بسم الله الرحمن الرحیم. بحث مان در مورد اقامۀ نماز بود. معنای به پا داشتن نماز را جلسۀ گذشته مفصل عرض کردیم و تتمهای دارد که عرض کنم و برویم سراغ بحث بعدی مان در نماز. آنچه که عرض شد این است که هر چه از عبادات، واجبات، اخلاقیات و عقاید گفته شده که شایسته است ما آن ها را انجام دهیم و داشته باشیم، در واقع شخصیت ما را می سازد برای شرایط زیستی آخرت. دربارۀ نماز که فرمودند: "عمود دینکم" یعنی "عمودکم" شما باید با یک ساختار وجودی وارد آخرت بشوید. یادتان باشد که ما هر چه که از آخرت برداشت بکنیم اعم از جهنم یا بهشت درواقع خودمان هستیم. توجه فرمودید. با آن فرمولی که قبلا عرض کردم رابطۀ بین دنیا و آخرت. این صد در صد مشخص است. مرحوم ملاصدرا (سلام الله علیها) در اسفار در معاد بحث مفصلی در این رابطه دارند. در بحث معادشان در جلد ٩ اسفار: شما آنچه که در آخرت می بینید تجلیات نفس خودتان است. یعنی "جناتٍ تجری مِن تحتها الانهار» «و جَنةٍ عَرضُها السَّموات والأرض" بهشتی که به اندازۀ همۀ آسمان ها و زمین است این نفس انسان است٬ نفس بی نهایت انسان است. برای این که آنچه که در خارج اتفاق می افتد برای این است که نفس ارضا شود. آنجا نفس به اندازۀ همۀ آسمان ها و زمین می شود. نفس خودت. آن بهشتی که امام صادق علیه السلام فرمود: " ان کُنتم راغبون نهایة ترغبوا فی جنةٍ عرضها السَّموات و الأرض" اگر واقعا شما اهل رغبت و میل هستید به بهشتی میل پیدا کنید که به اندازۀ همۀ آسمان ها و زمین است. این یعنی خودت را دعوت می کنی. به همین اندازه بزرگ کن. یعنی به همین اندازه سعۀ نفس پیدا کن. من نمی توانم این فرمول را به طور کامل و با همۀ ابعادش توضیح بدهم. به شما هم می گویم اما فقط سربسته. با توجه به این که خوب این درس ها را هم گذراندید، فهمش سخت نیست این که بهشت هر کس به اندازۀ سعۀ نفس خودش است. بهشت هر کس به اندازۀ سعۀ نفس خودش است. یعنی هر چقدر شما در دنیا تلاش کنید و به نفس تان سعۀ بیشتری بدهید، بزرگترش کنید آنچه که در ابدیت نصیب تان می شود بزرگتر هست، پایدارتر است، هر چه که آنجا می بینی خودت هستی. جهنم هم همینطور است. برای همین عرض کردم که ما همین الآن هم می توانیم بفهمیم که بهشتی هستیم یا جهنمی. اگر انسان بتواند الآن با داشتن خدا، با داشتن پیامبر و آل آن خصوصیاتی که در قرآن گفته شده، نشاط دائم و آرامش را داشته باشد، معلوم است که او بهشتی است بعد هم به بهشت می رود. اما کسی که در کنار خدا، در کنار پیامبر و آل، با داشتن نماز، با داشتن این همه بهشت های مهمی که خدا در دنیا به ما داده، چون هر چه بهشت آن طرف است حقایقی است که ما از این جا با خودمان می بریم. یعنی اصل اینجاست که در آن جا اینطور ظهور می کند به صورت بهشت. الآن اگر ما با این بهشت هایی که خدا در اختیارمان گذاشته، بتوانیم لذت ببریم، سرمست باشیم، شاد باشیم، آرام باشیم، پاک باشیم، این بهشت آنجا نصیب مان می شود. نمی شود که ما این جا غمزده و مضطرب و عصبانی و بدخلق و بددهن، زود رنج، حساس، حسود و بخیل باشیم بعد به بهشت برویم که این امکان ندارد. تو باید این جا بهشتی باشی. همین جا! خداوند بهشت های زیادی نصیب مان کرده که تمام تجلیات بهشت همین جاست. ببین شما می توانی با این تجلیات ارتباط برقرار کنی و لذت ببری. امشب شب جمعه است. شما با شب جمعه انس خوبی دارید. ماهی یکبار این جا می آیید، می آیید می نشینید احادیث پیامبران و آل و آیات را می شنوید و لذت می برید. این ها بهشت است. پیامبر فرمود: خودتان را در مجالس بهشت و در باغ های بهشت بیندازید. عرض کردند یعنی چه؟ فرمود: یعنی مجالس ذکر، حلقه های ذکر. می آیید این جا بزرگان می آیند، فرمایشاتی می فرمایند، عرض کنم خدمت تان که آیات الهی است. همین که می بینی از شنیدن این آیات که حقیقت بهشت است لذت می بری، از دعا لذت می بری، از شب جمعه لذت می بری، از بیداری اش لذت می بری، از دیدن قیافه های مؤمنین لذت می بری. این سنخیت شما را به بهشت می رساند. از خواندن قرآن لذت می بری، از شنیدن قرآن لذت می بری. این ها تجلیات خوبی است شکر کن. هر کس که از خدا و تجلیات خدا، از پیامبر و آلش، از ظهورات آن ها، از تمام شعائر الهی لذت می برد این بهشتی است. " و من یُٶذمْ شعائِرالله فانِها مِن تقوی القلوب" شعائر یعنی جمع شعیره و به معنای علامت است. یعنی آنچه که علامت خداست انسان را به یاد خدا می اندازد. شما هر وقت با یکی از علامت هایی که انسان را به یاد خدا می اندازد آشنا شدی از آن خوشت می آید و از آن لذت می بری. یعنی با آن چه داری؟ سنخیت داری، یعنی از بهشت لذت می بری. هر چقدر حجم این لذت و آرامشی که از آن علامت کسب می کنید بیشتر باشد سعۀ نفس تو بیشتر است، لذت بیشتر است، وسعت نفس بیشتر است. این قاعده را در نظر داشته باشید. هر چه از گناه و علامت های گناه و علامت های شیطانی متنفر باشید و و شهوتی به سویش نداشته باشید، به همین اندازه از جهنم دوری. به هر میزان که به مظاهر گناه و فساد و تباهی علاقه مند باشی، حب آن در دلت بیشتر باشد، کششی به سمت آن داری ولو انجام ندهی اما محبتش در دلت است با جهنم سنخیت داری. ما الآن خانم هایی داریم که خیلی چادری و محجوبند، اما قند توی دلشان آب می شود اگر می توانستند یک جوری این چادر را از سرشان بکنند، یک جوری بی حجاب شوند، بد حجاب شوند. کسانی داریم نماز می خوانند اما قند در دلشان آب می شود که یک زمانی می توانستند نماز نخوانند و این خوب نیست. این که انسان حقیقتا آنچه که علامت خداست را قلبا دوست داشته باشد و با آن سنخیت داشته باشد، از آن لذت ببرد و آنچه را هم که خدا دوست نداشته باشد قلبا طرد بکند، هر گناهی، هر پلیدی که قلب طرد می کند اگر طرد کرد، اگر قلب ما هر پلیدی که خدا طرد می کند طرد کرد، ما هم دیگر از آن جهنم بری و دور هستیم و دیگر جهنم ما را نمی سوزاند. بعضی ها هم داریم که اصلا از جهنم و گناه بدشان می آید، یک موقعی لغزشی می کنند و درگناه میافتند اما به قدری خودشان ناراحت اند که حد ندارد. به قدری در آتش ملامت نفس و نفس ملامتگر میسوزند که پاک میشوند. "لا یؤاخذِکُم الله بالَّلغو فی ایْمانِکُم ولکن یؤاخِذکُم بما کَسَبَت قلوبِکُم" خدا با این که دلت کجاست کار دارد که یک ظاهر حزب اللهی داشته باشیم اما دلمان هوس های دیگری داشته باشد خدا با آن کار دارد نه با ظاهری که داریم حفظ می کنیم. این مبناست. وقتی راجع به نماز صحبت می کنیم نماز خودت هستی. نماز چهرۀ یک انسان است. این که می گوید:" الصَّلاة عَمودُ دینکُم" نماز ستون دین شماست. یعنی "عمودکم" یعنی عمود نفس شماست. نماز قدرت نفس شماست. هر چقدر نماز یک نفر قوی تر، شخصیتش قوی تر و هر چقدر نمازش بی حال تر و ضعیف تر است، شخصیتش هم ضعیف تر است. یعنی این ستون مبناست. برای همین در روایت است. حالا من انشاءالله چند جلسۀ بعد در این رابطه میخواهم با شما صحبت کنم. به خاطر این که بحث مطرح شود یکی از روایت هایش را برایتان بخوانم. "الصَّلاة کَیْلٌ و وَزن" نماز کیل و وزن است که با آن آدم ها سنجیده می شوند. نماز کیل و وزن است. در روایت داریم هر وقت پیغمبری کسی را می دید که آدم خوبی بود، پیغمبر از او خوشش می آمد. می دید خیلی توانایی های خوبی دارد حضرت می فرمود که نماز بخوانید. تو نماز بخوان. خیلی حرف مهمی است. تو حیفی تو نماز بخوان. ما یک روایت داریم که امشب