در جلسه گذشته بحثمان پیرامون نگاه بود. عرض شد که انسان یک حرکت به سمت ابدیت دارد و در این حرکت انسان باید استعدادهایی را برای حیات ابدی خودش تهیه کند و بر این حرکت یک سلسله قانون حکم فرماست و همچنین این حرکت یک حرکت روحانی است. محصول حرکت یک قلب سلیم است. قلب سلیم یعنی روح سالم و عرض شد که این روح ساخته شدنش، شکل گیری اش، تغذیه اش، بیماری و سلامتی اش، حیات و مرگش اینها را از راه تغذیه ای است که می کنیم.
عرض کردیم که راه تغذیه ی روح عبارت است از حواس. یعنی محسوسات ما همان غذاهایی است که روح از طریق حواس جذب می کند. همچنین محسوسات هستند که فکر ما را می سازد و انسان براساس همان افکار عمل می کند و نیز نوع و میزان عمل اینها روح را شکل می دهد.
نتیجه گرفتیم که اگر فکر و درنتیجه روح بخواهیم تغذیه و شکل سالمی بگیرد باید غذای آنها را که محسوسات است را کنترل کنیم. یعنی از غذاهای آلوده استفاده نکنیم و از غذاهای حرام خودداری کنیم. یکی از مهمترین غذایی که به روح شکل می دهد دیدنی ها هست که بحثی در مورد دیدنی ها آغاز شد که جلسه گذشته بحثی پیرامون دیدنی ها آغاز کردیم.
عرض کردیم در رابطه با دیدنی ها عرض شد که وسیله ی دیدن چشم است و چشم را معرفی کردیم به عنوان جاسوس قلب «العین جاسوس القلب» و قاصد قلب. به این صورت چشم را معرفی کردیم از کلام امیرالمومنین (ع) و همچنین عرض شد که چشم ها دام های شیطان هستند یعنی وسیله ای هستند که شیطان از آنها برای آلوده کردن روح استفاده می کند.و مسائلی از این قبیل.
یکی از چیزهایی که عرض شد؛ افرادی که کنترل چشم ندارند از نگاه به محرمات و اینها دچار حسرت زیاد خواهند شد. بخاطر اینکه انسان اگر چیزی را دیدن که این چیز باب میلش بود درانسان یک تمنایی نسبت به آن دیدنی ایجاد می شود. آن می خواهد یک وسیله باشد، یک خوراکی باشد، اتومبیلی باشد، منزلی باشد، یا ابزار منزل باشد، یا نامحرم باشد؛ انسان به حسب بی نهایت طلبی اش خیلی چیزها را دوست دارد و می خواهد و به حسب اینکه یکی از ابعاد بی نهایت طلبی انسان زیبایی طلبی انسان است که انسان عاشق زیبایی طلبی است و هرگز از زیبایی سیر نمی شود.دیدنی های زیبا در انسان هوس و میل ایجاد می کند. چون زیبا هستند. البته احکامی در دیدنی ها هست که من بعدا تقسیم بندی می کنیم. انسان چون زیبایی را دید می خواهدش چون زیبایی طلب است. شما هرگز از دیدن یک منظره زیبا خسته نمی شوید یا از دیدن رنگهای زیبا خسته نمی شوید، از دیدن چهره ی زیبا خسته نمی شوید، از دیدن مصنونات زیبا خسته نمی شوید. انسان فطرتاً طوری آفریده شده که زیبایی طلب است، (من جلسه بعد دیدنی ها را تقسیماتش را خدمتتان عرض می کنم)
یک قسم از دیدنی ها آنهائی هستند که علاوه بر زیبایی هایی که دارند میل های را در انسان ایجاد می کنند بعضی ها زیبا هستند در انسان میل خوردن ایجاد می کنند بعضی ها زیبا هستند در انسان میل تملک ایجاد می کنند، بعضی از زیبائی ها در انسان میل و شهوت ایجاد می کنند، به هر حال زیبائی ها تاثیرات مختلفی دارد. از یک طرف انسان زیبا طلب است آن هم به صورت نامحدود، از طرفی هم اگر چشم را کنترل نکند و یکسره به زیبائی ها بیفتد، متقابلاً در دلش تمنا ایجاد خواهد شد و آن را یکسره می خواهد و یک سره خواهش و تمنا و درخواست و فشار روحی هست. از درون فشار است اما از بیرون این گونه نیست که همیشه ارضا شود انسان، یعنی هر چه دید بتواند آن را بدست آورد هر خوردنی دید بتواند آنرا بخورد، هر نوشیدنی دید بتواند آنرا بنوشد، هر شی زیبایی دید بتواند آن را تحصیل کند و یا هر نامحرم زیبایی دید بتواند تملک داشته باشد و از او استفاده کند. این گونه نیست و چون از درون فشار است و از درون ارضائی صورت نمی گیرد یا کمتر از تمنایی است که در او ایجاد می شود، انسان اگر دلش را نتواند به دوست داشتن حقیقی به محبوب حقیقی گره نزند انسان یکسره در حالت تشنگی است در حالت تمنا و درخواست است، و چون تحصیلش هم نمی کند، محال است انسان آنچه می خواهد همیشه تحصیل کند، لذا تعصب و حسرت و ناراحتی زیادی در دلش ایجاد می شود.
