جلسه 005 - ولایت
شماره جلسه
5
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1377
ماه
9
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - ولایت

علت اينكه در بحث ولايت قرآن را به صورت مقدمه عرض كرديم اين بود كه منبعي كه ما به آن در مورد ولايت يعني قرآن كريم مراجعه مي‌كنيم مبناي بسيار مهمي است خواستيم جايگاه اين منبع خوب روشن شود كه بعد وقتي استناد مي‌كنيم دقت كنيد كه ما به چه چيزي استناد مي‌كنيم و به اين سند مهم مثل ساير اسناد نگاه نكنيم بدانيم كه اين چقدر اهميت دارد و چقدر براي ما قطعي است و چقدر واضح و روشن با ما سخن مي‌گويد. اين روايت از امالي طوسي، ج 2، ص 93 است: پيامبر در آن مرض موتشان در حالي كه حجرة پيامبر از افراد و اصحاب پر شده بود پيامبر خطاب مي‌كند ــ آنقدر بودند كه پيامبر خطاب خود را با ياايها الناس يعني اي مردم مي‌گويد اين نشان دهنده اين است كه جمعيت زيادي دور پيامبر بودند ــ مي‌فرمايد: اي مردم! نزديك است كه من قبض روح شوم و به زودي آزاد مي‌شوم و از اين دنيا مي‌روم و حالا پيامبر نگران است مي‌خواهد به مردم بگويد بعد از من چه كار كنيد كه راحت باشيد، مي‌فرمايد: من جانشين خودم را، در ميان شما دو چيز مي‌گذارم اولي كتاب خدا (قرآن) و عترت و اهل بيت خودم را براي شما قرار مي‌دهم، بعد براي بعدها كسي نگويد ما نمي‌دانستيم و جلوي بهانه‌ها را بگيرد و همه خوب بفهمند منظور از اهل بيت كيست دست اميرالمؤمنينعليه‌السلام را در آن جمعيت مي‌گيرد و بلند مي‌كند «فقال هذا علي مع القرآن و القرآن مع علي» خيلي واضح، برخي انتقاد مي‌كنند كه چرا پيغمبر اينقدر صريح مسأله جانشيني را به راحتي ماست مالي شد كه مثلاً ولايت علي بن ابي طالب و خلافت او بعد از پيامبر راحت ببا يك اتفاق سقيفه همه چيز برباد برود حضرت زهرا به آن راحتي كشته شود بعد همينطور هيچكس هم صدا در نياورد در حالي كه اصلاً اينطوري نيست، پيامبر به كرات علناً اعلام كرده بودند، اينكه ما غدير مي‌گوييم يك قضيه فوق برنامه حضرت بود و قضيه رسمي حتي فوق مسأله رسمي بود يعني 120 هزار نفر؛ بعضي از مورخين نوشته‌اند جمعيت آنجا بود و حضرت بين همه اقوام و ملل فرياد زده است كه خليفه من عليعليه‌السلام است ولي جداي از آنها ده‌ها مرتبه بين اصحاب خود بيش از ده‌ها و صدها مرتبه ذكر كرده بودند كه جانشين من عليعليه‌السلام است و هر موقعي كه حضرت فرصت پيدا مي‌كرد از اولين روز علني كردن دعوت خود در قضيه «يوم الدار» اولين روزي كه پيامبر دعوت خود را علني كرد فرمود اي مردم اولين كسي از شما كه به من ايمان بياورد خليفه و برادر و وزير و جانشين من است، چندين بار، و هر چند بار هم عليعليه‌السلام بلند شد و گفت من ايمان آوردم اولين روز علني كردن دعوت خود جانشيني عليعليه‌السلام را اعلام كرد بعدها هم در هر حادثه‌اي به كرات اعلام كرده است. اين منابع اهل سنت را ببينيد ــ اصلاً كاري به منابع شيعه نداشته باشيد ــ به وفور ذكر كرده‌اند علماي اهل سنت كه پيامبر صريحاً‌ جانشيني عليعليه‌السلام را اعلام كرد، معروف است كه پيامبر گفت بعداً در يك جلسه خصوصي كه عمر و ابوبكر و بقيه بودند و حضرت عليعليه‌السلام در آن لحظات آخر گفت يك چيزي بياوريد من بنويسم كه بعد از من مشكلي پيش نيايد؛ عمر نگذاشت، عمر خباثت به خرج داد و گفت دارد هذيان مي‌گويد الآن در حال خود نيست هذيان مي‌گويد نياز نيست چيزي بنويسيد، مانع شد اما نه؛ يك روز دو روز قبل