اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در موضوع ولایت بحثمان رسید به ساختار وجود انسان عرض کردیم که انسان یک موجود دو بُعدی هست که یک بُعدش مادی و طبیعی هست و یک بُعدش هم ماورای طبیعت هست و آنچه که در ما هست نفخهای از یک موجود ماورای طبیعی و غیر مادی هست که نزدیکترین و شبیهترین و کاملترین موجود و مخلوق خداوند تبارک و تعالی است.@ او موجودی است که مظهر تام و کامل همه اسماء و صفات حق تعالی هست به نام لوح، از آن موجود که(خَلقٌ اَعظَمُ مِن جِبرِئیل) هست از جبرئیل عظیمتر هست نفخهای در ما دمیده شده کیفیت دمش نفخه را هم خدمتتان توضیح دادیم.@ از این جلسه به بعد به نتائج این بحثهایی که تا به حال کردیم میپردازیم یک مقدار نتایج را عرض میکنیم تا بعد که وقتی وارد مقوله ولایت شدیم دیگر با این نتائج دستمان پر هست میدانیم که میخواهم چه بکنیم اولین چیزی که نتیجه میگیریم پیوند انسان با خداوند تبارک و تعالی هست.@ گفتیم که انسان یک فطرت دارد و یک طبیعت دارد یک جنبه ماورای طبیعی دارد که فطرت اسمش هست و یک جنبه مادی دارد که طبیعت هست فطرت خواستههایی دارد و فرهنگ خاصی دارد طبیعت هم همینطور خواسته دارد و فرهنگ برای خودش دارد.@ اگر که فطرت حاکم بشود یعنی فطرت وقتی که حاکم میشود باز سؤال پیش میاید یعنی چی که حاکم بشود و نحوه حکومت فطرت چه چیزی هست یعنی باید تغذیه بشود چون حاکمیت همیشه با قدرت برتر هست مشخص هست.@ وقتی میگوییم فطرت حاکم بشود یعنی چی؟ یعنی خوب تغذیه بشود قوی بشود قدرت برتر نسبت به طبیعت باشد و غلبه بکند بر طبیعت و حکومت بکند بر انسان، خواسته فطرت چیست؟ فطرت از آن جهت که خودش نفخه است همسنخ با خداست و شبیه با خداست این شباهت پیامبر(ص) این که میفرماید(خَلَقَ الله تَعالی آدَمَ علی صُورَتِه) خداوند آدم را به صورت خودش خلق کرده.@ از آن طرف که فطرت همسنخ و شبیه خداوند تبارک و تعالی هست یعنی خودش نفخه است نفخه شبیهترین موجود هست چیزی را میطلبد که با خودش شباهت دارد در طلب و در عشق قاعده مبنا و سنخیت هست.@
فطرت جز با هم شأن خودش و همسنخ خودش آرامش پیدا نمیکند یعنی اگر فطرت حقیقت انسان هست حقیقت انسان جز با شبیه خودش آرامش پیدا نمیکند اگر چیزی از غیر دل خودش را به او بدهی مضطرب هست افسرده هست.@ ولو شما بخواهی سرش را کلاه بگذاری ولو برای یک مدت موقتی به یک آرامش نسبی و خیالی و وهمی فکر کنید رسیدید ولی بعد دوباره اضطراب ایجاد میشود چرا؟ چون اصلاً غذای خودش را نخورده او دائماً طلب غذای خودش را میکند.@ بنابراین شما فطرت را اگر بخواهید با طبیعت ارضایش بکنید مثل این هست که یک کسی که تشنگی زیادی دارد را به او دوغ بدهیم آب شور دریا بدهی این وقتی میخورد ممکن است موقتاً آرام بشود اما این شوری چکار میکند چون نمیسازد با تشنگی، دائم عطش میاورد عطش بیشتری میاورد و کار را خراب میکند.@ لذا حتماً طبیعت فطرت یعنی حقیقت انسان اگر بخواهد حاکم بشود باید تغذیه خوب بشود از چه چیزی تغذیه بشود؟ از همسنخ خودش از همجنس خودش غذا باید مسانخ باشد، شما چه موقع میتوانید رشد بکنید؟@ شما بیایید به یک بچه به یک نوزاد بهترین غذا را بدهید چلوکباب بدهید میمیرد کلهپاچه بدهید نمیتواند سنخ خودش سنخ معده او در آن دو سؤال اول غذاهای مایع، شیر، غذاهای آبکی هست فطرت غذای خودش را میخواهد اگر غذای خودش را به او بدهید قوی بشود حاکم میشود اگر حاکم شد حقیقت انسان به آرامش خودش میرسد چون به محبوب خودش میرسد.@ در وصال آرامش هست یعنی شما هر وقت به مطلوبت میرسی خوشحال میشوی و آرامش پیدا میکنی اما تا وقتی که مطلوب داری و مطلوب محبوبت هم از تو دور هست داری به دنبالش میروی آن آرامشی که باید حاصل بشود حاصل نخواهد شد.@ بنابراین از این جمله این نتیجه را میگیریم که همسنخ فطرت که عبارت است از خود خداوند تبارک و تعالی اگر که فطرت با آن پیوند بخورد انسان به آرامش میرسد و اگر پیوند برقرار نشود آن آرامش هم حاصل نمیشود پس حقیقت انسان که انسانیت انسان با آن معنا پیدا میکند چون غیر از فطرت غیر از این نفخه را حیوانات هم دارند.@ انسان در غیر این نفخه حیوان هست اگر این نفخه حاکم نباشد در وجود انسان و تغذیه نشود انسان اصلاً به هیچ وجه حیات انسانی ندارد حیاتش حیات حیوانی هست مطلوبش خداست جز خدا هیچ چیز او را آرام نمیکند چون از همان سنخ هست.@ زور که نیست قاعده این هست ساختار انسان این هست که اینطوری ساخته شده که جز او چیز دیگری آرامش نمیکند در قرآن هم میفرماید(أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) نمیفرماید(أَلا تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ بِذِكْرِ اللَّهِ) یعنی بدانید آگاه باشید که قلب آرامش به یاد خدا میگیرد این را قرآن نمیگوید قرآن میگوید فقط به یاد خدا قلب آرامش میگیرد(ذکر الله) را مقدم میاورد.@ گفتیم تقدیر(محقق التأخیر یُفیدُ الحصر) آن که باید متأخر باشد باید جلو بیاوریش یعنی چی؟ یعنی فقط انحصار در همین هست یعنی فقط به لطف خدا آرامش پیدا میکند ممکن نیست با چیز دیگری آرامشش بدهی.@ اگر بعضی از افراد میبینند که با پیدا کردن یک ماشین با یک خانه با یک ازدواج همچین در پوستشان نمیگنجند این برای این هست که آن جنبه طبیعت حاکم هست طبیعت هم خوراک خاص خودش را میخواهد هر وقت به او میدهیم راضی هست.@ ولی از آن جهت که طبیعت یعنی ساختار وجودی انسان بینهایتطلب هست وقتی طبیعت حاکم هست طبیعت در روی آن ساختار عمل میکند این را خوب دقت بفرمایید یعنی ساختار حقیقی انسان بینهایتطلبی است وقتی طبیعت میاید حاکم میشود بر انسان این بینهایت طلبی را از ساختار زیرین میگیرد لذا تشنهات هم میشود به آرامش نمیرسد.@ (کُلُّ اَحَدٍ یَموتُ عَطشان اِلا ذاکِرَ الله) هر کسی تشنه از دنیا میرود مگر ذاکر خدا، تشنه از دنیا میرود نه آب H2O این ترکیب، نه تشنه یعنی روح به غذای خودش نرسیده عطش دارد یعنی به خواستههای خودش نرسیده دائم طلب دارد بدترین حال برای انسان همین حالت طلب هست یعنی طلبی که انسان به آن نرسد.@ خود طلب که خوب هست طلبی که نرسد معطل بماند بخصوص آن معشوق مطلوب خیلی اهمیت پیدا میکند یعنی بیاید تمام وجود طالب و عاشق را بگیرد وقتی بگیرد اگر به آن نرسد بیشترین فشار به طالب میاید ما کسانی داشتیم که معشوقهای مادی داشتند مطلوبشان مادی بوده چون طبیعت بر آن حاکم بوده.@ از بس به این فکر میکردند حتی موقع مرگ هم این عقده برایشان مانده بود همانطور که در دنیا کر بودند وقتی به ابدیت متذکر میشدند موقع مرگ هم حاضر نیستند که آن مطلب را رها بکنند میگویند ما باید به آن برسیم به یک آرامشی برسیم برای همین آنها دیگر پندپذیر نیستند.@ مثلاً یک کسی که خیلی شیفته زن و بچهاش هست خیلی شیفته خانواده هست موقع مردن بیا بالا سرش بگو(اشهد ان لا اله الا الله) نمیگوید امام(س) در این کتاب جهاد اکبرشان میگفت یکی از آقایان و متدینین همینطوری شد.@ دم مرگ هر چقدر ما سعی کردیم به او تلقین بگوییم و دیگران هم سعی کردند تلقین بگویند گفت خدا خیلی به من ظلم کرده من را میخواهد از زن و بچهام جدا بکند از این خانهای که ساختم از این تشکیلات جدا بکند حالا بگو اشهد أن لا إله إلا الله، نمیتواند بگوید چرا؟ چون در دنیا خیلی برایش بزرگ بود.@ داستان حمام منجاب را شنیدید طرف میخواست یک خانم را به فساد بکشاند خانم دید چارهای ندارد گرفتار این شد گولش زده بود خانم را برده بود در خانه با یک آدرس اشتباه، خانم دید چارهای ندارد با یک ترفندی این شخص را خارج کرد گفت تو برو وسائل عیش و نوش تهیه کن و بیا.@ این هم با چه شوق و ذوقی رفت مثلاً وسایل عیش و نوش بخرد بیاید خانم هم فرار کرده بود میاید میبیند نیست به چه فشاری آدم میرسد او تا آخر همیشه شعر میخواند کجاست خانمی که سراغ مثلاً آن آدرس را میگرفت ؟؟؟ این آدم آرام نمیشود خیلی خطرناک است انسان شیفته طبیعت بشود و در این موقعها فقر بیاید سراغش، اصلاً چیز دیگری حالیش نیست حتی باورهای مسائل عقیدتی خودش هم ضعیف است نمیگذارد.@ چرا میگوییم ضعیف هست؟ چون اگر ضعیف نبود که اجازه حاکمیت طبیعت را نمیداد یک کسی وقتی شب عملیات میترسد کُپ میکند نمیتواند جلو برود یک دفعه یاد زن و بچهاش میافتد این اصلاً هیچ کدام از ارزشها ارزشهای آنطرف که انسان باید برایش دل بدهد برایش مطرح نیست الان فقط به فکر زن و بچهاش هست این نمیتواند عملیات برود.@ (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ) قرآن در سوره مبارکه توبه میفرماید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) میفرماید ای مؤمنین پدران و برادران خود را اولیاء خود قرار ندهدید اگر که کفر را به ایمان ترجیح میدهند دوست دارند کفر را نسبت به ایمان، هیچ کس حق ندارد پدرش برادرش یا هر نزدیک خودش را ولی خودش قرار بدهد.@ یعنی ولایت خودش را سرپرستی خودش را به او بسپارد و تصمیمگیرنده باشد(وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ) کسی که ولایت آنها را به خودش حاکم بکند ولایت آنها را بپذیرد(مِنْكُمْ) از شما مؤمنین(فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) آنها ظالم هستند پس ظلم یعنی چی؟ ظلم یعنی قبول ولایت کسی که سعادت ولایت را ندارد.@ کسی که لیاقت ولایت را ندارد وقتی ولایتش را قبول بکنی این ظلم میشود ولی ظالم میشود آنهایی هم که قبول کردند این ولایت را آنها هم مظلومان اهل جهنم هستند در روایت داریم(اَلظالِمُ وَ المَظلوم کِلاهُما فِی النّار) ظالم و مظلوم هر دو در جهنم هستند.@ مظلوم از آن جهت که ولایت ظالم را پذیرفته و ظالم از آن جهت که بیخود رفته ولی شده این ظلم هست مفهوم ظلم را دقت کنید چطوری قرآن زیبا برای ما ترسیم میکند ما حق نداریم ولایت ظالم را و ولایت کسی که حق ندارد بر ما ولایت داشته باشد را بپذیریم این یک قاعده است که قرآن به ما یاد میدهد.