گر تو را صد حور باشد در وصاق باز حور تازه داری در اشتیاق
انسان این جوری است. بی نهایت طلب است. حدف یقف ندارد. هر مقدار ثروت و قدرت انسان اضافه شود به شعاع و اندازه خواسته هایش اضافه خواهد شد. یعنی شما فکر نکنید یک ثروتمند خواسته اش کمتر از خواسته یک فقیر است. خیر. بسیار خواسته ها دارد. بسیار تشنگی دارد، بسیار چشماش گرسنه است، خیلی چیزها می خواهد. در حد خودش. یک ثروتمند هرگز نگاه نمی کند به اینکه چی دارد. همیشه به آنچه که ندارد فکر می کند.لذا همیشه احساس گرسنگی می کند، همیشه تشنگی می کند. مثلاً همین شاه را که نگاه کنید (علیه اللعنه) در این کاخش اگر برای بازدید بروید، می بینید چه جنون و چه تشنگی روحش داشته. چقدر روحش تشنگی و گرسنگی داشته، چقدر فقر از سر و روی او می باریده. کاخ هست خیلی زیباست میلیون و میلیاردها ارزش دارد اما وقتی انسان نگاه می کند، می فهمد صاحب این چقدر روحا فقیر بوده. مثلاً تلاش کرده که مبل لوئی چهاردم را از فرانسه بردارد بیاورد، با قیمت هنگفت بخرد که مثلا چند دقیقه ای روی آن بنیشیند. برای آن احساس گرسنگی داشته، احساس تشنگی داشته،یا فلان وسیله ای که برای یکی از حکام چند قرن پیش در اروپا بوده، یا خیلی از چیزهای دیگر. شما ببینید این آرامش نداشته، این جور نبوده که اینها هیچ غمی نداشته باشد، یکسره تشنگی داشتند.
انسان هیچ موقع آرام نمی گیرد. شمما اگر بروید کلسیون موزه اتومبیل های این شخص را ببینید متوجه می شوید که چقدر تشنگی روح این داشته. یکی یا ده تا ااتومبیل روح او را سیر نمی کرده. یا فرش ها یا ظروف یا هر چیز دیگری. یعنی هرگز به آنچه دارند فکر نمی کنند و قانع نیستند بلکه به دنبال آن چیزی هستند که ندارند.
در نگاه این خصوصیات است که انسان وقتی می بیند می خواهد نخواهد و همیشه نمی تواند خواستنی خودش را تحصیل کند. لذا این تمنا و تشنگی در وجودش هست و این خودش یکی از مهمترین عوامل اشتغال ذهن انسان است که ذهن انسان مادام مشغول است مادام تشته است. مادام به فکر چیزهای است که ندارد.
انسان روحاً فقیر می شود، روحاً گداست از نظر ظاهری که نگاه کنیم خیلی وضعش خوب هست، لباس خوب می پوشد، اتومبیل خوب دارد، خانه خوب دارد اما اگر یک مقدار دقت کنیم می بینیم که روح او چقدر گداست، روحش چقدر فقیر است، چقدر ذلیل است. لذا این جمله را از حضرت خواندیم که «من اطلق ترحقه کثر حسرته» هر کس رها کند چشمهای خودش را رها کند تاسف خودش را زیاد کرده، تمناهای زیاد.