اگر رسیدیم برایتان عرض می کنم. دربارۀ اقامۀ نماز چهار آیه خواندیم و یک آیه امشب بخوانیم و برویم سراغ بقیۀ بحث. "الذین مَکَّناهم فِی الأرض اقاموا الصَّلوة" در تعریف کسانی که در روی زمین به قدرت و مدیریت می رسند. حالا می خواهد مدیریت خانواده باشد، کسی می رود زن می گیرد مدیر زن و بچه اش است، حیطۀ مدیریتش این است خانواده است، یا این که در اداره است، در مٶسسه است، در یک شهر است، فرماندار است، شهردار است، وزیر است، رئیس جمهور است. می گوید این آدم ها کسانی اند که وقتی " ان مکناهم فی الأرض" وقتی به آن ها قدرت می دهیم این ها زود به سراغ قدرت میروند. سراغ ستونسازی. رهبران صالح اینها هستند. صالحین وقتی به حکومت میرسند میدانند، مبنا کجاست که باید کجا را قوی کنند که اگر بخواهند جامعه قوی باشد روی کجا باید سرمایه گذاری کنند. "الذین ان مکنا هم فی الأرض اقاموا الصلوة" تا رئیس جایی می شوند نماز را برپا می کنند به همان معنایی که آن هفته توضیح دادم. اقامۀ نماز. در خانه می فرمایید چیست. می فرماید که "وٲمر ٲهلک بالصلوة" در خانه چه کسی هستی، خانودۀ خودت را به نماز امر کن. یعنی اقامۀ نماز بکن. ستون نماز را در خانۀ خودت برپا کن که اعضای خانواده تکیه کنند به این ستون و قوی باشند. درحیطۀ مدیریتی هم همینطور میگویند. در حیطۀ مدیریتی هم می فرماید که در زیر مجموعۀ مدیریتی خودت نماز را به پا دارید. ما خیلی جاها داریم افراد برای خدا هم جمع شده اند. مثلا پایگاه بسیجی است، انجمن اسلامی است، مٶسسۀ فرهنگی است، جمع می شوند ولی فکر می کنند چون دارند برای خدا کار می کنند حالا اگر نماز اول وقت عقب افتاد، چون کارهایشان خیر است. در جبهه ما بعضی ها را داشتیم. چون ما کار جنگ و جهاد و جبهه می کنیم. مثل آن هیئتی که گفته بود ۱۰ روز است که کفش هایم را از پاهایم بیرون نیاورده ام. گفتند پس برای نماز چه کار می کردی؟ او هم در جواب گفته بود: برای هیئت می دویدم نرسیدم نماز بخوانم. این کارها ستون ندارد. درست است که کارهای مقدسی است اما از آن آدم های خوب و قوی بیرون نمی آید. من خبر دارم یک جایی سمیناری برای نماز گذاشته بودند در مورد فضیلت نماز. آنقدر این سمینار و سخنرانی گرم و در شأن نماز برگزار شده بود که همه یادشان رفته بود که نماز ظهرشان را بخوانند و نمازشان به کلی عقب افتاده بود. اذان هم گفته بودند و تا یک ساعت بعد از اذان درگیر سخنرانی دربارۀ فضیلت نماز بودند. بعدا رفتند نماز جماعت خواندند. این خیلی ظریف است که ما گرفتارش می شویم. گاهی وقت ها چنان غرق مقدس بازی های خودمان، شخصیت های مذهبی خودمان و کارهای خیر خودمان می شویم که ستون دین را فراموش می کنیم عامل اصلی قوام را فراموش می کنیم که حالا بحث بعدی مان است. می گوید این ها کسانی اند که وقتی به قدرت می رسند، به توانایی می رسند، نه تنها خودشان ستون را فراموش نمی کنند، یادشان نمی رود، در حیطۀ مدیریتی و حکومتی خودشان هم نماز را به پا می دارند. یکی از علمای برجسته و بزرگ به من می گفت که من وقتی فیلم امام را دیدم که این پیرمرد در اوج ناتوانی که چند ساعت دیگر هم از دنیا می رود چطور با این همه سرم و چیزهایی که به او وصل بود نمازش را اول وقت می خواند و بعد نماز شب را هم نگذاشت ترک شود، در آن وضعیت گفت: خیلی احساس کوچکی کردم.
"و اتوا الزکوة" که یکی دیگر از خصوصیات آن مدیران است. "و ٲمروا بالمعروف" در حیطۀ مدیریت شان چه در خانوادۀ خودش چه دوستان خودش و چه افراد دیگر "و نهوا عن المنکر" این چهار کار را انجام میدهد. یک آدم سالم این طوری است. یک آدم سالم و قوی این طوری است. چند روایت در این زمینه هست که خدمت تان عرض کنم.
