بحث در ولايت رسيد به انسان درمورد انسان عرض كرديم كه انسان حاصل نفخه الهي است ، در قرآن فرمود هنگامي كه من او را ازنظر خلقت كامل كردم خلقتش را وبعد از روح خودم در او دميدم به او سجده كنيد خطاب الهي است به ملائك در مورد روح اين يكي ودوجلسه را صحبت مي كنيم تا خوب جايگاه انسان روشن شود اگر اين قضيه خوب روشن شود خيلي از مسائل مربوط به انسان آسان مي شود ، مي فرمايد نفخت فيه من روحي از روح خودم ما اينجا با دو چيز روبرو هستيم يكي اينكه در انسان نفخه اي از روح هست آن روح هم شدت و نهايت اتصال را به خداوند تبارك وتعالي دارد مي فرمايد روحي روح من خيلي مهم است كه خداوند تبارك وتعالي اين را به خودش انتصاب مي دهد روح خودم از روح خودم دراو دميدم معلوم است وقتي خدا بفرمايد از روح خودم يعني از روح خدا درانسان دميده شد خيلي اين روح بايد موجود بسيار مقرب وكاملي باشد كه خداوند به خودش انتصابش مي دهد مي گويد از روح خودم دراو دميدم ، وقتي مي گوييم بايد خيلي نزديك باشد به خداوند تبارك وتعالي يعني بايد خيلي شبيه باشد چون شباهت درقرب وامور معنوي يعني شباهت يعني سنخيت وشباهت است كه عامل قرب است ما اگر مي گوييم كه يك نفر به خدا نزديك است يعني شبيه است وقتي درنيت مي گوييم قربة الا الله اين كار را مي كنيم يعني براي نزديكي به خدا يعني براي شباهت به خدا چون قرب خدا كه ماده نيست خودمان هم ماده نيستيم نه ما ماده ايم نه خدا كه بخواهيم به آن نزديكي مادي پيدا كنيم نزديكي حقيقي يعني شباهت يعني ما شباهت پيدا كنيم به خدا تا نزديك شويم آنچه كه از اسماء وصفات خداوند تبارك وتعالي هست در ما تقويت بشود حاكم بشود بر وجود ما كه شبيه بشويم پس وقتي مي فرمايد نفخت فيه من روحي يعني اين روح شدت قرب را دارد يعني شدت شباهت را دارد بعداً هم عرض خواهم كرد كه روح شبيه ترين ومقرب ترين و بزرگترين مخلوق خداوند است ، الروح اين مهم است در مورد خود روح به هر حال سؤال پيش مي آيد كه چي هست اين روح زمان خود پيغمبر (ص) سؤال كردند از خود حضرت روح چي هست يسئلونك عن الروح من امر ربي تعدادي از نويسندگان و مفسرين اشتباهاً گمان كردند كه وقتي در مورد قل الروح من امر ربي بگو از امر پروردگار من است يعني شما خيلي مرافه نكنيد در كشف روح به خصوص يك قرينه هم بعدش دارند بعدش مي فرمايد و ما اوتيتم من العلمه الا قليا به شما علم نداديم مگر اندك يعني شما نمي فهميد روح چي هست سؤال هم نكنيد از حقيقت روح ، قل الروح من امر ربي، روح از امر پروردگار است و امر پروردگار را جز خودش كسي خبر ندارد كه چي هست لذا شما هم خيلي سؤال نكنيد ، اين برداشت برداشت درستي نيست چون سؤال كردند از خداوند و خداوند هم نمي خواهد طفره برود در جواب دادن مثلاً بيايند از پيغمبر بپرسند روح چي پيامبر بگويد امر خداست شما سر درنمي آوريد ، در واقع جواب داده خداوند تبارك وتعالي فرموده كه روح من امر ربي ، مِن بيانيه است بيان سنخ روح است فرموده روح از سنخ امر رب است امر هم يك امر مشخص تعريف شده در قرآن هست ما درقرآن داريم له الخلق و الامر هم خلق مال خداست هم امر مال خداست پس امر را خود خدا تعريف كرده كه انما امره اذا ارادالله شي ء