در ادامهی بحث که پیرامون نگاه داشتیم، امشب بحثی از قرآن داریم که در رابطه با نگاه و احادیث دیگری را انشاله عرض خواهیم کرد. قبل از اینکه بحث را عرض کنم، دو سه روایت را پیرامون بحثی که در جلسه ی گذشته داشتیم و ربط بین فروبندی چشمها و باز شدن دل و بصیرت و چشم و دل انسان صحبت کردیم قاعده و فرمولی که ذکر شد، از نبی اکرم (ص) بود که حضرت فرمودند: (غضبوا ابصارکم ترون العجائب) چشم هایتان را فرو ببندید تا عجائب را ببینید. یعنی وقتی چشمت را محروم کردی از چیزهایی که حرام است دیدنش، نگذاشتی امور باطل لهو و لعب را ببیند، چشم و دلت باز می شود و چیزهایی را می بینی نه فقط چشم دلت بلکه همین چشم هم که باز می شود و دیدنیهایی که خیلی ها نمی بینند می بینی. عرض کردم این مسئله در همه ی شئون و قوای انسان جاری است. یعنی در قوه ی خیال هم همین طور است. انسان وقتی طهارت داد خیال خودش را، خیالش طاهر می شود. وقتی که خیالش طاهر شد آن موقع در خیالش هم چیزهایی می آید که در خیال دیگران نمی آید الهاماتی نصیب او می شود که نصیب همه کس نمی شود. خوابهایی را می بیند که چون خواب برای عالم خیال است. که هر کسی نمی بیند چون طهارت عالم خیال دارد. و به همین ترتیب قوای دیگر را که طهارت می دهد جفت ها و زوج های آن قوا از نوع پاک و آخرتی و الهی نصیب او خواهد شد. البته یک نکته را عرض کنم. بحث سر دیدن محرمات نیست، بسیاری از چیزهایی که حرام هم نیستند، اگر کسی بخواهد قوای خودش را برای کار های خوب و عالی مخصوصاً کارهای معنوی تجهیز کند، باید آن مباهات را هم نبیند. یعنی سرگرمی ها. چرا؟ چون انسان حرکتش به سمت آخرت و به سمت ابدیت به سمت معنویات است این حرکت حرکت روحی است. روح با قوای خودش این حرکت را انجام می دهد لذا این حرکت را وسایل این حرکت را طوری فراهم کردی که کند بودند یا جاده ی این حرکت را شلوغش کردی، این حرکت کند صورت می گیرد و یا اصلا حرکتش، حرکت موفقی نیست. لذا انسان باید ذهنش را خالی نگه دارد برای چیزهایی عالی. (دیو چو بیرون رود فرشته درآید) جلسه ی قبل توضیح دادیم. ذهنش را خالی نگه دارد، تمییز نگه دارد. شلوغش نکند کثیفش نکند. لذا خیلی از دیدنی هایی که مباح هستند و مردم می بیند و فقط به این قصد که سرگرم بشوند. این این نیست یعنی فکر نکنیم که چیزی را دیدیم فقط سرگرم شدیم و پیام ندارد.