این ام سلمه هست که در مورد پیغمبر می فرماید: " کان من اخر وصیت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم: الصلوة – الصلوة و ما ملکت ایمانکم حتی جعل نبی الله (ص) فی صدره و ما یفیض بها لسان" فرمود: پیامبر در لحظۀ آخری که داشت از دنیا می رفت، گفت: نماز، نماز و کنیزانتان، یعنی مواظب این ها باشید که یک موقع به زیر دستانتان ظلم نکنید. این را همین جوری گفت و گفت تا یواش یواش زبانش سنگین شد تا دیگر سخنانش بریده بریده شد و از دنیا رفت. آخرین چیزی که دارد می گوید.
حالا شما یک صحنه را دقت کنید که امام صادق علیه السلام چطوری با این صحنه برخورد می کند. ابوبصیر می گوید که با امام صادق علیه السلام نشسته بودیم. ابوبصیر آدم کمی نیست. آدم بزرگی است. می گوید از امام صادق علیه السلام سؤال کردم. "و أنا جالس عنده عن الحور العین" از حوری بهشتی سؤال کردیم. "فقال له جعلت فداک، أخلق من خلق الدنیا أخلق من خلق جنة" آیا از مخلوقات دنیا هستند یا از مخلوقات بهشتی اند؟ "فقال له" ببین حضرت چه می فرمایند " و ما انت ذاک" تو را به حوری چه ربطی دارد؟ تو اصلا برای چه راجع به این سؤال می کنی؟ چون می داند ابوبصیر آدم حیفی است. نباید یک آدمی که بزرگ است،حیف است این جوری حرف بزند. " علیک بالصلوة" ابوبصیر دنبال نماز باش. به نماز بچسب. "و ان اخر ما أَصی به رسوالله...علیه الصلوة" چرا راجع به این حرف داری با من می زنی؟ تو حیف هستی، تو به نماز برس. واقعا این یک مبناست. قیمت آدم ها به این میزان توجهی است که به نماز دارند و نماز در شخصیت شان، در خانۀ شان، در زندگی شان، در برنامه هایشان، در شب هایشان یک جایگاه دارد. یک جایگاه جدی. آیه اش را برایتان آن جلسه خواندم. "یا ایها الذین امنوا" این خطاب به این مهمی، بعدش چی فرمود؟ "یا ایها الذین امنوا ارکعوا" رکوع کنید، سجده کنید. حالا شما فکر کنید خدا با آدم این جوری حرف بزند، آدم یک موقع می خواهد به محضر خدا برسد، خدا با آدم این جوری حرف بزند، با این تأکید دارد به او می گوید که رکوع کنید، سجده کنید، ما واقعا باید جدی بگیریم. باید دقت کنیم حتما در نظام شخصیتی ما اینها یک جایگاه داشته باشند. به عنوان آرزوها، عیش ها، به عنوان آن چیزهای که آدم دلش می خواهد. حضرت استاد نیکنام مثال قشنگی زدند که آن آقا کنار رودخانه نشسته بود. چی حیفش آمد نسبت به چی؟ چی می خواست؟ اگر یک موقعی شرایط خوبی به ما دست داد، یک موقع می گوییم می شود ما یک نیم ساعت رکوع داشته باشیم. می شودیک سجده ای. تابحال آرزو کردی واقعا این جوری؟ مثلا بگوییم خدایا یک ربع سجده، نیم ساعت سجده، یک سجده شیرین، تا به حال خواسته های ما این جوری بوده؟ تو این جوری بخواه. امیرالمؤمنین (علیه السلام): «اوصیکم بالصلوه» باز تصور بفرمائید شما حضرت امیر (علیه السلام) را خواب ببینید، یا نه در بیداری خدمت شان برسید، به حضرت بگو یک چیزی بگویید به درد من بخوره. ما همیشه همین جوری هستیم. یک خواب ببینیم حضرت چیزی به ما بگوید. دارند در بیداری به ما می گویند. «اوصیکم» امیرالمؤمنین تمام دنیا، برزخ، آخرت، ماورای آخرت را طی کرده، همه چیز را دیده، بهشت و جهنم دیده، همه را دیده، وقتی برگشته، رهاورد این برگشت چی هست؟ اینکه من سفارش می کنم شما را به نماز. نه نماز خواندن عزیزان من. اقامه نماز، حالا معنایش در بحث بعدی بیشتر داریم. سفارش می کنند. کیفیت، کیفیت، کیفیت. این را بالا ببریم. روی این باید کار کنیم. ما در این جهت خیلی ضعیف هستیم: اضعف الضعفاء. ولی این یقین را دارم اگر ما بیایم این ضعف مان را جبران کنیم، بقیه ضعف ها جبران می شود. اصلا ضعفی که ما در جای دیگر داریم مال همین هست. لذا هی سرمایه گذاری در جاهای مختلف لازم نیست بکنیم. ما همه اش می گوییم استاد سراغ نداریم به محضرش برسیم. یک کس برزخی سراغ ندارید یک چیزی به ما بگوید. یک جلسه عرفانی. نه. همین. ما به این احتیاج داریم. به تمرکز و وقت گذاری روی این وسیله احتیاج داریم. خیلی وقتها آن امکانات بیشتر حواسمان را پرت می کند. روی همین سرمایه گذاری کنیم. با همین مشغول باشیم. ببینید چه اتفاقاتی می افتد. حالا راجع به این من صحبت خواهم کرد.