ان يقول له كن فيكون يعني وقتي خداوند اراده كند شي را كه تحقق پيدا بكند سوره مباركه يس آيه 82 همين كه به او بگويد بشو مي شود اين جلسه خيلي جلسه مهمي هست دقت بكنيد كه دقيقاً آن چيزي كه من عرض مي كنم كاملاً جا بيفتد براي شما يك كمي حواستان پرت شود اين رمزها از دست شما در مي رود بعد بحث رابه جاي اينكه عميق بفهميد سطحي مي فهميد اين خيلي اهميت دارد اگر درس امشب را بفهميد خيلي از معارف گير شما آمده اين درس با جلسه هاي ديگر خيلي خيلي فرق دارد كلي فرمول و رمز درآن است خوب دقت كنيد ، چند تا نكته دراين آيه هست كه بايد خيلي دقت كنيم يكي اينكه امر خدا را معرفي مي كند مي فرمايد امر يعني آني كه خداوند اراده شي مي كند به محض اينكه اراده كرد شي را همين كه خداوند بگويد بشو مي شود، يعني براي تحقق شي خداوند به هيچ چيز احتياج ندارد تحقق يك شي براي خدا فقط اراده خداست همين كه بگويد كن فيكون نه اينكه كلمه كن بگويد واقعاً كني باشد همان نفس اراده خداست يعني براي خداوند تبارك وتعالي تحقق يك شي معطلي ندارد جز اراده مثل اينكه شما فرض بفرماييد الان من به شما مي گويم امام خميني (س) را تصور كنيد همين كه شما تا اراده مي كنيد تصور مي شود نمي گوييد كن نمي گوييد تصور شو بعد اين تصور بشود اراده شما مساوي است با تصور تا اراده مي كنيد مي شود خدا هم همين طوري هست يعني همان جوري كه ما به صورت هاي ذهني مان به محض اينكه اراده مي كنيم مي شود فاصله زماني هيچي بين اراده وشدن وجود ندارد خداوند تبارك وتعالي در مورد اشياء همين طور هست يعني خداوند معطل تحقق چيزي نمي شود صرف اراده كافي است بي هيچ مقدمه اي تحقق اشياء در عالم امر نياز ندارد مگر اراده خدا، اين خصوصيت عالم امر است ما دو عالم داريم كه يكي عالم امر است يكي عالم خلق ، امر يكي از خصوصيتش اين است كه در عالم امر اراده مساوي است با تحقق ، هرگاه خداوند اراده كند شي را تحقق پيدا كند تحقق پيدا مي كند ، يعني چي تا اراده مي كند تحقق پيدا مي كند يعني مقدمات نمي خواهد قابليت نمي خواهد ماده نمي خواهد زمان ندارد تدريج در آن نيست نه زمان دار است آن عالم نه تدريج درش است ، نه قوه اي مي خواهد كه بپذيرد كار را تا بشود نه ، ولي يك عالم داريم عالم خلق است ، غالم خلق مثل عالم امر نيست ، عالم خلق وقتي يك چيزي مي خواهد تحقق پيدا كند عالم خلق عالم ماده است ماده آن قابليت عالم امر را ندارد وقتي مي خواهد درش يك چيزي تحق پيدا كند اراده مي كند خداوند تبارك وتعالي ولي اين اراده وقتي مي آيد به عالم خلق مي رسد عالم خلق ضعيف است از آنكه آن اراده را كاملاً بتواند در يك لحظه جذبش كند لذا طول مي كشد شما مثلاً يك نطفه وقتي بخواهد آدم شود 9 ماه طول مي كشد نه اينكه براي خدا كاري داشته باشد عالم خلق قابليتش آنقدر است بيشتر از اين تحمل نمي كند يعني وقتي مي خواهي يك كاري را انجام دهي زمان گير هست ولي خداوند وقتي مي خواهد در عالم خلق هم كار امري بكند اين تحقق احتياج به زمان ندارد لذا مي بيني حضرت مسيح را خداوند جنبه امري معرفي مي كند در قرآن ، مسيح را اراده مي كند كه مريم باردار شود باردار مي شود مقدمات عالم ماده را لازم نيست طي كند خداوند