جلسه 049 - نماز
شماره جلسه
49
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
11
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 049 - نماز

بحث در باره موانع پذیرش نماز بود که بحث آفت شناسی هست در مورد لقمه حرام حلال توضیح دادیم که، حرام ها قساوت و خشونت می آورد و حلالها هم اگر بیش از ظرفیت جذب شود خطرساز هست.

فرمایش بعدی از وجود امیرالمومنین (ع) هست. (انظر فی ما یصلی و علی ما تصلی ان لم یکن....) خیلی تاکید خوبی کردند این هم در همان راستا هست که حضرت می فرماید: نگاه کن ببین که چی نماز می خوانی و بر چه نماز می خوانی، یعنی لباست که تنت هست چی هست و آنجا که ایستادی، فرشی که ایستادی، کجا نماز می خوانی که اگر از حلال نباشد (لم یک له... من وجهی و حلّه) من وجهی و حلّه یعنی از راه خود و حلال نباشد فلا له قبولی در این عبادت نیست.

(انظر) یعنی اینکه انسان باید وقت خود و عبادت خود را تلف نکند. دقت کند که قبول حق تعالی برایش مهمترین چیز باشد. فرمایش بعدی، از وجودمقدس نبی اکرم 9(لَايَقْبَلُ اللَّهُ عزوجل صَلَاةَ رَجُلٍ لایعد زکاة حتی یجمعهما فان الله عزوجل قدجمعهما فلاتفرق بینهما) خداوند تبارک و تعالی قبول نمی کند نماز کسی را که زکات نمی پردازد. چرا؟

می فرماید که (حتی یجمعهما) تا اینکه نمازش با زکاتش یکی شود. یعنی یک شخص مسلمان نمی تواند یکی را انجام دهد و دیگری را انجام ندهد (فان الله عزّ و جل قد جمعها) خداوند این دو تا را همیشه کنار هم آورده است. همیشه با هم هستند. بنابراین شرط قبول عبادت و رابطه با خدا، رابطه خوب با مردم داشتن است. این را خوب دقت کنید. یعنی کسی که فکر می کند می تواند رفیق و دوست خدا بشود، ولی خدا شود و انس بگیرد با خدا، بدون اینکه حقوق مردم را رعایت کند، این یک فکر خام است. خمس ندهد، زکات ندهد، انفاقهایی که به گردنش هست توجه نداشته باشد، چنین شخی فقط توهم تقرب را می تواند داشته باشد. خیال می کند توهم است. حتی نماز خواندنش و عباداتهایش او را دور می کند از خدا.

پس خداوند شرط نزدیک شدن به خودش را چی قرار داده؟ زکات. (یقیمونا الصلاه و یوتون الزکاة) خدا این دو تا را همیشه در قرآن با هم آورد. حالا کسی بخواهد به قول امروزی ها زیر آبی برود از زیر خمس و زکات و انفاقات واجب فرار کند، این هی بچسبد به عبادت و کارهای این طوری، این فقط توهم دارد. شیطان سرش سوار شده و توهم معنویت می دهد.

اگر کسی بخواهد به خدا نزدیک شود فقط از طریق مردم نزدیک شود یعنی رعایت حقوق مردم. اول پدر و مادر. در قرآن هم آمده. اول چه کسانی؟ اعضاء خانواده خودش، پدر، مادر، خواهر، برادر خودش. در اینها اول مادر بعد پدر، بعد خواهر بعد برادر. اینها خیلی مهم هستند.

لذا بدون این انسان هیچ رشدی نخواهد کرد. لذا حضرت می فرماید: خداوند نماز بدون زکات را اصلا قبول نمی کند. زکات هم یک مفهوم به معنای یک چهارم مثل خمس نیست. زکات یعنی رعایت حقوق اقتصادی برعهده انسان است. پرداخت وظایف اقتصادی که به عهده انسان است. برای همین است در نمازها معراج نیست، ما سر خودمان را کلاه می گذاریم و فقط می خواهیم نماز را بخوانیم. فقط خوانده باشیم که به خدا بگوییم ما نماز را خواندیم. خدا می خواهد قبول کند می خواهد نکند. می خواهد اثر داشته باشد یا نداشته باشد.

