بحث مارسید به طرف دیگر ولایت یعنی انسان عرض شد که ولایت یک مقوله اضافی است اضافه دوطرف که یک طرف آن خداونداست ویک طرف آن انسان درمورد خداوند چندجلسه به اختصار مطالبی خدمتتان عرض کردیم ومقداری هم درجلسه گذشته درباره انسان وابعاد وجودی اوبحث شددراین جلسه بطور اختصار درمورد برخی ازابعاد وجودی انسان وسعادت وشقاوت اوبحث خواهیم کردو بعد انشاءا..بعد ازمعرفی این دوطرف اضافه یعنی خداوند وانسان به ولایت بپردازیم درمورد مقام انسان شاید مهمترین آیه قرآن همین باشد"واذقال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه"سوره بقره آیه30 هنگامی که رب توپروردگار تو به ملائکه فرمود که من میخواهم درروی زمین جانشین قراربدهم خلیفه یاجانشین یعنی کسی که بتواند کارمستخلف عنه راانجام می دهد مثل معاون می ماند می گویندمعادل قائم مقام فلانی یعنی درغیاب آن رئیس می تواندکارهای اوراانجام دهد کسی می تواند خلیفه خداباشد که روی زمین مثل خداعمل کند خدایی می تواندبکند یعنی اگربندگان احتیاج به رای خداداشتند ویااحتیاج به ارتباط باخداداشتند ارتباط بااین شخص عین ارتباط باخداست خیلی این مقام بزرگی است یعنی شخص به جایی برسد که اگر کسی بااوبرخوردکرد حرف زد نظرش راپرسید انگارباخداوندبرخورد کرده وازخداوندسوال کرده وباخاطرآسوده عمل کند این مقام بسیارمهمی است ولی خلیفه رازمانی به کارمی برندکه شخص نیست خلف یعنی پشت سر خلیفه یعنی جانشین است بعدازکسی می آید ودرجایی اوقراردارد مثلا می گویند خلیفه رسول ا..یعنی بعد ازرسول ا.. آمده ودرجایگاه رسول ا..نشسته ومردم راهدایت می کند بحثی که درمورد انسان وخلافت انسان هست وگویم مانسبت به بحث ولایت مختصری معرفی می کنیم ردمی شویم والا بحث خلافت انسان یک بحثی است بدون اغراق من عرض کنم بحثی است که100جلسه بحث دارد خیلی جایگاه بلندی دارد این بحث ما الآن مختصری چنددقیقه ای درباره ارتباط آن باولایت بایدصحبت کنیم وقتی میگوئیم خلیفه درمورد خداوندیعنی انسان خلیفه خدابشود یعنی اینکه خدا دست ازکارش برداشته وهمه کارها راسپرده به او حالا حتی پیامبر یاسایر معصومین که خلیفه حقیقی خداوند هستند یعنی چی خلیفه خلیفه زمانی معنا پیدامی کند که خدا بگوید من شماراگذاشتم اینجا ومارفتیم دست شما خدامگر غایب است که درغیاب اواحتیاج به خلیفه باشد خداغایب نیست وکارهایش راهم تعطیل نکرده یعنی چه خلیفه اگر بخواهیم خلیفه رابه همین معنا که مرسوم است بگیریم دچارمشکل خواهیم شد برای اینکه خداوند نه غایب است که درغیاب اوکسی بخواهد کاری بکندونه کارشراتعطیل کرده ربوبیتش راتعطیل نکرده شئون الهی راخواندیم خداوندهم خالق است هم رب است هم مالک است هم مدبراست هم اله است هم ملک هم مالک است وهم ولی هست مه این شئون درجریان است رازق است هادی است همه اینها داردجریان پیدامی کند پس چه احتیاجی به خلیفه دارد لذاخلیفه به همین معنا نیست خلیفه به این معنا هست که یعنی خداوند.بعضی ها آمدند توجیه کردند گفتند خلافت یعنی مثلا ولایت الهی درطول ولایت الهی یا هدایت درطول هدایت الهی یا درطول کارخدا کاری راانجام دادن نه .