جلسه ی گذشته و جلسات گذشته عرض کردم به عنوان یک اصل که ما دیدنی، شنیدنی چه خوراکهای حسی چه خوراکهای خیالی، وهمی و عقلی نداریم که خنثی باشد یعنی یا مضر هستند یا مفید دیدن شان. خیلی از مباح ها هستند که دیدن شان شلوغ می کند انسان را، خاطرات را قوی می کند، تداعی خاطر زیاد برای انسان ایجاد می کند، ذهن طوری هرز می شود که از هر چیزی 10 تا 20 تا خاطره برایش ایجاد می شود. یعنی شخص به محض هر چیز را ببیند می گوید من یک خاطره دارم. شروع می کند خاطره می گوید شروع می کند ده تا جوک به نظرش می آید می گوید هر کدام از آن جوک ها بسیج که نیستند یک جوک که بسیج نیست یک جوک مرکب است. یعنی وقتی شما لطیفه ای را تعریف می کنید در این لطیفه که از یک خاطره ایجاد شده شما چیزی را دیدید که خاطره به نظر آمد یک لطیفه ای را تعریف کردید که این لطیفه غیر از اینکه پیامی که مربوط است به آن خاطره و آن صحنه ای که دیدید دارد، یک پیام جدا دارد آن پیام جدا خودش یک تداعی می شود برای خاطره ی بعدی و لطیفه ی بعدی و بعد میبینید (الکلام یجُرُ کلام) شخص شروع می کند ده تا 15 تا 20 لطیفه پشت سر هم بیان می کند و یک ساعت، نیم ساعت و دو ساعت وقتش را می گیرد. بحث سر این نیست بحث سر این است که خود گفتن چیزهای جدید برای انسان ایجاد می کند. یعنی این طور نیست که کسی که می داند و بگوید که وقتی من نقل کنم چیزی برای من نیست. عالمی که می داند اگر بیان کند هر علمی چه علم مضر چه علم مفید بیان مطالب جدید حتماً برایش ایجاد می کند یعنی در شنیدن محتوایی وجود دارد، چیزهایی است که در دانستن نیست. پس می آورد برای انسان. شنونده هم وقتی می شنود این گونه نیست وقتی شنونده هم شنید او هم چیزهایی به ذهنش می آید. مجبورید شما هم خاطرات او را هم بشنوید. کسی که شنونده بوده خاطرات و لطیفه های او را هم که می شنوید خبری به شما اضافه می شود یعنی یکسره دارد خوراک تهیه می شود از طریق گوش شما، و بسیاری از اینها چیزها، چیزهایی نیست که به درد شما بخورد. یعنی فایده ای ندارد. همه ی اینها می شود مواد، بعد از اینکه مواد شدند، ذهن هم به صورت تصاعدی از آن مواد استفاده می کند بلکه هم خیلی بیشتر. یعنی این جور نیست که شما وقتی سه تا دانه لطیفه را شنیدید بعد ذهن معادل سه تا برداشت کند. ذهن ترکیب می کند وقتی ترکیب کرد می بینید تبدیل می کند به دهها مطلب دیگر. یعنی وقتی چند تا ماده ساده وارد ذهن می شود، در ذهن تولد ایجاد می کند، تقسیم ایجاد می کند، تقسیم های خیلی زیاد و می بینی شخص خیلی قوی و قهار می شود. می بینی خیلی از افراد خوشحال هستند به اینکه مثلاً بذله گوی هستند و از هر چیزی لطیفهای دارند؛ خوشحال هستند که جواب هر کسی را میدهند و در جواب نمیمانند؛ خوشحال هستند که هیچ کس در حرف زدن حریف آنها نیست. در متلک گفتن، تکه انداختن نیست؛ خیلی خوشحال هستند که خوشحالی ندارد. یعنی ذهن اینها پر است از مواد. همین طور این مواد ساخته شده به طور تصاعدی پر کرده. عوامل دیگر مثل خودخواهیها، تکبرها، مثل جاه طلبی ها، عجب که چیزهای دیگر که باعث می شود که انسان به خودش نتواند که زور بگوید که سکوت کند که نگوید نشنود و نبیند هی تغذیه می کند و هی مثل این مواد فاسدی هست که می آورد تصاعدی بیماری ایجاد می کند. مثل یک باتلاقی است که انسان تلاش می کند هی تلاش می کند و بیشتر فرو می رود. بیشتر غرق می شود.
در این رابطه که بستن چشم یا ترک فضولات، چیزهایی که اضافه است، لازم نیست که بشنویم و بگوییم، اینها را ترک کنیم. این هم بگوییم که ما عادت داریم و یا محیط به ما این طور عادت داده پرورش داده یا در خانواده این طور شدیم یا الزاماتی در خارج بر ما تحمیل شده. این جور نیست که بنده بگویم همین الان هم بشویم. زمان می برد.یعنی انسان هی زمین بخورد هی بلند شود و ادامه دهد دوباره زمین بخورد تا موفق شود که ترک کند، تا موفق شود که بی رغبت شود نسبت به فضولات، نسبت به دیدنی هایی که لازم نیست که انسان ببیند.
فقط می خواهم این نکته را از گوش مبارک تان بیرون نکنید که فکر نکنید دیدنی اثر خنثی دارد که من بنشینم دو ساعت چیزی را ببینم و پیام برندارم. نه پیام بر می دارم مواد بر می دارید. این مواد حتی سر نماز و این مواد بعد از دو سال دیگر پنج سال دیگر باز دهی پس می دهد به شما، مواد می رود ساخته می شود و صورت می دهد. شما فکر نکنید چیز خنثی داریم که این را خواندم نه وقتی چشم می اندازی باید مواظب باشی شوخی نیست داری مصرف می کنی از چشمی که دارد آخرت می سازد برای تو، از چشمی که نقاشی می کند ابدیت تو را، تصویر می کند ابدیت تو را، این طور نیست که بخیل می شوی نسبت به چشمت، بیشتر از پولت که دیگر به هر چیزی نگاه نمی کنی. آن موقع فکر نمی کنی که هر چیزی دادند دستت، نگاه نمی کنی یا هر چه دادند دستت بخوانی یا دیگران داشتند می دیدند ما هم ببینیم.
