جلسه گذشته بحثمان به این جا رسید که انسان از آن جهت که حامل نفخه الهی است با خداوند تبارک و تعالی پیوند دارد لذا فراموشی نفخه و فراموشی خودش مساوی است با فراموشی خداوند، و توجه به خودش موجب توجهبه حق تعالی خوهد بود ، توجه به حق تعالی هم موجب توجه به خودش خواهد شد خیلی این ارتباط ،ارتباط عمیقی ارتباط بسیار مهمی است یعنی انسان تا وقتی که متوجه طبیعت است با خدا کاری ندارد به محض این که در اثر یک عاملی هر عامل ی که می خواهد باشد متوجه خودش بشود بعد از توجه به خودش توجه به حقیقت خودش پیدا می کند .
لذا در مقام تعلیم وتعلم که متأسفانه این جور مسائل در کشور ما و همه جا مورد غفلت هست اگر شما بخواهید رو یک نفر کار بکنید به جای این که دائماً تذکر به خدا بدهید شما هر چقدر یک نفر را که طبیعت درش حاکم است تذکر به خدا بدهید خیلی موثر واقع نمی شود مگراین که از خودش شروع بکند توجه به خودش بدهید و به خودش توجه کرد خودش را پیدا کرد عاشق مبدأ می شود و می رود این خیلی مهم است این نکته قرآن کریم هم همین کار را می کند قرآن کریم به انفاء مختلف افراد را متوجه خودشان می کند تا دست از طاغوت بردارند دست ار طبیعت بردارند .
بعد متوجه خداوند تبارک وتعالی می شوند و من یکفر بالظاغوت و یومن با لله فقد استمسک باالعروةالوثقی اساس در اولین حرکت کفر بالطاغوت است اساساًبدون کفر به طاغوت و طبیعت انسان ایمان به خداوند و به فطرت نمی آورد بحثی که امشب داریم این است که فراموشی مبدأ و معاد عامل سقوط بشر است ، انسان با فراوش کردن مبدأو معاد و غفلت از خود حقیقیخودش ادراکاتش را از دست می دهد یعنی ادراکات حقیقی خودش را از دست خواهد داد و اشیاء را آن طوری که باید ببیند دیگر نمی بیند .
ویک نگاه چپ و وارونه به اشیاء پیدا می کند چون دروغ هم هست این نگاه ، شما ببینید وقتی یک موجودی دارای یک طبیعت و یم فطرت بی نهایت طلب هست و شما دائماً فقظ طبیعتش را نگاه می کند و تغذیه بکنید و ان قسمت را ندید بگیرید شما تغافل کرده اید . به آن نه این که اول نیست اول هست و عمل خودش را نجام می دهد ولی وقتی می آئی ترجمه می کنیاین موجود را و می گوئی این فقط از تولد تا مرگ است این دروغ است براساس همین دروغ وقتی شروع می کنی مبنا می سازی در مدیریت در اقتصاد در تعلیم وتعلم در هنر در آداب معاشرت در خیلی چیزهای دیگر اینها مبناهاش همه چپکی است .
دروغ است همه این مبناها مبناهایی هست که کاذب هست و وارونه است چرا چون اساساً با ساختار انسان سازگاری ندارد به درد نمی خورد این مبنا این که می گوئیم ادراکاتش را از دست می دهد یعنی این ، شما بشر را یک تیکه کوچکش را می بینی و بقیه اش را نمی بینی این ادراک از دست رفته قرآن هم کسانی که این ادراک را ندارند کور ، کر ومرده معرفی کرده اینها این جوری هستند نمی توانند ببینند وقتی هم نمی بینی عمل هم نمی کنی شما ندیدی انسان را آنطور که حقیقت دارد و با آن آنطوری که شایسه اش هست برخورد نمی کنید همیشه برخورد ما با اشیا معلول میزان معرفت ماست از اشیا ء این یک قاعده کلی است برخورد ما با هر شیء معلول شناخت ماست از آن شیء هرچقدر شی را کاملتر بشناسیم نوع برخوردت بر اثر نوع معرفت تنظیم می شود پس کسی که از حقیقت خودش غفلت دارد آنرا نمی بیند و به آن معرفت ندارد نوع برخورد خودش با خودش بر اساس این دیدگاه اشتباه می شود یعنی نگاه محدود ،ادراکات اصل خودش را از دست می دهد .
دیگر نه ارزش خودش را می داند نه قدر و قیمت خودش را می داند خودش را چون از تولد تا مرگ معنا می کند ارزش هم که برای خود قائل است .
از تولد تا مرگ هست برای کسانی که با او زندگی می کنند و ارتباط دارند همین ارزش را قائل است برای سایر اموری که ارتباط دارد با آن همین ارزش را قائل است یعنی در این مقیاسارزیابی می کند هر چیزی را نظام ارزشیابی اش براساس این مقیاس می شود خوب این هم دروغ است .