امشب بحث را ادامه می دهم با این روایت از علی (ع) که «رب صوابتا غرست من لحظه» صواب آن شعله شوق و گرمی اشتیاقی هست که در انسان ایجاد می شود. حرارت یک تمنا، گرمی یک مهر را صوابه گویند. آن موقع که انسان یک چیزی می خواهد یکدفعه درش شعله ای ایجاد می شود، هیجان ایجاد می شود. تمام آن معشوق سراسر وجود انسان را می گیرد انسان به دنبال این هست که آن را تهیه کند، حالا این معشوق متفاوت است. گاهی یک دوچرخه هست برای یک نوجوان، یک موتور هست برای یک جوان یا یک اتومبیل هست برای یک نفر که سن بالاتری دارد، یک منزل هست یا یک شخص هست یا یک مدرک تحصیلی هست یا چیزی یا وسیله ای دیگر. گرما ایجاد می شود. حضرت می فرماید که چه بسیار گرمای شوقی که از یک نگاه کاشته می شود. یعنی انسان می بیند و می خواهد.
خوب این دیدن و خواستن ارزان تمام نمی شود. ما وقتی می بینیم، چشم می بیند اما خواستن را چشم نمی خواهد. ما هر وقت خواستنی را آنچه چشم دید و دل خواست، تحصیلش کردیم آن را به چشم مان نمی زنیم به چشم مان نمی مالیم. جای دیگری است. روح یا قسمت دیگری از بدن از آن استفاده می کنیم. گهگاهی هم چشم ازش استفاده می کند. ما به چشم می بینیم و با روح می خواهیم و به دنبالش می رویم و با روح خواستن یعنی چه؟ یعنی شما از مدت زمانی که از حرکت به سمت آخرت خداوند در اختیارت گذاشته، داری صرف می کنی، از همین عمر و استعدادات جوانی صرف می کنی برای تحصیل یک خواستنی برای ارضا یک میل و این برای انسان خیلی گران تمام می شود. این گونه نیست ارزان تمام بشود. انسان چیزی را بخواهد و ماه ها به دنبالش باشد و این فکر کند که حالا برده. بسیار اشتباه هست که اگر ما به نتیجه ای برسیم و چیزی را تحصیل کنیم مثلا با گذراندن سه ماه وقت بعد فکر می کنیم که این سه ماه را از دست دادیم. خیر. این سه ماه را باید در مبنای ابدیت حساب کنیم. سه ماه را مقیاس با ابدیت حساب کنیم. ببینید آیا می ارزید سه ماه براش وقت گذاشتید تا به فلان چیز برسید یا نه. پس این گونه نیست که من زمانی را صرف بکنم، چیزی را بدست بیاروم، بگم حالا من ضرر نکردم، برای به دست آوردن این یک ماه می ارزید. اما بحث سر یک ماه نیست. این یک ماه خرج ابدیت صرف کردی. یعنی یک ماه ما یک ماه نیست.ما یک ماه را با مقیاس و معیار ابدیت خرج می کنیم. لذا این گونه نیست که اگر چیزی را بدست آوردیم. این معیار را اگر در نظر نگیریم قطعا در ارزیابی تلاش خودمان دچار اشتباه خواهیم شد. می گوید: خب سه ماه بود می ارزید. یک سال بود من وقت تلف کردم، دنبال این و آن بودم، بالاخره پیداش کردم. این یک سال خیلی ارزش دارد. پس این گونه نیست که وقتی دیدیم و خواستیم مفت باشد. به محض اینکه دیدی و خواستی، داری خرج از ابدیتت می کنی. چون وقتی معشوق بر روح حاکم شد، انسان به غیر از آن به چیزی فکر نمی کند. به هر حال مقداری از روحش را که می توانست صرف استعدادهای بسیار متعالی بکند، صرف چیزهای می کند که معادل ارزش انسان نیستند. یا کمال گیاهی است یا کمال حیوانی است، او صرف کرده. وقت گذاشته برای بدست آوردن آن،
لذا علی (ع) می فرماید: «من غض ترفعه قل اصفه و امن تلفه» هر کس چشمش را فرو بیندازد و نگاه نکند هم تاسف خودش را کمتر کرده، حسرتش و گدا صفتی روحش را کمتر کرده، و هم خودش را از تلف شدن باز داشته. «امن تلفه» خودش را از تلف شدن بازداشته. یعنی بسیاری از صرف تحصیل دیدنی ها می شود. چون دیدیم هوس کردیم. حالا من باید حتما آن را به دست بیارم. یا لااقل چند صباحی ذهن ما را اشغال می کند. آنچه دیدیم را خواستیم. شاید لطف خدا شامل حال ما بشود و از ذهن ما برود.