خلافت یعنی مظهریت یعنی ازخلیفه هست به این معنا که مظهر خداست یعنی خداوند اگر بخواهد تجلی بکند روی زمین بشر احتیاج دارد به اینکه الگو داشته باشد اسوه داشته باشد شما درهیچ کاری نیست که معلم نداشته باشید ودر هیچ کاری نیست که الگو نداشته باشید همه کارها از روی الگوانجام می شود انسان برای کمال هم احتیاج به الگودارد برای اینکه به مقصد برسد احتیاج به الگو دارد وآن مقصد به این عظمت یک مقصدی که ازدنیا شروع می شود تا بی نهایت حد ندارد این مقصد وقتی به مقصد هم رسیدی باز حد ندارد درعین وصال مسیر داری طی بکنی شماسیدالشهداء(ع)را نگاه کنید به آن مقام که رسیده چه درخششی است بین معصومین هیچ کس این جایگاهی راکه سیدالشهداء(ع)دارد وظهوری هم که درقیامت دارد کسی ندارد9/0شفاعت راخداوند برای سیدالشهداءگذاشته است. درعین وصال بازمسیر بایدطی بکند ارجعی الی ربک راضیه المرضیه بازمسیر دارد پیغمبر هم بازهمین رادارد قل رب زدنی علما می بینید بازپیامبر می خواهد علمش زیاد شود که طی کند خودش عرض کردبه خداوند تبارک وتعالی رب زدنی تهیرا تهیر مرا بیشتر کن یعنی می طلبم وعرض کرد ماعرفناک حق معرفتک ..نه آنکه حق شناخت توست تراشناختم وآنطور که حق عبادت است تراعبادت کردیم پس ببینید مسیری که انسان دارد مسیر کمی نیست پیچیده ترین مهمترین بزرگترین هدف ومسیر هست این احتیاج به الگو دارد واقعا اگر کسی نباشد ماانسان سرگردان نادان به روی زمین چه کاربکنیم اگر الگویی مطمئن نباشد چطور می توانیم مسیر راطی کنیم مسیری که حقیقتا لایق اوست یعنی خداوند اگربخواهد تجلی بکند برای راهنمایی بشر خودش تجلی بکند درانسان کامل درکسی که مظهر تام خدا باشد یعنی همه مو جودات مظهر خدا هستند شما یک گل رانگاه بکنید جمادات رانگاه بکنید حیوانات رانگاه بکنید همه دنیا آیه است لذاخودش هم می گوید اینها همه آینه هستند همه خدا رانشان می دهند ولی آینه تمام قد نیستند هر کدامش چیزی رانشان می دهد آینه تمام قد یعنی وقتی جلویش می ایستی تمام هیکل رانشان میدهد کامل نشان دهد آینه تمام قد مرآت تمام قد انسان است بقیه محدودیت دارند فرشته هارانگاه کنید محدودیت دارند چون عقل است عقل محدود است انسان است که مجهز به فوق عقل وفوق تجرد نفخه الهی نامحدود است برای همین هم درجلسه قبل توضیح دادیم بواسطه داشتن آن نفخه الهی انسان هم بی نهایت طلب است هیچ کمالی اوراراضی نمی کند مسیرش هم بی نهایت است فقط انسان است که این طوری است انسانی که اتصال با بی نهایت دارد وازبی نهایت دراودمیده شده بی نهایت طلب است وبه آن سمت کشش دارد وقتی می گوئیم انسان خلیفه خداست یعنی انسان می تواند مظهر بشود یعنی دانه دانه اسماءوصفات الهی راازخودش ظهوربدهد شباهت پیدا کند ومظهر شود حقیقتا هم عمل بکند درخارج به اذن الله عمل بکند می شود انسان چقدر مسیر هست که ماداریم چه راهی راباید طی بکنیم ما کجاهستیم متاسفانه این به طور خیلی فشرده یک ترجمه ای ازاین آیه بود که خدمتتان عرض کردم پس گفتیم جانشین به معنای مظهر شد جانشین شد یعنی مظهر شد یعنی آنچکه خداوند داردانسان ظهورش بدهد خیلی است شما وقتی می خواهید یک انرزی بسیار قوی رابه یک جا منتقل کنید آن یکجا تحمل نداشته باشد نابود می شود در بحث معاد مثالهای برایتان زدم شما ببینید یک موقعی دروجودتان یک انرزی بسیار زیادی ایجاد می شود این انرزی رااگر بتوانیدظهور بدهید راحت می شوید اما اگر نتوانید ظهور بدهید اذیت می شوید یک موقع بدن آن چیزی که شما ازروح می دهید به بدن تحمل کند سکته می کند می میرد افراد هیجاناتی که به آنها دست می دهد بدنشان قابلیت دارد هیجان را جذب کند بگیردوساده اش بکند تحمل کند قلبش این توان رادارد اعصابش این توان رادارد می کشد اینراامانه یک موقع است نمی کشد آنرا مثلا یک وقت یک بچه خوشگل بامزه نمکی رامی بینید که اصلا یک موقع دست روی سرش می کشید یک موقع هم هست اصلا نمی توانید به این اکتفا بکنی دستش راخیلی محکم می کشی روی بدنش یک موقع هم نه این دست شما نیست انرزی که درشما ایجاد کرده این بچه باید خارج شود