اين طوري مي خواهد اينجا حذف مي كند عالم ماده را مريم باردار مي شود نه مردي مي خواهد نه اسپرمي مي خواهد نه لقاحي مي خواهد صورت بگيرد ، كلمه كلمه همان امر است كلمه القاء الي مريم و روح منه كلمه اي بود كه القاء كرد خداوند به مريم آن كلمه را و روحي از جانب خدا بود عيسي را كه معرفي مي كند يا اصلاً وقتي خداوند نخواهد كه در عالم ماده تدريج انجام شود يعني جنبه خلق را بردارد يكسره امري بشود يك دفعه در دل سنگ براي حضرت صالح يك شتر در مي آورد ديگر مقدمه احتياج ندارد سيدالشهداء (ع) مي آيد كنار درخت خشك شده درخت سبز سبز مي شود اين زمان ديگر ندارد تصرف مي كنند خلق را اصلاً برمي دارند يك دفعه در عالم خلق همه مراحل بي زمان انجام مي گيرد شفا دادن ها هم همينطور است شفا دادن هايي كه معصوم (ع) مي كند براي اينكه از آن قوه امري خودشان استفاده مي كنند در شأن معصومين اين رمزهايي كه امشب مي گوييم اگر بفهميد بعداً در امام شناسي و ولايت فوق العاده اينها مؤثرند در زيارت جامعه كبيره مي خوانيم عباد المكرمون در مورد ائمه همان تعريفي كه در مورد ملائكه آمده ، كه ملائكه كارشان امري است ملائكه كار خلقي ندارند در عالم امر هستند در مورد ائمه هم همان تعريف ملائكه را مي كنند ، يعني عملشان عمل امري است معصومين ، عمل خلقي هم خوب ما هم داريم مثلاً يك درخت مي كاريم چند ماه صبر مي كنيم تا رشد كند مي گويند در زمان هارون يك نفر ادعاي نبوت كرده بود بهش گفتند معجزه داري گفت هرچي بخواهيد دارم در غير فصل گفتند تو يك خربزه براي ما بياور گفت چند لحظه صبر كنيد تا خربزه برايتان بياورم گفتند نه معجزه صبر كردن ندارد گفت اوني كه خداست 3ماه طول مي كشد تا خربزه بياورد ما كه پيغمبر هستيم بايد بيشتر صبر كنيم عالم خلق عالم ماده است يك چيز كه مي خواهد در آن تحقق پيدا كند كشش دارد ماده قابل باشد اسپرم قبول كند چي بشود مراحل را بگذراند تا بشود يك بچه ولي براي خدا بخواهد اعمال امر بكند چنين چيزي نيست ، يعني معجزه همين، معجزه يعني يك دفعه جنبه خلقي را بر مي داند هيچ كس نمي تواند اين كار را بكند ، جز كسي كه از طرف خداوند مأمور به اين كار باشد ولي به صورت معمولي عالم خلقي بعداً توضيح مي دهم امر خدا را وقتي مي پذيرد همين جوري هست امر شده از طرف خدا ولي وقتي مي آيد سراغ عالم ماده، عالم ماده بايد آن امر را چون قابليت ندارد مثل عالم امر در تدريج اين كار را ذره به ذره قبول مي كند مثلاً فرض بفرماييد شما بخواهيد يك مكاني را منفجر كنيد يك موقع فتيله معمولي مي بنديد شما امرتان را مي كنيد فشاري كه بايد بدهيد به مواد منفجره كه منفجر بشود مي كنيد اما فتيله ذره ذره اين انرژي مي گيرد بعد دريك زماني مي رساند به دنيا هاي شما، يك موقع هم چاشني الكتريكي فرض بفرمايد 6 كيلو مترش را در يك ثانيه رد مي كند اين مقدار قابليت دارد مثل فتيله هاي معمولي نيست يا مثلاً طنابي را شما بكشيد وقتي انرژي وارد مي كنيم وارد مي شود به طناب ولي زمان مي گيرد تا آن طرف را بياورد نزديك ، چون قابليتش اين طوري است بايد انرژي را به صورت موج بدهد تا برساند به آن طرف والا من امر خودم را كردم كار خودم را كردم انرژي را وارد