارم ارزیابی میکنم موفقیت وعدم موفقیتم را ،در دیگران هم همین کاررا دارم میکنم ،در دیگران هم همین طوری داریم می سنجیم ،حتی مسؤلین ماهمین گرفتاری را الان دارند یعنی مسؤلین نظام خیلی هاشان همین گرفتاری را الان دارند آنها هم وقتی می خواهندبگویندما کار کردیم ته قضیه وقتی می خواهد ارزیابی بشودکارکرد نظام میگویند مااینقدر آب دادیم اینقدر اسفالت کردیم اینقدر برق دادیم اینقدر جامعه ما توسعه یافته که بیش از صدروزنامه داریم چندصدمجله داریم آنقدرتوسعه یافته است که تلفن همراه مثلا از ده هزار تا رسیده به صدهزارتا مثلا به دویست هزارتا درسال آینده میرسد این مبناست ارزیابی میشود این ،ولی واقعا در حرکت به سمت آخرت این مبنا هست؟شما نگاه کنید امام خمینی(قدس ره)ازحضرت زهرا(س)تعریف میکند میگوید چی ،میفرماید که خانه ای که در عین محقر بودن و کوچک بودن نور او از خاک تا افلاک راگرفته ،خانه حضرت امیر المؤنین (ع)است درعراق.ببینید آن خانه چه محصولی داشته حالا شماخانه هایی میبینید دویست متر پانصد متر هزار مترسرمایه هایی عظیمی که یک خانواده مصرف میکند ماشین تلفن غذاها گوشتها چقدر فریزر دارند چقدر یخچال دارند گاز دارند فرشهای آنچنانی دارند مبل دارند محصول ندارد این اصلا،نه قضیه یک آدمی که با خدا رفیق باشدیک آدمی که ما بگوئیم این یک جنین سالم است که متولد میشود وبه آن سمت دارد میرود نه آن این درنمی آید دیگران با یک صدم این کارهای عجیب وغریبی کرده انداز این سرمایه که مصرف کردند افتخار جمهوری اسلامی واقعا این نیست که بیاید اینها مسائل بعدی است در درجات بعدی است خود امام هم فرمود که جمهوری اسلامی نیامده است علف مردم را تعیین کند شما مبنای نظام را قرار بدهید به اینکه مثلا موفقیت در توسعه داشته واینرابگوئیم جمهوری اسلامی موفق، نه جمهوری اسلامی آمده آدم بسازد اگر آدم ساخت حکومت موفق است والا با حکومتهای دیگر هیچ فرقی ندارد افتخار جمهوری اسلامی این است که بسیجی ساخته است توانست ده ها هزار بسیجی بسازد ده ها هزار ولی خدابسازد صدهاهزار انسان را به مقام رفیع شهادت برساندتوانست یک محیطی را فراهم بکند که صدها هزار جوان چنان درآن رشدبکنندکه به مقام شهادت برسند این میشود مبنا ،اینرا فقط کی میفهمد فقط فطرت میفهمد بگذارش در طبیعت میگویند شما کشتار کردید چقدر خشن بوده تاریخ شما ،شعارهایی که ما الان داریم میدهیم همین است متاسفانه ،عقل گرایی ،صلح،گفتگو وهمین حرفهایی که داریم می شنویم ،یعنی توبه کردن از آن چیزی که حقیقتا در نزد خدامبنای موفقیت است ورفتن به سمت مبانی که دشمن خدا آنها را عامل توسعه وموفقیت یک شخص یا یک نظام میداندحالا بله گیریم ما که مخالف استراحت نیستیم جنین هم استراحت دارد در رحم اما جنین استراحت ومصرفی دارد که درراستایش به سمت تولد است جنین استراحت ومصرف مازاد ندارد اصلا یعنی چیزی که دررفته باشد به محض اینکه جنین از مسیرش خارج بشود یعنی برود به سمت استراحت ومصرفی که با تولد سالم سازگاری ندارد تولدش از نوع سالم در می آید دیگر ته قضیه یا میشود ضعیف یا میشود بیمار یامیشود ناقص دیگر تولد سالم نیست ،مصرف من باید بروم به سمت دنیا چقدر باید مصرف کنم آن مقداری که بتوانم از آن آدم بشوم به محض اینکه توجه استقلالی به آن کردی به رحم یک جنین توجه استقلالی بکند یعنی یک مقداری از وقت نه ماهه اش رابگذارد برای خود جنین نه برای اینکه حتی از وقت استراحت وفراغتش استفاده کند برای کجا برای تولد چه فاجعه ای اتفاق می افتدیا تولد ضعیف یا ناقص یا بیمار به دنیا .