جلسه 042 - نماز
شماره جلسه
42
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
7
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 042 - نماز

بحثمان درباره نماز بود و چیزهایی که شایسته نیست نمازگزار آن کارها را انجام دهد. یکی از چیزهایی که د رنماز بسیار مورد نهی قرار گرفته خواب آلودگی است. چرت زدن و خواب آلودگی چون هدف از نماز «أقم الصلوة لذکری» نماز را بپا بدار برای یاد من ،اصل در نماز یاد. انسان می خواهد با محبوب خودش ، معشوق خودش اله خودش سخن بگوید و خیلی بد است خیلی زشت است که با خوای آلودگی و کسالت باشد اگر کسی می خواهد درجه زشتی آن کار را بداند ببیند اگر کسی بخواهد با خودش اینجوری صحبت کند چقدر بدش می آید چقدر ناراحت می شود اگر کسی بیاید جلوی آدم بایستد هی خمیازه بکشد چرت بزند بعد شما بخواهید با این حرف بزنید یا او بخواهد با شما حرف بزند وزوری بخواهد خودش را نگه دارد که با شما حرف بزند. این خیلی کار زشتی است. لذا تأکید کرده اند که انسان تا نشاط دارد عبادت کند تا نشاط دارد با خدا سخن بگوید. «یا ایها الذین آمنوا لا تقرب الصلاة و أنتم سکری حتی تعلم ما تقولون» این که آیه قرآن است می فرماید ای کسانی که ایمان آورده اید نزدیک نماز نشوید. درحالی که مستند تا اینکه بدانید چی می گوئید د رهمین باره از امام صادق علیه السلام سؤال کردند که آقا منظور ا زمستی چی است فرمود سکر النوم مست یخواب مؤمن که شراب نمی خورد که مستی شراب باشه ای کسانی که ایمان آوردید نماز بخوانید در حالیکه شراب خورده اید مؤمن که اهل شراب نیست حضرت می فرماید که این سکر نوم است. مستی خواب است. چون انسان د رحالت خواب آلودگی مثل مست ها می ماند. تعادل ندارد. نه می فهمد چه می گوید نه م یتواند خودش را نگه دارد متوجه نمی شود یک موقعی خیلی سال پیش د راین نماز های 100 رکعتی جوانی آمده بود نماز بخواند نشسته بود نزدیک ما بنده خدا در چرت بود این اواخر 100 رکعت نمی فهمید چکار میکند بعد تو سجده خوابش برده بود بعد خواب می دید جوانها داشت تعریف م یکرد به جای ذکر سجده بعد بلند شد به جای اینکه تشهد بنشیند قشنگ چهار زانو نشست و ما همه توصف نشسته بودیم. متوجه نبود بنده خدا نه نشستن نه حرف زدن. خوب از نبی اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) نقل است :«إذا ناس أحدکم فی صلاة فلینصرف و لیرقد» اما اگر خوابمان گرفت چه کار کنیم کسی چرتش گرفت نماز خواست بخواند چه کار کند؟ فرمود: نماز را رها کند برود بخوابد روزی هم تا آخر نبردش. خوب بگوید حالا من مثلاً الآن من نماز شب شروع کردم م یخواهم 300 تا العفو بگویم 700 تا استغفر الله بگویم بعد 40 تا هم مؤمن را دعا کنم اصلاً این خوب نیست. چرت که آمد باید نماز را رها کنی و بروی بخوابی. اصلاً روزی و چرتی بدرد نمی خورد. مستحب است اگر قرار است حرفی زده شود باید با سرحالی و نشاط باشد. آن حالا خیلی بی ادبی است حالا إحیاها چی ؟ اگر شب إحیاء آدم چرتش بیاید چکار باید بکند. آنجا که پرده زدند می روی می خوابی یا آب می زنی صورتت با نشاط لباستان را سبک کنید. ما به همه عزیزان گفتیم که م یآئید اینجا لباس خانه بیاورید. لباس رسمی نیاورید با لباس خانه یک ابایی یک لباس سبک اگر می خواهید با لباس رسمی بنشینید آب بزنید به صورتتان چایی بخورید خرمایی بخورید دیگه نهایتاً اگر نتوانستید بیدار بمانید بروید یک گوشه تخن بگرید بخوابید. یک موقع هم هست که نشسته خیلی نمی توانید بشنوید می توانید دراز بکشید. خانم ها هم همین طور کسی ما را مجبور نکرده که بیائیم اینجا و کسی ما را مجبور نکرده که ما چند ساعت اینجا بنشینیم. یک موقعی کسی ا زإحیاء مثلاً نیم ساعت م یتواند بانشاط باشد نیم ساعت بانشاط باشد بعد برود خانه. یک ساعت باشه 2 ساعت باشه. خلاصه اینجا مسابقه نیست که بخواهیم صبر کنیم بگوئیم من حتماً باید تا صبح بمانم با بقیه نه آقا من الآن خسته ام. سرپا بوده ام ،از صبح کا رکرده ام ،دیشب کم خوابیدم ، امروز یکسره دوندگی داشتم ،دوستم دارم که إحیاء باشم می روم یک ربع ، بیست دقیقه، نیم ساعت، یک ساعت، تو إحیاء شرکت می کنم نشد می روم می گیرم می خوابم. هیچ اشکالی ندارداگر هم اصرار داریم بمانیم باید چکار کنم؟ اون فرمولی که حضرت گفت چکار کنیم؟ نفس را باید فریبش بدهیم یعنی وقتی که نفس خواب آلودهست باید سرش را کلاه بگذاریم. چطوری فریبش بدیم؟ اگر کسی می خواهد هم بیدار بماند مثلاً میوه حتماً کنارش باشد میوه هایی که نشاط می آورد. فرمودند میوه بخورید. قهوه ای آدم بخورد، چلیی بخورد، سرش را بشورد، سرش را چند لحظه زیر آب ببرد. چفیه ای، دستمالی خشک کند نشاط می گیردش د.وش بگیرد، بالآخره یک کاری بکند که نفس را فریبش دهد اما اگر رهایش کنی که به شما دستور دهد ، سوار شود ممکن است همیشه دستور خواب آلودگی به شما بدهد و آدم تنبل شود. پس اگر قرار است بیدار بمانیم می خواهیم بیدار بمانیم باید بیدار بمانیم دوست داریم بیدار بمانیم نفس را باید فریب داد. خوب یک فرمایش هم علی (علیه السلام) در این رابطه دراند:« إذا غلبت عینک و أنت فی الصلاة فقطع الصلاة و نم فإنک لا تدری لعللک عن تدعوا علی نفسک» خیلی زیبا است می فرماید: وقتی که چشمت سنگین شد ،خواب برچشمت غلبه کرد رد نماز نماز را قطع کن. رها کن. و نم بگیر بخواب. فإنک لا تدری تو نمی دانی چه کی گویی. اصلاً متوجه نیستی که چه نمازی باشه لعللک عن تدعوا علی نفسک نمی دانی شاید که علیه خودت دعا بکنی. شاید بر ضد خودت دعا بکنی. این هم یک نکته خیلی لطیف بود. پس این راجع به خواب آلودگی که انسان نزدیک إحیاء و نماز و دعا با خواب آلودگی نشود مگر اینکه خودش حتماً کاری بکند. که بانشاط باشد. خجالت هم نکشد چون این کار مربوط به روابط ما با انسانها نیست مربوط به روابط ما با خداست. به کسی چه ربطی دارد من خوابم می آید می خواهم بروم بخوابم آقا من می آیم احیاء یک ساعت احیاء م یمانم بعد هم می روم می خوابم دفعه بعد هم آمدم همینطور. یک کسی هم بگوید که من احیاء را م یخواهم بروم به خوابش برسم نه می خواهم به سخنرانی نه عبادتش نه چیزی. می خواهم بروم یه چایی بخورم. میوه اش را بخورم بگرم بخوابم بدنیست این. مثل آن بنده خدایی که نماز نمی خواند روزه نمی گرفت سحری را می خورد م یگفتند چرا سحری را می خوری م یگفت که اگر سحری هم نخورم که کافرم دیگر. این هم خودش یک مزه ای دارد عیبی هم ندارد.هیچکس هم حق ندارد با کسی کار داشته باشد اگر کسی تجاوز بکند به کسی تو ذهنش کارهای کسی بیاید درندگی است این حالت ،فضولی است این حالت. ما با هیچکس نمی توانیم کاری داشته باشیم. آقا کسی م یخواهد بگیرد بخوابد می خواهد استراحت کند ،نم یخواهد نماز بخوابد ،نمی خواهد دعا بخواند، نمی خواهد صلوات بفرستد. هیچی به ما ربطی ندارد که چه کسی چه کار می خواهد بکند. با هیچکس نباید کا رداشته باشیم. اگر یک نفر آمد درذهنمان اگر یک نفر را دیدم اگر گفتیم این اینجوری پس معلوم است هنوز خوی تجاوز داریم خوی فضولی داریم این خیلی بد آدم تو عبادتها تو رابطه مربوط به خدا تو رابطه انسان با بندگان خدا فضولی کند. اصلاً بیاید تو ذهنش اصلاً ببیند این خوب نیست. دیدن ندارد که مثلاً یکی م یخواهد بخوابد هیچ عیبی ندارد. ما اصلاً باید سرمان به کار خودمان باشد. فقط خودمان را نگاه کنیم و خدا. سرمان تو کار خودمان باشد. کی چکار م یکند. نه فقط د رکارهای مسجد و عبادت در کارهای دیگر مردم هم ما نباید فضولی بکنیم و خوی تجاوز داشته باشیم. خوب این بحث خواب بحث کسالت است. کسالت هم برادر خواب است دیگر. آن هم خوب نیست. بالآخره آدم باید یا بانشاط بنشیند یا خودش یک کاری بکند که کسالتش برطرف شود. عطری بزند آبی بزند به صورتش لباسش را عوض کند یا لباسش را سبک کند. چایی بخورد میوه ای بخورد. بلند شود 5 دقیقه نرمش کند. 5 دقیقه. واقعا یک کسی علاقه دارد بیدار بماند یا بیدار بماند یک جا مثلا نگهبان است. حالا بحث خواب هم نیست. پاسداری می خواد بدهد. نگهبانی می خواهد بدهد اگه همین طوری بایستد بی تحریک خوابش می گیرد بخواهد همین جوری بایستد. بلند شود چند دقیقه بدنش را تکان بدهد. گردنش را تکان بدهد. چند مرتبه خم و راست