وارونه نگاه کردن است چون با حقیقتی که خدا از خلقتش از جهان معرفی می کند سازگاری ندارد با زور زدن و تلاش و هو چیگری و آدم کشی و جنایت حقیقتتغییر نمی کند حقیقت سر جای خودش هست مثال بزنم شما ببینید قرآن مومن آل یاسین را می فرماید اینها کید کردند که او را از بین ببرند تلاش کردند که آسیبی بهاو برسانند امام صادق (ع)میفرماید والله قسم که او را تکه تکه کردند پس چی شد امام صادق (ع)می فرماید تکه تکها ش کردند قرآن می فرماید هیچ آسیبی به او نرسید برای چی برای این که مبناها فرق می کند .
وقتی که قرآن نگاه می کند به این مبنا قرآن شخص را در راستای ابدیتش نگاه می کند برای همین وقتی سالم به آنطرف متولد شده آسیبی ندیده آسیب دیدن از نظر قرآن این است که به حقیقت انسان آسیب بخورد به فطرت انسان آسیب بخورد وقتی که آسیب نخورد بدن شما تکه تکه هم بشود چه اسیبی دیدید شهدا آسیب دیدندهمه سالم رفتند هیچ آسیبی ندیدند
قرآن و امام صادق (ع)از این میان مبنا نگاه می کنند وقتی مبنا درست است و حقیت انسان از تولد تا بی نهایت است لذا اگر تکه تکه اش هم بکنند آسیب نمی بیند چه ضرری کرده لذا مومنین شهدا همه همین جوری بودند وقتی باشجاعت بهاستقبال مرگ می رفتند و اصلاً قائل نبودند به این که باخته اند و سرشان کلاه رفته آسیب به آنها می رسد چه آسیبی دردست دشمن خدا وند بیشتر از طبیعت شما قرار نداده فطرتتان مال خودتان هست اون را از دست ندهید
حقیقت خودتان ،دشمن شما به حقیقت شما راهی ندارد فطرت شما فطرتتان را نگه دارید خیلی آسیب به شما بزند طبیعترا از شما می گیرد تا آسیب بدنی می زند تحریم اقتصادی می کند جنگ می کند کار نظامی می کند بیشتر از این نمی تواند کاری بکند همان کاری که با سیدالشهدا کرد تحریم اقتصادی کردند آب بستند از آنطرف آنها را تکه تکه کردند سرشان را بریدند بیشتر از این که نمی توانند کاری بکنند خود سیدالشهدا از بین رفت ، آسیب دید نه ، مبنا باید به آن دقت شود تا مبنا درست نشود هر قضاوتی در مورد انسان و برنامه ریزی و تصمیم گیری اشتباه است عقیم هست خوب حالا من نتوانستم خودم را ارزیابی کنم به جای ارزیابی یک انسان ارزیابی ام یک حیوان می شود .
سقوط می کنم به حیوانیت فقط خودم را یک حیوان می بینم چیز دیگری نیست خوب ما حیوان که نیستیم که این نگاه می شود اشتباه یعنی دائماً شخص متشخص در محیط حیوانی اسیت ارزیابی کارها در محیط حیوانی است بیشتر از آن نمی تواند قدم بگذارد یعنی همچنان از خودش غافل می شود حالا خوب دقت کنید این حقیقت را قرآن چگونه بیان می کند میفرماید :
سوره اعراف 179:ولقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لا یفقهون بهار لهم اعین لا یبصرون بها ولهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون همه مطالبی که عرض کردم برایتان در آیه ذکر شده است بسیاری لقد یعنی حقیتاً این جوری هست که ما بسیاری از انسانها و جن ها را به جهنم واگذاری کنیم سهمشان بیشتر از این نیست .
چرا برای این که لهم قلوب لا یفقهون بها قلب هایی دارند که با ان فهم نمی توانند بکنند خوب دقت کنید تفقه را و فهم را قرآن به قل نسبت می دهد نه به عقل می گوید اینها قلبهایی دارند که نفقه نمی توانند بکنند یعنی نرمه نیست این قبی یعنی پذیرش ندارد ، چشم هایی دارند که با آن بینش ندارند بصیرت ندارند و گوشهایی دارند که با ان حقیقت را نمی توانند بشنوند
بعد می فرماید آنها مانند چهار پایان هستند بلکه پست تر هم هستند چرا پست تر هستند برای این که وقتی می گوئیم حیوان نظام ارزیابی که می گوئیم حیوان ، حیوان است مثلاً پست تر از انسان هست حیوان حدش همین است چیز قابلی از حد خودش ندارد حدش همان حیوانیت است ولی اگر یک نفر حدش بالاتر از حیوانیت بود و آن حد را رعایت نکرد و اصلاً آن حد را ندید او مثل حیوان نیست .
چون حقیقتاً یک سهم بیشتر و با شرافتی دارد نسبت به حیوان ولی رعایتش نمی کنند تو جهی به آن ندارد این پست تر از حیوان هست حیوان در حیوانیتش معصوم است حیوان در حیوانیت خودش گناه نمی کند مقصر نیست حدش همین است که خدا به او داده ولی اگر خدابه کسی حدی داده بیشتر از حیوانیت و او مثل حیوان زندگی می کند او مثل حیوان نیست او در حیوانیتش مقصر است گناهکار است معصوم نیست بعد می فرماید چی این منشاء حیوانیت به کجا برمی گردد این که لهم قلوب لا یفقهون بها .... به کجا برمی گردد چرا نمی فهمد چرا نمی بیند و نمی شنوند چون غفلت دارند این غفلت از حقیقت خودشان است و چون این است اهل جهنم هستند .
