بحثمون در جلسات گذشته در این رابطه بود که ما چون یک مسیر ابدی رو در پیش داریم و استقار و بهره مندی ما در دنیا موقت هست فرصتی که در دنیا درایم برای این هست اش که خودمون رو برای مرحله بعدی حیاتمون یعنی حیات آخری و بادی آماده بکنیم، بنابر این نوع ارتباط و نگاه ما به دنیا با کسی که به ابدیت فکر نمی کند فرق میکند . این جا باید روابط انتخابها و رفتارها طوری تنظیم بشه، طوری صورت بگیره که منجر به تولد سالم ما به شرایط زیستی آخرت که میلیاردها، میلیارد برابر بزرگتر از این جا و کامل تر از این جاست بشه، هر جور ارتباطی هر جورتغزیه ای نمی تونیم بکنیم، قانون مند هست ارتباطات ما، تغذیه ما و انتخاب هایما باید یک اصل رو ؟؟ قرار بدیم برای همه انتخابها ارتباطات و رفتارهامون اون اصل چیه، اون اصل این هست که من هر آن ممکن است که متولد بشم به آخرت بنابر این باید هنگام تولد آمادگی کامل برای بهره مند شدن از مرحله بعدی حیات ام را داشته باشم، انسان مرگ نداره، مرگ مربوط به بدن هست ،فوت مربوط به بدن هست، چون خودش جلوه خداست وجه خداست، همانطور که در قران هم داریم ( کل شی هالک ؟؟ وجه ) هر چیزی هلاک میشه مگر وجه خدا، انسان وجه خداست، بنابر این هلاکتی براش وجود نداره، مرگ براش وجود نداره ( خلقتم للبقی لا للفنی ) طبق اصل اصالت تخصص توضیح دادیم که در مورد هر موجود، هر سیستم و مخلوق در درجه اول سازنده سیستم و در درجه بعدی متخصص اون نیستیم باید اظهار نظر بکند در مورد انسان هم سازنده ما یعنی خالق جهان یعنی رب العاملین و خالق ما ایشون فرمودن که شما جاودانه هستید در قرآن عرض کردم بیش از هشتاد بار و یا نزدیک به هشتاد بار این مسئله جاودانگی انسان رو ذکر فرمودند تفکر دادند، بنابر این ما باید به این نکته توجه کنیم که این جا چون موقت هستیم باید نوع برنامه ریزی زندگی مون بر اساس رفتن از این جا بشه نه بر اساس موندن در این جا، البته این چیزی است که اگر ازهمه ما بپرسن به صورت یقین قبول داریم که خب بله هیچ کس زنده نمی مونه هیچ کسی نمونده و نمی مونه ولی عملاً این رو ما انجام نمی دیم باور نداریم که ما تولد به سمت ابدیت داریم بنابر این متأسفانه نوع برنامه ریزیهای ما نوع ارتباطات ما و انتخابهای ما در این جا دراز مدت و ابدی است یعنی چنان ریشه میدوانیم این جا که موقعی کنده شدن خیلی وقتها سخت مون هست . شما در یک مسافرتی که دارید تشریف میبرید یه سال دو سال سه سال هستی خراج از کشور که میرید یا نه از یه شهرستان به شهرستان دیگه میرید ماموریت داره همسرشما پدر شما ماموریت داره، پنج سال امسال دیگه از اول میرویند که قراره ده سال بعد از این حا برید، نوع برنامه ریزی هاتون پنج ساله و ده ساله است . موقعی هم که میخواید برید دردتون نمی یاد میگید خوب میخوایم برگردم وطنم، ما متأسفانه وطن خودمون رو که متأسفانه انسی نداریم جز یک خاطره که ازش داریم و این جا که امدین انس زیادی برقرار میکنیم بعد موقعی که خوب حالا برگردیم وطن، میخوایم برگردیم اسم رفتن وطن که مییاد ناراحت میشیم و بهمون بر میخوره و خیلی غصه دار میشیم من امروز میخوام بحث رو عوض کنم امروز موضوع بحث به یه نحو دیگری میخوایم بریم سراغ اش به بعد دیگر این بحث هایی که تا الان کردیم رو ببینیم و اون تنظیم رابطه مون هست با دنیا از یه دریچه دیگری م یخواهیم راجع به این مسئله صحبت کنیم تا الان بحث مون این بود که ما یه حرکت به سمت آخرت و ابدیت داریم باید خودمون رو برای کجا آمده کنیم برای آخرت و ابدیت خوراک بخوریم، تغذیه کنیم معرفت کسب کنیم، عبادت بکنیم و چه و چه و چه، حالا یه سری از کارهاست که نباید این جا انجام بدیم که اگه بخوایم اون جا قوی باشیم نباید انجام بدیم من دوباره روی تخته تصویر رو رسم میکنم و توضیحی در این رابطه براتون عرض میکنم ببینید وطن اولیه ما که بودیم پیش خود خداوند بودیم از پیش خدا که امدیم توی کجا امدیم ،امدیم توی طبیعت، توی طبیعت یا عالم ناسوت، عالم ناسوت : کلمه ناس، ناس این ناس یا ناُس که میگن به معنای اضطراب هست اضطراب تشما وقتی سفر میرید، تو خونتون که هستید اضطراب ندارید . اما وقتی که حرکت میکنید برای سفر یا توی قهوه خانه ای رستورانی ،هتلی جایی میمونید حالت تون حالت ساکن نیست حالت چیه، حالت موقف و مضطرب هستید چند روز این جا هستید میخواید برید خیلی استقرار ندارید . حیات دنیا که ناسوت هست ،اصلاً اسم اش رو گذاشته خود خدا تبارک و تعالی حیاتی است که استقرار موقت داردی و ( ؟؟ ) ناسوت یعنی چی، یعنی امکان موقت یعنی مضطرب ای هان، اضطراب شنیدی دیگه ،وقتی میگن مضطرب یعنی نمی دونی میخوای چی کار کنی، تکلیفتو نمی دونی چی هست، میگی الان مضطرب هستم نمی دونم تکیف ام چی هست بال تکلیفی روحی میگن چی، حالت اضطراب، خوب، از وطن ما فقط یه خاطره داریم اون خاطره چیه، اون خاطهر بی نهایت بودن، یعنی برای همین هم الان میخوایم برخورد بکنیم با اشیاء با خاطرات اون موقع مون بر خورد میکنیم، هیچ وقت با خاطرات دنیایی برخورد نمی کنیم با اشیاء هر وقت میخوایم برخورد بکنیم تو این جا با روحیه، شما نگاه کنید مثلاً یه آمریکایی رو بردارن بیان ایران بعد که تو ایران هست با روحیه آمریکایی برخورد نکنه چون اون جا این جوری تربیت شده دیگه، فرهنگ اش اینجوری هست وقتی میاید این جا باز نمی تونه فرهنگ ما رو راحت بپذیره، با همون خلق و خوی