جلسه 027 - نماز
شماره جلسه
27
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
11
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - نماز

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صل الله عَلی محمدٍ واله الطاهرین و لعنت الله عَلی اعدائهم اجمعین مِن الان الی قیام یوم الدین.

در جلسه گذشته حدیث نبی را خواندیم درباره آثار نماز، نماز بهای بهشت است بالصلوة یَبلغُ العبد درجة العلیا در مورد بهای بهشت متأسفانه چون خیلی بهشت بهشت و جهنم جهنم شنیدیم یک مقدار عادی شده برایمان که این خیلی برای قلب انسان خطرناک است که بهشت و جهنم برایش عادی بشود که این عادی شدن قساوت قلب برای انسان می آورد چه طوری قساوت قلب می آورد ببینید به شما وقتی در مورد مسائل دنیا به شما مژده می دهند شخص آن قدر هیجان دارد که دست از پا نمی شناسد و خیلی انرژی می گیرد همین جور ما رد نشدیم که حوراً لحورالعین که مورد لعین است خوب اینجا یک نفر بیست سال زحمت می کشد که یک شب عروسی داشته باشد میلیون ها تومان زیر قرض می رود که یک عروسی بگیرد ما همین جور ساده از کنار این حوراً لحورالعین رد نشدیم یا ثمر الجنة وقتی در مورد بهشت صحبت می کند اعدا الطلع مالا عین عباد صالحین و لا اُذنُ صُمت و خطر من قلب البشر خدا به بندگان صالح می گوید من یک چیزی برای شما آماده کردم که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به دل و مغز و قلب هیچ کس خطور نکرده که آنجا چی هست یک بهشت این جوری است نسبت را دقت کنید شما الان در رحم دنیا هستید می خواهید وارد ملکوت بشوید از ملکوت انسان می خواهد وارد قیامت و بعد از قیامت بشود نسبت مثل رحم مادر به دنیا است یعنی شما کوچکی و امکانات رحم را در نظر بگیرید بزرگی و امکانات دنیا را در نظر بگیرید تنوع نعمت ها در دنیا چقدر است و در رحم چقدر است قدرت بهره برداری در دنیا چقدر است و قدرت بهره برداری در رحم چقدر است زیبایی ها، قدرت ها، سرعت ها، کمالات اصلاً قابل مقایسه نیست حالا شما از دنیا می خواهید وارد عالمی بشوید که وارد آن عالم می شوید دنیا برای شما یک رحم بوده خدا رحمت کند یکی از شهدا را می گفت انگار از طویله در آمدم انگار یک طویله بوده دنیا برای ما یک رحم کوچک که می خواهیم وارد عالمی بشویم که بی نهایت بزرگ تر از اینجاست با امکاناتی که اصلاً به مغز ما خطور نکرده که چه امکانی است نظام زندگی آنجا چه جوری است همین جوری رد نشویم آقا نگذارید که خدای نکرده که این چیزها برایمان عادی بشود آن چیزی که نمی گذارد حقایق برای ما عادی بشود تفکر است که انسان باید فکر بکند آقا وقتی می روی کنار اجاق گاز واقعاً یک مقدار خودتان را بسوزانید نه این که بسوزانید که دیه به بدنتان بخورد بلکه حرارت را کمی بچشید همان طور که امیرالمؤمنین صورت خود را می گیرد توی تنور که صورتش بسوزد که در حق ایتام کوتاهی نکرده باشد واقعاً انسان چند دقیقه شعله کبریت را بگیرد زیر دستش یا صورتش نزدیک گاز با حرارت که روبرو که می شود با تصور آتش و جهنم و تنهایی و غصه و تشنگی و گرسنگی زیاد ور برویم حضرت می فرماید وقتی روزه می گیرید با گرسنگی و تشنگی روزه ماه مبارک رمضان یاد گرسنگی و تشنگی قیامت بیفتید که یک روزش پنجاه هزار سال است که در این پنجاه هزار سال چیزی به کسی خیر نمی کنند اینجا نیست که برای شما پرتقال می آورند بفرمایید بیسکویت و شیر می آورند بفرمایید بخورید تا خسته و معطل نشوید آنجا این جوری نیست آنجا زمینش از آتش است یک قیامتی است که زمینش یک پارچه از آتش است ما شوخی از آخرت و فشار قبر و قیامت و بهشت و نعمت های آنجا رد نشویم عادت خیلی خطرناک است قوی ترین آدم ها و سریع ترین انسان ها در حرکت به سمت آخرت کسی است که اجازه نمی دهد این جور مسائل برایش عادی بشود و آن عاملی که نمی گذارد عادی بشوی فکر و فکر و فکر است اگر می خواهید در مورد بهشت هم فکر کنید تمرین کنید الان همین پرتقال را که جلوی شما است باز می کنید نگاه کنید به همین رنگ و بو و عطرش نگاه کنید یک دانه از این پرتقال را نگاه کنید چقدر زیبایی و رنگ و جذابیت و براق بودن و معطر بودن با چه حکمتی این پرتقال چیده شده این که می گوید به مغز هیچ بشری خطور نمی کند ساختار یک پرتقال مگر به