امشب در مورد مالکیت خداون تبارک وتعالی مطلبی عرض می کنم وانشاء الله بحث ولایت را ، چند آیه ای را انتخاب کرده ایم برایتان از بحث مالکیت که تفسیرش را از فرمایشات مفسر کبیر قرآن مرحوم علامه خدمتتان عرض می کنم عصاره مطلب در مالکیت این هست که خداوند از آن جهت که خالق کل شی است یعنی کل شی ء نبودند وخداوند خلقشان کرده خالق است مثل انسان هل اتی الی الا نسان حین من الدر لم یکن شی مذکورا ، آیا نیامد بر انسان رمانی که هیچ نبود بعد خداوند اورا بوجود آورد بقیه اشیاء را نیز همینطور ، خالق پدید آورنده آنها خداوند تبارک وتعالی هست رب ومدبر اوست مالک همه اوست او مالک کل نظام هستی است مالک یعنی کسی که آن ملک قیام به اودارد ووابسته به اوست ومالک هر نوع تصرفی که بخواهد می تواند در مالک خودش انجام بدهد هیچ کس حق ندارد ندارد ان ملک را از نوع هر نوع تصرفی در ملوک خودش می کند باز بدارد یا در مورد نوع کاری که با مملوک خودش می کند ازش سئوال بکنید می شود مالک ، خداوند مالک کل نظام هستی است رب کل نظام هستی است هر تصرفی هم که بخواهد می کند لا سئل ام ما یفعل وهم یسئلون سئوال نمی شود از کاری که می کند کسی نمی تواند از خدا بپرسد چرا، وبقیه مسئول هستند سئوال از انها می شود چون کسی مالک واختیار داردر نظام هستی نیست فرمایشات مرحوم طبا طبا ئی رحمه الله علیه رساست لذا من توضیحی نمی دهم از همین فرمایشات ایشان شروع می کنم بحث را درمورد مالکیت توضیحی هم اگر نیاز دارد در اواسط بحث خدمتتان عرض خواهم کرد این قسمتی که می خوانم برایتان از ترجمه المیزان جلد 1 ص 145 تا 147 هست می فرماید جهان هستی وآنچه که در آن است مملوک مطلق خداست وخداوند می تواند در هر چیز به هرطور که بخواهد تصرف کند خدایتعالی در آیاتی بسیاری از کلام مجیدش ملک عالم را از آن خود دانسته واز آن جمله می فرماید لله ما فی السماوات وما فی الا رض آنچه که در آسمانها وانچه در زمین است ملک خداست هر چه دست مردم است امانت است خداون مالک مطلق است کسی که این مباحث را می گویم اگر نفهمد خالقیت ربوبیت الوهیت ومالکیت وولایت ، بعداً در بحث ولایت بخصوص در ولایت ائمه ، ولایت معصوم فقیه حسابی گیر خواهد کرد بعداً آنوقت مجبور است بیاید دنبال دمکراسی وآزادی می شود به بحث های اینچنین کشید ه می شود به مباحث لیبرالیسم اومانیسم وقتی نمی فهمند سر از این جا ها در می اورند لذا خوب دقت کنید وقتی در مورد مالکیت خدا صحبت می کنیم خوب توجه بفرمائید هیچ کس حقی در این نظام خلقت ندارد خداست که صاحب همه حق هاست مالک مطلق همه اشیاء است اگربند گان چیزی دارند باز مالک اصلی خداست بندگان خودشان هم مملوک هستند چه برسد مال شان توجه داشته باشید ونیز فرموده له ملک السموات والارض ملک زمین واسمان از آن اوست خودش خلق کرده خودش داره تدبیرش می کند از نیستی به هستی آورده ونیز فرموده له ملک وله الحمد یعنی مطلق مالکیت مال خداست ملک هستی مال خداست وستایش هم مال اوست چون شما هر وقت بخواهید یک چیز را ستایش بکنید عبارت است از یک امری کمالی یک امری که قابل ستایش