ازتو وتو باید یک جوری این راخارج بکنی یک موقع با بوسه خارج می کنی تاوقتی روی زمین است شماآرامش ندارید شمادوست داری خم شویی واین بچه راببوسی ویابوسه چون یک حالت عاطفی است زیادی هست بوسه بار عاطفی بالایی دارد شما می توانید ازطریقه بوسه خارجش بکنی یک موقع با بوسه معمولی هم نمی شود چنان فشارمی دهی بچه را که جیغش درمی آیدچون انرزی راکه درتوایجاد کرده خیلی قوی است وشما باید آن راخارج کنی نمی توانی گاهی وقتها نمی شود ببوسی گاز می گیری ببین به کجا می گشد ازیک نوازش یانگاه محبت آمیز به گاز یعنی یک کار خشن گاهی وقتها شما نمی توانی ممکن است یک پسه گردنی به بچه بزنی چند تا چنگولش بگیری بقول امروزی ها نیشگونش بگیری که این شاید دادبزند گریه کند بدنش کبود شود وبه هم دارد ولی توباید خارج کنی انرزی که در تو ایجاد شده این یعنی خروج یک انرزی یعنی یک چیزی درروح ایجاد می شود باید خارج شود وقتی حالتهای دیگرهم همینطورهست یک موقع هست که شما ناراحتیداصلا می توانی درچهره ات ظهو ندهی خیلی قوی هستی روح قوی بدن قوی اصلا کسی نمی فهمد آقامیرزا جواد آقا رحمه الله علیه سردرس آمدند گفتند بچه ات فوت کرده گفت خیلی متشکر همین بعد بامیهمانها نشست صحت کرد گپ زد میهمانها که رفتند بایکی ازآنها که عیاق بود گفت شماباشید این بپه مثل اینکه مرده برویم باهم دفنش کنیم همین نه اینکه گریه نکند عاطفه نداشته باشد به هر حال پدراست رابطه عاطفی دارد گریه هم می کند ولی همین مقدار به یکی می گویند آقابچه ات مرد خودش هم هم آنجا سکته می کند ومی میرد نمی تواند آنچیزی که درش شده تحمل کند همانجا جادرجا میمیرد یا باید خیلی باآب وتاب به اوبگوئی تا مثلا یواش یواش بفهمد بعضی هاهمین طوری هستند مرحوم الهی قمشه ای به اوگفتند آقا خانه ات رادزد برد گفت حلالش من وقت ندارم قیامت که ازاوحساب بکشم من آنقدرقیامت سرم شلوغ است که نمی توانم درباره آن فکر کنم امام خمینی(ره)وقتی آقامصطفی شهید شدفقط یک کلمه گفت آقا مصطفی شهید شده هفت قدم دنبال جنازه آنهم چون مستحب بود رفت بعدبرمی گردد می آیدسردرسش کسی می گفت قرارداشت با ما برویم به یک خانه مستضعفی سربزنیم گفت فردابرویم ساعت 10صبح سربزنیم مصطفی امروز شهیدشد فردامراسم گرفته بودند نجف برای مصطفی سرساعت 10امام قول دادیم آنجا می آئیم پاشو برویم گفتم مراسم بچه تان است اینجا مراجع می آیند علما می آیند مردم می آیندگفت بالاخره راضی اش کردیم که من ازطرف ایشان بروم آنجاوکارها راانجام دهم اینجوری پذیرفت که نیاید بعضی ها نمی توانند تحمل کنند روی قلبش فشارمی آیدموهایش سفید می شودکچل می شود هزارتا اتفاق می افتد اینها همه اش این است یک انرزی واردشده یک نیروی درروح ایجاد شده توان ندارد بدن عکس العمل اینجوری ازخدش نشان می دهد باید تحمل باشدخداوند تبارک وتعالی وقتی می خواهد ظهور کند موجودات دیگر نمی توانند این تجلی رادرخودشان تحمل کنند خودش درقرآن می گوید فلما تجلی وقتی تجلی کردبه کوه کوه ازبین رفت هیچی ازش نماند موسی هم مدهوش شد تجلی بخواهد بکند نمی تواند دیگر تحمل نمی تواند بکند ماده نمی تواندتحمل کند تجلی این چنینی را تحمل نمی تواند بکند لوانزلنا هذاالقرآن علی الجبل لرایته خاشع... ولقد ارضنا الامانه...