مغز یک بشر خطور می کند ما چون دیدیم برایمان عادی شده یک ذره به پرتقال غیر عادی نگاه کنید به سیب و انگور و انار و به هر چیزی اصلاً حیرت تمام وجود انسان را برمی دارد که این چی است اگر این پرتقال که در دست من است ضریب آخرتی بخورد اصل آن را من بخورم آن چی است کُلما رُزقو من ثمرة رزق قالوا هذا الذی رُزقنا من قبل واتو به متشابها می گوید وقتی در بهشت یک رزقی را برای شما می آورند می گویند ما آنجا که بودیم یک چیزی شبیه این ها به ما می دادند اُتو به متشابها یک گل را که می بینید ببرید تو ضریب آخرت یا یاس یک نرگس یک مریم گل ها و گیاه های دیگر یک درخت را که می بینید ببرید تو ضریب آخرت و زیبایی اش را ببینید که قرار است چی بشود این درخت آب را که می بینید اگر انسان بخواهد آب آخرت را استفاده کند آب آنجا با آب اینجا قابل مقایسه نیست کما این که در مورد آتش فرمود آتش آخرت را چند بار شستند تا شده آتش دنیا ده ها برابر و صدها برابر سردش کردند تا شده آتش اینجا نعمت ها هم همین جور است و هی فکر بکنید و ذهنتان را ببرید در دنیا ببرید در برزخ و بیاورید بیرون ببرید بالاتر از برزخ تمرین کنید با فکرتان کار کنید و از فکرتان استفاده کنید فکر است که انسان را به عالی ترین درجات می رساند و این فکر است که معادل هفتاد سال عبادت است ولو پنج دقیقه باشد همین قدر که پرتقال را می گیری و نگاه می کنی به آن و می برد تو را به آخرت و قدرت و حکمت و زیبایی خداوند را چند برابر می بینی در این پرتقال و این سیب در دست تو است و بو می کنی ثواب ده ها سال عبادت برایت می نویسند اثر ده ها سال نماز خواندن را روی نفس انسان می گذارد انسان چند لحظه فکر کند به عطرش به رنگش به بویش به مزه اش به ساختار هندسی اش به خواص و آثارش فکر و فکر ساده از کنار هیچ چیز رد نشوید نگذارید هیچ چیز عادی بشود هیچ چیز ساده در این عالم وجود ندارد اصلاً ما هیچ چیز ساده ای نداریم هر چی هست خداست با همه جلوه هایش توی شیٍ درست نگاه بکنیم همین راحت بگویم نماز مهر حورالعین قیمت نماز بهشت است آقا بهشت جاودانه است شما چند لحظه به جاودانگی فکر کنید که یعنی چی توی بهشت بوده توی شرایطی که هیچ غم و غصه و ترس و حُزنی نیست تو در اوج لذت و آسایش و شادی هستی و این سیر تا بی نهایت ادامه دارد تمام نمی شود همین طور راحت رد نشویم که نماز پاداش بهشت است مثل یک آقایی که اسم زنش حوری بودبه او گفتند که نماز بخوانی حورالعین به تو می دهند گفت ما حورش را داریم برای عین این همه نماز بخوانیم این فکر در حد لطیفه خوب است که آدم بخندد در بهشت علمی که گیر انسان می آید شما دانشگاه های آنجا را در نظر بگیرید بشر می خواهد شبیه خدا بشود از نظر علمی و می خواهد چیزی کم نیاورد می فهمی یعنی چه تمام رشته های علوم بشر چون از خدا بوده به کمتر از این راضی نیست تا تو بخواهی به این مرحله برسی بهشت کلاس دارد دوره دارد جلسه دارد کار علمی دارد دانشگاه و حوزه علمیه دارد مدرسه راهنمایی و دبیرستان دارد مثل همین جا بسته به این است که تو الان خودت را تو چه کلاسی می رسانی که آنجا ثبت نامت کنند الان بگویند آقا هرکسی که اینجاست از فردا بیایند ادامه تحصیل بدهند بستگی دارد که یکی راهنمایی است یکی سیکل باید بگیرد یکی باید برود دبیرستان به یکی می گویند که برود دانشگاه و همین جور مقاطع بالاتر آنجا کلاس و جلسه و دوره هست شدن هست قساوت داریم که وقتی بهشت را می شنویم اشتیاق ایجاد نمی شود علی علیه السلام می فرماید وقتی متقین به آیات بهشت می رسند واقعاً تمام وجودشان را اشتیاق می گیرد و از شدت اشتیاق به گریه می افتند و با آیات مست می شوند توحیدیه اش یک جور معادلش یک جور به جهنم می رسند واقعاً ترس برمی دارد آن ها را و از شدت ذلت و عظمت چنین وضعیتی واقعاً گریه می کنند حالا ما قرائت های روزانه داریم تو خودمان می نشینیم می خوانیم عیب ندارد ولی انسان در خلوت خودش قرآن می خواند یک جور دیگر باید قرآن بخواند خدا با تو حرف می زند آخر خود قرآن خواندن را هم ماعادی کردیم همین طور رد نشویم که بله نماز ثمرٍ لِلجنه نماز پاداش بهشت است بهشت یعنی چه که می گوید نماز پاداش بهشت است این نمازی را که ما می خوانیم که جهنم نبرند به خاطرش خیلی خوب است ولی این