است هر امری هم از خداوند تبارک وتعالی است در واقع هر وقت ما داریم چیزی را حمد می کنیم ودر واقع داریم خداوند را حمد می کنیم حمد کلش مخصوص خداست وخلاصه خود را مالک علی االا طلق همه عالم دانسته نه بطوریکه از بعضی جهات مالک باشد واز بعضی دیگر نباشد خدای تعالی مالک عالم است به معنای تمام مالکیت وبطور اطلاق عالم مملوک اوست باز بطور اطلاق پس هر تصرفی در موجودات که تصور شود مالک آن تصور خداست هر نوع تصرفی که در بندگان ومخلوقات خود بکند میتواند وحق دارد بدون اینکه قبح وخدمتی وسرزنشی دنبال داشته باشد مال خودم است خودم خلقش کردم از نیستی به هستی آوردم خلقش کردم خودم دارم ادارش می کنم کسی نیست از من سئوال کند چرا نداره که اصلاً مملوک مطلق ، چون ریشه ای لیبرالیسمی واومانیسمی در زندگی ما شانه دوانده است که ما خودمان هم که انشاء الله از مومنین هستیم یک موقهای گردنکشی می کنیم مقابل خدا چرا می آوریم حرفی داریم برایش ان رجلی هم جلو خدا می گوئیم هر تصرفی بکند می تواند بکند یکی نمی تواند بگوید چرا مرا سیاه خلق کردی من دوست داشتم سفید باشم موبور باشم چشم هایم اینطوری باشد چرا سفید خلق کردی چرا ندارد مملوک هستی و همه هستیت مال خداست وحقیقت واصل هستی یت را او داده به تو کسی حق ندارد به گردن خدا مثال بزنم برای شما ، شما در این کلاس نشسته اید بنده الان یک میلیون تومان دارم دوست دارم به یک نفر50 هزار تومان بدهم به یک نفر هیچی ندهم به یک نفر دویست هزار تومان بدهم به یک نفر پانصد هزار تومان بدهم کسی می تواند بگوید چرا قرار شده بدهم دوست هم دارم بدهم تصمیم گرفته ام بدهم مال خودم است کسی نمی تواند بگوید چرا به یک کسی بیشتر دادی اختیار مال خودم را دارم دوست دارم هر کاری دلم می خواهد بکنم، اصلاً یک نفر ازشما دارد گرسنگی می میرد5 تومان بیشتر نمی دهم یکی هم شکمش سیر سیر است مثلاً پانصد هزار تومان می دهم باز هم کسی نمی تواند به من چیزی بگوید من اختیار دارم پولم را هر طوری دلم می خواهد تقسیم کنم هر چند این مثال خیلی ناقص است با زجای ان قلت در ان ممکن است بوجود آید ولی کی می خواهد از خدا سئوال کند کسی حق ندارد که بگوید من را سفید خلق کن، آن خوشکل است من هم خوشکل باشم یا هر چند خوشکلی واینجور چیزها مسائلی هست که خود بشر دخالت دارد اختیار والدین خیلی هاش مربوط است ولی خوب مثلاً رنگ پوست یا خیلی چیزهای دیگر ما مملوک هستیم یعنی اصل هستی مال خودمان نیست که بگوئیم من هم کسی هستم وگردن خدا حقی دارم ، ادعای مساوات وعدالت هم نمی توان کرد جلوی خدا ، همانطوری که شما نمی توانید برای من ادعای مساوات بکنید وعدالت بکنید بگوئید عدالت اقتضاء می کند نه عدالتی وجود ندارد چه عدالتی عدالت اصلاً اینجا جایگاه ندارد ، محلی ندارد عدالت زمانی پیش می آید که شخص حق داشته باشد وقتی حقی وجود ندارد چه حقی ، ما اصلاً حق گردن خدا نداریم خدا هر جا هم گفته بندگان من گردنم حق دارند تفضل فرموده الا بعضی جاها که فرموده مثلاً بندگان خدا حق دارند آن هم مشروط است مثلاً اگر قرار شد خداون قیامت از