امانت راعرضه کردیم به آسمان وزمینوکوها تحمل نتوانستند بکند انسان توانست این راحمل بکند اسمان بار امانت نتوانست کشید انسان یک چیزی دارد که تمام قدمی تواند دریافت کند همه فیض راازطرف خدابگیرد واسماءوصفات راشبیه بشود بشود مثل آن وظهور بدهد ازخودش آدابتر راشمادیدهاید برق رامی گیرد تبدیل می کند وبه دستگاه می دهد اگر آدابتر نباشد مستقیم به برق وصل کنید دستگاه می سوزد نمی تواند تحمل یک همچو فشاری راندارددرموجودات تنها موجودی که می تواند تحمل بکند آن تجلی راانسان است و می تواند مظهر باشد این مختصری درمورد مقام انسان ازهمین جا مسئله پیوند انسان با خداکه جلسه قبل هم خدمتتان عرض کردم شروع می شود یعنی ازآن جهت که انسان حامل نفخه الهی است وفطرت دارد وبه خاطرداشتن فطرت ونفخه الهی انسان نامیده شده اگر بخواهد به مقصدفطرتش توجه نداشته باشد ببینید فطرت انسان نفخه الهی است وهم سنخ خداست ونفخته فیه من روحی ازروح خودم ضمیر یای متکلم رادقت کنید از روح خودم دراو دمیدم پس اونیکه هم سنخ ومطلوب ومعشوق همه موجودات است یعنی مقصد فطرت است خداوند تبارک وتعالی است یک جنبه هم جنبه مادی هست جنبه طبیعت شماست که منشا ارزش های جمادی نباتی وحیوانی است اگر این فطرت به خواسته هاوکمالات مطلوب خودش برسد تغذیه بشود تغذیه درست تغذیه ای که متناسب باشخصیتش است متناسب باشانش اگر تغذیه بشود چون مساوی است با انسان آن جنبه انسانیت غلبه می کندبرانسان وانسان تازه حیات انسانی پیدامی کند تازه زنده می شود به حیات انسانی می گویند حیات انسانی پیدا کر ولی اگر فطرت راتغذیه نکرد رشد پیدانمی کند جنبه ضعیف می شود یا اصلا متوقف می شود تغذیه رفته رفته طبیعت وجنبه حیوانی قوی می شود وحاکم می شود وقتی شد حاکم انسان زنده هست حیات دارد اما حد حیاتش حد حیات حیوانی یا گیاهی است وحددیگری ندارد مطمئنا بدون غلبه فطرت وبا غلبه طبیعت انسان حیات انسانی نخواهد داشت زنده است به حیات حیوانی وقتی زنده به حیات حیوانی شد ارزش هایش هم ارزش های حیوانی است میل ها خواسته هایش محبوبش مطلوبش همه اش چیزیایی است که ارزش حیوانی است غیرازآن هم فکری نمی کند همان چیزهای که می طلبد درمقابل فطرت چی فطرت معشوق ومحبوب ومطلوبش خداوند تبارک وتعالی است چرا خدارامی طلبد چون خودش نفخه خدایی است جنس خودش را می خواهد ذره ذره که اندرین ارض وسماء –جنس خود راهم چوکاه وکبریاست جنس خودش رامی خواهد باغیر ازجنس خودش آرام نمی گیرد انسان این است انسان خیلی مهم است پیامبر(ص)فرمود:خلق الله تعالی آدم علی صورته خداوند آدم رابه صورت خودش خلق کرده برای همین هم می تواندکل اسماءرادریافت کند برخلاف ملائکه وعلمه آدم الاسماءکل ها ولی ملائکه کلها رانمی توانند دریافت کنند به ملائکه می گویند انبونی باسماءها اول.. ملائکه می گویند مانمی توانیم قالوا سبحانک لاعلم لنا ماعلمتنا ولی انسان می تواند ظرفیت بارعلمی انسان محدودیت نداردبار علمی نامحدود هست همه چیزش نامحدود است می تواند تعلیم نامحدود ببیند ولی ملائکه نمی توانند تعلیم نامحدود ببینند حد دارند باغلبه جنبه طبیعی وارزش های غیر انسانی مادون انسان یعنی ارزش های گیاهی حیوانی انسان رفته رفته فطرتش ضعیف می شود ونسبت به همین شانش یعنی همین جنبه فطریت خودش دچارغفلت می شود به قول معروف کم می گذارد ازش کم به آن می رسد وتابه جایی می رسد که اساسا فراموشش می کند خوب فطرت مساوی بود یا خودحقیقی خود حقیقی انسان که معنا پیدا می کرد می شود خود کمتر ازفطرت که طبیعت بود ناخود انسان بودبافراموشی فطرت درواقع خود انسان فراموش می شود فطرت چطوری فراموش می شود بافراموشی مقصدش یعنی اگر کسی مقصد فطرت را که عبارتست از خداوند تبارک وتعالی فراموش کرد وازاو غافل شد دچار خود فراموشی می شود مقصد یعنی همین به محض اینکه مقصدراگم کردی خودت هم گم می شوی شما دریک جایی که همه اش بی راهه است یک صراط مستقیم بیشتر وجود ندارد