خدای کریم و مهربان این خدای رحیم چه جوری است می گوید همین نمازهایی که فحش هم به می دهید یک سره و بی ادب و حواس پرت و روگردان و دلتان مثل هزاران چهارراه و خیابان هست که هر کسی می آید و می رود توی آن بیست سال نماز می خوانی و در آن دو دقیقه هم با من حرف نمی زنی من به همین هم پاداش می دهم با کی طرف هستیم ما اگر این بهشت را بشناسیم اصلاً جدی نیستیم ما اصلاً در حرکت جدی نمی شویم مثل وول کار می کنیم آقا مگر شوخی است شما بروید فرمایشات امیرالمؤمنین را نگاه کنید در نهج البلاغه فرمایشات ایشان را در مورد بهشت و جهنم فرمایشات ائمه و دعاهای ائمه را نگاه کنید آیات الهی را نگاه کنید چقدر راجع به بهشت خدا صحبت کرده خوب بالاخره قضیه خیلی مهم بود که این جوری صحبت کرده جهنم خیلی مهم بوده که خداوند این همه آیه برای جهنم فرستاده ولی اصلاً جایگاهی در نظام فکری ما ندارد او می خواهد ما با توجه به همین بهشت و جهنم تربیت شویم ولی ما گذاشتیم کنار و عادی شده برایمان و همین جوری یک صحبتی عادی درباره بهشت و جهنم می کنیم در حالی که هم بهشت و هم جهنم محیط بر ما است ما با آن چند لحظه بیشتر فاصله نداریم و عجیب است چیزی که این قدر نزدیک است به ما و ما با آن هیچ فاصله ای نداریم اصلاًبه آن توجهی نداریم آقا این همه فکر در مورد مسائل بی معنا و بی ارزش می کنیم علوم بی معنا و بی ارزش و خیلی از چیزهایی که اصلاً ارزش ندارد بعداً می فهمیم که همه اش بی خود بود وقت تلف کردیم مسائل سیاسی زائد اصولی اش را نمی گویم آن زائدش را می گویم مسایل تاریخی زائد مسایل اجتماعی و ورزشی که 99 درصدش زائد است مسایل خیالی و اوهام و آن قدر داریم که راجع به آن فکرمی کنیم آقا یک ذره جدی باشیم یک مقداری از فضای ذهنمان را بدهیم به تفکر به ابدیت و آخرت و نماز عظمت بهشت جا باز کند اشتیاق می آورد وقتی می گویی بهشت همه اش با تو بیاید وقتی می گویی جهنم باهاش بیاید تصورش کنی باهاش بیاید اگر کسی واقعاً بخواهد ببیند من راجع به دیدی حرف می زنم راجع به رفتن حرف می زنم اگر یک کسی بخواهد ببیند و برود شروعش با فکر است شما وقتی می خواهید عاشق چیزی بشوید مثلاً می خواهید بروید قم درس بخوانید اول یواش یواش فکر می کنی به بهشت معصومه می خواهی بروی بهشت قم یا مشهد یا کربلا یا مکه می خواهی بروی اول دلدادگی و فکر است بعد یواش یواش جدی می شود تا این که بالاخره پولی جمع کنیم و کاری بکنیم و بعد می رویم اگه کسی بخواهد برود و ببیند باید ازفکر شروع کند یعنی باید فکر کند و شروع کند فکر اطلاعات تمرکز تا یواش یواش راه باز شود کلا لو تعلمون علم الیقین لِترون الجحیم اول جهنم را آدم می بیند این یادتان باشد بعد بهشت را این هم داستان دارد که آدم وقتی می خواهد ببیند چرا اول جهنم را می بیند و از جهنم باید رد بشود و به بهشت برود اگر بداند کلا لَو تعلمون علم الیقین اگر باید علمتان علم الیقین بشود که بدانید پس بدانید بحثی نیست علم است فرمول می دهد خداوند راه و مسیر می دهد که شما چه طور ببینید کلا لو تعلمون علم الیقین لِترون الجحیم سه بار حتماً آورده حتماً حتماً حتماً جهنم را می بیند برای همین می گویم وقتی می روید جلوی اجاق گاز یا آتش یا کنار یک عذاب و در سختی و تنهایی و در قبر و بهشت زهرا و قبرستان در زندان و بیمارستان در غصه ها انسان باید خودش را زود بکشد به سوی جهنم و ببیند آنجاچه خبر است یک جای بدنت می سوزد بکش خودت را به سوی جهنم یک جای بدنت درد می گیرد بکش به عذاب آنجا و فکر کن در موردش تمرکز بگیر تمرکز بگیر و کارکن و فکر کن فکر کن بعد یک دفعه آن حقیقت خودش می آید اگر بخواهیم ذهنمان را ول کنیم و صرف مسایل آشغال و به درد نخور ویک مشت مسایل بی ارزش بکنیم و ذهن ما این طور باشد اصلاً نمی توانیم تمرکز بگیریم علم الیقین هیچی به آن طرفی ها هم نمی رسیم مرحله حق الیقین و مرحله عین الیقین اصلاً به آنجا دیگر نمی رسد ما اصلاً به یقین نمی رسیم درحالی که خداوند می گوید ما اصلاً شما را آفریدیم و گفتیم عبادت کنید و به یقین برسید واعبد ربک حتی یاتیک الیقین اصلاً شماها را آفریدیم که به یقین برسید و بالاتر از آن مراتب یقین ما اصلاً توجه نمی کنیم که آمدیم مدرسه و این آخرت نیست که در آن نشسته ایم همه ما