از این جلسه وعده کرده بودیم چند بحثی را راجع به افکاری که به سراغ انسان می آیند و گاهی اوقات انسان را اذیت می کند و انسان دوست دارد آنها را کنترل کند به نحوی و باید هم کنترل بکند، صحبت کنیم. امشب یک بحث معرفت نفسی خدمت شما عرض کنم، و مقدمات علمی بحث را کمی رویش کار می کنیم، نتایج بحث برای جلسات بعد می ماند. انشاءالله. اولاً باید بدانیم نفس انسان، روح انسان موجودی مجرد است (ماده نیست) دارای قوای مختلفی است. از جمله ی آن قوا، قوای خیال هست و قوه ی وهم. قوه ی خیال چیزهایی را درک می کند که دارای شکل هندسی خاصی هستند و مواد دارند یعنی ماده و صورت دارند. مثل اشیایی که شما تصور می کنید فرضاً تصویری از یک میکروفون دارید، تصویری از حضرت امام (ره) داید، تصویری از آیت ا... خامنه ای (مدظله) دارید، به این می گویند قوه ی خیال. پس خیال چه چیزی را درک می کند؟ صورت بدون ماده را درک می کند یعنی ما در بیرون با صورت سر و کار داریم و ماده.
این میکروفن را می بینم که صورت و شکل و ماده دارد اما خیال صورت را درک می کند اما ماده اش را دیگر کاری ندارد. پس آن تصویری که ما از اشیائی که مشخص هستند و به چشم می آیند و دارای طول موج هستند، می بینم شان یا با چشم مسلح یا غیر مسلح می بینیم، قوهی خیال اینها را درک می کند.
یکی دیگر از قوا ی ماه قوه ی واهمه است. قوه ی واهمه اموری را درک می کند که صورت خاصی ندارند. یعنی شکل هندسی ندارند، نمی شود نقاشی شان را کشید یا عکس از آنها گرفت اما مورد مشخص هستند. مثلاً شما می ترسید. یک صورتی از ترس خودتان دارید خودتان احساس می کنید آن را، (ترس شخصیت تان را). یا مثلاً می بینید مادری فرزندش را در آغوش کشیده، مفهومی از این در آغوش کشیدن مادر می فهمید و آن مفهوم محبت است، محبت مادری. این امور جزئی که شکل خاصی ندارند مثل ترس، تنفر، شهوت،.... اینها را می گویند موهوم. پس آن چه که این چیزها را تصور می کند و ادراک می کند به آن می گویند وهم. قوه ی واهمه اینها را ادراک می کند، اما در محاورات عمومی و در مکالمات عمومی مردم به موهومات هم مخیلات می گویند مثلاً یک نفر از یک چیزی می ترسد، می گویند طرف خیالاتی شده در صورتی که ممکن است از آن چیزی که می ترسد اصلاً شکل خاصی نداشته باشد و برعکس. موهوم هم می گویند. می گویند طرف دچار توهم شده.
مثلاً می گوید من فلان چیز را آنجا دیدم (یک لولویی را برای خودش تصور کرده) می ترسد، می گویند طرف دچار توهم شده. پس در محاورات روزمره ای که مردم صحبت می کنند هر وقت صحبت از خیال، مخیل و تخیل شد یا از توهم و موهوم اینها منظورشان دقیقاً همین تعریف علمی که ما کردیم نیست. چهبسا مردم استعمال لفظ تخیل بکنند اما منظورشان توهم باشد یا استعمال لفظ توهم بکنند ولی منظور شان تخیل باشد. این یک نکته.
مطلب بعد: وضعیت انسان است در آغاز تولد.
در آغاز تولد انسان هیچ صورت ذهنی ندارد و به تعبیر بعضی از بزرگان ما حتی ذهن ندارد و کلیه تصوراتش از اشیاء بعد از تولد ایجاد می شود.
قرآن کریم هم در رابطه با خلقت انسان در بدو تولد و آگاهی های انسان می فرماید: «و ا... اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئاً» خداوند شما را از شکم مادران تان خارج کرد در حالی که هیچ چیز نمی دانستید. ما حتی ساده ترین آگاهی های مان را هم از طریق آموزش بدست آوردیم. مثلاً اینکه به این رنگ می گویند سیاه، این قرمز، این یک واحد است، این دو تاست و... ساده ترین اطلاعات مان را ما یک زمانی نمی دانستیم و از طریق آموزش بعد از تولد بدست آوردیم.
قرآن می فرماید: شما چیزی نمی دانستید، این نظر مقابل نظر افلاطون است. افلاطون می گوید انسان همه چیز را می داند وقتی متولد می شود و در طول زندگی فقط به یاد می آورد.