كردم ضربه خودم را وارد كردم اول طول مي كشد آن قابليت را ندارد بايد موج برود تا برساند آنجا ، عالم خلق اين جوري هست قرآن مي فرمايد تدبير همه امور عالم ما از عالم امر انجام مي شود ما عالم خلق را كل نظام خلقت را از طرف عالم امر مافوق اين عالم داريم تدبير مي كنيم ، پس تدبير بحث مهمي است ، مي دانيم كه ما يك عالم ماده اي داريم كه اين عالم ماده احاطه شده توسط عالم ماوراء طبيعت و عالم آخرت و ماوراء طبيعت محيط بر دنياست و توي اين احاطه اي كه دارد و قوام عالم ماده به عالم ماوراء طبيعت هست عالم ماوراء طبيعت و عالم امر تدبير عالم خلق را مي كند در نسبت برايتان بگوييم تا بيشتر بفهميد در نسبت رابطه دنيا به آخرت مثل رابطه رحم مادر است به دنيا شما يك رحمي داريد كه اين رحم دنيايي برآن محيط است دنيا محيط بر رحم است رحم را تدبير مي كند يعني دائم هرچي دارد به رحم مي رسد از دنيا مي رسد دنيا اون رحم را نگه مي دارد بدون دنيا شما رحمي هم نداريد بايد دنيا باشد تا رحمي باشد قوام رحم به دنياست هر جرياني كه دارد اتفاق مي افتد انرژي و نيرويش را از دنيا مي گيرد آخرت هم همين جوري هست همان طور كه همراه رحم دنيا هست و دنيا محيط بر رحم هست همراه دنيا آخرت هست وآخرت محيط بر دنياست ان مع الدنيا آخرة محيطه بالدينا پيامبر فرمود همراه دنيا آخرت هست آخرت بعد از دنيا به
وجود نمي آيد آخرت يك حادثه زماني نيست كه بعداً به وجود آيد همين الان هم هست هرچه كه در دنيا هست از كمالت و توانها فشرده و عصاره و بسيار ضعيف شده عالم برزخ است و آنچه كه در عالم برزخ هست باز فشرده و عصاره ماوراء برزخ است عالم تجرد يا عالم عقل است مي فرمايد: اذا ارادالله شي ء ان يقول له كن فيكون اينجا بحث فرازش حساس هست يعني هرچه را كه خدا اراده بكند كه تحقق پيدا كند همينكه بهش بگويد بشو مي شود شي ء نكره است و افاده عموم مي كند يعني مطلق اشياء هيچ شي نيست كدام شي را بدون اراده خداوند داريد ، لا رطبِ ولا يابسِ الا في كتاب مبين هيچ تر وخشكي نيست هيچ ذره اي نيست در ظلمت آسمان و زمين مي خوانيم در نماز غفيله ولا حبة في الظلمات الارض و لا رطبِ ولا يابسِ الا في كتاب مبين همه اش اندازه شده يك ميليارد نوترون و پروتون و ازآن كوچك ترش را تصور كنيد بدون اذن خدا تحقق پيدا نكرده دراين عالم حساب دارد كل شي عنده به مقدار هرچيز نزد خدا مقدار دارد وقتي هر شي دراين عالم با اراده خدا پدا شده پس معلوم هست همه اشيا و عالم جنبه يك ارتباط ارادي و امري با خدا دارند يعني يك چهره امري دارند هر شي چون فرمود هر وقت اراده كند هر شي را همين كه بگويد بشو مي شود اشياء را هم كه در عالم مي بينيم پس همه اشياء عالم يك صورت و يك باطن امري دارند غير از اين صورت خلقي شان پس هيچ شي از اشياء عالم نيست مگر اينكه دو وجه دارد دو جنبه دارد يك جنبه وجه الخلقي كه الان ما داريم مي بينيم با خلقتش روبرو هستيم اما ازآن جهت كه شي هست و مورد اراده خدا بوده اراده خدا هم با امرش بوده پس آن شي هم جنبه امري دارد كل اشياء عالم دو وجهي هستند وجه خلقي و وجه امري ، شما در قضيه قيامت در معرفت نفس توضيح داديم وقتي حادثه قيامت اتفاق مي افتد همه وجه