دانش آموز هستیم همه ما می خواهیم کارگر و کارمند و خانه دار و دانشجو و طلبه باشیم این ها چیزهایی است که مربوط به اینجا است آن چیزی که مهم است این است که ما شاگرد این مدرسه آخرت هستیم بالاخره یکی از ما سوال کند و بگوید این همه سال درس و تمرکز وفکر آیا راهی هم باز شد یادمان باشد ما آمدیم اینجا برای این کار خدا رحمت کند علامه را می گفت ما هیچ کاری در این دنیا مهم تر از خودسازی نداریم فعالیت اجتماعی و سیاسی و فعالیت چه و چه وقت ما را این جوری نگیرد که اگر می خواهیم وارد شویم برای خودسازی باشد اینجا خودسازی ندارد برایمان نرویم آن سمت وظیفه ما خودسازی است باید تمرکز بگیریم برای خودسازی و خودمان را بسازیم اصلاً خودمان را گم کردیم و با خودمان آشتی نیستیم علی علیه السلام یک جمله های دارد که آدم باید برایش گریه کند عَجبتُ لمن یُنشه ضالت و قد اصل نفسه فلا یطلوموها من تعجب می کنم از آدم هایی که دنبال گم شده هایشان می گردند اما خودشان را گم کرده اند و دنبال خودشان نیستند خود حقیقی را گم کرده اصلاً باهاش نیست دنبالش نیست اصلاً خودش را نمی شناسد که بخواهد دنبالش باشد اصلاً نمی داند کی است اشتباهاً فکر می کند همین جسم است همین بدن است همین زن و مرد است همین مذکر و مؤنث است همین مامان و بابا است اشتباهی فکر می کند نمی داند خود حقیقی اش کی است و کجا برود و چکار کند دنبال خودش هم نمی رود فلا یتلوکم دنبال خودش نیست برای همین وقتی می آییم و می نشینیم و این حرف ها را می شنویم تکانی نمی خوریم می گویم ثواب دارد و جلسه ی علمی است برویم چیزی یاد بگیریم آن هم برای فضای ذهنمان خوب است نه فضای قلبمان چون ازذهن به قلب دیگر نمی رسد و این خطرناک است خیلی قساوت قلب می آورد ما هی ذهنمان را انبار بکنیم و بعد هیچ چیز را توی قلب ندهیم و عادی بشود برایمان این شنیدن ها و جهاد و نهضت انتظار عادی بشود نماز عادی بشود امام زمان عادی بشود خودسازی و بهشت و جهنم عادی بشود فکر کنید که فکرش نمی گذارد هیچ چیز عادی بشود همین که عرض کردم به شما سعی کنید زیاد فکر کنید برویم و بیاییم و بیاییم هر چیزی را که می بینید روی آن کار کنید هر چی که می بینید کار کنید بهشتی هست ببرید تو بهشت جهنمی هست ببرید تو جهنم باهاش بروید جهنم باهاش بروید بهشت هی بروید و بیایید انسان اگر بخواهد وجوداً برود راهش این است که با فکر برود کار کنیم روی این فکرهایمان خیلی قیمت دارد کار کنیم حالا شما نگاه کنید بالصلوة یبلغ العبد الدرجة اولیاء با نماز است که بنده به عالی ترین درجات می رسد می گوییم آقا وسیله را دارم به تو معرفی می کنم استعینوا بالصبر و الصلوة مگر نمی خواهید بیایید بالا از نماز کمک بگیرید و بیایید دیده اید وقتی که یک نفر بالا ایستاده و می خواهید بروید بالا می گویند از او کمک بگیرید و از آن استفاده کنید بیایید بالا و نماز را بگیرید اصلاً ما رانندگی با نماز رابلد نیستیم نه بلدیم سوار شویم و نه بلد هستیم روشن کنیم و نه اصلاً روشن می شود نماز را روشن کردیم مثل این که یک تکانی می خورد و یک صدایی از آن می آید یک چیزی دارد می جنبد دیدید بچه کوچک را مثلاً یاد گرفتند سوئیچ را بزنند و روشن می شود خیلی عشق می کنند یک بوقی می زند گازی می دهد می بیند صدایی می دهد و حس می گیرد از آن رانندگی اصلاً پایش نمی رسد به زور باید با تمام هیکلش برود روی گاز تا یک فشاری بدهد ولی یک حس به آن می گیرد تمرین می کند بوقی می زند و تکانی می دهد ما اصلاً سوار نماز نمی شویم روشن نمی کنیم حس نمی گیریم با آن حس کسانی را که می خواهند معراج بروند را نمی گیریم بچه های کوچک را ببینید وقتی عاشق قهرمانی می شوند می روند لباس های او را می خرند اول یک کارتون و فیلم سینمایی می سازند بعد آن سودجوهای اقتصادی بلد هستند که این قهرمان چطور تو دل مردم جا کرده می آیند خط کش آن را درست می کنند عروسک و دفترچه و لباس و عکس برگردان آن را درست می کنند کلی سود می برند از یک قهرمان خیالی که واقعی هم نیست حس را در طرف ایجاد می کنند ما اصلاً تلقین نداریم امام فرمود انسان بدون تلقین به جایی نمی رسد ما نمی رویم بنشینیم روزه بگیریم حس عبادت بگیریم اهل عبادت نیستیم نمی نشینیم با نماز حس بگیریم ما آن قدر سر نماز بی