خیلی از افراد اصلاً دنبال اثر نیستند؛ یعنی خیال عروج ندارند اینکه نماز معراج است و چون نماز بدون خمس و زکات و بدون ادای حقوق واجب عروجی حاصل نمی شود، پس نمازی هم به درد نمی خورد. اصلاً به این فکر نیست. بابا یک نمازی به من واجب شده باید صورتاً من بخوانم. می خواهد قبول شود می خواهد نشود. اصلاً من دنبال عروج نیستم که حالا این برای من اثری داشته باشد یا نداشته باشد. نه می خواهم شراب باشد و نه می خواهم معراج باشد و نه می خواهم قربان باشد. من را نزدیک کند. من نمی خواهم از این نماز استفاده کنم. فقط می خواهد بخواند. می داند الان شوهرش به او خشم گرفته و می داند حق ناس به گردنش هست. می داند مالش حرام است، می داند خمس و زکات نداده.

خدا شاهد است من بارها و بارها به بعضی از افراد گفتم تو زکات نداده ای چگونه لقمه به دست زن و بچه ات می دهی و آنها می خورند، چطوری نماز می خوانی در خانه، تو حج واجب به عهده ات هست و پول هم داری، الان آزاد هم می توانی بروی، یک آقایی من به او گفتم ده سال .وقتی تو حج واجبت را نرفتی تو چطوری فکر می کنی این عبادتهایت قبول می شود. کسی که حج واجب داشته باشد و نرفته باشد در روایت هم داریم، مسلمان از دنیا نرفته. اصلاً مسلمان از دنیا نرفته است. حج گردنش بوده نرفته. می توانسته برود سهل انگاری کرده اصلاً مهم نیست برایش. می گوید همین است. خدا می خواهد قبول کند می خواهد نکند. خیلی راحت زور می گوید. این اصلاً برایش بهشت رفتن و رضایت خدا، یک صورتی است. حضرت می فرماید: اینها نماز خواندن شان از روی عادت است، برای آرامش خودشان فقط نماز می خوانند.

می گوید من همین مسجد را بروم بین مردم باشم این به من آرامش می دهد. می فرماید: اگر اینها نماز نخوانند خودشان به وحشت می افتند. پس نماز هم که می خواند برای چی می خواند؟ برای یک مقدار آرام کردن خودش. از اینکه حالا این نماز از روی تعبدی که باید خوانده شود با شرایطش هم باید خوانده شود تا مقبول باشد، اصلا با این کاری ندارد. اصلاً مقبول شدن برایش مهم نیست، اهمیت ندارد.

باز امام باقر (ع) در همین رابطه می فرماید: (إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَرَنَ اَلزَّكَاةَ بِالصَّلاَةِ فَقَالَ «أَقِيمُوا اَلصَّلاةَ وَ آتُوا اَلزَّكاةَ» فَمَنْ أَقَامَ اَلصَّلاَةَ وَ لَمْ يُؤْتِ اَلزَّكَاةَ فَكَأَنَّهُ لَمْ يُقِمِ اَلصَّلاَةَ) خدا زکات را قرین صلاه آورده است. اگر کسی نماز بخواند و زکات ندهد اصلاً نماز نخوانده. حضرت چقدر صریح می گوید. اصلاً نماز نخواند، اصلاً نمازی وجود ندارد. مثل نماز غصبی در مکان غصبی با لباس غصبی با آب غصبی. اصلاً نمازی وجود ندارد. این نماز نیست. وقت تلف کرده. شخص باید برایش مهم باشد که من الان دارم مقابل خدا می ایستم و می گویم ا... اکبر، بسم ا... الرحمن الرحیم می خواهم بخوانم خدا این را بپذیرد از من.

فرمایش بعدی نکته اخلاقی است و خیلی هم آموزنده است. از امام صادق : (مَنْ نَظَر الي أبَويه نَظَرَ ماقتٍ و هُما ظالمانِ لَهُ، لم يَقبَلِ اللهُ لَهُ صلاةً) این خیلی مهم است. هر کسی با خشم و کینه با پدر و مادرش نگاه کند در حالی که پدر و مادرش هم مقصر هستند و ظالم هستند ولی این آنطور نگاه کند خداوند از او نمازی را نمی پذیرد. چرا؟

چرا با اینکه پدر و مادر مقصر هستند ولی اولاد حق ندارد خیره به آنها نگاه کند، ماقِد به آنها نگاه کند، عصبانی نگاه کند به آنها؟ برای اینکه این کار یک بی حیایی و بی شرمی هست. چون وجودش شخص از پدر و مادرش هست. آدم تا پدر و مادر هم نشود این را نمی فهمد.

چقدر باید خون دل بخورند تا یک بچه بزرگ شود. حالا در یک مورد هم ظلم بکنند به بچه شان، این یادم نرود که حضرت فرمود شما در مورد پدر و مادرتان مملوک هستید برده هستید، عبد هستید، (انت و مالک لا بیک) دو تا شخصیت کنار هم به یک اندازه نیستی، کنار پدر و مادرت، با داداشت با خواهرت با دوستت چرا، با همکارت چرا. ولی در مقابل پدر و مادر اصلاً این طوری نیست. در مقابل پدر و مادر تو یک برده هستی و اختیاری از خودت نداری. در مقابل پدر و مادر تو مملوک پدر و مادرت هستی.

پدر و مادر خیلی حق شان عظیم است. نه اینکه خدا خواسته بنا به مصالحی اینها را روی گرده بچه سوار کند و پدر و مادر را بخواهد بزند در سر بچه ها. خیر. بلکه همین طوری سر انگشتی حساب کنیم. معلوم است اساساً ظلم پدر و مادر، تحقیر پدر و مادر در مقابل خدمت و زحمتی که کشیدند زحمتهای طاقت فرسایی که کشیدند، مادر در بارداری تا مرز شهادت رفته.

اگر خانمی به شدت درد در بارداری از دنیا برود شهید از دنیا رفته. تا مرگ رفته. اینقدر سخت است. بعضی از مادرها بارداری سخت و دردناکی دارند تا این بچه متولد شود. در همان ماه اول بچه اذیت می کند. این مادر روزی چند بار می میرد و زنده می شود. بعد هم بی خوابی و زحمتهای زیادی کشیدند و حالا یک جا پدر و مادر ها مقصر باشند و زور بگویند، به بنده خودشان گفتند، تو عبد هستی در مقابل پدر و مادر.

اینکه فکر کنی دوستت هست و می توانی حقت را بگیری یا تو چرا با من این طوری کردی یا به آن برادرم بیشتر محبت کردی، به من کمتر. تو حقی نداری، تو به آن خواهرم بیشتر محبت کردی. خداوند به پدر مادر می فرماید: شما حقی ندارید فرقی بین بچه ها بگذارید. اگر پدر و مادر فرقی بگذارند اینها حساب شان با خداست. ولی بچه نمی تواند یقه پدر و مادرش را بگیرد.

ما طلبی از پدر و مادرمان نداریم. هر کاری کردند و هر لطفی که کردند. ما فقط باید سپاسگزار و شاکر محبت ها و زحمتها و خوبیهای آنها باشیم. اینکه یک کسی بدیهای پدر و مادرش را می بیند این خیلی خبیث و نمک‌نشناس است. خیلی باید خبیث و بی صفت باشد که بدی های پدر و مادرش را ببیند.

اما این در مورد خودش است. نه کس دیگری. اگر پدر و مادرش خواستند در حق کسی ظلم کنند نباید بگوید پدر ومادرم هستی نمی شود. نه. رفتی زن گرفتی و پدر و مادرت حرف زور می زنند، توقع بیجا از عروس دارند که یا ا... باید برای ما غذا بپزی، رفتیم مهمانی و برگشتیم خانه باید تمیز باشد؟ نه.

تو که شوهرش هستی نمی توانی از او طلب داشته باشی. چه برسد پدر و مادرت که هیچ حقی گردنش ندارند. آنجا نمی توانی بگویی پدر و مادرم هستند باید احترام شان را داشته باشم. به چه قیمتی؟ به قیمت ظلم به خانمت. نمی توانی. حالا یک عروس خانمی خودش اخلاقاً زن خوبی و دختر عاقلی هست و می داند پدر شوهر و مادر شوهر مثل پدر و مادر خودش می مانند.

او این طور نگاه می کند و این نگاه، نگاه خوبی هم هست. همان رفتاری که در مقابل پدر و مادر خودش دارد، در مقابل پدر و مادر همسرش دارد. یا بالعکس داماد، داماد شریف و خوبی هست. داماد، داماد نجیبی هست، همان نگاهی که به پدر و مادر خودش دارد چون قانون همین طوری هست و شرعاً هم باید رعایت شود. همان نگاه را نسبت به پدر و مادر همسرش داشته باشد و مهربانی کند و خدمت کند و آزادانه و از روی اختیار. نه از روی توقع.

توقع پیش کشی ظلم است. پای توقع پیش آید ظلم است این می شود لی لی به لالا گذاشتن چون بابا و ننه هستند حق دارند به گردن من. اگر در مقابل ظلم آنها سکوت کنی این بیچاره ها خودشان جهنمی می شوند. نباید ظلم کنند، در حق کس دیگری. در مقابل خودت بله. در مورد خودت تو مملوک آنها هستی.

در مقابل پدر و مادر حق نداری صدا کلفت کنی، خیره نگاه کنی (فلا تقل لهما اف). حضرت می فرماید: اگر از اف کمتر هم بود قرآن همان را هم می گفت. حالا الان پدر و مادرها می آیند می گویند بچه فحش می دهد، کتک می زند ما را، حرفهای رکیک می زند به پدر و مادر. این عاقبت به خیر نمی شود. این در زندگی اش خیر نمی بیند.

هزار و یک جور بلا می آید سرش در دنیا و آخرت را هم که از دست می دهد. این خیلی اهمیت دارد و نماز هم که قبول نیست پدر و مادر ساخط باشند به انسان، غضبناک باشند به انسان یا انسان همچین کاری کرده باشد با پدر و مادرش، این نمازش هم به درد نمی خورد.

امام صادق (ع) در فرمایش بعد می فرماید: (وأيما امرأة تطيبت لغير زوجها لم يقبل الله منها صلاة حتى تغتسل من طيبها كغسلها من جنابتها) چقدر صریح است، هر زنی که برای غیر شوهر خودش، خودش را خوشبو و آرایش کند، نمازش پذیرفته نمی شود. تا اینکه از آن بوی خوش غسل کند همچون غسل جنابت، یعنی باید واقعاً برود غسل کند. آن بو را از بین ببرد.

برای غیر این کار را انجام دهد. یک موقع هست که در شرایط منطقی برای همسر خودش این کار را کرده و حواسش نبوده رفته بیرون یا مسئله ای پیش آمده این یک بحث دیگر است. باید پرهیز کرد. ولی یک موقع هم می داند الان می خواهد برود بیرون و سر خودش را کلاه می گذارد. می گوید مثلاً سر خودش را می خواهد یا خدا و فرشته ها را می توان دور زد، می داند قرار است نیم ساعت یا یک ساعت دیگر برود بیرون. نکن خودت را خوشبو و معطر نکن.

ولی بعضی از عطرها هستند که هم خوشبو کننده بدن هستند، هم خوشبو کننده لباس هستند، ولی بویش ساتر نمی شود. خیلی ضعیف است. مگر برای یک محرمی. خانمی یا آقای نزدیک شود و استشمام کند. ولی در خیابان رد شود عیبی ندارد. ولی آن عطری که ساتر می شود و بویش به نامحرم می رسد، این حرام هست و این خیلی بد است و این را در حکم زنا آورده است. زنای بینی است. مثل زنای چشم می ماند. در حکم زنا می ماند. باید مثل غسل جنابت، غسل کند خانم.