ما محاسبه کند بله ما حق داریم به خدا بگوئیم خدایا الان که داری مرا محاسبه می کنی در دنیا باید به من اطلاع لازم را می رساندی ،پیغمبر ، کتاب ، چیزی که اطمینان بخش باشد آن هم که قیات اصلاً همچنین کاری نمی کند ما اصلاً کسی را عذاب نمی کنیم قبل ازآن که پیغمبرت رسیده باشد وحرفی به آن زده باشد کاری نداریم با کسی ، حق کسی ندارد گردن خدا ، حق چی هست ، چون آن تصرفی از میان همه تصرفات قبیع ومذموم است که بدون حق باشد یعنی عقلاً حق چنین تصرفی را به تصرف کنده ندهند پای حق وسط باشد ومن تصرف کنم آنوقت می گوئی چکار داشتی مثلاً یک همچو کاری کردی ف حق نداشتی تصرف کنی ولی آنجا حق معنا ندارد همه مملوک یک نفر هستند ملک خودش هست می خواهد تصرف کند کسی نمی تواند چیزی بگوید پس بنابراین خدای تعالی متصرفی است که در ملک خود هر چه بخواهد می کند وغیر او هیچ کسی این چنین مالکیتی ندارد باز مگر به اذن ومشیت او ، همین حق تصرف ندارد کسی در ملک خدا مگر به اذن ومشیت او خودش بخواهد واجازه هم بدهد این ان معنای است که ربوبیت او آن را اقتضاء می کند مالک مدبر درتدبیر این عالم دلش می خواهد صلاح می داند که بگوید فلانی این مقدار تصرف هم توبکن در این نظام ، می تواند مالک است اقتضاء تدبیرش این است که این مالکیت ها راافاضه کند واذن بدهد به مشیت خودش این دوسه آیه که خدمتتان خواندم تفسیری بود از مرحوم طباطبائی آیه بعدی سوره مبارکه لقمان است آیه 26 : لله ما فی السموات والا رض ان الله هو الغنی الحمید آنچه که در زمین واسمان است مال خداست بدرستی که خداوند غنی ستوده است چون همه چیز مال اوست چیزی نیست که مال اونباشد همه چیز مال اوست در این رابطه بیشتر توضیح می دهم از همین تفسیر خدای تعالی مبدا تمامی خلائق و دهنده تمامی کمالات است این توضیح را اگر خوب گوش کنید معنای لا اله الا الله را اینجا خوب می فهمید مبدا همه خلائق است همه را اوبوجود آورده محتاج به آن هستنند اول از این هر چیزی که هر کسی دارد آن را خدا داده گفتیم فاقدش معطی شی نمی شود این از درسهای معرفت نفس است چون غالب دوستان در معرفت بودند مسبوق به ذهنشان هست یعنی کسی که چیزی را ندارد نمی تواند به کسی بدهد کسی می تواند چیزی را به کسی بدهد که خودش داشته باشد پس خالق موجودات است موجودات کمالات مختلفی دارند کمالات جمادی ، نباتی ، حیوانی ، انسانی ، وکمالات مختلف همه این کمالات را خدا به آنها داده پس معلوم است دارد که داده خوب حالا این موجودات کامل که نیستند همه در مسیر کمال هستند استکمال می کنند یعنی کمال را جذب می کنند رشد می کنند پس آن چیزی را که قرار است بگیرند باز کی باید به انها بدهد کمال که در جهان در دنیا موجود باشد آنه دنبال عدم که نیستند دنبال شی معدوم که نیستند طلب همیشه دنبال امر معلوم ومشخص وموجود است در معرفت نفس هم خواندیم طلب مجهول مطلق محال است توضیح فصل هم در موردش دادیم همیشه چیزی را طلب می کند که یک نحو سنخیت واشنائی باآن دارد وحتماً هم آن چیز هست حتماً هم اگر طلبی هست شی موجود است یعنی ممکن نیست یکی از