هاي خلقي از بين مي رود در اشياء ولي وجه هاي ربي ، كل شي ء هالك الا وجه هرچيزي كه وجه خدا باشد مي ماند پس كل اشياء وقتي مي گوييم در قيامت نابود مي شود كسي فكر نكند عدم محض مي شود نابود مي شود اشياء در قيامت و درحادثه قيامت يعني جنبه وجه الخلقي شان را از دست مي دهند اما از آن طرف كه هر شي يك جنبه وجه ربي دارند وجه رب نابود نمي شود كل من عليها فان و يبغي وجه ربك ذالجلال و الاكرام وجه رب كه از بين نمي رود باقي است پس اشياء در قيامت جنبه خلقي شان را از دست مي دهند جنبه ربيشان را كه از آن جهت كه خدا اراده كرده نمي تواند نابود شود ، نابود هم نمي شود پس ما نتيجه مي گيريم كل اشياء دو وجهي هستند آن جنبه امري كه معلوم نيست اينجا را يك اسم ديگري دارد در قرآن ملكوت گفته مي شود سبحان الذي بيده ملكوت كل شي ، باز هم كل شي را داريم كل شي يعني چي يعني همه چيز يعني وقتي مي گويد سبحان الذي بيده ملكوت كل شي يعني كل شي ملكوت دارند اگر كسي گفت اينكه شما مي گوييد هرچيزي يك باطني دارد يك جنبه ملكوتي دارد چشم برزخي بعضي ها دارند ملكوت را مي بينند باطن را مي بينند چون كل شي باطن دارد قرآن مي فرمايد كل شي باطن دارد سبحان الذي بيده ملكوت كل شي ، همه اشياء ملكوت دارند باطن دارند همه اشياء ، پس امر عبارت است از جنبه ملكوتي و جنبه وجه ربي هر شي ، يعني آن چيزي كه در عالم خلق نيست عالم محيط بر عالم خلق است و عالم خلق از آنجا اداره مي شود پس از آن جهت كه وقتي مي فرمايد اذا ارادالله شي وقتي خداوند هر شي را اراده كرد نتيجه مي گيريم كل اشيا اراده خداوند هستند كل اشيا جنبه اراده خدا را با خودشان دارند ، اراده خدا هم طبق فرمولي كه خودش در قرآن فرمود ان يقول له كن فيكون اراده خدا هم زمان و تدريج ماده و قابليت و مقدمات طلب نمي كند پس كل اشيا يك جنبه ارادي خدا را دارند كه مادي نيست چون اراده خدا گفتيم مادي نيست درش زمان نيست ، تدريج نيست قابليت نيست ، وقتي كل اشيا اراده خداوند هستند اراده خدا مادي نيست پس كل شي جنبه امريشان مادي نيست ، در جنبه خلق جنبه مادي دارند اما در جنبه امر اين چنين نيست عالم خلقت را با همين جنبه اي كه خدمتتان عرض مي كنم اگر نگاه بكنند فوق العاده مطالعه اش لذت بخش است و انسان را وادار به سجده مي كند انسان را به ملكوت مي كشاند آن اين است كه شما بدانيد عالم خلق يعني عالم ماده ، عالم ماده يعني عالمي كه درش شعور نيست، ماده يعني چي آن چيزي كه قابليت محض است از خودش هيچ اراده اي ندارد ، فقط قبول محض است هيچ اراده اي نيست خوب شما عالم ماده را نگاه كنيد تمام كيهان ها كهكشانها كره زمين ، ماه و خورشيد همه ماده هستند اما همه تدبير شده هستند تدبير از كجاست امر است يعني همين كه شما چشمتان را باز مي كنيد بايد از عالم امر دائم افاضه بشود به اين ماده شما كه تو قدرت داشته باشي بياريش بالا بازش كني يك موج كه شما مي زنيد چقدر انرژي را داري مي گيري همه حول و قوه را از عالم امر مي گيري يعني هيچ كس فكر نكند كه عالم طبيعت خودش يك عرفه اي دارد گياهي را رشد بدهد يك دانه بشود درخت ، اصلاً همچين چيزي نيست شما تو طبيعت كه مي رويد هر تكاني كه يك برگ مي خورد