علم عبارت است از تذکر، اما قرآن این گونه بیان نمی کند، قرآن می گوید انسان در بدو تولد هیچ چیز نمی دانستند و همه چیز را بعد از تولد بدست می آورد. هیچ چیز، منظورم تصور ذهنی است نه اینکه انسان بدون هیچ گونه قوه ای است. نه. ذهن ندارد، تفکر، تعقل، تخیل، توهم، استدلال و اموری از این قبیل را بعد از تولد بدست می آورد. می فرماید: (وا... اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئاً و جعل لکم السمع و البصر و الافئده لعلکم تشکرون) هیچ چیز نمی دانستید و خداوند برای شما گوش، چشم و دل قرار داد تا تشکر کنید از خداوند. یعنی هیچ چیز نمی دانستید و خداوند اینها را قرار داد تا یک چیزی را بدانید و بفهمید.
ابتدا صوری که برای انسان تحصیل می شوند این صور، صور بسیط هستند (ساده) یعنی بچه برای اولین بار یک چیزی را می بیند، یک رنگی را می بیند بعد مثلاً بتواند تشخیص بدهد پدرش را، مادرش را، اشیائی را که لمس می کند. اینها بصورت ساده است و هیچ توان ترکیب ندارد اما بعد به مرور زمان که ذهنش مواد زیادی را جذب کرد قدرت ترکیب را هم پیدا می کند و قدرت تشخیص را، می تواند بفهمد از بین این همه صورت انسانی که می بیند کدام صورت مادرش هست و کدام صورت پدرش.حتی می تواند بعدها ترکیب را هم انجام بدهد. تحلیل کند تجزیه کند. در واقع ذهن برای عمل تجزیه و ترکیب برای تحلیل نیاز به مواد دارد یعنی هر مقدار مواد ذهن بیشتر باشد قدرت تخیل و تصور انسان بیشتر است و قدرت تجزیه و تحلیل انسان هم بیشتر خواهد شد. مواد بیشتر، قدرت تفکر بیشتر می دهد. هر چقدر ذهن انسان مواد بیشتری را تهیه کند، می تواند بیشتر تفکر و تخیل کند. اما بحثی که در آگاهی انسان در آغاز تولد نوشتیم به این صورت من خلاصه کردم پای تخته که : انسان در آغاز تولد دارای هیچ گونه تصوری نیست، و تصورو تفکرو تعقل و دیگر امور ذهنی همه پس از مدتی در انسان ایجاد می شود.
نکته سوم: وقتی می گوییم یک نفر فکر می کند (بحث راجع به این است که ما یک سری افکار داریم که نمی خواهیم اینها در ذهن ما باشد می خواهیم این افکار را طردشان بکنیم، این افکار و خیالات به سراغ ما نیایند ما را آزار ندهند. ابتدا مسائل علمی اش را یاد می گیریم تا بعد بتوانیم راه چاره را یاد بگیریم).
نکته بعدی: انسان وقتی فکر می کند فکرش حتماً راجع به یک چیزی هست، یعنی بعضی ها می آیند می گویند که آقا ما راجع به یک چیزی فکر می کنیم. این فکر ما را اذیت می کند یا راجع به یک چیزی یک خیالاتی می آید در ذهن ما که ما را آزار می دهد ما دوست نداریم، اینها در ذهن ما بیاد و اذیت بشویم. به خصوص که خیلی وقتها شیطان (دشمن ما)، از طریق همین افکار ما را اذیت می کند و ما را وادار به انجام فعل حرام می کند یا دست کشیدن از یک واجب. از همین وسوسه ها که در نفس ما ایجاد می کند. خوب دقت کنید آنچه که مسلم است این که انسان می گوید من دارم فکر می کنم و این فکر من را ناراحت می کند دوست ندارم راجع به آن فکر کنم. حتماً فکرش راجع به یک موضوع خاص هست. یعنی فکرش یک متعلق دارد، به جایی تعلق گرفته این فکر. فکر نیاز به مواد دارد (چه خوب چه بد) و مواد آن را محسوسات تهیه می کنند. البته انسان با قوه ی عقل با استفاده از قوه وهم و خیال و عاقله اش اینها را ترکیب می کند و بنای فکر را می ریزد. مواد در درجه اول از محسوسات می آیند بعد تبدیل به مخیلات و موهومات می شود. ولی اولین منبع تغذیه مواد فکری، محسوسات هستند. یعنی دیدنی ها، شنیدنی ها، لمس کردنها، بوئیدنی ها و چشیدنی ها. اینها مواد فکری هستند. حالا ما می گوئیم آقا فکر هایی که به سر ما می زند. اگر دقت کرده باشید حتماً راجع به چیزهایی هست که ما قبلاً با آنها سر و کار داشتیم تماس داشتیم.