@ بعد توضیح میفرماید(إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ) اگر پدران شما فرزندان شما(وَ إِخْوانُكُمْ) برادرانتان(وَ أَزْواجُكُمْ) همسرانتان(وَ عَشِيرَتُكُمْ) خانواده و فامیلتان(وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها) اموالی که شما جمع کردید مال التجارتان(وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها) تجارتی که میترسید کساد بشود.@ (وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها) مسکنها و خانههایی که به آنها دل خوش کردید خانتان، وسیله نقلیهتان، کارتان، شغلتان، تجارتتان(أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) محبوبتر است نزد شما این چیزهایی که گفتیم اینها به عنوان مصادیق هست مصادیق مهمی که دل میبرد.@ من یادم هست شب عملیات به یک کسی گفتم که برویم جلو گفت نه من الان شب عید بروم تهران کلی کاسب هستم کلی عیدی میگیرم کلی کاسب هستم عملیات بیعملیات عملیات مال موقعی هست که کار و کاسبی کساد است.@ (فَتَرَبَّصُوا) منتظر باشید(حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِه)ِ تا امر خدا برسد یعنی عذاب خدا(وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) ظلم و فسق ظالم و فاسق خداوند فاسق را دوست ندارد، فسق یعنی چی؟ فسق یعنی کسی که از طریق اصلی خودش خارج میشود اگر کسی خدا پیش او محبوبتر از این امور نیست فاسق است و اگر کسی این امور را به خدا ترجیح میدهد فاسق است.@ اگر کسی حاضر است به خاطر خانهاش تجارتش کار و کاسبیش زن و فرزندش احتکار بکند دزدی بکند گران بفروشد ربا بخورد ربا بدهد ربا بگیرد فاسق هست یعنی تریج دادن اینها بر خدا، بگوییم آقا زن و بچه نان میخواهند اقتضا میکند الان مشکلات اقتصادی هست اگر ترجیح داد.@ نه فقط این اصلاً اینها را ترجیح دادی به جای اینکه با خدا مأنوس بشوی با اینها مأنوس بشوی جلوی انست با خدا را گرفتند تو فاسق هستی این مسلم است اگر دیدی که نمیتوانی یک نماز درست و حسابی بخوانی از نماز جماعت میاندازدت نماز جماعت(حی علی الصلوۀ) ما دوازده مرتبه در اذان و اقامه حی داریم بشتاب بدو بیا.@ اگر کاسبی نمیگذارد بدان که فسق سراغت آمده از راه منحرف شدی اگر تلویزیون و فیلم سینمایی نمیگذارد اگر رفقایت نمیگذارند و خیلی چیزهای دیگر بدان که گرفتار هستی تو فاسق هستی(وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) خدا فاسقین را هدایت نمیکند.@ چرا هدایت نمیکند؟ این قاعده است فکر نکنید که مثلاً بگویید خدایا فاسق را هدایت بکن(یَزیدُ اللهُ الَّذینَ اهتَدَو هُدی) خدا کسانی را که اهل هدایت هستند هدایت میکند یعنی کسانی که در صراط هستند شما که از صراط گذاشتی رفتی کنار منحرف هستی رفتی آنجا، اصلاً نمیخواهی در مسیر بیایی.@ اموری که شما داشتید محبوبتر از خداست نزد شما، نمیشود تا محبوبت را عوض نکنی تو اصلاً در آن مسیر هستی قابل هدایت هم نیستی خیلیها اصرار دارند که هدایت بشوند اما با حفظ آن محبوبهایشان، یعنی نمیخواهند دست از آنها بردارند.@ من زیاد آدمها را دیدم که گریه زیاد کردند نشستند گریه کردند سرشان را گذاشتند روی پای ما، چهار لیتر هم اشک ریختند ولی نمیخواهد دست بردارد با گریه کردن که مشکل حل نمیشود هی ضجه بزنی گریه بکنید.@ خداوند فرمود اگر آنقدر گریه بکنی در مورد یکی از این عابدان بنیاسرائیل، موسی(ع) عرض کرد خدایا من اگر جای تو بودم حاجت این را داده بودم این خودش را کشت بیچاره، خدا فرمود اگر اینقدر گریه بکند حالا به تعبیر خودمان تکهتکه هم بشود بمیرد از گریه، حاجتش را نمیدهم چون این میخواهد به طرف من از راهی که خودش میخواهد بیاید.@ با حفظ دنیا با حفظ خودش با طبیعت بیاید آنجا، ما خیلی گرفتار همین هستیم یعنی میخواهیم همه طبیعت حفظ بشود بعد نزدیک هم بشویم و هدایت بشویم حتی خیلی وقتها هم که به سمت خدا میرویم الان فرصت نداریم اینها را برایتان بگویم در آیات قیامت هست حتی وقتی که به سمت خدا میرویم باز به سمت خدا میرویم برای اینکه طبیعت قویتری به ما بدهد.@ (انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ) در قیامت اینطوری هست در دنیا هم اینطوری هست وقتی به مؤمنین توجه میکنند که میبینند خیلی وقت دیر شده میگویند به مؤمنین در قیامت بیایید نزدیک ما بشوید به ما نگاه بکنید که ما از نور شما بگیریم اینطوری هست.@ یعنی مثلاً فرض بفرمایید یک کار و کاسبی حرام ربایی خراب دارد به بنبست میخورد میرود نذر امام رضا میکند برای چی مشهد میرود برای چی برای اینکه همان طبیعت را تقویت بکند از خدا همین را میخواهد یعنی برای دنیا میاید سراغ فطرت، نذر میکند تا این مشکل حل بشود این فسق میشود.@ توضیح میدهم راجع به فسق بیشتر اصل بحث از دستمان در نرود. خیلی معذرت میخواهم از محضر برادران ولی تعارفبردار نیست دقت بکنیم که ما فاسق نباشیم امشب ملاکهای خوبی دستتان دادم قرآن ملاکهای خوبی دست ما میدهد که دقت کنیم اینطوری هستیم یا نیستیم و فسق هم مراتب دارد یک امر ذومراتب هست مثل کفر که مؤمنین هم میتوانند کافر باشند.