أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحث ما یک فرمایش جامعی بود از پیامبر اکرم درباره آثار نماز ما هر چقدر درباره نماز عبادت، و آثارش فکر بکنیم بشنویم بگوییم مباحثه کنیم کم هست نماز وسیلهای هست که ما را به مقصد میرساند معراج هست.@ این کلاسها و جلساتی که ما داریم مثل دورههای علمی اتومبیلسواری، رانندگی، خلبانی هست که به راحتی کسی سوار هواپیما نمیشود مدتها باید دوره ببیند تمرین بکند کار بکند تا یک موقعی اجازه بگیرد سوار هواپیما بشود اما اگر یاد گرفت سوار شد و با هواپیماهای کوچک تمرین میکند.@ ارتفاعات کم را تمرین میکند تا بپرد مثل پرندهای که اول اینطوری هست تا بعد یواش یواش این بالهایش قوی بشود بتواند ارتفاعات خیلی بلند را بُردهای بالا را بتواند پرواز بکند. نماز هم همینطور است تمرینهایی که ما شبهای احیا داریم با همدیگر اینجا.@ بحث میکنیم درباره نماز این هست که ما یواش یواش بتوانیم در فاصلههایی که در احیاها داریم یک مقدار کمی، درجهای، درصدی روی نمازهایمان کار کنیم با آن انس بگیریم تا انشاء الله یک زمانی بالهایمان اینقدر قوی بشود که بتوانیم با آن پرواز با بُرد بلند را انشاء الله انجام بدهیم.@ اگر انسان بیست سال هم تمرین بکند تا یک روزی یک بار بتواند، یک بار حتی پرواز با بُرد بلند را انجام بدهد کافی هست ارزش دارد. فرمایشی که از پیامبر بود این بود که نماز از آیینهای دین هست و در آن خشنودی پروردگار هست و راه و روش پیامبر هست و آخرین نکتهای که خواندیم جلسه آخر(وَ لِلمُصَّلی حُبُّ المَلائِکَه) که نمازگزار محبوب ملائکه هست.@ ادامه روایت حضرت میفرماید(وَ هُدیً وَ إیمانٌ) نماز هدایت و ایمان است. یک موقعی به رسول خدا گفتند آقا فلانی که میاید پشت سر شما نماز میخواند مسجد دزدی هم میکند پشت سر شما میاید نماز میخواند مدتها میاید نماز میخواند پشت سر پیغمبر گفت این دزدی هم میکند.@ اصلاً یک آدم اینطوری هست فرمود(إنَّ صَلاتَهُ تَنهاهُ یَومَ ما) همین نمازی که دارد میخواند با دزدی یک روزی او را نجات خواهد داد یعنی اینکه انسان توقع نداشته باشد که حالا اگر یک آب باریکهای با خدا دارد مثل نماز، ذکر، صلوات، زیارت عاشورا، کمیل، احیاهای ماهانه مثلاً، اینها حتماً روضه، چیزهای اینطوری حتماً در درازمدت برای انسان عاقبت بخیری میاورد.@ انسان را از شقاوت نجات میدهد انسان را از تولد ناقص و در بسیاری از موارد از تولد بیمار هم حتی انسان را نجات میدهد اینکه انسان بتواند استقامت کند نبُرد نمازش را مرتب بخواند حالا اگر گناه هم میکند آب باریکه را حفظ بکند.@ استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی(ره) ایشان میفرمودند که از زندگی طلبهای که رفته بود از همدان مرکبی سوار شده بود و رفته بود که برود نجف درس بخواند در یکی از این گردنهها دزدها میزنند و خلاصه اثاثش را میگیرند خودش را نمیزنند به بارش میزنند.@ این هم میگوید شما اگر از اموال من چیزی میخواهید همه را بردارید ولی کتابهایم را میخواهم بروم درس بخوانم اینها وسایل کاری من است کتاب که به درد شما نمیخورد دزدها یک فکری میکنند میگویند این هم راست میگوید میخواهد برود درس بخواند کتابهایش را لازم دارد ولی خب اجازه نداشتند.@ میگویند برو بالای کوه رئیس ما آنجاست از او اجازه بگیر اگر اجازه داد کتابهایت را بردار ببر من رفتم بالا دیدم رئیس دزدها در چادر دارد نماز میخواند بعد ایستادم نمازش تمام شد گفت چکار داری؟ گفتم اینطوری هست، بعد گفت برو کتابهایت را بردار ببر، گفتم شما چطور دزدی هستید که نماز هم میخوانید؟@ گفت به تو چه، تو چکار داری به کار ما و خدا، برو کتابت را بردار برو، ما رفتیم کتابمان را برداشتیم و رفتیم رسیدیم نجف و سالها درس خواندیم گفت یک روزی آمده بودم حرم امیر المؤمنین دیدم یک آقایی همچین چسبیده به این ضریح خیلی حال خوش و عالی دارد نگاه کردم دیدم این رئیس دزدهاست.@ رفتم با آن سلام علیک کردم و خلاصه آشنایی دادم رئیس دزد گفت دیدی بالأخره این نماز ما را نجات داد کسانی که یک آب باریکهای را حفظ میکنند با خدا با پیغمبر با امام زمان با سیدالشهداء با خانم فاطمه زهرا با دین با معنویت اکثر قریب به اتفاق اینها همهشان نجات پیدا میکنند.@ بیحیایی این است که انسان قطع بکند ارتباط را، قهر بکند، شهوت دنیا، مفاسد دنیا، جلوههای دنیا، یک کاری بکند آدم رابطه را قیچی بزند این خیلی خطرناک است نمازش را رها بکند ارتباطش را با یک دوست خوب معنوی دارد یک دوست طلبه دارد.@ یک مسجدی هست یک هیئتی هست یک نماز جماعتی هست یک جمکرانی هست ما الان کسانی را داریم من یک موقع شبهای چهارشنبه میرفتم سر جاده میایستادم که من را ببرند تهران یکدفعه مثلاً میدیدم یکی از این ماشینها سهتا باند چهارتا باند روشن کرده موسیقی همینطوری دارد میکوبد که اصلاً سر آدم.