وقتی شما همه اش آتش است یک صراط است ازمتن جهنم می گذرد به تعبیر قرآن صراط از توی جهنم می گذرد یک صراط هم که بیشتر نیست وقتی همه جا جهنم است این مسیری را که شما روی صراط قرار گرفتی یادت برود فراموش کنی یعنی چی رافراموش کنی یعنی خودت را فراموش کردی یعنی خدافراموشی مساوی است با خود فراموشی چون خدا یعنی معشوق نفست یعنی مطلوب خودت یعنی هدفت یعنی غایتت یعنی مرادت یعنی آرام دلت همه این تعبیرهایی که من می کنم درمناجات مریدین حضرت سجاد (ع)هست دیدن توآرام جان من است وصال تو سیراب من است تعابیری که حضرت سجاد (ع) می کند وآخرش عرض می کند ای بهشت من نعیم من ای دنیای من آخرت من همه اش تو هستی وقتی اورا فراموش کردی یعنی خودت را فراموش کرده ای اینجا هست که شروع غلبه طبیعت می شود یعنی دراینجا مرگ می آید سراغت ازحیات انسانی می میری حیات پیدا می کنی ادامه حیات با حیات حیوانی است نه حیات حقیقی اینجا مسئله پیوند انسان با خدا می رسد پس اگر انسان بخواهد انسان باشد باید هدف خودش را یعنی اصل خودش را که خدااست فراموش نکند به محض اینکه اصلت رافراموش کردی خودت را فراموش کرده ای چون خودت یعنی نفخه الهی به محض اینکه فراموش کردی مطلوبش راخودت رافراموش کردی بایادآوری اودچارخودباوری هستی این هم قضیه پیوند انسان باخدا درسوره حشر آیه 19خیلی زیبا رابطه بین انسان وخدارابیان می کند که چقدراین پیوند قوی هست می فرماید:ولایکونوا کالذین نسواالله فانسهم انفسهم مانند کسانی نباشید که خدارافراموش کردند خداهم خودشان راازیادش برد اونها رادچار خود فراموشی کرد یعنی اگر خدارافراموش کردی خودت راهم ازیاد می بری آنقدر پیوند قوی است آنقدر اتحاد هست که تااین رافراموش کنی آنرافراموش می کنی آنقدراتحادهست اگر این راشناختی مساوی است با شناخت او من عرف نفسه فقد عرف ربه آنقدربا هم اتحاد دارند شناخت این مساوی شناخت اوست فراموش هم مساوی فراموش نفس هست وفراموشی نفس هم همان فراموشی خداوند است ولاتکونوا نهی می کند مثل کسانی نباشید یعنی خوب نیست اینطوری باشد که خدارافراموش کردند خداهم آنها راازیاد خودشان برد دیگر به یاد خودشان نیستند به یاد ناخود هستند یعنی حیوانیت وارزش های حیوانی همین دیگر نمی تواند خود رانگاه بکنند این آنقدرپیوند برقرار هست تااین قضایایی حقیقی که خالق مادرمورد ما گزارش داده فهم نشود بحث کردن درعلوم انسانی درمودرانسان بیهوده است باید این روشن بشود بدون توجه به این حقایقی که خدا درمورد خودش ومخلوق خودش ورابطه خودش با مخلوقش رادارد بیان می کند ما بخواهیم وارد مسائل انسانی بشویم درمدیریت دراقتصاد درروانشناسی درجامعه شناسی درتعلیم وتربیت درهنر درهمه جا شکست می خوریم محصول هر چی باشد فطری نیست محصول هر چی باشد محصول طبیعت است مطمئن باشید هر چی باشد تقویت کننده طبیعت است یعنی اقتصادتان می کشاند به سمت قدرت طبیعت سیاست همینطور مدیریت همینطور تعلیم وتربیت همینطور هنر همینطور شاخه های مختلف هنرهمینطور تمامش طبیعت مدار می شود وتقویت طبیعت می کند هیچ وقت فطرت را به یادنمی آورد لذا شما وقتی می روید وارد غرب میشوید کشورهای که طبیعت مدار هستند می بینید که هیچ چیز ندارند که یکبار فطرت تکان بخورد تکان نمی دهد فطرت را تمامش فقط تقویت می کند طبیعت را یعنی حیات وجود ندارد درآنجا این جمله های راکه به شما می گویم دریافت بکنید این جمله خیلی عمق دارد افسوس که بسیاری از کسانی که درمسند کار هستند یا تحصیلات انسانی دارند ازاین حقیقت غافل هستند واین این جمله است که مرحوم علامه طباطبائی فرمودند درغرب حیات