جلسه 001 - وسوسه و وسواس
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
7
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - وسوسه و وسواس

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ ما بحث انسانشناسی را تا سال قبل به یک جایی رساندیم تا قبل از ماه مبارک رمضان و هر چند بحث انسانشناسی و خودشناسی و معرفت نفس یک بحث بسیار دامنهدار و زیادی هست و تعجبی هم ندارد به خاطر اینکه انسان بزرگترین مخلوق خداست و خلیفۀ الله هست مظهر خداست و خداوند مخلوقی عظیمتر از انسان خلق نکرده.@ شما ببینید در دانشگاههای جهان در مورد کوچکترین مخلوقات خدا یعنی اتم از آن کوچکتر درباره انگلها میکروبها بشر صدها دانشکده دارد هزاران نفر در دنیا نخبگان عالم مشغول مطالعات موجودات ریزی هستند که خداوند تبارک و تعالی خلق کرده و این مطالعات هنوز ادامه دارد و هیچ انسانی هنوز پیدا نشده که بگوید من توانستم یکی از مخلوقات خدا را حتی یک دانه کوچک از مخلوقات خدا را کامل بشناسیم.@ پرفسور هاندرسون در لندن میگوید من 20 سال تمام تحقیقاتم فقط درباره آرایش چهار هزار اتم یک مولکول بود یعنی این 20 سال ایشان یک مولکول را مطالعه کرده که ببیند این چهار هزار اتم چگونه در یک مولکول آرایش دارند چگونه قرار دارند.@ هر چقدر هم علم بشر زیادتر بشود در مورد حتی یک موجود مجهولاتش هم بیشتر میشود بشر هیچ وقت نمیتواند یک موجود از موجودات الهی را یک مخلوق از مخلوقات الهی را به طور کامل شناسایی بکند چه برسد به انسانی که مظهر کامل خداست همه اسماء و صفات الهی در او است.@ ما اگر سالهای زیادی در این جلسه بیاییم و بحث انسانشناسی را بگوییم مباحث معرفت نفس مباحث مربوط به حس، احساسات، خیال، وهم، عقل، فوق عقل و مسائلی از این قبیل تمام شدنی نیست برای همین تصمیم گرفتیم که بحثها را محدود بکنیم یعنی ما از مباحثی که بیشتر جنبه عملیاتی دارد برای ما کاربردی هست مباحثی را انتخاب بکنیم که خیلی طولانی نباشد و کوتاه باشد بتوانیم انتخاب بکنیم.@ چند جلسه بحث بکنیم بحث را ببندیم و وارد بحث جدیدی بشویم تا بحثهایمان کاربردیتر باشد فعلاً برای این جلسه من یک بحثی را انتخاب کردم به نام وسوسه، بحث وسوسه بحث بسیار بسیار مهمی هست که هیچ انسانی بینیاز از آن نیست یعنی مثل هوا مثل خون با ما رابطه دارد و ما چه در خواب و چه در بیداری با همچین مسئلهای روبرو هستیم.@ در مباحث دشمنشناسی من قبلاً برای شما توضیح دادم مفصل آنهایی که گوش نکردند آن مباحث را حتماً دشمنشناسی را کار کنند آنهایی که سیدی را کار نکردند حتماً مباحث تلویزیون را روزهای یکشنبه و سهشنبه ساعت 2 بعدازظهر پیگیری کنند.@ مباحثی که الان از تلویزیون پخش میشود و تکرارش هم که سهشنبه چهارشنبه ساعت 2 صبح هست به خاطر اینکه برای خارج از کشور هم پخش میشود کشورهای آمریکایی و اروپا آن ساعت گذاشتند که آنها راحتتر باشند.@ بحث وسوسه و انواع وسوسه که مثل خون، آب، هوا دائماً با ما هست و ما دچار این انواع وسوسهها هستیم وسوسهها مثل میکروب میمانند که وقتی سراغ انسان میایند اثرشان قدرت و سلامتی هست اگر بتوانیم با آنها درست برخورد بکنیم و یا اثرش بیماری هست از سادهترین بیماریها تا کشندهترین بیماریها اگر بلد نباشیم با آن وسوسهها چکار بکنیم. @ شما ببینید وسوسه وقتی میاید مثل یک میکروب هست وقتی وارد بدن میشود با ورود یک میکروب به بدن گلبولها فعال میشوند و خودشان را برای مبارزه با این میکروب تازه وارد قوی میکنند این مبارزه باعث قدرت گلبولها میشود و بدن همیشه در امان خواهد بود.@ واکسن هم که میزنند همین است واکسن عبارت است از میکروب ضعف شدهای از همان بیماری که از آن میترسیم از همان بیماری میکروب ضعیف شدهای تهیه میشود و تزریق میشود تا گلبولها مبارزه بکنند آماده بشوند تا دیگر بدن هرگز دچار نشود.@ وسوسهها مثل خود شیطان که یک نعمت هست از نعمتهای بزرگ الهی است و بسیار برکت دارد برای انسان وجود شیطان، کار شیطان هست و اگر شیطان نباشد هیچ انسانی به مقام قرب خداوند راه پیدا نمیکند تمام کارهای باارزش بزرگ عبادتهای خوب کارهای قشنگ همه به برکت وجود شیطان انجام میشود یعنی شیطان جریان مخالفی هست که نفس انسان را قوی میکند.