@ بعد بغل ما ترمز میکند میگوید حاج آقا دارم میروم جمکران میایی بیا برویم بعد نوار خواننده زن گذاشته بعد جمکرانش را هم دارد میرود گیسش هم بلند کرده و نماز هم نمیخواند ولی جمکرانش را میرود همین آب باریکه یک زمانی بالأخره کار خودش را میکند.@ نماز در همه حالاتها در آن هدایت است یعنی کمترین حدش هم خوب است قشنگ است و ایمان است درصدی ایمان است یک کسی به این بنده خدا بگوید حالا دزدی میکنی نماز هم میخوانی خدا را قبول داریم بالأخره اینطور که گناه میکنیم که میکنیم ولی بالأخره قبول داریم.@ یک کسی میگوید نماز نمیخواند روزه هم نمیگرفت فقط بلند میشد سحری میخورد بعد گفتند تو چرا سحری میخوری تو که روزه نمیگیری گفت دیگر سحری هم اگر نخوریم کافر میشویم پاک، حالا بالأخره سحری را بخوریم ارتباطمان از این جهت با خدا حفظ بشود.@ به خدا بگوییم ما بلند شدیم سحری خوردیم سحریاش را که بالأخره خوردیم همین سحری خوردنش هم خوب است بالأخره بهتر از آن است که بلند نمیشود و سحری هم نمیخورد سحریاش را خورد. فرمود نماز هدایت و ایمان است یعنی بالأخره کسی که اهل نماز هست درصدی از هدایت درصدی از ایمان را دارد.@ از شقاوت کلی از تولد ناقص انسان نجات پیدا میکند بالأخره اینها را دارد و یک زمانی بالأخره اینها انسان را نجات خواهد داد اگر هم بعداً دچار فشار قبر و یا در قیامت گرفتار بشود بالأخره نجات پیدا میکند و این خیلی خوب هست.@ حد عالی این هدایت و ایمان هم در نماز هست ایجاد میکند پس آن که نماز را دارد دارد درجهای از هدایت و ایمان را، و خود نماز وقتی حفظش میکنی پایمردی میکنی رویش هدایت و ایمان را ایجاد میکند یعنی برای انسان میاورد هی بگو(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) این(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) های دروغی یواش یواش راست میشود.@ یواش یواش جدی میشود و همین خودش اثر دارد تبدیل به ایمان میشود. خدا رحمت کند مرحوم آقا میرزا آقای قاضی را یک بنده خدایی بود اسمش نمیدانم حالا یادم نیست اسمش چه بود قاسم بود مثل اینکه آنطوری که در ذهنم هست از این لاتهای نجف نماز هم نمیخواند.@ این هر وقت به آقا میرزا علی آقا میرسید خب به هر حال قدیمیها، الان هم خوب هست الحمد لله مردم ما روحانی که میبینند احترام میگذارند به روحانیت به آن لباس احترام میگذارند این ادب برای یک آدم فاسق فاسق هم هدایت کننده است.@ یعنی همین روز قیامت فقط به دلیل اینکه این فقط به این لباس احترام میگذاشته ولو هیچ کدام از واجبات را هم انجام نمیداده همه محرمات را هم انجام میداده اما همین مقدار محترم بودن این لباس باز کار میکند برای آدم، بهتر از کسی هست که با بیحیایی توهین میکند به لباس و به روحانی و به مقدسات، او خیلی شقاوت دارد.@ اما کسی که حرمت نگه میدارد ادب سرش میشود اینها به مقدسات توجه میکند همین مقدار خوب است مثل دزد که هر وقت میرفته دزدی میکرده میخواسته بار را بردارد میگفته یا علی، بالأخره همین یک یا علی گفتن هم موقع دزدی کار میکند برای آدم.@ همین مقدارش که آدم یا علی بگوید. میگفت قاسم یادت نره نماز بخوانی چشم حاج آقا مخلص شما هستیم بعد میخندیده به این چه دل خوشی دارد میگوید بیا نماز بخوان. یک موقعی برخورد میکند به آقا میرزا علی آقا، آقا میرزا علی آقا میگوید قاسم نماز شب یادت نرود این اصلاً نماز نمیخوانده.@ آن یکدفعه میگوید نماز شب یادت نره این یکدفعه یک تکانی میخورد میگوید من نماز معمولیاش را هم نمیخوانیم این میگوید نماز شب، خلاصه میرود خانه شب میبیند نه واقعاً مثل اینکه جدی خوابش نمیبرد حالش یکطوری است.@ خلاصه بلند میشود شب بلند میشود شروع میکند و میشود یک عابد درست و حسابی از همان شب شروع میکند پیش میاید زیاد هم شده شاید خود شما هم سراغ داشته باشید این یک نحوه. رسول تُرک را شما نگاه کنید همه کاری میکند روضه را دارد.@ محرم را دارد و یکدفعه میشود رفیق صمیمی اهل بیت و رفیق صمیمی خانم زینب کبری که وقتی میرفت سوریه درهای بسته حرم به رویش باز میشد بالأخره این رفاقتها خیلی ارزش دارد اوج میگیرد.@ بنابراین نماز اینطوری است نماز و کارهای مقدس انسان فقط پایمردی بکند ناجوانمردی نکند بیحیایی نکند قهر نکند قطع نکند شیطان نباید ما در هیچ شرایطی ما بدترین گناهان هم کردیم کثیفترین گناهان حتی آدمکُشی، انسان قتل بکند صد نفر را هم بکشد ارتباط را حفظ بکنید ریسمان است انسان را نجات میدهد.@ بعد یواش یواش این ریسمان بازتر، کلفتتر، قویتر میشود و انسان را نجات میدهد این خیلی مهم است. پس پیوند هیچ وقت نباید قطع بشود نماز آدم وقتی یک نفر را در بدترین شرایط ببیند وقتی میبیند دارد نماز میخواند میشود امیدوار باشد که خوب میشود.@ ما مثلاً یک موقعهایی میایند کسی میاید میگوید پسر من اینطوری است، شوهر من اینطوری است، زن من اینطوری است من اولین سؤالی که میکنم میپرسم نماز میخواند یا نه؟ میگوید بله نماز میخواند، خیلی میتوانیم امیدوار باشیم تا یک نفر نماز بخواند آدم خیلی امیدوار است اما اگر نماز نخواند سرطانی است خطرناک است احتمال مرگ دارد.@ احتمال نابودی دارد احتمال خطر دارد پس این خیلی ارزش دارد نماز ریسمانی هست اگر انسان آب باریکه هم نگه دارد یواش یواش یک اقیانوس میشود کار میکند همیشه در حال گسترش است در حال برکت است در حال قدرتمند شدن هست.@ پس ما داریم حفظش میکنیم در همه حال، یک موقع کسی ناامید نشود و شیطان انسان را از ارتباط و نماز و آب باریکهها و ارتباطاتی که با اهل بیت دارد دور نکند. من آدم میشناختم که نماز نمیخواند و خدا را هم قبول نداشت اینطوری به شما بگویم نماز نمیخواند خدا را دین را قبول نداشت اما محرمها مشکی میپوشید.@ همین فقط ده روز محرم تنها کاری که میکرد مشکی میپوشید یک موقعهایی همینطوری میامد کنار دستهها میایستاد دستش هم اینطوری میکرد نماز نمیخواند استدلال میکرد شاگرد داشت که نه خدایی نه دینی این حرفها کیلو چند است.@ همین مشکی را میپوشید خیلی سال بود من این را ندیده بودم همین رسم و رسومش را داشت یک موقعی یک جایی چشمم به آن خورد دیدم صف نماز جماعت ایستاده خلاصه مشغول نماز است خیلی لذت بردم اینطوری است پس ما هم باید ارتباطات خودمان را حفظ کنیم یک موقعی نامردی نکنیم.@ هم ارتباطات دیگران را نباید قطع بکنیم یعنی اگر یک کسی آب باریکه دارد یک کاری نکنیم که ناامید بشود و آن آب باریکه را قطع کند فضولی در کار کسی نکنیم مثل همان طلبهای که داشت فضولی میکرد آن رئیس دزدها زرنگ بود گفت فضولی موقوف.@ اما اگر هالوبازی در میاورد سادگی میکرد میگفت این طلبه است الان دارد به ما میگوید دزدی با نماز سازگاری ندارد ما هم که دزدی را نمیتوانیم ول کنیم پس بیخیال نماز، بعضیها اینطوری میکنند شیطان میاید همین کار را میکند میگوید تو که زنا میکنی لواط میکنی مشروب میخوری قمار که داری میکنی پس این نماز دیگر چیه.@ اصلاً روت میشود نماز بخوانی، خجالت بکش نماز نخوان، آدم اگر سادگی بکند اینها را قبول بکند شیطان بُرد کرده آدم زیرک میگوید نه ما همه این کارها را میکنیم خیالت راحت باشد بدترش را هم میکنیم نماز هم میخوانیم این نماز برای انسان کار میکند.@ بالأخره یکجا دستگیری میکند و انسان را میبرد بالا و نجات میدهد و آن حجابها و تاریکیها و گناهان را منفجر میکند و از بین میبرد(إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ) واقعاً برای انسان کار میکند پس شما در هر حدی از ایمان باشید یک ولی خدا باشد یک نفر، نمازش برایش هدایت و ایمان بالاتر میاورد.@ قرآن میگوید همه کسانی که هدایت پیدا کردند خداوند به هدایتشان افزوده میکند هر درجهای که باشد افزوده میکند یعنی شما ولی خدا باشی بگویی(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ) یک هدایت جدیدتر نصیبت میشود.@ یک آدم کافر فاسقی هم باشد یک آب باریکهای را حفظ بکند این یواش یواش برایش هدایت میاورد برایش ایمان میاورد تقویتش میکند پس این را هم در خودمان حفظ بکنیم هم در دیگران، یک موقعی انسان نباید خدای نکرده آن آب باریکه کسی را مسخره بکند.@ آن آب باریکه کسی را تحقیر بکند اینها نجات میدهد. مثلاً شما رفتی یکجایی دیدی تعدادی خانم بدحجاب نشستند آرایش کرده حالا مجلس امام حسین هم هست مجلس امام حسین باشد عالی است خیلی عالی است خیلی خوب است.@ در این سفری که ما رفتیم در یک حسینیهای بیست هزار نفر عزاداری میکردند چند نفر از این عزیزانی که رفته بودند اینطرف و آنطرف، یک گروه که رفته وقتی برگشت به من گفت بیست هزار نفر در حسینیه عزاداری میکردند شش هزارتا شیعه بودند چهارده هزارتا شیعه نبودند سنی بودند سیک بودند هندو بودند بودایی بودند.@ اینها عزاداری میکردند برای امام حسین، این هم قشنگ است و این نجات دهنده است به انسان کمک میکند برای همین هیچ کس را نباید تحقیر کرد همانجا ما یک موقعهایی در جلسه داشتیم همین جلو آقایان نشسته بودند خانمها هم پشتشان نشسته بودند.@ خانمها همه بدحجاب، دوتا سهتا چادری در آنها بود بقیه همه آرایش کرده هم بودند تازه آرایش هم میکردند بعضیها آرایش نداشتند بعضیها آرایش داشتند میامدند مینشستند و آن هم ارزش دارد گریهشان هم میکردند عزاداریشان را هم میکردند بعضیها هم بعدش چادرشان و روسریشان را در میاوردند میرفتند دنبال کارشان و این هم قشنگ است.@ این هم خوب است این هم نجات دهنده است کمک میکند در دراز مدت به انسان کمک میکند. (وَ نُورُ المَعرِفَۀ) این هم ادامه همان هدایت و ایمان و نور معرفت. معرفت غیر از علم است معرفت گفتیم جزئی است شناخت جزئی و شخصی است علم کلی است شما در علم با فرمول سروکار دارید با کلیات سروکار دارید.