نتیجه گیری: خاطره تداعی میل، هوس همگی بعد از یک بهره برداری اولیه ایجاد می شوند. وقتی از کسی می خواهند یک خاطره تعریف کند، خاطره یعنی یک امری که در گذشته برای شما اتفاق افتاده، شما کاملاً آن را ادراکش کردی حالا می خواهی دوباره آن را بازگو کنی.ما هیچ وقت خاطره فردا و پس فردای من را نمی نویسیم. خاطره گذشته مان را می نویسیم، دیروز، پریروز، سالهای گذشته. پس خاطره نویسی یا به خاطر آوردن، تداعی، یا میل و هوس اینها همه برای امنیت که انسان قبلاً به نحوی بهره برداری کرده. فرض کنید یک نفر میوه آناناس را تا حالا نخورده باشد، اصلاً نه و نه شکل آناناس چطور است. این فرد به یاد آناناس نمی افتد، به یاد مزه یا شکلش، اصلاً هوس می کند؟ تا به حال نخورده. ما بگوییم میوه ای به اسم آناناس، هیچ چیز در ذهنش نمی آید. نه مزه اش، نه بویش نه رنگش چرا؟چون قبلاً هیچ نوع بهره برداری از آن نکرده پس وقتی کسی هوسی می کند، یا میل در آن ایجاد می شود یا خاطره ای برایش ایجاد می شود یا تداعی، اینها معلول این است که قبلاً بهره برداری انجام شده. یا شما دل تان تنگ می شود برای کسی. ما دل مان برای اشخاص کسی تنگ می شود؟ اصلاً می شود انسان شخصی را که ندیده باشد دلش برایش تنگ بشود؟ (بله البته ممکن است ما دل مان مثلاً برای نبی اکرم (ص) یا برای حضرت صاحب (عج) تنگ بشود، خیلی دوست داشته باشیم زیارت کنیم ایشان را. اما این بعد ها ثابت می شود که بین ما و حضرت اگر دلتنگی ایجاد می شود یک نحوه سنخیت و تشابهی وجود دارد که ما دلمان برای حضرت تنگ می شود و الا هر کسی دلش برای حضرت تنگ نمی شود، یا دلش برای رسول ا... .
اگر دل تنگی هست اگر درد فراقی هست این برای این است که یک نحوه سنخیتی وجود دارد. حالا این سنخیت یا سنخیت روحی است یا اینکه نه ما قبلاً در یک برخوردی زیارتش کردیم دل مان تنگ می شود و می خواهیم ببینیم او را. اما شخصی را که اصلاً سابقه نداشته تا به حال ببینیم، با او برخوردی داشته باشیم. یک کلام صحبت کنیم، هیچ نوع ارتباطی با هم نداشتیم. ما هیچ وقت هوسش را نمی کنیم، به یادش هم نمی افتیم. وسیله هم همینطور است.مثلاً یک نفر هوس می کند، ای کاش الان هوس کردیم قایق سواری کنیم. کسی که تا به حال آب ندیده، صحبتی از قایق نیست نشنیده قایقی هست، آبی هست. مثلاً از موقعی که چشم باز کرده در کویر زندگی کرده در صحرا بوده چشمش به آب نخورده، آب انبوه، خوب هیچ وقت هوس قایق سواری نمی کند. یکی هست که تا به حال دو چرخه ندیده، موتور ندیده، اتومبیل ندیده، او هوس نخواهد کرد. هوس، میل، گرایش خاطره، تداعی مال این است که انسان یک بهره برداری اولیه را از شخص، شیء، یا یک خوراکی کرده باشد تا بعد هوس کند به یاد بیاورد، یا احساس دلتنگی می کند نسبت به او.حالا باز هم همان نتیجه گیری که عرض کردم خدمت تان، یک مطلبی به نحو دیگر می گوییم. عرض کردیم که موادِ بیشتر، قدرت تفکر را بیشتر می کند. یعنی هر قدر مواد بیشتری داشته باشیم، قدرت تفکر ما هم بیشتر می شود و گفتیم مواد را چی تشکیل می دهند؟
محسوسات، پس اینجا می گوییم احساس بیشتر چی را تهیه می کند؟ مواد بیشتری را و مواد بیشتر قدرت بیشتر تفکر را یا تعقل را بیشتر می کند. یعنی فکر ما هی مشغول بشود تفکر که می گوییم به معنای فلسفی نیست که می گویند فلانی متفکر است، فکری می آید بالاخره فضای ذهن ما را اشغال می کند ما متوجه اش می شویم یا راجع به آن فکر می کنیم یا هوس می کنیم. میل می کنیم، یا دچار خاطرات می شویم.مثلاً شما در فیلم های سینمایی مثلاً فیلمهای کمدی نگاه کنید، کسی که فیلم کمدی درست می کند از چه صحنه های خنده داری استفاده می کند یا یک نفر که کارتون می سازد، این باید ذهنش را کاملاً آزاد کرده باشد و خیلی از نشدنی ها را شدنی فرض کند. مثلاً در ساختن انیمشن و کارتون یا در فیلم کمدی یعنی فکرش را باید آزاد کرده باشد. هی فکر بکند. کسی که فیلم کمدی می سازد کمدی یعنی فیلم خنده دار، خنده را کی می کنی؟ اصلاً خنده معلول چی هست؟ معلول یک شرایط غیر عادی است، یعنی یک امر غیر عادی مثلاً شما هیچ وقت از راه رفتن یک فرد نمی خندی، از غذا خوردن نمی خندی، اما اگر راه رفتن به نحو غیر عادی صورت بگیرد شما خنده تان می گیرد. غذا خوردن به نحو غیر عادی صورت بگیرد شما خنده تان می گیرد. یا چیزهای معمولی.پس آن شخصی که می خواهد فیلم کمدی بسازد یا کارتون بسازد این باید ذهنش را آزاد کند یا جک بگوید، جکی ها را دیدی یک دفعه جک می گویند یعنی اموری را که حالت عادی ندارد این ذهن را باید متوجه کند یک سره، هی فکر بکند، چیز های غیر عادی بسازد تا بعد بتواند چهار نفر را بخنداند. مثلاً ما یک نفر را دیدیم که یک آدم خندانی را دیدیم، یک روز به او برخورد کردیم دیگر نمی خندید هیچ تعجبی ندارد خنده ای هم ندارد. اصلاً تعریف کردن این هیچ خنده ای برای کسی ایجاد نمی کند. حالا یک نفر بوده خندان بوده حالا دیگر نمی خندد، هیچی. اما مثلاً اینکه طرف خودش هی می خندید، به او گفتند شما چرا هی می خندید می گوید خودم دارم برای خودم جُک تعریف می کنم و بعد می خندم، بعد یک دفعه دیدند خیلی قهقهه زد گفتند خوب حالا برای چی قهقهه زدی گفت: این یکی را دیگر نشنیده بودم. خوب این مثلاً یک چیزی هست که با طبیعت یک جایش سازگاری ندارد، زود فطرتاً می فهمی که یک جایی اینجا گیر دارد یک پارادوکس منطقی، یک چیز غیر متعادلی در آن ایجاد شده ما خنده مان می گیرد. پس کسی که می خواهد جک بگوید، جک بنویسد، فیلم کمدی بسازد کارتون بسازد باید ذهنش را آزاد کند به سمت چیزهای غیرطبیعی غیرعادی، هی هرز می رود و این مجبور هم هست امور عادی را خیلی عادی نگیرد. امور جدی را جدی نگیرد. یعنی ذهنش به هرزگی عادت می کند که از هر چیزی چیز عادی بسازد یک چیز از کلمات از الفاظ از اشیاء از خیلی از چیزهای دیگر از حرکتهای مکانیکی، فیزیکی از خیلی از چیزهای دیگر امور غیر عادی بسازد تا بتواند دیگران را بخنداند. این هم از این.تذکری بود که لازم بود خدمت تان عرض کنم چون بعداً می خواهم راجع به افکاری که ذهن ما را مشغول می کند صحبت کنیم به این مطلب می رسیم. خوب مطلب دیگر، (یعنی اینها مقدمات بحث هستند) اینکه نوع افکاری که به ذهن می آیند بسته به نوع موادی هست که شخص ادراک کرده، یعنی مواد مشخص افکار مشخصی می آورند برای شخص.
یک مثال بزنم، مثلاً می گویند که آب هویج می خورد چشمش قوی می شود، حالا نمی شود اگر کسی آب هویج خورد چشمش ضعیف بشود یا مثلاً گوشش قوی بشود؟ نه. یا مثلاً می گویند خرما گرمی است، گرمی ایجاد می کند اگر کسی خورد یا شیرینی مثلاً گرمی ایجاد می کند حالا یک نفر نمی خورد سردش بشود یعنی هر ماده ای اثر بخصوصی دارد. فلفل مثلاً تند است، گرم هست یا مثلاً هر ماده ای یک خصوصیتی دارد.نمک مثلاً این خصوصیت را دارد، آبلیمو این خصوصیت را دارد ترشی این خصوصیت را دارد، شیرینی این خصوصیت را دارد، مثلاً نشایسته، برنج، بعد سیب، خیار، موز و میوه های دیگر و خوردنی های دیگر این اثر را دارد، مثلاً اسید می سوزاند، شما این انتظار را نباید داشته باشید اسید بیاید روی دست یا روی شیئ نسوزاند، خوب می سوزاند. خاصیتش این است. هر چیزی خاصیت مخصوص خودش را دارد اثر مخصوص خودش را دارد. پس موادی را که ما می گیریم این مواد چند جور هستند یا طهارت دارند، پاک هستند یا آلوده هستند. نوع سومی هم وجود ندارد. بعداً راجع به این موضوع صحبت خواهیم کرد. چیزهایی که انسان درک می کند موادی که می گیرد از خارج البته ممکن است انسان موادی را بگیرد که ذاتاً نه پاک باشند نه مثلاً ناپاک و آلوده باشند، اما بعد چیزهای دیگری به آنها اضافه می شود و آنها را آلوده خواهد کرد.