«هی التی عمود الدین»، نماز ستون دین است. «و قوام الاسلام» قوام اسلام به نماز است. «فلاتغفلوا عنهم» از آن غافل نشوید. این سفارش امیرالمومنین است. «اوصیکم بالصلوة» بعد فرمود چی؟ «فلا تغفلوا عنهم» حالا در خودمان یک فکری بکنیم و ببینیم ما چقدر نسبت به این ستون غافلیم. بنده 40 خورده ای سالم هست. از بس از این غفلت چوب خوردم و لطمه خوردم می گویم. حیف می آید شما عقب بمانید. حیف می آید شما مثل ما ضربه بخورید واقعا. حالا که دیگر توانش از ما گرفته می شود، حالا که دیگر عمرمان تمام شده، تازه فهمیدیم باید چکار کنیم. شما مثل ما نباشید. شما از همین الان قضیه را سفت بگیرید. دنبال همین باشید. روی این سرمایه گذاری کنید. ببینید ابوذر چی می گوید. ابوذر خیلی بزرگ است. امام باقر علیه السلام از ابوذر نقل می کند. خدا رحمت کند ابوذر را که ائمه کلمات او و کارهای او را حجت می دانستند. خیلی جاها. حضرت فرمود: " کان اکثرُ عَبادةِ ٲبیزر ( رحمة الله علیه) التفکر فی خلق الله یا فی صُنعِ الله" بیشترین عباذت ابی ذر رحمت الله تفکر در خلق خدا بود. امام باقر علیه السلام کجا ابوذر کجا. فاصلۀ زمانی را نگاه کنید. بعد یک شخصیت اول عالم، امام باقر علیه السلام این جور از ابوذر یاد می کند. "اِن ٲباذر کان یَقول" یعنی ماضی و مضارع را کنار هم گذاشته و معنی استمرار می دهد. (می گفت) یعنی یکبار و دوبار نمی گفت. یعنی آنقدر مهم بود که با (کان یقول) می آورد. می گفت. زیاد تکرار می کرد و همیشه هم این را تذکر می داد که چی؟ این مال همه است ولی بیشتر به کسانی که علاقه های علمی دارند. در دانشگاه یا در حوزه، کسانی که می خواهند رشد علمی بیشتری کنند. "یا مبتدا العلم صَلِّی قبلَ عَن لا تقدِرَعلی لیلٍ و لانهارٍ تصلی فیه" نماز بخوان قبل از این که نتوانی یک شبی یا یک روزی نماز بخوانی. این از تو گرفته می شود. بزرگترین حسرت یک آدم در آخرت بعد از مرگش از این حسرت بزرگتر نداریم. از هر جهنمی بیشتر آدم را می سوزاند، این که من می توانستم نماز بخوانم. چه وقت هایی که من می توانستم به نماز بایستم. رکوع، سجده، قنوت. اینجوری می توانستم وقت بگذارم. خیلی بعدا حسرت می آورد.آن هایی که زیاد می خوانند یعنی با نماز انس دارند، آن ها هم بعدا حسرت می خورند. آن هایی هم که کم می خوانند این حسرت را می خورند. این حسرت برای همه است. چرا؟ چون انسان وقتی به آخرت متولد می شود می فهمد که تنها چیزی که در قیامت و آخرت گیرش می آید آن بهشتی که عرض کردم بیشترین چیزی که بهشت را توسعه می دهد، بهشت اعم از بهشت مادی تا خود خداوند تبارک و تعالی که بهشت خداست. بیشترین چیزی که انسان را آن جا خوشبخت و کامل می کند، میزان رفت و آمدها و خلوت هایی است که با خدا داشتی، میزان یادی است که از خدا در دلش بوده. میزان نشست و برخاست خصوصی اش با خدا بوده. "یا مبتدا الْعِلم صَلِّی قبلَ عَن لا تقدِرَعلی لیلٍ و لانهارٍ تصلی فیه " ابوذر چه دیده که دارد به ما می گوید " یامبتدا العلم" ای جویندۀ دانش نماز بخوان. یعنی تو اگر واقعا جویندۀ علم هستی آن هم به معنای حقیقی خودش دنبال چه باش؟ علم به معنای روشنایی، به معنای نور نه به معنای " العِلمُ حجابُ الاکبر، العِلمُ نورٌ" می خواهی روشن شوی، نورانی شوی، اگر می خواهی معارف حقیقی الهی در قلبت جای بگیرد دنبال نماز باش. نماز همه را بهت می دهد.