@ ولی در معرفت شما با شخص و مصداق سروکار دارید فرق بین معرفت با علم این است علم در ابتدا هست در آغاز هست معرفت در آخر به دست میاید اطلاعات دقیق و جزئی میشود. شما یک کلیاتی از خدا میشنوی میگویی قانون نظم، طبق قانون نظم باید جهان ناظم داشته باشد قاعده کلی است هر جا نظم هست ناظم وجود دارد.@ هر جا فعلی هست فاعل وجود دارد هر جا معلول هست علت وجود دارد این کلی است بعد که یواش یواش میروید جلو شروع میکنید به نماز خواندن به روضه خواندن به عزاداری به کار یواش یواش آن موجود کلی که تو شناخته بودی به نام خدا.@ میگفتی خدا، این یواش یواش چهرههایش میرود کنار، جزئی میشود یعنی تو صورت به صورت میشوی با خدا، چهره به چهره با خدا روبرو میشوی میبینی حجابش کنار میرود از آن مفهوم کلی خدا دیگر در میایی تو الله را میبینی این الله جواد هم هست کریم هم هست رحیم هم هست غفور هم هست ودود هم هست.@ یواش یواش دیگر نمیتوانی انکارش بکنی. به علامه بحر العلوم(ره) گفتند مثلاً مفهوم امام زمان، میگویند یک کسی هست به نام امام زمان میگویند اینطوری هست میگویند غائب است میگویند پسر امام عسکری بوده پسر نرجس خاتون بوده، به علامه گفتند آقا امام زمان را میشود دید؟ گفت چطور نمیشود در حالی که من بغلش میکنم.@
خبر یعنی اطلاعات است، میگوید الان خودش در آغوش من است الان بغلش کردم. سیدالشهداء به جبرئیل چه گفت؟@
من الان در آغوش خدا هستیم خبر چه میخواهی بیاوری خودش اینجاست پس معرفت جزئی است یعنی تو را با شخص روبرو میکند با مصداق روبرو میکند دیگر تو در آغوشش قرار گرفتی نماز اینطوری میکند امام حسین با انسان اینطوری میکند.@ این آب باریکهها به مرور زمان همین که انسان حفظشان میکند صلواتی میفرستد قرآنی میخواند نمازی میخواند مسجدی میرود هیئتی میرود اینها یواش یواش انسان را از آن مفهوم کلی در میاورد لذا شما میبینید عوام ما شما جرأت داری برو به آنها بگو امام حسین وجود ندارد برو بگو اینطوری نیست.@ این اصلاً نکشدت شانس آوردی میگوید چه داری میگویی این صغری خانم و کبری خانم و اینها همه شفا گرفتند خودم هم بچهام شفا گرفته ما شفا گرفتیم تو چه داری میگویی ما شفایش را از آن گرفتیم بردیم حرم امام رضا شفایش را گرفتیم و آمدیم ببین چقدر جدی هستند.@ وقتی میرود پیش امام رضا اصلاً امام رضا برایش مفهوم کلی نیست مثل یک روشنفکری که از روی اطلاعات بلند شده رفته آنجا حالا برویم ببینیم چه میشود میداند پیش شخص میرود اینقدر هم جدی است در این قضیه که میداند هست و میداند کار میکند ممکن است ادب نداشته باشد ایمان آخوندی نداشته باشد.@ اما اینقدر میداند این قضیه جدی است که سنگ برمیدارد میرود پیش امام رضا میگوید یا بچهام را خوب میکنی یا با سنگ میزنم همه شیشههایت را میشکنم شفایش را هم میگیرد و میاید جدی است.@ شما الان یک خانم مسیحی یک خانم سرباز آمریکایی مسیحی هم هست به آن بگو امام حسین میگوید نمیدانم کیست بگو حضرت زهرا میگوید نمیدانم کیست بگو پیغمبر میگوید نمیدانم کیست اما رفته بود حرم امام حسین چسبیده بود به ضریح جیغ میزد داد میزد بِیبی بِیبی من بچه میخواهم من میدانم تو میتوانی بچه بدهی بچه به من بده.@ پس آن شانزده هزارتا هندو و سیک و سنی و اینها که میایند برای امام حسین عزاداری میکنند فکر میکنید که نشناختند موهوم آنجا ایستادند طرف خُل است روی چه اعتقادی میاید این خانمها و آقایان عزیز و محترمی که در تهران ما مسیحیها ارمنیها که هیئت میگیرند اینها کجای دنیا کسی میرود برای رهبر یک مذهب دیگر عزاداری بکند هیئت بگیرد کجای دنیا وجود دارد؟@ هیچ جا، پس شما برو به این مسیحیهای تهران به ارمنیهای تهران بگو شما چطوری برای امام حسین عزاداری میگیرید اگر تو جرأت داری جلویش از امام حسین از اباالفضل بد بگو همان مسیحی رگ تو را میزند آنها شخصی روبرو شدند با اباالفضل، شخصی با سیدالشهداء روبرو شدند.@ حالا تو بگو معرفت بگو علم، میگوید من نمیدانم این امام چندم است بچه که بود کاری با این چیزها ندارد آن هم معرفت دارد نماز این کار را میکند لذا میبینید نماز عوام خیلی کار میکند خیلی وقتها، اعتقاداتشان، روضههایشان کار میکند.@ طرف استاد دانشگاه است کارش گیر است دلش تاریک است سیاه است مانده در بنبست اصلاً نمیداند چکار بکند زنگ میزند از آمریکا به مادرش میگوید مادر جان بلند شو برو آن امامزاده در خانهمان یک کاری برای من بکن من کارم گره خورده خودش هم نمیداند این امامزده کیست.@ اعتقاد درست و حسابی هم ندارد ولی میداند که هست میداند یک کسی اینجا هست که خیلی کار میکند به مادر میگوید بلند شو دستی برای ما بالا بزن کار میکند حالا تو همینطوری بگو، اطلاعات ندارد یاد نگرفته حوزه نرفته کتاب نخوانده اصول عقائد نمیداند.@ اگر تو بخواهی از آن سؤال بکنی و ببری در مباحث علمی و مباحث فلسفی هیچ چیز نمیتواند جواب تو را بدهد اما یقین دارد میگوید من با این کارهایش کاری ندارم میدانم یک آقای خیلی خوبی هست اینجا همه کار هم از آن برمیاید، حالا علم بالاتر است یا معرفت؟