«ربّ صوابته غرس ملته» چه بسیار گرمای شوقی که از یک نگاه کردن در انسان ایجاد می شود. شوق که ایجاد شد شروع تلف شدن است. اگر آن چیز ارزشش ابدی نداشته باشد یا ارزش واقعی نداشته باشد یا منع شده باشد از نگاه کردن. شروع تلف است. نگاه همان و ایجاد میل همان، شروع تلف شدن همان. یعنی انسان هی نمره ی منفی می گیرد خیلی هم فکر می کند که می برد. اصلاً احساس تلف نمی کنند. ما هم همین جوری هستیم. فکر می کنیم اگر 5 دقیقه 10 دقیقه دلمان یک جا رفت، نباختیم. خیلی سرمان کلاه می رود. حالا بعضی ها یک سال یا چند سال دنبال سراب هستند. در تمنای معشوق های سرابی. مخیلات و موهومات
به ما خیلی سفارش شده که دنبال چیزی باشید که با شما می ماند. در روانشناسی جاهل این نکته را عرض کردیم که «تکثرک بما لاابقاء له و لا» زیاد پرداختن به چیزی که نه تو برای آنها می مانی و نه آن برای تو می مانی، این از بزرگترین علامت جهل است. به چیزهایی که ماندنی نیست و ما از آن جدا می شویم. رفیق نیمه راه هستند.
به این جمله خیلی دقت بفرمائید .که «امن تلفه» ایمن می ماند از تلف شدن کسی که کنترل کند نگاهش را.
حالا تصور کنید یک نفر مخصوصا در محیط های مثل خیابان به نامحرم نگاه کند. خیلی ها هستند تمام ارزش شان را به خیال خودشان به همین قیافه شون هست. به چهارتا مو و رنگ لباس، همه هستی شان در ظاهرشان هست، همه هویتشان را در ظاهرشان می بینند. حالا یک نفر هرز کند چشمش را، و هرز کند چشمش را، شهامت، شجاعت و کنترل چشم را نداشته باشد ضعیف باشد، آنقدر آزادگی و حریت نداشته باشد که صاحب چشم خودش باشد، زورش به چشم خودش نرسد؛ حالا چه مشکلاتی درست بشود. نگاه پشت نگاه، تمنا پشت تمنا، ایجاد شعله میل، تمنا و بعد عدم ارضا در خارج، فشار روح، حالا بیا درستش کن. این ها را جلسه قبل عرض کردم به جسم هم تاثیر می گذارند. فقط در حد روح نمی ماند.
امام صادق (ع): «کم من حسرته ویله» چه بسیار نگاهی که یک حسرت طویلی و طولانی را برای انسان به ارث می گذارد. با یک نگاه شروع می شود. حالا عکسش این طوری است کسی که کنترل کند چشمش را، هم مانع تلف شدن خودش می شود هم آرامش قلب دارد. نیاز واقعی یک انسان هست. آرامشی که خوشبختی انسان هست.
روایت دوم: «من غضت ترحه اراحه قلبه» کسی که چشم خود را از نگاه به حرام فرو می بندد، قلب خودش را راحت کرده. «اراحه قلبه» استراحت داده به قلب خودش، آرامش داده به قلب خودش وقتی نگاه می کند. ممکن است اولش سخت باشد اما قطعاً می ارزد. چون مانع از یک هیجان بیجا و کاذب و یک اضطراب، که خود انسان هم می داند این تمنای که ایجاد شده، دست یافتنی نیست. فقط حسرت ایجاد می کند. غم ایجاد می کند. «اراحه قلب» هرکس چشمش را فرو ببندد قلب خودش را راحت کرده.
روایت بعدی باز از امیرالمومنین علیه السلام است. «نعم سارعو شهوات غض ابصار» چه منصرف کننده چه برگرداننده خوبی است شهوات را فرو بستن چشم. یعنی برای اینکه انسان شهوات خود را دفع کند، میل های خود را از بین ببرد، یکی از یاران خوبش این هست که چشم را ببیند تا شهوات در او ایجاد نشود. میل های ابدیت بر باده میل های عذاب آور میل های عمر تلف کننده و بیماری زا درش ایجادنشود. کنترل کند خودش را.