می گوید نمازش هم قبول نیست، حالا خیلی از خانم ها این کار را انجام می دهند مثل آب خوردن و اصلاً هم برایشان مهم نیست که قبول باشد یا نباشد. خوشبختانه توانستیم در دو جلسه این را تمام کنیم از جلسه بعد می خواهیم یک بحث مبسوط داریم در باره بهشت، که بحثهای جدید است یا مورد دیگر.

(فی ما اوحی الله تعالی لداود: و ربّما صلّي العبد فاضرب بها وجهه و احجب عنّي صوته) خدا دارد یک همچین حرفی را می زند. ا... تبارک و تعالی، رب العالمین، به داوود می گوید که چه بسا بنده ای نماز می گذارد و من نمازش را می زنم در صورتش، و از شنیدن صدایش هم خودداری می کنم. اصلاً دوست ندارم صدایش را بشنوم.

می دانی چرا داوود؟ «أتدري من ذالك؟» می دانی من با این بنده چرا چنین برخوردی می کنم؟ (يا داوود ذاك الّذي يكثر الإلتفات الي حرم المؤمنين بعین فسق) این کسی هست که با چشم ناپاک، با چشم فاسقانه زیاد به حریم مومنین نگاه می کند، به حرم شان به نوامیس شان زیاد نگاه می کند، چشم هرز دارد در نگاه کردن به حرم مومنین، خانه و نوامیس مومنین، یک چشم ناپاک دارد و (ذالک الذی حدّسته نفسه لو ولی امرا لضرب فیه ... ظلما) دیگر خدا این جوری رفتار می کند؟ کسی که می گوید اگر من یک جا رئیس شوم و حاکم شوم فلانی فلانی را می کشم. ظلما یعنی آرزو می کند به یک حاکمیتی برسد، کسانی که از آنها کینه و عقده دارد آنها را از بین ببرد.

اساساً آرزوی علوّ منفور کننده استو این یادتان باشد (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا) خانه آخرت را برای کسی قرار دادیم که طمع علو ندارد. اراده علو ندارد. یعنی نمی خواهد روی دست کسی بلند شود و اراده فساد هم ندارد، یعنی در روحش این طوری نیست که اگر من یک جایی رئیس شوم فساد می کنم. یا پولدار شوم فساد می کنم. نیت فساد. دقت کنید قرآن می گوید: (دقت کنید) نیت فساد حتی انجامش هم ندهید همین نیت و اراده فساد و اراده علو، ریاست و مقام و روی دست کسی بلند شدن جهنمی می کند انسان را. همین نیتش. بگذار لیسانس بگیرم پز می دهم، بگذار استاد شوم، مهندس شوم، دکتر شوم، رئیس شوم، ماشینم را عوض کنم یک سری توی سرها بلند کنم، بگذار حقوقم زیاد شود می دانم با دیگران چطوری رفتار کنم. اینقدر کینه و حسادت دارد از فلانی و فلانی. ولی فعلاً کاری نمی توانم بکنم. بگذار وضع مالی من خوب بشود، در روایت داریم یک گدا آرزو کند یک زمانی پولدار شود و به گداهای دیگر فخر بفروشد. می گوید این دیگر هرگز بهشت را نخواهد دید. چون اراده بزرگ شدن و فخر فروشی را دارد.

در روایت دارم، اگر کسی بخواهد با لباسش به کسی فخر بفروشد با بند کفشش، خودکار و خودنویس و موبایل نمی دانم پول می دهد جان می کند تا تلفن همراه بخرد که از تلفن همراه دور و بری هایش بالاتر باشد، یک چیزی اضافه داشته باشد و این را هم مطرح کند یا کفشش یا جورابش یا مدرک تحصیلی اش یا همسرش یا بچه اش یا خوشگلی بچه اش یا شغل بچه اش یا محل زندگی یا مبل و خانه و تلویزیون ... یا مطلق چیزهایی که انسان فکر می کند، می تواند با آنها پز به دیگر بدهد. این فخر است.