خیلی ها هستند که برای روح شان برای درجات انسانیت هیچ حساسیت ندارند و ارزشی قائل نیستند. آنها مینشینند ذهن شان را از صبح تا شب پر می کنند از کوچه از بازار، از خیابان و از آن و از این اما یک انسانی که می خواهد رشد پیدا کند، تعالی پیدا کند، او این جوری نیست. مثل اینکه شما برای دیدنی هایش محدودیت قائل است. مثل اینکه شما برای غذای تان نیز محدودیت قائل هستید فقط چرا ما برای معده این طور هستیم شرط داریم ما بهترین غذا را بگذارند جلوی مان بدانیم که در آن فضله ی موش است بدانیم نجاستی است بدانیم مسمومیتی است نمی خوریم. ولو میل هم داریم، ولو گرسنه هم هستیم میل گرسنگی نیاز هیچ کدام توجیه گر استفاده ی بی مورد نیست. ما دوست داشتیم کیف می کردیم چون همراهش حتماً مواد فاسد هم هست. البته انسانها توانایی های شان مختلف است. می بینی یکی روحش آنقدر قوی است که روحش برداشت منفی نمی کند یا کم می کند یکی هم می بینی یکی روحش ضعیف است از دیدن یک صحنه که یکی دیده هیچ تاثیری نداشته روی روحش، یا تاثیر کمی داشته آن تاثیر خیلی زیاد برداشته. افراد یکی نیستند.
لذا هیچ کس نباید به دیگری نگاه کند بلکه هر کس باید فکر خودش باشد که ببیند چه تاثیری خودش می پذیرد و خودش را کنترل بکند. اگر دیگران نشستند سر سفره گوشت سرخ کرده خوردند، کباب خوردند، نوشابه خوردند اگر برای من ضرر داشت گلو درد داشتم چه توجیحی هست که بگویم اینها می خورند من هم بخورم. آنها برایشان ضرر ندارد. هیچ انسان عاقلی نمی گوید چون دیگران می خورند ما هم بخورم. می گوید سر سفره ضرر دارد بنده نمی خورم. هیچ کس هم نمی گوید این آدم احمق و نادانی هست، همه تحسینش می کنند کسی را که چیزی وقتی برایش ضرر دارد ولو همه هم استفاده می کنند او استفاده نمی کند. تحسین می کنند. این نشانهی عقل شخص است. نشانه شعور و فهم شخص است. لذا نگویند آقا چه شد ما الان داریم نگاه می کنیم هیچ مان نشده است بگویید برای بنده مضر است. این دلیل ضعف نیست. دلیل طهارت است. انسان هر مقدار لطیف تر می شود، ارتباطش با اشیا و محرمات به طریق اولی با خیلی از مباح ها هم محدودتر می شود. مثل تصویر سفید اگر این تصویر سفید تخته به جای رنگ سفید، رنگ سیاه یا سبز داشت هر لکه ای را نشان نمی داد به راحتی.
شما الان فکر نکنید که بنده رنگ قرمز را اینجا علامت می گذارم اگر تخته سیاه بود این را نشان نمی داد. لذا خیلی ها که می گویند که هیچ تاثیری ما نمی پذیریم بخاطر این که کارشان از کار گذشته نه اینکه نمی پذیرند یا قدرتی دارند بلکه آب از سر گذشته اصلاً و اینکه یک نفر حساس می شود دلیل لوس بودنش، دلیل ضعیف بودنش نیست. دلیل طهارتش است. هر مقدار تمیزتر باشد، حساستر باشد کمتر می پذیرد لکه را. احتیاطاتش بیشتر می شود.