یعنی انسان در ذهن خودش در خیال خودش چیزهایی را ضبط نگه می دارد که به هر چیزی بزند آن را آلوده می کند. به هر تصویری بخورد به هر صورتی که بخورد آن را آلوده می کند. مثل یک کسی که مثلاً کارش نوشتن فکاهیات هست، جک هست، این چیزها، او مجبور هست چیزهای غیر عادی را همیشه با رنگ فکاهی نگاه کند تا بتواند از آنها چی در بیاورد؟ یک سری امور خنده دار در بیاورد. پس هر ماده ای اثر مخصوص خودش را دارد ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم مثلاً یک چیزی که مضر هست بخوریم بعد این سود را داشته باشد به حال ما، این طوری نمی شود اصلاً. یا مثلاً خرما بخوریم یک اثری غیر از اثر طبیعی خودش بگذارد. هر چیزی اثر بخصوص خودش را خواهد داشت. صحنه آلوده، صحنه خنده دار، اثر خودش را خواهد گذاشت. صحنه غم انگیز، حزن انگیز اثر خودش را خواهد گذاشت، صحنه وحشتناک اثر خودش را خواهد گذاشت. یا شنیدنی ها هم همین طور هستند. تقسیم بندی می شوند، حالا بعد این ها را در جلسات آینده رویش تخصصی صحبت می کنیم. الان این جلسه من دارم فرمولها را عرض می کنم که بتوانیم درس خودمان را با یک راحتی بیشتری عرض کنیم.خوب حالا کی یک فکری به انسان غلبه می کند؟ یعنی یک فکری که، فکر می دانید که وقتی غلبه کرد انسان وادار به چی می شود؟ وادار به عمل. کی یک فکر به انسان غلبه می کند؟ موقعی که انسان مواد تشکیل دهنده ی آن فکر را بیشتر استفاده کند، یعنی وقتی شما از یک جا مواد زیادی را جذب کردی، موادی که نوع فکر خاصی را تغذیه می کنند، مثلاً یک نفر را یک سره برایش فیلمهای وحشتناک گذاشتند این در عمل هم تاثیر خواهد گذاشت یا داستان وحشتناک برایش تعریف کردند، این در عمل تاثیر خواهد گذاشت.
یک نفر مثلاً یکسره فیلمهای شهوت آلود، عکسهای شهوت آلود دید، این بعداً دیگر نمی تواند جور دیگر فکر کند چون موادش یک سره او را همین طوری تغذیه کردن، یعنی به او شکل دادند مواد. ذاتاً اثر خودش را خواهد گذاشت. مثلاً حضرت نبی اکرم (ص) در دورانی که حضرت زهرا (س) باردار بودند به ایشان می فرمودند: شما بیایید از دور میدان جنگ را تماشا کنید چرا؟می گفت: شما وقتی این میدان جنگ را، رزمنده ها را، این مجاهدات شان را، شمشیر خوردن شان را، شمشیر زدن شان را، دیدید، شجاعت بچه هایی که در رحم دارید بیشتر خواهد شد چون دیگر آن صحنه ای جسورانه، قهرمانانه را انسان می بیند مخصوصاً یک طرف مبارزه رزمندگان اسلام باشند چون صحنه رزم نیست، صحنه ای است که شخص با رزمش دارد با خدا عشقبازی می کند خودش را قربانی خدا می کند. قربانی محبوب می کند.یعنی فقط صحنه خشونت آمیز نیست صرفاً بلکه خیلی از مفاهیم دیگر را دارد. صحنه های ذبح شدن هوای نفسهاست و تعلقات مادی است، صحنه های جهاد، صحنه های عشقبازی عاشق هست با معشوق خودش خیلی صحنه زیبایی هست صحنه جهاد. اگر به بطنش نگاه کنی یک نفر دارد خودش را قربانی می کند برای محبوب خودش. می گوید شما بیا این صحنه را ببین، بچه ات شجاعت بدست بیاورد، قوی بشود.خوب پس انسان وقتی راجع به یک چیز یک ماده بخصوصی که پیام بخصوصی دارد زیاد فکر بکند زیاد تغذیه بشود از آن مواد، فکر شکل می گیرد و بعد فکر غلبه می کند و بعد از غلبه شخص را وادار به عمل می کند. یک روایت می نویسیم پای تخته به عنوان نمونه بعد بقیه موارد را خودمان تعمیم بدهیم:
(من کثر فکره فی لذات غلبت علیه) از علی (ع) هست. می فرماید: هر کسی فکرش در لذات زیاد باشد آن فکر غلبه می کند بر او. یعنی یک نفر همه اش سر و کارش با خوردنی هاست، با نوشیدنی های لذت آور هست. این شخصیتش این طوری می شود. بعداً می بیند یک نفری که قبلاً می توانست نان و خرمان بخورد، خیلی غذای ساده ای بخورد عادت کرد به غذا های خوشمزه، رنگی.