هر يك وزشي كه يك باد دارد هر موجي كه يك دريا دارد هر جيك جيك كه يك پرنده دارد تمامش را دارد امر اين كار را مي كند مثل يك عروسك خيمه شب بازي است كه شما فقط داريد حركتش را مي بينيد اما پشت قضيه يك كسي دارد او را به هيجان و حركت در مي آورد هرچي كه دارد اتفاق مي افتد از ماوراء طبيعت اتفاق مي افتد ماده خودش تواني ندارد كه قرار باشد در اينجا خودش كاره اي باشد كاري بكند همه آن چيزهايي كه شما اسمش را مي گذاريد نيرو توان انرژي آنچه كه دارد ايجاد مي شود از عالم امر مي آيد، خودتان هم همين طور هستيد اين را گفتم تا مرز عالم امر برويد تو احساسات خودتان در روحيات خودتان وقتي اين كار را كرديد آن موقع كه داري فكر ي كني داري حرف مي زني داري عملي را انجام مي دهي بدان قائم به عالم امر هستي به محض اينكه عالم امر آن اراده و فيض آن قطع بشود چيزي ديگر نمي ماند هيچ كاري شخص نمي تواند بكند همه فيض ها داره از آنجا مي آيد همه دمش ها و افاضات داره از آنجا مي آيد اميدوارم توانسته باشم آن چيزي كه دوست داشتم به شما منتقل كنم كه بگيريد چه جوري هست آن موقعي كه شما در هر حركتي كه خودت انجام مي دهي هر راه رفتن هر قدم زدن هر خوردن هر شنيدن هر حركتي آنچه كه در طبيعت داريم مي بينيم اتفاقاتي كه دارد مي افتد يك دفعه پرده آن نمايش خيمه شب بازي مي رود كنار براي تو يك دفعه دست امر دست ماوراء طبيعت دست ملكوت را خواهي ديد كه دارد كار مي كند ملكوت صداي خودش را تا پشت گوشهاي شما مي آورد تصوير خودش را تا پشت چشم شما مي آورد اينجوري خودش را به شما عرضه مي كند يك كمي عرضه مي خواهد فقط ، اگر خوب اين را فهميده باشيد يك كمي عرضه مي خواهد حالا كه ملكوت اگر بتوانيد ببينيد اينكه دارم مي گويم برايتان ملكه باشد اگر تمرين بكنيد و ملكه بشود آن وقت راحت همه جا با ملكوت سر و كار داريد بعد از اين ارتباط كه تا پشت حواس پنج گانه شما خيال شما آمده تا همه جاي شما آمده و مي فهمي كه تو قائم به يك چيزي ماوراء طبيعت به نام عالم ملكوت عالم امر هستي يك كمي عرضه مي خواهد به قول مرحوم علامه رحمة الله عليه يك جو غيرت مي خواهد كه بقيه را در بياوري و بكني و نائل بشوي متصل بشوي به عالم امر تردد بكنيد اين خيلي مهم است كه انسان اينكار را بكند عبادت ها بهترين راه هستند ،عبادت بهترين كار است كه انسان بتواند اين پرده را بزند كنار يعني فقط عروسك را نبيند ما عروسك را مي بينيم نخ را هم مي بينيم ولي دوست داريم اوني كه اين كار را دارد مي كند اون را ببينيم اون خيلي ديدني است اين رياضت مي خواهد بايد انست را با طبيعت كم بكني و ماوراء طبيعت انست را زياد بكني فطرتت را تقويت كني توي عبادت اين دست خواهد داد اتفاق مي افتد عبادت اگر انسان بكند و درست انجام دهد و به خصوص اولين شرطش حضور قلب طهارت اينها خيلي مهم است اگر اينها را انجام بدهي خيلي فاصله اي با آن طرف نخواهيد داشت بسياري از مسائلي كه مربوط به ماوراء طبيعت است و رابطه بين اين طرف و آن طرف هست با همين فرمول حل خواهد شد به شرطي حلاجي كنيد فكر كنيد مباحثه كنيد و كار بكنيد روي اين قضيه به همين مقدار كه گفتم اكتفا نكنيد چون ممكن است از يادتان برود