«نعم سارهو شهوات غض ابصار » چه برگرداننده خوبی است شهوات چشم بستن چشم ها. این شعر قدیمی است که منسوب به باباطاهر هست:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
واقعا این جوری است. قلب انسان در گرو دیدنی های خودش قرار دارد. در رهن دیدنی های خودش است. کسی که شجاعت دارد، مردانگی دارد که بتواند چشم خودش را کنترل کند، آزادی روح تحصیل می کند. راحتی روح تحصیل می کند. برعکس آنهائی که هرز چشم و گرسنگی چشم دارند، اینها روح شان دائماً در اسارت است، در احساس فقر، در ذلت.
به این بحث در جلسات آینده برمی گردیم.
نکته ای بود جلسه قبل عرض کردم خدمت دوستان و آن این که؛ دیدنی ها همان چیزهایی هستند که فکر ما را می سازند یعنی محسوسات. دیدنی ها هم سهم زیادی دارند. و انسان براساس افکارش عمل می کند. روح انسان هم محصول همین افکار و اعمال است و برای همین هم خداوند تبارک و تعال نسبت به محسوسات باید و نباید و محدودیت قائل شده نسبت به بهره برداری محسوسات.
چون این گونه نیست که من هر ارتباطی که بخواهم با محسوسات برقرار کنم، روحم سالم و پاک بماند. ارتباط با هر چیزی تاثیری در روح می گذارد. همانطور که به ما گفتند به یک سلسله چیزها نگاه نکنید گفتند به یک سلسله چیزها نگاه کنید. چون آنها اثر پاک و خوبی در انسان می گذارد. اثر سازنده ای در انسان دارد.
حالا امشب می خواهیم به چندتا از این موارد بپردازیم. چه چیزهایی به ما گفتند که خوب است نگاه کردن.
روایت از نبی اکرم (ص) است: «ان نظر الی العالم عباده» نگاه کردن به عالم عبادت است. چرا؟ ما نگاه به عالم می کنیم نه از این نظر که یک آدم است، مثلا اینقدر قد دارد، انقدر لاغر است چاق است، زیبا یا زشت است. نگاه به عالم وقتی سفارش شده ، به خاطر علمش هست و علم مایه حیات است. «العلم حیاه». البته عالم که اینجا گفتند، بیشتر عالم ربانی است عالم الهی است، انسان به او نگاه کند. نه فقط به او بلکه به در خانه اش. «النظر الی باب العالم عباده» نگاه به در خانه عالم هم عبادت است. چرا؟ چون انسان را یاد ارزش می اندازد، یاد علم می اندازد. توجه به علما در طول تاریخ خیلی تاثیر زیادی داشته.
این همه اصرار کردند که عالم را احترام بگذارید. انقلاب ما مرهون توجه و احترام مردم به علمای دین است. قداستی بود که مردم از یک عالم و از علما در دل داشتند .و این قداست باید حفظ شود.
یکی از بزرگترین گناهان همین است که انسان به جای اینکه احترام به آنها داشته باشد، توهین به آنها کند. تحقیر آنها را بکند.
نبی اکرم (ص) فرمود: «انما اتخوف من بعدی» من از بعد خودم از سه چیز می ترسم. ببینید حضرت «اتخوف» آورده. خیلی است. من می ترسم بعد از خودم. یکی از آن سه چیز این است که «یبتغه ذلت عالم» مردم به دنبال لغزش علما باشند. ببینند کجا یک معلم، یک روحانی، یک استاد لغزش دارد. به دنبال عیبهای آنها باشند. و این عیبها را در ذهن خودشان نگه دارند یا بزرگ کنند یا این عیبها را توجیهی برای آلودگیها خودشان قرار بدهند. می فرماید من می ترسم از این وضعیت که مردم به دنبال عیب ها و نقاط ضعف و اشتباه علما باشند.