امریکایی این جا میخواد برخورد بکنه شما از این جا برید تو یه کشور دیگه همین جوری هستید یدگه، خلق و خوی ایرانی دارید عوض هم نمیشه، من گهگاه یه پیرمردهایی رو میدیدم تو خارج از کشور میدیدم این هنوز اون خلق و خوی ایرانی شون رو حفظ کردن، شرایط ایرانی زندگی کردن میگن ما نمی تونیم تغییر بدیم ما همین جوری که هستیم همینی که هستیم ما وقتی که اون جا بودیم چه جوری بودیم، بی نهایت بودیم چون مثل خدا بودیم دیگه، وقتی میایم این جا خلقو خومون این جوریه، یعنی چی، یعنی هر وقت دست میگذاریم روی چیزی تا آخرش رو میخوایم بی نهایت میخوایم، لذت، قدرت، ثروت، علم، هر چی که میخوایم این جوریه هر چی هم به ما میگن بابا این جا دنیاست به ما میگن بابا این جا دنیاست خوب این جا دنیاست یه چیز تا آخرش گیرش نمی یاد نه پول نه ثروت نه قدت، نه شهرت نه محبوبیت نه ؟؟ نمی تونی تا ته اش به دست بیاری به آخرش نمی رسی این جا باید قانع باشی این جا باید، این جا اصلاً جاش این جوریه این جا باید، این جا اصلاً جاش این جوریه این جا اصلاً اضطراب داری تو مثل قهوه خونه است مثل رستوران مثل هتل که خیلی انتظار نمی تونی داشته باشی همه چی، چیه مضطرف و موقت ولی ما باور نمی کنیم ما سراغ هر چی میریم انگار که قاره این جا همیشه زندگی کنیم چون او جا همیشه همه چی رو داشیتیم بی نهایت این جا خلق و خوی وطن مون رو داریم، خلق و خوی وطن مون رو داریم یعنی همه اش میخوایم چی کار بکنیم میخوایم بی نهایت باشیم، همیشه میخوایم بی نهایت باشیم این جا تو هر چیزی فکر میکنیم میمونیم حالا حالا ها هست بنابر این تلاش این هستش که همه چی حال من باشه، برایمن باشه به من برسه، من میخوام همه چی به اصطللاح تمام نیازهام تأمین کنم نه شنیدن بارمون سخته، تو هر چیزی عقده میکنیم، ناراحت میشیم وقتی میخوایم نه بشنویم، اذیت میشیم، اون جا که ما بودیم اون جا که ما بودیم چون مزه بی نهایت بودن رو چشیده بودیم، وقتی آوردن مون یه درجه پایین تو عالم جبروت عالم جبروت دیگه حالت اولیه رو نداشت چون یه عالم قبل از این عالم بود، عالم اله بهش میگن به عالم خود معشوق، خونه خود خدا، برای همین مومنین وقتی بر میگردن یکی از بهشت هایی که دارن بهشت لقاء بهش میگین بالاتر از این بهشت ها هست تو اون بهشتی که هست قصر و حوری و نمی دونم و شراب این چیزها نیست، یه بهشتی است که فقط خود خداست حال خود خداست ( الجنه القاء ) انسان بهشت خود خدا که انسان او جا فقط با کی سرو کار داره، با خود خدا با معشوق اصلی خودش یر و کار داره، البته این هر کسی نمی تونه بره ها چون این جا توان میخواد که یک کسی بره تو این جا خیلی قدرت میخواد ولی ما قبلاً این این جا بودیم وقتی آوردمون جبروت تو جبروت ما چی شدیم محدود شدیم آوردنمون توی ملکوت، تو ملکوت بهمون دوباره موجود دادن . یعنی از او حالت بی نهایت بودن حد میخوردیم مییام پایین تر، تو ملکوت یا برزخ شکل و اندازه میدن به آدم، شکل اندازه مقداری میگیره آدم محدود میشه آوردنمون این جا گرفتار بدن شدیم، گرفتار بدن و محدودیت های عالم ماده شدیم، خوب دیگه چی شد داستان که ان شاءا... یه چند هفته بعد اگه فرصت شد داستان شو به شعر براتون میخونم داستان شاه و طوطی داستان قشنگی هست حالا اونایی که معرفت نفس گوش کردن توی معرفت نفس هم داستان شاه و طوطی رو مفصل خودندم ولی حالا برای شما یه قسمتی از داستان شاه و طوطی رو بخونم که چی بود قضیه این جا که ما امدیم از اون وضعیت اولیه جز یه خاطره چیز دیگه ای ندارمی . اینجا که امدیم وقتی که یه دفعه چشم باز کردیم یه دفعه متولد شدیم خیلی محدود متولد شدیم به اندازه یه حبه، مثل دانه سیب در مقابل خود سیب، خوب حالا الان که این جا به دنیا آمدیم تو قالب چی به دنیا آمدیم، تو قالب یه گیاه، این جا محدودیت داریم، یعنی یکسره ما میبینیم این با بدبختی و نکبت و محدودیت سرو کار داریم، یعنی این جا میبینیم که تو ضعف هستیم وقتی که به دنیا مییام، بچه که میبینی وقتی که به دنیا مییاد حکمتی داره چی کار میکنه گریه میکند اصلاً با گریه مییاد اینجا گرفتاری این جوریه با گریه با ناله مییاد این جا، خوب محدودیت زیاد دیگه، برای شیر خوردن، گرسنگی شنیدن یه چیزهایی که قبلاً جا نداشتیم دیگه اون میوقع که بالا بودیم این ها که معنا نداشت که برای ما کمبود جا، ضعف، یه پشه اذیت میکنه، یه مورچه میره تو چشم بچه اذیت اش میکنه تو گوشش میره اذیتش میکند دل درد مریضی های دیگه محدودیت ها چشم باز میکنه خونه رو نگاه میکنه میبینه مثلاً یه اتاق 12 متری 18 متری یه خونه فرض کن 100 متری بعد محدودیت های دیگه ،محدودیت های غذایی، محدودیت های لباس، محدودیت های وسایل، محدودیت های دیگه، دائماً با نیاز و محدودیت سرو کار داره، خوب توجه بفرمائید . بنابر این تا چشم باز میکنی برای اینکه بتونه هستی خودشو نگه داره هستی خودشو نگه داره یعنی زنده باشه به چیزی خارج از وجود نیاز داره به چی ؟ به آب غذا خونه، بابا، مامان، داداش، شیر، پوشک ،بعد یواش یواش غذاهای دیگه، همین جوری هی به این چیزها احتیاج داره، بعد میبینه که اطلاعات نداره این ضعف اطلاعات کلی کار دست اش میده چیزی نمی دونه ( وا... اخرجکم من بطورن امهاتکم لا تعلمون شی ) خدا شما رو از شکم مادرهاتون بیرو آورد در حالی که چیزی نمی دونستید این رنج میه ما قبلاً همه چیز رو میدونستیم، توجه کردید همین سوره توحید رو که من گفتم از نفس خودمون در بیاریم، در آوردیم دیگه، تمرین کردیم با همدیگه، دیدید که ما کاملاً همه قرآن و معارف رو داریم دیگه، یعنی از وجود ما به راحتی در نمیاد کار میبره تا بتونیم این رو از وجود خودمون در بیاریم، این علوم رو خودمون همه علوم رو که تو وجود ما انباشته شده رو در بیاریم، چیز الان نمی دونیم، هیچی این خیلی رنج میده ما رو برای همین ما باید دائماً ؟؟ تا نیازهای، نیازهای گیاهی یا حیوانی شو که دنیا رو هم که معرض کردم خدمتون یا نیازهای گیاهی یا نیازهای حیوانی بعد دیگه یادش میره که این جا کسی بوده، کجا بوده، فراموش میشه چون وقتی متولد میشه از او حقیقت بی نهایت چون گفتیم انسان 2 تا حقیقت داره9 دیگه، 2 تا بخش داره، چی بود اون بخش ها، یکی فطرت بود یکی طبیعت بود اصلاً کلاً فطرت چی میشه، فراموش میشه اصلاً، اصلاً یادش میره کی بوده، کجا بوده وطنش کجاست فراموش میکنه که میمونه فقط یه چی، یه طبیعت مثل حیوان هم هستش، یعنی با حیوان فرقی نمی کنه، البته چرا فرق میکنه از حیوان ها ضعیف تر هستش، حیوانات خیلی قوی تر هستند از در این جنبه ها، تو کمالات حیوانی، حیوان ها از ما چی هستند، قوی تر هستند تو جهات حیوانی، فقط یه طبیعت با خودش داره الان این جا، فطرت فقط به صورت بالقوه است . اصلاً نمی دونه کیه، گل وقتی که چشم شو باز میکنه فقط میبینه که باید بدو دنبال غذا، دنبال آب، دنبال لباس، دنبال نمی دونم محدودیت های دیگه، فضاهای دیگه، کارهای دیگه ،همه اش این درگیرها رو داره. بنابر این، یواش یواش با خود قلابی خودش به کدوم خود، خود طبعی خودش انس میگیره توجه کردید، با این انس میگیره یعنی یواش یواش فکر میکنه که این چیه این یا گیاه یا یه حیوان داستان این جوری میشه یا وقتی میره که اصلاً کجا بوده عهد و وطن و میثاق و پیمان و الست تو همه اینها چی میشه اصلاً فراموش میکنه یواش یواش با این خود بدنی، خودش شکل میگیره، یعنی فکر میکنه که یه بدن، یه بدن قلت حیوانات دیگه که مثلاً نیاز حنیس داره، نیاز غذایی داره نیاز مسکن داره، همه این نیازها که حیوانات دیگه هم چیه دارن، این جروی خودش رو معنا میکنه، یعنی خودمون رو این جوری معنا میکنیم . بعدها کار میبره که تا آقا بیان هی این عهد الست رو به یاد ما بیارن . بگن که بابا تو حواست باشه ها این جا موقتی اصلاً این نبودی تو، تو اصلاً این نیستی، حواست باشه اشتباهی خودتو نگاه نکنی، تو یه کسی دیگه هستی، تو ؟؟ خدایی، تو تابش پیامبر آن هستی، تو قبلاً پیش خود خدا بودی، مسیر شما مسیر معاد، مسیررفت نیست بازگشته، قبلاً اون جا بودی، حالا داری برمی گردی، وطن دیگه ای در پیش روی داری، ببین همه آدم ها دارن میمیرن، نگاه کن اینا بعد از چند روزهمه میرن اون طرف نگاه قسمت تو هم میشه دید یا زود ... روز بعد، پنج روز بعد، ده ساعت بعد، یه سال، نوبت تو هم میشه ما انس گرفتیم با یان ما اصلاً از بچگی مییام انس با چی میگیریم، با طبیعیت یعنی خودمون رو همین جوری میبنیم، انبیاء مییان، امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید که : و ما تری علیه انبیاء ) خداوند پش سر هم کم نیست ها 124 هزار تا امام صادق علیه السلام فرمود پیغمبر فرستاده خدا، دائماً پیغمبر ( لکل قومٍ ؟؟ ) برای همه جای کره زمین یه تمدن تشکیل شد، یه ده یه رو؟؟، خداوند یه پیغمبر فرستاد که یادتون بیاندازه مردم حواستون باشه که من از طرف خدا امدم این هم معجزات من هست شما بنده خدا هستید من رسول خدا هستم این هم کتاب این جوری هست این، این جوری هست تو این جوری هستی، تو این جوری هستی تنها اون وقت بر میگردید، با معجزات مختلف ( و تری ) یعنی به صورت متواتر همین جوری پیغمبر فرستاد به صورت مردم پیغمبر فرستاد ( لتسعد میثاق فطرت) تا از مردم یثاق فطرت اولیه رو بخواد ،ادای اون میثاق رو بخواد، که بابا شما بندگان خدائید باید برگردید پیش خدا ( مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک ) هان این چیزها رو یادمون میاندازن ،هر دارن به ما تذکر میدن، هان، بعد ( من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد به این دیر خراب آبادم ) این جا گرفتار شدم فعلاً آمدیم این جا هی انبیاء امدن این رو یاد ما یاندازن که شما مواظب باشید که خودتون رو یه موقع با حیوانات اشتباه نگیرید، خوب حالا مسیری که ما داریم چیه، اگه باور کنیم، خوب قوس صعود رو باید بریم خوب نمودار خطی اش رو هم که من رسم کردم دیگه نمودار خطی اش این بود که ما یه دنیا داریم یه وفات داریم بعد چی یه برزخ داریم، یه قیامت و این هم حیات ابدی بعد از قیامت این هم چهار مرحله، بعد از دنیا داریم وقتی میخوایم از این جا کنده بشیم بریم اون سمت یعنی برگردیم به ملکوت دوباره مسر رو طی کنیم برگردیم به ملکوت بعد جبروت و بالاتر همین جوری برگردیم بالاتر بریم پیش خود خدا، این جا اون چه که الان مزاحم ماست . انس ای است که با چی داریم . بله، با دنیا داریم، این انسی است کهب دنیا داریم یعنی درد سر سازترین مشکل آفرین ترین چیز که الان برای ما هست . این هست که مییام خودمون رو به جای فطرت چی معنا میکنیم طبیعت معنا میکنیم و این انسی که با نیازهای طبیعی داریم و فکر میکنیم که آدمیت ما قیمت ما، ارزش ما به این هست اش که بریم، کمالات، دنیایی رو بسازیم یا کمالات حیوانی و گیاهی رو بسازیم و مشکلات مون دائماً پی