پس از نظر قرآن انسانی که غافل از حقایق الهی است و غافل از حقیقت خودش است انسان نیست اینرا خدا دارد به ما می گوید . می گوید شما هر کس که غافلاز حقیقت خودش هست انسان ندانید نه این که این شعار باشد شبیه باشد یا مصادقی باشد نه حقیقتاً از نظر قرآن از نظر خدا انسان نیست یعنی اگر شما باطنش را نگاه بکنید که گفتیم هر شی یک باطنی دارد یک جنبه وجه الخلقی و یک جنبه وجه العربی دارد از نگاه ملکوت این شخص انسان نیست
از نگاه حقیقی و باطنی این شخص انسان نیست نه تنها انسان نیست حیوان هم نیست حتی حیوان هم ارزیابی نمی شود پست ترو پایین تر است چرا چون با داشتن امکانات در قوای برتر از حیوانات مثل حیوانات دارد زندگی می کند این غفلت باعث می شود که به خودش نپردازد غفلت از ابدیت و آخرت باعث می شود که به خودش نپردازد خود سازی نکند برای مسیر ابدی خودش همین غفلت و عدم خود سازی او را به جهنم می کشاند خوب توجه کنید معنای جهنم را دقت کنید غفلت و عدم خود سازی انسان را به جهنم می رساند همان جهنمی که معلول خودش و اعمال خودش است پس نتیجه می گیریم که جهنم اساساً معلول غفلت انسان از حقیقت خودش است .
از کمالات وجودی ما گفتیم که روح بیشترین کمالات را دارد عوالم وجود هر چقدر از بالا به سمت پایین می آئیم هی کمرنگ تر می شوند از نظر کمالات وجود یبه دنیا می رسیم اساساً دنیا پست برای همین اسمش را گذاشته اند دنیا ، یعنی پست ترین مدارج کمال را دارد حالا شما نگاه بکنید وقتی یک نفر در پست ترین مرحله از حیات یعنی دنیا که کمالاتش محدود و ضعیف است .
و چکیده و عصاره عالم برزخ است یا عالم آخرت است ، توی این جا دارد زندگی می کند قرار است برود به کمک یک عالمی که از نظر کمالات وجودی وسیعتر و قوی تر و بالاتر از این عالم هست خوباگر من خودم را برای آنجایی که قوی تر است آماده نکنم ورود م به آنجا مساوی با عذاب است این می شود جهنم ، مسئله جهنم یک مسئله اعتباری نیست جنبه حقیقی است مثل قضیه جنین ، جنین در رحم ،رحم عصاره و فشرده کمالات خارج از رحم را دارد .
و جنین هم با آن سرو کار دارد این جنین اگر بخواهد بیاید بیرون از رحم با این فضا با این امکانات با این کمالات وجودی بخواهد زنده بماند و بتواند ادامه حیات بدهد باید حتماً در رحم کمالات متناسب با این طرف را تهیه کرده باشد وقتی کمالات متناسب با این طرف را تهیه نمی کند به محض این که متولد بشود ناقص است یا از بین می رود کاملاً یا اگر بماند عذاب دارد
اهل جهنم وقتی از این جا خودشان را آماده برای شرایط عالی بعداز مرگ نمی کنند خوب نمی تواند استفاده کند یعنی هیچ قوه ای و هیچ توانی و هیچ دستگاهی برای استفاده از آن چیزها با خودش نمی تواند ببرد ،نبرده اصلاً آماده نکرده خودش را ، وقتی آماده نکردی می روی در شرایط زیستی جدید ، در شرایط زیستی جدید تو آماده نیستی برای کسانی که آماده آن شرایط زیستی هستند آنجا خیلی هم خوب هست تو که برای آن شرایط زیستی مناسب نیستی اذیت می شوی این می شود جهنم تواین می شود عذاب تو ، کسی تراکاری ندارد مثل دنیا ، دنیا جنین ناقص مقوله می شود کسی عذابش نمی کند کسی کاری با آن بچه ندارد خودش همین عدم تطبیقش با شرایط دنیا هست که او را عذاب می دهد
این جا شرایط ثابت دارد آنجا هم شرایط ثابت دارد چون تو نمی توانی در آن شرایط ثابت زندگی بکنی اذیت می شوی فرقی که هست این است که جنین هایی که بکلی نتوانند با شرایط زیستی این جا زندگی کنند از بین می روند جتی ناقص هم نمی مانند از بین می روند ولی در اخرت چون مرگ وجود ندارد اصلاًانتقال ،انتقال روحی هست روح هم مرگی برایش وجود ندارد .