بحث بعدیمان در تکمیل این بحث است. این که انسان اگر بخواهد آن نماز را اقامه کند و به آثار آن که راجع به آثارش بحث بیشتری خواهیم کرد، برسیم باید یک توجه ویژه به نماز بکنیم. توجه ویژه یعنی چه؟ یعنی طوری برنامه ریزی بکنم در کارهایش که به ستون لطمه نخورد. یادتان هست که در شرح حدیث عنوان بصری که اولین قدم عبودیت را امام صادق علیه السلام چه فرمود؟ بنده ای برای خودش تدبیر نکند. تدبیر نکند یعنی چه؟ یعنی آنقدر برای خودش برنامه ریزی نکند که با اصل حرکتش به سمت خدا منافات داشته باشد. بعضی ها می آیند در حوزه یا دانشگاه یا در کارهای اجتماعی یا کارهای سیاسی آنقدر سر خودشان را شلوغ می کنند که شخصیت خودشان را یادشان می رود. دچار خودفراموش می شوند. یعنی هر وقت به او می گویی نماز، خدا، خودت، قبر و قیامت می گوید درس دارم، کار دارم، طرح دارم،پروژه دارم، لیسانس دارم، فوق لیسانس دارم، امتحان دارم، زن و بچه، گرفتاری، شغل، نان، یک لقمه نان می خواهیم در بیاوریم، هیچ وقت به خودش نمی رسد. وقتی نگاه می کنی می بینی دائما دچار خود فراموشی است. همین که استاد نیکنام فرمودند: همین کمالات برای ما دردسر می شود. بعضی از نعمت ها برای ما دردسر می شود. بعضی از توانایی ها می شود دردسر.
یک آقایی بود که برای تبلیغ می رفت. جوانی ٢٣ ،٢٤ ٢٥ ساله کلاس می گذاشت و تبلیغ و سخنرانی می کرد،سخنرانی معنوی به خصوص سخنرانی های عرفانی می کرد. یک موقع پیش من می آمد،بعد جلساتش را هم پر می کرد، نوارها و سی دی هایش را هم به مردم می داد گوش می کردند. بعد یک ذره با او صحبت کردم، گفت من ناراحتی اعصاب دارم، اعصابم خورد است، چنین و چنان. راجع به مسائل مبتذل زندگی هم بود. به او گفتم این همه عرفان که تو داری درس می دهی، مسائل معنوی زندگی داری می گویی از این طرف و آن طرف، چیزی به خودت رسیده یا نه؟ یعنی چه آدم یک جا بنشیند تدریس کند، حرف بزند برای دیگران آن هم نه مسائل احکام، اخلاقی، آدابی، اصولی بخواهد به دیگران عرفان درس بدهد. مباحث معنوی، ذکر دادن و این حرف ها، بعد خودش این طوری پژمرده و افسرده و ناراحتی اعصاب و روان پزشک. می شود؟ اصلا با هم جور در می آید؟ گفتم شما از این جهت که توانایی داری مسائل را بگویی این خودش برایت یک شهوت شده. چون من می توانم از این حرف ها بزنم، پس باید بروم بزنم. این که دلیل نمی شود که اگر کسی توانست برود و از این حرف ها بزند، راه بیفتد این طرف و آن از این حرف ها بزند. باید یک چیزی هم به خودت برسد. یک چیزی گیر خودت هم بیاید. بنابراین ما باید روی این سرمایه گذاری کنیم. یک جوری تدبیر و برنامه ریزی حتی برنامه های خوب و مقدس را نگذاریم که بعدا نرسیم به این ستون که کار نکنیم. فرمود: "حافظوا علی الصلوة" مراقب نمازهایتان باشید. "حافظوا" او خداست. خدا همین الآن دارد این را به ما می گوید که نمازهایتان را محافظت کنید. "والصَّلوة الوُسْطی" به خصوص در مورد نمازهای میانه خیلی حواستان را جمع کنید. اهل تفسیر فرمودند: نماز صبح است. صبح را خیلی مراقبت کنید. "وقوموا لله قانتین" برای خدا با تواضع قیام کنید، بایستید، برخیزید. این را مراقبت کنید. این هم چیزی نیست که الآن من بگویم و ما بشویم. سالها طول می کشد. خیلی سالها باید مراقبت کنیم. گه گاهی نمازمان قضا می شود. از این اتفاقات می افتد. ولی دیگر باید شروع کنیم. یعنی محافظت را شروع کنید. در نماز مواظبت را شروع کنید. نگذارید کارهای روزمرۀ زندگی ما را از