@ مثل جریان مخالفی هست که بادبادک را بالا میبرد یا کایت را به حرکت وامیدارد یا جریان مخالفی هست که هواپیما را به پرواز در میاورد به آن اوج میدهد اگر شیطان و وسوسه نباشد اگر پیشنهاد منفی نباشد انسان با انتخاب پیشنهاد مثبت رشدی نمیکند.@ یعنی اگر انسان مثل فرشتهها بود که فقط یک بُعد و یک جهت داشتند امکان شر امکان وسوسه امکان خطا امکان گناه امکان خطر برایش وجود نداشت اصلاً ارزشی نداشت آفرینش انسان، اینکه انسان آفرینشش ارزش دارد به خاطر این هست که در سر دو راهی قرار میگیرد و انواع وسوسهها به سراغش میاید.@ خود ما هم گاهی وقتها در زندگی همچین اتفاقاتی برایمان ایجاد میشود نه از طریق وسوسه بلکه به صورت تصادف یا به صورت خودساخته خودمان تولید میکنیم که شخصی را در معرض چند جور انتخاب قرار میدهیم تا بعد بتوانیم به هویت او به قیمت او پی ببریم یا خودش را به خودش بشناسانیم یا خودمان او را بشناسیم.@ گاهی وقتها هم برای خود ما یک همچین چیزهایی پیش میاید که وقتی که تصادفی پیش میاید یا اینکه تصادف هم نیست البته تصادف که اصلاً وجود ندارد بالاخره پیش میاید در این صحنهها آدم خودش را میشناسد.@ استادکارهای قدیم وقتی یک شاگرد میگرفتند یک موقعهایی مخصوصاً جلوی شاگرد دخل را باز میگذاشتند یا گهگاهی مثلاً یک اسکناس خیلی گران آن موقعها که مثلاً حقوقها ده بیست تا یک تومانی بود یک اسکناس چند صد تومانی یک اسکناس هزار تومانی جای خلوتی میانداختند تا شاگرد را امتحان کنند ببینند آیا این دستش کج است وسوسه میشود کنار دخل برود و مورد امتحان او قرار میدهند.@ این وسوسه وسوسهای هست که ما خودمان تولیدش میکنیم ایجادش میکنیم اگر یک شاگردی آن پول را برداشت برد داد دست استادش یک وسوسه را سالم گذرانده بنابراین امتیاز میگیرد گاهی وقتها برای خود ما یک صحنههایی پیش میاید که در آن صحنهها خودمان میتوانیم خودمان را ارزیابی بکنیم ما دائماً به ارزیابی خودمان در حرکت به سمت ابدیت نیاز داریم یعنی دائماً باید بدانیم که ما چکاره هستیم یعنی الان در چه وضعیتی قرار داریم.@ ما چند ساعت دیگر چند روز دیگر چند ماه یا چند سال دیگر از اینجا میرویم، میرویم به یک عالمی که بینهایت زیباتر جذابتر کاملتر پیشرفتهتر و بزرگتر از اینجاست.@ آن فضا که فضای بینهایت پیشرفتهای هست که عرض کردیم دنیا با تمام پیشرفتگی که دارد با همه سیستمهای طبیعی زیبایی که دارد با همه مخلوقات قشنگش و تنوع مخلوقاتی که دارد یک عصاره حداقل یک ده میلیاردم آنجاست.@ ما میخواهیم وارد یک همچین عالمی بشویم چند روز دیگر هم میرویم من از هر کدام از شما سؤال بکنم میگوییم بله یکی دو تا از اعضای خانواده ما رفته پدرم رفته مادرم رفته شوهرم رفته زنم رفته برادرم رفته خواهرم رفته بچهام رفته بالاخره از ما همینطوری هست ما هم میرویم(وَ إِنّا إِن شاءَ الله بِکُم لاحِقون) ما هم به آنها ملحق میشویم زیاد نمانده چیز زیادی نیست.@ استثناء است که امثال بنده و شما که اینجا نشستیم 50 سال دیگر استثناء است اینجا باشیم روی زمین همه آنطرف میرویم بنابراین آنطرف فرمولش را عرض کردیم شرائط زیستی ثابتی دارد و باید دقیقاً نفس انسان با آن شرائط زیستی ثابت تربیت شده باشد مثل جنین، گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با جنین.@ جنین از وقتی که نطفهاش تشکیل میشود تا میخواهد این 250 خوردهای روز را که میخواهد به دنیا بیاید دائماً در حال تطبیق خودش با شرائط زیستی دنیاست سونوگرافی و معاینه و آزمایش بدرد ارزیابی میخورد که این الان در چه وضعیتی هست اگر مسیر اشتباهی دارد میرود.@ چون بعداً جبران شدنی نیست یا در غایت سختی هست جبران بنابراین ما دائماً با سونوگرافی با آزمایش با معاینه ضربان قلب دائماً او را داریم که آیا این سالم متولد میشود یا نه که اگر با مشکلی روبرو هست همانجا درمان شروع بشود.@ ما دائماً در حرکت به سمت ابدیت احتیاج به دیدن خودمان معاینه خودمان ارزیابی خودمان داریم که اگر انتقال ما به وجود آمد یعنی ساعت بسیار بسیار باشکوه تولد ما به عالم برزخ اتفاق افتاد ساعت بسیار دلانگیزی هست که یک نفر از این زندان خلاص بشود و برود آماده باشیم و خدای نکرده آنجا بدون آمادگی وارد نشویم.