@ هدف از خلقت علم نیست میگوید هدف از خلقت معرفت است(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) سید الشهداء فرمود(أی لیعرفون) به عرفان برسد انسان، عرفان شناخت جزئی است اطلاعات کلی نیست و الا الان در دانشگاه عرفان درس میدهند.@ طرف درس عرفان و ادیان میخواند دکترای عرفان و ادیان دارد نماز هم نمیخواند سر کلاس عرفان درس میدهد مشروب هم میخورد اطلاعات عرفانیاش یک است خیلی هم عالی درس میدهد اما به اندازه مادر بیسواد ما میتواند با امام حسین حرف بزند؟@ نه، مادر بیسواد ما میرود فلان دهاتی ما از کجا بلند میشود میرود پیش امام رضا همه کارهایش را انجام میدهد راست و ریست میکند این اصلاً نمیتواند این فقط علم دارد معرفت ندارد یک هیئتی بیسواد ما کار خودش را انجام میدهد بارش را هم میبندد میرود وقتی هم مُرد میرود پیش امام حسین اصلاً زندگی میکند همانجا@ آن این علم را هم دارد ولی فایده ندارد علم فایده ندارد اینطوری، علم اگر منجر به معرفت شد خوب است اما اگر منجر به معرفت نشد خیلی وقتها مزاحم میشود برای همین شما میبینید آدمهایی که سوادشان کم است زیر دیپلم هستند.@ اینها قشنگ نماز جماعت میایند هیئت میایند خوب سینه میزنند خوب لُخت میشوند قشنگ گِل برمیدارد میمالد روی سرش روی لباس خیلی عالی است این خدا نکند که کنکور قبول بشود خدا نکند یک لیسانس بگیرد خدا نکند دکتر و مهندس بشود میبینی یواش یواش دیگر نمیتواند آقای دکتر آقای مهندس بیاید بایستد وسط دسته میانداری بکند.@ میانداری کن برای امام حسین گِل بمال، میبینی نمیتواند این علم برایش دردسر شده طلبههامان هم همینطور هستند طلبههامان همین علم طلبگیشان اذیتشان میکند خیلی وقتها همین هم اذیتشان میکند.@ خدا رحمت کند امام خمینی بود میرفت در نجف میرفت وسط مردم سینه میزد مثل بقیه مردم و خیلی از مراجع که از این کلاسها داشتند میگفتند بابا آخه مرجع که نمیرود وسط جمعیت سینه بزند اصلاً مرجع تقلید نباید روز شلوغ بیاید بیرون، مرجع تقلید باید روزهای خلوت، یواش بیاید برود آنجا سر آقا خلوت است.@ به امام میگفتند برای چه شما در این شلوغی میروید آنجا میزنند داغونت میکنند پیرمرد؟ گفت هر چه گیر هر کس میاید در شلوغی گیر میاید آدمهایی که کلاس میگذارند که ما روزی برویم حرم امام رضا یک ساعتی برویم که سر حضرت خلوت باشد برویم به ضریح دست بزنیم اینها هیچ وقت به هیچ جا نمیرسند.@ آنها که میروند وسط جمعیت پایشان را له میکنند و اینطوری میزنند در دندهشان و سر و صورتشان در این کتک خوردنها خیلی چیز گیرشان میاید شلوغی برویم مثل بقیه مردم در شلوغی برویم در صف برویم اصلاً به ما نرسد حالا واجب نیست آدم دست به ضریح بزند.@ برو بگذار لهات بکنند وسط جمعیت فشارت بدهند صفا کن آدم واقعاً میرود آن وسط مثل اینکه گناهان آدم آن وسط میریزد آب میشود اصلاً خیلی چیزها از آدم میریزد آن وسط وقتی میرود یک مقدار کتک هم میخورد خوب میشود نور معرفت است نماز اینطوری است چون تمرین است.@ شما نگاه کنید یک کسی رفته دانشگاه به آن گفتند رانندگی اینطوری است سر کلاس دانشگاه رفته به آن گفتند این رگ فلان است آمپول را باید اینطوری بزنی شروع کن آمپولزنی، تا آمپول نزنی فایده ندارد. من در همین سرطانم یک روزی خوابیده بودم.@ قرار بود بیایند یک خون از کشاله ران من بگیرند یک خون مخصوصی بود باید میگرفتند یک دکتری با همچین دَکوپوزش آمد و خلاصه این سرنگ را برداشت و این سوزن را کرد در این کشاله ران پای ما، دادم هوا رفت بعد نمیتوانست پیدایش بکند این سوزن را در رگ من میچرخاند اینطوری میچرخاند که پیدایش بکند.@ چشمتان روز بد نبیند آخر دید نه نمیشود آمد رفت و دیدیم یک ربع بعد این رئیس پرستارها آمد رئیس آمپولزنها آمد خلاصه آن هم آن سوزن را کرد دخل ما را درآورد نتوانستند بگیرند این هم با ناراحتی رفت من دیگر داشتم از درد بیهوش میشدم یک چند لحظه در اتاق باز شد.@ دیدم این نیروی خدماتی بیمارستان که داشت طِی میکشید با من سلام و علیک کرد و من هم اینطوری سلام علیک کردم این طی کشید و آمد دور تخت من یکذره چرخید و بعد یواش آمد این بغل من یک دستی سر من کشید و چطوری و حالت خوبه این طی را کنار گذاشت.@ دست کرد جیبش سرنگ را برداشت بدون درد اینطوری سوزن را گذاشت در پای من خون را کشید و رفت گفت راحت باش طوری نیست برد داد به اینها، کار نیکو کردن از پر کردن است این کسی که اصلاً نماز نخوانده اصلاً نماز نمیخواند اصلاً امام حسین نمیاید.@ نه میاید وسط سینه بزند نه برای امام حسین گریه کرده نه در روضه میرود نه در حرم میرود نه در مسجد هست نه نماز شروع کرده بخواند این اصلاً تمرین ندارد با اطلاعات که تمرین دست آدم نمیاید(التَجربَۀُ فَوقَ العِلم) از علم بالاتر است تجربه. طرف میگوید من رانندگی بلد نیستم اینکه شما میگویید آییننامه، ولی طرف پایه یک است.