حس هستیم که وقتی می گویند مقدمات نماز را انجام بدهید از اذان و اقامه برای وضو و دعای وضو را بخوانید چون ما خیال پردازی نداریم کاری نمی کنیم می گویند آقا می خواهی بروی مسافرت روغن و آب و لاستیک و باد و بالانس و بنزین ماشین رانگاه کن که می خواهی یک مسافرت بروی خیلی مقدمات دارد شیشه هایش را بشور توی آن خوب باشد بوق و چراغش میزان باشد که می خواهند یک مسافرت یکی دو روزه بروند حالا می گویند آقا اذان و اقامه بگویید عطر بزنید و سجاده بگذارید و رنگش را انتخاب کنید تسبیح را که کدام به تو حس می دهد انتخاب کن سجاده به تو حس می دهد شما آن موقع که روی سجاده می ایستید نماز می خوانید با آن موقع که یک مهر می گذارید حس تان فرق می کند اصلاً حس ما و حالت های نماز فرق می کند من چند سال که پاهایم آسیب دیده بود و کمرم هم همین طور امسال دگر خیلی حیا کردم و گفتم خدایا... گاهی وقت ها تا چند ساعت درد دارم نگاه که می کنم می بینم وقتی پشت میز نماز می خوانم با آن که با همان درد رکوع و سجده را انجام می دهم فرق دارد سجده که یعنی می اُفتی به پای خدا حس خیلی قشنگ است شما در خانه هایتان امتحان کنید وقتی می خواهید نماز بخوانید یک عبا بیندازید نگویید عبا برای آخوندها است عبا برای مسلمان ها است لباس نمازتان را عوض کنید لباس بلند بپوشید دشتاشه و عبایی می بینید حس شما عوض می شود همه اش تلقین و تمرکز می آورد ماچون خیال نداریم و تصمیم نگرفتیم حرکتی بکنیم نماز پیش ما یک کار خیلی جَنبی است و جدی نیست تعقیبات برای ما جدی نیست آن وقت نمی توانیم برویم می گوییم آقا با نماز است که شما می توانید به عالی ترین مقام برسید این نماز باید جنبش و حرکتی ایجاد کند حرکتی و صدایی و راه رفتنی و حسی یک متری ما را ببرد جلو ما باید هی تمرین کنیم باید هی کار کنیم به همین راحتی شنیدیم با الصلوه به وسیله نماز یبلغ عبد من درجات اولیاء عالی ترین درجه را با همین نماز آدم می تواند برسد نماز باید یک جایگاهی داشته باشد باید جدی به آن فکر کنیم و راهش همانی است که خدمت شما عرض کردیم فکرو فکر و فکر اگر می خواهیم نماز وسیله بشود باید فکر هم با آن باشد این اسم اعظم است که به شما می گویم فکر فکر فکر یعنی با فکر خوانده شود با فکر نگاه کنیم با فکر درباره اش مطالعه کنیم با فکر نیست به آن ارتباط برقرار کنیم هی فکر کنیم و چقدر این بنده محبوب است و چه بنده مبارکی است که خدا نگاه کند به دل وذهن یک نفر و ببیند دل و ذهن این شخص واقعاً درگیر آخرت است واقعاً در مورد بهشت دارد فکر می کند واقعاً در مورد جهنم فکر می کند واقعاً در مورد نماز فکر می کند واقعاً در مورد ارکان و اجزاء نماز فکر می کند درباره حس و مفاهیم نماز فکر می کند واقعاً نمازش برایش مهم است این که می گویند مثل یک پارچه کهنه تا می کنند یک دستمال کاغذی را شما نگاه کنید با تنفر آن را تا می کنند و پرت می کنند به سر طرف می گوید تو نماز را این طور می کنی فرشته هم همین طور نماز را می اندازد سر طرف می گوید من بعد از هر نماز جاخالی می دهم و شیرجه می روم برای این که نماز من به سرم نخورد واقعاً همین جوری هم هست یک کمی فکر بکنیم بعد از نماز می فهمی که می خورد تو سرت خودمان می فهمیم که این نمازی که خواندیم و خودمان را کُشتیم اگر جهنم نبرند خیلی خوب است من یک چیزی به شما بگویم نمی دانم چقدر درمورد این می توانید فکر کنید شما می گوید آقا قرآن گفته که علم الیقین لترون علم الجحیم ثم لترونها عین الیقین چی و چی آقا من یک چیزی به شما بگویم نمی دانم چقدرش را می توانید درک کنید نماز یک جوری بافته شده یک ترکیبی در آن گذاشته شده که ما نمی فهمیم این ترکیب چی است؟ نمی فهمیم الان می گویند آقا این آهن را می شود بشکافی می گوییم مگر فولاد را من می توانم بشکافم می گوید آقا من یک وسیله دارم که بگذاریم این را آبش می کند کارخانه ها مگر این کار را نمی کنند نشدنی ها با ترکیب و محلول جدید شدنی است بشر مگر فکر می کرد یک روزی بتواند با تلفن همراه صحبت کند بدون سیم و هیچ چیز دیگر یک تکه فلز را در جیبش بگذارد و زنگ بزند به دورترین نقاط و حرف بزند پیام بفرستد کسی تا بیست سال پیش باور می کرد عکس و فیلم ارسال کند و عادی عادی بشود و با چهل یا پنجاه تومان هم بشود این کار را بکند اگر بیست سال پیش به ما می گفتند قرار چنین چیزی بشود کسی باور نمی کرد الان چه جوری شد چنین معجزه ای اتفاق افتاد؟ چون فرمول دست آمده فرمول که به دست بیاید می بینیم که می شود و ماهم عادی به تلفن همراه نگاه می کنیم واقعاً عادی است که شما نوشته اینجا می نویسی و آن طرف دنیا نوشته جذب می کند آن طرف دنیا تصویر و فیلم می گیرد بزرگتر از این ماهواره که شصت هزار کیلومتر بالاتر از زمین حرکت می کندعکس می دهد برای شما می بینید و این ها عادی نیست ولی فرمول دارد اگر فرمولش دستت آمد معما چو حل گشت آسان شود آقا این بافت نماز بافتی است که شما را تا عالی ترین درجه بهشت می برد هی بگو آقا چه جوری مگر می شود ما که می خوانیم هیچ تکانی هم نمی خوریم می گوید باید رمزش را به دست بیاورید باید آن فوت کوزه گری اش دستت بیاید یک چیزی دارد دیگر آقا ما می گوییم نمی شود خوب شما بلد نیستید خدا رحمت کند شهید اندرزگو را می گفت من با او رفتم مشهد بنزین تمام کردم گفت عیب ندارد من صلوات می فرستم تو گاز بده بنزین نمی خواهد این فوتش چه جوری است؟ درجبهه بچه ها عادی معجزه می کردند با این صلوات اسم اعظم دست بچه ها بود با صلوات خیلی کارها می کردند با این وجعلنا خیلی کار می کردند من یادم است وقتی موج انفجار مرا گرفته بود چند روزی از ازدواج من می گذشت یک دفعه حالت بدی به من دست داد خانم من هم در آن موقع سنی نداشت گفتم بنده خدا اذیت می شود تشنج ما را ببیند از خانه زدم بیرون چون موج انفجار همراه تَوَهم آمده بود من آمدم خیابان فکر می کردم دیوارهای خیابان می ریخت روی ما آن حس در آن موقع واقعی بود چون هر بار خرابی ساختمان ها را روی سرت احساس می کردی با تمام فشار زیر آوار می ماندیم توی خیابان دانه دانه ماشین ها لِه می کردند یعنی هر بار با یک ماشین لِه می شدیم تمام حس اش هم حقیقی است آقا من همین جوری باید از خیابان رد می شدم با تمام تخریب و زیر ماشین هم لِه می شدم بعد باید با ماشین خودم را هم به درِ خانه دوستم که هم دل جبهه ایی هم بود می رسانم و به او گفتم این خانم من بنده خدا مرا چگونه ببرد بیمارستان وقتی به در خانه دوستم رسیدم افتادم او آمد و مرا دید و تکانی داد و گفتم دارم می میرم حالا ببین این چقدر عادی گفت داداش ماشین را بیاور و سوار کرد و دست گذاشت و یک سوره حمد خواند و تمام شد یعنی من رسیدم بیمارستان دکتر گفت تو چِته گفتم پدرم درآمده ولی الان نمی توانم بگویم که چی است فقط یک چیزم بود حالا این شخص درس حوزه خوانده یا دانشگاه درس خوانده نه حتی دیپلم هم نداشت گفتند فلانی مُرد دیپلم داشت ولی این که دیپلم هم نداشت که این کار را می کرد ولی یک سوره حمد داشت فوت کوزه گری داشت که با باورش دستش را گذاشت روی صورت من که فک من برگشته بود و صورتم یک دفعه ساکن شد و فک برگشت سر جایش حالا چند سالش نوزده سال یا کمتر آقا چرا نماز ما را نمی برد چون اصلاً ما سعی نکردیم با این موجود ارتباط برقرار کنیم و بیاید تو دست ما ما کلاس اول ابتدایی که بودیم پسری داشتیم که او به قدری زیبا می نوشت که تنها کسی بود در ابتدایی که معلم ها و مدرسه به او اجازه دادند با خودکار بنویسد تا پنجم به کسی اجازه نمی دادند با خودکار بنویسد باید با مداد می نوشت او از مدیر و معلم ها زیباتر می نوشت اول ابتدایی خط شکسته می نوشت یا نستعلیق می نوشت او هر وقت می خواست دیکته بنویسد بغل دستی او می گفت فتح الله این مدادهایمان را عوض می کنی چون فکر می کرد مشکل مداد است یا خودکار و می گرفت و می نوشت می دید همان خرچنگ قورباغه را می نویسد و آن با همین مداد و خودکار او زیبا می نوشت توی این دست چی هست که وقتی این قلم را می گیرد یک شاهکار درست می کند یک نقاشی مینیاتور می کشد همان گوشت و همان پوست است همان دست و همان قلم است که شما می روید و می خرید این فوت کار آمده دستش می داند که با این قلم چه چین و بشکن هایی را بهش بدهد ملکه روحش شد و روح می نویسد جسم نمی نویسد که مقام معظم رهبری با دست راست که نمی نویسد با دست چپ می نویسد ولی از ما خوشگل تر می نویسد جانبازهای ما را ببینید که دست ندارند ولی با پاها نقاشی می کشند پس این روح دارد این کار را انجام می دهد کاری کرده که با