هیچ کس معصوم نیست اما انسان توجه کند به اینکه یک عالم، یک استاد کی و کجا لغزش می کند، لغزش های او را در ذهن نگه دارد. این چیزی هست که رسول الله را می رنجاند. و متقابلا سفارش به شده این که احترام بگذارید به علما را هم نگاه به خودشان عبادت است هم نگاه به در خانه های شان. مجالست با آنها، ادب با آنها، احترام آنها،
همه ما اینجا نشستیم از کلام معصومین علیهم السلام که داریم استفاده می کنیم، مال این هست که بزرگان ما و گذشتگان ما گفتند که به بزرگان و علما احترام می گذاشتند و آن احترام آنقدر زیاد بود در قلبشان که حاضر شدند برای حرف هایشان جان خودشان را بدهند، برای سخن آنها جانفشانی کنند. و این انقلاب، بزرگترین هدیه الهی است که نصیب ما شده. خیلی دستور عالی است احترام به بزرگان.
طرف نماز نمی خواند اما یک روحانی می بیند، احترام می گذارد. اگر مشغول عمل زشتی است جلوی روحانی انجام نمی ده. روحانی را در صدر مجلس می نشانند. عالم را در صدر مجلس می نشاند.جلوی عالم می ایستند و احترام می گذارد. حتی عالم را پدر مردم معرفی کردند. «الاباء ثلاثه؛ ابن یولدک ، ابن یزوجک و ابن یعلمک» پدرها را سه تا معرفی کرده پدری که باعث تولد تو شده باشد پدری که باعث ازدواج تو شده باشد و پدری که تو را تعلیم می دهد. معلم تو مثل پدر توست و از این مهمتر اینکه آن معلر را از آن دو پدر بالاتر دانستند. خیلی مهم است. ما باید یاد بگیریم بزرگان خودمان، علمای خودمان، دانشمندان خودمان را و روحانیون خودمان را بزرگ بشماریم و احترام بگذاریم
«والنظر مقسط الامام» و نگاه کردن به امام دادگر عبادت است. نگاه کردن به والدین با رافت و مهربانی عبادت است. انسان با پدر و مادرش با مهربانی نگاه کند. چرا؟ وقتی به پدر و مادر نگاه کردی، متوجه زجرها و زحمات زیادی که اینها کشیدند. اینها انسان را متواضع می کند. یک مقدار با رافت با پدر و مادر نگاه کردن، با مهربانی با آنها نگاه کردن.
در روایت داریم وقتی والدین با مهربانی به فرزندانشان با محبت به هم نگاه می کنند خداوند گناهان شان را می بخشد. با محبت و مهربانی به هم نگاه می کنند. چقدر صحنه زیبایی است که یک پدر یک مادر به فرزندانشان با مهربانی با دلسوزی با عشق به همدیگر نگاه می کنند.
می فرماید: نگاه کردن به والدین از روی محبت از روی رافت عبادت است. نگاه کردن به برادری که در راه خدا براش برادری می کنی به دوستی که در راه خدا با او دوستی می کنی، نگاه کردن به او هم عبادت است. فقط نگاه کردن حالا دیگر دوست داشتن، خدمت کردن دیگر چقدر عالی است.
در روایت بعد باز از نبی اکرم (ص) است که می فرماید: «النظر فی ثلاثه اشیاء عباده» نگاه کردن در سه چیز عبادت است: (فی وجه الوالدین) به صورت پدر و مادر و (فی المحضر) نگاه کردن در قرآن و (فی البحر) و نگاه کردن به دریا عبادت است.
اینها مختص این چند چیزی که عرض کردم نیست. باید دقت کنید که به ما گفتند چه چیزهایی را نگاه کنید وچه چیزهایی را نگاه نکنید گفتند: آیات الهی را نگاه کنید، انسان را به یاد خدا بیندازد، برای انسان عبرت ایجاد کند، عبادت است. انسان به یک قبر نگاه بیندازد و عبرت بگیرد. به قبر نگاه کند حیا کند از اینکه نافرمانی خداوندتبارک و تعالی کند. از اینکه بی ادبی کند.