این هست همین باعث میشه که خود به خود نتونیم برای این قسمت آماده بشیم، یعنی هر وقت که به ما میگن برای این قسمت یه ابدیتی یه وفاتی یه برزخی دارید یه وفاتی دارید قیامت داردی، ابدیت ددارید، خیلی راحت تو باور ما نمی ره، مثلاً میبینیم که بابامون مُرده، مثلاً خواب مون هم مییاد میگه عزیزم من این جا مشکل دارم، گرفتارم، شاید هیچ کدوم از شما ها نباشه که میت داشته باشه خواب میت شو ندیده باشه، غالبا ًمی گن بابا این امدن تو خواب من میگه من این جا بدبختم، گرفتارم، مشکل دارم، چرا فکر من نیستید، میلون ها نفر تجربه دارن شما از نظام جامعه روحانیت و منبر و علما و این چیزها بیاد بیرون . هان، خودتون تجربه شخصی خودتون رو نگاه بکنید، ببینید چند بار خواب اموات خودتون رو دیدید یا میبینید بعداً گرفتاری های اونا بدبختی ها ی اونا، محدودیت های اونا شکایت های اونا اینکه والا ما این جا گرفتاریم ما این جا بدبختیم این جا کم آوردیم، این جا به داد ما برسید و از این التماس هایی که دارن، این رو ما باور نمی کنیم . دیگه جلوی چشم مون هم هست که علی علیه السلام میفرماید من هیچ یقینی مثل مرگ که بستگی درش نیست ندیدم که مردم باهاش چه جوری برخورد کنند شکی که هیچ یقینی درش نیست شکی که هیچ یقینی درش نیست میگه مردم مشکوک نگاه میکنند به این قضیه علت این مشکوک نگاه کردن چیه، انس به کجاست، انس به این جاست، یعنی دلمون نمی یاد بکنیم، میدنید چی میگم، یعنی باور هم نیم کنیم که ما حیوان نیستیم، زن نیستیم، شوهر نیستیم، مرد نیستیم، بدن نیستیم، جنست نیستم، جنسیت مربوط به بدنه، زن بودن مربوط به بدن، ما یه انسان هستیم یما یه فضای دیگه ای داریم، باور نمی تونیم بکنیم اینها رو، پدر نیستیم مادر نیستم، اینها همه جنبه های حیوانی ماست . این برامون سخته باورش و چون با این جا انس گرفتیم میخوایم بریم به اون سمت، گرفتاری داریم، منشاء حالتهای قشنگ و خوبی که ما تو دفعه های گذشته براتون مثال زدم مثل چی، مثل آرامش، مثل شادی، مثل امید، مثل نشاط و مثل خصوصیت های دیگه، منشأ اش انس با ماورای طبیعت است که از کجا ناشی میشه از عدم انی با کجا، با دنیا، برعکس این نکته رو خیلی دقت کنید خیلی مهمه بر عکس منشأ تمام بیماری هایی که ما داریم و تو بهشت جای این بیماری ها نیست . منشأ بیماری هایی که میگیریم مثل حسادت مثل سوء ظن، مثل تکبر، مثل عجب همه اش به خاطر محدودیت های دنیاست، منشأ اش کوچک بودن دنیاست . یعنی دنیا اون قدر بزگر بود که هیچ کس منافع اش با دیگری تضاد پیدا نمی کرد .
دیگه بکش بکشی هم وجود نداشت، حسادتی وجود نداشت، هان، تکبری هم وجود نداشت عصبی هم وجود نداشت، جنگی هم وجود نداشت، اسارتها و زندان و شکایتی وجود نداشت دل خوری وجود نداشت همه اینها مربوط به این بیماری هایی که مییاد سراغ ما ها مربوط به تنگی دنسات محدودیت دنیاست این تنگی و محدودیت باعث شده که ما بیافتیم به جون همدیگه یعنی منشأ تمام این بیماری هایی که شما میبینید درگیر هستند آدم ها با هم فسادهای که تو دنیا هست، همه جور فساد همه جور مشکلات روانی نمی دونم غصه ها، غم ها، افسردگی، تحقیر شدن ها، مسخره شدن ها و و و .. برای این هست که جا تنگه جا تنگه و همه هم از با فرهنگ کجا میخوان با هم برخود رکنند با فرهنگ و معنی میخوان برخورد کنند با همدیگه، درست شد چه جوری شد، خوب این دیگه مشکل پیش میاد دیگه، نمی شه، شما باید فرهنگ تون رو عوض بکنید، فرهنگ تو عوض میتونی بکنی یا نمی تونی بکنی، ماهارو خدا یه جوریه آفریدمون ه امکان نداره بوش مگه تونست، صدام مگه میتونست معاویه مگه تونت فرهنگ آخرتی شو عوض کنه این جا وقتی آمد بی نهایت طلب بود اینکه امام م یگه رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی همین، یعنی به عشق وطن اش داره این جا که محدود و کم هست جنایت میکند خوب حالا شما تصور کنید چه اتفاقی میافته، درست شد، هان تو جبهه که بچه ها کنار هم میساختن . تو یه چادر یه دفعه بیست نفر میخوابیدم تو یه چادرگاهی وقتا روی همدیگه میخوابیدیم شبهای عملیات جا نبود یه سنگری میکندن ماشین میاومد این جوری خاک بر م یداشت میگفت برید این جا فعلاً، مثلاً 5 ساعت، 10 ساعت باید این جوری میموندیم یه گوشه ای میکندن توی خاک وقتی میرفتیم این جا، سر و دست و پاهای ما روی همدیگر بود این جوری، اینقدر هم شیرین میخوابیدیم که نگو یعنی فکر پوتین بود اسلحه بود نمی دونم همه روی همدیگه میریختن چون همه قبول کرده بودند که این جا دیگه چادر نیست این جا خط مقدمه یه تیکه جا داریم باید مثلاً توی اون جا بسازیم خوب این دیگه، دیگه دعوایی هم نبود، هیچ مشکلی هم پش نمی امد نه حسادتی نه بزرن بزنی نه درگیری نه قاپیدن از این نه تنها نیود بکله خیلی هم لذت داشت تو اون محدوده تنگ جا، چن همه میخواستن فدای کی بشن، فدای همدیگه بشن، هیچ کس امتیاز نیم خواست که، دشمنی نداشتن که، هیچ کس، خدا میبینی هم خیلی خوش میگذشت اون جا یا تو چادر که وضعیت خیلی بهتر بود . چادر اقلاً یه جایی داشتیم بخوابیم، روی همدیگه که نمی خواستیم بخوابیم اون جا تو چادر محرومیت ها خیلی کم بود، غذاهای مامان دیگه نیست، اتو نبود ،کولر نبود، بخاری وجود نداره تو زمستون همه میدونستن باید فرهنگ شهری رو بگذارن کنای بیان تو کجا زندگی کنند بیان تو جبهه زندگی کنند . میدیدی دعوا هم دیگه نمی شد، شما یه اردو هم که میری وقتی قرار فرهنگ شهری تون رو نبرید تو اردو بهتون خوش میگذره اما اگه فرهنگ شهری رو بخوای بیاری تو اردو و وسواس های خونه رو، نوع غذا خوردن ها و گرفتاری ها و دنگ و فنگ های او جارو بخوای بیاری توی جبهه، بیاری تو جنگل این مشکل میشه یعنی دائماً با دیگران تضاد پیدا میکنید، همه میگن فلان غذا تو میگی نه نه نه این غذا بد ،این یکی که بو میده این یکی که این جوری من که این جوری نمی خورم . دردسری داره ،اون جا یه لیوان آب هست که تو باهاش هم دستشویی میری هم وضو میگیرید درست حالا یکی بخواد حمام کنه اون جا میگه من هر روز عادت دارم دوش بگیرم نمی شه این جوری نمی شه آب نیست تو بخوای هر روز دوش بگیری، هان باید بیست روز یه بار مرخصی بگیری بیای تو شهر یه دوش بگیری من گاهی وقت یادم هست کردستان که میآمدیم برای حمام مثلاض فکر کنید چند هفته میگذشت ما یه فرصت پیدا میکردیم که میاوردیم ما باید مثلاً 2، 3 نفر میآمدیم من با اسلحه روی رگبار وای جلوی دوش چون م یآمدن تو حموم سر میبریدن، دقت میکنید یه دفعه میدید تو حموم خون راه میافتاد، من وا میسادم دو نفر میرفتن زیر دوش، زود مثلاً شمار 3، یه آبی برسدشون میزدن او یکی اسلحه رو نگه میداشت ما میرفتیم، که مثلاً کسی سر کسیر بزنه اون جا، خوب این مثلاً حموم رفتن ما بود، د بدو مثلاً حوله تو بیانداز زیر بغل و این اسلحه آماده فرار کن برو، خوب این جوری بود دیگه، اوضاع این جوری بود اون جا، حالا شما تصور بفرمایید اگه یه کسی بگه من نه باید تو وان بخوابم، خوب بخوابی سرت هم رفته، جای این حرفها نیست این جا که این جوری نیست که من باید، گاهی وقتها مثلاً یک مام تموم نمی تونستی کفش تو در بیاری مگر موقع نماز، مگر موقع نماز و گرنه همه اش باید این کفش باید باشه باهات چه کار میتونی بکنی، یه کسی بگه من مثلاً عادت دارم که اگر نسبت این جوری نکنم، گاهی وقت خدا شاهد بعد ما میرفتیم تو باتلاق تا این جا بعد در میآومد این قدر راه میرفتیم مثلاً باید 2 روز هم تو خاک عراق میرفتمی، خشک میشد اصلاً دیگه اصلاً یادمون میرفت که ما تو لجن بودیم، خشک میشد باز دوباره لباس ها رو میکردیم تن مون میرفتیم دنبال کارمون، چیز دیگه ای نبود، محدودیت داشت ،نون های از گاوی های که به گاوها میدادن نون های کپک زده ها، خودمون اسم شو گذاشته بودیم نون گاوی، بچه ها میگفتن ان شاء ا.. مرغ بخوردی، یادمه خدا رحمت کنه، چمران رو توی یکی از پادگان ها بچه ها ؟؟ بود محاصره بودن دیگه از بس علفهای اون جا رو خروده بودن پسستها همه سبز بود اصلاً از پوست شکم همه سبز، بعد خدا بیامرز چمران امد اینه رو آزاد کرد و یه تیگه هم گوشت آورد گفت بیاید یه مدته گوشت نخوردید یه آب گوشت درست کنید، بعد از 6 ماه اینا مثلاً میخواستین یه آبگوشت بخورن بیچاره ها درست کردن و چقدر شکم شون رو صابون زده بودن که امروز مثلاً ما یه غذا میخوردیم ما یه نیم ساعت بیست دقیقه مونده بود غذا آماده بشه گربه امد افتاد تو قابلمه بچه ها میگفتن که بخورید ان شاء ا... بادمجون بخورید، طوری نیست اش حال انگاه کنید این شرایط این جوریه، یعنی شما نمی تونید کاری بکنید ،اگه بخوای عادت ها تو بیاری ما امدیم توی یه جای محدود که ان شاءا.. روان شناسی دنیا رو کاملاً میخونیم امدیم یه جایی که همه اش تعارض منافع هست، اگه کسی با فرهنگ بی نهایتی که قبلاً تو بهشت بی نهایت بود . همون هم متأسفانه هیچ کدوم از عادتهامون رو ترک نکردیم یعنی قانع نیستم هیچ کس همه میخوایم همون به اصطلاح پادشاهی که اون جا داشتیم این جا داشته باشیم برای همین خوب جود در نمیاد . اون وقت حسادت پیش مییاد تکبر پیش مییاد، دعوا پیش مییاد، جنگ پیش مییاد، سوء ظن پیش مییاد، خبر چینی علیه همدیگه زدن نون بری پیش میاد خیلی چیزهای دیگه، چون هر کس میبینه که اون فلانی جاشو چی کار کرده جاشو تنگ کرده نمی تونه با اون زندگی بکنه این مشکل ای هست که تو اهل دنیا وجود داره، خوب از این ور میگن مؤمن این جوری نست، مإمن شاد تو این دنیا، شاده از اون طرف مسیر ی که ما میخوایم بریم مسیر این جوری نیست، این جایی که ما میخوایم برگردیم در بهشت دار سلامتی هست . خانه سلامتی اصلاً بهشت رو بهش میگن دارالسلام خانه سلامتی ( لایسمعون فیها لغواً و لا تأثیما الا قلیلاً سلاماً سلاما) میگه اون اصلاً به هم حرفهای بد نمی زننن افراد به همدیگه، حرفهای نیش دار تحقیر کننده، له کننده، با شخصیت همدیگه بازی کنند، با آبروی همدیگه بازی میکنند با آبروی همدیگه بازی میکنند، اصلاً همچنین چیزی وجود نداره تو بهشت جز سلامتی ،یعنی چیزی که از اینها به همدیگه صادر میشه سلامتی دیگه یعنی از دست همدیگه در سلامت هستن، از دست همدیگه در سلامت و آسایشی هستند . خوب حالا تو کجا هستیک این رو خب دقت کنید . این مطلب خیلی مهمه ها، دقت کنید که ما میخوایم نتیجه بگیریم ما تو رحم دنیا هستیم ،تو رحم دنیا ببین جنین وقتی که شکل میگیره، تو این جا نطفه اش شکل میگیره وقتی بزرگ میشه این بزرگ شدن یعنی چی، یعنی این حرکت یه سلول مثلاً به صد و شصت هزار میلیارد سلول یعنی چی، داره چی کار میکنه این تو رحم مادر ،یعنی چی، یعنی داره بازاری رو که این جا تو رحم دنیا، دنیا هم رحم دوم بود یدگه، رحم دوم، تو رحم دوم نیاز داره بازاری رو که این جا میخواد استفاده کنه کجا تهیه میکنه تو دنیا، چون شرایط این جا دقت کنید یه شرایط ثابت ریاضی، جبری کاریش نمی تونی بکنی این جا هواش، دستگاه تنفص مخصوص میخواد . طول موجش چشم مخصوص میخواد فرکانس اش گوش مخصوص میخواد ،همه رو باید کجا تهیه کنی، تو کجا، تو این جا یعنی سنخیت با دنیا، باید تو کجا آماده بشه، توی دنیا در رحم باید تهیه بشه، این سنخیت ابزار رو شما باید به این جا بیاری به فرمول نگاه کنید شما عزیزان، به فرمول، فرمول این بود که رابطه دنیا، دنیا با کجا با آخرت مثل چی بود مثل رحم مادر بود با دنیا، حالا دقت بکنید شرایط بهشت رو که توصیف میکند . میگه تو بهشت درگیری وجود نداره، حساست نیست، خانه سلامتی، شد ابهاش این جوریه، کاخ هاش این جوریه مسیقی اش این جوریه، دانشگاه ش اینجوریه، دانشگاه داره اون جا درس و مدرسه و اینها هست تو کلاس های بالاتر، عرض کنم خدمتون شرایط رو اول تعریف میکنه تو دنیا و آخرت که بهشت این جوریه شرایطش، درست شد، بعد میگه این جا مثل رحم شما ست، حالا خوب دقت کنید میخوایم نتیجه بگیریم خیلی مهمه میگه شما نمی تونید تو بهشت وارد بشی مگر اینکه ابزار مورد نیاز برای بهشت رو چی کار کرده باشی تجهز کرده باشی یعنی اگر تو این جا دچار حسادت، سوء ظن، کینه توزی، بدخواهی بدجنسی عرض کنم خدمتون که اینها باشی، روح تو هم شکل میگیره دیگه چون جنین روحت، اگه به محض اینکه وفات پیدا میشه، تا این از دیوار دنیا میخوای خارج بشی وارد اون جا شی اگه اینه رو با خودت ببری اون جا نمی دن به شما، راهت نمی دن، چون اون جا، جای این چیزها نیست، اون چیزی رو فقط قبول میکنند که متناسب با شرایط زیستی کجا باشه ؟ خودش باشه اگر این جا بخودی ببری اینجا نمی برند میبرنت بیمارستان این جا میگن این عوضی امده این جا، جهنم باید بره، یا بمیره درمان بشه تو جهنم، مثل جنینی که گفتیم یادتون هست . تو تو درهای پنج گانه بچه ای که مثلاً با خودش چشم درد، سر درد پا درد، شکستگی استخوان میاره راحت متولد نمی شه تحویل مادرش هم نمی دن میگن باید بره تو بیمارستان درمان بشه، مسیر درمان رو بگذرونه بسته به چند تا عامل بود، تعداد بیماری، نوع بیماری، شدت بیمار چی رو باید تحمل بکنه، رنج درمان رو عمل میکرد . تازه اگه بیمار متولد میشد، خدا کنه که ناقص متولد نشه کسی، ببینید شما نمی تونید آدم های بد جنس و بدی باشید این جا و برای مرگ آماده باشید، با نماز شب خودند و حج رفتن و دیگه نمی دونم کارهای دیگه فقط کافی نیست این اگه گفتن شما نماز شب بخونید، هیچ برید، روزه بگیرید نمی دونم، اصلاٌ روزه گرتفن تمرین شباهت به خداست دیگه هان، روزه گرفتن یعنی چی، یعنی تو دست از همه خواسته هات بردار شبیه کسی بیشود ،شبیه فرشته ها بشو که نه نیاز جنسی داره نه نیاز غذایی داره و نه نیاز آبی و نه خیلی از نیازهای دیگه، شبیه فرشته باش، شبیه خدا شو، شبیه اصل خودت، اصلاً روزه تمرین همینه دیگه، یعنی من تمرین کنم که نیاز، بله نداشته باشم، هی این تمرین رو بکنم که نیاز نداشته باشم و شبیه اصل خودم بشم، خیلی خوب اگه قراره ما متولد بشیم اون جا دیگه شما نمی تونید با بیماری های روحی متولید بشید، اینکه میگن مومن این جا بهشتیه، یعنی شما وقتی که مؤمن رو میبینید احساس میکنید که بوی بهشت رو ازش استشمام میکنی، مؤمن مثل عسل شیرین، توجه کردید ( المسلم ) اینو دقت کنید نه مومن مسلمان به معنای حقیقی خودش ببینید تعریف مسلمان ( المسلم ) مسلمون کیه، غیر از این باشه مسلمون نیست ( المسلم من سلم المسلمین من یده و لسان ) مسلمون کسی هست که سالم هستند در سلامت و ایمنی هستند مسلمون ها از دست شون و زبان شون یعنی شر نداره مسلمون، امکان نداره کلک بزنه حقه بزنه امکان نداره دروغ بگه امکان نداره عرض کنم خدمتون بخواد با این کارها کسی رو اذیت بکنه توجه کردید نمی خواد امکان نداره مسلمون یعنی این . بنابر این وقتی که شما، خب شما چه جوری میتونید این جوری باشید، میخوایم به فرمول اش برسیم ها حالا تعریف داریم میکنیم فقط، فرمول مهم تره که ما چه جوری اصلاً میتونیم این جوری باشیم، این خیلی مهمه که ما میتونیم شاد باشیم، آروم باشیم، با کسی مسأله ای نداشته باشیم، دغذغه نداشته باشیم، درگیری نداشته باشیم، عرض کنم خدمتون کسی نتونه تو ما حسادت و تحریک بکنه، کسی نتونه تو ما عصبانیت و رنجش ایجاد بکنه . کسی نمی تونه در ما عرض کنم خدمتون عجب و تکبر و تحریک بکنه آدم های شاد و قدرتمندی که به راحتی مریض نمی شن، به راحتی افسرده و غمگین و پژمرده نمی شن به راحتی نمی ت رسن، اصلاً آدم هایی هستند که شیرین زندگی میکنند، ببینید شما عزیزان دقت بکنید باید همین جا بهشتی باشید یادتون نره، اگه این جا بهشتی نشید و نتونید این بیماری ها رو از خودتون دور بکنید یعنی هر چی که تو بهشت راه نمی دن. هر چی که با شرایط بهشت سازگاری نداره، اگه نتونید این جا این کار رو بکنید و خدایی نکرده مرگ بیاد سراغ ما ما توبهشت جایی نداریم . باید بریم بسته به تعداد بی سنخیت هامون تعداد عدم شباهت هامون با شرایط بهشت باید بریم عذاب بکشین . اون ور تا بشه بشیم این خیلی طولانی هست اش برای همین باید شما با جهنم دنیا، خودتون رو درمان کنید این جا، یعنی بالاخره با جهنم دنیا آدم میتونه خودش رو چی کار کنه، حسادت هاشو آب بکنه، تو همین جهنم هان، حسادت هاشو آب بکنه اینکه هاشو آب بکنه، بداخلاقی هاشو آب بکنه، نمی دونم اضطراب هاشو بگیره، غم هاشو بگیره این جا باید آرامش را بهش برسی، اگه نتونی مثل جبهه که بچه ها بودن مثل دوران دفاع مقدس که بچه ها همین جوری بودن یکی از تبریز میاومد، رستای تبریز توجه کردید، ترک دو طبقه یکی از لرستان میامد اونم دو طبقه یکی از سیستان بلوچستان میاومد یکی مثلاً از خودزستان میاومد یکی از مشهد م یاومد اصلاً فرهنگ ها جدا ولی انگار اصلاً هیچ تعارضی با هم نداشتند، عاشق یه روز تو چادر بودند با همدیگه عاشق همدیگه بودند، میمردن برای همیدگه صبح پا م یشدی میدیدی کفش ها واکس زده ولی کسی نفهمید کی واکس زده، لباسها شسته است اما کسی نمی فهمید کی لباس ها رو شسته، ظرف ها شسته است مسابقه تو مردن هم ا زهمدیگه سبقت میگرفتن /ف تو مردن، ؟؟ بکنید، تو تیکه تیکه شدن تو میروی مین رفتن، توی نمی دونم فداکاری های دیگه تو اسیر شدن یه کسی بود ما دیدیم این صحنه ها رو یه کسی امد به کسی رو نجات داد که خودش اسیر بشه کس دیگری اسیر نشه، یه جایی بود که عراق داشت میامدن میگرفتن یکی از بچه ها میگفتش که یه بنده خدایی جا بیشتر نبود تو هلیکوپتر گفت اومد منو این جوری از پشت گرفته بغلم کرد پرت ام کرد توی هلیکوپتر درم بست گفت برید شما، خیلی حرفه ها، اصلاً تعارض نداره به هیچ کس یعنی یه جا نمی گه که من جلو تر باشم، یه جا نمی گه، حتی عراقی ها ازش خون میخوان میگه خون منو بگیر بزن به این دشمن نمیره، شما دقت بکنید، آب چقدر ما صحنه های این جوری داشتیم ،که بچه ها آب های خودشون رو نگه میداشتند، یه موقع عراقی ها آب، تشنه شون بود به اون میدادن میخودرن خدا شاهد، بچه ها با لب تشنه بر میگشتن عقب اون موقع آب میخوردن، آب شون رو میدادن به دشمن شون میخورد، خوب حالا شما نگاه کنید یه زندگی این جوری ما تو شهر چرا نمی تونیم این جوری زندگی کنیم . توی یه خونه میبینی خواهر و برادر زن و شوهر برای همدیگه میزنن، با همدیگه رقابت های ناجور دارن که هر کس ازهر کسی امتیاز بگیره، زن از شوهر، شوهر از زن پدر از مادر نمی دونم خواهر برادر از همدیگه، خیلی بد این جوری خوب حالا فرض بفرمائید ما تو نیستیم این جا کلاه، کلاه کنیم، سر این رو کلاه بگذاریم، سر اون رو کلاه بگذاریم زندگمون بشه رد بشه، خوب موقع مردن چی، حالا این فکر میکنید بردن، این زرنگ بازی، اتقاقاً احمقانه ترین کار زرنگ بازی تو این دنیاست . برای اهمین میگن مومن واقعی روز قیامت آدم های احمق حسابش میکنند . ابله حساب اش میکنند امام صادق میفرماید تو آخر زمان به مومن میگن تو پخمه هستی، ابله هستی چون با قواعد اصل دنیا زندگی نمی کنه، با فرمول های اونا زندگی نمی کنه، خوب این جوریه دیگه ولی آدم های احمق خیلی زیرک تلقی میشون معاویه خیلی آدم با سیاست تلقی میشه در حالی که همیشه داشته علیه کی کید میکرده علیه خودش، ) ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان ؟؟ فلها ) و آن چقدر قشنگ میگه میگه شما خوب عمل بکنید برای خودتون خوب عمل کردید بد هم عمل کنید به ضرر خودتون هست . شما این جا اگه سر سفره فان قسمت کله و پاچه ؟؟ امد به کس دیگه نرسید تو میخوری لذت میبری، ولی به ضرر تو تموم شده در واقع اگه ران و سینه مرغ گیرت بیاد اگه خوردی به کسی بالش رسید تو باختی، تو باختی، تو یه شرافت انسانی رو از دست دادی، یعنی لکه دار میشه این من آدم، حتی که گرفتار غذاست . گرفتار پارچه و پشم و آهن، خیلی بدبخت میشه، یعنی هی اسارت، چرا چون فضایی که ما میخوایم بریم، فضای نامحدود، فضای آزاد تو هر چقدر این جا بیشتر برخوردار باشی در واقع داری کثیف تر میشی و آلوده تر میشی، باخت کردی تو باید روز به دست نیاوردی، این رو بخونم یه روایت بخونم براتون ( من اقرا دنیا و خرب معال) امیرالمومنین علیه السلام، قررالحکم جلد5 . ص277 هر کسی دنیا شو آباد کنه آیندشو خراب کرده، تو حالا هی وقت بگذار این جا رو آباد کن با بقیه تو رقابت باش تو ماشین داری با بقیه رقابت کن . تو خونه داری با بقیه رقابت کن، تو فرش و مبل و دکوراسیون و نمی دونم این رقابت کن، الان شما خانم هایی میبینید که یعنی با بقیه تو رقابت باش تو ماشین داری با بقیه رقابت کن . تو خونه داری با بقیه رقابت کن، تو فرش و مبل و دکوراسیون و نمی دونم این رقابت کن، الان شما خانم هایی میبینید که یعنی شما الان بنده رو در نظر بگیرید یه آدمی که هزار تا مشغله داره یه پام خوره است یه پام دانشگاه یه پام داخل کشور یه پام خارج کشورف مشاوره ها گرفتاری ها تنگ و فنگ ها، تدریس ها، این ور اون ور، یه تلفن همراه داشتم شاگردهام روز معلم چون میدونستن نمی تونن من رو راحت گیر بیرارن برای اینگه گول بزنن ما رو برای من یه تلفن همراه خریدن که بتونن 1 نصف شب هم استخاره هاشون رو بگیرن و مشورتهاشون و کارهاشون رفتن گول زدن ما رو گفتن این رو برای روز معلم خریدیم یه دردسر بعد یه چند سالی گذشت بعد من دیدم هم سردرد گرفتم، چون هر دقیقه زنگ میخورد ،؛ هر دقیقه زنگ میخورد من باید چند ساعت این رو میگرفتم بغل گوشم، واقعاً مغزم درد میگرفت دیگه اصلاض خیلی خطر ناک شده بود اوضاعم بردیم گفتیم آقا این خدمت شما /ف نمی خوایم داریم به یکی از دوستام گفتم این باشه برای مراجعات موسسه شما جواب گو باشید . الان رفتم یه تلفن گرفتم هیچ کدوم تون شمارشو ندارید الحمدا... از یکی از رفقا امانی گرفتم این رو سه چهار نفر خانمم داره یه سه چهار نفری که برام لازم است ارتباط داشته باشم باهاشون والسلام خوب حالا من تلفن همراه ندارم در واقع دیگه نه مردم نه هیچ اتفاقی هم نیافتاد . حال زن خونه داری که تو خونه است، هیچ جایی هم نمی ره میبینی خانم های خونه دار دارن مسابقه میزارن با همدیگه که حتما، تلفن همراه دشاته باشن، دقت میکنید حال این جا الحمد ال... فرهنگ بالا ست بعضی از جاها خانم ها مثلاً هیچ کاری هم نمی کنن به بچه اش میگن تو هم چهار تا زنگ به ما بزن از خونه که بگن ما تلفن داریم . بدونن ما تلفن داریم، تلفن ما هم یه زنگ بخوره این شده بدبختی، حالا شما نگاه کنید این خانمی که شخصیت اش شده مثلاً حالا به تلفن اش و ماشین اش و نمی دونم به عینک اش و لباس شو نمی دونم به مانتو، طلا و جواهرش هست این میتونه برای بهشت آماده بشه، برای مردن آماده بشه این آدم میتونه جوون بده، وقتی میگی مرگ ابدیت، بهشت، بدش میاید، بدش مییاد چون فرهنگ ما هم ضعیف وقتی گفتن قبر، قبر یعنی همون؟؟ که میکن بدن رو میگذارن توش هی گفتن قبر و شب اول قبر و تاریکی قبر، این فکر میکند قبر یعنی همین گوری ه بدن رو میگذارن توش هی هم میترسه ازش نمی دونه قبر چند میلیارد برابر تنگ تر از دنیا ست، لذیذتر، بهتر جذاب تر از دنیاست هم بهش هی میگی میترسه از اون جا، آماده هم نمی شه، آماده هم نمی شه تو فکر میکنی این میتونه، خیلی قشنگ این شعر براتون بنوسیم شاید قبلاً هم گفته باشم، میفرماید که زیبا گفته شاعر میگه ( تکلف گر نباشد خوش توان زیست تعلق گر نباشد خوش توان مرد ) خوش توان مرد اگر آدم بتونه از سخت گیری های زندگی دست بردار، هی با شرایط زندگی نکنه، نگه اگه فلان چیز نباشه، ما الان زن هایی داریم که به خاطر اینکه ماشین شوهرهاشون پیکان طلاق رگفتن، من مشاور هستم دیگه بهتون بگم، چون حاضر نیست میگه آبروی من دیگه داره میره خواهرهای من هیچ کدوم سوار نمی شن، تو فامیل ما کسی پیکن نداره، شوهرنتونست خوب طلاق بده حماقت رو شما نگاه بکنید، حیثیت رو نگاه بکنید به چی میگه اگه خونه رو عوض نکنی من دیگه حاضر نیستم برو یه خونه دیگه بگیر یه خونه جدید بگیر من میام، خوش باید عوض بشه، مبل باید عوض بشه، لوستر باید عوض بشه این جوری است . آدم های دیگه، پسر اینقدر نادونه که هزارو یک جور زحمت به خودش انداخته ازدواج نکرده میگه باید فلان شایط رو داشته باشم تا بتونم ازدواج بکنم ،تو داشنگاه براشون میگم شما وقتی میخواید نامزد بازی بکنید، با همدیگه هنوز هم محرم هم نیستید با همدیگه میرید با همدیگه این ور اون ور گپ میزنید 6 ماه شما ارتباط دارید چهار سال ارتباط دارید، چقدر شیرین تو زمستون ؟؟ رویه دونه مقوا میشینید اصلاً احساس سرما میکنید شما، نه، چقدر شیرین میشنید با هم گپ میزنید، نه گرسنه تون میشه، نه تشنه تون میشه، اصلاً نه گذر زمان رو میفهمیدپس چرا وقتی ازدواج میکنید این طوری نیستید با همدیگه چرا بعد از ازدواج شیرین نمی تونید کنار همدیگه باشدی هی شرایط دیگه باید به زندگی شما لذت بده، اگه اون نباشه شما از کنار همدیگه لذتی نمی برید، چرا این جوری هستیم ما اون وقت حالا 6 سال ازدواج نکرده برای اینکه بتونه یه آپارتمان داشته باشه، پسر و دخترالان یک سال عقد کردن نیم رن، میگه جهیزیه من 25 میلیون نرسیده میخوام از دختر خاله ام بزنم بالا اون 20 میلیون بود باید حال 25 میلیون باشه تا من ببرم خونموالا برای من افت داره، خوب حالا نگاه کنید کجا تربیت شده بچه این جوری، چه جوری تربیت شده که این ج وری فکر میکند، کجا تربیت شده دختر خانمی بود چند وقت پیش من رفتم برای اینکه از اقواممون خواستگاری اش، دختر خیلی ناز و خوب، بعد خونه وادشون یه مهریه خیلی پرتی گفتن دختر هم با من آشنا بود روحیه منو رو میدونست، خیلی خودش هم ناراحت بود تو این مجلس، فرداش امد پیش من گفت آقای شجاعی این این مهریه رو گفتن من خودم هم خیلی ناراحت بودم بعد هم باهاشون چونه زدم که شما این چه مهریه بود گفتید، همه گفتن تو غلط نکن حرف نزن این فضولی ها به تو نیومده هفته بعدش البته من بهش گفتم شما خیلی قیمت ات بالاست خیلی زیاد اون فامیل مون هم گفتم که حالا این بنده خدا هم که خودش هم نمی خواد یه مهریه این جوری ولی دختر بسیار ارزنده ای هست اش، به دختر گفتم تو غصه نخور خودت هم با فامیل ات درگیرنکن سر این قضیه حالا این دیگه درهر صورت تو برای ما عزیز هستی و خواستن و ما هم، این پسر با تو ازدواج میکند ولی خودش خیلی غصه میخورد هفته بعد دیدم خندان امد گفت آقای شجاعی راضی شون کردم جهیزیه رو آوردم مثلاً اینقدر یه رقم خیلی پایینی آورده بود چهارده تا آورده بود گفت راضی شونم کردم این جوری کردم، گفتمم نه عزیز من چهارده تا نیم نه، ولی خوب یه چیزی هم بیان بین، اینقدر هم پرت نباشه اینا، ببین دغدغه داره یه آدم یه آدمی که ایمان داره، دغدغه داره، واقعاً براش هم هیچ آفتی هم نداره دختر بسیار ارزشمند درس خودنده، فهمیده، با تقوا، همه چیز کامل ولی خوب نگاه کن هیچ تعلقی نداره، بهش گفتم تو خجالت بکش خواهرتو نمی دونم چند صد تا سکه بوده تو مگه الان میتونی یه همچین کاری بکنی، ولی این اصلاً با خواهرش رقابتی نداره، ناراحت نیست که خواهرش چند صد تا ست این چهارده تاست، ناراحت نیست چون انسانیت داره، حیثیت انسانی داره، شرافت فطری داره به این چیزها نمی دونه ای رو به این چیزها نمی دونه حالا ان شاءا... یواش یواش وارد بحث میشیم هفته بعد که ما اصلاً چه جوری میتونیم شاد باشیم چه جوری میتونیم آروم باشیم .