می فرماید لا یموت فیها و لا یحیی ، دقت کنید معنای آنرا یعنی ازاین جهت که با شرایط زیستی حیات ابدی سازگار نیست نمی تواند زندگی کند پس لا یحیی حیاتی ندارد ولی از آن جهت کهآنجا مرگی وجود ندارد لا یموت فیها ، مرگ ه ندارد نمی میرد در آنجا ، یعنی می ماند و عذاب می کشد یعنی در واقع مرگی است به صورت حیات ، کمترین در جه حیات را دارد مثل آدمهایکه می روند در کما مثلاً مغزشان از کار می افتد و از علائم زندگی هیچی ادراک نمی کند مثلاً چند ماه در بیمارستان خوابیده نمی تواند استفاده کند و مرگی هم ندارد ولی چون آنجا ادراک هست
عذاب می بیند خیلی زیاد ، خود این فهمی که من وارد این جا شدم و این جا من خودم آماده نیستم برای این جا این خودش عذاب است پس دقت کنید معنای جهنم یعنی چی ، در سوره مبارکه طه آیه 15و16ضمن این که حتماً مسئله قطعیت دارد****می کند که معاد جتماً هست مواظب باشید بدانید که ما حتماً یک همچون معادی خواهیم داشت .
و مسئله جزای انسانها را مطرح می کند که انسان ها به جزای اعمال خودشان می رسند . شدیداً از غفلت نسبت به آخرت پرهیز داده ، تذکر داده که مواظب باشید غافل نشوید می فرماید ان الساعةاتیةاکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی ،فلا یصدنک عنها من لا یومن بها واتبع هونهفتردی ، بدانید که قیامت می آید نوبت آنهم می رسد خواستم مخفی کنم ساعتش را نخواستم معمول باشد کی قیامت می شود می آید تا این که جزا داده شود هزنفسی که سعی کرد ببین چقدر عبارات دقیق هست به آنچه که سعی کرده جزا داده می شود جزا معلول میزان سعی شماست .
بعدمی فرماید پس حواست باشد این که داردمی آید مواظب باش تو را از توجه به آخرت باز ندارد کسی که ایمان به آن ندارد غافل هست از آن یا اساساً ایمان ندارد تو را باز ندارند این جور افراد که هلاک می شوید اگر باز داشته بشوید از آخرت هلاک می شوید اگر توجه تان را آخرت بردارید هلاک می شوید یعنی هلاکت انسان مساوی است با فراموشی وغفلت از معاد ، موضوع و عنوان بحث ما همین بود دیگر هلاکت انسان مساوی با غفلت از معاد است انسان به محض این که توی این مسیر هدف را گم بکند هلاک می شود ساقط می شود غفلت بکند ازش فرقی هم نمی کند کی باشد چون فراموشی معاد یعنی فراموشی مسیری که می خواهی بروی آنجا و هدف خودت هست یعنی فراموشی حقیقت خودت چون حقیقت تومی خواهد در آن شرایط زیستی عمل بکند .
نسبت به خودت فراموش کردی ، امکان ندارد کسی بتواند با فراموشی مقصد به مطلوب خودش برسد ممکن نیست در نظام طبیعی هم همین طور هست در نظام طبیعی هم وقتی مقصد گم بشود نابود می شود ارتباط با مقصد اگر قطع شد همه چیز قطع می شود شما دارید با تلفن با مشهد صحبت می کنید ارتباط با مرکز قطع می شود در نتیجه تلفن برقرار نمی ماند مریخ پیما را فرستادند .
رفت مریخ ارتباطش با زمین قطع شد تمام شد رفت پی کارش ، الان نه می توانند با ارتباط برقرار کنند و اوهم نمی تواند اطلاعاتی بفرستد چرا چون ارتباطش قطع شد اگر ارتباطش قطع نشده بود می توانستند به زمین برگردانند تو نظام فیزیکی ومادی هم همین طور هست شما از این جا می روید دچار فراموشی می شود دیگر نمی توانید به خانه برگردید آخرت که مقصد ت است دار اصلی است شما بکنید شما کجا می خواهید بروید چه جوری می روید موفق نمی توانی بروی .
ولی از این جهت که رفتن همه جبری است طبق نظام تکوین همه می روند شما خواهی رفت ولی دلخواه نیست دیگر ،آن چیزی که می خواهی نیست چون تطابق با تشریع نداشته اصلاً از این جا ما به سر این فرمایش نبی اکرم (ص)پی می بریم که فرمود :ان الله تبارک وتعالی یبغض کل عالم بالدنیا و جاهل بالاخره ، خداوند از هر عالمبه دنیا یی که جاهل به آخرت است چرا چون کسی که عالم به دنیا هست ولی جاهل به آخرت خودش هم را هی به خدا ندارد او هم از خدا خوشش نمی آید و اذا ذکر الله اشمئزهقلوب الذین لا یومنون بالله موقعی که اسم خدامی آید کسانی که ایمان ندارند بدشان می آید از این اسم اصلاً نمی تواند انسان خدا را دوست داشته باشد ولی جاهل به آخرت باشد نمی تواند خداوند هر عالم به دنیایی که جاهل به آخرت است هیچ فرقی نمی کند از این جا میزان غفلت و نادانی کسانی که فکر می کنند
با سایر مطالعات در سایر رشته های علمی از مطالعه در مورد آخرت و فهم آخرت و بدست آوردن قوانین سیرو سلوک به سمت بی نهایت بی نیازند پی برد که چقدر اشتباه فکر می کنند اینها فکر می کنند اگر مثلاً رفتند دانشگاه دیگرلازم نیست در مورد آخرت خودشان سیرو سلوک خودشان کاری بکنند اگر مثلاً فلان رشته مهندسی ، زیست شناسی پزشکی یا هر چیز دیگری را خواندند یا اگر رفتند سراغ اقتصاد و روانشناسی و مدیریت اینها نه علم به آخرت مربوط به انسان است این رشته هایی که شما می گوئید مربوط به جنبه طبیعی شماست در نظام طبیعی شما نظام حیوانی شما رونق داشته باشد وسرو سامان داشته باشد بله به پزشکی احتیاج دارید که مربوط به نظام حیوانیت شما هست مهندسی مربوطبه نظام حیوانیت شماست اقتصاد مدیریت مربوط به نظام حیوانیت شماست این که از آن جهت که حیوانی احتیاج به این علوم داری از این جهت که در جامعه هستی احتیاج بهاین علوم داری اما زا آن جهت که انسان هستی احتیاج به علم آخرتت داری احتیاج به علم مبدأ و معاد خودت داری و احتیاج به عرفان نفس داری .
