قبل از بحث مطلبی راجع به امام رضا (علیه السلام) عرض کنم. علت اینکه زیارت امام رضا (علیه السلام) از زیارت امام حسین (علیه السلام) مهمتر است و ثوب بیشتری دارد و تشویق شده ایم که به زیارت امام رضا (علیه السلام) برویم دلیل این است که اگر کسی به زیارت ایشان به عنوان امام برود دین او کامل شده است. زیرا ما شیعه هشت امامی نداریم. بعضی تا هفت امام متوفق شدند. اما اگر کسی امام رضا (علیه السلام) را بپذیرد حتماً امام نهم ،دهم ،یازدهم و دوازدهم را هم پذیرفته است. به این دلیل دین و ایمان او کامل است. به همین جهت زیارت امام رضا (علیه السلام) از زیارت امام حسین (علیه السلام) مهمتر است. چون کسانی هستند که چهر امامی هستند و سیدالشهداء علیه السلام را زیارت می کنند. اما اگر کسی به زیارت امام رضا (علیه السلام) به عنوان امام رفت او دین کاملی دارد. حالا بحث ما درباره عجله در نماز، بحث امشب ما دقت می خواهد. چون بحث معرفت نفس داریم . قوای انسان پنج تاست. ما به واسطه داشتن حس،خیال، وهم با حیوانات مشترک هستیم. یعنی حیوانات هم حس و خیال و وهم دارند. به واسطه داشتن عقل بافرشته ها و جن ها مشترک هستیم. بواسطه داشتن فوق عقل و فوق تجرد برتری داریم. فوق عقل و فوق تجرد قابلیت دریافت و به فعلیت رساندن همه اسماء و صفات الهی است. انسان بواسطه داشتن فوق عقل و فوق تجرد قدرت جذب همه اسماء و صفات حق تعالی را دارد و عاشق کمال مطلق و بی نهایت می شود. بنابراین بخش انسانی فقط با عشق خدا معنا پیدا می کند و هیچ عشق دیگری در مرحله انسانی نیست. حتی عشق به اهل بیت هم که عشق انسانی است. یک عشق ابزاری است و واسطه ای است. اما انسان حقیقتاً با لاإله إلا الله انسان است. یعنی نفی هر معشوقی غیر ازخدا. پس اگر کسی بخواهد بفهمد که چقدر نبات یا حیوان است جلوه های آن را می بیند چقدر عاقل است می بیند که چقدر سواد و معلومات دارد و به فرشته ها نزدیک می شود . اما اگر بخواهد بفهمد چقد رانسان است باید ببیند در حاق قلبش چقدر با حق تعالی انس دارد و چقدر شیفته خداست. چقد ردلتنگ خدا می شود. چقدر دوست دارد با خدا حرف بزند ما با خدا رفت و آمد دارد. لذا نبی اکرم (صلی الله علیه و آلهو سلم) فرمود:«أحب الله من کلّ قلوبکم» از تمام دلتان با تمام وجودتان هدارا دوست داشته باشید. انسان تا وقتی به اینجا نرسیده است حقیقت انسانی او ضعیف است. یا اصلاً بخش انسانی او فعال نیست. و کودک عزیز روان او مرده است و کار نمی کند یا این کودک عزیز روان یک حیات مختصر دارد. آنقدر نیست که حاکمیت بر بخش انسانی را فراهم کند. موجودی ضعیف که 17 رکعت نمازی بخواند، گه گاه زیارتی برود شاید قرآنی بخواند. او اصلاً جان ندارد، حس ندارد، حیات بخش انسانی خیلی ضعیف است. برای همین هم اکثر مسلمانان که می میرند پیامبر فرمودند: گروهی ازامت من روز قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند. اینکه دور خانه خدا این همه می گردند و آن شخص به حضرت عرض می کند آقا چقدر امسال حاجی زیاد است حضرت می فرمایند: از بین انگشتان من نگاه کن اومی بیند که یک دو سه نفر چند نفر انگشت شمار آدم هستند و بقیه حیوان هستند بعد جمله را درست میکند:مااکثر الضجیح و اقل الحجیج. چقدر ضجه زیاد است اما حاجی کم است. انسان دو تعریف دارد:1- بشر یعنی صورت و پوست انسانی إنی خالق بشراً من طین. من یک صورت انسانی ازگل درست میکنم اما انسان نیست. فإذا سوسیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین. بنابراین حقیقت اینکه یک نفر بگوید می ارزید که من زنده ودم، ازدواج کردم،سواد داشتم ،کار داشتم،به این دنیا آمدم بسته به این است که در فعالیت های جمادی ،نباتی ،حیوانی چقد رعشق خدا را جذب کردی. چقدر با خدای عالم توانستی رابطه خصوصی و شخصی داشته باشی اگ رنداری هیچ کاره ای. ممکن است ما مسلمان خوبی هم باشیم اما انساننه. حقیقت انسان با انس به حق تعالی و لا إله الا الله شکل میگیرد. پس یک نفر نباید سر خودش را کلاه بگذارد که میارزید من زندگی کردم چون چند تا مسجد ساختم ،چقدرشاگرد تربیت کردم،چقدر کتاب نشوتم، چقدرمدینه و مکه رفتم ،کربلا رفتم، نماز شب خواندم، باید ببیند محصول این ها چیست؟ آیا عاشق خداشدی؟ می توانی لاإله الا الله حقیقی بگویی؟ آیا توانستی با آن کارها با خداانس پیدا کنی،از حرف زدن با خدا لذت می بری، از نما زخوشت می آید. قرآن شراب است. بارک الله خوشا به حالت مبارک باشد. توبرد کردی. سلطان دنیا و آخرت می شوی. اما اگر این نیست انسان خسران کرده است. «ماذا وجد من فقدک» سیدالشهداء علیه السلام :چه پیدا کرده کسی که تو را گم کرده است؟ من دکتر و مهندس و رئیس جمهور و نماینده مجلس شدم، زن دلم، بچه ام، زمین دارم. هیچ کدام موقع مردن در نظام برزخی به درد نمی خورد. همه وبال است. هر چه بیشتر بدتر هر چه بیشتر حسرت بیشتر عذاب بیشتر. درحرکت به سمت آخرت در تولد به برزخ یک چیز بیشتر از ما نمی خواهند. «یوم لا ینفع مالٌ و لا بنون إلا من أتی الله بقلب سلیمٍ» قلب سلیم: امام صادق علیه السلام فرمودند یعنی «الذی یلقی ربه و لیس فیها احددسواه» قلبی است که به ملاقات خدا می رود. و هیچ چیز جز خدا در آن نیست. اگر داری مبارک است نداری تا زنده ای تلاش کن به دست آوری. تلاش کن غیر را از قلب بیرون بریزی و ارتباط را با غیر خدا ضعیف کنی و خدا را که قلب حرم الله است.« القلب حرم الله و لا تسکن حرم الله غیر الله»امام صادق علیه السلام دل حرم خداست. غیر خدارا در حرم راه نده. دل انسان فقط جای یک نفر است آنهم خدا. حق نداری محبوب های جمادی ،نباتی ،حیوانی را در آن جا دهی. اگرهم جا داری حق نداری که برتری پیدا کند بر محبت خدا. لذا اگر تو حوصله خدا را حوصله حرف زدن حوصله ملاقات را نداری. فرمود اگر می خواهید من برایتان حرف بزنم قرآن بخوانید دوست داری صدااو را بشنوی عرض کردیم که تو باید قرآن را با صدای خدا بشنوی تا به آن لذت برسیم دستی بیاورد. هر وقت که دوست داشتید با خدا حرف بزنید نماز بخوانید کسی که نه دوست دارد صدای خدا را بشنود نه دوست دارد که با خدا حرف نزند و انسی ندارد اصلاً آدم نیست. حقیقتاً انسان نیست. حال با توجه به اینکه آیا حوصله خدا را داریم آیا یکی ازلذتهای ما این است که وقتی خلوت می رویم به به امشب هیج کس خانه نیست الان کسی نیست الان دو ساعت خلوت است. عقربه ذهن تو هر جا می رود قیمت تو همان است. ببین درخلوت ما در اتومبیل که تنها نشستی در رختخواب که خوابیدی هنوز نخوابیدی یک جمعه که درخانه تنهایی ببین عقربه ذهن تو کجا می رود ،دوست داری با کدام معشوق الآن تنها باشی. معشوق تو جمادی است؟ نباتی است؟ قیمت تو همان است. معشوق تو حیوانی است؟ قیمت تو همان است. معشوق تو عقلانی است. قیمت تو همان است. معشوق فوق عقلاتی یعنی خداوند است قیمت تو همان است. انسان ها قیمت خود را از هوس ها خود می گیرند.هوس تر دغدغه تو چیست؟ همان قیمت را داری. اصلاً سر خودت را نمی توانی کلاه بگذاری. این یک آئینه بزرگ است که خودت و دیگران را می توانی در آن ببینی. سر خودت و هیچ کس دیگر را نمی توانی کلاه بگذاری که من آدم خوبی هستم. الذین یحسنون إنهم یحسنون صنعاً بدترین و خسرات کارترین آدم ها کسانی هستند که تلاش می کنند د ردنیا و همه آنها از بین رفته است. ضلّ سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسنون إنهم یحسنون صنعاً گمان می کنند خیلی آدم هایی خوبی اند شیعه اند، دوست اند با امام زمان علیه السلام رفیق اند. سربازند. حرب اللهی اند، سر خودت کلاه نگذار، با ظاهر نمی شود. باید د رقلب رفت. ببین عقربه دل تو بیشترین ساعت روز کجا ختم می شود. هر جا می رود قیمت تو همان است. با توجه به این حقیقت اگر کسی حوصله خدا را ندارد سر نماز عجله می کند یا درذکر و زیارت طمأنینیه ندارد. اصلاً حرفی ندارد کنار امام رضا (علیه السلام) بنشیند. می خواهد در برود. کسی چهر ساعت پنج ساعت رفته و به ضریح خیره مانده زیارت می خواند. مناجات می خواند. حرف دارد. اصلاً نمی خواهد چیزی بخوانی نمی فهمی نخوان. خودت حرف بزن ،فارسی بگو، لری بگو، حرف بزن. می گوید من حرفی ندارم بزنم. با خدا حرفی ندارم که بزنم. اگر کارم گیر کند با خدا حرف دارم اگر یکی از کارهای حیوانی من گیر کند سر و کله ام پیدا می شود درنماز و مسجد. راز و نیاز و حرم می روم. مریضی،مشکلی، اما اگر مشکلی ندارم با معشوق های جمادی و نباتی خلوت دارم.با خدا کاری ندارم. دلم برای خدا تنگ نمی شود. چون این بخش مرده است. فعال نیست. حال عجله را در ذکر و نماز ازاین دیدگاه ببینید. چقدر زشت است. یعنی حوصله ات را نداریم. به زور این کار را می کنم. مگر می شود آدم از کسی خوشش بیاید و بگوید 5 دقیقه یا 10 دقیقه بیشتر حرف نمی زنم. اصلاً آنقدر حرف را کش می دهد. چون طرف را دوست دارد. اگر کارهای دیگر هم لطمه می خورد حواسش نیست. بارها شده که شخص نمازش را تند خوانده چون کار دارد. درس دارد اما تا می خواهد برود تلویزیون را روشن می کند می بیند صحنه جالبی است. اصلاً یادش می رود که کار دارد. خانم اش می گوید مگر تو کار نداشتی. چرا ایستادی می گوید این را نگاه کنم. سرپا 40 دقیقه ایستاده اما برای خدا وقت نداشت. به خدا گفت درس دارم ، کار دارم، اما وقتی رسید به شهوت وهمی که فیلم بود برای او خیلی این شهوت لذت بخش است. ما اینجا ها زود امتحان می شویم. امام صادق (علیه السلام) : إذا اقام العبد فی الصلوة مخفف صلوته قال الله تبارک و تعالی للملائکة امام صادق (علیه السلام)اینجا مستقیم ازخداوند نقل می کند خیلیحرف است. عظمت را نگاه کنید. می فرماید خداوند می گوید خلیفة الله مستقیم ازخودخدا نقل میکند. کسی خدمت امام صادق (علیه السلام) و گفت پدر شما خیلی آدم بزرگی بود. چون وقتی با ما صحبت می کرد می گفت: قال رسول الله دیگر هیچ کس شک نمی کرد که رسول خدا این حرف را زده است. امام صادق (علیه السلام) سرشان را پایین انداختند و بعد سرشان را بلند کرد و فرمود :قال الله تبارک و تعالی ... طرف گفت پدرش از رسول خدا می گفت او از خدا نقل می کند و پنج تای قبلی را حذف کرد. و مستقلاً از خداوند م یگوید چقدر عظمت دادند. ما چقدر خوشبخت هستیم که چنین پدر و مادرهایی داشتیم. و چنین رهبرانی داریم. چه کسی می فرماید این گزارش به ملائکه را به امام صادق علیه السلام:«إذا قام العبد فی الصلاة فخفف صلاته قال الله تعالی للملائکة إما ترون إلی عبدی کانه یری أن قضاء حوائجه بید غیری» هر وقت که بنده نماز می خواند ونمازش را زود جمع می کند و تخفیف می دهد(عجله) خداوند می فرماید: آیا می بیند بنده مرا مثل اینکه فکر می کند قضاء حاجت های او به سمت دیگری انجام می گیرد و می خواهد برود مشکلاتش را حل کنید. «أما یعلم إن قضاء حوائجه بیدی» آیا نمی داند که قضاء حوائج او به سمت من است؟ حتی د رعلم هم همین طور است. مرحوم مقدس اردبیلی یک هم مباحث داشت می کشت خودش را که فردا که با اومباحثه دارد دربحث بر او غلبه داشته باشد بعد کم می آورد دوباره فردا شب می رفت و می خواند باز کم می آورد. یک دفعه به مقدس گفت چطور درس می خوانی؟ گفت یک مقدار شب را درس می خوانم یک مقدار عبادت می کنم. گفت اشتباه من اینجا بود که عبادت را کنار گذاشتم خدا را کنارگذاشتم و فکر کردم این خودم هستم که باید جان بکنم بوعلی می گوید من هر وقت درمسئله ای می مانم به مسجد جامع می روم به خدا التجا می کنم مسئله ای حل می شود. کنکور داری ،دانشگاه داری، تدریس داری، نگو تدریس دارم، باید سر کلاس بروم آماده نیستم، یک چند دقیقه صبر کن. اصلاً عجله نکن 67بار بگو یا محیط، 67بار بگو یا سلطان. به تو سلطنت و احاطه می دهد. می خواستی 5ساعت بخوانی تا احاطه پیدا کنی و سر کلاس بروی. پنج دقیقه به خدا بگو، می بینی سر کلاس فوران می کند. چیزهایی که اصلاً به مغز کسی خظور نمی کند به مغز خودت هم خطور نمی کرد. بگو خدایا تو کمک کن. تجربه شخصی خودم این است که هر جا گیر کردم، آمادگی نداشتم یا مطلب کامل ا زیادم رفته بود. موضوع برایم غریب بود یک توسل کوچک به خانم فاطمه زهرا علیه السلام کردم. هیچ وقت در نماندم. همه چیز حل شده است. مثل آب روان حل شد. می گوید حالا کنکور دارم، دیر است، وقت ذکر گفتن نیست، کلاس دارم، کار اقتصادی دارم، زود بدوم نماز بخوانم الآن مشتری مغازه می رود. آرام بنشین در مسجد خداوند مشتری را می فرستد، آرام حرف با خدا بزن. می بینی خداوند مشتری را نیم ساعت آخر می فرستد چنانکه چند برابر دیگران که فروش کرده اند و ا زنماز خود دزدیده اند. مشتری می آید. حرص نزن که اگر 5 دقیقه زودتر بدوم شاید مشتری بیاید و برود. خوب برود . کار خانه عقب می ماند. خوب بماند. خانم نمازش را عقب می اندازد یا عجله می کند. بعد دارد زحمت می کشد بچه به گلدان می خورد می افتد. حالا جاروبرقی و جمع کردن خاک و شستن و ... عزیزم اول با آرامش نمازت را بخوان. آن بچه هم به گلدان نمی زند. یا خاک نمی ریزد یا مشکل پیش نمی آید. دنیا این طور تربیت شده و سیستم علی و معلولی دنیا این طور چیده شد و نیز یک عالم این طور است و خداوند می فرماید: من دنیا را طوری خلق کردم که هر کس ازمن فرار کند دنیا او را می دواند و دنیا او را خسته می کند. یک طوری خلق کردم که هر کس دنبال من می آید دنیا هم دنبال او می رود. باید به ریاضیات خلقت احترام گذاشت. چنانچه اگر بخواهیم آب درست کنیم با h2o فقط درست می شود و طور دیگری نمی شود. اکسیژن با فرمول آن. آهن با فرمول آن. برکت چه طور؟ با فرمول آن ازخدا می گیریم. با پرهیز از دنیا، باغلبه دادن عشق حق تعالی به دنیا. نه با غلبه دادن عشق دنیا به حق تعالی. اگر غیر از این باشد همه اش وزر وبال است. پول در می آوری و همه اش راخرج تصادف و بخور بخور و سرطان می دهی. یعنی طرف چند میلیون تومان درماه دارد امام لنگ است. اما یک نفر یک دهم درآورده دارد و همه چیز او فراهم است. برکت این است کجا با عجله می رویم؟ فقط یک عجله لازم است که قبل از مردن قلب سلیم تهیه کنیم. اگر قبل از که بمیریم قلب سلیم نداشته باشیم بیچاره ایم. باید اینجا حریص باشیم تا هر چه غیر خداست از آن بیرون شود. هرچه هست غیر خداست. با تنفر بیرون بریز. عاشق شو ور نه روزی، کار جهان سر آید. ناخوانده نقش مقصود ار کارگاه هستی . روایت بعد:«الرجل تکون له الحاجة یخاف فوقها أیخفف الصلوة» امام صادق (علیه السلام) آدم کاری دارد و می ترسد از دستش برود آیا می شود نمازش را کوتاه کند. مثل مشتری و کار و ... حضرت فرمودند:« أو لا یعلم انها حاجته إلی الذی یصلی إلیه» آیا نمی داند که حاجت او دست کسی است که الآن دارد برای او نماز می خواند؟ تو الآن جلو کسی ایستاده ای که همه چیز تو دست اوست. آن وقت از او فرار می کنی. دنبال حاجت می روی؟ صاحب حاجت اینجا ایستاده است. ولی نعمت اینجاست کجا فرار میکنی؟ دنبال حاجت خود از علت العلل، مسبب الأسباب فرار می کنی؟ دنبال سبب می گردی، بایست. لذا برکت علم و سواد و کار و اقتصاد و حتی برکت عشق به این است. خانم به پیامبر فرمود: آقا می خواهم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد یا دوستم بدارد چه کنم؟ الآن خانمی که بخواهد شوهرش او را دوست داشته باشد چه می کند؟ می گوید ورزش کنم ،آرایش کنم ،مدل مختلف تغییر قیافه و مو و صورت یاد بگیرم، لباسها را این طوری بپوشم ... پیامبر فرمودند نماز شب بخوان. یعنی بی خیال آن شود بیا پیش خدا. می خواهی زنت بیسشتر دوستت داشته باشد برو در خانه خدا. ببین پیامبر چه دستوری می دهند. نفرمودند جارو بگیر و در لباسش ببنند و درماشین او بگذار و بخوران که دوستت داشته باشد. به شیادها پول بده که دعای محبت بدهند. نه برو درخانه صاحب حاجت. لذا هیچ کس هم دعا نگیر محبوبیت قاعده دارد. فیزیک این عالم تعریف شده است. آب می خواهی . هیچ راهی ندارد. محبوبیت می خواهی:«إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن وداً» آنانکه اهل ایمان و عمل صالح هستند خداوند آنها را محبوب دیگران م یکند. دیگر نیاز نیست تبلیغ خودت را بکنی. دلقک بازی درآوری. پول بی خود هزینه کند تا کسی به او رأی دهد و دوستش داشته باشد. تو دنبال خدا برو که خدا را ببین دو را به دست تو می دهد. دل همسرت و مردم را میخواهی دل ها دست اوست. مقلب القلوب اوست. تو میخواهی او راحذف کنی و خودت کاری کنی تو د رمملکت خدا بدون خدا می خواهی کارکنی خیلی پرورویی است. همه چیز مال خداست. «له ما فی السموات و الآرض» بعد خدا را حذف میکنی و د رمملکت او یک کاری می خواهی بکنی. درمملکتی که مال اوست و بر همه چیز حاضر و ناظر است.پنج هزار نفر در زندان سر مسائل اقتصادی خوابیده اند. می خواستند خداوند را دور بزنند و پولدار شدندند. به یکیشان بگو آن موقع باور می کردی که درزندان بیفتی. اصلاً درمخیله او نبرد. سه هزار سر مهریه درزندان هستند. بگو آن دختری که تو عاشقش بودی چقدر خدا را دور زدی به خاطر او چقدر ازخدا فرار کردی باورت می شود که همون تو را به زندان بیاندازد. مصداق این است که دنبال هر که رفتی خداوند م یگوید او را بدوان. به خاطر او را ول کردی. به خاطر این از عبادت من صرف نظر کردی برو دنبال او تا بیچاره ات کند. به خاطر او از خدمت به امام زمان علیه السلام و وظایف خود سرباز زدی؟ همان را مار می کنم و به جان تو می اندازم تا تو را بخورد. شوهر، زن، بچه، ... همان بچه تو را بدبخت می کند. پول، شغل، شهرت، ثروت، شغل، ..