اگر استقلالی نگاه کردی همین میشود ،همین میشود یعنی شما وقت را تلف میکنی اگر رفتی به سمت دنیا برای دنیا بد است ته قضیه یک چیزی از تو کم میشود حتی لذات راهم انسان باید کنترل کند این خیلی کارسختی است شعار بزرگی است به دهان امثال بنده خیلی بزرگ است ولی حقیقت قضیه همین است که لذات را هم باید کنترل کرد که اگر دربرود چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از توچیزی در نهان خواهند برد،دیگر هر لذت اضافه گران تمام میشود تومادیات هم همین طور است شما نگاه کنید این آب را الان میخواهید بخورید این رفقا برای من چای آورده اند که مثلا من چای بخورم خوب من میتوانم این آب را بخورم به محض اینکه میلم بکشد به اینکه چرا آب رابخورم چای میخورم این چای یک قیمتی دارد یعنی شما نمیتوانید حتی کوچکترین واحد لذت را اضافه کنی به خودت مگر اینکه هزینه کنی در مادیات اینطوری است در معنویت به طریق اولی اینجوری است یعنی لذت گران تمام میشود پای آدم اینجوری نیست که شما بگویی من یک لذت اضافه ببرم ،لذت راحقیقتا با تو گران حساب میکنند شما الان فرض بفرمایید میروید چلو کبابی کوبیده میخورید چرا میروید چلو کباب کوبیده را انتخاب می کنید شما میتوانی ماست هم بخوری سیر شوی سبزی هم بخوری سیر شوی سپ هم بخوری سیر میشوی برای اینکه میخواهی لذت بیشتری ببری، مگر اینکه یک مبنای دیگری داشته باشید مثلا بگویی میخواهم موادغذایی به من برسد حالا بله درعین حال لذت هم دارد اما چرا چلوکباب مخصوص نمیخوری ،برگ نمیخوری چون هزینه دارد آیا بدت میاید یا خوردنت بداست نه چون میدانی هزینه دارد نمیروی سفارش بدهی میگویی حساب میشود پایم ،اما اگربگویند هرچه میخواهی بخور قیمت هامساوی است توچی را انتخاب میکنی ،بهترین را آنکه به مذاقت خوشمزه تر می آید انتخاب میکنی در دنیا اینجوری است در آخرت هم همین طوری است پرداختن به لذت اضافه یا هرچیزی که اضافه باشد یعنی تو راستای هدف نباشد خرج دارد در اینجا وقتی شما چلو کباب کوبیده را تبدیلش میکنید به برگ هزینه مطابق چی ازتو میگیرند چند هزینه میدهی یک هزینه که پول باید بدهی ،پول بدهی معنادارد پول یعنی چی پول اسمش هزار تومان است شمادرمیاوری هزار تومان اضافه تر میدهی پانصدتومان اضافه تر میدهی اما این پول خیلی چیزهای دیگرپایش صرف شده که شده پول ،این پانصد تومان که بیخودی نیامده جیبت ،مگر اینکه انسان مفت خور باشد دزد باشد حالا اگر انسان بخواهد روزی سالم دربیاورد این هزارتومان یا پانصدتومان یعنی چندساعت کار،که توکوبیده راتبدیل میکنی به برگ ،درمسائل معنوی شما وقتی میروی به سمت یک لذت اضافه برمبنای ابدیت ازتوهزینه کم میکنندازتوچیزی درنهان خواهندبرد یعنی درآن مبنا ازتوکم میکنند گران تمام میشود اعلمواانماالحیوةالدنیالعب ولهو وزینت وتفاخر بینکم وتکاثر فی الاموال والاولاد کمثل غیث اعصبت الکفار نباته میخواهد یک شبیه خیلی زیبا