@ یکی از چیزهایی که میتواند خیلی به ما کمک بکند وسوسه است وسوسهها یک آینهای هستند که ما دائماً در آینه آن وسوسهها خودمان را میتوانیم نگاه بکنیم که نسبت به بهشت چه وضعیتی الان داریم نسبت به خدا چه وضعیتی داریم نسبت به بالاتر از بهشت چون ما بالاتر از بهشت هم داریم ما نسبت به بالاتر از بهشت چه وضعیتی داریم.@ وسوسه مثل یک آینه است که جلوی نفس میاید و تو در آن آینه وسوسه خودت را نگاه میکنی پس ما به شیطان احتیاج داریم به عنوان یک کمکی برای حرکت به سمت ابدیت به عنوان یک مربی که دائماً ما را قوی میکند برای ما شرائط و میدان ایجاد میکند و وجودش برکت دارد و به وسوسه هم دائماً احتیاج داریم که این وسوسه بیاید و ما آزمایش بشویم.@ این وسوسهها همیشگی نیست یعنی یک مدت میاید شخص این پس لرزهها را همینطور میگذراند تا در سایه این وسوسهها خودش را به استحکام و یقین میرساند که بعد از آن کاملا میشود(يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ) انسان خیلی آرام میشود خیلی شاد میشود دیگر دغدغه و وسوسه ندارد ولی این تکانها را الان نیاز دارد تا بتواند آرام آرام به آن ثبات برسد.@ کسانی که اینها را طی نمیکنند همیشه تا آخر عمر این مشکلات را دارند لذا وسوسه برای ما لازم است پس اول بحث این هست که ما به وسوسه احتیاج داریم تا خودمان را در آینه وسوسه نگاه کنیم.@ حالا نکته این هست که وسوسه غیر از الهام است الهام از طریق فرشتهها برای ما میاید در نقطه مقابل وسوسه هست یعنی همانطور که خداوند به شیطان اجازه داده که وسوسه ایجاد بکند برای تقویت ما در نقطه مقابل هم الهام وجود دارد الهام آرامبخش است یعنی ما هم به تکان احتیاج داریم و لرزش هم به آرامش.@ مثل یک باشگاه ورزشی است در باشگاه ورزشی وقتی شما میخواهی قوی بشوی هر دو سمت را دارند یعنی تکانهای شدید در باشگاه بالا و پایین پریدنهای شدید بعد فرصت میدهند که شما یک لحظه بنشینید استراحت بکنید مربی بالای سرت میاید نوازشی میکند احسنت و آفرینی میگوید یک آبی میخوری یک عرقی خشک میکنی تا نیرو بگیری برای مرحله بعدی.@ نفس هم اینطوری هست یعنی هم احتیاج به الهام دارد که الهام به او بشارت میدهد آرامش به او میدهد کمک به او میکند بینش به او میدهد تا بالا برود به وسوسه هم احتیاج دارد چون باید در آینه وسوسه خودش را بشناسد کاملاً خودش را شناسایی بکند ببیند که در چه وضعیتی قرار دارد.@ در سوره ق آیه 16 خداوند میفرماید(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ) انسان را ما خلق کردیم(وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ) و آنچه را که نفس او بدان وسوسه میکند را میدانیم پس وسوسهها با نظارت خداوند انجام میشود. بعد میفرماید(وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) ما از رگ گردن هم به انسان نزدیکتر هستیم.@ راجع به اینکه از رگ گردن به ما نزدیکتر هستند قبلاً توضیح دادیم که این نزدیکی چطور هست آنهایی هم که میخواهند کامل مراحل نزدیکی را بدانند در یاد خدا توضیح دادیم به همان بحث یاد خدا مراجعه بکنند. پس ما همیشه وقتی که داریم وسوسه میشویم در محضر خدا وسوسه میشویم.@ مثل اینکه وقتی داریم در باشگاه سختی میکشیم در محضر مربی دارد به ما سختی وارد میشود یعنی مربی میبیند که آن زیر تو دارد کمرت میشکند داری له میشوی عرقت دارد در میاید فشار به عضلاتت به تمام وجودت دارد میاید و خسته شدی مربی این را میبیند.@ ولی برای چی هیچ چیزی نمیگوید و اجازه میدهد این ادامه پیدا کند؟ برای اینکه ببیند تو چکاره هستی تو چقدر میتوانی دوام بیاوری مربی میخواهد رشدت بدهد برای همین این وسوسه طبیعی است یک حریف قدر هم کنارت میگذارد در ورزشهای رزمی میگوید این را حسابی کتک بزنید یا یک مانع جلویت میگذارد مثلاً تو میخواهی قهرمان پرش بشوی میخواهی وزنهبرداری بکنی وزنه سنگین جلویت میگذارد برای اینکه بالاخره انسان رشد بکند.@ پس این یادتان باشد در درمان بیماری وسواس و در درمان وسوسهها این اصل خیلی مهم است اینکه کل وسواسها و وسوسهها دارد در محضر خدا اتفاق میافتد(وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) از رگ گردن هم ما به او نزدیکتر هستیم پس او کاملاً دارد میبیند چه فکری الان به سر ما افتاده کاملاً دارد میبیند که من الان چه فکری دارم میکنم.