خودت را باید بشناسی و الا تو همین محدوده کمالات حیوانی خواهی مرد و به انسانیت راهی پیدا نخواهی کرد ، لذا دین برای حیات حیوانی نیامده دین آمده برای حیات انسانی و اساسا ً قوانین دینی برای انسان است نه برای حیوانیت ، از آن جهت که انسان هستی به معارف دین الهی احتیاج داری اگر دوست داری که انسان باشی چاره ای نداری جز این که معارف را کسب بکنی شما برو کامپیوتر یاد بگیر برو زبان یاد بگیر این همه رشته های مختلف یاد بگیر .
شما را از سطح حیوانیت بالا می آورد نه فن است اینها فن هستند تا زندگی دنیایت را رونق بدهد بع فکر حرکت ابدی خودت باشد نه این که نفی کنیم تحصیل آن علوم را ولی می خواهیم بگوئیم که بدون علم به آخرت تو مبغوض خدا هستی ولو در هر رشته دیگر صاحب نظر باشی ، ارزشی پیش خدا نداری باطنت انسانی نیست بدون علم به آخرت ، به دیگران هم همین طور نگاه کنید
دقت بکنید که حالا اگر یک موقعی کسی رفت در یک رشته ای تحصیل کرد اما غافل از حقیقت خودش بود شق القمر کرده چه کرده نه ،نظام ارزیابی یمان باید همین باشد لذا در نظام ارزیابی اسلامی به تقوی اهمیت می دهند به ایمان اهمیت می دهند این خیلی مهم است در اجتماع هم همین طور ، در اجتماع هر وقت نظام ارزشی رسید به یک همچو مسائلی غیر از ایمان و تقوی خیلی گرفتار خواهد شد جاهل به آخرت هرگز به فکر آخرت خودش نیست .
چون جاخل است به آخرت و کاری با آخرت ندارد به فکر ارزش های ابدی نیست طلب وتمنایدر او وجود ندارد نسبت به آخرت خودش را با همین کمالات دنیایی و محدود سر گرم می کند به چیز دیگری نمی پردازد ، و آن روح بی نهایت طلبش را فقط با حیات دنیا و حیات محدود می خواهد ارضاءبکند لذا وقتی توجه به ابدیتش ندارد از این طرف روحش بی نهایت طلب هست .
بی نهایت طلبیش را از جنبه فکری می کشاند به جنبه طبیعی ، لذا در امور مظاهر طبیعی بی نهایت طلب می شود در مقام طلبی در شهوت رانی در کسب پول و ثروت می شود فکر می کند اگر بی نهایت اینها را طلب کند به آرامش می رسد دقت کرد ید چگونه شد وارونه شد یعنی یک زمینه اصلی دارد یک پایه ریشه انسانی داردیک پایه ریشه انسانی دارد که بی نهایت طلب است یک جنبه حیوانی محدود دارد که وقتی این جنبه حیوانی از حالت مغلوبو تحت سلطه فطرت بودن خارج می شود می آید حاکم می شود به جنبه فطری آن بی نهایت طلبی را از جنبه اصل و ریشه خودش می گیرد و آنرا در مظاهر طبیعی ظهور می دهد این میشود امپریالیسم ، یعنی بی نهایت طلبی، سلطبه طلبی دائم و بی نهایت از ناحیه طبیعت حاکم حیوانیت حاکم ،لذا تکیته بر دانش بشری و معلومات محدود بشری بدون آگاهی به آخرت و بی نهایت برای تحصیل زندگی سعادتمند و سعادت بخش یک خیال بیش نیست .
کار احمقانه ای هست در یک اجتماع آنهایی که به مسئولیت می رسند ریاست را به عهده می گیرند آنها ا
گر خودشان دچار یک همچو غفلتی بشوند یعنی دچار خود فراموشی و آخرت فراموشی بشوند آنها خیانتشان شایعه است یعنی مردم بیچاره از آتش غفلت آنها از خودشان می سوزند لذا یک برنامه ریز اقتصادی وقتی توجهی به آخرت نداشته باشد نظام اقتصادی که مطرح می کند بدیده از ماورا طبیعت است بدیده از حقیقت انسانی است یک کسی که طراح سیستم مدیریتی هست همینطور .