نیست فقط ابزار حیات هست اینجور نیست که آنجا حیاتی باشد زندگی باشد اصلا زندگی نیست آنجا فقط ابزارحیات برای همین وقتی ابزار حیات ازغرب می آید دست فطرت مدارها تبدیل می شود به یک وسیله درجهت فطرت هواپیما ضبط صوت تلویزیون تلفن هرچه که می خواهد باشد وقتی بدست فطرت مداراست می بینی همه مسلمان می شوند ولی وقتی همین آنطرف دست خودشان هست اصلاحیات نمی دهد فقط ابزار است آنجا مطلقا حیات وجود ندارد بدانید یعنی زندگی نمی کنند اسمش صورتی اززندگی هست یک شکلی اززندگی آنجاهست صبح پاشی کار بکنی صبحانه ناهار شام ازدواج آمیزش تولد مثل بچه بزرگ کردن مردن از همه این چندصد سال فرهنگ فطرت بالا نمی آید فطرت شکوفا نمی شود میلیارد سال هم که این ادامه پیداکند فطرت شکوفا نمی شود یعنی مرده است یعنی انسان مرده فقط طبیعت فقط حیوانیت حیات دارد خیلی جمله بزرگی فرمود ایشان که درغرب فقط ابزار است ابزار زندگی است نه حیات حیاتی وجود ندارد بنده آنجا بودم اینها راازنزدیک دیدم دوستان هم بوده اندودیده اند اگر هم حیاتی است برای کسانی استکه آنجا بافطرت مداری توانسته اند زندگی کنند مقابله کردند مقاومت کردند به محض اینکه خدارا فراموش بکنی مطمئن باش خودت راازدست داده ایی مثل این است که چشمت راازجاده برداری یک لحظه شما چشمت رابردارید یک جای دیکر هستی دیگر نیستی خودت غفلت بکنی صراط یعنی این ان ربی علی صراط المستقیم رب من بر صراط مستقیم است چشمت رااز این صراط برداری تمام شده دچار خود فراموشی می شوی تمام اشتباهات درمحاسبات ازهمین جا ناشی می شود یک کسی می گوید که من نه از وقتی هم که کاری بامسائل معنوی ندارم تکانی هم نخوردم شاد شنگول ثروتم هم بیشتر شده خوب طبیعی است قاعده این است که بیشتر بشود چون فقط طبیعت قوی میشود این فکرمی کند نه باخته فکر می کند چون حیات حیوانی دارد می بیند در این حیات تغییری ایجاد نشده است نفس می کشد غذا می خورد فکر می کند این حیات است خوب حالا تونگاه کن با بقیه حیوانات چه فرقی داری فرق محسوسی داری بابقیه حیوانات نه تو روش زندگی فقط فرق دارید والا دراصل حیات فرقی ندارید ارزش ها که هیچ فرقی ندارد اون غایت وآمال ارزش های حیوانی تو اگر ازآن بالاتر توانستی بپری نمی توانی چون رها کردی همه اشتباهات درمحاسبات ازهمین جا ناشی میشود آمد خدمت حضرت عرض کرد آقا استخاره کن برای من گفت خوب نیست بد است رفت عمل نکرد به این استخاره حضرت رفت تجارت اتفاقا سود زیادی کرد آمد به آقا عرض کرد آقا یک استخاره برای ما کردی بد آمد ما انجام دادیم خیلی هم سود کردیم حضرت فرمود یادت است در فلان شب بیدار ماندی پول شماردی تادیر وقت کار کردی خوابت برد نماز صبح قضا شد برای همین هم بد آمد این توی محاسبه نمی آید برای طبیعت مدار صد تاازاین نمازها قضابشود 12شب بخوانم نمازم راقضا شود واجبات دیگر آن دیگر درمحاسبه نمی آید چون اصلاممکن نیست حدحیوان نمی تواند به نماز فکر کند اون اصلا کاری ندارد که نماز صبح قضا شده یانشده می گوید من هیچ تکانی نخورده زندگیم پولدارهم شده ام ولی برای فطرت مدار اصلااینطوری نیست برای فطرت مدار می داند 2رکعت نماز را وقتی ببریش درمقیاس ابدیت چه می شود 2رکعت نماز چیزی هست که یک ابدیت رامی تواند بسازد حتی نیتش می تواندبسازد چه برسدبه خواندنش این فکر میکند قضیه دنیابا آخرت مثل رحم مادربادنیاست یعنی ثانیه رحم غیر ازثانیه دنیاست ساعت رحم هم غیر ازساعت دنیاست اصلامبنا فرق می کند درمبنای ابدیت 2رکعت نماز اینجا مامی گوئیم چیزی نیست همین دورکعت نمازی است که ماهمیشه داریم می خوانیم حالا امروز