@ فکر مثبت فکر منفی و اگر فکر منفی من دارم میکنم یعنی یک فکر کثیف آلوده فکر خیلی زشت فکری که دوست دارم بمیرم ولی این فکر در سرم نیاید دوست دارم اصلاً نباشم ولی این فکر در سرم نیاید شاید بعضی وقتها به خاطر اینکه این فکر در سرم هست شب و روز غصه میخورم و گریه میکنم که چرا من دارم به یک همچین چیزی فکر میکنم همه این در محضر خدا دارد اتفاق میافتد.@ پس او دارد میبیند شیطان هم میبیند که دارد در درون تو کثیفترین فکرها بدترین و زشتترین وسوسهها را ایجاد میکند و عکسالعملهای تو را هم دارد میبیند ما وقتی که در مقابل این وسوسهها قرار میگیریم گاهی وقتها یک عکسالعملهایی به خودمان نشان میدهیم که فرشتهها معصومین ائمه به ما میخندند احسن و آفرین میگویند و به ما امتیاز میدهند.@ تو خودت خیلی ناراحتی از دست خودت کلافه هستی که یک همچین فکری در سرت آمده در دلت آمده ولی آنها اینطوری نیستند آنها وقتی دارند نگاه میکنند مثل یک استادی هست که برای شاگرد یک مسیر سختی برایش قرار داده تو وقتی که با این دست و پنجه داری نرم میکنی و زمین میزنیش امتیاز میگیری استاد خوشحال میشود احسنت و آفرین به تو میگوید ولی این را نمیتوانست برای تو نیاندازد باید باشد برای شما لازم است چون رشد تو در همین مسئله هست.@ حالا اینکه چرا این وسوسهها را خدا میاندازد بعداً بیشتر توضیح میدهم قبلاً توضیح دادیم ولی باز هم توضیح میدهیم که این وسوسهها را ما چرا به آنها نیاز داریم. پس این اصل یادمان نرود که ما تمام افکارمان دلمان فکرهای مثبت و منفیمان در نگاه خدا در جلوی چشم خدا هست (وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) ما از رگ گردن هم به او نزدیکتر هستیم.@ مطلب بعدی نوع برخورد ما با وسوسهها است ما با وسوسهها چه نوع برخوردی باید بکنیم یعنی چکار باید بکنیم ببینید یک موقع هست به یک نفر میگویند به نظر تو تو اینقدر قوی هستی که اگر مثلاً یک کیف پول پیدا بکنی زمانی هم که به آن احتیاج داری این را ببری به صاحبش بدهی؟ میگوید نمیدانم آن لحظه چکار میکنم.@ بعد یک اتفاق میافتد این اتفاق میافتد شما کیف پول را پیدا میکنی با خودت درگیر هستی که این را ببری به صاحبش بدهی یا خودت مصرف بکنی هیچ کس هم ندیده شما تصمیم میگیری که در این وسوسه که هستی یک دل میگوید ببر خودت مصرف کن یک دل میگوید ببر به صاحبش بده.@ اینجا نوع تصمیم هر تصمیمی ما بگیریم اثر خاص خودش را دارد یعنی در هر دو یک شادی هست یک سختی بدون استثناء، در هر دو وسوسه چه جواب مثبت بدهی چه جواب منفی یک شادی هست یک غصه و سختی.@ در حالت اول که شما میبرید پول را میدهید سختیش این هست که باید از این پول بگذرید لذتش این است که تو یقین داری کار خوبی کردی برای همین در بخش فطرت شاد میشوی در بخش طبیعت غصهدار میشوی در بخش طبیعت اذیت میشوی ولی در بخش فطرت شاد میشوی.@ در حالت دوم که میبری پول را مصرف میکنی در بخش طبیعت شاد میشوی پول را میخوری طبیعت لذتش را میبرد پول را مصرف میکند فطرت اذیت میشود یا آن وجدان عذاب میبیند و اذیت میشود در هر دو این اتفاق میافتد.@ حالا ما وقتی که وسوسه سراغمان میاید یا مثلاً یک مثال دیگر بزنم میگویند با یک دختری که میخواهی ازدواج بکنی این دختر را به عفتش به عصمتش به وفاداریش یقین داری یا نداری این قبلاً یک کسی را هم میخواسته در آن عشق هم شکست خورده حالا شما خواستگاریش رفتی از کجا بدانیم این دلش آنجا هنوز گیر نکرده با ما میتواند واقعاً باشد.@ یک موقع دختر یک کسی خواستگاریش رفته روی انتقام روی خسته شدن از پدر مادر روی اینکه از این و آن حرف نشنود اولین خواستگار بیاید میگوید باشد ولی واقعاً دلش ممکن است پیش همان نفر قبلی باشد اینجا پسر وقتی که یک همچین چیزی را میداند یا دختر به او میگوید که من قبلاً یک کسی را میخواستم مثلاً پسرخالهام میخواستم.@ پسرخاله هم دائماً جلوی چشمش هست مثلاً زن گرفته یا نگرفته باید امتحان کند یعنی باید در یک معرضی قرار بدهد تا ببیند این واقعاً این را میخواهد یا نمیخواهد کارهای مختلفی انجام میدهد که ببیند واقعاً این دختر او را میخواهد واقعاً در این ذوب شده یا نه دلش جای دیگر هم گیر است.