@ (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا) ای کسانی که ایمان آوردهاید ایمان بیاورید یعنی هنوز یک چیزهایی هست که شما ایمان ندارید باید به آن ایمان بیاورید ما دائماً در داشتن حالت کفر و ایمان به سمت جلو حرکت میکنیم هنوز خیلی چیزها هست که ما به آن کافر هستیم و باید ایمان بیاوریم هر روز ایمانهای جدید.@ فسق هم همینطور هست یک امر نسبی است ببینید این چیزهایی که قرآن شمرده خانواده با همه ملحقاتش، تجارت کار و کاسبی، خانه و خیلی چیزهای دیگر اگر از خدا محبوبتر است میفرماید(مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) خدا و رسولش و جهاد در راه خدا.@ و ما باید یاد بگیریم که اینطوری نباشیم و امتحان هم زیاد خواهیم شد این حقیقت ماست فکر نکنید که خدا میخواهد به شما فشار بیاورد یا خوشش میاید که تو را اذیت بکند انگولکت بکند مثلاً دیدید در روابط انسانی میگویند که من را بیشتر دوست داری یا او را، این گرفتاری خودت است مثلاً من خودم گرفتار هستم دوست دارم یک نفر من را بیشتر از همه دوست داشته باشد.@ دو تا رفیق هستند که با هم خیلی صمیمی هستند اگر نفر سومی بیاید یکی از این رفیقها برود با او مصافحه بکند روبوسی بکند تحویل بگیرد گپ بزند این یکی به او برمیخورد چون هنوز گیر خودش هست حسادتهای رفاقتی که پیش میاید خیلیها اینطوری هست حسادت در زنان مثلاً یک نمونه از خودخواهی کامل هست.@ یک امر الهی که نیست یک امر خدایی که نیست حق که نیست باطل است خداوند که اینطور نیست که بگوید من را ترجیح بدهید این که میگوید من را ترجیح بدهید یعنی ساختار وجودی شما اینطوری هست راهی ندارید جز اینکه من را ترجیح بدهید اگر من را ترجیح ندهید خودتان گرفتار میشوید نه اینکه من گرفتار خودم هستم خدا که صمد هست بینیاز هست.@ (غَنیٌ عَنِ العالَمین) این که میگوید من را ترجیح بدهید خدا را ترجیح بدهید رسول را ترجیح بدهید جهادش را ترجیح بدهید دقت بکنید که این یعنی من تو را دوست دارم مواظبت هستم قاعده دل تو اینطوری هست رابطه دل تو با خوشبختی اینطوری هست که فقط در این راه تو میتوانی به تمام آن قدرتی که میخواهی و به بینهایتی که میخواهی برسی و به اصل خودت برگردی و الا نمیشود و الا خدا چه احتیاجی به عبادت ما دارد.@ مثلاً خدا خیلی کیف میکند سیدالشهدا علیاکبرش را آنطوری فدا میکند یا علیاصغرش را روی دستش فدا میکند نه فرشتهها هم متأثر هستند گریه میکنند عرش هم به لرزه در میاید رابطه عاطفی هست چیز ارزشمندی است.@ اما حق این است برای آنها هم بد نیست اگر من محبوب شما شدم به طوری که شما من را ترجیح دادید به خدا من هم دیگر محبوب خوبی نیستم چون نامبارک میشوم علیاصغری که مزاحم سیدالشهدا بشود که پسر خوبی نیست علیاکبری که مزاحم بشود پسر خوبی نیست علیاکبری میخواهد که مثلاً وقتی سیدالشهدا گفت مرگ نزد تو چگونه است بگوید(اَحلا مِنَ العَسَل).@ اسماعیلی میخواهد که وقتی ابراهیم به او میگوید من چکار کنم این خواب را دیدم میگوید(قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ) پدر هر چیزی که خواب دیدی انجام بده هر چیزی که امر شده انجام بده من هم صبر میکنم برای چی؟ یعنی من هم اینجا میبرم تمام بُرد من هم همین است که از تو بگذرم و برد من هم در این هست که تو را نبینم و خدا را ببینم.@ اگر قرار است سر من بریده بشود خوب بریده بشود او میخواهد سرم بریده بشود زینب(س) شما نگاه کنید در عاشورا همینطور دو پسرش را میدهد اصلاً پای جنازشان هم نمیاید که آنها را بردارد بیاورد نگاه نمیکند بعد هم که آن ملعون به او میگوید که واقعه را چطوری دیدی میگوید(وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلا) جز زیبایی چیزی ندیدم.@ اصلاً قاعده این هست که ما این را فدا بکنیم و اگر نکنیم یعنی توجه به خود و اشتباه است دروغ است باطل است حق نیست که ما را به یک جایی برساند اگر به غیرش توجه کردی یعنی تو فاسق شدی از راه منحرف شدی فسق یعنی این، هر جا به غیر از محبوب حقیقی خودت و غیر مقصد فطرتت توجه بکنی تو فاسق هستی.@ فسق کلمهاش از نظر لغت یعنی خروج از مسیر اصلی، یعنی اصلاً باطل است ظلم است تو این کار را میکنی سیدالشهدایی که نتواند از علیاکبر بگذرد گرفتار هست. حالا جنبههای عشقی در شیعیان الا ماشاء الله ظهورات خیلی قشنگی دارد اینقدر ما در تاریخ از اینها سراغ داریم طرف حاضر است دستش را قطع بکنند که برود زیارت امام حسین این عشق است.@ برای مجلس سیدالشهدا چه کارهایی که نمیکنند برای عزاداری، یک خانم و آقایی هر سال مراسم گرفتند برای سیدالشهدا مراسم عزاداری، یک بار خیلی وضع مالیشان خراب میشود هیچی ندارند نزدیک زمان عزاداری هم میرسد خیلی ناراحت و عزادار که چکار کنند امسال مجلس روضه نمیتوانند بگذارد.