ما یک رفیقی داشتیم ما در دوره ی دبیرستان گاهی وقتها مثلاً میوه می خوریم یادم است گاهی وقتها که میوه می خوردیم ایشان پرتقال را با پوست می خوردند، یعنی فرصت نمی کرد یا حال نداشت این پرتقال را باز کند. همین جور با پوست می خوردند تلخ. بدون احتیاط. از قضا ایشان رفت دانشگاه پزشک شد. یک روز مهمان ما ناهار بود و چقدر با احتیاط این چربی ها و گوشتها را سوا می کرد و به او گفت یادت هست که پرتقال را با پوست می خوردی می خواستم نتیجه بگیرم از او الان ببین چقدر حساس شدی بخاطر اینکه رفتی درس خواندی و به مفاسد اینها و مضرات اینها آگاه شدی و چون آگاه شدی نمی خوری.
نادان است کسی که هر چیزی را به ذهنش می دهد هر چیزی را می شنود گوشش و چشمش را هرز کرده. مهم نیست که چه ببیند چه بشنوند. برای همین هم است برای ارتباط شان ارزش قائل نیستند مثلاً می خواهیم برویم مسافرت فکر نمی کند این مسافرتی که می خواهد برود در آن چقدر دیدنی های مضر است. می گوید در مسافرت عشق است و صفا دارد. کسی انکار لذت نمی کند لذت دارد درست است اما فکر کردی که چقدر تغذیه منفی دارد. فقط همین لذت یا اسمش را در نظر گرفتی. لذا در ارتباطات شان در مهمانی ها مجالس دوست یابی ها ازدواج انتخاب رشته تحصیلی، انتخاب محل کار، نوع کار، هیچ حساسیتی ندارد. چون طهارتی ندارد. چون حساس نیست روح این روح این حرمت خاصی ندارد روح این در راه پاکی نیفتاده. قصد ندارد طهارت پیدا کند. وقتی قصد ندارد طهارت پیدا کند هر میکروبی را می گیرد مهم نیست احساس نمی کند. شما که پارچه ی لکه دار و سیاهی را هر چقدر کثیف ترش کنید نشان نمی دهد. دیگر خودش را اما کسی که روحش به سمت طهارت میرود او حساس است او می گوید اگر می خواهم با کسی ارتباط بر قرار کنم این مهمانی را بروم این مسافرت را بروم این رشته تحصیلی را انتخاب کنم با این کسی ازدواج کنم من روحم چه می شود عزیزترین موجود و عزیزترین هستی من چه می شود.خودم هستم دیگر خودمم، هستم به بلندای ابدیت وقتی کسی خودش را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد حساسیت پیدا می کند حساس می شود اما اگر آن قسمت را فراموش کرد نه. برای کسی که قائل نیست حیاتی دارد ورای حیات دنیا چه فرقی دارد که در ذهنش چه باشد. گوشش چه بشنوند، در دلش چه چیزی خطور کند، چشمش چه ببیند، خیالاتش چه باشد خوابهایی که می بیند، چگونه باشد چه فرق می کند. اما کسی که طالب پاکی است، طالب معنویت است، طالب دیدنی های است که واقعاً دیدنی و زیباست. این آن گونه نیست او محروم می کند. چون دهان بستی دهانی باز شد محروم می کند از مفاسد بعد طیبات گیرش می آید جلوی ناپاکی را می گیرد تا چیز پاک استفاده کند.
خب می پردازیم به چند تا روایت عرض کنم بعد نظر قرآنی را عرض می کنم.
«النّظرُ سمعهم مسمومٌ من سهام ابلیس فمن ترکها خوف من الله اعطا الله ایماناً یجد حلاوتة فی قلبه» نبی اکرم (ص) می فرماید: نگاه تیری مسموم از تیرهای شیطان است. نگاه حرام و آلوده یعنی کسی نگاه کند، دقیقاً انسان می تواند احساس بکند کسی که آن تیر خورد. همان موقع که حظ با او آمد، یعنی همان که تکان خورد. روحت همان موقع است که تیر شلیک شد همان موقع هست که خورد. نگوییم عجب تیر با مزهای بود تیر یتچسبکی بود خیلی چسبید. تیر خوبی بود. این تیری که خورد از خیلی چیزها انسان را محروم می کند. مثل مواد مخدر است که اولش شیرین است اولش خیلی لذتها می دهد و بعدش خیلی تبعات دارد. مستی کاذبی است که یک مسکر ایجاد می کند برای انسان و بعد تبعات ایجاد می کند.