@ هم کارهای مثبت میتواند انجام بدهد هم کارهای منفی، انواع آزمایشها را میتواند انجام بدهد انسان در این لحظه احتیاج به چه چیزی دارد؟ یعنی این وسوسه تکلیف آدم را روشن میکند یعنی آدم را میفهماند که تو کجایی هستی در چه وضعیتی قرار داری ما به عنوان اینکه بخش انسانی ما از خداست اله ما و معشوق ما خداوند تبارک و تعالی است.@ (لا اله الا الله) یعنی من هیچ معشوق و محبوبی بالاتر از خدا ندارم این شعار یک مسلمان است یک مؤمن است یعنی من عشق حقیقیم دلبر حقیقی من خداوند تبارک و تعالی است این شعار است ادعا هم میکنیم مثلاً نماز میخوانیم میگوییم(اشهد ان لا اله الا الله) من خدایا تو را به شهادت میگیرم شاهد باش خودم شهادت میدهم که تو برای من عزیزترین هستی.@ حالا خدا امتحان میگیرد معشوقهای دیگری را سراغت میفرستد ببیند تو واقعاً حواست آنطرف هست یا نیست یادتان هست شعر طاقدیس را خواندم داستان شاه و طوطی را خواندیم در داستان شاه و طوطی وقتی که انس بین شاه و طوطی بود به طوطی که گفت برو بعد سر راهش انواع و اقسام آفت قرار داد.@ یا داستان آن معشوق و عاشق که عاشق روی پشت بام نشسته بود لبه پشت بام و به معشوق ابراز علاقه میکرد معشوق به او گفت در کوچه را نگاه کن ببین یک دختر قشنگتر از من دارد میاید نگاه کن چقدر او زیباست ببین من اصلاً در مقابل او هیچ هستم این وقتی برگشت نگاه کرد پرتش کرد پایین گفت تو هوسباز هستی تو اگر من را دوست داشتی آنطرف را نگاه نمیکردی این آزمایش است.@ خدا هم دائماً همین کار را با ما میکند یعنی خدا هم دائماً انواع معشوقهای حسی معشوقهای خیالی معشوقهای وهمی معشوقهای عقلی سراغ ما میفرستد انواع این معشوقات و کمالات را سراغ ما میفرستد تا ببیند ما واقعاً حاضر هستیم خدا را به اینها ترجیح بدهیم یا نه اینها را به خدا ترجیح میدهیم.@ وسوسه اینجا سراغ ما میاید یعنی وسوسه انتخاب معشوقهای حسی وسوسه انتخاب معشوقهای خیالی وسوسه انتخاب معشوقهای وهمی وسوسه انتخاب معشوقهای عقلی کدامش را انتخاب میکنیم و خدا را رها میکنیم خدا همیشه سر راه ما از این قضایا قرار میدهد از این وسوسهها قرار میدهد این وسوسهها خیلی به ما کمک میکند که ما خودمان را بشناسیم.@ حالا نوع تصمیمی که ما در وسوسه میگیریم چیست؟ انسان کجا میتواند در وسوسهها تصمیم درست بگیرد و تسلیم نشود؟ آن زمانی که بینش و بصیرت با او باشد وقتی بینش و بصیرت با او باشد چون در محضر خدا هم هست قدرت میگیرد به وسوسه غلبه میکند اما اگر بینش و بصیرت را از دست داده باشد ممکن است فریب بخورد.@ لذا در سوره ناس میفرماید(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ) قل گفتیم هر وقت در قرآن میاید شاهکلید هست یعنی یک مسئله فوقالعاده مهم هست که بعد از قل میخواهد به ما بگوید(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) وقتی سراغت آمد بگو که من پناه میبرم به مربی همه مردم به پرورنده همه مردم به مالک و مدبر همه مردم و مالک و مدبر خودم.@ (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ) یعنی پادشاه، پادشاه مردم من به پادشاه مردم صاحب مردم آن که مالک مردم هست پناه میبرم(إِلهِ النَّاسِ) یعنی معشوق و دلبر مردم من به او پناه میبرم این اله که میاید زود جلوی وسوسه را میگیرد یعنی خدا زود به تو تذکر عشقی میدهد.@ شما مثلاً یک موقعی میخواهی جلوی بچهات را بگیری بچه را میبینی خیلی مست است میخواهد یک کاری انجام بدهد بعد شما به او میگویی دوست ندارم این کار را انجام بدهی دفعه بعد این کار را انجام ندهی اصلاً خوشم نمیاید این کلمه خوشم نمیاید تذکر عشقی است یعنی تو اگر من را که پدرت هستم دوست داری این کار را انجام نده اگر میخواهی دوستت داشته باشم این کار را انجام نده یعنی یک تذکر خیلی قشنگ محبتی هست تذکر حبّی است خیلی زیباست.@ (مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ) از شر وسواس انسان وقتی که رب الناس ملک الناس اله الناس را داشته باشد اینها یادش باشند دیگر وسواس روی او اثری نمیگذارد آن فرمول یادمان نرفته که همه وسوسهها در محضر خدا دارد انجام میشود انسان خودش خیلی قدرت میگیرد.