بیاورد بعد ازاینکه اینطوری میگوید انسان راتکان میدهد وبه هوش می آورد که توجه داشته باش که کجاداری زندگی میکنی مثال میزند میفرماید مثل بارانی است که میاید می بارد روی زمین وموجب رویش گیاهان میشود به طوریکه کفار ،کفار یعنی کشاورزها زارعین،چرا به آنهاکافر میگویند ومجموعشان را میگویند کفار برای اینکه دانه رازیرزمین پنهان میکنند ومیپوشانند به کافرهم برای این میگویند کافرچون اهل پوشش فطرت خودش است تحت طبیعت خودش وحقیقت راتحت باطل وحق راتحت باطل پوشش میدهد ومیپوشاند نمیگذارد بالا بیاید وحکومت بکندبر وجودش ،زارعین را رشد این گیاه به شگفتی درمی آوردسپس به هیجان درمی آید رویش میکند بعد میبینی که زرد شد سپس خشکیده میشود این گیاه این تودنیا،حالش را نگاه کنید درهمه مراحل همین است وهمه هم همینجوری هستیم بالهوولعب شروع می شود بازینت ادامه پیدامیکند به تفاخروتکاثر میرسد بعدهم تمام میشود میرود پی کار خودش ،وفی الاخرةعذاب شدید ومغفرةمن الله ورضوان دوروی آخرت رادارد بیان میکند میفرماید درآخرت هم عذاب شدید است وهم مغفرت ورضوان خداوند تبارک وتعالی هست بسته به نوع تولد شماست چگونه باکدامش بخواهی ازاینجاآماده بشوی متناسب باکدامش میخواهی حرکت بکنی ،وماالحیوة الدنیا الامتاع الغرور آخرش هم نیست حیات دنیا مگرمتاع غرور ،غرور یعنی فریب یعنی یک کالایی که تورا میفریبد فکرمیکنی چیز حقیقی است چیز جدی است ارزش دارد تا همان نکته ای که عرض کردم تاازاین مبنا خارج نشویم ما نمیتوانیم این معنا را نمیتوانیم بفهمیم که وماالحیوةالدنیاالامتاع الغرور،ته قضیه راببین خیلی دقت بکنید ته قضیه ماباید هروقت مراجعه میکنیم به خودمان به درون خودمان باید ببینیم که محصولی که از ماخواسته شده چقدرش را داریم این میشود ثروت الفقروالقناع بعدالعرض علی الله امیرالمؤمنین (ع)بعداز اینکه انسان عرضه میشود به خدافقروقناعش معلوم میشود فقروقناع باکدام مبناست بامبنای موجودمتحرک به سمت آخرت ،موجودمتحرک به سمت آخرت روح است جسم حرکتی ندارد به سمت آخرت روح هستش لذافرمود :اشدالبلا فقرالنفس شدیدترین بلا این است که نفس فقیر باشد روح،روح فقیر باشد هیچ بلایی بالاتر از این نیست که روحش فقیر باشد فقروقناعی هم که عرض علی الله معلوم شد فقروقناع روحی است لذااگرروح بخواهد غنی شود باید هی جمع کند چی راجمع کند که قوی بشود زادمناسب باخودش راکه چی بود تقوی بود تزودوا وان خیر الزاد التقوی برای همین درآیه ای که هفته قبل خدمتتان عرض کردم این بود ولدارالاخرة خیرللذین یتقون بازتقوی را آنجاداریم آخرت خیر است برای کسی که بیشتر توشه دارد بهتر است برای کسانی که بیشتر توشه دارند تااز این مبنا که داریم باآن زندگی می کنیم دست برنداریم باز نمیتوانیم بفهمیم وماالحیوةالدنیا الامتاع الغرور یعنی چی یک کمی برگردیم به خودمان ببینیم ماالان چجوری هستیم بعداز این همه سال اینکه میگوئیم خودمان یعنی کسانی که هی آمدیم در این جلسات نشستیم حرف زدیم شنیدیم پای درس استاد رفتیم هی مطالعه کردیم یک کسی میگوید خوب من اول کارم نهبابا چند سال نشسته ایم این حرفهاراداریم می زنیم چه خبراست دیگر،یک کسی آمد خدمت حضرت رسول(ص)گفت میخواهم قرآن یادبگیرم حضرت فرمود فلانی به این