شود. چند تا حرکت انجام بدهد می بیند که یک نشاط خیلی خوبی پیدا م یکند. 5 دقیقه بیشتر هم نمی خواهد. آدم از کسالت هم درم یآید. ولی اگر همین جوری هی صبر کند صبر کند تا خواب بیاید سراغش این اصلاً چیز خوبی نیست. خوب کسالت از خصوصیات آدمهایی است که ایمانشان ضعیف اس و منافق هستند. این خصوصیتی است که قرآن می آورد. «إنّ المنافقین یخادعون الله و هو خادؤهم و إذا قاموا إلی الصلاة قاموا کسالی یراعون الناس و لا یذکرون الله إلا قلیلاً» سوره منافقون. منافقین با خدا نیرنگ می کنند د رحالیکه خوداست که با آنها نیرنگ م یکند. هیچ کس نمی تواند خدا رافریب دهد و هنگامیکه به نماز می ایستند با کسالت نماز می خوانند. اهل ریاکاری هستند و واقعاً خدا را «ولا یذکرون الله إلا قلیلاً» اصلاً یاد خدا نیستند. د رزندگی شان هم همین 17 رکعت نماز را روزی یک موقع جمع شدند بخوانند. خارج از آن شما نمی بیند یک دقیق ای در 24 ساعت این با خدا یک کار خصوصی شخصی عاشقانه از روی محبت داشته باشد. در نماز هیچی مثلاً تعقیبات می بینی این اصلاً اهل تعقبات نیست. اذان ، اقامه حرفی با خدا داشته باشد. نه حرمی ،مسجدی ،قرائت قرآنی، نه هیچ کاری ندارد اصلاً هیچی. نگاه م یکنی در 24 ساعت خارج از 17 رکعت نماز روزی هیچ کاری ندارد با خدا.« لا یذکرون الله إلا قلیلاً» دوباره خدا مسئله کسل بودن منافقین در نماز را اینجوری می فرماید: « و ما منعهم أن تقبل منهم نفقاتهم إلا أنهم کفروا بالله و برسوله و لا یأتون الصلاة إلا و هم کسالی و لا ینفقون إلا و هم کارهون» می گوید منافقین را خدا نفقاتشان را قبول نمی کند چرا چی باعث می شود که خدا نفقاتشان را نپذیرد. این باعث شد که اینها کفر به خدا و رسول داشتند چون منافق واقعاً ایمان ندارد که هیچی. ولی خودش را می زند به ایمان. ادای ایمان را در می آورد . نماز نم یخوانند مگر با کسالت و انفاق نمی کنند مگر اینکه واقعاً راضی نیستند به انفاق ولی برای خودنمایی دستی تو جیب م یکنند و برای خودنمایی به مسجد می آیند و برای خودنمایی نمازی م یخوانند. خوب این 2 آیه . روایی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید که: پیغمبر رفت وارد مسجد شد دید که بین 2 ستون طنابی بستند حضرت فرمود این طناب مال چیه گفتند این طناب زینب حالا ه خانمی بوده اسمش زینب. این وقتی نماز می خواند تا وقتی که سرمان است نماز می خواند. وقتی که سر حال نیست برای اینکه بتواند خودش را نگه دارد دستش را م یگیرد به آن طناب حضرت فرمود نه طناب را باز کنید. اینجوری که نمیشه زوری که نمی شود بعد فرمود:«لا حلّو لیصل أحدکم نشاط فإذا فطرت فلیقعد» چقدر زیباست حضرت فرمود: هر یک از شما تا آنجایی که نشاط دارد نماز بخواند. آن موقعی کهنشاط نداشت خسته بنشیند نما ززوری نخواند با یچی یک موقع است نشسته انسان نشاط دارد. نشسته است م یتواند بخوابد. ولی واقعاً ایستاده نمی تواند بخوابد. درد دارد. خسته است نم یکشد باید نشسته بخواند البته نمازهای مستحبی. نماز واجب را باید چه کا رکند باید نماز واجب اگر کسی کمر درد دارد ،پا درد دارد ول یچند لحظه را می تواند بایستد واجب است قیامش را ایستاده انجام دهد چون قیام جزء واجبات است ارکان هم هست. واجب است قیام را ایستاده انجام دهد (تکبیرةالإحرام) اگر می تواند ایستاده حمد و سوره را بخواند به هر حال تا آنجایی که توان دارد ایستاده باید باشد آن موقعی که نتواندبنشیند و نماز را نشسته بخواند. «تکاسل المرء فی الصلاة عن ضعیف الإیمان» این فرمایش ازامیرالمؤمنان (علیه السلام) است. می فرماید که کسالت انسان، سستی انسان در نماز ا زضعف ایمان است. چون نمی بیند کسی را که درمقابلش ایستاده. یک مسابقه فوتبال می خواهدنگاه کند اصلاً چرت نمی زند. یک فیلم سینمایی کاملاً بیدار است. خسته ام بوده اما فیلم سینمایی جذبش م یکند راحت تا ساعت 2،3 بیدار است. پلک هم نمی زند. فوتبال را نگاه می کند. اگر حرفی باشد با کسی که به او علاقه دارد بیدار است. با خدا می خواهد حرف بزند نه اصلاً نمی بیند خدا را. حضرت می فرماید این کسالت در نماز سستی