@ مثلاً شما میگویی من یک فکر خیلی زشت در سرم آمد نمیدانم خدا من را میبخشد یا نمیبخشد خدا شیطان را لعنت کند بعد همینطوری میگویی بعد خدا دارد میبیند که شیطان با تو این کار را کرده این فکر را به سر تو آورده در محضر او هست وقتی شما در محضر خدا یک همچین فکری سراغت میاید یک همچین وسوسهای میشوی خدا کاملاً دارد میبیند عکسالعملهای تو را هم دارد میبیند.@ (مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ) خناس یعنی چی؟ خناس یعنی حمله میکند عقب میکشد یعنی وقتی فضا را خالی میبیند حمله میکند وقتی تو میگویی یا الله(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ) یا امام حسین بالاخره یک طوری خودت را متذکر میکنی او آنجا تحمل یک همچین چیزی را ندارد زود عقبنشینی میکند پنهان میشود.@ ولی وقتی که یک موقعی فضا را خالی ببیند دوباره میاید هیچ وقت هم از بین نمیرود فقط همیشه پنهان میشود این یادتان نرود میرود یک گوشه برای خودش پنهان میشود ولی مطلقاً از بین نمیرود همیشه هست(مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ) از بدی و وسوسهگر خناسی که وسوسه میکند در سینههای مردم در صدور مردم وسوسه میکند.@ پس این هم یک اصل است در انسانشناسی که همیشه انسان همراه با وسوسه است همیشه وسوسه همراه ما هست فکر خراب همیشه همراه ما هست فکرهای باطل فکرهای اشتباه همیشه همراه ما هست.@ این وسوسهگرها چه کسانی میتوانند باشند؟ (الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) چه جنها و چه مردم جنها که همان جنس شیطان شیطان از جنس جن است شیطان فرشته که نبوده در سوره کهف فرمود(كانَ مِنَ الْجِنِّ) جنس شیطان و ابلیس از جن است.@ پس ما جنهایی داریم که در ما وسوسه ایجاد میکنند انسانهایی هم هستند که در ما وسوسه ایجاد میکنند میگوید من از ترس آنها به خدا پناه میبرم چه میخواهد انسان باشد چه میخواهد جن باشد.@ شخصی آمد خدمت نبی اکرم(ص) از پیغمبر سؤال میکند که(لَمّا سَئَلَ عَنِ الرَجُل یَجِدُ الشَیء) شخصی میاید میگوید گاهی وقتها من در دلم یک چیزی پیدا میکنم در ذهنم یک چیزی میاید که(لَو خَرَّ مِنَ السَّماء فَتَخطَفُهُ الطیر) میگوید این فکرهایی که در سر من میاید گاهی وقتها اینقدر زشت است اینقدر بد است این فکرهایی که میاید که من آرزو میکنم از آسمان سقوط کنم یک پرندهای بیاید من را بخورد برود دیگر نباشم که این فکرها سراغ من بیاید.@ (کانَ اَحبَّ اِلَیهِم مِن اَن یَتَکَلَّمَ بِه) برای من این کار محبوبتر از این هست که بخواهم این فکر را هم خدای نکرده به زبان بیاورم گاهی وقتها من میبینم بعضی از آقایان و خانمها میگویند ما یک فکرهایی در سرمان میاید که اصلاً نمیتوانیم بگوییم و این مدتهاست که دارد ما را آزار میدهد سالهاست دارد ما را آزار میدهد اصلاً رویمان نمیشود.@ طبق قاعده آمدن این فکرها نه تنها ایرادی ندارد اشکالی ندارد حرام نیست اینکه انسان در سرش از این وسوسهها بیاید بلکه گاهی وقتها برای اینکه ایمان انسان امتحان بشود لازم است اینکه میگوییم لازم است نه اینکه خودمان به آن فکر بکنیم یا خدای نکرده نعوذبالله خودمان در ذهن کسی این را ایجاد بکنیم.@ این نوع فکرها به هیچ وجه قابل انتقال به کسی و قابل تعریف هم حتی نیست فقط شما زمانی میتوانید تعریف بکنی مثل یک غده چرکین است که فقط میروی پیش طبیب میگویی من اینجام کیست دارد عفونت دارد سرطان دارم فقط دکتر معاینهات میکند حتی همسرتان هم نباید بشنود پدرتان مادرتان به هیچ کس نباید بگویی.@ باید بروی پیش یک کارشناسی که وقتی به او گفتی راحت بتواند جراحی بکند آن را در بیاورد حق گفتن نداری چون وقتی میگویی به کس دیگر هم این بیماری را منتقل میکنی مثل آبله است شما وقتی کسی از این بچهها آبلهمرغان میگیرد میگویند این فعلاً مدرسه نرود چون به بقیه بچهها منتقل میکند.@ پیغمبر میفرماید(ذاکَ مَحضُ الاِیمان اَو صَریحُ الاِیمان) این محض ایمان یا ایمان ناب است که شما اینطور مواقع یک همچین احساس بدی به شما دست میدهد الان یک خانمی میاید میگوید آقا من فکرهای بدی میکنم سر نماز در قرآن خواندن در حرم کنار کعبه، میگویم حالا چه حسی داری؟ میگوید خیلی حس وحشتناکی دارم دوست دارم زمین دهان باز کند بمیرم.