اگر کسی حساس شد دردش را همان موقع احساس می کند، دردش را می دانی کی ظاهر می شود دردش را سر نماز ظاهر می شود، هر کاری می کنی که با خدا درست حرف بزنی، نمی توانی. دردش را سر مجالس ذکر حاضر می شود مجالس ذکر، چون محل ظهور خداست، همه جا محل ظهور خداست. خدا آنجا بیشتر تجلی دارد ما حضوری را احساس نمی کنیم. دردش آنجا ظهور پیدا می کند که وقتی از محبوبترین کس ما خدا از معصومین (ع) از مصائب معصومین می گویند ما هیچ ناراحت نمی شویم. دردش این جوری ظاهر پیدا می کند. دردش این گونه ظاهر پیدا می کند که آنچه را که خدا به آن اهمیت قائل است برای ما هیچ اهمیتی ندارد. آنچه که خدا ما را از آن ترسانده ما نمی ترسیم و آنچه که از آن پرهیز داده از آن ما از آن پرهیز نداریم. آن تیر اینجا خودش را نشان می دهد که بجای عبرت گرفتن پوزخند و نیشخند و تمسخر... کار انسان به اینجا کشیده می شود. به جای عبرت گرفتن در محضر خدا، کلام خدا را که می شنود به جای عبرت گرفتن پوزخند می زند. کار انسان به اینجا کشیده است. این جوری بیمار می کند مسموم، به عبارتی «سهم مسموم من سهام ابلیس». تیری مسموم که از تیرهای شیطان است که هر کس ترک بکند نگاه را بخاطر ترس از خدا، «اعطاه الله ایماناً یجد حلاوته فی قلبه» خدا لذت ایمانی را همان جا می چشاند که در قلب خودش همین لذت را می فهمد.
در روایت هست همین وعده را آنجائی که انسان نگاهش را از نامحرم برمیگرداند، وقتی که برمی گرداند خداوند می فرماید: همان لحظه انسان لذتی را احساس می کند. غیر از اینکه همان لحظه خداوند یک همسری از همسران بهشتی برای او مقرر می کند، همان لحظه انسان این لذت را احساس می کند. بعد اثرش هم رفته، رفته ظاهر می شود. در نماز در خواب در تفکرات روزانه در خیلی چیزها میبینیم ظهور پیدا می کند در آرامش که برای انسان می آورد، آن نگاه ها حسرت می آورد تاسف می آورد. جلسات قبل گفتیم برعکس دزدیدن نگاه آرامش می آورد برای انسان.
باز در روایت بعد از امام صادق (ع): نگاه تیری از تیرهای شیطان است که مسموم است هر کس به خاطر خدای عز و جل نه به خاطر غیر خدا چون بعضی اوقات انسان حیا می کند می ترسد خجالت می کشد رویش را برمی گرداند، اما یک جا هست می تواند نگاه کند اما نگاه نمی کند؛ یک جا هست می خواهد نگاه کند اما می بیند که خیلی چشم ها او را می پایند آن جا نگاه نمی کند، اما یک جا هست که می تواند نگاه کند، اما نگاه نمی کند. حواسش به این است که در محضر امام زمان (عج) است، در محضر ملائکه هست، در محضر خداوند تبارک و تعالی است. یعنی خودش را تنها نمی بیند. می گوید از ترس خدا از این برت دست بر داشت یعنی یادش آمد که خدا نگاهش می کند (یعلم خائنت الاعین) خیانت چشم یک لحظه تکان چشم را خدا می بیند که هیچ کس نمی داند این نگاه کرد اما خدا می بیند که این نگاه دزدانه ای کرد.
می فرماید هر کس به خاطر خداوند عزو جل ترک کند خداوند (اعقبه الله ایماناً یجد طعمه) در پس آن فروبستن چشم، خداوند ایمانی را، لذت ایمانی را نصیب او می کند که طعم او را می چشد، خودش را می یابد.
در روایت دیگری از نبی اکرم (ص) هست که خداوند عبادت لذت بخشی را نصیب او می کند اگر چشم خودش را فروبست، از لذتهای چشمی پرهیز کرد. این هم یک مطلب.