قرآن یادبده چنددقیقه بعددیدند طرف درامد گفت آقامن یادگرفتم خیلی ممنون خداحافظ شما رفت حضرت فرمود چی به این یاددادی گفت من آقاسوره زلزال رایاددادم به او،حضرت فرمود فقیه شده ورفته پس دیگر،حالامافکرنکنیم هی باید بشنویم دیگرالان بعدازشنیدن یک کمی شنیدن بس است بعدازیک کمی شنیدن باید ببینیم محصول این شنیدن چی شده است باالاخره آن چیزی که توباید برسی به آن وبای آن آفریده شده ای رسیدی یانه ،الان حضرت عباسی ازنمازخوشت میاید یانه،ازمرگ لذت میبری یانمیبری،اسمش می آید چجوری هستی انس به ماوراءطبیعت پیدا کردی اگربگویند قرار است بروی چجوری میشود حالت ،ازخلوت با خداوند ازحرف زدن باخداوند بیشترلذت می بری یاکراهت داری کسل میشوی ،مبناست اینها همه اش مبناست مگرمقصدمشخص نیست ببین به مقصدچقدر علاقه وانس داری ،مگرقرا نیست مابه یک جای خاصی برسیم مگربازگشت مابه یک نقطه خاص نیست ببین باآن نقطه خاص چقدر علاقه سنخیت وارتباط داری این میشود عامل سنجش،تاوقتی مااین عامل را ازمحاسبات خودمان خارج کنیم چه درکارهای فردی چه آنجا که مسؤلیت یک گروهی رابرعهده میگیریم وتمکین درزمین پیدامیکنیم نسبت به زیر دستهایمان ببینیم باکدام مبنا داریم عمل می کنیم الذین ان مکناهم فی الارض اقام الصلوةواتوالزکوةوامرواباالمعروف ونهوا عن المنکر قرآن میگوید کسانی که میروند وریاست وحکومت به دست میگیرند به محض اینکه تمکین درزمین پیدامیکنندبه نشر معنویت میپردازند ودین،محصول کار یک مسؤل سیاسی اگربسط دین وتقوی بود آدم موفقی بوده والا باید جواب بدهد قاعده است قرآن میفرماید درخودت چی درخودت هم همین طور دردایره ی وجودی خودت که مالک خودت هستی همینجوری است درآن حیطه هم باید همین کاررا بکنی ،یعنی درحیطه ملک خودت هم باید اقامه صلوةواتی الزکوةوامربه معروف ونهی ازمنکر رشد بکند علاقه به هدف خلقت رشد پیدابکند اگرنه موفق نمیشوید مااگر با این مبناخودمان رابسنجیم خیلی خوب است ،مبناهای دیگر حتی اگر مقدسترین مبناهاباشد خطرناک است شمارفتی طلبه شدی بعد گفتی خوب من بعدازاین مدت حالا دارم درس خارج میخوانم معلوم نیست این درس خارج خواندن بدرد بخورد کسی ازشما اینطوری درس خارج نخواسته است که چه درس خارجی چه اجتهادی ،اجتهادی که توأم باهدف خلقت باشد میزان باشد والا کم نیستند روحانیون بی تقوی کم نیستند کسانی که درجات بالای علمی دارند این همه درمذمت آنهاروایت داریم این همه در مذمت آنهافرمایشات داریم ازعلما بزرگان اساتیداخلاق ازامام(س)بازهم این هم طلبه موفقی نیست یک آخوندی که رسیده به جایی که درسها توهمش است خیلی قوی است مجتهد است یک کسی تحصیلات علمی ودانشگاهی پیداکرده درآن تبحرزیادی دارد پروفسورشده است فوق آن اصلا این هم موفقیت نیست ،ته قضیه ببینید آقامبنا چی است؟