یک کسی که در برنامه هنری کارمی کند همینطور در تعلیم وتعلم همین طور ، در تعلیم و تربیت همین طور الی ما شالله دیگر همه برنامه ریزی ها اشتباه می شود همه اش خراب از کار در می آید چون بریده از آخزت است در کشور ما متأسفانه معلوم نیست کدام مسئول و کدام متولی فرهنگی باید این را به میلیونها جوان یاد بدهد توجه بدهد در نظام تعلیم و تربیت ما کجا دارد یک همچو چیزی که درست یک شناخت ابدی و صحیح از انسان به او بدهند شاید بهترین متن هایی که داریم همین متن هایی است که در آموزش و پرورش هست که بسیار ضعیف هستند .
اصلاً روح جوان را اغنا نمی کند اگر می کرد این سرنوشت رو حی و معنوی دانش آموزان ما نبود که دانش آموزان پاک که با فطرت های پاک وارد مدارس می شوند اگر در نظام تعلیم و تعلم ما یک آموزش صحیح و دقیقی به آنها داده می شد اینها در این حجم وسیع فساد نمی آمد سراغشان غفلت نمی آمد .
سراغشان بزهکاری سراغشان نمی آمد در دانشگاه که مطلق خبری نیست بسیار بسیار بسیار ضعیف ، آینده را چه کسی خواهد بسازد زمام امور مملکت را چه کسی می خواهد دست بگیرد همین جوانها از ابتدا ئی و راهنمائی و دبیرستان طی می کنند می روند دانشگاه چی در می اید آنوقت اینها می خواهند برای مسلمین برای ارواح شیعیان برنامه ریزی کنند در کشور ته قضیه چی در می آید این می شود .
صدا وسیما ما اون هم از مطبوعات تمان این هم از دانشگاه و برنامه های هنری واقتصاد ما که هر کدام زوار در رفته هستند همه شان ،ته قضیه بعد از بیست سال از انقلاب می گذرد حالا زمان جنگ ارزش ها مجبور بود حفظ شود چون شهادت وخون ابدیت و آخرت و این چیزها مطرح بود بگذریم از بعد از جنگ تا الان ببینید سیر و رشد مسائل انسانی چقدر بود ، دائما ًتبریک دارد به مسئولین نظام تبریک گفت همه شان ، که چقدر عالی برنامه ریزی کرده اند که بعداز 8 سال طلاق ما از همه وقت بیشتر شده دزدیمان بیشتر شده مواد مخدر بیشتر شده ، فساد جنسی بیشتر شده احتکار بیشتر شده مسائل اخلاقی هر منکرات اخلاقی و رذائل دائماً دارد افزایش پیدا می کند چقدر برنامه ریزی عالی دارند می کنند واقعاً اینجاست که انسان باید بخواهد هم تلاش بکند خودش و هم بخواهد خداوند امام زمان را برساند و تعجیل در فرج را دعا بکند.
انسان ،روز به روز هم ارزش ها دارد کمرنگتر می شود به یک جایی می رسد که این حرفها کیلو چند است اصلاً می خندند به این حرفها یک مدیر اقتصادی نادان احمق که هیچ چیز از انسان و انسانیت نمی داند مبنا درسی اش همان چیزهایی است که در غرب خوانده اند همین که در دانشگاه دارد تدریس می شود در مدیریت چی همانی که از غرب آمده خودمان حرفی نداریم برای گفتن .
حالا برای خالی نبودن عریضه مثلاً یک رشته مدیریت چهار تا حدیث هم از امیر المومنین هم هستدر اقتصاد هم یک دو واحدی هم اقتصاد اسلامی بگذرانند در هنر هم یک چیزی بپرانند از زیبائی آفرینش و خدا ته قضیه که یک چیز دیگر در می اید آن چیزی که جز غالب را دارد بر دانشجویان ما تو همه رشته های علوم انسانی که دارید می بینید علوم فنی مهندسی که اینها ابزار هست آنکه حرف آخر را می زند و ابزار را بکار می گیرد بینش انسانی است .
این که همه اش از غرب دارد می آید سر خودمان را کلاه گذاشتیم واقعاً مسئولین فرهنگی به خصوص شورای عالی انقلاب فرهنگی که نشسته اند برنامه ریزی کرده اند به هر حال متولی کار فرهنگی بودند سیاست های کلی فرهنگی را تدوین کردهاند اگر موفق بودند داد مقام معظم رهبری در نمی امد که دانشگاه ها اسلامی نیست باید اسلامی بشود .
این همه بحث بشو د راجع به اسلامی کردن دانشگاه و سمینار بگذارند عقلای قم بنشینند بگویند که اسلامی کردن دانشگاه یعنی چی ، اسلامی کردن دانشگاه یک چیز بیشتر نیست و آن این که این دیدگاه جا بیفتد که دانشجوی ما خودش را بشناسد و بداند که موجود ابدی است علم به آخرت پیدا بکند بداند که بنده خداست بداند که برای چی آفریده شده بداند این برای حیوانیت نیست ، خلقش وقتی این رافهمید دانشگاه می شود اسلامی ، دانشگاه اسلامی بشود نه این که بروید سر دختر ها بزور چادر سر کنید دانشگاه آزاد ما می آید بزور چادر سر می کند ولی کاری برایشان نمی کند .
فقط تمسخر حجاب است از این ور دانشجو در می آید چادرش را تا می کند می گذارد در کیفش فوکل می زند می رود بیرون یک هسته و پوسته از اسلام ، نماز چهار تا شعار به دیوار یک پلا کارتی بزند این می شود یک فعالیت فرهنگی ، بودجه فرهنگی هم که اختصاص داده می شود در این دستگاههای دولتی ماد ر همه وزارتخانه ها همه اش صرف همین ظواهر می شود جشنی ، صدا وسیما ما تولد فلان امام هست هیچ کس به عمق راه پیدا نمی کند چهار نفر مطرب را می آورند آنجا می نشانند یک چیزی بخاند یک چیزی بزند یک مسابقه ای اجرا کنند چهار تا بگویند و بخندند به سلامتی امام زمان مثلاً ، به سلامتی امام رضا مثلاً ، جشن وسرور فقط تعظیم شعائر دینی ماهمین را یاد گرفتیم همین پوسته را هیچ کس به عمق نمی رود اگر قرار بود با این کارهای فرهنگی ما یعنی این سلاح عظیم صدا وسیما مطبوعات ما دانشگاه ما کتاب درسی ما اگر به عمق می رفتند سرنوشت جامعه ما الان این نبود کهبالاترین آمار طلاق در دنیا پیدا بکنیم نزدیک بهاولین در جات را پیدا بکنیم .
اوضاع خاونده امان این جوری بشود اوضاع اخلاقی اجتماع این باشد دانشجو ها باید بفکر باشند و این معارف در دانشگاه ها راه پیدا کند تا اونیکه فرد را می خواهد زمام امور این مملکت را دست بگیرد در کارهای مختلف درست برنامه ریزی بکند از همه خیانتکارتر اساتیدی هستند که غرورشان و مستی اشان نسبت به دنیا و غفلتشان از اخرت نمی گذارد که دانشجوی بیچاره زیر دست اینها درست بار بیاید که اگر دانشجو بخواهد یک کمی تاریکی این جور مسائل را بشکافد و ذهن و فطرتش را آماده کند برای تابش عالم آخرت م معنویت شدید اً تمسخر می کنند .
.و اینها را می گذارند کنار ، از نظر اساتید قرآن و ائمه معصومین حرفی برای کفتن در جامعه شناسی ، در روانشناسی در اقتصاد در هنر ندارند تکلیف این چیزها را باید غرب برای ما روشن کندمعصوم حرفی نباید بزند خدا که همه جهان هست خالق انسان و روح ونظام طبیعت است او حرفی ندارد برای گفتن من با مغز پوک خودم باید بشینم اینها را حل کنم با عقل ناقص خودم که اسیر انواع واقسام تعصبات و گرفتاریها و شهوتها و غضب ها سرد و گرم شدنهای متواتر هست بعد بنشینم برنامه ریزی کنم و در بیاورم علم را ، مغرورانه وقتی به من می گوینداستا دانشگه ومی روم می نشینم در کرسی تدریس زورم می اید بگویم همةاین حرفها را معصومین فرموده اند در فران هم هست می نشینم هی اندیشه های خودم را برای ملت می گویم .
مردمهم که این اندیشه ها برایشان دتقدسی ندارد فردا عادت کردند که هر روز نظرها عوض بشود سی تا مسائل خاواده ومیز گرد تربیتی می گذارند ته قضیه یک مشت باید ها نبایدها نسبی که به هیچ جا بند نمی شود آخرش ، یک کارشناس دینی یک کارشناسی که انسان را نگاه قرآن از نگاه خود خدا وند که معرفی نگرده نمی آید بشیند آنجا که حرف آخر را بزند تا خیالشان راحت شود .
از این به بعد بدانند با دخترشان با پسرشان چگونه برخورد کنند توع نگاهشان چی هست ، بعد هم توجیهات خنکی برای این کارها یشان دارند که نگو ،طلبه های ماهم همین طور ، آنها هم دارند همین طوری می شوند خوزه های ما از این که غیر تمندانه دنبال تبیین مسائل انسانی از نگاه وحی باشند افتاده اند در این کارها یعنی چرا این طور ی شان کرده خیلی کیف داره برای یک طلبه که دربست با مبنا ی آشنا نیست خیلی هنر شده که مثلاً بیاید نظریات غربی را همه سلسله وار بیان کند اما از محتوی نهج البلاغه خودش خبر ندارد .
از محتوی صحیفه سجادیه خودش خبر ندارد از محتوی قرآن خودش چیزی نمی داند اسمشرا هم گذاشته اند طلبه روشن فکر ،نمی گویم اینها خوب نیست همه اینها لازم است باید هم باشد باید نظریه ها آشنا بشویم اما آخرش حرف آخر را کی می خواهد بزند این مردم بیچاره وفلک زده را کی می خواهد روشن کند و هدایت کند کی می خواهد حرف اخر را بزند .