این بعداً می خواهد برگردد به غذای ساده و معمولی برایش مشکل هست. چون یک ساده با همان مواد تغذیه شده، یک نفر که در چیزهای آلوده، شهوت آلود یک سره فکر می کند یک سره تغذیه می شود از محیط یا از جاهای دیگر، می شنود به هر نحوی که هست این مادامی که دارد تغذیه می شود فکرش دارد شکل می گیرد، بعداً می گوییم که فکر دارد شکل می گیرد یعنی روح دارد شکل می گیرد.
در بحث نگاه اثبات خواهیم کرد این قضیه را (راجع به حواس هم یک بحث ویژه راجع به نگاه داریم و شنیدنی این دو تا را شنیدنی ها و نگاهها که آنجا مفصل اثبات می کنیم که تغذیه یعنی شکل گرفتن خود روح یعنی شخصیت انسان همان می شود) در مسائل خوب هم همین طور است. کسی که با خوبی سر و کار دارد با معنویت سر و کار دارد یک سره اسم خدا را می شنود. یک سره با مسائل معنوی سر و کار دارد، این شخصیتش این طوری می شود خود به خود گرایش دارد از کثافت از آلودگی هم بیزار هست.
کسانی که یک سره تغذیه های خوب می شوند، مسائل حکیمانه مسائل معنوی یک سره می شنوند، شخصیت شان بعداً شکل می گیرد بعداً لازم نیست نیاز نیست برای پرواز به سمت خدا برای حرکت به سمت کمال خیلی به خودشان سختی بدهند نه. چون شخصیت شان شکل گرفته، خود به خود حرکت می کند، مثل کسی است که مثلاً می خواهد شخصیتش را عوض کند از آن طرف در هر دو صورت شخصیت سخت هست یک نفر که پاک هست می خواهد آلوده بشود، می بیند که به سختی تن در می دهد یواش یواش.برعکس هم همین طور هست یک شخصی که می خواهد توبه کند به سمت پاکی بیاید می بیند که اوائلش برایش سخت هست، افکار اذیتش می کند، تغذیه هایی که شده اذیتش می کند چون روحش شکل گرفته، باید اینها را، پس بزند، باید این ها را ذره ذره دفع کند از مواد طیب و طاهر تغذیه کند تا چی شود؟ روحش شکل این طوری بگیرد، شکل پاک بگیرد شکل درستی بگیرد.
عرض می کنم اینها موارد کلی هست فعلاً فرمول هست داریم رویش صحبت می کنیم بعد مبسوط انشاءالله راجع به اینها عرایضی را خدمت تان خواهم داشت. اما یک نکته هست که به هر حال مواد فکر را تغذیه می کنند و فکر آدم را وادار به چی می کند؟وادار به عمل خواهد کرد. یک مقدار از مباحث اصلی را امشب می گوییم بقیه اش بماند برای جلسه آینده، خوب فرمول کلی مان در حرکت به سمت آخرت چی بود؟ گفتیم انسان یک حرکت دارد به سمت آخرت، آخرت را تعبیر به چی کردیم؟ ابدیت، گفتیم آخرت یعنی ابدیت. حرکت به سمت آخرت یعنی حرکت به سمت ابدیت یعنی چیزی که انتها ندارد. قانون حاکم بر حرکت انسان از دنیا به آخرت چگونه بود؟ گفتیم قانونش مانند حرکت جنین هست از رحم به دنیا. بعد عرض شد هدف از حرکت جنین تهیه یک بدن سالم هست که با شرایط زیستی دنیا سازگاری داشته باشد. آن شرایط زیستی مشخص هست، انتخابی نیست. یعنی این طور نیست که جنین ناقص متولد شود بعد بگوید خوب حالا ما شرایط طبیعت را تغییر می دهیم، نه.شرایط طبیعت، شرایط کره زمین ثابت هست و مثلاً طول موج، یک مقداری انسان می تواند ببیند از این مقدار تا این مقدار، فرکانس این مقدار تا آن مقدار این باید گوش مناسب این فرکانس و چشم مناسب این طول موج را با خودش بیاورد. قلب مناسب با هوایی که اکسیژنی که در طبیعت هست، باید بیاورد با خودش و این چیزهایی که هست. همانطوری که در رحم مادر از شش استفاده نمی کرد، از چیز دیگری استفاده می کرد برای محیط آبی آنجا.