@ مجلس روضه خیلی حساس است شما نگاه کنید مجلس روضه یک کار استراتژی هست برای اجتماع شیعه، اگر کم بشود خیلی خطرناک است مجلس روضه یعنی حیات جامعه اسلامی، خیلی مهم است مجلس روضه، یک کسی به عنوان یک چیز مستحب به آن نگاه نکند اگر به عنوان چیز مستحب نگاه کردی خطرناک میشود.@ یا اصلاً با قاعده ولایت با مسائل حقیقی جامعه اسلامی مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام آشنایی نداری. حسین است که اسلام را زنده نگه داشته روضه که یک چیز مستحبی نیست یک امر استراتژی هست برای همین هم آدم گریه میکند اینقدر استراتژی هست این روضه که به آدم اجازه دادند برای سیدالشهدا گریه بکند نوح هم برای اینکه کشتیش حرکت بکند توسل میکند به اهل بیت.@ حالا خوب است لااقل این کشتی حضرت نوع پیدا شد قطعاتش الان هم هست هر کس هم بخواهد میتواند برود در موزه ببیند توسلی که به پنجتن کرده آن هم تازه خوب شد دست مسلمانها نیفتاد دست کمونیستها افتاد کمونیستها این را ترجمه کردند زدند آنجا در موزهشان.@ خیلی مسئله استراتژی هست یک کسی فکر نکند حالا این یعنی چی مادر میگوید چرا غصه میخوری یک چیزی داریم که بفروشیم با آن روضه را راه بیندازیم میگوید چی؟ میگوید پسرمان، میبینید عشق را مادر میگوید پسرمان را بفروشیم آن موقع که به عنوان غلام میخریدند خلاصه برداشتند بردنش بیرون از شهر، خیلی معطل شدند هیچ کس هم نیامد.@ نزدیک غروب بود دیدند یک سواری آمد گفت به من میفروشیدش گفتند بله میفروشیمش پولی داد و گفت بیشتر میخواهی به تو بدهم گفت اول فکر کردم مسخره میکند دیدم نه یک مقدار زیادی هم پول داد و خلاصه رفت بچه را هم سوار کرد و برد.@ یک مقدار از ساعت شب میگذرد و میبیند یکی در میزند میبینند بچهشان آمده دم در، میگویند چیه میگوید آقا من را آزاد کرده آقا من را خریده بود میگوید چه شد داستان چیست میگفت که گریه میکردم گفت چیست گریه میکنی پسرم گفتم یک مولای خوبی داشتم دلم برایش تنگ شده الان که از او جدا شدم خیلی برایش دلتنگ میشوم.@ گفت دوست داری پیش او برگردی گفتم بله گفت خوب برو پیشش بگو من را آقا آزاد کرد خیلی از این ماجراها ما داریم شما ببینید فداکاری مردم برای امام حسین چه چیزی بوده بچهشان را راحت میدادند تازه صحنههای از این مهمتر هم داریم برای سیدالشهدا که خانوادهها چکار میکنند برای سیدالشهدا زن و مردها چکار میکنند برای سیدالشهدا.@ شما الان متدین را نگاه بکنید از متمولین و ثروتمندها از آدمهایی که ثروتشان را از راه سالم بدست آوردند یک خانه را گذاشته که تمام محرم را در آن عزاداری میشود خودش مثل یک نوکر میایستد دم در هر شب پانصد نفر ششصد نفر هزار نفر چند هزار نفر یک خانه بزرگ گذاشته مثلاً بروند بنشینند جوانها عزاداری بکنند مثل نوکر ایستاده دم در خوشامدگویی میکند ادب به خرج میدهد.@ خانه را به هم میریزند زنش میاید مثل یک کنیز جارو میکند تمیز میکند فردا شب دوباره همین است خیلی خوب است شرافت هست که خانه انسان پاتوق باشد برای چه چیزی از این بهتر که مال انسان در راه معشوقش خرج بشود درست خرج بشود خیلی شرافت دارد.@ مثالی خواستم بزنم برایتان الا ماشاء الله ما از اینها داریم این همه خانوادهها یک موقعی در پایگاه من بودم آن موقعی که در سپاه بودم چند تا جنازه آوردند آن موقع که من با یک جنازهای کار داشتم نمیدانم چکار داشتم دیدم دو تا خانم نشستند اینقدر آرام متین گپ میزنند با چه نشاطی گفتم حالا اینها غریبه هستند.@ گفتم خانم این چه نسبتی با شما دارد؟ گفت آقا پسرم است خیلی شاد گفت پسرم است واقعاً گفتند هدیه به رهبر شده همینطوری بود احساس شادی میکردند از اینکه این را هدیه کردند پدر همینطور مادر همینطور برادر همینطور خواهر همینطور این یک راه راست.@ اگر آن دو بحثی که جلسه گذشته کردم کسی نداند میگوید اسلام چه چهره خشنی دارد اسلام چه چهره عبوسی دارد چهره عقلانی نیست گرفته است خشونت در آن است این که امروز هم مد است خیلی به احکام اسلامی میتازند در آن خشونت است در آن رفاقت نیست در آن سلم نیست سلامتی نیست.@ تا آن دو بحث جا نیفتد همیشه همینطوری هست شما خودت هم یک موقعهایی گیر میکنی آنجا به طرف وقتی میگفتند بابا عملیات است امام حسین چه شد یا یک آقای دیگر، تو که هر کس میامد عملیات فحشش میدادی هر کس میامد عملیات خیلی شدید برخورد میکرد گفتم چه شد که خودت الان بایست.@ گفت برو بابا دلت خوش است مگر سیدالشهدا خودش زن نگرفته بود او هم زن داشته بالاخره یک زمانی زن داشته نامزدبازی داشته عقد داشته میگوید من الان نمیتوانم باید بروم پیش نامزدم، اینطوری میشود یکدفعه چهره برای تو کریه میشود عبوس میشود خشن میشود.@ اگر این مبانی را نفهمی همینطوری میشود یک جاهایی که مجبوری فرشته به تو فشار میاورد نفس لوامه قوی فشار میاورد که یالله برو تو حوصلهات از این سر میرود یک دفعه چهره خدا خشن میشود عبوس میشود چهره سیدالشهدا و همه معصومین برایت تاریک میشود دیگر آن زیبایی و لطافت را از دست میدهد چون معشوق نیست دیگر عشق معشوقش را یک چیزی به تو غلبه کرده.