به خصوص اگر انسان معصيت بكند نعوذبالله گناه بكند خداوند معارفش را ازش مي گيرد چيزي نمي ماند براي انسان ، پس فهميديم كه يك عالم امري هم وجود دارد بعد مي فرمايد قل الروح من امر ربي حالا روح مال خلق نيست مال عالم طبيعت نيست روح از عالم امر آمده روح موجودي امري است مثل ملائكه كه موجودي امري است ملائكه را خدا مي فرمايد نمي گويد اينها موجودات مادي هستند جنبه خلقي ندارند بل عباده مكرمون فرصت نيست اين كلمات را براي شما توضيح دهم كه اكرام يعني چه لا يسبغونه بالقول اين يعني چي ، بحث هاي ديگري مي طلبد و هم بامره يعلمون عمل ملائكه عمل امري است عمل خلقي ندارد ملائكه كارشان در عالم امر است فرشته ها عالم امري هستند روح هم مال عالم امر است ، از آن عالم آمده پس تا اينجا اين نتيجه را در مورد روح گرفتيم ، فعلاً اين را ما فهميديم كه روح از عالم امر است مثل فرشته ها نكته بعدي در مورد روح اين است كه روح درست مثل فرشته ها از عالم امر است اما به هر حال مستقل است چند آيه مي خوانم درباره استقلال روح از ملائكه ، كه ملائكه غير از روح هستند يكي در سوره قدر تنزل الملائكة والروح كه ملائكه و روح نازل مي شوند روح را جدا و مستقل مي آورد روح جزء ملائكه نيست ، روح اگر جزء ملائكه باشد يعني شأنش شأن ملكي است شأن فرشته اي است اگر اين جور باشد ديگر معنا ندارد كه خداوند آدم را از روح خودش در او بدمد به فرشته ها بگويد سجده كنيد چون مقام مقام فرشته اي است بايد مقام يك مقام بالاتر از فرشته ها باشد تا فرشته ها امر به سجده بشوند ، همه فرشته ها سجده كردند الا ابليس كه جزء فرشته ها نبود جن بود بدون استثناء فرشته ها سجده كردند يعني مقام آدم مقام روح يك مقامي است كه ملائكه امر به سجده شدند در مقابل اين مقام از روح ، تازه نه همه روح چيزي از روح در انسان دميده شده در انسان ، فرشته ها در مقابل او سجده مي كنند لذا روح مستقل مي آيد سوره نبأ آيه 38 يوم يقوم الروح و الملائكة صفاً لا يتكلمون الا من اذن له الرحمان روح از ملائكه جداست در سوره معارج آيه 4 در مورد قيامت مي فرمايد تعرج الملائكة والروح اليه في يوم كان مقدار خمسين الف سنه در قيامت عروج مي كنند ملائكه و روح به سوي خدا در روزي كه 50 هزار سال است باز مي بينيم روح مستقل است آيه 2 سوره نحل : اين آيه جداي از اينكه استقلال روح را از ملائكه ثابت مي كند برتري روح را بر ملائكه نيز ثابت مي كند برتري از چه معني ، به اين معنا كه ملائكه قائم به روح هستند و روح مقوم ملائكه است يعني ملائكه در وجودشان وابسته به روح هستند ، قائم به روح هستند در وجودشان نياز به روح دارند ، در همه كارهايشان احتياج به روح دارند روح است كه مقوم ملائكه است مي فرمايد ينزل الملائكه بالروح من امره علي من يشاء من عباده خداوند نازل مي كند فرشتگان را به وسيله روح يعني اين روح آنقدر قوي است كه هميشه همراه تنزل الملائكه والروح چه در نزول چه در عروجشان ، عروج و نزولشان بايد همراه روح باشد يعني قوامشان در عروج و نزول به روح است روح بايد باشد تا اينها كاري بتوانند بكنند ينزل الملائكه بالروح ... براي هر كدام از بندگانش بخواهد ملائكه را به وسيله روح نازل مي