@ اگر خانمها یا آقایان توجه کنند به همین فرمولی که تا الان خواندیم راحت میتوانند مشکلشان را حل کنند البته روش درمان چیزهای دیگر است که من جلسات بعد توضیح میدهم شما باید یادتان باشد که سه نفر اینجا وجود دارند 1 ـ من 2 ـ شیطان 3 ـ خدا که ما را آفریده هم من را آفریده هم شیطان را(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ).@ در محضر خدا شیطان میاید یک فکر زشت یا یک پیشنهاد زشت به من میدهد وقتی این پیشنهاد را دارد من دو تا عکسالعمل میتوانم نشان بدهم یا با شیرینی و لذت و آرامش بپذیرمش یا ناراحت بشوم اعصابم خورد بشود به هم بریزم این فکر را نپذیرم اینجا امتحان است.@ من وقتی که این فکر را تردش میکنم نمیپذیرمش اعصابم خورد میشود بخصوص در عقائد در وسوسههای عقیدتی یادتان باشد مثلاً راجع به خدا یک دفعه میاید میگوید حالا خودمانیم داری نماز میخوانی خدا هست یا نیست قبولش داری یا نه یک دفعه میگویی ما 40 سال نماز خواندیم یک دفعه آمده در فکرمان یک همچین چیزی میاندازد.@ اصلاً از کجا معلوم پیغمبر راست باشد از کجا معلوم قرآن راست باشد از کجا معلوم امام زمان وجود داشته باشد یک دفعه میاید فکر اینطوری میکند این خانمی که مثلاً 20 ـ 30 ـ 40 سال است با امام زمان عشق و حال کرده یک دفعه به هم میریزد اعصابش خورد میشود میگوید من نمیدانم چرا چند وقت است این فکر به سراغم میاید.@ هر کس هم همانجایی که ضعف دارد سراغش میاید هر کس آنجایی که الان سنخیت دارد ضعف دارد مشکل دارد آن نوع وسوسه متناسب با خلأهای خودش سراغش میاید وقتی که میگوید استغفرالله خدا مرگم بدهد این چه فکری بود کاشکی الان من بمیرم وقتی اینطوری میگویی خدا میشنود.@ تا تو این را میگویی خدا به تو جایزه میدهد یعنی میگوید بارک الله این ببینید تا وقتی که در مورد من، قرآن، معصومین، ارزشها، هنجارها مورد حمله قرار میگیرد حالش بد میشود ناراحت میشود موضع میگیرد هی میخواهد از آن موقعیت فرار کند بنابراین بارک الله به این، اینجا هی نگو خاک بر سرم اصلاً چرا این فکر سراغ من آمد نه اصلاً هیچی نگو حتی نباید ناراحت بشوی.@ برای اینکه انسان از یک وسوسه نجات پیدا بکند اولین راه درمان این هست که از آن وسوسه ناراحت بشود نه آن ناراحتی اولی که گفتم انسان تردش میکند بلکه خودش را مذمت نکند چون مال تو نیست اگر مال تو بود به محض اینکه این فکر را میکردی از آن لذت میبردی و قبولش میکردی.@ الان آقای دهقان جلوی من آب گذاشته آب خوب است یا بد است؟ خوب است شما هم قبول دارید یعنی آب را پسندید خرما گذاشته شیر گذاشته اینها بد نیست ما میپذیریم اینها چیزهای خوبی است پس این فکر مال خودم است خوب است وقتی قبولش میکنم خوب است او هم چون خوب میداند و میداند من خوب میدانم میاورد اینجا میگذارد حالا اگر آقای دهقان شراب بیاورد اینجا بگذارد.@ یک بنده خدایی را در روستا داشته با الاغش میرفته از این آدمهای متدین هم بوده دو سه تا دزد سر راهش میایند میگویند که یا میکشیمت یا این شراب را بگیر بخور میگوید نه بابا گناه دارد میگویند میکشیمت یکی از این دو تا را انتخاب کن.@ این هم میبیند چارهای ندارد از آن طرف هم میگوید بد نبود یک عرقی هم میخوریم چارهای هم نداریم خدا هم نمیتواند چیزی به ما بگوید خلاصه عرق را میگیرد بخورد خر سرش را تکان میدهد میزند میریزد بعد میزند در سر خر میگوید یک عرق حلال هم میخواستیم بخوریم تو نگذاشتی.@ اگر اینجا یک چیز زشت بگذارد انکار ایجاد میشود آدم قبول نمیکند میگوید بد است زشت است پس شما همین که یک چیزی را اگر مال خودتان باشد میپذیردش با نفس شما اتحاد برقرار میکند آن جزء وجود شماست اما وقتی که بدت میاید از آن متنفری پس تو نیستی در واقع لذا خوشحال باش که تنفر داری خوشحال باش که نپذیرفتیش خدا هم این برایش مهم است.@ قرآن میفرماید(اِنَّ الله یَنظِروا اِلا قُلُوبِکُم) خدا به دلهای شما نگاه میکند حتی داریم گاهی وقتها مؤمن تحت تأثیر یک وسوسهای قرار میگیرد تحت تأثیر یک شهوتی قرار میگیرد یک کاری که نباید بکند میکند یک گناهی انجام میدهد.@ ولی از زمانی که میخواهد این گناه را انجام بدهد تا این گناه تمام میشود و تا بعدش این دائماً خودش را سرزنش میکند ترد میکند اعصابش خورد است ناراحت است عذاب دارد بعدش چقدر گرفتاری برایش پیش میاید حالش خراب میشود.