@ وقتی میاید سراغ انسان اینطوری خطرناک میشود امتحانت را هم همینطوری میگیرد دائماً هم ما داریم امتحان پس میدهیم آنوقت وقتی چهره خشن میشود دیگر مطلوب نیست تو دیگر حرکتی نداری به آن سمت، ولی اگر بدانی این فدا کردن یعنی خودت فدا کردن اصلاً معنا ندارد.@ تمام کسانی که چهره اسلام را خشن میدانند برای اینکه هیچ کس هیچ نویسندهای من حاضرم بحث بکنم و حاضرم مباهله بکنم با هر کس که شما میگویید که هر کسی که چهره اسلام را خشن معرفی کرد این چیزها را خشن معرفی میکند.@ این حزب اللهی بودنها را، این چادر پوشیدنها را، این حجابها را تند میداند گرفتار طبیعت است راست میگوید بنده خدا، حق دارد اصلاً طبیعت تحمل ندارد قواعد فطرت را، طبیعت فقط نامحدودی میطلبد نامحدودی در خواستههای خودش، هر جا مانع ایجاد بشود طغیان میکند و از بین میبردش.@ راست میگوید همه آن آقایان هم که قلم میزنند و مقاله مینویسند و سخنرانی میکنند و کتاب مینویسند همین گرفتاری را دارند من صریح میگویم محکوم طبیعتشان هستند. حالا جالب است در معشوقهای طبیعیشان خودشان هزار تا قساوت به خرج میدهند در آنجایی که خودشان شیفته طبیعت هستند سر رسیدن به معشوق خودشان خیلی صحنههای خشن دارند.@ آدم میکشند آدم را زندان میاندازند توطئه میکنند خانوادههای زیادی را از بین میبرند نسل و حصر را از بین میبرند نه کودک حالیشان هست نه حیوان، این همه خانوادههایی که بدبخت کردند خانوادههای معتادان را شما نگاه کنید.@ یک کسی که میخواهد به خاطر رسیدن به پول خانوادهها و جوانان را معتاد بکند عاطفه دارد یک کسی که برای رسیدن به شهوت خودش این همه نوامیس پیغمبر را آلوده بکند در این عاطفه است در این انسانیت هست بشریت برایش مطرح هست این عدالت هست این عدالت که نیست چون خودت کور هستی.@ (حُبُّکَ لِشَیءٍ یُعمی و یُصم) اصلاً حب و عشق خاصیتش کور و کری هست بیتوجهی قساوت بیرحمی جلو رفتن، خصوصیتش این است اما این بیرحمی و قساوت معنا میشود وقتی معشوق فطرت هست طرف خیلی محکم است.@ سیدالشهدا را شما وقتی نگاهش بکنی از دیدگاه یک انسان طبیعی خیلی آدم بیرحم قسی هست و آدم بیعقلی هست نعوذبالله سیدالشهدا که برای چی زن و بچه را برداشتی رفتی حالا جنگ هم بود خودت میرفتی اول از این کار اشتباهی کردی که جنگ کردی در نوشتهها داریم.@ برای چی آنجا رفتی خودکشی کردی برای چی زن و بچه را برداشتی بردی بعد هم روز عاشورا میتوانستی که نگذاری اینها کشته بشوند چرا این همه اصرار کردی برای چی بچه شش ماهه را برمیداری میبری جلوی دشمن نفهم که تیر در گلویش بزند همه کارهای سیدالشهدا در جبهه طبیعت زیر سؤال است همه هم اشتباه است.@ یک بیرحمی شدید نسبت به یک فرزند است که یک پدر اینقدر بیرحم است که بچههایش را اینطوری میفرستد جلو، حتی بچه کوچکش را هم میفرستد حاضر میشود قاسم هم برود بجنگد حاضر میشود عبدالله کوچک هم بیاید برود دست به شمشیر بکند راست هم میگوید چون اصلاً این دو منطق دو منطق جداست اصلاً کاملاً با هم متقابل هست.@ یک سادهلوحی است یک اُمُل بودن است همه میگویند 57 میگویند طرف 57 هست حضرت صادق(ع) فرمود در آخرالزمان مؤمنین را پخمه میدانند بله شما اگر در ادارهتان رشوه نگیری خیلی پخمه هستی دزدی نکنی خیلی پخمه هستی این یک قاعده هست فطرت چیزی میطلبد طبیعت هم چیز دیگری میطلبد خیلی تو آدم احمق و ابلهی میشوی اینطوری مؤمن را ابله حساب میکنند.@ (إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ) همیشه مجرمین مؤمنین را مسخره میکنند به آنها میخندند(إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ) موقعی که از کنار اینها رد میشوند غمزه شنیدید اشارههای تحقیرآمیز وقتی از کنار حزب اللهیها و متدینین و مؤمنین رد میشوند(يَتَغامَزُونَ) این کار را میکنند اینها را تمسخر میکنند.@ (وَ إِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ) موقعی که رد میشوند عبور میکنند به مؤمنین و متدینین میگویند که اینها گمراه هستند اینها نمیفهمند آدمهای بیکلهای هستند آدمهای احمقی هستند آدمهای ساده و پخمهای هستند سوره مبارکه متففین آیات 29 به بعد.@ بعد وقتی که صحنه قیامت را میفرماید میفرماید(فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ) امروز مؤمنین به کفار میخندند چون شادی کاذب غم صادقانه خواهد آورد حتماً قاعده است لذت کاذب هم درد صادق میاورد اینطوری هست یک قاعده است بین طبیعت و فطرت و بین دنیا و آخرت.@ بنابراین اگر این پیوند انسان با خدا یعنی اینجا درست موقعی که معشوقت را فراموش بکنی خودت را فراموش کردی حقیقت خودت را فراموش کردی دچار خودفراموشی میشوی(وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ) مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را دچار خودفراموشی کرده.@ یعنی چی خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را دچار خودفراموشی کرد؟ یعنی خود حقیقیت مساوی است با خدا، به محض اینکه معشوق را فراموش کردی در واقع خودت را فراموش کردی، چون وقتی انسان هدف را گم بکند در هدف چه میشود؟@ میخواهید یک جایی بروید الان میخواهید از اینجا بروید خانتان مقصد دارید میدانید خانتان کجاست مثلاً پایتان گیر بکند به این موکت سرتان بخورد زمین دچار فراموشی بشوید کجا میخواهید الان بروید وقتی نمیدانی کجا میخواهی بروی هی با تو حرف میزنند کجا میخواهی بروی تو چه کسی هستی خانهات کجاست اسمت هیچی یادت نیست.@ یعنی خودش را فراموش میکند وقتی تو مقصد خودت را فراموش کرد خودت کجا میخواهد برود خودت توقف میکند جایی نمخواهد برود نمیتواند جایی برود چون اصلاً گم شده مسیر کاملاً گردآلود است جلوی تو هیچ چیزی را تو نخواهی دید گرد همان هوای نفس است که میاید یک دفعه مسیر را تاریک میکند انسان گم میکند.@ ضربههایی هست که این لذتهای طبیعت میاید به انسان میزند و انسان را گیج میکند تا به خودت میخواهی بیایی میبینی که خیلی آسیب دیدی خیلی چیزها را از تو بردند قرآن میگوید کسی که خدا را فراموش کرده خودش را فراموش کرده ببینید این موضوع بحث امشبمان بود پیوند انسان با خدا که فراموشی خدا یعنی خودفراموشی یعنی حقیقت خودت.@ آنوقت وقتی خودت را فراموش کردی چه کسی حاکم است؟ طبیعت، اینجا خودخواهی هست یک کسی نگوید پس چرا آنهایی که خدا را فراموش میکنند خودخواهترین آدمها هستند بله آنهایی که خدا را فراموش کردند ناخودشان را فراموش نمیکنند ما اصطلاحاً به کسی که ناخودش را فراموش نمیکند یا طبیعتش را فراموش نمیکند خودخواه میگوییم.@ ولی این خود نه خود حقیقی است ناخود است و به تعبیر علامه مطهری(ره) خود طفیلی است خود حقیقی نیست خودی است که به طفیل این خود آمده خود ارضی است خود ذاتی نیست. پس هر وقت ما هدف را گم کردیم متوقف میشویم مسیر خارج میشود.@ یعنی شما زمانی در یک مسیر میروی که بدانی در این مسیر میخواهی به این هدف برسی وقتی برایت گم شد فسق صورت میگیرد یعنی خروج از مسیر اصلی این میزند به آن آیهای که گفتیم(إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) معنای فسق هست فسق یعنی خارج شدن از مسیر اصلی.@ در زندگی ما باید خیلی دقت بکنیم که مبنایمان برای زندگی کردن چیست برای ازدواج چیست برای شغل، شما برو شغل رشته تحصیلی انتخاب بکن ولی برای رسیدن به مسیر اصلیت نباشد این فسق میشود بگو من میروم مثلاً پزشک میشوم که به جامعه خدمت بکنم انسان برای خدمت به جامعه خلق نشده.@ خدمت به جامعه یکی از عوارض کار است اصلاً جزء کمالات انسانی نیست خدمت به جامعه میدانید در تقسیمبندی خدمت به همنوع جزء کمالات حیوانی است ارزش خوبی دارد ثواب زیادی هم دارد اما به شرطی که تو از این خدمت به همنوع تو را از خدمت به خودت باز ندارد یعنی دچار خودفراموشی نکند.@ مثل اینکه من بگویم خدمت به مردم، برو خدمت به مردم، پس خودت چی شد با خیانت به خودت نمیتوانی به مردم خدمت بکنی. خدا خدمت به خلق را از چه کسی قبول میکند(يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ) یعنی یک کمال حیوانی که در راستای کمال انسانی است آنوقت خودش کمال انسانی هست چون او را تقویت میکند.@ چون به امر رب هست به اسم رب هست اگر به اسم رب نباشد خدمت به خلق یک کمال حیوانی که بیشتر نیست حیوانات هم خدمت میکنند در خودشان به خودشان، فداکاری هم تازه میکنند نسبت به همدیگر، این رشته تحصیلی که انتخاب کردی این نحوه زندگی که انتخاب کردی این تصمیم جدیدی که در زندگیت گرفتی برای چیست برای کجاست مبنایت چیست و خیلی تصمیمات دیگر.@ این همه تصمیمات اقتصادی ما میگیریم تصمیمات سیاسی میگیرم در این تصمیمات سیاسی اگر مبنا خدا نباشد همه فسق است در این قبض و بسطهای سیاسی در گرایشات مختلف سیاسی اگر خدا مبنا نباشد اصلاً خدا دیده نشود فسق و ظلم است.@ حالا شما فردا در کار خودت در روزنامه هستی خبرنگار هستی مطبوعاتی هستی یک کار سیاسی میخواهی بکنی در فلان دسته و گروه هستی در بسیج هستی در سپاه هستی در روحانیت هستی هر جا که هستی یک جا مدیر هستی رئیس هستی دقت کن.@ ببینیم واقعاً ما مبنای تصمیمگیریمان چیست اصلمان است یعنی من این تصمیم را میگیرم و این عمل را میکنم چون با اصل من جور در میاید یا نه اگر تصمیمگیری آنطور نیست به میزان شعاع فعالیتت داری خیانت میکنی.@ اگر شدی رئیس یک گروه و باند رئیس یک جناح آنوقت تصمیم میگیری با مبنای حرکت یک انسان به سمت خدا سازگاری نداری این فسق میشود همه را هم فاسق میکنی آنهایی هم که از تو تبعیت میکنند همینطور هست.@ اینها فرمول دارد قاعده دارد قرآن نگاه کنید رابطه احزاب را چگونه بیان میکند حزب گروه جناح در قرآن چندین قوانین دارد که اگر کسی بخواهد تشکیل بدهد و ریاستش را به عهده بگیرد کسی بخواهد عضوش بشود و فعالیت بکند اینها مقررات دارد.@ اگر رعایت نشود فسق هست ولو در رأسش یک روحانی باشد لباس روحانیت که از انسان ایمنی نمیاورد مغز باید درست باشد آن درست شد بقیه چیزها درست است.