در نماز، نه شب روزم همینطور. اصلاً آنهایی که سست نماز می خوانند شل نماز م یخوانند ،بی حالند درنماز می فرمایند ایشان حتماًضعف ایمان دارند. چون خستگی و بیماری استثناست. آن کسی که در نما زهمیشه کسل است ،همیشه بی حال ، بی رغبت است این حتماً ایمانش ضعیف است. وقتی درمقابل خدا می ایستد آخر فقط در مقابل خدا هم نیست یعن یباطن قضیه ما نمی بینیم که کور هستیم باطن قضیه خداهست. تمام انبیاء هستند. تمام 14 معصوم هستند. ملائکة الله هستند و بعضی از شهداء که واقعا ًشاهد هستند. اصلاً انسان در صحنه شلوغی نماز م یخواند. لذا می فرماید مؤمن که با حضور قلب نماز م یخواند. فرشته ها هم می آیند یک صف بزرگی از ملائکة الله می آیند به او اقتدا م یکنند خیلی شلوغ صحنه . ما خودمان غفلت م یکنیم. فکر م یکنیم که ما هستیم و اتاقمان ما هستیم و خانه مان به هر حال کسالت، سستی اینها مال ضعف ایمان است. ما باید ایمانمان را تقویت کنیم. معرفتمان را زیاد بکنیم که نماز ببرد ما را بالا. واقعاً معراج باشد واقعاً )قربان کل تقی) باشد. ببرد بالا. نمیشه که خیلی بد. حالا شاید نزدیک به کمتر از 1000 بار از امام صادق (علیه السلام) برایتان روایت خوانده ام. الآن هم جلو چشم است. «والله إنّه لیعطو علی الرجل خمسون سنةً» بعضی از شما امام صادق قسم می خورد بعضی ا زشما 50 سالاز آنها می گذرد «وما قبل الله منه صلاة واحدةً تأیّ شیء أشدّ من ذلک» خدا یک رکعت هم نماز از آنها قبول نمی کند. یک نماز از او قبول نمی کند. بعد خود حضرت می فرماید:«والله أنّکم لیعرفون من جیرانکم و أصحابکم من لو کان یصلی لبعضکم ما قبلهم منه لیستخلف الله» خود شما اگر قرار بود کسی برای شما نماز بخواند اینجوری نماز م یخواند هرگز نمی پذیرفتند قرار بود بیاید با شما حرف بزند اینجوری حرف می زد. اصلاً نمی پذیرفتند این چه طرز حرف زدن است. همکارتان ،دوستتتان آمده توی دفتر م یخواهد باشما حرف بزند. همان حرفهایی که بعد با موبایلش بازی کند و حرف بزند .با یک چیز دیگر ما هم سر نماز همینجوری هستند دیگر. ما باید معرفتمان را زیاد بکنیم و بدانیم که درمقابل چه کسی م یایستسیم. نحوه اش را هم در جلسات قبل گفتیم بخصوص رد أسماء الله. که تا انسان تا معرفت نسبت به خودش پیدا نکند و حقیقت رابطه خودش با خدا را نفهمد اسم عظیم ، اسم ملک، اسم رب، این اسمهای مهمی اینها را انسان خوب نفهمد متوجه نمی شود سر نماز سر نماز این بنده خدا کا رنکرده ،تمرین نکرده ،زحمتی نکشیده برای این رابطه به این زیبائی یعنی زیباترین رابطه انسان با معشوقش زیباترین رابطه عاشقانه عالم ،این اصلاً نمی داند کا رنکرده تمرین نداشته روی این رابطه باید اینقدر این حواسش را جمع کند ،زرو بزند تا خدا را آنطرف آسمان هفتم پیدا کند بعد بخواهد با آن یک حرفی بزندچون نمی بیندش ولی اگر تمرین می رکد اصلاًزور زدن هم نمی خواست حالا می رسیم اصلاً چشم بستن هم نمی خواهد. بعضی ها چشم هایشان را می بندند چشم بسته هم کراهت دارد اصلاً نیازی نیست که تو شچمت راببندی زور بزنی یا فشار بیاوری. همه این چشم بستن ها و زور زدن ها مال این هست که ما ضعف معرفت داریم. نمی بینیم درحالیکه خدا می فرمود که«هو الظاهر » فقط خدا ظاهر است. ما بواسطه خدا سایر اشیاء مردم و موجودات را می بینیم نه اینکه خدا را با اشیاء مردم و موجودات م یبینیم. یعنی در سایه نور خدا همه چی معلوم است.«الله نور السموات و الأرض« الآن من و شما همدیگر را می بینیم به برکت چیست »نور دیگر. الآن برق برود چراغها همه خاموش شود ما هیچکدام همدیگر را نمی بینیم. پس ما با این هست که ادراک دارد، ادراک ،مطلق ادراک حسی، اینها را آدم باید کا رکند رویش ها. ادراک حسی ،ادراک های خیالی فادراکهای وهمی، ادراکهای عقلی و ادراکهای فوق عقلی تمام حرکتها حرکتهایی فیزیکی نه درخودش ها دریک درخت، در یک برگ، در یک گل، دریک حیوان، در یک ستاره ،در یک ابر همه شان با حضور خدا و با قدرت خدا دارد انجام می شود. یعنی شما وقتی که برگ تکان می خورد این تکانش می دهد این باد را چه کسی تکان می دهد. این بادی که