از آن حضرت در جمعيت اعلام كرده بود «هذا علي مع القرآن» اين علي است كه با قرآن است و قرآن هم با علي است دو طرف با هم معيت دارند، معيت خيلي مهم است يعني اين با هم همراه هستند بعد فرمود: «خليفتان بصيران» دو جانشين بصير هستند هر دو آنها هم قرآن بصير هستند و هم علي بصير است «لايفترقان» هرگز از هم جدا نمي‌شوند تا اينكه در حوض كوثر بر من وارد شوند و من از اين دو مي‌پرسم كه با اينها چگونه رفتار شد اين عظمت قرآن است ما چطور بعد از پيامبر ما كه دسترسي به پيغمبر نداريم ما عقلاً بايد به عقل خودمان جواب دهيم، ميليونها انسان از ما سؤال مي‌كنند كه به اينها هم بايد جواب بدهيم كه شما كه مي‌گوييد دين پيامبر آخرالزمان هستيد و پيرو دين اسلام هستيد اثبات نبوت از كجا شده مي‌گوييم قرآن است آنقدر براي ما سنديت دارد، چگونه اين ارتباط را با پيغمبر حفظ مي‌كنيم حضرت فرمود من اهل بيت خودم را براي شما در كتاب خدا قرار داده است و اين دو واقعاً درخشيدند در طول تاريخ و حتي غيبت امام زمان مانع درخشش اهل‌بيت نشده است ما آنقدر از اهل‌بيتعليهم‌السلام اثر وجودي در جامعه داريم اثر وجودي كه هر كافري بتواند احساس كند. آنقدر از آنها داريم كه يك كسي بخواهد شفيعشان را بررسي كند كه بفهمد آنها آدم ويژه‌اي هستند معصوم هستند، نه تنها از اهل بيت بلكه از شاگردهاي اهل بيت از خاندان و خانوادة اهلبيت آنقدر اثر وجودي هست كه به حقانيت اينها شهادت بدهد آنقدر زياد هست كه غيرقابل انكار است، براي هر كافري غيرقابل انكار است، قرآن هم كه در دسترس همه هست هم همينطور. وقتي پيغمبر مي‌فرمايد من اين را جانشين قرار مي‌دهم يعني خيلي مهم است يعني هرگاه خواستيد با من حرف بزنيد و نظر من را بدانيد قرآن هست آنقدر قرآن گويا است اگر قرآن نباشد چه كسي مي‌تواند ادعا كند كه ايمانش را در طول زمان حفظ كرده است، الآن دسترسي به پيغمبر هست؟ مگر اينكه ما بگوييم اين پيغمبر است، من ديدم، يقين كردم از طرف خدا آمده ايمان آوردم نيست پيامبر ايمان‌هاي ما متكي به چيست بايد يك اثر وجودي مستقيم از طرف خدا بين ما باشد ولو پيغمبر نباشد در زمان‌هاي قبل كه پيغمبر بودند و ختم نبوت نشده بود هرگاه پيغمبر را مي‌ديدند معجزه مي‌خواستند پيغمبر ه م معجزه مي‌كرد و معلوم مي‌شد از طرف خدا آمده است. پيغمبري براي ما نيست كه بخواهد معجزه كند، خليفه و جانشين‌هايش هستند معجزاتشان هميشه ادامه داشته دارد يك كافر براي اينكه اثر وجودي اهلبيت را و اعجاز آنها را ببيند برود، چند روزي مشهد با چشم خودش مريض‌هايي كه در حرم مي‌روند ببيند خيلي شك كند در مورد پرونده پزشكي آنها تحقيق كند بعد ببيند چگونه شخص كور مي‌رود بينا برمي‌گردد، فلج مي‌رود توانا و سرحال برمي‌گردد، جواب كرده‌هاي پزشكي آنجا مي‌روند آنجا نه حضرت عبدالعظيم يا حضرت معصومه را ببين، در حرم امام خمينيسلام‌الله‌عليه ببين اين چند نفري كه شفا گرفته‌اند برود ببيند اين اثر وجودي را، هست غير از او، قرآن را هم گذاشته است خط مي‌دهد برايتان حرف دارد اصول و فروع همه چيز را مشخص مي‌كند براي شما واضح حرف مي‌زند، آنقدر قرآن با وضوح «تبيان لكل شئ، يسترن الذكر» يك ذكر بسيار آساني براي شما است بخواهيد عبرت بگيريد و متذكر شويد براي شما خيلي آسان است. پس ما بهانه‌اي نداريم كه قرآن را رها كنيم و سراغ انديشه‌هاي ديگر برويم ثانياً براي اثبات حقانيت خودمان قرآن كافي است آنقدر سنديتش مهم و گوياست هميشه هست، اگر قرآن گويا نبود اگر ابهام داشت اگر راه‌گشاي ما نبود اگر نمي‌توانست مشكلات بشريت را حل كند يعني چه كه پيغمبر بگويد بعد از خودم اين را براي شما مي‌گذارم، به من چه كه ديگران غصب خلافت كردند و... اصلا من كاري با ولايت اهل‌بيتعليهم‌السلام ندارم بنده يك مسلمان از ناف اروپا حق دارم به پيغمبر خطاب كنم: اي رسول خدا كه گفتي من رسول خدا هستم براي من بعد از 1400 سال چه گذاشته‌ايد؟ اهلبيت من كجاست من دسترسي ندارم؟ حال تا در جامعه شيعه بيايد جذب شود و شناسايي كند خيلي طول مي‌كشد. بقيه كساني كه مسلمان شدند كسي نيامده به ندرت آمدند از طريق جذب تشيع اسلام بياورند يا با اهلبيت آشنا شوند، آنها بحث‌هاي ديگري دارد، بودند بعد از اينكه جذب شدند به معرفتشان اضافه شده است و اهلبيت را هم شناختند؛ غالب كساني كه مسلمان مي‌شوند اولين چيزي كه از پيغمبر مي‌خواهند سند مي‌خواهند، چه چيز از آن مانده من چگونه مي‌توانم با اين ارتباط برقرار كنم، مي‌توانم سؤال كنم شما چه چيز براي من گذاشتيد كه من بدانم حقانيت دارد؟ قرآن را گذاشتم كافي هم هست آنقدر روشن است و آنقدر واضح و گويا است كه راحت پيغمبر قرآن را مي‌گذارد و مي‌رود خدا هم ديگر پيغمبري نمي‌فرستد، اين خيلي مهم است خدا نبوت را با تكيه بر قرآن ختم كرده است يعني ما بعد از قرآن احتياجي به نبي نداريم، آن وقت اين ظلم نيست كه بگوييم ما تكليف خودمان و جامعه را نمي‌توانيم استخراج كنيم، خيلي ظلم است زير سؤال بردن خدا و پيغمبر است يعني يك سند گويايي كه بتواند بشريت را هدايت كند نداشتند اين يعني اين. وقتي ما بگوييم قرآن نمي‌تواند ما را راهنمايي كند يعني ختم نبوت به جا نبوده است نبوت را ختم كردند و هيچ پيغمبري را خدا نفرستاده است، بعداً يك سند درست و حسابي كه انسان بتواند مطمئن شود كه اين دين دين حق است و تكليف خود را بداند نداشتيم، ببين چه ظلمي است چقدر اين اعتقاد سر از كفر در مي‌آورد. مدعيان علم بيايند راجع به قرآن و برداشت از قرآن راحت صحبت كنند و دست مردم را راحت از قرآن، از فهم قرآن و برداشت از قرآن ببرند، مگر مي‌شود؟ شما يك حرفي داريد مي‌زنيد، همينطور يك نسبيت را وسط مي‌اندازي القاأ نسبيت مي‌كني اما مي‌داني تكليف اين 5 ميليارد جمعيت روي كره زمين چه مي‌شود؟ بلاتكليف مي‌مانند. اگر كساني آمدند گفتند ما مي‌خواهيم مسلمان شويم روي چه حسابي بيايند مسلمان شوند سند مي‌خواستند خدا كه راحت است مي‌گويد من قرآن را گذاشته‌ام، وقتي آفريننده خالق، كسي كه رب است يعني غير از او ربي وجود ندارد؛ نه اينكه ربي باشد كه ربوبيت را به كس ديگري واگذار كرده باشد اگر او رب است و رب كل شئ است و رب العالمين است چگونه مي‌شود با ربوبيت كه او دارد و كس ديگري ندارد انسان را در اين جهان به ‌حساب خودش رها كرده باشد و با او هيچ كاري نداشته باشد هركسي فداكاري كرده باشد با گذاشتن و فرستادن قرآن و با ايجاد آن قدرت در قرآن كه هركسي در هرجاي عالم به محض اينكه بخواهد تحت ربوبيت خدا و فطرت قرار گيرد و از ربوبيت و تحت ولايت شيطان خارج شود مي‌تواند با قرآن قرار گيرد، آنقدر قرآن براي ما گويا است، ــ شما را در مورد بحث اعجاز قرآن احاله مي‌دهيم به بحث راهشناسي كه براي شما كفايت مي‌كند. ــ در مورد عظمت قرآن چند روايت بيان مي‌نماييم، از پيامبرصلي‌الله عليه وآله هست كه: «فضل القرآن علي سائر الكلام كفضل الله علي خلقه» برتري قرآن بر ساير كلام‌ها (بر همه حرفها و انديشه‌هاي ديگر) مانند برتري خود خدا بر خلقش است. خود خداوند با بنده‌هايش چقدر فرق دارد چقدر فاصله دارد چقدر برتري دارد مي‌فرمايد قرآن كلامي است كه برتريش بر همه انديشه‌ها مانند انديشة خداوند بر خلق خود است يعني شما نمي‌خواهد خيلي زور بزني، برخي قرآن را كنار گذاشته‌اند دارند زور مي‌زنند خودشان را تا مرز هلاكت مي‌برند به مغز خود فشار مي‌آورند كه براي بشر راه تعيين كنند، تئوري و نظريه درمي‌آورند مي‌خواهند بشر را هدايت كنند خودشان را هم مي‌خواهند هدايت كنند مثل اينكه من مثلاً مختارم كه در حل مسائل و مشكلاتم از خدا كمك بگيرم يا از يك بنده خدا،بعد خدا را رها كنم و بخواهم اين همه مشكلات و كارهاي من را حل كند روزي‌ام را بدهد، بزرگم كند،‌ تربيتم كند، مشكلاتم را حل كند، شفايم دهد و خوبم كند، از يك انسان همچو چيزي ساخته نيست، خدا را كنار بگذاريم بگوييم اين جهان بگردد اين ميلياردها ميليارد موجود حيات داشته باشند اداره شوند، رشد كنند و... كسي جز خدا نمي‌تواند اين كار را بكند در هدايت هم همين است ما هدايت الهي را (خود خدا هم مي‌گويد)، «ان هدي الله هو الهدي» در قرآن هدايت خدا فقط هدايت است بقيه كه هدايت نيست ضلالت است ممكن نيست ما دستمان از خدا كنار رفت بعد بشود يك دفعه هدايت پيدا كنيم بعد انسان مغرور متكبر بيايد بگويد من مي‌خواهم انديشة خدا اين قرآن را بگذارم كنار، كلام معصوم را كنار بگذارم كنار بنشينم، فشار بياورم روي خودم با انديشة خودم راه پيدا كنم براي هدايت خودم و جامعه خودم، راه تعيين كنم تدوين كنم مكتب درست كنم اين معلوم است راه به جايي نخواهد برد آن وقت يك انديشه اينچنيني يك كلام اين چنيني كلامي است از سوي خالق جهان از سوي خداوند تبارك و تعالي از سوي رب و خالق شما از سوي او آمده براي هدايت شما ما اين را كنار مي‌گذاريم بعد ببينيم فلان فرد چه مي‌گويدمحصولات تحقيقات در فلان دانشگاه مثلاً در جامعه‌شناسي، روانشناسي، مديريت، تربيت، اقتصاد، سعادت و خوشبختي و آرامش بشر چيست؟ بشر چگونه آرام مي‌شود؟ بشر چگونه خوشبخت مي‌شود؟ در آزادي و غير آزادي در عدالت و ظلم مدام بنشينيم براي خودمان تدوين كنيم محصول آن چيزي مي‌شود كه داريم مي‌بينيم، در جامعه جهاني نگاه كنيد آنجا كه قرآن نيست ببينيد 72 ملت چگونه به جان يكديگر افتاده‌اند، امنيت و آزادي و عدالت هست؟ نيست، آرامش و شادي هست؟ نيست، كداميك از نيازهاي فطري بشر در جوامعي كه قرآن حاكم نيست تأمين شده است يكي را شما نشان بدهيد آنچه كه بشر فطرتاً نياز دارد حياتي را كه نياز دارد كجاست، قرآن اينقدر روشن، ما رهايش كنيم، هدايتي از طرف رب خودمان آمده از كسي كه ما را خلق كرده و به همه زواياي وجودي ما و همه زواياي وجودي كل جهان آشنايي دارد اين هدايت را رها كنيم بعد سراغ انديشه‌هايي كه ديگران دارند بياييم ببينيم مثلاً فلان دانشمند چه گفتند، اين عين حماقت است ظاهرش هم اين است كه بله كار علمي است، جزء مشهورات زمانه اين است كه حماقت را بعنوان كار علمي تلقي مي‌كنند و اساساً مراجعه به قرآن را علمي نمي‌دانند اين حماقت ديگر خيلي بدتر است مراجعه به معصومعليه‌السلام يا مراجعه به قرآن كه كتابي از طرف خداوند تبارك و تعالي براي هدايت بشر آمده اين را علمي نمي‌دانند بعد وقتي صحبتهاي خودشان را مي‌گويند علمي است اين عين جهل و حماقت است كه من انديشه خدا، فكر انبياء و كتاب خدا را رها كنم بعد بيايم ببينم محصولات دانشگاه و تحقيقات در علوم انساني