این خیلی مهم است که مبنا چیست،ماچی راباید به دست بیاوریم ،یک بچه بسیجی که اصلا این مراتب را هم طی نکرده بیشتردارد ازکسی که این مراتب راهم خیلی طی کرده است وقتی مااین رامی سنجیم ازهیجان می افتیم ازحرص می افتیم ازتکاثر در انواع چیزهایی که مستی آور است می افتیم تکاثر در علم حتی شهوت علم که درروایت داریم سکرالعلم این هم یک نوع مستی است چنان انسان رامست میکند ومشغول میکند که ازخودسازی می افتد ماالان زیادداریم کسانی که چه درحوزه چه دردانشگاه شب وروز دارند کارعلمی میکنند،اینقدر شهوت علم گرفته اینهارا که حاضر نیستند زمانی راخلوت بکنند به خودشان بپردازند موعظه ای بشنوند قبرستان بروند درسی بشنوند عملی بکنند یک وقتی برای عبادت بگذارند این هم هست،خیلی باید دقت کنیم که انماالحیوة الدنیالعب ولهو ،لهوولعب راهم خواندم برایتان این لهوولعب عام ممکن است باشد عام باشد یعنی چه یعنی اینکه مرحوم علامه فرمود انماالحیوة الدنیالعب ولهووزینةوتفاخربینکم وتکاثرفی الاموال والاولاد ناظربه پنج مرحله زندگی انسان است این درست عامش سرجای خودش است امابحث آیات قبلی رارد نمیکند آیات قبلی میفرماید انماالحیوة الدنیالعب ولهوتمام شد ،یعنی چی ،یعنی زینت وتفاخر وتکاثر هم درزمینه لهوولعب انجام میشود بازهم بازی است میشود بازی ،وبه قول خود علامه یک بازی هدفدار است یک بازی است که انسان درآن بردوباخت میکند اصلاخودتفاخروتکاثرازآن بردوباخت می آید درآن جلووعقب می آید من جلوتربزنم خوب این میشود بازی .پس دقت کنیم پنج مرحله درعمرانسان این است اما همه حیات دنیاهمین دوکلمه ای که قرآن فرمودلهوولعب ،یعنی زینتش هم لهوولعب است تفاخرش هم همین طوراست تکاثرش هم همین طوراست لهو و لعب است بازی است ،ریاست طلبی اش این هم لهوولعب است،لعب سیاسی رابرایتان مطرح کردم یک مثالی زدم لعب سیاسی ،چقدرافرادوجوانها هستند که گرفتار لعب سیاسی هستند لعب سیاسی یک لعبی است فوق العاده خطرناک بخصوص توی این زمان چراچون رنگ وبوی مقدس هم پیداکرده خیلی هاافتاده اند توکارمسائل سیاسی الان نمیدانم امریکا و اسرائیل وفرانسه وابرقدرتها واینها ،اینها حرفهای خوبی است ولی حضرت عباسی بخواهی مشغول بشوی به این خودت یادت برود خیلی بد است ،اصلا ازمانخواسته اند اینهارا دههابارگفته ام

ما به قیمت نظام وحضوردر مسائل سیاسی اجتماعی خودمان یادمان برود هیچ وقت ازما این رانخواسته اند شمااونی که ازهمه سیاسی تربود امام (س)یک کسی هست که فرمود احکام سیاسی اسلام بیش از احکام عبادی اش است واخلاقیاتش هم سیاسی است ،اینراامام فرمود که حتی اخلاقیات اسلام هم سیاسی است،دیگرشماسیاسی تر ازامام سراغ دارید در این زمان،یک حکومت را سرنگون کرد شد رهبر یک حکومت تشکیل داد وامام آن شد ده سال هم حاکم بود خودش اما حضرت عباسی اینجوری حرکت میکرد یعنی کارسیاسی اینجوری میکرد اینجوری که الان معروف شده درماها طرف نه نماز جماعت شرکت میکند نه خلوتی دارد نه نمازشبی دارد نه معنویتی نه تقوایی دراین کارهای سیاسی افتادن تومقاله ها روزنامه ها همدیگررابه لجن کشیدن این میشود لعب سیاسی ،اسمش هم هست حمایت ازاسلام حضوردر صحنه دفاع ازجمهوری اسلامی ولی حقیقتا دروغ است دیگر،خیلی هنر میخواهد یک کسی بیاید وارد کار سیاسی شود برود نماینده مجلس بشود برود کاندید بشود برای شوراهابرای هرچیز وتوزمینه حرکت به سمت اخرت باشدو این کاررا بکند این خیلی هنر میخواهدچندنفر اینجوری هستند مثل مرحوم مدرس امام فرمود چند نفر اینجوری هستند ،اگر اینجوری باشد مااین همه فتنه نداریم درجامعه مان اینهمه اختلاف وبه لجن کشیدن ودروغ گفتن علیه همدیگرداریم اینهمه بدبین کردن مردم داریم ،واقعا همه کسانی که