یک ابزار عادی و صوری با یک شکل با یک هیئت با یک صورت برود تو معنا و معنا تولید کند وقتی شما می بینید یک نفر با یک پیانو معجزه می کند با یک ساز با یک تار وقتی که تار را می زند مثل این که یک مسلسل گرفته و همه را می ریزد روی زمین تمام دل ها با تار این می ریزد یک روحانی بود هر وقت می خواست بیاید سخنرانی کند همه شیفته بودند که اگر سخنرانی هم نمی خواهد بکند همین برود بنشیند روی منبر و این هیئت او را ببینند و شروع می کرد دعای فرج را می خواند آقا دخل همه می آمد نصف مردم مُرده بودند تا دعای فرج او تمام بشود همین دعای فرج را که می خواند یک عده را می کشت این چی است چه جوری می شود که آدم با صورت ارتباط برقرار می کند تولید برزخ و ملکوت و بالاتر می کند و تولیدهای بالا ایجاد می کند بعد که این ساز را می گذارد زمین یک بچه شیطان می رود و این را دست کاری می کند و می بیند که یک صدای انکر الاصوات در می آید توی این ساز خوابیده نه یک چیزی است که وقتی دست به ساز می زند با یک سازخراب معجزه می کند اسم اعظم لفظ است بابا اسم های اعظم همان بسم الله الرحمن الرحیم همان صلوات است یاعلی اسم اعظم است کِی بگوید یک جوری باید این یاعلی گفته شود یک جوری باید این بسم الله گفته شود یک جوری باید این صلوات فرستاده شود آقا یک دفعه شروع می کند و می گوید بسم الله الرحمن الرحیم با این بسم الله که می گوید بند دل آدم پاره می شود این همان بسم الله است که من هزار بار می گویم و هزار بارش را هم می شنوم این چی است کار نیکو کردن از پر کردن است اگر می خواهیم بشویم والله همین لفظ همین ساز که همه می زنند همین قلمویی است که همه دستشان می گیرند ولی این چکار کرده با همین قلم مو معجزه می کند جدی گرفته و کار کرده تمرین کرده فکر کرده روی آن وقتی می بینی ریز می شوی روی این ها می بینی که چه کار می کند چون تمام اشیا عالم معجزه است اصلاً معجزه و اسم اعظم همه جای این عالم را پر کرده و به اسماءک ملت ارکان کل شی تو ارکان کل شی اسماء هست لذا شخص دست به هر چی می زند و سراغ هر چی می رود مثل عصای موسی است به عصاک الحجر فنفجرت عصا یک چوب است دیگر چیزی در آن نیست می زند به کوه دوازده تا چشمه درمی آید با کار با فکر با تمرکز هست که آدم آقا یک دفعه یک عالم از یک آیه معانی درمی آید که در هزار تا تفسیر نیست این چکار کرده که این معانی زیبا از تو این آیه درمی آید کار کرده خدا رحمت کند مرحوم عراقی را از بزرگا بود نابینا بود یک موقع شنیدم که این جوری می کرد ای خدا یک آیه و شش هزار معنا حالا شما همه حاضرین را جمع کن بیار بریز روی هم که معانی این آیه را بریز به هم زور بزنند ده تا نمی توانند دربیاورند چه جوری شش هزار معنا درمی آورند خدا هم خودش همین جوری است استاد ما می فرماید وقتی در روز قیامت انسان خدا را می بیند می گوید این خدا بود ما که همیشه با این بودیم و با این زندگی کردیم این اتفاق در دنیا هم برای ما می افتد اگر تمرکز بگیریم تمرکز تمرکز تمرکز هی دارم راه می دهم به شما فکر و تمرکز و کار جدی همان طور که رو زبان انگلیسی وقت می گذاری روی نقاشی و تایپ و کامپیوتر و رشته تحصیلی سعی می کنی استاد بشوی یک ذره ما اصلاً نماز بازی نمی کنیم قرآن بازی نمی کنیم پس می خواهیم چی در بیاید از توی آن چیزی از توی آن در نمی آید کار کنید تمرکز بگیرید بعد ببینید چه راحت شد چه می آید دیگر دست تو نیست و دیگر نمی توانی جلوی آن را بگیری اصلاً دیگر نمی توانی جمعش کنی هی برمی داری می بینی که آمد هی برمی داری و می بینی دارد می آید این آیه را که در ده تفسیر خوانده بودم این جوری نبود که حالا رفتی تمرکز گرفتی می بینی که همین جور دارد مطلب می دهد بیرون قرآن و آیه همین جور دارد حرف می زند با تو هی می گوید دیگر یک جایی می آید که سر می رود تو غرق می شوی و بیهوش و دیگر نمی توانی جمع کنی دیگر ولی آن هنوز جوشش دارد آقا همین نماز که همه می خوانند همین صلواتی که همه می فرستند است هیچ چیز دیگر نیست همین رنگ همین قلم همین ساز است می گفت من هم با رفیقم وقتی پشت ماشین می نشینم از من همیشه جلو می زند اصلاً به گردش هم نمی رسم ماشین هایمان هم مثل هم است من هم گاز می دهم تا آخر این همیشه در ترافیک و جاده و همه