پیامبر (ص) فرمود: (انا سید....) من سید فرزندان آدم هستم و در جای دیگر می گوید من از آدم هستم. (کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین) من پیغمبر بودم و آدم را داشتند گلش را درست می کردند و بعد می فرماید: (و لا فخر له) هیچی فخری نیست برای من.

می گوید: من افتخاری نمی کنم از این که بهترین بشر هستم. به کسی فخری ندارم. ببینید رسول خدا چه می گوید. می فرماید از اینکه بهترین آدم هستم به کسی فخری نمی فروشم. چون در قاعده انسان شناسی برخورد اخلاقی و اسلامی چیست؟ هو انت.

هر کس را می بینی آن خود تو هستی. بنابراین انسان نمی تواند فخر فروشی کند. مثل اینکه بگوییم یک کسی با خودش مسابقه داد، دوم شد. با خودش کشتی گرفت دوم شد. آدم های دیگر تو هستی. تو نمی توانی فخر بفروشی و آدم های دیگر را له و تحقیر کنی و به آدم های دیگر گندگی کنی. تازه وقتی روی دست شان بلند شدی (نه اینکه که تلاش کردی) به لیاقت و به تلاش نسبت به دیگران آمدی بالاتر، تازه مسئولیتت سنگین تر می شود.

روح اینکه من آقا شوم، خطرناک است. امام در جهاد اکبرشان می آورند طلبه ای گفته بوده بگذار من شرح لمه را بگیرم می دانم با کدخدا چه کارنم. بعضی ها می گویند بگذار من لباس بپوشم، من امام جمعه شوم، رای بیاورم، مجلس بروم، من مدیر کل شوم، می دانم پوست فلانی را چطوری بکنم. اینها خطرناک است. فامیلهای که مرا تحقیر کردند و اذیت کردند بگذار من به جایی برسم بعد می آیم اینها را له می کنم. به آنها فخر می فروشم. این روح، روح خیلی خطرناکی است. روحیه های مذهبی هم می تواند این طوری خطرناک باشد یعنی چی؟ یعنی چند تا فامیل داری آنها مذهبی نیستند. در این وادی نیستند و تو به خاطر مذهبی بودنت گندگی کنی به آنها، آنها را ریز نگاه کنی. خدای ناکرده به آنها فخر بفروشی. یک حرف تحقیرآمیز بگویی. ای بندگان گناهکار خدا، ای اسیران شیطان، شما عبد شیطان هستید. گول شیطان و نفس شان را خورده اید و شروع کند به اینها با این حرفها تیراندازی کردن و خودش را هم خیلی پاک بداند. اصلاً آدم نباید یک کسی را به خاطر گناهی که کرده، انسان سرزنش کند.

امر به معروف و نهی از منکر دارد که باید برای خدا باشد و ضمن اینکه امر به معروف و نهی از منکر می کنیم و می گوییم این کارت غلط است، این کارت حرام است، در همان لحظه هم خودت را بهتر از طرف نمی بینی. ولی خدا امر کرده من این طوری بگویم. حجابت و نمازت این طوری است. این کار درست نیست. این کار خوب نیست. خودت را اصلاح کن. ولی نباید در همان لحظه خودت را پاک تر از آن نباید حساب کنی. یا خدای ناکرده نیشی بزنی، تحقیر کنی یا له کنی او را. نمی شود.

خدا همچنین اجازه و گندگی به ما نداده. اساساً کبریا، یا متکبری کار خداست. حق خداست. غیر از خدا بزرگی نداریم که بخواهیم بزرگی کند به دیگران. بزرگی نداریم کسی بخواهد کندگی کند. اگر کسی بیفتد در لباس بزرگی و خوشش بیاید از بزرگی کردن و بخواهد برای خودش از این بزرگی ها درست کند و نخواهد مثل بقیه باشد با صفا و مهربان و خوب مثل همه هی بخواهد حریم نگهدارد که بزرگی اش حفظ شود این پیش خدا ذلیل و خوار می شود.

مواظب باشیم یک همچین روحیه هایی برای مان پیش نیاید و به تعبیر خود خدا که به حضرت داوود فرمودند بزند نماز را در صورت ما نعوذ بالله.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.