میایند دراین میادین برای دین میایند برای خدا میایند احساس تکلیف شرعی کردند واقعا،درحرکتشان به سمت آخرت گفتند بله ما الان وظیفه مان این است که مثلا درمسائل سیاسی دخالت بکنیم خدمتی هم نیست یک کسی فکرنکند که اگ ازخودش بگذرد بگوئید من ازخودم میگذرم فداکاری میکنم میروم دریک همچو چیزهایی نه میشوی خائن مثل بقیه یک دزد میشوی یک مفت خورمیشوی یک شهوتران میشوی دچارلعب سیاسی میشوی،لعب نه فقط مثالی که جلسه قبل زدم برای تفهیم بود مثلا شما فوتبال بازی میکنی یک لعب است اگر یک هدف عقلانی دنبالش نباشد مثلا تقویت بدن نه همین چیزها هم لعب است حزب من برنده بشود بیشتر رای بیاورد گروه ما چنین بشود نمیدانم چقدر چیز کردیم میبینی چقدر گرفتاری است ،جناحها می بینی به چه رقابتهایی گرفتارشده اند این همه اش لعب است یک کسی فوتبال بازی میکند دنبال این است که فلان تیم چندتاگل خورده چندتازده ،امتیازش چقدر شده یک سری هم درمسائل سیاسی همین کاررا میکنند عشقشان این است یعنی سنخیت با این دارند، فوتبالی نیستند،یک سری بسکتبال یک سری والیبال یک سری در چیز دیگریک سری هم درمسائل سیاسی ،واین نگه میدارد انسان راشماببینید تا الان بزرگان فوتبال جهان را شمانگاه بکنید پیر شده اند ولی هنوز باتوپ ولباس ورزشی وبردن وباختن با این چیزها شهوت نگه میدارد آدم را تا آخر،تاآخر عمر یعنی آن لحظه ای که میخواهی سرت را بگذاری نگه میدارد فکر می کنی داری کار حسابی میکنی کار جدی داری می کنی ،مسائل سیاسی هم همینطوری هستند اینجوری نیست که تو یک موقعی به خودت بیایی بگویی ای کجا داری میروی بس است یک کم هم به فکر اخرتت باش نه ،شما زندگی نامه ی سیاسیون جهان را که بخوانید من زیاد خوانده ام توی آن لحظه آخر که داشته میمرده باز داشته وصیت سیاسی میکرده که مواظب باشید بعدازمن آنجارا بگیرید اینجارا ازدست ندهید ،فمن کان فی هذاه العمی فهوفی الاخره اعمی کور میکند لعب ،حالت بازی اینجوری است که انسان را ازهر حالتی غیر بازی انسان را خارج میکند برای همین هم درورزش می بینید که ورزش کارها جدی میگیرند ورزش را ،آنقدر جدی میگیرند که همدیگررا میزنند با لگد با مشت می بینی چقدر تخلف میشود سرش آدم کشته میشود خیلی جدی میشود حیثیت میبرند آبرو می برند آدم کشته میشود ،شما نگاه کنید این همه هیجان سکته ،شما بینید درهمین بازیهای جهانی من خیلی خبر دارم ازاطباءکه میگویند چقدر بچه های کوچولو پسر بچه بخصوص دوران راهنمایی زخم معده واثنی عشر گرفته اند براثر این هیجان بچه کوچک آخر چی است این براثر هیجانات جدی تلقی میشود ،شما حضرت عباسی خودتان بروید بشینید ببینید اگر توانستید بگوئید بازی است ترا فکرمیکنی خیلی جدی است فشارت را بالا وپایین میبرد که نگو ،انسان اگر بخواهد خودش را از دست این نجات بدهد مرد بخواهد که این زنجیر هارا ببرد وککش هم نگزد ویضع لهم اثرهم واغلال الذی کانت علیهم پیامبران آمده اند مارا ازاینها راحت بکنند وقتی جدی میگیری خیلی راحت میشوی این طرف را که جدی میگیری دیگر هیچ متغیری که در خارج تغییر میکند چون تو با آن ارتباط نداری نمیتواند درتو هیجان ایجاد کند وتغییر ایجاد کند اما به تعداد وابستگی هایی که به متغیر ها داری هرمتغیری میتواند تورا