@ کامیون میبرد اتوبوس میبرد ولی از این دورهها هم نرفته ببیند ولی حرفهای است این دانشمندان هستهای ما با آنها جلسه داشتیم مسأله هستهای شوخی نیست مسأله تشعشع است گفت ما داشتیم UCF اصفهان را کار میکردیم یکجا نشتی داشت در این کار ما یکجا گاز نشتی داشت خیلی هم خطرناک بود.@ گفت این گردنکلفتهای انرژی هستهای را آوردیم گفتیم این نشتی دارد مهندسها را آوردیم این را معاون وزیر برای من میگفت، میگفت این مهندسها را آوردیم همه دانشمندان را کشیدیم این وسط که جلوی نشتی را بگیرند.@ میگفت از اول تا آخر یک کارگر بیسواد داشتیم آنجا، میگفت من بروم ببندمش برو ببند مگر بچهبازی است بروم ببندمش، گفت وقتی عاجز همه مانده بودیم نمیدانستیم چکار کنیم گفت بروم ببندم، گفتند برو ببینیم چکار میکنی، گفت رفت بست و آمد نشتی را گرفت.@ پس شما وقتی میگویید نماز، وقتی کسی شروع میکند به نماز خواندن باید شروع بکند بایستم اطلاعاتم تکمیل بشود عرفانم فلان بشود اول امام حسین را بشناسم مطالعه کنم بعد بروم عزاداری کنم بابا آن سیک الان رفته اطلاعات هم نداشت آن هندو، آن بودایی، آن مسیحی بدون اطلاعات رفته با امام حسین رفیق شده امام حسین به آن هم حال میدهد.@ اصلاً کاری ندارد آن کمونیست هم که برود امام حسین به آن حال میدهد رابطه شروع شده اصلاً ماجرا، رفاقت، و رابطه همه چیز شروع شده آن معرفت پیدا کرده به معرفت جزئی هم رسیده حالا تا تو بایستی این را اثبات بکنی برو بابا.@ یکی از این طلبهها میگفت این حضرت رقیه میگویند نبوده در کربلا، گفت یک روزی رفتیم خلاصه یک پشت میز طلبگیمان یک تعدادی هم کتاب چیده بودند زیر کتابها غرق شده بودم که مطالعه بکنم حضرت رقیه بود یا نبود کربلا، بعد میگفت وسط مطالعه خوابم گرفت خواب دیدم قیامت شده.@ و خانم دارد برائت از نار میدهددست همه خلاصه بروید بهشت گفت ما هم رفتیم گفتیم خب قربانش بروم خانم رقیه برویم بگیریم گفت رفتم گفتم خانم به ما هم بده گفت تو برو حالا من را ثابت کن تو حالا برو ما را ثابت کن تا تو بخواهی بایستی عرفانم تکمیل بشود اطلاعاتم را چیز کنم مطالعه کنم.@ تمام شده یکدفعه دیدی اصلا مُردی اگر طرف بخواهد روشنفکری بازی در بیاورد امام حسین چیه، امام حسین حق هست امام حسین حق است یا حق نیست اصلاً میبرمت پیش این ارمنی به تو یاد بدهد که امام حسین حق است یا نیست میبرمت پیش این یهودی به تو میگوید امام حسین حق است یا نه.@ میبرمت پیش این بودایی بودایی به تو میفهماند حق است یا نه، این قدیمیهای مجلس که اینجا نشستند جوانهای قدیم، خسرو گُل سرخی تلویزیون که آمد کمونیست بود گفت من مولایم حسین است و به تبعیت از او قیام میکنم.@ پس نماز که میگوید نور معرفت است یعنی وقتی شما شروع میکنی درگیر کار میشوی صورت به صورت با خدا روبرو میشوی حالا شما نگاه میکنی یکدفعه میبینی کسی هست آقای دکتر آقا مهندس درس خوانده دانشگاه، خارج رفته درس معنوی هم ممکن است خوانده باشد.@ بعد میایی میبینی آن طوری که این عوام با امام حسین حال میکنند این نمیتواند حال بکند، چرا آن وقتی که اسم امام حسین میاید گریه میکند اینقدر راحت؟ چرا وقتی میگویند السلام علیک یا أبا عبد الله این به هم میریزد؟ و این نمیتواند آن به آن شدت حال بکند و آن نمیتواند به آن قشنگی ارتباط برقرار بکند برای چی؟@ برای اینکه این عوام شروع کرده ارتباط را رفته در رابطه حس برقرار شده مثل شما که الان مرتب احیا میایید یک کسی شب اولش باشد آمده احیا خب اذیت میشود نمیتواند تا آخرش شاید بکشد چرت بزند نیم ساعت باشد یک ساعت باشد برود حالی هم به آن ندهد.@ یک کسی که الان چهار سال است دارد احیا میاید ماهی یکبار آمده احیا ارتباط شروع شده دیگر یواش یواش ارتباط شروع کرده حس میگیرد بلد است تمرین کرده مهارت دارد شببیداری، عیاشی، کیافی، نخوابی، خلاص می و مطرب سرش میشود ظرفیت بالاتر میرود مقوله از مقوله اطلاعات بیرون میاید مقوله مقوله معرفت است.@ تا آن موقع که ما داشتیم تحصیل علم میکردیم و برویم شناخت پیدا کنیم و آیا این حق است و آن باطل، میبینی مادر تو که اصلاً دو کلاس سواد ندارد ارتباط را شروع کرده از خودت جلوتر است مادرت، قیامت هم همینطوری میشود.@ قیامت هم تا ما بخواهیم بایستیم حساب و کتاب پس دهیم میبینیم که اَه این پیرزنها و پیرمردها و عوام همه را جمع کردند بردند در بهشت حالا تو بایست دو هزار سال، قیامت پنجاه هزار سال است حالا تو بایست ببینم رد میشوی یا رد نمیشوی.@ این شکهای تو، تردیدهای تو، امروز و فردا کردنهای تو، روشنفکریباز درآوردنت و یک روز بله یک روز نه، یک روز شُل یک روز سفت آنجا معطلت میکند مادرت مثل تو نبوده پدر بیسوادت مثل تو نبوده بقال سر کوچهتان مثل تو نبوده آن اصلاً لنگ نبوده.