و از اتلاف عمر و وقتشان جلوگیری کند تا کی می خواهیم این مردم را در این نسبیت نگاه داریم وبا این نظریات متفاوت حیرانشان بکنیم ، به هر حال انواع منیت ها سودجویی ها نمی گذارد که حرف اخر راحت برای مردم زده شود اگر با هوچی گری هم بتواند این چیزها را از گردانه خارج کنند هم می کنند قرآن این جوری است رشته های مختلف علوم به خداوند ختم می شود به عشق خدا بهخداوند ختم می شود به ایمان ختم می شود .
بالا رفتن ایمان به توجه به معاد ختم می شود ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف لیل و نهار ..... الذین یتفکرون فی خلق السموات و الارض فکر می کنند در خلقت آسمان و زمین یعنی همه علوم آخرش می گویند چی ربنا ما خلقت هذا باطلاسبحانک و قنا عذاب النار اگر دانشگاه اسلامی باشد در هر رشته شخص به سجده می افتد آخر منجر می شود به عشق به خدا ، به درستی با خدا و اگر کسی از همین نگاه برود هر شرشته دانشگاهی که می خواهد تحصیل کند بکند خیلی هم خوب است چون آخرش به نور می رسد .
اصلاً خود رشته نور هست علوم نور هستند همه شان علوم که بد نیستند علوم یعنی کشف قوانینی که خداوند گذاشته همه اش وراست ریاضیاتش فیزیک ، شیمی همه نور هیتند ما چرا دانشجوی ما این نور را احساس نمی کند چرا با تحصیل بیشتر این علوم به خدا نزدیک نمیشود و هی دورتر می شود کجای قضیه می لنگد برای این که اصلاً مبنا دستش نیست معنایی از خودش دستش ندادیم نقطه شروع مانقطه شروع غلطی هست ، دانشجویان پاک خوش فطرت با عطش ولی سر گردان
جوانان ما همین طور در مدارس ما همین طور ،چقدر تلاش می شود واقعاً در این بودجههای عظیم فرهنگی در کشور ما هست که مردم متوجه خودشان بشوند سرنخ را بدهیم دستشان ،علت این که با این همه هزینه ها الان اوضاع ما این طوری هست این است که ما هیچ وقت سرنخ را بدست نیاورده ایم .
آنها را به عمق نبرده ایم به ظاهر بسنده کردیم در فعالیت های دینی خودمان هم همین طوری است در روضه خوانی هایمان هم همین طور است در عزا داری هایمان همینطور است می بینیم که هیچ
پ وقت از این روضه خوانی ها و عزا داری ها شخص به عمق راه پیدا نمی کند ، از سخنرانیها یمان به عمق راه پیدا نمی کنیم از فعالیت های که در بسیج می شود باز عمق عمق پیدا نمی کند راه پیدا نمی کند به آنجا هر جا آدم سازی بوده هر جا سازندگی حقیقی نورانیتی بوده مربوط به یک کار عمیق فرهنگی بوده که افراد را به عمق بوده و خودشان را آنطوری که هستند به خودشان نشان داده و انطوری که خدا آفریده به آنها نشان داده ، خیلی راه دوری نیست خواندم احادیث را جلسه قبل برایتان ، احادیث معرفت نفس را به محض این که شخص پیدا کند خودش را می روم چون همه عاشق خودشان هستند کی هست که خودش را آن طوری که هست نشناسد و با زمینه حب ذاتی که خداوند در همه گذاشته به خود ابدی خودش خدمت نکند کی از خودش تنفر دارد همه عاشق خودشان هستند .
واگر خودت را طبیعت دیدیهمه عشقت و حب ذات را در خدمت بهطبیعت می گیری و اگر خودت را ابدی دیدی همه حی ذاتت می آید سراغ ساختن یک موجود ابدی ، موجودی که خداوند خلق کرده و آنجوری که خداوند دوست دارد ما باید یعنی همه کسانی که کار فرهنگی می کنند بهخصوص متولیان امر فرهنگ باید مردم و مخاطبین خودشان شناخت ابدی خودشان را یاد بدهند .
وقتی شناخت را یاد دادی عشق به ابدیت خود خواهد آمد چون خداوند اساساً انسان را عاشق خودش خلق کرده همه انسانها عاشق خودشان هستند ولی هر خودی که به آن معرفی کنی عاشق آن خود می شود و بعد تلاش می کند برای آن اگر به این جا برسیم خیلی از امور درست خواهد شد خیلی از استعداد ها شکوفا خواهد شد چه در علوم انسانی چه در علوم تجربی چه در فنون و علوم مختلف چه در مسایل معنوی در مسایل اقتصادی همه چیز درست خواهد شد خوب عنوان بحث بعدی که جلسه آینده خواهیم گفت معنای حیات و دنیا و اقامت موقت انسان در زمین ، می خواهیم حیات دنیا را معرفی کنیم و زمین چه جایگاهی دارد این وسط چرا زمین هست و چه مرحلهای هست حیات ما در زمین ، توجه داشته باشید به مسائلی که عرض می کنم تا بحث ولایت را خوب بفهمید
والحمد ا لله رب العالمین