نگاه کند چقدر جواب هم سن او الان زیر این خاک هستند. به چیزی که انسان کند عبرت بگیرد، به هر چیزی که در انسان فکر ایجاد کند هر چیزی که در انسان توجه به خودش و توجه به ابدیت ایجاد کند اینها عبادت است. حتی لازم نیست انسان نگاه کند راجع بهش فکر کند. یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است. پس در یک تقسیم بندی حالا من در جلسه بعد از نظر تخصصی و روانی تقسیم می کنیم. یک قسمش را امشب گفتم. اما به طور کلی به دو دسته تقسیم می شود:
دیدنی که در انسان توجه به خدا و توجه به ابدیت و واقعیت و هویت واقعی ایجاد می کند اینها عبادت است و دیدنی که انسان را به یاد دنیا می اندازد، انسان را از خودش غافل می کند. از ارزش واقعی خودش غافل می کند. در انسان تمنای کمالات حیوانی و گیاهی ایجاد می کند، انسان را سقوط می دهد که انسان یادش برود کی هست، فکر کند یک حیوان هست یا گیاه هست. به دنبال این نوع کمالات می کشاند. این نوع نگاه ها نگاه نامبارکی است. نگاه های خوبی نیست.
به دریا که انسان نگاه می کند یاد عظمت و جلال و جمال الهی می افتد: «یا من فی البحر عجائبه» ای کسی که عجائب تو در دریاهاست. (در دعای جوشن کبیر) معدن عجایب زیمین در دیاهاست. اگر کسی این فیلم های مستندی که می سازند، حیوانات و گیاهانی که در دریا هست انسان نگاه کند می بیند خداوند آیات خودش را چقدر بارز در دل دریا قرار می دهد. ای کسی که عجائب خودت را در دریا قرار می دهی.
نگاه به دریا که می کند انسان یاد عظمت الهی بیفتد یاد حقارت خودش بیفتد، یاد کوچکی خودش بیفتد، یاد ضعف خودش بیفتد. وقتی درست نگاه می کند، می بیند که این نگاه کردن به دریا به کوه به این مظاهر عظمت الهی، انسان را به سجده وا می دارد. انسان به دریا نگاه می کند، بارها به سجده می افتد، بارها تسبیح می کند وقتی خوب نگاه کند با دیده خوبی به دریا نگاه کند، به کوه نگاه کند به جنگل نگاه کند به آسمان نگاه کند.
در قرآن می فرماید: مردان خدا وقتی شب ها بیرون می آیند به آسمان نگاه می کنند، به این ستاره ها نگاه می کنند: «ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک وقنا عذاب النار» خدایا تو اینها را باطل نیافریدی. تو منزهی ما رااز عذاب جهنم درامان بدارد. این نگاه ها چقدر زیباست. چقدر خوب است. داریم حضرت صادق وقتی که شبها به آسمان نگاه می کرد، آنقدر خیره می شده که متوجه می شده اذان صبح است. آنقدر خیره می شده به آسمان، به این ستاره ها. و خیلی از دیدنی ها دیگر که من نمی بینیم و نمی بینیم. پس دقت کنید بحث اسلام در رابطه با دیدنی ها، به این محدودیت ها و باید و نباید برای چیست. برای این است که دیدنی ها انسان را می سازد.
حضرت نبی اکرم (ص) به حضرت زهرا (س) هنگامی که حضرت باردار بودند می فرماید: یا زهرا بیا میدان جنگ را نگاه کن، صحنه شمشیر زدن مردان را نگاه کن، صحنه های شمشیر زدن مردان خشن. چرا؟ چون ترس تو را می ریزد. بچه ای که در شکم داری، شجاع بار می آورد. دیدید کسی که صحنه خشن را ندیده بعد برای دفعه اول چقدر براش درد آور است، چقدر روحش آزار می بیند. ولی وقتی زیاد دید استقامت روحی پیدا می کند. قدرت روحی پیدا می کند. بعد از یک مدت تکان نمی خورد. ناراحت نمی شود. چون روحش را عادت داده. دیدنی های که در انسان شجاعت ایجاد می کند، صحنه های نبرد، دیدنی های که در انسان لطافت، عشق به ابدیت و معنویت ایجاد می کند، صحنه یک شهیدی که در حالی که تیره خورده بدنش، مجروح هست، دست می کند در جیبش مهرش را در می آورد، سجده می کند و در همان حالت به ملاقات خداوند تبارک و تعالی می رود، صحنه مجروحی که در لحظات آخر یاد اباعبدالله علیهم السلام می افتد، و می کند و ذکر اباعبدالله می کند، چقدر این صحنه ها زیباست و چقدر لطیف است این صحنه ها. پس باید بدانیم علت باید و نباید ها در رابطه با دیدنی ها هست، چی است.
خوب برای این جلسه کفایت می کند.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.