كند بايد روح باشد تا اين ملائكه بتوانند نزول پيدا كنند پس معلوم است روح يك موجود مستقل است برتر از ملائكه است اميرالمؤمنين (ع) فرمود: الروح خلق اعظم من جبرئيل روح خلقي است كه عظيم تر از جبرئيل (ع) است يك موجود بسيار عظيم و شبيه ترين موجود به خداوند تبارك و تعالي روح مظهر كامل همه اسماء و صفات خداست و مخلوق بدون واسطه ، يعني بين خدا و او واسطه اي نيست مخلوق است ولي بين او و خدا واسطه اي نيست چون نفخه فيه من روحي از روح خودم درش دميدم هيچ واسطه اي بين روح و خدا نيست همه اموراتي كه فرشته ها انجام مي دهند قوامشان به روح است يعني روح يك موجود بسيار عظيمي هست كه هيچ كس در عالم امر كاري از دستش بر نمي آيد مگر به واسطه اين روح ، مظهر كامل موجود كامل شبيه كامل به خداوند تبارك و تعالي فرق آن با خدا اين است كه مخلوق خداست ، والا فرق ديگري ندارد با خدا ، خدا اين جوري آفريده اش از خودش يك جلوه كامل كرده خداوند تبارك و تعالي ، يك موجودي كه همه اسماء و صفاتي كه خدا دارد در او هست تجلي كرده در او و در او ايجاد كرده فرقش اين است كه خداوند واجب الوجود است خالق است و او مخلوق خداوند تبارك و تعالي است ، پس روح يعني اين ، يك موجود بسيار عظيم ، از اين موجود در ما دميده شده يعني از موجودي كه كامل تر از ملائكه است جامع همه اسماء وصفات خداست در هريك از ما دميده شده اينكه دميده شده دقت كنيد يعني چي يعني نه اينكه فكر كنيد از آن دو مثقال كم كنند در من قرار دهند مادي نيست كه از آن كم شود روح يك موجود مادي نيست كه با تجلي با دمش و نفخه الهي از او چيزي كم شود مثالش هم مثال استاد و شاگرد است استاد از مقام روح خودش از مقام فوق عقل خودش وقتي دارد براي شما يك معارف فوق عقلي مي گويد خودش در مقام خودش مستقر و محكم ايستاده وقتي دمش مي كند به شاگرد، شاگرد فقط مي گيرد حالا اگر شما يك ميليون نفر هم كه اينجا نشسته باشيد به همه اين نفخه مي رسد دم بنده به همه مي رسد از كسي هم چيزي كم نمي آيد ولي اگر قرار بود به شما پول بدهم چهار نفر از در مي آمدند تو شما اعصابتان خرد مي شد مي گفتيد سهم ما را كم مي كنند ماده اين طوري است ولي معنا اين طوري نيست اگر 5 ميليارد نفر هم بيايند اينجا من بخواهم براي 5 ميليارد نفر هم صحبت كنم فرقي نمي كند ماده نيست جدا شدني نيست كه بگوييم دو مثقالش اين طرف مي رود نفخه اي كه روح مي كند خودش سر جاي خودش هست روح تجلي است مثل كاري كه استاد مي كند و اصطلاحاً مي گويند تجافي نيست ، تجافي يعني جا خالي كردن اين جور نيست كه وقتي مي گوييم روح دميده شده اين مسير را طي كرده آنجا را ول كرده آمده اينجا سر جاي خودش هست در اوج مقام خودش هست از آنجا هم دمش مي كند فرق فرشته ها و روح همين است كه فرشته توان اينكه خودش را از عالم امر بكشاند پايين ندارد ولي روح اين قدرت را دارد كه بيايد از عالم امر اصلاً با ماده اي ارتباط برقرار كند نطفه اين جوري است آن قدر توان دارد اين روح كه بتواند بيايد در ماده و تصرف در ماده بكند اتحاد پيدا كند با ماده ، ماده را رشد بدهد ولي فرشته ها نمي توانند اين كار را بكنند ، بقيه بحث بماند در جلسه بعد .
والحمدلله رب العالمين