بحث قرآنی را از این جا شروع می کنم که اصل روایت را که حضرت باقر تعریف می کنند، من داستانش را که همان طور حضرت باقر فرمودند عرض می کنم بعد وارد آیه می شویم. یک جوانی از جوانان انصار در شهر مدینه یک روز رد می شود یک خانمی در کوچه از آن طرف رد می شد بعد این خانم توجه آقا را جلب می کند. ایشان هم همین طور با چشمش این خانم را تعقیب می کند که از بغلش رد می شود حواسش نبود که جلویش چه هست که یک چیز تیزی از دیوار بیرون زده بود و می گیرد به صورتش و صورتش را پاره می کند خون می آید از صورتش، بعد خون جاری شد روی لباس و سینه اش و بعد به خودش گفت: به خدا قسم می روم این داستان را به رسول خدا تعریف می کنم و خدمت رسول خدا آمد و داستان را گفت: و جبرئیل (ع) نازل شد:و این آیه را جبرئیل می خواند: (قل للمومنین یغضوا ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لکم این الله خبیر بما یصنعون)
به مردان مومن بگو که چشمهای شان را فرو ببندند نگاه به نامحرم نکنند و عورت خودشان را هم حفظ کنند این برای پاکی آنها بهتر است. ازکی یعنی پاکیزه تر، پاکیزه کننده تر است. برای آنها اینجا خداوند طهارت قلب را در نظر میگیرد. برای آنها مسئله طهارت را می گوید. این نگاه نکردن قلب را طاهر نگه می دارد.
«ان الله خبیر بما یصنعون» خداوند به آنچه که می گوید آگاه است و (قل للمومنات) به زنهای مومن هم بگو (یغضضن من ابصارهم) آنها هم چشم های شان را ببندند و فروج شان را حفظ کنند، بعد زینت شان را مخفی نگهدارند. و زینت شان را فقط برای محرم ها حق دارند نشان دهند نه نامحرم. الا ما ظهر منها مگر آن زینتهایی که خود به خود معلوم است، یعنی چی؟ یعنی جاهایی است در بدن زن که نمی تواند بپوشاند مثل گردی صورت و دستها تا مچ اینها که زیبایی طبیعی دارد که لازم نیست بپوشانند، اما نه اینکه ما لازم نیست نگاه نکنیم آنها می گویند لازم نیست ولی ما باید احتیاط کنیم. آیه 30 و 31 سوره نور،
در رابطه با نگاه کردن باز بحث داریم.شخصی به نام ابی بصیر می آید محضر امام صادق (ع) عرض می کند که آقا می شود به یک زنی از پشت نگاه کرد، وقتی حرکت می کند در حالی که محجوب هم هست. مثلاً چادر سرش هست، حضرت می فرماید: من یک سوال می کنم از تو، دوست داری به زنت و ناموست نگاه کنند گفت: نه دوست ندارم. فرمود: نگاه نکنید ولو محجوب هم باشد تعقیب هم نکنید. واقعاً ضرر دارد برای قلب در روایت داریم اگر کسی تعقیب بکند به رو در جهنم می اندازند، به رو در آتش می اندازند کسی که تعقیب کند با چشمش او را و لو اینکه محجوب هم باشد.
«لعن رسول الله 9رجل ینظر الی فرجا امرأة لما تحل له ) امام باقر (ع) فرمود: که رسول خدا (ص) لعنت کرد کسی را که به عورت نامحرم نگاه بکند. براساس نیت تان محشور می شوید نه براساس عمل تان (انُما الاعمال بنّیه) اعمالها را هم با صورت خارجی آنها کار ندارند که مقدس بود یا بد بود با چه نیتی این را انجام دادی. البته کسی نمی تواند بگوید من عمل زشت را با نیت خوب انجام می دهم نه. شرط است که اعمال زشت را سراغش نروید اعمال بد را صورتهای زشت را نخواستند از ما انجام بدهیم. حرام کردند بر ما. نگوئید این که نیت خیر داریم حالا یک استثناهایی است آن ولی فقیه امام معصوم در زندگی ما یک مرتبه پیش بیاید یا نیاید.
در واقع وقتی نگاه کردی تمنای عمل باطل کردی حالا چه آدم غیبت کردی انجام شد برایت و لو صورت خارجی پیدا نکرد برایت روحت شکل گرفته، روحت به هر حال این اجازه را داشته، این صورت زشت را قبول کرده.
فرمود: (لکلّ عضوٍ حضٌ من زنا فلعین زناهن نظر) هر عضوی بهره ای از زنا دارد. چشم زنایش نگاه کردن است. دست بدن لمس کردن است. بینی بوی نامحرم است (من کان یومن بالله والیوم الاخر) حدیث داریم کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد در جایی نمی خوابد که نفس زن نامحرم به او بخورد در آن شرایط.