@ خیلی شفاف کارش را کرده جلو رفته بارک الله چقدر خوب، نور معرفت، نماز اینطوری است نماز وقتی شروع میکنی معرفت میاورد لذا یک موقعهایی آدم نگاه میکند میبیند که شاگردهای دست چندمش نه شاگردهای دست اولش، شاگردهای دست چندمش خیلی حال و روزشان بهتر از خودش هستند.@ این که بعضی از مراجع اصرار داشتند روح عوامیشان را حفظ کنند خدا رحمت کند امام را به آقا مصطفی گفته بود مصطفی روح عوامی را از من نگیر روح عوامی خیلی ارزش دارد هشت سال دفاع مقدس تمام دنیا را به شگفتی وادار کردند بسیجیها با چی.@ رفتند درس خواندند حوزه رفته بودند اینهایی که جنگیدند کار علمی کرده بودند دورههای عقیدتی رفته بودند کلاس دیده بودند؟ نه، با چی با علم رفته بودند؟ نه ولی با معرفت رفتند با معرفت رفتند همانجا هم امام حسین را میدیدند امام زمان را میدیدند فاطمه زهرا را میدیدند خانم زینب(س) را میدیدند.@ کارشان را هم میکردند معجزه میکردند یک عالم کرامت از دست این بچه بسیجیهای بیسواد اتفاق میافتاد چون با معرفت رفته بودند یقینی بود کار گره پیدا میکرد آتش سنگین میشد یکدفعه میگفت یا حسین، یک یا حسین که میگفت همه چیز برطرف میشد.@ یکجا کار گره میخورد آقا صلوات بفرستید یک صلوات میفرستند تمام میشد مسأله حل میشد بلد است از صلوات چگونه استفاده بکند. فرمانده ما این را به چشم خودم دیده بودم فرمانده ما روخوانی قرآن بلد نبود من غروبها درس تفسیر قرآن داشتم این به من میگفت بیا روخوانی هم یاد بده.@ من به این روخوانی یاد میدادم این فتحه و کسره را اشتباه میکرد یعنی با سختی این فتحه و کسره را یاد میگرفت شب که میرفتیم در شناسایی سنگر عراقیها ما استاد بودیم آن شاگرد بود ولی شب که میزدیم از خط بیرون او استاد میشد.@ بارها تعریف کردم یک لحظه من داشتم مین خنثی میکردم نزدیک سنگر عراقیها یکدفعه دیدم دوتا عراقی چشم در چشم من ایستادند با اسلحه من اصلاً بچه 17 ساله ترس برم داشته بود مین را ول کردم آمدم اسلحه را بردارم تیراندازی بکنم.@ اگر تیراندازی میکردم که همهمان را میگرفتند چون ما در عراق بودیم در ایران که نبودیم در سنگر عراقیها بودیم مقر آنها بودیم همهمان اسیر میشدیم یک پسگردنی به من زد گفت کارت را بکن تو چکار داری اینجا ایستاده تو را نمیبیند دارد من را نگاه میکند چشم در چشم من است.@ میگفت نه نمیبیند وقتی هم نگاه میکند تو کاری نداشته باش تو فقط کارت را بکن بسم الله بعد دیدیم اِ راست میگوید چشم در چشم نگاه میکند ولی من را نمیبیند من علمم زیاد بود او معرفتش زیاد بود یک(و جعلنا) میخواند تمام(وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ) درست است میزان است.@ نمیدید نمیدید خیلی چند شب طول کشید تا من بیایم هی این صحنه برای من اتفاق بیفتد تا من از علم به معرفت برسم آن طی کرده بود این درسها را نه در حوزه خوانده بود نه تفسیر بلد بود نه روخوانی قرآن بلد بود معرفت داشت.@ تا من بیایم این حس را بگیرم شاید چند شب طول کشید تا من بیایم یقین کنم که این نمیبیند دیگر شبهای آخر من هم میرفتم در سنگر عراقیها میخوابیدم پیش عراقیها راحت بیدردسر میرفتم میخوابیدم میگفتم نمیبینند و واقعاً هم اینطوری بود راحت شده بودم طول کشید آن نه خیلی راحت این کار را میکرد.@ برای همین محصول یک کار علمی محصول یک کار طلبگی محصول یک کار دانشگاهی محصول یک کار عبادی محصول احیا محصول عزاداری محصول نماز باید به معرفت برسیم حالا ما مطالعه کنیم اطلاعاتمان را زیاد کنیم.@ اگر قرار باشد با معرفت نباشیم به معرفت نرسیم چه فایده دارد اطلاعات اطلاعات زیاد کنیم ولی معرفت نداریم برای همین مراجع بعضیهایشان میگفتند از عوام نباید عقب بیفتی عالم، دانشجو، طلبهای به درد میخورد که ضمن اینکه دارد درس میخواند از عوام عقب نیفتد یعنی حواسش باشد آن عوامیاش را داشته باشد.@ اگر از عوام عقب بیفتد فایده ندارد مردهشور این درس خواندن را ببرند به چه درد میخورد یکذره که یقین هم دارد از آن گرفته میشود میگوید آمدیم حرف زدن تو را یاد بگیریم حرف زدن خودمان را هم یادمان رفت اینطوری خوب نیست.@ نماز(نور المعرفه) شد یعنی شما وقتی که شروع میکنی برایت میاورد برایت ارتباط، ارتباط جزئی، نورانیت برایت میاورد یعنی نورانیت اثر دارد شما میروی میبینی پیش پیرمرد قدیمی نگاه میکنی مینشینی کنارش چقدر آدم آرامش میگیرد حرف میزند بَهبَه، سواد هم دارد؟ نه سواد هم ندارد ولی همه چیز را میفهمد.@ کربلایی کاظم را که همهتان میشناسید کربلایی کاظم سواد داشته؟ نه، پس چطوری امام زمان یکدفعه همه قرآن را در سینهاش کرد؟ چی داشت؟ معرفت داشت روی معرفت ما باید کار کنیم جزئی، اگر اطلاعات هم داریم کسب میکنیم مطالعه میکنیم باید برویم در صحنه عمل تمرینش بکنیم زود.