در حرکت به سمت آخرت آنچه که ملاک موفقیت حرکت هست و تضمین کننده سعادت ابدی انسان هست قلب سالم هست، یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی ا... بقلب سلیم. روزی که نه مال به درد می خورد و نه فرزند نه هیچ چیز دیگر. وقتی مال و فرزند را دارد می گوید به عنوان دو چیز خیلی مهمی که انسان در زندگی به آن علاقه دارد. مگر کسی که قلب سالم با خودش آورده باشد، قلب سالم یعنی چی؟
یعنی روح سالم، پس هدف از حرکت انسان از دنیا به ابدیت تهیه یک روح سالم هست روح سالم را باید کجا تهیه کرد؟ الان ما در رحم دنیا قرار داریم و دنیا مادر ماست همانطوری که امیرالمومنین (ع) تعبیر کرده از دنیا به مادر انسان، پس ما در رحم مادر خود مان که دنیاست داریم حرکتی می کنیم و این حرکت باید در نهایت موقع مرگ ما منجر شود به تحصیل یک قلب سالم یعنی یک روح سالم.
اگر این مسئله، روح سالم تحصیل شد حرکت ما و تولد ما به آخرت تولد خوبی هست، و الا تولد ما همان 5 نوع تولدی که گفتیم یعنی غیر از تولد سالم و تولد قوی، سه نوع تولدی که برای جنین از رحم به دنیا هست یعنی تولد ناقص (ناقص الخلقه)، تولد ضعیف و تولد بیمار. همان تولد ها هم برای ما ممکن هست باشد. البته بعداً اثبات می کنیم در سلسله مباحثی که بعد از این بحث داریم که شیعیان تولد ناقص ندارند. تولد ناقص یعنی چی؟یعنی وقتی یک جنین ناقص متولد می شود تا وقتی در دنیا هست زجر دارد، ناراحتی دارد، این نقص هم مال خودش هست، یعنی نقصی هست که از خودش آورده. تولد ناقص به آخرت یعنی چیزی که دائماً انسان را در جهنم نگهش می دارند. بعد اثبات می کنیم که کسی که شیعه هست تولد ناقص ندارد اما تولد های دیگر (دو تولد دیگر را) دارد یکی تولد بیمار و یکی تولد ضعیف که هر دویش سخت هست.اگر تولد ضعیف باشد مدتی باید مشکلات را تحمل کند تا تقویت شود بتواند شرایط عادی روح را تحصیل کند. اگر بیمار باشد آن وقت دیگر خیلی خست می شود. به قول امیرالمومنین (ع) برای یک گناه صد سال انسان چه بسا معذب باشد آنجا اگر تسویه حساب نکرده باشد قبل از مرگش با خدا یا به قول حضرت امام (ره) برای یک بیماری روحی ممکن است قرنها معطلی داشته باشد اگر نتوانسته باشد خودش مداوا کند آن را.این مشکل را با خودش داشته باشد. به هر حال پیام این است که جدی باشیم. دوران جنینی ما در رحم مادر بودیم این کار را خداوند انجام می داد البته شرایط زیستی شرایط پدر، مادر، محیط تاثیر می گذاشت ولی به هر حال این دست ما نبود. فرق حرکت انسان از رحم مادر به دنیا و حرکت انسان از دنیا به آخرت همین است که حرکت ما از دنیا به آخرت اختیاری است یعنی خودمان باید تحصیلش کنیم.
آن چیزی را که باید تحصیل کنیم اما در حرکت از رحم به دنیا قضیه اختیاری نیست. خوب حالا قلب سلیم مهمترین چیزی است که انسان باید تحصیل کند و در دنیا بدست بیاورد. سوال، اگر وظیفه ما تحصیل قلب سلیم هست آیا با افکار آلوده و با مواد آلوده می شود قلب سلیم تحصیل کرد یا نمی شود؟ (مواد آلوده را بگیرد، مواد آلوده افکار آلوده درست می کنند، افکار آلوده اعمال آلوده برای انسان می آورند، آیا به هر حال منجر به تحصیل قلب سلیم می شود یا نمی شود؟)عرض کردم فعلاً این یک مطلب را از من بپذیرید که فکر، چیزی که انسان به آن فکر می کند یعنی همان روح، یعنی وقتی ما به چیزی داریم فکر می کنیم می خواهیم آن را، دوستش داریم. نسبت به آن علاقه پیدا می کنیم هر چیز چه خوب چه بد در واقع این روح ماست که این را می خواهد، دارد از ذات روح ما خبر می دهد. تمایلات ما.نمی دانم در این جلسه بود این مطلب را اثبات کردیم یا در جای دیگر که ارزش انسان مساوی است با ارزش معشوقهای خودش ارزش چیز هایی که به آن فکر می کند و تمنا می کند و می خواهد شان. این یک عهد است ارزش انسان مساوی با ارزش محبوب و معشوق خودش.
خوب قطعاً اینگونه نیست که ما با فکر آلوده با مواد آلوده و با عمل غیر صالح بتوانیم قلب سلیم تحصیل کنیم. قلب سلیم عبارت کلی است که در خارج اگر بخواهد تحصیل بشود تشکیل شده از نیات، نیات سالم و اعمال سالم. یعنی افکار و عقاید حق و پاک و اعمال صالح، محصول این هاست.
(الا الذین آمنو و عملوالصالحات) ایمان یک امر قلبی است و عمل صالح یک امر خارجی است. محصول اینها چی می شود؟ قلب سالم که این شخص دیگر ضرر نکرده اما کسی که قلب سالم نیاورده همه در خسران هستند. (ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوالصالحات) ایمان و عمل صالح با هم می دهند قلب سلیم.قلب سلیم یعنی رستگاری یعنی خوشبختی و سعادت. پس اینکه ما فکر بکنیم با مواد آلوده می توانیم خوشبخت باشیم نمی توانیم. با افکار آلوده می توانیم خوشبخت باشیم نمی توانیم، فکر باطلی هست. اگر کسی سعادت را بخواهد باید موادش را موادی که وارد ذهنش می شود و افکارش را کنترل بکند و اگر هم که فکر آمد سراغش باید مانع بشود بوسیله چیزهای دیگر از اینکه آن فکر انسان را وادار به چی می کند؟ وادار به عمل می کند.
هست گاهی وقتها فکر می آید غلیان ایجاد می کند در شخص و به شخص فشار می آورد که شخص را به سمت یک عمل خارجی ببرد، اما به هر حال شخص مواد سالمی هم در وجودش هست. این طور نیست که یک سره مواد آلوده خورده، مواد سالمی هم هست آن مواد سالم در مقابلش سد ایجاد می کند در نهایت نمی گذارند که آن افکار غلبه کند بر شخص.
قرآن می فرماید: بعضی از مومنین مورد تهاجم شیاطین قرار می گیرند و وقتی شیاطین (یک گروهی از شیاطین) حمله می کنند به قلب یک مومن که قلبش را یک طرفه بکنند یاد خدا می افتد و یاد خدا افتادن باعث طرد شیطان می شود و شیطان نمی تواند غلبه کند. هیچی به هیچ وجه نمی تواند غلبه کند، شخص را به عمل زشتی وادار بکند، این گونه نیست.
خوب بحث امشب تمام شد، بس است برای امشب کلیات را عرض کردیم و از جلسه آینده وارد مباحث مشخص تر خواهیم شد وارد جزئیات خواهیم شد که این بحث را انشاءالله تمام کنیم. بگوییم که چطور می شود افکار را کنترل کرد، خیالات را کنترل کرد، دشمن ما از این افکار و خیالات ما چه استفاده ای خواهد کرد.برخورد ما چگونه باید باشد در مقابلش، و حتی این نکته را تذکر بدهم به دوستان که حتی از تنفر ما نسبت به افکارمان هم شیطان استفاده می کند. یعنی نکته خیلی ظریف این است که وقتی یک فکر باطلی می آید انسان باید با این فکر باطل یک برخورد خاصی بکند که دشمنش از آن سوء استفاده نکند. این طور نیست که ما همیشه نسبت به افکار بد مان عکس العمل نشان بدهیم و این عکس العمل به نفع مان باشد. نه گاهی ما نسبت به افکار مان عکس العمل نشان می دهیم و این عکس العمل بدتر ما را به یک منجلاب به یک مفاسد دیگری خواهد کشاند.این که ما کجا نسبت به افکار مان باید حساسیت نشان بدهیم و کجا نسبت به افکار مان و لو بد هم باشند حساسیت نباید نشان بدهیم تا دستاویزی برای دشمن مان نباشد تا به عنوان یک اهرم فشار علیه ما استفاده نکند این بماند برای جلسه آینده عرض خواهیم کرد.
والسلام.