@ کسی که خدا را فراموش کرد از آن جهت که مقصد و مطلوب فطرتش را فراموش کرده هدف را گم کرده و بدیهی است که چنین شخصی به بیراهه میرود و فاسق یعنی منحرف از راه اصلی است فراموشی غایت موجب توقف حرکت و یا جریان آن در غیر مسیر اصلی است.@ زیرا انسان تا وقتی که توجه به هدف و غایت یعنی خداوند دارد به سوی او حرکت میکند اینجا برای انسان را دارم میگویم بنابراین شخص با فراموش خداوند دچار خودفراموشی شده و از تحصیل زاد و توشه که نتیجه توقف و نتیجه فراموشی خدا خودفراموشی است.@ وقتی خودت را فراموش کردی دیگر حواست نیست که تو موجود ابدی هستی دیگر ماهیت جنینی خودت را در رحم دنیا فراموش میکنی لذا توشهای جمع نمیکنی برای تولد سالم، برای ابدیت دیگر توشهای جمع نمیکنی فکر ارتضاء به طبیعت هستی شهوترانیها گرفتاریهایی که طبیعت ایجاد میکند تو توشه جمع نمیکنی.@ فقط زمانی کسی توشه جمع میکند که میداند هدفی دارد و میرود وقتی هدف را فراموش کرد توشه جمع کردن چه معنایی دارد مسخرهترین کلمه همین است که برای آخرتت فکر آخرت باشد او که این را فراموش کرده و آخرتی قائل نیست تو بگو برای آخرتت.@ و از تحصیل زاد و توشه سفر ابدی که منتهی به خداوند میشود محروم میماند چنین کسی به جای حرکت در جهت خواستهها و کمالات ویژه انسانی و کسب حیات انسانی به سوی خواستههای طبیعت که خواستههای حیوانی است حرکت میکند و این است معنای خودفراموشی.@ به عبارت دیگر آن خودی که در اثر فراموشی خدا فراموش میشود همان نفخه الهی و همان روح ویژه انسانی یعنی فطرت است که خواستههای فوق طبیعی و بینهایت دارد کسانی که دچار این نوع خودفراموشی میشوند خود غیر حقیقی و یا خود حیوانی یا ناخودشان به جای فطرتشان مینشیند و ارزشها و فرهنگ حیوانی بر وجودشان حکومت میکند.@ این حکومت هر مقدار قویتر و فراگیرتر شود ارزشهای ویژه انسانی و الهی از وجود او دورتر میشود در این حال شخص نه تنها جز کمالات حیوانی چیز دیگری را نمیطلبد بلکه با هر کمال و ارزش انسانی و الهی به مبارزه برمیخیزد این اثر دیگر غلبه طبیعت است.@ یعنی اهل طبیعت فقط اینطور نیستند که مسیر حیوانیت را طی میکنند بلکه برای اینکه مقصود و معشوق خودشان را بدست بیاورند باید در ذاتشان هست که با فطرت و اهداف فطری مبارزه بکنند نمیتواند به خواستههایش برسد جز اینکه مبارزه بکند باید مبارزه بکند.@ و احمقانهترین اندیشهها در میان مسلمانها همین است که فکر بکنی دشمنت یک زمانی میتواند بیاید کنار تو با تو رفیق بشود و یک زمانی دست از دشمنی تو برمیدارد و یک زمانی آدم میشود و تو میتوانی با او یک زندگی مسالمتآمیز داشته باشی اصلاً اینطوری نیست.@ کسانی که ادعا میکنند که ما میتوانیم با آمریکا کنار بیاییم در روزنامه میخواندم روزنامه خرداد از یک نویسندهای که باید آرمانخواهیهای بیهوده را رها کرد و به فکر پذیرش جهان خارج بود(مَن کانَ نَفعُهُ فی مَضَرَتِک لَم یَخلُق فی کُلِّ حالٍ عَن عَداوَتِک) علی(ع) قاعده داده.@ شما اگر ایمان دارید دین دارید این امام شماست که دارد میگوید اگر شما ادعا دارید که امیرالمؤمنان رهبر شماست فرمایشش خیلی صریح است و الله قسم بیدین است اگر به این مسئله توجه نکنید هر کس که نفعش در ضرر توست در هیچ حالی از دشمنی تو خالی نیست بعد ما برویم دشمن را جای دوست بنشانیم بگوییم که این دوست ماست و با او مذاکره کنیم با او کنار بیاییم.@ فرمول ؟؟؟ چه در جبهه باطل و چه در جبهه حق آنجایی هست که اصل به خطر میافتد یعنی اگر اهل باطل یک موقعی حاضر هستند با اهل حق کنار بیایند و دست از بعضی از فشارها و تجاوزاتشان بردارند برای این هست که مجبور هستند ولو جبهه حق قوی است نمیتوانند کنار نیایند.@ شما فکر میکنید الان وضعیتی که جمهوری اسلامی دارد 20 سال پیش داشت خیلی اصلاً نمیخواستند ایران باشد تحویل نمیگرفتند رابطه میخواستند برقرار بکنند با هزار منت، وقتی فهمیدند قوی است نمیشود کاریش کرد نمیشود حذفش کرد.@ امیدوار بودند به سلطنتطلبها به منافقین به عراق به جنگ به کمونیست دموکرات به فشار اقتصادی دیدند نمیشود گفته بود نمیشود کاریش کرد باید ایران را به عنوان یک واقعیت قبول کرد خودشان این کلمات را گفتند حالا که قبول شد باید یک مذاکرهای بکنیم بنشینیم یک بده و بستانهایی داشته باشیم که تعادل برقرار بشود.@ شما جوانان عزیز که این چیزها را خیلی راحت میفهمید از اینکه شما اینها را خوب میفهمید خوشحال هستم ولی متأثر هستم از اینکه بعضی از مسئولین ما با همه ادعاهای پوچی که دارند نسبت به اینکه باسواد هستند و میفهمند سیاست حالیشان هست این چیزها را نمیفهمند.@ هنوز خیلیها کشته مرده این هستند که یک زمانی رابطه برقرار بشود با دشمن و همه آن کلماتی که انتخاب میکنند در سخنرانیشان حرفهای قشنگی هست که برای گول زدن فطرت به کار میبرند همهاش همین است به این باید خیلی دقت داشته باشیم جلسه بعد همین بحث ادامه خواهد داشت تحت عنوان سقوط و انحطاط.@