@ خدا رحمت کند میرزا میفرمود این گناه به این مؤمن نمیچسبد چون از اول تنفر داشت از اول دوست نداشت بشود حالا یک موقعی ضعفی به او غالب شد یک کاری انجام داد ولی این واقعاً این کاره نیست لذا اصلاً این را به مؤمن نمیچسبانند چون مؤمن اصلاً بری است بدش میاید دوست ندارد یک همچین اتفاقی بیفتد خوشش نمیاید یک همچین کاری بکند.@ مثل آن کسی که دوست نداشت عرق بخورد ولی حالا حلال خورد مجبورش کردند عرق حلال بخورد درست است مست هم کرده ولی خداوند برایش این را نمینویسد چون انکارش دارد میکند واقعاً قبولش ندارد.@ در دعای ابوحمزه داریم خدایا من آن موقع که معصیت میکردم واقعاً از روی عناد و لجبازی با تو و مخالفت با تو من لجبازی نمیکردم من یا جاهل بودم یا یک هوسی به من غلبه کرد که من این کار را کردم وگرنه من این کار را نمیکردم قبولش هم ندارم انکارش میکنم از آن متنفرم از آن بدم میاید.@ لذا شیطان میاید به جای اینکه بگذارد تو فکر بکنی این کار مال شیطان است شیطان اولین کاری میکند خودش را در تو انکار میکند یعنی به تو میگوید من نیستم خودت هستی داری از این فکرها میکنی یعنی آلودهات میکند بعد میگوید ببین عجب فکر بدی کردی ناقلا، تو عجب آدم بدی هستی.@ شیطان هم خودش مینشیند نصیحتت میکند میگوید این چه فکرهایی هست که تو میکنی خودش میاندازد آدم را هُل میدهد بعد مینشیند نصیحتت هم میکند تو عجب آدم کثیفی هستی تو عجب آدم بدی هستی چرا این فکر را کردی خودش هم مینشیند این کار را میکند.@ اما اگر انسان ایمان بیاورد به گفتههای خدا که من هیچ وقت تنها نیستم حداقل یک شیطان همیشه همراه من هست و تولید فکر میکند کافی است من بگویم این فکر مال من نیست مال شیطان هست همین که لعنت بر شیطان بگوییم اعوذبالله من الشیطان الرجیم بگوییم دعا بکنیم و لا اله الا الله بگویید لا حول و لا قوۀ الا بالله انسان بگوید خیلی در این مسئله به او کمک میکند یاد خدا ذکر کمک میکند.@ پس یادتان باشد وقتی فکری تولید میشود انواع و اقسام فکر هر فکری که بد است حالا انواعش را در دشمنشناسی گفتیم مثلاً بدبینی، حسادت، کینهتوزی، فکرهای منفی در مورد خودت، در مورد خدا حتی در مورد خودت هم گاهی وقتها فکرهای منفی ایجاد میکند باید دقت بکنی که این فکرها را به خودت نسبت ندهی.@ چون تا به خودت نسبت میدهی 1 ـ احساس گناه میکنی آلودگی سراغت میاید پس تو به اضافه یک گناه میشوی باور کردی که تو آلوده و کثیف هستی همین که باور بکنی آلوده و کثیف هستی بعداً نمیتوانی دفعه بعد خیلی صمیمی با خدا حرف بزنی خیلی راحت نماز بخوانی راحت مسجد بروی راحت حرم بروی چون همیشه خودت را کثیف و آلوده میدانی.@ لذا دیگر اصلاً تصمیمات بزرگ برای حرکتهای عاشقانه بزرگ و ارتباطات قوی عاشقانه با خدا و معصومین و پروازهای بلند اهداف بلند را دیگر از دست میدهی چون خودت را یک آدم دست پاچلفتی بدبخت بیچاره گناهکار آلوده میدانی.@ حتی گاهی وقتها اینقدر غلبه میکند که طرف به او میگویی حرم برویم میگوید نه من کجا و اینجا، من دیگر در مسجد هم رویم نمیشود بروم دیگر مجلس امام حسین هم نمیروم دیگر در حرم امام رضا هم نمیروم اصلاً من اینقدر کثیف هستم اینقدر آلوده هستم اینقدر بدبختم اینقدر پست هستم شیطان اینطور جاها برده.@ شیطان بتواند این فکرها را به تو نسبت بدهد این فکرها مال خودش است بتواند یک کاری بکند که تو قبول کنی این فکرها مال تو است و وقتی که به تو نسبت داد تو خودت را آلوده دیدی دیگر حالت رفاقتت چه میشود؟ رفاقت با خدا با فرشتهها با معصومین با امام زمان همه از بین میرود و این بزرگترین اشتباه یک مؤمن است.@ مؤمنی که به خدا به عشقش اعتماد دارد هیچ وقت عقبنشینی نمیکند میگوید لعنت بر شیطان گناه هم کردم میروم توبه میکنم استغفار میکنم ولی رابطهام را با خدا خراب نمیکنم به هیچوجه رابطهام را به هم نمیزنم این باید حفظ بشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ با همدیگر دعا کنیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع)، رفع اضطرار از شیعیانشان از مسلمین و مستضعفین جهان، اجابت دعاها، شفای مریضان، مریضان منظور با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم(اعوذبالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@