بالا وپایین ببرد وهر متغیری که تورا بالا وپایین میبرد مبنای یک تصمیم گیری جدید در زندگیت میشود که معلوم نیست به صلاحت باشد ،اصلا معلوم نیست به صلاحت باشد اولین کاری که باید بکنی حالا این پنج مرحله را در یک چیز خلاصه کرده اند خیال ،همه اش میشود خیال ،ازخیالی جنگشان وصلحشان از آن طرف میگوید از خیالی گشته شخصی پر شکوه این هم باز خیال است ،خدارحمت کند مرحوم محمد تقی جعفری استاد این شعررا زیا میخواند میگفت چند روز به عنوان شاگردی رفتیم خدمت استاد ،استادش را یادم رفته چندروز به استادی خود شاد شدیم این هم رفت پی کارخودش ،چندروزی تلمذوچندروزی هم بشوی استاد ،وکرسی استادی بگیری ودلت را هم خوش کنی وفکر کنی خبری است ، والااستادی در هیچ چیز شاگردی اش هم یک خیال است استادیش هم یک خیال است حتی در مقدس ترین درسها ،که در معلم الخیر اینهمه روایت داریم برایش ،معلم الخیر ،اینهمه روایت داریم که کسی یک چیزی به کسی می آموزد این همه حرف داریم برای شاگردی که می رود یک چیزی را یاد بگیرد اما آقا این را باید توجه بکنیم که این شاگردی ما حقیقتا باید برای نام ونشان نباشد این خیلی خطرناک است ،استادی مان هم برای این نباشد ،تف به استادی و شاگردی که مارا از حقیقت خودمان خارج کند یعنی به آن کوچکترین دلبستگی داشته باشیم واین را مبنا بدانیم و بگوئیم بله من هم اگر 35 سال 40 سال عمر کردم عوضش استادم تواین رشته تواین رشته تواین رشته،این هم لعب است ،دراخلاق این هم لعب است ،توحید میگویم این هم لعب است،استاد یک جلسه استادی است یک جلسه تدزیسش اگر باحرکتش به سمت آخرت منافات داشته باشد بدرد نمیخورد ولو توحید هم بگویم ولو اخلاق بگوید این خیلی خطرناک است انسان اینرا باید مواظبت کند والا اگربا حرکتت اتحادداشت هنراست بیایی درس بدهی درراستای حرکتت به سمت آخرت برای خدا بیایی بگویی ،علامت این که برای خداست این است که اگر کسی آمد جای تو ناراحت نشوی ککت هم نگزد دردت هم نیاید بتوانی راحت ولش کنی گفتن ولش کن ولش کنی بروی ،اگر حاضر شدی هرفعالیت اجتماعی را هرجایی که مصدر هستی وارتباط داری اگر حاضر شدی برای خدا رها کنی یک موقعی ،معلوم است برای خدا داری انجام میدهی ،اما اگر دیدی چسبیدی به آن معلوم است برای خودت چسبیدی برای خدانیست ،چند روز به کودکی به استاد شدیم –چند روز به استادی خود شاد شدیم ،بزرگان ما برای اینکه یک موقعی سر تدریس بزرگی تدریس نگیردشان، قطع میکردند بعضی وقتها مطالبشان را یک ذکری میگفتند ،یک توجهی به خود خداوند که در محضرش دارند حرف میزنند می کردند که یک موقعی یادشان نرود که دارند چی چی میگویند اصلا،این مبنایی که امشب عرض کردم مبنایی است که اگر دستمان باشدصورمقدس بلا زیاد نمیتوانند سر مابیاورند می توانیم ازخیلی از صور مقدس فرار کنیم آن موقعی که شیطان میخواهد بیاید سراغ ما می توانیم فرار کنیم ،علامت موفقیت میدانید چی است برادر عزیز ،علامت موفقیت این است که تو باهدفت چنان انس بگیری وخوشت بیاید از آن که ازجداشدن ازغیرش وحشت تورا برندارد الصبر علی الوحده علامة القوة العقل اینکه انسان به تنهایی بتواند صبر بکند تنهایی میدانی یعنی چی،یعنی اگر گفتند آقا تدریس را بگذار کنار ،نمیخواهد تدریس کنی نگوید وای ،بگویند کلاس هم نمی خواهد بروی ته قضیه ببینید وقتی شما پیوند باخداداری چیزی ری از دست ندادی وحشت برت نمیدارد که هی ببرنت از اعتباریات .