همان تو رابیچاره کند. آدم باید ازهمه کس بترسد جز خدا. چون معلوم نیست برای ما مبارک باشد. همسرمان بلای جانمان می شود. «إنّ من أزواجکم و اولادکم عدواً لکم فخذوهم» بعضی ازهمسران شما و اولاد شما شدمن شما هستند بپرهیزند. شغل دشمن است، محبوبیت و مدرک تحصیلی دشمن است. زن و بچه و ثروت دشمن خدا را به خاطر کسی قال نگذاریم آرام باشیم آرام آرام. تا نتوانی خودت را با خدا آرام کنی یکسره باید بدوی. اگر با خدا آرام شدی آن وقت می بینی بدون اینکه میل داشته باشی دنیا دنبال تو می دود. تو می خواهی خودت دست و پا کنی و با کنار گذاشتن خدا خداوند می گوید حالا بدو. «کلّ أحد یموت عطشان إلا ذاکر الله» پیامبر فرمودند:هر کس ناکام می رود ازدنیا مگر آنانکه به یاد خداست. فقط او کامروا ازدنیا می رود. او خوشبخت می رود. او سعادتمند و موفق می شود. آرام شدیم دست از عجله و اضطراب دست برداریم. راحت در مسجد بنشینیم. بعد از نماز تعقیبات را بگوییم ،فرار نکنیم، خدا می گوید : من که به تو تضمین دادم آیا ا زاین مژده بهتر هست. ببین کسی نشستم که همه چیز دست خودش است. کجا بروم؟ پیش خودم بنشین موقع رفتن حاجت تو را می دهم. ما میگوییم تو کاره ای نیتس. من باید بروم فلان کار را حل کنم. برو دو سال زندان برو به ... آقایی بود که خیلی با مسجد انس داشت هم جلسات میآمد و هم مسجد می آمد.دیدم دارد یواش یواش شل می شود. مسجد نمی آید نماز جماعت نمی آید به او گفتن کجایی گفت آقا سرم شلوغ است. کارمان زیاد است گفتن دلیل ندارد که تو خودت را فراموش کنی. برنامه ریزی کن. مسجد، نماز جماعت اول وقت امام حسین علیه السلام جنگ را درعاشورا تعطیل کردند نماز جماعت خواندند. گفت نمی رسم. گفتم می دانی نمی رسم یعنی چه کار دنیایی ات عقب می ماند.او شوخی گرفت. یکسال بعد دیدم اصلاًپیدایش نیست. کجاست؟ آن ماه این ماه شش ماه نیست. سراغ او را گرفتم. گفتند ورشکسته شدید شده. چند میلیارد کم آورده است و فراری است. چند سال است ازاین ماجرا میگذرد و او هنوز فراری است. باید آرام باشیم. درمسجد آرام بی اضطراب باشیم.وقتی با خدا هستی هی ساعت را نگاه نکن. درحرم عاشقانه بنشین. ضرب الأجل نگذار. وقت نگذار. ازخدا که کم م یگذاری ازتو کم می شود. وقتی کم م یگذاری هم ازدنیا کم می شود و هم ازآخرت کم می شود. این قاعده است. نظام این عالم این طور بافته شده است. وقتی تو به خدا می گویی وقت ندارم دنیا هم به تو میگوید وقت ندارم. کاری که یک ماهه می شد حل شود بیست ماه طول می کشد. میگوید همه چیز آن حل بود. تعجب میکنم یک امضاء می خواهد و من شش ماه معطل هستم. وقت نداری؟ دنیا هم به تو می گوید وقت ندارم. رئیس می گوید وقت ندارم. به خدا پشت می کنی،یک انتقالی ساده که اگر به مدیر می گفتی امضا کن امضا میکرد. مدیر موافقت نمی کند و سه سال یک جا نگه می دارد بعد موافقت میکند چرا؟ چون تو بی ادب بودی. خدا را ندیدی. مسبب الأسباب را نمی بینی حالابدو. یک لیسانس که 140 واحد می خواستی درس بخوانی و 4ساله تمام کنی 7سال طول کشیده و دائم رد می شود. مشروط می شود امتحان کم می آورد. باز هم عبرت نمی گیرد. «اولا یعلم ان حاجته إلی الذی یصلی إلیه» همان که نماز میخوانی برای او تمام حاجت هاست اوست. ما خدا را این طور نشناخته ایم. خداوند خودش همه کاره است و همه چیز را درست می کند. می گوید حوصله مسجد و احیا ندارم. اینقدر کار و زندگی دارم. اینها نماز کمیل چیست؟ توسل وعاشورا چیست؟ دنبال کارهایم بروماما یک موقع به خدا میگوید آن قدر دوستت دارم. آن قدر انس دارم، بی خیال دنیا پیش تو می نشینم. بعد می بینی که مشکل دنیایی تو حل شد. اصلاً خودت بگو، خیلی هم مؤثر است. اللهم صل علی محمد و آل محمد و اجعل لی من امری فرجاً و مخرجاً و ارزقنی من حیث احتسب و من حیث لا احتسب خدایا روزی من را از آنجا که ذهن و هوش و فکر و هوشیاری من می رود روزی مرا برسان و از آنجا که نمی فهمیم روزیم را بده. در روایت داریم خداوند دوست دارد روزی بنده اش را از آنجا که خودش حساب نمی کند روزی بدهد. برای همین تو نیم دانی که خداوند می خواهد با توچه کند نه من هر چه چرتکه انداختم شدنی نیست. برو پیش خدا بنشین. بعد از آنجا که گمان نمی کنی چه روزی هایی به تو می رساند. یخرج الحی من امیت از مرده ترین شرایط از مرده ترینآدم ها از بی خاصیت ترین آدم ها. حتی ازدشمن تو به تو خیر می رساند. ا زکسی که م یخواهد به تو ضربه بزند ضربه او خیر میشود. یک آمریکایی بود که شیعه شده بود. به او گفتم چه طور شیعه شدی گفت در آمریکا که بودم مطالعاتی کردم تصمیم گرفتم مسلمان شوم به یکی دوستانم زنگ زدم او هم مسلمان بود اما از آن سنی های متعصب. زنگ زدم گفتم الان چقدر استقبال می کند. گفتم می خواهم مسلمان شوم او هم استقبال کرد. گفت میخواهی شیعه شوی یا سنی. گفتم نمی دانم شیعه و سنی چیست؟ فقط می خواهم مسلمان شوم. گفت اسلام دوشاخه است.شیعیان و سینی ها. حق با شیعیان است. بعد گوشی را گذاشت. گفتم این راهنمایی را که کرده درست است. ما هم سراغ اهل بیت رفتیم. با اهل بیت که خوب رفیق شدیم دو هفته بعد زنگ زد و گفت فلانی آن روز من زبانم اشتباهی برگشت. آمدم بگویم حق با سنی ها است گفتم حق باشیعیان است. تو چه کردی. گفتم خودم پیدا کردم. آدم وقتی با خدا صاف باشد ازآنجا که فکر نمی کند کمک می رسد. یکی دیگر از اینها گفت یک روز کم آوردم اینقدر گریه کردم (مسیحی بود) د رخانه داد زدم گفتم خدایا تو به دادم برس (اخلاص را ببین) همین. وقتی به خدا گفتم خدایا من فقط تو را می شناسم. هر کس مسیحی و یهودی و کافر گفت خدا خدا اصلاً نه نمی گوید. گفت این را که گفتم دیدم حالم عوض شد دیگر نم یتوانم در خانه بمانم. دویدم درخیابان دیدم یک کتاب انگلیسی روی زمین افتاده است. (آموزش عقاید اسلامی)آن را برداشتم و خواندم و مسلمان شیعه شدم. اولیاء خدا میگویند یک وقت انسان با یک گربه با یک نگاه الاغ با صدای یک حیوان علامه طباطبائی می گفت من مدتها یک مشکل فلسفی داشتم نمی دانستم چگونه آن را حل کنم و توسل داشتم یک روز درحمام نشستم ودلاک هم کیسه اش را میکشید و حرف می زد. بعد دیدم که او چه می گوید دارد مشکل فلسفی مرا حل م یکند. دلاک بی سواد. گفتم خدایا شکر که چگونه روزی را می رسانی. باور میکنید بعضی ها جاهایی گیر کرده اند یک حیوان به حرف آمده و راهشان انداخته است. یک الاغ یک حیوان یک سگ همه چیز دست خداست. ؟«ما تلک بیمینک» هی عصای بزرگان می گویند موسی نباید میگفت که این عصای من است باید میگفت این هر چه تو می خواهی است. بنابراین خداوند زود به او تعلیم داد. این چوب است آن را بیانداز ببینم انداخت. «فإذا هی حیة تسعی» مار و اژدها. برای تو چوب است. برای من همه چیز است. من که معطلی ندارم. شتر م یخواهید از توی کوه در می آورم. من خدا که لنگی ندارم. حال که خداوند دوست دارد چنینی رفتار کند ما چرا راه را می بندیم. چرا خدا را محدود م یکنیم که من باید خودم بروم کار کنم بدوم جان بکنم حمالی کنم تا خدا بدهد. پس إن الله یرزق من یشاء بغیر حساب» چیست خداوند هر کسی را که بخواهد بدون حساب روزیش را می رساند. خدایا روزی بدون حساب به من بده. زکریا این همه مدت بچه می خواست بچه دار نمی شد. دید وضع حضرت مریم علیهما السلام خیلی خوب است.