@ اگر گفتند این فاز است این نول است این لامپ است زود برو در یک صفحه تکرارش کن روی دیوار روی یک صفحه وصل کن این فاز و نول و این چیزها را وصل کن بزن به برق خودت را راه بیانداز الکتریکی را تمرین کن بنایی را تمرین کن نجاری را تمرین کن کار کن عمل کن.@ اینکه میگویند عمل علم میاورد همین است تمرین عمل علم میاورد این هست اگر با عمل نیایی جلو نروی در میدان تمرین، کلاس شنا اول چند ماه کلاس شنا دوره میبینیم بعد میبرند در استخر بعد آن کار را میکنند بچه چشمهعلی ما چهار سالهاش است شیرجه میزند در چهارمتری، من بچه چشمهعلی هستم.@ در آب بزرگ شدم خودم، در دریا من از روی کشتی میپریدم وسط این کوسهها و نهنگها شنا میکردم در خلیج فارس کَکَم هم نمیگزید رفته بودم سد دز عملیات قبل از مرصاد گفتم من بچه آب هستم من بلدم رفتم شنا کنم یک بچه شمال آمد از بچههای شمال در شنا استاد بود.@ آب بردش یک هفته زیر آب نگهش داشتند یک هفته غواصها میگشتند تا جنازه این را از آنجا در بیاورند ما هم برویم شنا کنیم ما رفتیم شنا کنیم دیدم آب ما را میبرد برد نتوانستم خودم را نگه دارم هر کاری کردم دیدم این رودخانه به این فسقلی، نفسم الحمد لله نجاتم داد.@ رفتم آن زیر چسباندم خودم را به چندتا سنگ ذره ذره خودم را کشیدم آمدم بیرون بعد همان لحظه که من آمده بودم بیرون با شگفتی دیدم آن بدترین جایی که همه را میبرد میکُشد این بچههای سد شیرجه میزنند آنجا در میایند بیرون، اِ یک سوم من سن دارد این چطوری میپرد آنجا که من نمیتوانم.@ من اینجا خودم را نمیتوانستم نگه دارم آن چطوری میپرد که خودش را نگه میدارد همانجایی که همه را میبرد میکشت اینها شیرجه میزدند شنا میکردند راحت، همانجا هم روی آب میایستادند گفتم خدایا این رفیق ما را که برد یک هفته نگه داشت آن هشتاد کیلو وزن داشت استاد بود.@ این بچه فسقلیها چطوری میتوانند اینطوری جلوی این، قدرت بدنی داشت میتوانست جلوی موج بایستد آنوقت اینها با وزن 25 کیلویی چطوری این موج اینها را نمیبرد و چطوری میتوانند بدنشان را یک کاری کنند که آن وسط بایستند شنا کنند و له هم نشوند.@ کار نیکو کردن از پر کردن است عمل، آدم وارد عمل بشود لذا فرمود(التجربۀ فوق العلم) تجربه بالاتر از علم است. خدا رحمت کند شهید سرلشکر بابایی را این کمک خلبانش میگفت ما در اصول خلبانی خوانده بودیم که اگر مثلاً فلان علامت فلان عقربه اینطوری باشد هواپیما در وضعیت خطرناکی است.@ الان اینطوری میشود ممکن است سقوط بکند میگفت من پیشش نشسته بودم میرفتیم عراق را میزدیم و میامدیم نگاه میکردیم دیدیم چندتا از این عقربهها اوضاعش خراب است بعد به آن گفتم مگر میشود اینطوری رفت بمباران کرد؟@ گفت خیلی به اینها محل نگذار، تجربه دارد میگفت از نظر علمی نمیشود این هواپیما را بلند کرد و بروی بمباران بکنی و بعد هم سالم برگردانی ولی میبرد بمبارانش را هم میکرد سالم برمیگرداند. نماز نور معرفت است آدمی که با نماز انس میگیرد خیلی از ابهامهایش و سؤالهایش و گرفتاریهایش و وسوسههایش و شکهایش برطرف میشود.@ شما میگویید حضرت میگوید طرف میاید پیش حضرت در بحث وسوسهها تمام کردیم در بحث وسوسه را در سعادتآباد جلسه آخرش بود آنهایی که یک مقدار گرفتاری وسوسهای دارند آن درسها را گوش کنند من وسوسه دارم سؤالهای عجیب غریب برایم پیش میاید سؤالهای بدی پیش میاید.@ حضرت میگوید بگو(لا إله إلا الله) بگو(لا حول و لا قوۀ إلا بالله) این شروع ماست شما شروع میکنید نورش هم میاید آقا صلوات میفرستم صلوات کار میکند من نادان هستم نمیفهمم صلوات کار میکند ولی آن که میگوید صلوات بفرست صلوات کار میکند اسم اعظم است.@ خدا رحمت کند شهید اندرزگو را، دوستش میگفت با آن رفته بودیم مشهد تو راه بنزین تمام کردیم پمپبنزین نبود آنجا وسط راه، آن هم قدیم 40 سال پیش بنزینی نبود، پمپبنزین به راحتی نبود گفت خب من صلوات میفرستم تو گاز بده، کار کرده، گفت من صلوات میفرستم تو گاز بده برو.@ آقا شیخ عباس ساعتش که خراب میشد تربت میمالید به ساعتش ساعتش خوب میشد، چطوری است پس شما وقتی نماز را میخوانید استحکام میاورد شما بروید عوام را نگاه کنید اینقدر که در دل تحصیلکردهها، درس خواندهها، خواص، تزلزل، وسوسه، ترس، اضطراب میاید.@ در دل عوام یک همچین چیزهایی نمیاید، برای چه نمیاید؟ برای اینکه آنها معرفتشان بیشتر است کار کردند، تمرین کردند، آرامش دارند. دانشجوی پزشکی را نگاه کن به او بگو بیا آمپول بزن دستش میلرزد اما یک آمپولزن بیسواد را نگاه کن چشم بسته آمپول را راحت میزند اصلاً ترس ندارد.@ پس اینکه نماز هدایت است ایمان است نور معرفت است شروع بکنی برای آدم کار میکند البته که اگر انسان یواش یواش مضامین نماز را معانی نماز را باطن نماز را یاد بگیرد و همان سیستم عوامانه را هم حفظ بکند یواش یواش قدرتش از عوام بیشتر میشود قسمت بعدیاش انشاء الله بماند برای بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@