در روایت داریم یک زن و مردی خلوت بکنند با همدیگر قطعاً نفر سوم شیطان است. فرمودند: بعضی از فقها فرمودند عبادت هم بکنند عبادت شان قبول نیست. نماز هم بخوانند نمازشان قبول نیست. منظور از خلوت یعنی هیچ کس نتواند آن جا تردد کند. آنجا در بسته باشد یک نفر است باید یک نامحرمی نباید بماند آنجا، اما نه مثلاً یکی در دفتر کاری قرار می گیرد یکی می آید و یکی می رود مثل پزشک، معلم، مشاور، همکار، در باز بود. به هر حال یکی می تواند بیاد و برود. آن نه. جایی که نشود آنجا رفت و آمد کرد. بشود گناه کرد.
روایت بعد: (من ملاء عینه من حرام ملاء الله عینه یوم القیامه من النار الا ایتوب و یرجع) فرمود کسی که چشمش را از حرام پر کند خداوند چشم هایش را از آتش پر خواهد کرد در روز قیامت و بایستد خیره نگاه کند به چیزی که نباید نگاه کند. الا ایتوب و یرجع مگر اینکه توبه کند. اگر نگاه نکرد خداوند چشمش را از آتش پر خواهد کرد. این روایت از نبی اکرم است.
از نبی اکرم(ص) روایت بعدی (اشتدّ غضب الله عزو جل علی امرأة لا ذات یعلن ملائت عیناه من غیر زوجها او غیر محرمن منها) می فرماید: شدت می گیرد غضب خداوند بر زنی که در حالی که شوهر دارد چشم خودش را پر کند از نگاه به نامحرم یا به غیر شوهر خودش. زنها هم حق ندارند خیره نگاه کنند. بحث سر این نیست که مردها خیره نگاه نکنند به زنان چون (قل للمومنین و قل للمومنات) هم به زنان مومن و هم به مردان مومن بگو که چشم های شان را فروببندند. (یغضضن من ابصارهن)
روایت بعدی سر نگاههای تصادفی است. در رابطه با نگاه های تصادفی حضرت فرمود: نگاه اول اختیارش دست شما نیست. قصد نگاه کردن ندارید دنبال نگاه نمی رود دارد راه می رود، یک دفعه چشمش خورد. می فرماید : این نگاه اول گناهی نیست. تکرارش (الثانی علیک لا لک ) نگاه دوم بر ضد توست، به ضرر توست، به نفع تو نیست، یعنی تکرار نباید بشود. دفعه اول خورد چشم برگردد اما اگر دنبال کردی آنجا هست که مقصری. آنجا دیگر زنا می کنی و آنجاست که چه بلایی بر سر قلب می آید.
لذا در روایت داریم که فرمودند امام صادق (ع): (اَلنّظرة بعد النّظرة تضرع فی القلب شهوة و کفی بحال صاحبها فتنه» نگاه بعد از نگاه یعنی انسان یک نگاهی کرد، به چشمش خورد، مثل زن زیبا، دختر زیبا، صحنه شهوت آلودی، نگاه بعد از نگاه « تضرع فی القلب شهوة» شهوت و میل را در دل می کارد و «و کفی بحال صاحبها فتنه» همین فتنه برای صاحب نگاه بس است.
عرض کردیم بحث سر این نیست که شخص می گوید ما که نمی خواهیم برویم زنا کنیم که بحث سر این است بحث سر زنای چشم است از آن مهمتر زنای قلبت است که قلبت زنا کرده. روحت زنا را به خودش می گیرد و همان می شود. ارزشت همان می شود.
یکی از آن آقایان تعریف می کرد. زنده هم هست که من رفتم محضر یکی از اولیاء خدا قبل از این که برسم در کوچه چشمم افتاد به زنی بعد سرم را انداختم پایین ولی چهره ی او مرا گرفت لرزیدم چند لحظه ای هم نگذشت رسیدم پیش ولی خدا به من گفت چرا قیافه ات مثل زن شده، یعنی همان حالت را گرفته بود ظهور دارد. فقط ماها نمی بینیم. ولی آن ولی خدا چون می تواند ببیند می بیند که ما چی هستیم و کی هستیم
این هم بحث نگاه بود که سعی کردیم مختصر در چند جلسه عرض کنیم. تا حوصله دوستان سر نرود.
والحمدلله رب العالمین