ستون غافل کند که نماز بشود یک امری که ما اصلا در فضای ذهنمان و در طول روز برایش جا نمی گذاریم. من اکثر برنامه هایی که دیدم و گفتم بنشینید برنامه ریزی کنید. همین جدول ها، دیدم نمازها همه همین جوری است. یک کار فرعی، جزء کار اصلی در برنامه ریزی نیست. ١٠ دقیقه، یک ربع یک گوشه ای سرش را بکنیم زیر آب و بعد برویم دوباره کارمان را. اصلا معروف است که می گوییم نماز را بخوانیم و برویم ادامۀ کار و ادامۀ تدبیرهایی که برای خودمان کردیم. درس دارم، کنکور دارم، نمی توانم نماز خوب و با کیفیت بخوانم. حالا تو بروجلو ببین موفق می شوی. ببین اگر آرامش به تو داد. اگر با درس و کنکور و درس های علمی و حوزه و مباحث این جوری نماز را جدی گرفتی آن هم یک چیزی به تو می دهد. یک چیز می شود برایت. والا اگر نماز را له کنی برای کارهای دیگرت، دستمال آلودۀ بی ارزش را به این طرف و آن طرف پرت کنی نماز را، کارهای دیگر داریم خداوند تضمین کرده به کارهای دیگر لطمه می زند. تضمین کرده کارهای دیگر ابتر باشد.
از نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: " کُل اَمرٍ قدم علی الصَّلوة فهُوَ ابْتر" هر کاری که به نماز مقدم شود ابتر است. ابتر است نه این که تو انجامش نمی دهی. لیسانس می گیری، دکترا می گیری، طلبه می شوی، کارهایت جلو می رود، کارهای اقتصادی ات رشد می کند، مسائل زندگی ات جلو می رود. ابتر است یعنی این که آن چیزی که می خواهی از آن بگیریی ولی نمی توانی. آن چیزی که باید به تو بدهد، نمی دهد. خیلی وقت ها اصلش هم انجام نمی شود. خیلی وقت ها آن قدر گره در کارهایت می خورد که می بینی چقدر عقب افتادی.
یک عزیزی چند روز پیش آمد پیش من و گفت: من از نظر زندگی زناشویی شکست خوردم، از نظراقتصادی
خیلی وضعم خراب شده، وضعم به هم ریخته، افسرده شدم. عرض کردم من یک برنامه ای به تو می دهم که انشاءالله بهتر می شوی. فقط آن جدول برنامه ات را بریز ببین چه کار کردی؟ اصلا در طول روز چه کار می کنی؟ شغلت را چیست؟ مشغولیت هایت چیست؟ نوشت. نماز ظهر و عصر ٤ بعد از ظهر، نماز مغرب و عشا ١٠ تا ١١ شب. به او نشان دادم که وقتی کار خدا را عقب می اندازی، معلوم است که کار دنیایی ات هم عقب می افتد. خدا تضمین کرده. پیغمبر تضمین کرده که شما وقتی کار خدا را عقب می اندازی، کار خدا یعنی چه؟ نه این که خدا محتاج ماست که لنگ ما ایستاده که برایش نماز بخوانیم. نه. کار خدا یعنی کار نفس خودت. کار بخش خدایی وجودت. کار آن نفخۀ الهی که در توست. کار آن کودک عزیز روانت را عقب می اندازی، خدا هم کار تو را عقب می اندازد. می گوید عجله داری. بدو ببینم چه کار می توانی بکنی. غذای او را نمی دهی، غذای کودک عزیز روانت را نمی دهی، من هم بقیۀ کارهایت را عقب می اندازم. بدو ببین می رسی یا نه. من بقیۀ کارهای زندگی ات را عقب می اندازم. به آن کودک عزیز روان نباید خیانت کرد. آن کودک عزیز روان باید به موقع غذایش را بخورد. کودک عزیز روان نوزادی است که باید به موقع غذا بخورد. مادر را دیدی هر کاری هم که داشته باشد وقتی بچه گریه می کند می دود و به فرزندش شیر می دهد و می گوید این از همه چیز واجب تر است. همه چیز فدای کار این بچه. بچه اولویت دارد. ما هم باید برای کودک عزیز روانمان مادری کنیم که هر وقت احتیاج داشت به او شیر بدهیم و به بقیۀ کارها بگوییم ׳ نه׳. نماز، نماز، نماز هم که می گویم یعنی یاد خدا. نماز یک وسیله است، یک صورت است. " اقم الصلوة لذکری" نماز برای ذکر است. برای یاد خداست. منظور چیست؟ منظور این است که شما یک مواقعی در طول شب و روز فقط با یاد خدا آرامش پیدا می کنید. نفس به یک خلوت نیاز دارد. یا روز و یا شب یا جمعه یا شب جمعه یا در ماه یا در سحر. وقتی که نمی آیی تا به این کودک عزیز روان برسی و سر خودت را آنقدر شلوغ می کنی که یک مدت قرائت قرآنت تعطیل شده، قرائت روزانۀ قرآنت تعطیل شده. می گوید من نمی رسم دعا و زیارت روز را بخوانم. من وقتی به کارهای خودم نگاه می کنم حالم خراب است کسل هستم، بی روحم، کارهایم دارد گره می خورد، مشکلات دارد پشت سر هم می آید. یک ذره نگاه می کنم می بینم چند روزی است قرآن نخوانده ام. چند روزی است دعا و زیارت روز را نخوانده ام. چند روزی است نماز درست نخواندم. چند روزی است به خودم نرسیدم. ما فکر می کنیم با مشکل رو به رو شده ایم و خیلی بیشتر دویدیم تا آن مشکل زودتر حل شود. در حالی که وقتی با مشکل رو به رو می شویم باید رابطۀ مان را با مسبب الاسباب قوی تر کنیم. مگر این همه دست او نیست. مقام معظم رهبری یک جمله خیلی زیبا دارند: انسان همیشه به نماز محتاج است و در مواقع خطر محتاج تر. مواقعی که کار سخت می شود به خلوت بیشتری نیاز داریم نه به دویدن بیشتر.
این اشتباهاتی را که من کردم و خیلی از آن ضربه خوردم، شما عزیزان نکنید. من و امثال من زیاد از این مشکلات داشتیم. شما نکنید. ما که ضربه خوردیم داریم می گوییم که شما مثل ما نشوید.
یک روایت از امام صادق علیه السلام می خوانم و دیگر بس است. در مورد مؤمنون است: " فی قوله تعالی: والذین هم علی صلاتهم یحافظون" خداوند وقتی می خواهد شخصیت مؤمنین را در قرآن تشریح کند یکی از چیزهایی که در مورد آن توضیح می دهد، دو جا در مورد نماز و در مورد هر کدام از کارهایشان یکبار گفته ولی در مورد نماز ٢ بار تذکر داده در همین سوره. یکی این است که " والذین هم علی صلواتهم یحفظون" کلمۀ محافظت را داشته باشید. "یحافظون" یعنی مواظب اند، مراقب اند. امام صادق علیه السلام فرمود این "علی صلواتهم" یعنی چه؟ " علی اوقاتها و حدودها" منظور خدا از این که علی صلاتهم یحفظون" یعنی چی؟ یعنی به وقت و حدود نماز مراقبت کنید. وقت نماز: مواظب وقت هست. حضرت فرمود: هر کس که از قبل از اذان مراقب نماز نیست یعنی نماز را سبک شمرده. از قبل باید آماده باشید. ببین چقدر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم قشنگ گفته. حیفم آمد این را برایتان نخوانم. پیامبر می فرماید: "کنا مرة ... الابل فسر الیوم ... السمش" ما یک زمان در بیابان نگهبان شترها بودیم. پیامبر هم دامداری می کرد بالأخره. اما الآن مواظب خورشیدیم. مراقب خورشیدیم یعنی چه؟ یعنی مواظب وقت هستیم. حدیث بعدی. " ان خیارَ عِباد الله الذین یراوُن الشمسَ و القمر و النجوم و الأدلّة لذکر الله" بندگان برگزیدۀ خدا کسانی اند که از خورشید و ماه و ستاره ها و سایه ها به خاطر خدا مراقبت می کنند. وقت نماز نشده. شما سیرۀ امام را نگاه کنید. ایشان به اطرافیان می فرمودند وقت اذان شده یا نشده، وقتش شده. این انسان باید مواظبت کند و ما در این امر خیلی ضعیف هستیم. من بیشتر خودم را عرض می کنم. من نمی خواهم احادیث را برای شما بخوانم که به شما درسی بدهم. قرارمان از اول هم همین بود که این احادیث را با هم بخوانیم تا همۀ ما یک چیز را یاد بگیریم. آدم باید مراقب اوقات باشد و آدم اینطوری شود. خیلی خوب است. مراقب اوقات باشید
"والحمدلله ربّ العالمین"