جا از من جلوتر است به او گفتم ببین ماشین که نمی رود روح دارد رانندگی می کند می گفت من باید روی این را کم کنم هر دو پیکان داشتند رفت پژو پارس خرید پژو پارس بولدوز پا بگذاری 180 تا می رود گفتم چه شد گفت هیچی با پیکان هم از من جلو می زند گفتم او جگر و روحی دارد که در نه سالگی رسید پشت فرمان حس گرفته با این ماشین یکی از رفقا می گفت مادرم می گوید این وقتی پشت ماشین می نشیند مثل این است که شمر نشسته پشت اسب ماشین باز است اصلاً کارش این است لذا این جوری نیست که تو ماشینت را عوض کنی بتوانی از پس این دربیایی نمی توانی در هر رشته ای کار نیکو کردن از پر کردن است خدا هم یک راه داد گفت کلُ حزبٍ بمالدیهم فرحون هر گروهی به آنچه خودشان دارند دل خوش هستند یکی می گوید این ها چقدر خُل هستند می روند سیاست عشق عالم ورزش است آن هم فوتبال یکی می گوید این ها خُل هستند پینگ پونگ را عشق است یکی از این طلبه ها پینگ پونگ باز حرفه ای بود در زمان جنگ پینگ پونگ ورزش خیلی خوبی هم هست یک کسی آمد پیش طلبه مقدس بازی دربیاورد گفت آقا در اسلام گفتند اسب سواری و تیراندازی و شنا طلبه گفت آره ولی بعدش پینگ پونگ حدیث جعل می کرد آیه غیر شریفه آمده گفته بعد از این ها پینگ پونگ این با پینگ پونگ حال می کند هر کسی دنبال عشق خودش است به هر چه عشق می ورزد قیمتت همان است ما تا بخواهیم بیاییم به این سمت تا نخواهیم خدابازی کنیم نمازبازی و ذکر بازی و سجاده بازی بکنیم و اصلاً حس با آن نگیریم نمی شود و نمی آید عوام را دیدید یک عمر پای منبرها حسین بازی می کردند لذا می بینید یک دانشمندی که خیلی هم سواد دارد اسم امام حسین برایش می آید نمی تواند حال کند اما این پیرزن و پیرمرد وقتی می گویی السلام علیک یا ابا عبدالله تمام مصائب کربلا با آن به دل این می آید اشک او جاری می شود چون حسین بازی کرده یک عمر این وضعیتش خیلی فرق می کند موقع مردن با کسی که اصلاً با امام حسین اصلاً رابطه ای نداشته و حسین بازی و ابوالفضل بازی نکرده این اصلاً جنازه اش را بگذاری و بگویی یا حسین بلند می شود اصلاً بلندش می کند چون اسم اعظم است طرف مُرده چون با موسیقی بوده حالش خوب می شود یک سیگار به او می دهنداصلاً روزگارش عوض می شود آقا به او می گویند السلام علیک یا اباعبدالله می بینید یک حس دیگر می گیرد و زنده می شود چون هیئت باز بود این موقع مردن یک جور دیگر است این مثل آن پیرزن است که موقع مردن خانم فاطمه زهرا می گوید بیا برویم پیش من این در دنیا چی کار کرده که وقتی می میرد می گویند بیا بریم پیش ما یک داستان تکراری برایتان تعریف کنم ولی تکرارش شیرین است گفت که من مرجع کربلا بودم به مجالس امام حسین سر می زدم رسم بود مراجع می رفتند چند دقیقه در مجلس به یکی از این مجالس رفتم که گفتند آقا این شیخ علی شمالی که همیشه آبدارچی هیئت بود دارد از دنیا می رود بروید به او سر بزنید گفتم اگر بروم، به هیئت ها نمی رسم گفتند دارد می میرد شما یک سر به او بزنید رفتم پیش شیخ علی دیدم افتاده و مرا هم نمی شناسد در کُما بود سلام کردم متوجه نشد چند دقیقه نشستم بالای سرش گفتم خوب وظیفه و ادب بود که سر بزنم اگر چه بیهوش بود و اصلاً مرا نمی فهمید همین که چند دقیقه گذشت بلند شد گفت السلام علیک یا رسول الله تشریف آوردی خیلی ممنون سلام آقا امیرالمؤمنین دست شما درد نکند که تشریف آوردید یکی یکی می گفت سلام بی بی زحمت کشید تشریف آوردید خیلی ممنون هستم او چه کار کرده بعد می گفت آقا امام حسین قربانت بروم آمدی یکی یکی ائمه را می گفت آقا امام زمان قربانت بروم و فدایت بشوم بفرمایید چهارده معصوم را می کشد آنجا بازی کرده با این ها در دنیا نمی تواند تمرکز نگیرد این ها نیایند می شود بگوید یا مهدی یا مهدی و نیاید مثل جبهه که یا مهدی یا مهدی می گفت و تیر می خورد نمی فهمید وقتی می گفت یا مهدی سرش روی زانوی امام زمان بود. حتماً همان جا بود کار کردند و زحمت کشیدند. این ها را شیخ علی گفت و از چهارده معصوم استقبال کرد و دراز کشید و تمام شد ما این کلاس و احیاء را که برقرار می کنیم نمی خواهیم بگوییم که ذکر بگویم و نماز بخوانیم که این ها خوب است ولی ما آمدیم که مهارت ها را کار کنیم و تمرکز بگیریم و اصول را یاد بگیریم.