«أین هذا» غذاها ا زکجا می آید «هذا من عندالله» از پسش خود خدا آمده است. چه طور مریم را می دهند سلام الله علیهما. «أن الله یرزق من یشاء بغیر حساب» خداوند بی حساب می دهد هر که بخواهد.«فنادی ربه /هناک دعا زکریا » اینجا یک دفعه زکریا علیه السلام متوجه شد که باید چه کار می کرد.«کلما دخل علیها زکریا المحراب...هنالک دعا زکریا ربه هب لی من لذلک ذریة طیبة» زکریا پروردگارش را صدا زد. این همه می فرماید که سوراخ دعا را گم نکنید. همه چیز دست من است. ما دائم به این چسبیدیم که باید این قدر درس بخوانیم تا اینقدر اطلاعات نصیب مات شود. اینقدر کا رکنیم تا اینقدر پول گیرمان بیاید. خداوند م یتواند ده برابر سواد، معنویت، صد برابر آن پولی که تو بخواهی با تلاش به دست آوری فقط با رفاقت با خدا دست آوری. ما غصه نداریم دم که خدا را ببینیم. فقط دم بندگان خدا را می بینیم. پس همیشه می رویم و خسته ایم. عجله یکی ازکارهای زشت است که خدا یکسره قال بگذاریم. آقا پا شو نیم ساعت نما زشب بخوان نگو کارم دیر می شود و نمی رسم. فردا چه می شود. به کارهایم لطمه م یخورد، بیچاره تو نمی فهمی یعنی چه. مرحوم قاضی سلام الله علیه به مرحوم علامه سلام الله علیه گفت پسرم دنیا م یخواهی نماز شب آخرت می خواهی نما زشب.ما اصلاً نفهمیدیم نماز چیست اما معصوم زیرک است. هر جا گیر میکند قبل از هر فکری یا هر نقشه ای اول دو رکعت نماز می خواند. می گوید خدایا اگرقرار است نقشه ای هم به ذهن من برسد تو حل کن. اما ما نقشه می ریزیم و فکر میکنیم. همه اش که خراب شد و افتضاح شد دعا میکینم خلاص شویم. خوب از اول دعا کن. فرمود: انسان درهر حاجتی دعا فراموشش شود آن حاجت حتماً دیر داده میشود. این قاعده است. فیزیک عالم است. هر وقت خدا را درمشکلات خودفراموش کردی و گفتی من با سواد و با علم و با مهارت و با اعتبار و با پول خود کار را حل می کنم میفرماید : حالا بدو ببینم چه میکنی. اما اگر تا به مشکل خوردی خودت را نشناختی یادت رفت خودت را و مسبب الأسباب را شناختی کار زود راه می افتد ما عجله را کنار بگذاریم. درخانه خدا برویم به آرامش برسیم. وحشی و سرکش درحرم نباشیم.دربارگاه خدا، روی سجاده ... یک مثال بزنم که خیلی خجالت اور و شرم آور است. اما ریز و دقیق است. ما اینقدرعجله داریم که حتی برای نماز خواندن خود یا مهر می گذاریم یا جای نماز. کمت رکسی آرامش دارد که سجاده پهن کند. می گوید دیر می شود. آیا این را دقت کردید. وقت ندارد سجاده بیاندازید وقت ندارد و سجاده را جمع کند. یا مهر را می اندازد یا یک جای کوچکی را می گذارد. اصلاً حوصله ندارد. آقاعبا وقت ندارم عبا بیاندازم. دیر می شود. لباست را عوض کن. عطر بزن مسواک بزن. عجله نکن. آرام آرام . سجاده پهن کن. روی سجاده سوا رشو. ببین کجا میبرد تو را. اما ما نه ما یک جای نماز و بدون مسواک و بدون عطر و بدون شانه کردن بدو بدون سجاده. حالا بدو با عجله. هیچ وقت برای خودمان وقت نداریم. به خودمان سر نمی زنیم. برای کودک عزیز روان فرصت و وقت نداریم. اصلاً برای او حقی قائل نیستیم. خدایا به حق محمد و آل محمد صلوات الله علیهم ما را با خود آشتی بده و عجله زا ار جان ما بکن.
الحمد لله رب العلیمن»«