درس هم یک امر اعتباری است وحشت برت نمیدارد اگر وحشت برت نداشت گفتی من هستم وخدا حضرت سجاد(ع)خیلی قشنگ میفرماید اگر همه مردم بمیرند ومن تنها باشم ومن باشم وقرآن بس است من هرگز وحشت برم نمیدارد ببین می توانی قطع ارتباطت با هرکس وهر چیزی با خدا باذکر بانماز با ذکر با قرآن پر کنی یا نه اگردیدی می توانی پرکنی باحکمت دیدی پرمیکنی معلوم است که خوب داری جلو میروی ،این علامت یک آدم رشد یافته است واین لزوما به معنی قطع ارتباط نیست ممکن است انسان دردریای ارتباط باشد ودلش هیچ تعلقی به اینها نداشته باشد ممکن است کسی هیچ کدام از این ارتباطات را نداشته باشد کلی تعلقات داشته باشد این را امام درنامه ای که به مرحوم سید احمد خمینی نوشته است خیلی جالب اینرا ترسیم میکند تعلق،یک کسی میبینید موبایلش را هم داره ماشین خارجی هم دارد درخانه اش مبل هست لوستر هست غذاهای مختلف است هیچ تعلقی ندارد.حقیقتا میبینید یک کسی هم هیچی ندارد اماتعلق دارد ،مابچه پولدار بالاشهری سراغ داشتیم زمان جنگ باباش همه امکانات رفاهی برایش فراهم میکرد که جبهه نیاید دررفت و آمد جبهه ،یک بار رفته بود مرخصی گفته بود چکارکنم اینرا نگهش دارم رفته بود یک ویدئو برایش خریده بودبایک موتور هوندا که آن زمان جوان کیف میکرد موتور هوندا زیر پایش باشد ویدئو وموتور هوندا را آورد جبهه گفت برای تبلیغات جنگ خوب است استفاده کنند ازآن،یک بچه جنوب شهری سراغ داشتم که دریک خانواده فقیر بود دریک کارگاهی کارمیکرد آمده بود جبهه،عید به اوگفتیم وایستا برای عملیات گفت نه شب عید است من بروم کلی کاسبم عید ،این هم از این ،یک کسی مثل آقا میرزا جواد آقارحمةالله علیه ،اقامیرزاجوادآقا خیلی پولداربوده است اینجوری هست که یک تکه ارتباط واشتیاق به خداوند تبارک وتعالی است هیچ کدام ازاین چیزهارا هم نمیبیندیک کسی هم هست دراوج فقر دلبستگی شدید دارد به این چیزها می زند که یک مقدار وضع مالیش خوب شود می زند به اوبگویند استاد به اوبگویند مرجع تقلید،دنبال اعتبار ونام میگرددپس هنر این است که ازتو کنده شویم به ظاهر هم نیست ،تلک دارالاخرةنجعل الله للذین لایریدون علوافی الارض ولافسادااین خیلی مهم است آخرت مال اینجور افراداست که نه اراده فساددارند روی زمین نه اراده علو دارند ،یعنی خیال ریاست هم به سرشان نمی زند یعنی یک روزی بیایم روی این صندلی ها بنشینم بافاصله 3وجب بالاتر از بقیه ،اگرزد به سرش میشود علو حضرت فرمود دربندکفش هم یک کسی میتواندعلو داشته باشد ،من پسردارم هم دختردارم و...همه اش میشود علو همه اش هم جهنمی است ،وماالحیوة الدنیا الامتاع الغرور جزکالای فریب ومتاع فریب هیچ چیز نیست ،یک مثال دیگر درهمین رابطه خداوند تبارک وتعالی میزند بازهم درباره درجه ضعف حیات دنیا وبعد حرف آخر هم میزند که می گذاریم ان شاءالله برای جلسه آینده که این بحث اصالت آخرت دربرابر دنیا هم به پایان برسد بعد می آییم سراغ کسانی که اصالت را به دنیا میدهند اینرا آیاتش را انشاءالله خدمتتان تقدیم خواهیم کرد .

والحمدالله رب العالمین