الآن حرکت می کند ازکجا می آید. همه این حرکتها محرک دارد. آدم باید وقتی نگاه می کند آن دست غیب را ببیند. چون می داند که اینها هیچکدام نه باد، و نه هیچ موجود دیگری همه شان فقر إلی الله دارند. فقیر إلی اله. بنابراین اصلاً هیچ حول و قوه ای غیر خدا وجود نداردوبنابراین هر کسی الآن دارد تکان می خورد، داردحرف می زند دارد نگاه می کند دارد غره می زند، دارد گوش می کند،دارد خمیازه می کشد، دارد می خورد، دارد خرناس می کشد، داردخواب می بیند، درخواب هر حرکتی است (ماه، ستاره، خورشید، ابر، انسان، گیاه دارد حرکت ک یکندیک مار دارد می خزد) هر اتفاقی که دارد می افتد با حضورخدا، قدرت خدا، علم خدا ،نور خدا، و حول و قوه الهی است. یک موجودی که آنقدر ظاهر است آدم کجا بگردد دنبالش تا پیدایش کند و با آن حرف بزند. این در خود توهر اتفاقی که الآن دارد می افتد هر جذب هضم غذا و تبدیلی که اتفاق می افتد خدا ازاین هم به ما نزدیکتر است. امشب دعای کمیل چه خوانده اید. «و بأسمائک التی ملأت ارکان کلّ شیء» یعنی هیچ شئی ای را پیدا نمی کنید مگر تمام ارکان وجودی اش پر از خداست. یک موجودی که آنقدر به ما نزدیک است برا یچی ما ذهنمان را بترکانیم که بتوانیم 2 کلمه حرف بزنیم با خدا. حتی خدا در کلمات من از من به من نزدیک تر است. در فک رمن ا زمن به من نزدیک تر است آن که دارد می گوید بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین پر ازخدا با خدا دارد این حرفها را می زند. با خدا دارد می گوید. آنقدربه من نزدیک ما باید روی اسم کار کنیم. روی اسماء باید کار کنیم. این اسماء را اگر خوب بتوانیم تصور کنیم خوب بتوانیم ارتباط برقرا کنیم اسماء را شهودی کا رکنمی عظیم ،رب، مالک، قائم ،دائم ،این اسمها را آدم خوب کا ربکند خیلی لازم نیست بگردد دنبال خدا.راحت اسم شریف ظاهر که بعضی ها دراردوی اسم الله کا رکردیم. فرمایش بعدی از امام باقر (علیه السلام) است که من عربی اش را نمی خوانم. سست و خواب آلودو سنگین به نماز نایست که اینها ا زخوی منافقان است. همانا خداوندسبحان از ایستادن به نماز درحالت سستی (مستی خواب) باز داشته است. این هم فرمایش امام باقر (علیه السلام) . خوب بازی کردن سرنماز، توجه کردن به این طرف و آن طرف یکی مثلاً داره با انگشترش ،با لیاسش، با ریشش، با موبایلش ،بازی م یکند و انگشت شکستن، تق تق صدای انگشتها را درآوردن اینها را که توضیح درموردش جلسه قبل دادیم. (برج 4) 27 ماه رجب. خوب فرمایش بعدی خمیازه است. منداشتم احادیث خمیازه را می خواندم 3، 4 بار خمیازه کشیدم خودم حالا این خمیازه نمی دانم چه جوری اسمش که می آید یا یک نفر جلوی آدم خمیازه م یکشد آدم اصلاً خمیازه اش م یگیرد. اصلاً چرتش می گیره. ما 15،16 سالمان که بود اوایل انقلاب این رفیقمان باباش یک موتور داشت می گفتیم احسان موتور را بردار بیا برویم م یگفت بابام خواب نیست هنوز می روم بخوابانمش می رفت مثلاً 10 دقیقه بعدی می دیدم که موتور آورده می رفتیم ترک موتور. من گفتم چکارمی کنی گفتش می روم جلوی بابام خمیازه می کشم بابام م یخوابد من هم موتور دزدی خلاصه می رفتیم. موتور دزدی و غصبی می رفتیم دعای کمیل. خوب إیاکم و شدة تتاعب فی اصلاة فإنها أوتت الشیطان و إن الله یحی الاتاس و یکره التتاعب فی اصلاة آقا خمیازه که دست ما نیستش که خمیازه از چی می آید. خمیازه عوامل مختلفی دارد. عدم حضور قلب، یکی از علتهایش است. آدم وقتی متوجه است که دارد با یک کسی صحبت می کند راحت خمیازه اش نمی گیرد مگر اینکه دیگر خیلی شدت خستگی یا سرما و ضعف غلبه کند به او. بنابراین حضرت شدت آورده یعنی چی؟ یعنی اینکه هی خمیازه نکشید تندتند سر نماز. اگردیگه افتادید یه اینکه هی خمیازه بکشدی دیگه این نماز به درد نمی خورد. اگه دیگه یک بار خمیازه می کشد 2بار خمیازه می کشد دیگر به انسان تحمیل می شود که دیگر نمی تواند جلوی خود را بگیرد. آمده دیگر خمیازه آمده دست خود آدم هم نیست. می یاد دیگر لذا می گوید که شدت نداشته باشد. که صدای شیطان است همانا خداوند عطسه را دوست دارد و خمیازه را درنماز نمی پسندد. روایت بعدی از ابوعمامه می فرماید:«إنّ رسول الله (صل الله علیه و آله) یکره تثاعب فی الصلاظ» بدش می آمد، ناپسند می داشت خمیازه را درنماز و توصیه خود پیغمبر چیه درمورد خمیازه حضرت فرمود:«إذا تثاعب أحدکم فی الصلاة فلیرهم ما الستطاعة» تا آنجایی که می تواند نگذارد اصلاً خمیازه بیاید چون خمیازه یک جوری است که اگر جلویش را بگیری برمی گردد. عطسه هم همینطور. مثلاً گلودرد دارد، قلب درد دارد، سر درد دارد می داند اگر عطسه بکند این شدت پیدا می کند. می داند اگر عطسه بکند گلویش، گردنش، سرش درد می گیرد حالا عطسه آمده جلویش را بگیرد. ازکارهای خوبی که می شودکرد اینجا این قسمت چشم این بالای بینی را به این صورت وقتی انسان عطسه اش می آید بتواند یک دستی بزند می تواند عطسه را برگرداند. حالا کارهای دیگری هم هست که می تواند جلوی عطسه را بگیرد حالا آنجا ممکن است ضرری داشته باشد. والا همینجوری چون خدا عطسه را دوست دارد بنابراین بدش نمی آید.که عطسه بزنیم که جلوی عطسه رابگیریم. شکرخدا را می کند. الحمدلله می گوید اما خمیازه هم همین طور. خمیازه هم همیشه جلویش راگرفت. خوب این هم ازخمیازه. یکی از کارهای که خیلی قیبح است که انسان انجام دهد بسیار زشت است که در نماز انسان انجام دهد و بسار زشت و چه بسا عاقبت انسان را خراب بکند عجله است درنماز. که این هم بی ادبی است. و هم حاکی از قساوت و شقاوت و بی ایمانی حاکی از کراهت انسان در سخن گفتن با خداست و به نحوی یک نوع شرک هست. یعنی شخص انگار که غیر از خدا ملجأ و پناهی دارد می خواهد باعجله به آن برسد یک موقع است حق الناس است آن یک بحث دیگر است. مثلاً بدهکاری است. مسائل دیگر است. حالا یک مقدار نماز راتندتر بخواند. اتومبیلی می خواد برود. اتوبوسی می خواهد برو.د آن بحث دیگری است. ما کاری با استثناء نداریم. استثنا پیش می آید یک موقعی پیش می آید لازم است نمازش را سریع تمام بکند. تخفیف بدهد اصلاً قنوتش را حذف بکند. 3 تا تسبیحات اربعه اش را یکبار بگوید 3 تا سلام را یک بار بگوید. نماز را خطری هست. برای بچه ای خطراست ،زنگ زدند،درزندند، برای اینها اشکال ندارد. خود خدا هم توصیه کرده اما حالت عادی و معمولی برای چه آدم آنقدر تند نماز بخواند. کلمات تند هیچی تعقیبات تند بعد اینکه فقط می خواهند بگویند ما سر بحث اسماء الله گفتیم کلمات مهم نیست اثر مهم است. الله اکبر، الله اکبر و..والحمدلله و ... خوب اصلاً نخوان. یک صلوات با حضور قلب تمام شد. چه لزومی است. خوب می گیریم با انگشتانمان این چه کاریه خوب حالااین را نخوان. خدا هم این را دوست دارد. اگر نخوانی بی ادبی است این کار. بسیاری ا زافراد نفس خواندن برایشان مهم است. نفس اینکه یک چیزی به زبان بیاورند یک چیزی هم تکان بدهند. یه دست هم تسبیح بچرخانند. اهمیت ،اثر ،سازندگی اصلاً برایشان اهمیت ندارد. اصلالً نمی فهمند که چه می گویند. یعنی نه می ئدانند الحمدلله چه اثری دارد ،سبحان الله اصلاً نمی دانند. با آثارش اصلاً ارتباط ندارند. این سبحان اله اصلاً هیچ تأثیری ندارد. قساوت م یآورد این الحمدلله قساوت می اورد. این الله اکبر قساوت می اورد. آنجایی که ما رسیدیم بعه ای نجا که ما باید اینجوری بگوئیم نگو. می خواهی 10 رکعت بخوانی ف2 رکعتش کن آرام بخوان. لذت ببر از ان 8 رکعتش را رها کن. م یخواهی نماز شب بخوانی می خواهی 11 رکعتی برقی بخوانی نمی خواهد همان 3 رکعتش کن 3 رکعت کنتراتی تند تند نما زشب خواندی. همین خواندش مهم بود. ا زعربی یک مقدار جملات عربی بگویئم این به چه درد می خورد. نه من تمام کردم. مثل همین نمازهایی که ماه رمضان 100 رکعت کنتراتی این واقعا ًاشتباه است. یا نماز قضا. از شما به خطر قضاشدن نماز یک سری آثار و یک سری بذت معنوی فوت شده خوب شما حقت است که این لذت راببری. انگا رجبر است. انگا رزور است. انگار متنفریم از این نماز خدا گذاشته پشتش که تو باید قضا بخوانی خیلی خوب الآن سلام که یک عدد آقا این چه کاریه واقعاً چند نفر در این 100 رکعت نمازهای کنتراتی م یفهمند چه می گویند. به چه درد می خورد این. ادم 20 رکعت ، 30 رکعت آرام آرام می خواند اگر هم مرد، حسابش با خدای کریم است. اما اگر بگوید نه من م یخواهم به خدا بدهکار نباشم یک چیزی تند و تند چیزی که نم یفهمد این خیل یبد است این نماز حضرت فرمود این نماز را م یپیچند می زنند در صورتش. به درد نم یخورد این که لذا خیلی کا رزشتیه عجله کردن دردعا. عجله کردن در نماز ،عجله کردن در زیارت، این را بخوانم زودتنر هی ورق بزنم ببیند چند صفحه اش مانده است. اگر قرار است قرآن خواندن ما به این باشه که هی من ورق بزنم ببینم چند صفحه اش مانده چه کپی گفته؟ حضرت فرموده «لا تعجل همّک ما آخر السورة» همتت این نباشد که یک سوره را تمام کنی. کی گفته ما باید حتماً یک سوره رابخوانیم تمام بکنیم. نه یه صفحه خوب بخوان بفهمم. یک صفحه یک آیه بخوان ورویش فکر کن. این همان رسم بدی هست که درماها افتاده که حرکت قلبی را حذفش کردیم حرکتهای بدنی را انجام می دهیم. زبان، ذهن، بدن هی تند تند تکان بخورد. هی ذکر بگوید ولی نمی فهمد صد تا صلوات می فرستد همین جوری بدون حضور قلب صدتا استغفرالله که اصلاً یک دهم از خدا عذر خواهی نکرده فقط زبان دارد می گوید استغفر الله صد مرتبه به خدا بگو خدایا من راببخش. فارسی اش را هم خواستی بگو ،خدایا ندید بگیر، آهسته استغفرالله ربی و اتوب إلیه استغفر الله یعنی چی؟ یعنی من از خدا طلب این را می کنم که گذشته را ندید بگیرد با من هم قهر نکند این معنی استغفرالله است. دیگر گذشته را ندید بگیرد. قهر هم نکند ،عذاب هم نکند، استغفرالله غیر از عفو است. وقتی می گویی العفو یعنی جریمه نکند ولی وقتی می گویی استغفار یعنی قهر نکند خدا حالا این می آید د رذهن ما واقعا ًحالا هی شما صد تااستغفراللهو ... این به چه درد می خورد. آهسته ما م یخواهیم عذر خواهی کنیم. ما می خواهیم شرمنده باشیم. ما می خواهیم به خدا بگوئیم پشیمانیم با من خدایا قهر نکن. رویت را برنگردان. با یک آدم وقتی داریم حرف می زنیم چقدر متنفر می شویم چقد ربی ادبی است هیچ وقت هم ما این کار را نم یکنمی. وقتی داریم با یک آدم حرف می زنیم چون خودمان می دانیم چقدر زشت، ولی چه جوری ما با خدا اینجوری م یکنیم. همه اش مال این است که ما ایمانمان ضعیف است. معرفت مان ضعیف است. حس و حال لذت از خدا را نداریم. برای همین عجله می کنیم چون م یخواهیم زودتر فرار کنیم. می خواهیم زودتر برویم. چه کسی غیر ا زخدا حاجتها را می دهد که ما عجله داریم برویم جایی که کارمان را راه بیاندازیم. همان خدا کارمان را راه می اندازد. چند دقیقه پیش خدا با آرامش باش خدا همین که می بیند تو آنقدر ادب داری، شعور داری، با آرامش نشستی داری با او حرف می زنی کار یکه در دل توست راه می اندازد. امتحان است کاری می کند سرامتحان بهتر بتوانی جواب دهی. اگر مسافرت است کاری م یکند به سلاکت بدون دردسر به مسافرت بروی. اگر خطری، تصادفی ،پنجری در استقبال توست آن را خدا برطرف می کند. تو سر نماز عجله کن برو ببین اگر کارهایت گره نخورده خواندیم قاعده اش را که شما اینجا سر نماز را می پیچانیش می روی بیرون 100 تا کارت گره می خورد تصادف ، پنجری، بدهکاری ،دعوا ،درگیری، مریضی ،برای چی برای اینکه بی ادب بودی د رحرف زدن با خدا فکر کردی آن طرف کای می توانی بکنی. اما نشستی آن طرف راحت با خدا حرفت را بزن خدا هم کارهای تو را راه م یاندازد. همه اسباب و علل دست خداشت «کل امرٍ قدم علی الصلاة» بعضی ها نماز را تند تند م یخوانند با عجله اول وقت ولی اول وقتی که تند تند و با عجله بعضی آنقدر بی خابند که اصلاً نمی خوانند. پنج بعداز ظهر می خوانند چهار بعداز ظهر می خوانه اینها هم خیلی خطناکند می فرمایند که من اصللً شفاعت نمی کنم. این آدم اصلاً آدم خبیثی است. این آدم کاری را که 3 ماهه باید انجام شود 9ماهه باید بدود دنبالش یک سال باید بدود دنبالش یک پرونده است ،یک کار درسی، یک کار علمی ،یک کار تجارتی، یک کار اداری، خبسش قرار بوده ا زخارج بیاید با کشتی بیارند مثلاً قرار بوده هفته بعد تحویل بگیرد هفته بعد بفروشد چک هم داده از بس بی ادب سر نماز کشتی