موجودات عالم چیزی را بطلبد که موجود نباشد ممکن است مصداقاً اشتباه بگیرید شخص ، ولی تحقیق خارجی دارد یعنی می تواند پیدایش بکند ولی من مصداق را اشتبا ه گرفته ام این ممکن است چون در روانشناسی جاهل گویم جاهل در چیزهای محال خیلی میل پیدا نمی کند رغبت به چیزهای که شدنی نیست این از بزرگترین نشانههای جهل است شدنی نیست مثلاً خوشم بیاید الان بال بزنم بروم خانه مان یعنی طبق قوائد عادی شدنی نیست ولی یک موقع هست من می طلبم یک چیزی را خودم هم می توانم به آن برسم خوب شمااگر الان میل دارید الان بالی بزنید خوب دستورالعمل های هم داریم می گویند این دستورالعمل ها را رعایت بکن این قدرت را پیدامی کنی که به خانه بروی در یک چشم بر هم زدن پس این همه اولیاء خدا تصرف می کنند در خلقت چگونه بوده ولایت داشتند از طرف خدا زحمت نمی کشیدند مثلاً راه بروند از اینجا نیت میکردند خانه شان بودند یا هر جادلشلن می خواست بودند تصرف می کردند بله در آن نظام همه چیز هست بشر می رسد به جای که مثل خود خدا می شود هر چه بخواهد همان خواهد شد پس آن چیزی که ما می خواهیم حتماً شدنی است ممکن است طبق این نظام معلوم نشود بله در چیزهای که شدنی نیست طبق نظام عادی جا ندارد طبیعت گنجایش ندارد انسان رغبت بکند جهل است ولی نه یک وقت رغبت می کند تلاش هم دارد قطعاً جهل نیست پس هر کسی هر موجودی که در این نظام هست هر چیزی که کمی طلبد این که هر کمالی را دارد می طلبد آن کمال را خدا باید بدهد پس خود او باید دارای هر چیزی باشدکه موجودات محتاج به آن هستند از همین جا معنا می گیریم لا اله الا الله چرا چون اله یعنی آن چیزی که تو می طلبی وآنرا می خواهی خواستن هم فرع بر احتیاج است همان طور که حرکت فرع بر احتیاج است خواستن یعنی تو نداری یش می خواهی هر چیزی که تو می خواهی یعنی یک احتیاجی به آن داری ، پس اگر خودت داشته باشی معنا ندارد یکی از اصولی را که می خواندیم شما وقتی چیزی را دارید نمی طلبید آنرا حرکت برای چیزی است که ندارید این می شود معنای لا اله الا الله یعنی هیچ خواستنی هیچ معشوقی ومعبودی جزء اونیست چرا چون همه کمال ها دست خودش است خودش معدن همه کمالات است از این طرف یک چیزی هم به تو داده وآن بی نهایت طلبی توست پس تو از هر کمال وقتی بی نهایتش را بخواهی بی نهایت کمال یعنی خداوند تبارک وتعالی برای همین لا اله الا الله حقیقتاً جزء او معبودی نیست برای همین هم در اندیشه ناب اسلامی واز نظر روانشناسی دینی ومعرفت نفس حقیقتاً عشق به معنای حقیقی جزء در مورد یک نفر صادق نیست وفقط در مورد خدا این عشق به معنای حقیقی است در مورد کل موجودات نظام مجازی هست حقیقتاً عشق این است شما هر کس را که عاشقش می شوید چون کمال دارد که شما به آن کمال نیاز دارید آن کمال را معدنش دست خداست پس تو حقیقتاً آن شی را نمی خواهی برای همین آن شی اگر کمالش را از دست بدهد تورغبتی به آن نداری ، اورا می خواهی پس معنی لا اله الا الله از بحث مالکیت هم داریم می خوانیم در می آید پس او غنی الا طلاق است این معنی ان الله هوالغنی الحمید است چرا غنی وغنی مطلق است چون همه کمالات دست اوست همه موجودات را خلق کرده همه کمالات را که موجودات دارند به آن داده وهمه کمالاتی که می خواهند به /ان برسند باز نزد خودش است خودش باید به آنها بدهد پس خودش دارد که می دهد پس غنی مطلق است خیلی کیف دارد که انسان یک خدای اینچنین داشته باشد یعنی انقدر جلوه کرده که تورا سیر می کند می دانید اگر یک ضعف در خدا می دیدیم چقدر ستون دلمان می ریخت خدا واقعاً ستون دل ماست یعنی یک خدای است که هر چی بخواهی دارد هر کماللی بخواهی دارد وقتی نگاهش می کنی متوجه آن می شوی هیچ کمالی که نداشته باشد وبصورت مطلق نباشد نیست که نداشته باشد همه را دارد خیلی دقت کنید نکته مهمی است که دارم می گویم الا بذ کر الله تطمئن القلوب یعنی این یعنی آن که ترا آرام می کند این است که او کمال مطلق است اگر کوچکترین ضعفی در آن ببینی کجا می خواهی بروی دلت کی را می خواهد کسی نیست که بخواهید یعنی تمام شخصیتت می ریزد خرد می شود اینکه تومی توانی نگهداری خودت را وهستی وقائم به او هستی چون قائم به کمال مطلق هستی پیش خدا هر چه بخواهی هست خیلی کیف دارد که آدم یک خدای اینجوری دارد الحمد الله . الحمد الله یعنی انت کما احب تو آنجوری هستی که من می خواهم من را همانطوری قرار بده که تو می خواهی شما هر چقدر ضعف ونقصان بی پناهی مشکلات سراغتان می آید یک جای هست وقتی به آن متوجه می شوید می بینید هیچ چیز کم نیست آنجا همه چیز دارد خودش واو خداست وآن چیزی است که تورا آرام می کند وقتی به ان توجه می کنی زیبایی مطلق کمال مطلق چرا آرام می شوی چون خودت را بی نهایت طلب آفریده اگر بی نهایت طلب نبودی توی آن جا ها که داری به بن بست می رسی در آنجاهای که یکدفعه اضطراب می گیرد آرامش به تو دست نمی داد وقتی نگاه به او می کردی پس خودت مطلق می طلبی ترا اصلاً اینجوری خلقت کرده عاشق خودش خلقت کرده چرا چون از روح خودش در تو دمیده ونفقت فیه من روحی، از روح خودش دمیده تو هم همجنس خودت را میخواهی که با آن آرام بشوی یعنی بی نهایت جزء آن هم به تو آرامش نمی دهد چقدر این آرام می کند این انسان را یک جاهای می اید در زندگی انسان فقط ممکن است بایک پستانک های خودش را موقتاً گرم کند ولی یک جاهای هست که آن پستانک هم بدرد نمی خورد فقط وقتی یاد او می افتد آرامش پیدا می کند او است که از انفجار درونی ورسیدن به بن بست ترا نجات می دهد خدایا شکرت که اینجوری هستی شکرت که کاملی ،صمدی بعد یک انسانی که فهمیده جفتش چی کسی است وکجا باید آرامش پیدا کند او وقتی آیات را می خواند آیات را برای خبر نمی خواند توصیفی هم نمی خواند مثلاً نمی گوید له الله ما فی السموات وما فی الا رض ان الله هو الغنی الحمید با کیف می خواند با لذت می خواند له الله مافی السموات وما فی الارض می دانید نمی خواند خبری بگیرد یا خبری بدهد می خواند که کیف بکند وان الله فی الغنی الحمید ، وقتی این را می گوید الحمدلله که او غنی وحمید است الحمدلله را می گوید برای اینکه آن کسی که می خواهد به آن برسد معشوق حقیقی است نقص ندارد یکی از اولیاء خدا یک جمله ای دارد خیلی زیباست می گوید او حی قیوم است یعنی حی است که عین حیات است وحیات هرگز از آن گرفته نمی شود همه اشیاء هم به آن قائم هستند لذا شما اصلاً نگران نباشید هر وقت چیزی لرزید بدانید حتماً خدا هست وقتی مطمئن هستید خداهست خیالتان راحت باشد که چیزی بهم نمی خورد خیلی مهم است می دانید چقدر انسانها دست به خودکشی زده اند دیوانه شدند بخاطر اینکه همه چیز عالم را متزلزل می دانند اگر می فهمیدندکه او هست وخدا نمرده بر خلاف فکر خیلی ها که گفته اند مرده بدانید او هست وجهان تکیه به او دارد هیچی به هم نمی خورد هر چی هم بهم بخورد او هست چقدر خیال آدم راحت می شودآنوقت آدم نگرانی دارد ، نگرانی ندارد دیکر، می فرماید چون حق تعالی قیوم همه اشیاء است وهیچ افتی به او راه ندار د واز هر جهت غنی مطلق هست ما خیالمان راحت است خیلی باید آرامش داشته باشیم که به قیوم ما هیچ صدمه ای وارد نمی شود در مورد این سال راجع به آن صحبت کرده همین جوری خیلی راحت از کنارش رد نشویم اگر بخواهید باز شود جایگاهش در روانشناسی ومسائل غم وشادی واضطراب وافسردگی باز بشود این خیلی حرف دارد چه انسانهای که دیوانه شدند اضطرابهای طولانی گرفته شان به قرص وروانشناسی مبتلا شدند به بیمارستان چون حواسشان نبود که به قیوم ما لطمه نمی خورد تو که قائم به او هستی اونکه لطمه بهش نمی خورد توچه نارحتی داری، هی ببینید چقدر مژده داده اند به شما الیه المصیر خیالت راحت باشد انا لله وانا الیه راجعون تو سختی ها هم همین است یعنی وقتی که این آیه را درست در مورد بلا آورده ولنبلونکم بشی من الخوف والجوع ونقص من الا موال وانفس وثمرات وبشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله وانا الیه راجعون تا یک مصیبتی می رسد ارام بودند اصلاً تکان نمی خوردند بی نهایت یکدفه جلوشان باز می شود وچون خودش را بی نهایت می دید ووابسته به خدا وراجع به خدا پس چرا نارحت باشد در مورد حوادث طبیعت هم در دنیا هر چقد راتفاق می افتد می گوید این نیز بگذرد مهم این است که ماجایمان خوب است وآینده مان هم ثابت است درس هم نمی خوانیم یک آینده خوب وآرام این خیلی ارزش دارد گاهی وقتها کنترل از دست انسان در می رود ومی بیند او غنی الا اطلاق است چقدر کیف داردببخشید از بحث منحرف شدیم واصلاً خودش را اینطوری توصیف کرده تاخیال تورا راحت بکند هی آینده را مبهم نبینی نه اینکه یک خداشناسی فطر داشته باشی بلکه در عمل برسی اصلاً خوب بخوری این قضیه را دهها بار وصدها بار گفته خیالات راحت باشد در قرآن من هستم هیچ نارحت نباشید وقتی می گوئیم علی الاطلاق مطلق یعنی استثناء درش نیست چون اگر از جهتی غنی واز جهت دیگر محتاج است نمی تواند از ان جهت کمال باشد واین خلاف فرضی است، فرض گرفتیم که او کمال مطلق است زیرا گفتیم او دهنده هر کمالی است وچون علی الا اطلاق است پس انچه در زمین واسمان است مالک اوست او مالک علی الا اطلاق است ومی تواند در ملک خود به هر نحوی که می خواهد تصرف کند پس هر تصرفی که در عالم واقع می شود از ان اوست چون اگر چیزی غیر از آن تدبیرها در او باشد آن غیر نیز همان مقدار مالک خواهد بود وحال آنکه گفتیم مالک علی الا اطلاق اوست چون تدبیروتصرف تنها از آن خداست پس تنها او رب العالمین والهی است که باید پرسیده شود واز انعام واحسانش سپاسگزاری گردد ج16 ص 346 و347 کلمه رب راجع به کلمه رب در ج 1 ص 34و33 ، رب درش مالک بودن خوابیده است کلمه رب به معنای مالک است که امر مملوک خود را تدبیر می کند کارهایش را تدبیر می کند پس معنای مالک از کلمه رب استفاده می شود چون در مناجات ها به یک جای می رسید می گوئید یارب مثلاً چکار بکن ولی باید دقت بکنید خدارابااسم رب می خوانید یعنی چی این وجه نسبتی باانکه می خواهی دارد این خیلی مهم است در مناجات با خداوند اگر این ریزه کاریها را بلد نباشید نمی توانید مناجات بکنید اگر مناجات هم بکنید تقلیدی است توجه کنید که با محتوی مناجات بکنید پس معنای مالک از کلمه رب استفاده می شود وملک نزد ما اهل اجتماع یک نوع اختصاص مخصوص دارد وقتی می گوئیم فلان چیز ملک کسی است یعنی یک اختصاص بین این وآن است خصوصی است مال این است که به خاطر آن اختصاص چیزی قائم به چیز دیگری شود مثل اینکه من بگویم عبا مال من است پس وابستگی عبا به من است ولازمه آن صحت تصرفات است وصحت تصرفات قائم به کسی می شود که مالک آن باشد کسی می تواند تصرف کند ودرست است که تصرف کند که مالک باشد درست است مالک باشد لذا در فقه شیعه داریم کسی یک چیزی را دزدید مثلاً یک ماشین دزدیده وبعد تعمیرش کردیم وبعد مرا گرفتند پول تعمیر را نمی توانم از اوبگیرم می گویند توحق تصرف نداری تعمیر هم که کردی که کردی تومالک نبودی که تصرف بکنی هر تصرفی هم که کردی حقی نداری ، تصرف کسی می تواند بکند که بهترش کند که حق داشته باشد خصوصیت ملکی یعنی چی شما زمانی می توانی تصرفکنی که مالک باشی مالک نباشی هر چقدر تصرف کردی مال تونیست تصرف ملکیت نمی آورد مگراینکه در جای فقیه اجازه بدهد مثلاً می گویند زمینهای موات را هرکسی تصرف کرد روی آن کار کرد مال اون می شود وصحت تصرفات قائم به کسی می شود که مالک ان چیز است ملک حقیقی جدای از تدبیر تصور ندارد من وقتی نتوانم در یزی تصرف بکنم پس مالک ان نیز نیستم پس وقتی می گویم خداوند له الله فی الارض والسموات وما فی الارض یعنی می تواند تصرف کنددر ان صاحب تصرف است اگر نتواند تصرف کند ملک حقیقی نیست چون ممکن نیست فرضاً کره زمین باهمه موجوداتش زنده وغیر زنده روی زمین در هستی خود محتاج به خداوند باشد ولی آثار هستی مستقل وبی نیاز از او باشد نمی شود کل هستی مال اوست آثاری هستی هم که در هستی است مال اوست هیچکدام مستقل از خدا نیستند همه وابسته به خدا هستند وقتی خدا مالک همه هستی است کره زمین ازاوست حیات روی آن وتمامی آثار آن امر اوست چون وقتی شما ملکیت چیزی را داشته باشید آثار ان شی هم هرچه باشد مال خودت است در نتیجه تدبیر امر زمین وموجودات در آن وهمه ازاو خواهد بود پس او رب تمامی ما سوی خویش است غیر خودش رب همه غیر خودش است چون کلمه رب به معنای مدبرمی باشد این شد رب.
والحمد الله رب العالمین