هم نخوانیم قضا شد که شد تو مبنای ابدیت دو رکعت نماز یعنی چند میلیارد سال که اصلا بااین تجارتهای دنیایی قابل حساب نیست یعنی خوراک چند میلیارد سال بگذارش جلوی ابدیت ببین چی در می آید لذا کوتاهیش هم همینطور است سهل انگاری درنماز ولو دورکعت یک دفعه آنطرف سر از چیزهای خطرناکی درمی آورد چون می رود درمبنای ابدی محاسبه می شود معنا می شود بعد ببینید چقدر گناه بود برای همین هم فرمود برای یک گناه ممکن است صدسال عذاب داشته باشد چون می رود در مبنا همینطور که اینجا براثر یک اشتباه چند ثانیه ای دردوران رحمی این طرف وقتی بچه بدنیا می آید ماها وسالها گرفتار می شود فرمول دارد همه چیز کاملا ریاضی است همه محاسبات می ریزد به هم وقتی شما دچار خدا فراموشی می شوید ودرحقیقت دچار خود فراموشی می شوید وقتی می آیند ازحیات انسانی به سمت حیات حیوانی همه مبناها عوض می شود وقتی مبنا ها عوض شد یعنی جوری دیگر است اصلا قضایا قضاوتها ارزیابی ها همه چیز یک چیز دیگرازکار درمی آید اظهار نظرها تدوین علوم شما همه علوم انسانی که دارد از غرب می آید برمبنای طبیعت است تدوینش هم همینطور است نتیجه گیریش هم همینطور باید نبایدهایش دراقتصاد درهنر درآموزش وپرورش درهر چی شما می بینید داره می آید برای ما اونها هیچ وقت کاری با فطرت توندارند وقتی دارند فرمول برایت تهیه می کنند اصلا کاری بااین قضیه ندارند اونها عیبی ندارند که اینطوری باشند مصیبت اینجا هست که درکشور جمهوری اسلامی ایران یک مسئول فرهنگی یک مسئول اقتصادی یک مسئول مدیریتی یک مسئول سیاسی نباید نفهم باشد بایددرمحاسباتش فطرت رابکار بیاورد وقتی فطرت را بکار نیاوری فرمول آن را وقتی اجرا کردی سر از یک جای دیگر درمی آوری خوب شما وقتی درطول مسیر یادت رفت مقصد چی هست دچار خود فراموشی می شوی ازمسیر خارج می شوی دیگر درمسیرنیستی مسیر این بود که هدفت نگاه کنی وبروی وقتی هدف راگم کردی مسیر راگم می کنی روی صراط نیستی سقوط هست این معنا رااصطلاحا می گویند فسق کلمه فسق ازنظر لغوی یعنی خروج وانحراف ازمسیر فاسق یعنی کسی که ازمسیر اصلی خارج شد باردینی اش این است که کسی ازمسیر حقیقی خود یاازصراط مستقیم خارج شد وبه بیراهه می رودان الله لایحب الفاسقین یعنی کسانی که از مسیر دور شده اندیعنی کسانی که مرافراموش کرده اندودچار خود فراموشی شده انداین می شود فاسق بنابراین شخص بافراموشی خداوند تبارک وتعالی دچار خودفراموشی میشود وقتی دچار خودفراموشی شد محصولش می شود غفلت ازتهیه زاد وتوشه چون دیگر مسیری رانمی بیند آنطرف وقتی توابدیت رامی بینی برای ابدیت حرکت می کنی وبه تحصیل زادوتوشه می پردازی به تحصیل چیزی که درفرهنگ ما به آن ثواب گفته می شود یعنی توشه ای که برای آخرت هست مطلق هم هست وقتی دچار خود فراموشی شدی دیگر توکاری ندلری این خود ابدی نیست یعنی فراموشی ابدیت خود خود فراموشی یعنی این دیگر وقتی خودت راابدی نگاه نکردی لزومی ندارد برای ابدیت تلاش بکنی چون خودت رااصلاابدی نمی بینی وقتی خودت راابدی ندیدی می شود معنای تعریف تو می شود تادم مرگ لذا همه فعالیت تو منحصر است تو حیطه دنیا زن است بچه است ازدواجشان هست بزرگ کردنشان است دانشگاه رفتن ودرس خواندنشان هست جنبه های دیگرشان هست ولی هیچ چیزی هیچ نوری به ابدیت نمی تابد آنطرف تودرتاریکی بسر می بری چون اینجا کور هستی نسبت به آن هرکس اینجا کور باشد درآخرت هم کور خواهد بودخدایا چرا مرا کور محشورکردی درحالی که من بینا بودم بله توباچشم مادی می دیدی حیات حیوانیت می دید آیات ما برای تو آمد وآنها راندیدی امروز هم