به جای یک هفته سه هفته طول می کشد بعد هم م یخواهند تخلیه کنند توی بار انداز و بندر کلی گرفتاری داره تا جنس برسد توی دستش بخواهد تحویل بدهد چند ماه از موعد چک این آقا گذشته حالا بدو دنبالش بسیاری ا زکارهای ما که گره می خورد و ما مجبوریم وقتتمان راتوی این اداره آن اداره این دادگاه آن دادگاه این ور آن ور تلف می کنیم مال این است که ما بی ادبانه نماز م یخوانیم و فکر م یکنیم خودمان کاره ای هستیم. حول و قوه ای داریم برای خودمان حق، نه این که خدا ناراحت بشه ها، بخش فطری ما ناراحت م یشود آن کودک عزیزان روان نفرین میکند. میگه حق من این بود که با خدا حرف بزنم. حق من این بود که ا زاله خودم لذت ببرم. چه طور تو بدن چطور تو زن، چطور تو مرد وقتی با محبوب خودتخلوت می کنی دوست داری ساعتها باهاش باشی وقتی با غذا ، با تفریح، با لباس، با اتومبیل، با جنس مخالف ،با تلویزیون خلوت م یکنی دوست داری هیچکس مزاحمت نشود، سر سفره دوست نداری هول هولی غذا بخوری، این کودک عزیز روان نفرین میکنه آدم را و این نفرینش را خدا اجابت می کند. میگه چرا حق من را به من ندادی چرا نگذاشتی من با اله خودم حرف بزنم. چرا خهر وقت من خواستم با اله خودم حرف بزنم هی گفتی تو حق نداری تو بنشین سر جایت. زود باش ،زودباش زود باش کار دارم. چرا همیشه منو هول میکنی. چرا ه روقت نوبت من میشه که با معشوق خودم حرف بزنم ، خلوت بکنم تو ب من م یگوئی زود باش. می گوئی منکار دارم ،کار دارم و حق من را نم یدهی. بخش انسانی شاکی ا زدست ماها. خیل یجنایت است. خیلی ظلم است. حقش که با محبوبش باید باشه نمی دهیم. دوست داره با محبوبش باشه. دوست داره با معشوقش باشه ما نمی گذاریم دوست داره با زوج خودش با اله خودش باشه. اجازه نمی دهیم هر کدام ما تو عمر خودمان چقدر ا زاین جنایتها کرده ایم و اجازه ندادیم کودک عزیز روان با محبوب خودش با معشوق خودش ملاقات کند. تو حرم خواستیم برویم هی هول بودیم برویم بیرون شام بخوریم. زودتر برویم نهار بخوریم. زودتر برویم پارک، زودتر برویم هتل، زودتر برویم مسافرخانه ،زودتر برگردیم ،کار داریم. تو مسجد بوده هول بودیم همیشه تو نماز بوده هول بودیم. تعقیباش را از آن دزدیدیم. اذانش را دزدیدم فرمود: دزدترین مردم کسی است که از نماز می دزدد. همه اش ما در حال دزدی و غارت و یغمای سهم انسانی هستیم به نفع بخش حیوانی خوب این جنایت را واقعاً انسان دامنگیرش میشه این. ما خیلی ظلم می کنیم در حق بخش انسانی. حقش را به رسمیت نمی شناسیم علتش هم این است که هیچ خودمان را به رسمیت نمی شناسیم. خودمان را بخش حیوانی فقط معنا می کنیم. بخش انسانی را زوری پذیرفتیم. زوری پذیرفتیمش. تحمیلی است انگار به ما . هی یک چییی به اسم خدا آمده توی ان مملکت و این کشور ما و این بابایمان کرده توی سر ما به اسم خدا و به اسم دین حالا بالآخره باید رعایتش بکنیم. و الا ما کار و زندگی داریم. بابا این حرفها چیه مسجد چیه نما زچیه روزه ماه رمضان چیه، همیشه ما حق خوردیم. آن وقت آمریکا را لعنت م یکنیم ،اسرائیل را لعنت می کنیم ابرقدرتها را لعنت می کنیم ولی رفتار خودمان همین طوری امپریالیستی است. رفتارهای خودمان همین طوری است. غارتگری، ظلم، تجاوز به بخش انسانی ، بی توجهی ،نشناختن حقوقش، به رسمیت نشناختن حقیتش. موجودیت اش را به رسمیت نمی شناسیم. بر حق خودمان که خود حقیق مان است جنایت می کنیم و حاضر نیستم تغذیه اش بکنیم. از غذای واجبش منعش می کنیم. از غذای اصلی اش دورش م یکنیم. کممترین حد غذا را هم نمی خواهیم بهش بدهیم. بعضی هایمان آنقدر غذای این را نداد ایم که این من در حال مردن است دیگر. تا جایی می رسد که دیگر قلب واقعاً می میرد. برای روزه و نماز واقعاً هیچ کس حس و حالی ندارد دیگر ،می میرد، مریض ، بی حالی ،ضعیف و مرده. خوب بحث عجله را شروع نکردیم. یک مقدمه ای گفتیم تا إنشاء الله ساعت بعد چون یک سلسله مباحث معرفت نفس دارد در موردش صحبت بکنیم إن شاء الله بماند برای ساعت بعد.

والحمد لله رب العلمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین