بسم الله الرحمن الرحیم
عزیزان طاعتشان قبول باشد و تا این لحظه شب جمعۀ خوبی داشته باشید و خداوند همانطور که وعده کرده ما را از مشمولین مغفرت خودش قرار دهد. بحثمان به مواظبت بر وقت نماز رسید. گفتیم چهرۀ باطنی هر کس مربوط به نماز اوست. نماز ستون شخصیت یک انسان است. این که فرمود: " الصلوة عمود دینکم" و دین یعنی همۀ حقیقت یک انسان. اگر ستون نداشته باشد یعنی شخصیت انسان بر پا نیست. شما در حرکت به سمت آخرت و ابدیت احتیاج به یک شخصیت قدرتمند و متناسب با حیات آخرت دارید. آخرت یا حداقل حیات برزخ که ما می گوییم میلیاردها برابر قوی تر و بزرگتر از این جاست. عالمی که میلیاردها برابر بزرگتر از این جاست، احتیاج به یک قدرت فوق العاده برای زندگی کردن در آن جا را دارد. جنین در رحم مادر با یک وضعیت ضعیف هم می تواند زنده باشد. آن جا با یک غذای ساده مثل خون، یک محیط کوچک بعد از یک مدت به دنیا متولد می شود و باید بدن قدرتمند با خودش به دنیا بیاورد. یعنی یک بدن که با تمام فرمول های آخرتی تنظیم شده باشد. ما وقتی می خواهیم از این جا برویم باید یک روحی ببریم که در برزخ توان استفاده از یک فضایی که میلیاردها برابر زیباتر٬ جذابتر٬ کاملتر از این جا و بزرگتر از این جاست را داشته باشد اگر نه، این ضعف به جهنم تبدیل می شود، تبدیل به عذاب می شود. پس جهنم یعنی چه؟ یعنی این که شما نمی توانید از فضایی خیلی عالی بهره مند شوید و این برای شما عذاب می شود. مثل بچه ای که نمی تواند از فضای دنیا استفاده کند، برای طول موجش چشم نمی آورد، برای فرکانس گوش نمی تواند باورد، برای کارهای این جا ستون فقرات نمی تواند بیاورد. نه این که دنیا اذیتش می کند. خودش که نمی تواند از دنیا بهره مند شود اذیت می شود، درد برایش می آید. جهنم هم همینطور.
وقتی شما نمی توانی از خوراک های بهشتی بخوری، اذیتت می کند. وقتی نتوانی از کاخ های بهشتی، موسیقی بهشتی، صدای بهشتی، جلسات بهشتی٬ مهمانی های بهشتی استفاده کنی رنج می بری. الآن فرض کنید یکی از عزیزان اینجا دندان درد داشته باشد با این که مجلس مجلس خوبی است، ولی نمی تواند لذت ببرد. یک عزیزی را می شناسم که دلش این جاست، ولی به دلیل شدت مریضی آنقدر ضعف دارد که نمی تواند از جایش بلند شود و اینجا بیاید. زجر می کشد. ما به یک شخصیت قدرتمند و روح قدرتمند احتیاج داریم برای بهره برداری از شرایط زیستی آخرت که میلیاردها میلیارد بزرگتر و بهتر است و کاملتر از این جاست. بنابراین ما باید روح را در همین رحم بسازیم. یعنی در رحم دنیا آن روح قدرتمند و بدن مناسب با آن جا را بسازیم. برای این که بدن مناسب با آن جا را بسازیم، باید اعمال قدرتمند داشته باشیم و برای این که روح متناسب با آن جا را بسازیم باید معرفت قوی داشته باشیم. معرفت زیبا و زیاد داشته باشیم. آنچه که ما را قوی می کند و ستون شخصیت ما را تشکیل می دهد، نماز است. شخص فقیری که نمی تواند خرج زندگی اش را درآورد، چرا به او فقیر می گویند؟ فقیر از فقره آمده است. کسی که ستون فقراتش می شکند نمی تواند خودش را بلند کند، نمی تواند سرپا بایستد. نمی تواند خوب راه برود. فقیر را به همین خاطر فقیر می گویند که از نظر اقتصادی توان سرپا نگه داشتن خودش را ندارد. کسی که نمازش ضعیف است، بی کیفیت است که ستون فقراتش شکسته است. در حرکت به سمت آخرت آن چه که ستون فقرات ما را تشکیل می دهد، آنچه که عمود دین ماست، نماز است. اگر کسی با کیفیت خوب نماز از دنیا برود، یعنی آن جا شرایط اصلی قدرت را دارد. برای همین می گویند اول به نماز نگاه می کنند. "ان قبلت قبل ما سِواها و ان رُدَّت ما سِواها" اگر نماز قبول شود بقیۀ اعمال نیز قبول است و اگر نماز قبول نشود بقیۀ اعمال نیز قبول نیست. مبنا نماز است. اگر کسی ستون فقرات را داشته باشد در بقیۀ جاها نیز امیدوار باشد که داشته باشد. اما وقتی ستون فقرات را نداشته باشد و نتواند سر پا بایستد، نتواند خودش را نگه دارد در جاهای دیگر هم سالم باشد به دردش نمی خورد. پس شخصیت اصلی هر کس از کیفیت نماز او ناشی می شود. کیفیت ارتباطش با مبدائش با معشوقش. چقدر می تواند با مبدٲ و معشوق و با اله خودش ارتباط شخصی و خصوصی داشته باشد. پس روی قسمت اصلی شخصیت مان باید خیلی کار کنیم که عبارت است از برقراری رابطه عاشقانه با خداوند تبارک و تعالی. نماز نباید به حاشیه برود. در دین داری هایی که نماز حاشیه است چیزی برای انسان نمی ماند. وقتی ستون دین نداری، اگر بقیۀ چیزها را هم داشته باشی به درد نمی خورد. در دین داری حقیقی و در دین داری صادقانه مهم ترین چیز نماز است. یعنی جدی ترین مسأله در زندگی شخصی نماز است که واقعا برایش یک ارزش ویژه قائل است. در برنامه ریزی هایش، در زندگی اش برای نماز جا باز می کند. الآن ما به خیلی ها که جدول برنامه ریزی می دهیم برای نمازشان وقت مستقلی ذکر نمی کنند. وقتی می نویسند نماز و نهار ۱ ساعت در واقع چیست؟ نهار و نماز نه، نماز و ناهار. یعنی نماز چیزی است که با تعقیباتش به اندازۀ ۱٠ دقیقه الی یک ربع وقت می گیرد و کار اصلی نهار خوردن است. نماز در مسائل زندگی ما جدی نیست. یعنی نه نماز صبح مان جدی است، نه نماز ظهر و عصرمان و نه نماز مغرب و عشا جدی است. باید برایش فضای جدی باز کنیم و از آن بتوانیم استفاده کنیم. نماز باعث جذب بقیۀ خیرات می شود. کسی که نمازش خوب نیست بقیۀ خیراتش هم جذب نمی شود. یعنی اصلا شخصیت سازی نمی کند. مثل یک ماده در بدن می ماند که اگر نباشد بقیۀ مواد هم که جذب شوند فایده ای ندارد. او باید باشد که بقیه هم جذب شوند. اگر نباشد بقیه هم جذب نمی شوند. ما برعکس روی بقیۀ کارها سرمایه گذاری می کنیم، روی آنچه که اصل است و باعث می شود که تمام کارهای خیر ما قبول شود و جذب شود و خدا بپذیرد، کار نمی کنیم. حضرت می گوید اگر نماز قبول شد بقیۀ کارها قبول است و اگر نماز قبول نشد بقیۀ کارها نیز قبول نیست. بنابراین ما نمی آییم روی چیزی که عامل قبولی و پذیرش است٬ عامل اصلی اش سرمایه گذاری نمی کنیم یعنی اصل را در دین داری نگه نمی داریم و بیشتر به دنبال مسائل فرعی هستیم. مثلا سفرۀ حضرت ابالفضل علیه السلام خوب است٬ روضه خوانی مان خوب است سینه زنی مان خوب است٬ کارهای دیگرمان ممکن است خوب باشد ولی وقتی نمازمان خوب نباشد آن ها هم خیلی کیفیت ندارند. افرادی هستند که ٥٠ سال هیئتی اند ولی با روز اول زیاد فرقی ندارند. هیئتی هم هستند، جلسه هم می روند ولی از نظر شخصیتی رشد زیادی نمی کنند. چون اصلی که آن ها را بپروراند وجود ندارد. اصلی که باید آن ها را جهت دهی کند، شکوفا کند وجود ندارد، آن عامل وجود ندارد. یک نماز بی کیفیت و بد نماز نیست. برای همین تمام قسمت های دیگر هم ضعیف می شود پس باید به آن ها بپردازیم و جدی بگیریم. حالا یکی از مسائل جدی گرفتن نماز مراقبت وقت نماز است.انسان وقت نماز را باید جدی بگیرد. اگر بخواهیم شروع کنیم یک سلسله عوامل هست که کمک می کند که نمازمان جدی شود یواش یواش و اصل شود. ما ستون دار شویم و دین مان عموددار شود یا شخصیت مان عموددار شود٬ واقعا شخصیت دار بشویم. یک شخصیتی که روحمان با شرایط زیستی آخرت تناسب دارد. یکی از مهمترین مسائل مربوط به وقت نماز است که امشب می خواهیم راجع به این صحبت کنیم. اولین روایت از پیامبر است.
سعد بن ابی وقاص می گوید. "سألت النبی عن قوله: الذین هم عن صلاتهم ساهون. قال: هم الذین یؤخرون الصلاة عن وقتها" یک آیه ای در قرآن داریم که می فرماید: " فویلٌ لِلمُصَّلین الذین هم عن صلاتهم ساهون" ویل بر نمازگزاران. کسانی که در نمازشان سهل انگار هستند و در نمازشان جدی نیستند. این خیلی تهدید تندی است برای ما که نمازمان را جدی نمی گیریم. نه نماز خواندن را و نه مسائل مربوط به نماز را، جدی نمی گیریم. برای ما نماز خواندن واقعا جدی نیست. این نفس ایستادن در مقابل خدا برایمان جدی نیست. این لحظاتی که قرار است با خدا ارتباط برقرار کنیم جزء لحظات جدی زندگیمان و جزء لحظات مهم زندگیمان نیست. اگر از ما سؤال کنند شورانگیزترین لحظات زندگی تان چیست؟ ما نمی توانیم بگوییم نماز است. اگر بپرسند در ٢٤ ساعت مهمترین ساعت زندگی تان کدام است؟ برای ما این نیست که بگوییم که مهمترین ساعت، ساعتی است که نماز خواندیم یا به نماز ایستادیم. واقعا این مساله برای ما جدی نیست. وقتی اینطور نیستیم نمی توانیم بگوییم ما یک شخصیت خوب و متناسب با ابدیت را انجام بدهیم. برای همین خدا وقتی کسی را که در نماز سهل انگاری می کند، می گوید وای "ویلٌ": چاهی است در جهنم و یکی از بدترین جاهای جهنم است. یکی از کسانی که ممکن است گرفتار این چاه شود همان هایی هستند که در نمازشان سهل انگاری می کنند. سعد می گوید از پیغمبر دربارۀ این روایت که قرآن می فرماید از حضرت پرسیدم: " فویل للمصلین. الذین هم عن صلاتهم ساهون" یعنی چه؟ حضرت هم در پاسخ می فرمایند: افرادی هستند که نماز را از وقتشان به تأخیر می اندازند. یکی از شخصیت ها می گفت یکی گروهی از مسئولین خدمت مقام معظم رهبری آمدند. داشتند طرح هایشان را می گفتند. به محض این که اذان شد آقا فرمودند: طرح بعد- طرح بعد٬ بدوید برای نماز. گفت ما هم خیلی حس گرفته بودیم که این طرح ها را بگوییم که آقا گفت این ها همه بعد از نماز. خود آقا می گفت وقتی ما با شهید بهشتی بودیم دیدیم که وقت نماز که می شد، خودش بلند می شد و می رفت، معطل نمی کرد. همان کاری که پیغمبر می کرد.عایشه می گفت: پیامبر با ما خیلی خوب و صمیمی بود٬ با ما داشت گپ می زد و شیرین صحبت می کرد یکدفعه که وقت نماز می شد، حضرت با همه غریبه می شد. یعنی بلند می شد و می رفت به دنبال نماز. چون چه کسی صدایش کرده؟ خدا صدایش کرده. "حیَّ" یعنی دارد مرا صدا می زند. ببخشید باید بروم. بعضی ها مهم ترین کاری هم که دارند می گویند ببخشید دارند تلفن می زنند٬ ببخشید خانه کسی دارد زنگ می زنند، ببخشید بچه ام کار دارد، ببخشید همسرم کارم دارد، این ببخشید خیلی مهم است. ببخشید خدا کارم دارد٬ خدا صدایم کرده. کار شما واجب تر از کار خدا نیست.
در روایت بعدی می فرماید از نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است: " مَن ترَکَ الصَّلاة مُتِعَمداً فقد هَرَمَ دینه وَ فی صورة ٲراَیْت و وَیلٌ.... لِلمُصَلین الذین هُم عَن صَلاتِهم ساهون" پیغمبر این جا توضیح کامل داده است. می فرماید هر کس نمازش را عمدا ترک کند «فقد هدم دینه» دینش را منهدم کرده، از بین برده. یعنی هیچ چیز برایش نمی ماند. دینش را خودش نابود کرده. به یکی از کشورها رفته بودم. یکی از دوستانم را که در زمان جنگ با ما بود و خیلی آدم خوبی بود٬ رزمنده و بسیجی بود مدتی رفته بود آن جا مانده بود. خانم ایشان به من گله کرد و گفت وقتی آمدیم اینجا گاهی اوقات نمازش را نمی خواند، نمی رسد بخواند. ما در تهران خودمان، ایران خودمان داریم. ما قچدر بسیجی داریم، هیئتی داریم که نمازشان را نمی خوانند. ولی در بسیج اسمش را به عنوان بسیجی نوشته. من می شناسم، من مداح سراغ دارم که نماز نمی خواند. وقتی می خواهد مداحی کند و بخواند طوری می خواند انگار که الآن به معصومین چسبیده. مداحی و موعظه می کند برای مردم ولی خودش نماز نمی خواند. هر کس متعمدا نماز نخواند، ترک بکند، می فرماید این شخص دینش را نابود کرده. در تولدهای پنج گانه سقط شده است، ناقص متولد می شود. نه بیمار. می فرماید: " ما بَین الکفر و الایمان الا ترک الصَّلاة" فاصله ای بین کفر و ایمان نیست مگر ترک نماز. یعنی شخص به محض این که نماز را ترک کند کافر است. یعنی دیگر نمی توانیم امیدوار باشیم که نجات پیدا کند. مگر این که توبه کند و جبران کند. وقتی انسان دو رکعتش را سهل انگاری کرده باشد باید بعدا جبران کند. خدا شهید بهشتی را رحمت کند٬ محافظ ایشان با ما بود٬ در یک عملیات با من بود و شهید شد. گفت آن شبی که می خواست در جلسه بیاید ما اول نمازمان را بخوانیم تا به خدا بدهکار نباشیم. یک موقع دیدی مردیم یا کشته شدیم. اول وقت نماز بخوانیم و به خدا بدهکار نباشیم. جایی که انسان برای دو رکعتش سهل انگاری کرده باشد گرفتاری دارد.
پیامبر فرمود هر کس متعمدا نمازش را ترک کند " فقد" یعنی قطعی است٬ شک نکنید٬ تردید نکنید که او دین ندارد و دینش را نابود کرده. " و مَن ترَک اوقاتِها یَدخلُ الوَیل" اما کسانی که نماز را می خوانند اما آن را سر وقت نمی خوانند و به عقب می اندازند، هی به تاخیر می اندازد. می فرماید: در ویل داخل می شود. ویل چیست؟ خود پیغمبر فرمود: «و ویل واد فی جهنم» ویل: یک وادی یک چاهی٬ یک گودالی در جهنم است که خداوند در موردش فرمود: " فویلٌ لِلمُصَلین الذین هُم عَن صَلاتِهِم ساهون" این مال کسی است که در اوقات نمازش بی دقتی می کند و کارهای دیگر را به نماز مقدم می دارد.
برویم سراغ فرمایش بعدی از امیرالمؤمنین علیه السلام: " لَیْسَ عَمَلٌ ٲحَبَّ اِلیَ الله عَزِّوجَل مِن الصَّلاة فلا یَشغلنکُم ان اوقاتِها شئٌ مِن امور الدُّنیا فإنَّ الله عَزِوجَل ذم اقواماً فقالَ الذین عَن صَلاتِهم ساهون" یعنی " ٲنهُم غافلون استهانوا باوقاتِها" یکی این که حرف خیلی زیبایی است، فرمایش بسیار مهمی است، این است که هیچ عملی محبوب تر از نماز پیش خدا نیست. الله یعنی چه؟ یعنی معشوق خودت، محبوب و مقصود خودت که تو هر چقدر به او نزدیکی رستگارتر هستی و به هدف خلقت می رسی. پس الله یعنی هدف. وقتی می گوید محبوب تر یعنی برای رسیدن به هدف هیچ عملی محبوب تر و بهتر از نماز نیست. هیچ عملی به پای نماز نمی رسد. خدا این را بیشتر دوست دارد. چون در نماز تماس مستقیم با خدا دارید و در آغوش خدا هستید. انسان کسی را که دوست دارد وقتی با او می نشیند، برخاست کند، تلفن بزند، نامه نگاری می کند، از احوال همدیگر خبر داشتند اما شیرین ترین لحظات این است که می نشینند روی در روی هم حرف می زنند. با همدیگر خلوت می کنند. این شیرین ترین لحظات است. در مورد خدا می فرماید: محبوب ترین لحظات است. خدا می داند برای تو چی خوب است. بهترین چیز برای اینکه تو شبیه خدا شوی، و به خدا برسی، این یک رابطه خصوصی یک خلوت مؤثر، یک ارتباط مؤثر، بین تو و خداست. یعنی وقتی با خدا نماز می خوانی روحت عطر می گیرد، بوی خدا را می گیرد. می گویی به طرف که آقا عطر زدی؟ می گوید: نه، رفیق مان عطر زده بود من بغلش کردم، بوسیدمش، لباس من هم معطر شد. نماز یعنی اینکه شما فرصت پیدا می کنی، معانقه با خدا، هم آغوشی با خدا، را انجام بدهی. بنابراین واقعا اگر کسی نماز بخواند بعد از نماز حالش فرق می کند. به هر حال یک قدم نزدیکتر می شود. ملاقات است. ملاقات مؤثر است.
الان می گویی: حضرت عبدالعظیم رفتی؟ می گوید: آره.خیلی خوب بود. چسبید. دعای کمیل خوب بود. احیا خوب بود. چرا؟ چون ارتباط برقرار کردی در آنجا. یک مجلسی بود که اثر گذاشت. فلانی را دیدی؟ بله. خیلی خوب بود. خوب شدم دیدمش. خدمت فلان عالم، فلان ولی خدا رسیدی؟ آره. رفتم دیدمش خیلی در روحیه ام اثر گذاشت این ملاقات.
خداست. شوخی نیست. این را دقت کنید. ملاقات با خداست. همنشینی با خداست. ما هی آمدیم مانع درست کردیم، باعث شده که این همنشینی تأثیرگذار نباشد. با مانع ایجاد شود. موانعش را در جلسه قبل توضیح دادم خدمتتان.
بدانید اگر واقعا می خواهید به خدا نزدیک شوید، دوستش دارید، بدانید که او برای شما چی را بیشتر دوست دارد؟ نماز را. بالاخره انسان یک معشوقی دارد دوست دارد طرف مقابلش از چی خوشش می آید؟ از کدام عطر؟ از کدام لباس؟ از کدام رنگ؟ از کدام گل؟ از کدام خوراکی؟ از چی بیشتر خوشش می آید که همان را انجام بدهد. چون می خواهد در دل او جا بگیرد. او را از خودش خشنود کند. این خشنود بودن طرف مقابل برایش موضوعیت دارد. اهمیت دارد. یعنی مهم است که طرف مقابل دوستش داشته باشد. برایش اهمیت دارد. چرا این کلمه را بکار می برد؟ ببینید زبان تهدید نیست. زبان عاشقانه است وقتی امیرالمومنین می گوید. محبت است. از محبت بین انسان و خدا می گوید. می گوید تو بالاخره به یک چنین مقامی رسیدی، برات مهم است به عنوان یک انسان خدا دوست داشته باشد، یعنی آنقدر در خودت می بینی که با خدا یک رابطه چی برقرار کنی؟ عاشقانه برقرار کنی و برایت این عشق مهم است، ارزش دارد، که حق تعالی دوست داشته باشد، اگر واقعا این برایت اهمیت دارد بدان بیشترین چیزی که خدا خوشش می آید، چی هست؟ نماز است. مهمترین کاری که می توانی در این رابطه انجام بدهی، برترین چیز این هست که به خدا بگویی که خدایا من بقیه را قال گذاشتم، آمدم با تو چی؟ سخن بگویم. این از همه قشنگ تر است. محبوب تر است.
بعد می فرماید که "ولایشغلنکم عن اوقاتها شی من الامور الدنیا»، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: مواظب باشید که هیچ کاری شما را از وقت نماز مشغول نکند. هیچ امری از امور دنیا شما را مشغول خودش نکند. هیچ کاری مشغول خودش نکند که نماز اول وقت را کنار بگذارید. «شیءٌ» شی هم چی آورده؟ بصورت نکرده آورده. یعنی هیچ چی نباید مانع بشود از اینکه شما اول وقت نماز بخوانید. با استثناء کاری ندارم. یک موقع هایی استثنا داریم ما. دست من نیست. اگر من باشم و خودم باشم، همان اول وقت می خوانم. یک موقع از بیرون به من تحمیل می شود، دست من نیست، یعنی واقعا از اراده و اختیار من خارج است. دست من نیست. استثنا با اینکه همیشه آخر وقت نماز می خواند، فرق می کند. پس با استثنا کاری نیست. خدا این را هم قبول می کند.
خدا رحمت کند مرحوم آیت الله آسید قمی که می فرمود: من عدالت امام جماعتی که همیشه سر وقت به نماز می آید قبول ندارم. گفتند برای چی؟ گفت بالاخره این امام جماعت دارد می آید ممکن است کسی سؤال شرعی بپرسد، گیر بهش بدهد، یک جا نگهش دارد، ترافیکی گیر کند به قول ما، این جوری پیش می آید، که ممکن است همیشه خودش را سر اول وقت به نماز برساند. 5دقیقه، 2دقیقه، 10 دقیقه دیر به نماز برسد. این مانعی ندارد . شخص واقعا در دلش به اول وقت نماز اهمیت بدهد. حالا یک موقعی مانعی هم پیش می آید. می خواهد خودش را به مسجد برساند، نمی رسد. اتومبیلش خراب می شود، پنجر می شود، می رود وضو بگیرد، دستش رنگی شده، تا بخواهد این را پاک کند نماز جماعت چی شده؟ تمام شده. اول وقت گذشته. مواقع استثنا پیش می آید. کاری به این نداریم. شخص باید اهمیت وقت دادن به اول وقت، هیبت اول وقت ، ترس اول وقت در دلش باشد. یعنی این دلهره که الان اذان می گویند باید نماز بخوانم. کار دیگری ندارم. خدا صدایم می کند. این خیلی مهم است.
عزیزان واقعا باطن نماز باطن اذان این است که خدا صدات می کند شخصی. بدو بیا (حیّ) دوازده (حیّ) دارید. خیلی حرف است. خدا دوازده مرتبه به یک نفر بگوید بیا، و یک نفر به خدا بگوید نمی آیم. کار دارم. اگر جرأت داری به خدا بگو کار دارم. زمانی جرات داری به خدا که 6مرتبه در اذان به خدا بگویی کار دارم که خدا ازت قبول کند. بپذیرد ازت که تو الان عذر داری. اگر خدا ازت بپذیرفت، که تو الان آن کاری که می کنی از کاری که با من داری و من صدایت می کنم، واجب تر است، وجدانت راحت باشد. اما اگر نمی توانی وجدانت را راحت کنی، این کار را نکن. چون گرفتار ویل می شوی. گرفتار غضب خدا می شوی. توجه فرمودید. این کار را نکن.
«ولا یشغلنکم» تأکید هم می کند. حتما حتما نگذارید. ترجمۀ اش را به شما دقیق بگویم: حتما حتما نگذارید که کاری از کارهای دنیا شما را از اوقات نماز بازدارد، از اول وقت نماز خواندن باز دارد. کسی که این هیبت و دلهره از خدا و صدا کردن خدا در دلش نیست و خدا پیشش پست است٬ در واقع خودش پست است. چون قیمت ما به اندازه این است که خدا چقدر در دل ما سلطنت دارد. خود شما هم همین طور هستید. عزیزترین کسانی را که دوست دارید وقتی برای کاری صدایش کنید، اگر بی اهمیت باشد مثل مادری که فرزند دلبندش را کتک می زند و می گوید " بچه پررو مگر من صدایت نمی کنم؟ چندبار صدایت کنم تو را؟ مگر با تو نیستم کارت را ول کن، بدو بیا اینجا." با تو هستم دارم صدات می کنم. یا با یک محبوبی که خیلی هم دوستش داری، صدایش می کنی بیا با تو کار دارم، چند لحظه تشریف بیار، بیا کارت دارم بعد او اهمیت ندهد. خودت ناراحت نمی شوی. می گویی به من اهمیت نمی دهد. بهش می گویم من کارت دارم، کار ضروری با تو دارم، بیا، اهمیت نمی دهد. آن وقت شما خدا دارد صدات می کند. این شوخی نیست. جدی هم دارد صدات می کند. یعنی بدو بیا. می دانی یعنی چه؟ یعنی این که شما باید حواست باشد که تو برای نماز آفریده شده ای، برای نماز خلق شده ای نه برای زندگی کردن، نه برای زن و بچه دار شدن، برای شوهر کردن برای بچه داری برای این خلق نشدی. این ها اموراتی است که مقدمات نماز است نه این که نماز فدای این ها بشود. این ها اموری است که تو موقع نماز سرپا باشی. نه این که اینها تمام نماز را خراب کنند. ٤٠ سال است که یک رکعت نماز درست و حسابی نخوانده ام. از بس که به امورات دنیا چسبیده است. نمی تواند نماز بخواند، نه نماز شب می تواند بخواند، نه نماز نافله می تواند بخواند می تواند بخواند، نه نمازهای روزانه اش درست و حسابی است. چرا؟ چون مشغول زندگی هست. خدا برای این ما را خلق کرده که فقط در کار حیوانی باشیم. همۀ این ها حیوانی است. وقتی تو نمی توانی با خدا حرف بزنی. وقتی بخش انسانی تو نمی تواند با معشوق خودش خلوت کند، وقتی کودک عزیز روان تو غذا نمی خورد٬ همۀ کارهایت حیوانی است. همۀ پولدار شدن برای این است که من یک رفاهی داشته باشم که موقع نماز کار دیگری نداشته باشم تا بتوانم با خدا خلوت کنم. شما یک پولی تهیه می کنی٬ پس انداز می کنی، طرف چند شیفت کار می کند، می گوید: عوضش تابستان ١٠ روز بدون شغل و بدون این که کار کنی می تواند شمال برود یا جایی، بالاخره برای این می خواهد. دنیا را برای این می خواهد که به آخرتش برسد. نه این که دنیا را برای شلوغ کردن وقت خودش بخواهد و همین دنیا نگذارد برسی. ما قرار نیست همیشه در رحم بمانیم و یا به تزئین این رحم بپردازیم. کیفیتش را بالا ببریم و بعد ببینیم که تازه داریم متولد می شویم. اصلا نمی گذارد متولد شود. تولدت را خراب می کند. این بند ناف یا جفت در رحم برای این است که غذا به این جفت برسد به جنین٬ جنین غذا بخورد و رشد کند و برای تولد آماده شود. برای بعضی از جنین ها این بند به دور گردنشان می افتد و خفه اش می کند. بعد می گویند بچه مرده متولد شده. چون عاملی که باعث حیاتش بوده، خفه اش کرده و او را کشته. خود ازدواج ما را می کشد. خود حضرت فرمود کسی که ازدواج کند نصف دینش کامل می شود. ما با ازدواج آن نصف دیگر را هم از دست داده ایم. واقعا هم همین طور است که حضرت می فرماید. یک عده با ازدواج به جای این که نصف دین شان، با زندگی، با کار حفظ شود آن را هم که دارند از دست می دهند. اینطور نیست که هر کس ازدواج کرد نصف دینش حفظ می شود، بعضی ها ازدواج می کنند، دین شان را هم از دست می دهند. به خاطر ازدواج، به خاطر همسر و بچه هایشان واقعا بی دین می شوند. اگر مجرد بود و موقع نماز خدا صدایش می کرد می رفت و نماز می خواند٬ ستون دینش حفظ بود اما از وقتی که شوهر کرده بدبخت شده، از وقتی که زن گرفته این قدر بیچاره شده. یعنی امورات زندگی، مهمانی و خاله خاله بازی ها آنقدر برایش مهم است که وقتی خدا صدایش می کند اهمیتی نمی دهد. این جور بیچاره شده. " فإن الله ذم أقواما الذین هُم عَن صَلاتِهم ساهون" ذمَّ: مذمت کرده. قومی را، بعد حضرت فرمودند. " الذین هم عن صلاتهم ساهون" یعنی "ٲنهم غافلون ٳستهانوا باوقاتِها " بعد حضرت معنا می کند. این " الذین هم عن صلاتهم ساهون" یعنی چی؟ حضرت فرمود: یعنی "ٲنهم غافلون ٳستهانوا باوقاتِها " اینها غافلند و وقت نماز را سبک می شمارند٬ اوقات نماز را سبک می شمرند٬ بی اعتنا هستند. استهانوا یعنی بی اعتنا هستند به وقت نماز. وقت نماز برایشان موضوعیت ندارد. اذان اهمیت ندارد. خود اذان خیلی عظمت دارد و به خاطر نماز است که عظمت دارد٬ مستقلا که عظمت ندارد، به تبع نماز خیلی اهمیت دارد. در روایت داریم: اذان گو در قیامت یک سر و گردن بلندتر از بقیه است. بلندتر یعنی جایگاه بالاتری دارد.
من خدمت یکی از اولیا خداوند رسیدم. داشتند در مورد مصیبت های آقایی تعریف می کردند. این آقا در خانه خیلی مصیبت داشت. هر کاری هم که می کرد مشکلش حل نمی شد. مریض بود٬ فقیر بود٬ در خانه گرفتاری بود٬ خیلی گرفتار بود. بعد مانده بود که چه کار کند؟ خدمت یک اهل دلی٬ اهل باطنی٬ یک ولیّ خدایی رسیده بود و گفت آقا من وضعیتم این طوری است. آن ولیّ خدا هم فرمود شما اگر می خواهید درد و بلا و مصیبت از خانه ات٬ از زندگی ات بیرون برود٬ هر روز در اوقات نماز به محض این که اذان می شود بایست و بلند اذان بگو. واقعا درد و بلا را برطرف می کند و بسیاری از عذاب ها را برطرف می کند٬ بسیاری از عذاب ها و مصیبت های دنیایی و آخرتی را برطرف می کند. این که انسان اول وقت در خانه بایستد و با صدای بلند اذان بگوید٬ یک موقع است که اذان بلند به اندازۀ نمازش می گوید ولی یک موقع است که اذان می گوید یعنی این ساعتی که خدا صدایم می کند برایم مهم است یعنی خیلی اهمیت دارد. برای همین در اسلام اذان گو یک شخصیت برجسته ای است. یک شخصیت فوق العاده مهم است. مثل مداحان می ماند. مداحان شخصیت های عزیزی هستند، شخصیت های مهمی هستند. بگذریم الآن در آن سودجویی، فساد و شهرت طلبی و چیزهای دیگر در این شغل راه پیدا کرده است ولی خود مداحی اساسا یک جایگاه ویژه است. کار هر کسی نیست. یک مداح یک شخصیت برجسته است و سهم زیادی هم در آخرت دارد. چون شخص مداح شعائر الهی، عظمت دین را، مسائل مهم دین را مدح می کند و دیگران را به یاد خدا و آخرت٬ مبدٲ و معاد٬ به یاد ولایت و به یاد ارکان دین می اندازد. مؤذن هم همینطور است. ابن سینا شاگرد بهمنیار به او می گوید تو با این وضعیتی که داری (ابن سینا نابغه بوده و در زمان خودش نابغه بی نظیری بوده در همه جهات. آدم قوی بود) چرا ادعای پیامبری نمی کنی؟ چون با این وضعیتی که داری همه می پذیرند. ابن سینا چیزی نمی گوید و در دلش می خندد. شاگردش خیلی به او ارادت داشته. یک زمستانی است که ابن سینا به بهمنیار می گوید برو از بیرون آب بیاور. بهمنیار می گوید بیرون سرد است٬ برف و باران است. نمی شود الآن آب نخوری. چند باری بهانه می آورد. در همان لحظه مؤذن اذان می گوید. ابن سینا گفت یادت می آید که سؤالی از من کردی؟ گفت چه سؤالی؟ ابن سینا گفت که تو از من پرسیدی که چرا ادعای پیامبری نمی کنی؟ گفت: این آقا چند صد سال پیش ببین چه قدرتی داشته که این آدم را بالا کشانده در مٲذنه در زمستان رفته آن بالا و دارد اذان می گوید بعد تو می گویی ادعای پیغمبری کن. تو که بیشتر از همه به من ایمان داری حاضر نیستی برای من آب بیاوری. مگر پیامبری شوخی است. مؤذن این است. یعنی وقتی می گوید پیرمردهای قدیمی و جدیدی ها و جوان های عزیزی که الآن هستند و اذان می گویند و به وقت نماز اهمیت می دهند این ها خیلی آدم های برجسته ای هستند. خدا رحمت کند یکی از رفقایمان را که شهید شد. ما در یک منطقه ای وسط کوه و بیابان بودیم برای شناسایی برای یک عملیات رفته بودیم. هیچ کس هم نبود و فقط خودمان بودیم. ما هم ١٠ الی ١٢نفر بودیم. رفته بودیم یک سوله ای زده بودیم و تا چند وقت آنجا زندگی می کردیم تا بتوانیم کارهای شناسایی منطقه را انجام بدهیم و برای عملیات آماده باشیم. عدۀ مان هم کم بود. یک سوله و ٬١٠ ١٢ نفر نیروی اطلاعاتی بودند. این می آمد موقع اذان یک اذان زیبایی می گفت بعد آن فرمایشات امام خمینی ( رحمت الله علیه) را هم می گفت که نماز بخوانید که نماز بالاترین فریادهاست. این جملات را تند تند تکرار می کرد آن هم با چه هیجانی. کسی می تواند دیگران را برای نماز صدا کند و تحریک می کند برای نماز در نزد خدا از یک عزت و آبروی بالایی برخوردار است٬ از یک ارج و قرب ویژهای برخوردار است که می تواند این کار را انجام دهد٬ دیگران را تحریک می کند برای نماز. چرا این قدر اهمیت دارد؟ مؤذن به خاطر نماز است که اهمیت دارد. خود اذان به خاطر آن اهمیت دارد. این یعنی چی؟ این یعنی عزیز من یعنی شما وقتی نماز را عقب می اندازی٬ ستون دین را می شکنی یعنی خیلی چیزها ضایع می شود. برای همین دیگر خدا ابائی ندارد که کارهایت را گره بزند٬ مریضت بکند. ١٠ سال کارت عقب می افتد و ضرر اقتصادی به تو بزند و شکست اقتصادی بخوری٬ چک هایت برگشت بخورد٬ دستگاه هایت بسوزد٬ خر و گاوت بمیرد٬ مالت را بدزدند٬ به کنکور نرسی٬ امتحانت را یادت برود. وقتی نمازت را به عقب بیندازی اینجوری می شود. نمازت را عقب می اندازی که درس بخوانی. چند وقت پیش جایی بودم دیدم اذان می دهند به یک کسی گفتم اذان است بلند شو و نمازت را بخوان. گفت بگذار این دو صفحه را بخوانم. گفتم این دو صفحه را نخوان. چون این دو صفحه سر جلسۀ یادت می رود. هیچ چیز ازش نمی فهمی. ولله قسم بعد از امتحان پرسیدم امتحانت را چطور دادی؟ گفت یک جای کتاب را استاد گفته بود خیلی مهم است و من همان را یادم رفت. چند نمره داشت فراموش کردم. گفت آن قدر سر جلسه از خودم عصبانی بودم که نگو٬ خیلی عصبانی چون استاد گفته بود خیلی مهم است و از آن جا سؤال می آید که یادم رفته بود.با خدا مکر نکنید که مکر خدا خیلی قوی است. وقتی نماز را به خاطر کارهایت و دنیا عقب می اندازی٬ وقتی به خاطر کارهای دیگر که تو فکر می کنی معنوی است نمازت را عقب می اندازی٬ خود سیستم دنیا طبیعی طراحی شده که کارهایت را عقب بیندازد. می بینی ٬١٠ ١٥ سال از زندگی ات از بقیه عقب است. برای این که تو دین خدا را به مسخره گرفتی. یعنی دین خودت را به مسخره گرفتی. خدا به دنیا وحی کرده که هر کس به تو بی محلی کرد تو برو دنبالش. این کارها واقعا راه می افتد. از جایی هم که حساب نمی کنی کارت راه می افتد.
روایت بعدی از امام باقر علیه السلام در رابطۀ با آیۀ دیگری در سورۀ مؤمنون: این که خداوند تبارک و تعالی در بعضی قسمت ها افرادی را که اهل نماز هستند مذمت می کند و در بعضی قسمت ها نمازخوان ها را مدح کرده است. در سورۀ مؤمنون ٢ جا برای مؤمنین صفاتی می آورد اما برای هر صفت یک بار ذکر کرده ولی نماز را دو بار ذکر کرده. " قد افلح المؤمنون" یعنی حتما مؤمنان رستگارند. این مؤمنین چه کسانی هستند؟ " الذین هم فی صلاتهم خاشعون" اولین خصوصیت این است که در نماز خاشع هستند. خشوع حالتی است که از معرفت شدید به دست می آید٬ آن طوری نیست که تو ادا در بیاوری. بعضی ها هستند می روند مسجد و آیت الله بهجت را در آن حالت می بینند٬ وقتی به منزل هایشان برمی گردند می خواهند با همان حالت نماز بخوانند و گردنشان را مثل ایشان کج می کنند و قدشان را خم می کنند. خشوع یعنی دیدن. یعنی شما می بینی و این دیدن در شما هیبتی دارد که خود به خود بدنت خاشع می شود. وقتی که انسان یک ولی خدا را می بیند بدنش خود به خود در مقابل اومتواضع می شود. وقتی می خواهد بنشیند حواسش جمع است٬ وقتی هم چیزی جلویش می گذارند تا بخورد جرٲت خوردنش را هم ندارد. این خشوع مربوط به معرفت می شود و کار هر کسی هم نیست. هر چقدر سطح معرفت بالا رود آن خشوع خود به خود می آید٬ تصنعی هم نیست. تصنعی اش ریاست. در حدیث داریم: کسی که میزان خشوعش از حضورش بیشتر است ریاکار است. یعنی واقعا حواسش به نماز نیست ولی وقتی نگاهش می کنی در اوج ارتباط و خشوع است و این فرد ریاکار است. به میزانی که قلبت حاضر است و خشیت دارد بدن باید آن حالت را بگیرد. البته گاهی وقت ها بدن هم آن حالت را به آدم می دهد. باید مؤدب بایستی. آداب بدن را قبلا توضیح دادم. بعد می فرماید:
"و الذین هم عن اللغو معرضون٬ والذین هم لزکاة فاعلون٬ والذین هم لفروجهم حافظون٬ والذین هم لٲماناتهم و عهدهم راعون٬ والذین هم علی صلواتهم یحافظون" مؤمنین کسانی اند که علاوه بر این که در نمازشان خشوع دارند، مواظب اوقات نمازشان هم هستند. "والذین هم علی صلواتهم یحافظون"حالا حضرت می خواهد در این مورد به ما بگوید. از امام باقر علیه السلام پرسیدند: " فی قوله تعالی: الذین هُم عَن صَلاتِهم یُحافِظون" حضرت فرمود: " هذه الفریضة" منظور از نمازهای واجب است. " مَن صَلّی حال وَقتِها عارفاً بحَقها لایُسْرِ عَلیها غیرُها کتبَ الله لَهُ بَراءة لا یُعَذِبَهُ و مَن صَلی حالِ غیرِ وَقتِها غیر عارفاً بحَقها مُعسِراً عَلیها غیرَها کان ذلِکَ الیهِ عَزوَجَل فإن شاءَغفرَ لَهُ و إن شاءَ عَذّبَه" مقصود همین نماز واجب است که هر کس آن را در وقتش بخواند، بداند حق نماز را بداند٬ یعنی بفهمد این نماز چیست؟ عظمت نماز را بفهمد و کاری را بر آن مقدم ندارد٬ خداوند بی گناهی اش را می نویسد. آنقدر مهم است که اگر نماز را اول وقت بخواند گفته شده: " لِلصَّلاة کفارَة عما قبلِها" نماز کفارۀ ما قبل خودش است. اگر نماز را درست و اول وقت و با توجه و نیت نماز جدی بگیرید می گوید اگر کسی گناهی کرده باشد خداوند به برکت ملاقات جدید گناه قبلی اش را پاک می کند و می بخشد. آدم خیلی بدبختی است با این همه نماز خواندن باز چیزی در نامۀ اعمالش بماند. خود خداوند تضمین کرده که می بخشد٬ نعوذبالله دروغ که نگفته. "الصلاه کفارة عما قبلها" نماز کفارۀ گذشته است. اگر کسی درست نماز بخواند به نمازهایش اهمیت بدهد، به نماز توجه داشته باشد خود به خود گناهان قبلی اش خداوند تبارک و تعالی می بخشد. خداوند بی گناهی اش را «کتب الله برائة له لایعذبه» خداوند برای او برائت می نویسد. عذابش نمی کند. و هر کس در غیر وقتش بخواند "و من صلها لغیر وقتها" "غیر عارفا بحقها" نفهمد که نماز چیست و اهمیت نماز را نداند٬ حق نماز را نشناسد. مثل خیلی از ما که تا آخر عمرمان هم حق نمازمان را نمی شناسیم٬ یکی از واجبات است واجب شده باید بخوانیم. "مؤثرا علیها غیرها" چیزهای دیگر را به نماز ترجیح بدهد، کارهای دیگر را برنماز مقدم بدارد٬ یک همچین کسی "فان شاء غفر له و ان شاء فعذبه" کارش با خداست یا او را می بخشد و یا نمی بخشد. این دیگر به خدا مربوط است.
"والحَمدلله ربّ العالمین"