توفراموش شده هستی خودت ندیدی برای اینجا هم کاری نکردی بعد رفته رفته که حیوانیت غلبه می کند وطبیعت غلبه می کند دیگر انسان بی زار می شود ازارزشهای فطری بعداز اینکه بی زار شدازارزشهای فطری یک قدم فراترمی روداون این است که باارزشهای فطری مبارزه هم می کند یعنی شروع می کند مبارزه باارزشهای فطری اساسا هرچیزی که بخواهد اوراازمسیر حیوانیت منحرف بکند باآن مبارزه می کند شمشیر می بندد و مبارزه می کند با فطریون اهل فطرت وفطرت مدارها وباارزش های فطری این جاست که درفرهنگ ماجهاد واجب می شود جهاد یعنی چی مجاهد یعنی کسی که فطرت مدار هست وشمشیرش رابرغلیه ارزشهای طبیعت مدارانه کشیده ودشمن او طبیعت مدارهایی هستند که فاسد شدند طبیعت مدارهایی هستند که نه تنها طبیعت مدار شدند بلکه به مبارزه فطرت مدارها هم آمدند این می شود جهاد وقاتلوا هم حتی لاتکون فتنه مبارزه کنید بااین وقتلوهم حیث فقفتوهم چون این دیگر میکروب شده میکروب سرطانی خطر ناک خودش که میکروب شده آلوده شده هیچ سایرین راهم آلوده خواهد کرد اینجاست اختلاف ما باافراد نادان بر سر مسئله آزادی وحقوق بشر در مسئله آزادی وحقوق بشر اونهایی که طبیعت مدار هستند آزادی وحقوق بشر ودمکراسی جامعه مدنی وهمه این حرفها رادر حیطه طبیعت معنا می کنند کسی که فطرت مدار هست اینجوری نیست فطرت مدار می گوید حقیقت انسان فطرت اوست این شخص باید امر به معروف شود نهی از منکر شود نهی ازمنکر اگر لازم باشد شمشیر بکشی باید بکشی چون ضد فطرت وضد حقیقت انسان است این باید نابود شود اون می گوید نه توخشن هستی این خشونت است انگ خشونت به تو می زند انگ بی نظمی به تو می زند انگ قساوت به تومی زند انگ این را می زند که تو حقوق بشر رارعایت نمی کنی اصلاهمه این تعابیر درمبنای فطرت مداری یاطبیعت مداری زمین تاآسمان باهم فرق دارند لذا وقتی نماینده سازمان ملل می آید اوباید محکوم کند مارا وبگوید حقوق بشر رعایت نمی شود چرا چون جلوی طبیعت مدارها گرفته می شود می گویند حقوق بشررعایت نمی شود یک مفسد فی الارض رااعدام می کنیم می گویند حقوق بشر رعایت نمی شود شما خشن هستید ودرهر جای دیگر شما بخواهید معنا کنید همینطور هست یک کارگردان فیلم وقتی طبیعت مدار می شود می گوید من نمی توانم یعنی چه من یک زنی را دررختخواب نشان بدهم باروسری این یک دروغ است زن دررختخواب باروسری نمی خوابد راست هم می گوید خوب آن می گوید من باید نشان بدهم دررختخواب روسری سرش نیست فیلم است من باید حقیقت رانشان بدهم به او می گویم چه الزامی دارد که تو این را نشان بدهی چه چیزی به تو حکم می کند که حالا این صحنه را نشان بدهی می توانی نشان ندهی فطرت می گوید این صحنه نباید نشان داده شود چون مضرر هست برای فطرت فطرت یعنی خود یعنی انسان طبیعت می گوید نه طبیعت این صحنه را برای حیات نیاز دارد اصلا برای ادامه حیات وتقویت حیات نیاز دارد چون حیوانیت یعنی همین ورشد باید بکند واساسا طرف یک فیلم می سازد که چهارتا ازهمین صحنه ها رشد پیداکند تایک طبیعتی قوی شودواساسا کسانی که می روند این فیلم را می بینند ومی خواهند که ببینند ومشتری می شوند برای همین دارند می روند دارند می روند که این را تقویت کنند طبیعیون وطبیعت مدارها ازاین خوششان می آید ولی برای یک فطرت مدار حرفی برای گفتن ندارد یک نهو است یک کثافت هست یک آلودگی است یک تاسف هست یک غم هست برای آنها درهمه رشته ها قضیه همینطور هست خوب ادامه این بحث درمورد سقوط وانحطاطا انسان دراثر فراموشی مبدا ومعاد می ماند برای جلسه بعد وقرائت آیاتش که مهمتر هست .
والحمدالله رب العالمین