بحث مان در باره ی نماز بود و درباره ی مهارت های عبادی بحث می کردیم، درباره ی نماز این نکته را عرض کردیم که نماز معراج هست، یعنی ما را عروج می دهد از کجا به کجا عروج می دهد؛ یعنی چی ما را عروج می دهد? به کجا می برد? اگر بخواهیم این مسئله را خوب بفهمیم باید توجه کنیم که ما متولد در جهنم هستیم؛ یعنی در دنیا که متن جهنم هست. مثل دانه هایی هستیم که در ظلمات، کاشته می شویم بعضی از دانه ها موفق می شوند از ظلمات خارج شوند و یواش یواش تحت تأثیر نور زمین و تاریکیها را بکشافند، و رشد بکنند و بالا بیایند، بعضی از دانه ها برای همیشه در دل خاک میماند و می پوسند. انسانها دوگونه هستند: کسانی هستند که تحت ولایت خدا خودشان را قرار می دهند، از تاریکیهای طبیعت و زمین رویش می کنند و بالا می آیند. «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» یعنی همه در ظلمات هستند، همه در جهنم دنیا هستند، همه در جهنم طبیعت هستند، عده ای در این جهنم خودشان را به خدا می سپارند، یواش یواش از دل جهنم و از دل طبیعت خارج می شوند یعنی از چی خارج می شوند؟ این را خوب دقت کنید عزیزان، که معانی آیات و روایات را خوب بفهمید، این رمزهایی که ما میگوییم خیلی اهمیت دارد، جهنم کجاست، این را خوب توجه کنید که جهنم کجاست، جهنم درون خود انسان است؛ یعنی همان طبیعت انسان، گرایش انسان به جمادات، نباتات و حیوانیت، و عشق به کمالات جمادی و نباتی و حیوانی. همان طبیعت و جهنم انسان است. دنیا هم صراط است. هم جهنم است و هم صراط است، صراط هم همین جا هست که قبلاً در موردش توضیح دادیم، انسان باید روی این صراط، صراط زندگی که هست الان، که روی جهنم و در جهنم است، باید در این صراط حرکت کند. آن صراطی که می گویند در قیامت هست پلی که در جهنم است، همین چیزی است که الان هست و ما الان روی آن صراط قرار داریم و باید به سمت بهشت حرکت کنیم ، یعنی از داخل جهنم روی صراط، حرکت کنیم به جهنم، به سمت بهشت، خوب ما وقتی می گوییم ما در جهنم هستیم، یعنی جهنم محیط بر ماست، درست است، جهنم محیط بر ماست، همه ی ما را در بر گرفته، و یک صراط ما بیشتر نداریم که همان صراط مستقیم الهی است. که در جهنم بسته شده یعنی در طبیعت ما بسته شده. حرکت ما در دنیا در جهنم خودمان هست. هر کس جهنم مخصوص به خودش را دارد، یعنی طبیعت مخصوص به خودش را دارد، شهوات خودش، کمالات جمادی خودش، کمالات نباتی خودش، کمالات حیوانی خودش، جهنم او محسوب میشوند. حرکت ما در جهنم است؛ یعنی در خودمان است و روی صراط است؛ یعنی همان صراطی که خودمان انتخابش کردیم در درون خودمان، به آن التزام داریم هر چقدر این صراط دقیقتر باشد، پهن تر و خنکتر باشد، ما راحتتر می توانیم حرکت کنیم. درواقع آنچه که در نظام درونی ماست، به ما کمک می کند که ما از این جهنم خارج شویم. پس وقتی می گوییم خدا می خواهد ما را از طبیعت خارج کند منظور این نیست که می خواهد از کره ی زمین خارج کند. بلکه این خروج، «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور» خروج کجاست؟ خروج از طبیعت خودت هست به سمت فطرت خودت، به سمت آسمان حقیقت خودت، والا همانطور که گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. برزخ جایی خارج از اینجا نیست. همانطور که مافوق برزخ هم جایی خارج از آنجا نیست، و بالاتر از آن هم جایی خارج از اینجا نیست، همه یک عالم هستند، تو در تو، و یک جا هست، اگر میتی الان از دنیا می رود، کجا می رود؟ مثلاً میلیاردها سال نوری را طی می کند از داخل کره ی زمین و کهکشانها خارج می شود و جای دیگری می رود. باید دقت کنیم، فهم مان را درست کنیم، نسبت به رابطه برزخ با اینجا، وقتی می گوییم رابطه برزخ با اینجا مثل رابطه رحم مادر با دنیاست یا دنیا با رحم مادر هست، یعنی همانطور که رحم با دنیا یک جا هستند، دنیا وآخرت هم با هم یک جا هستند، «انّ مع الدّنیا آخرت و الاخره محیطه بالدنیا» رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند. پس دنیا و آخرت با هم هستند. برزخ و دنیا با هم هستند حرکت ما از برزخ، از دنیا به برزخ درواقع، حرکت ما از طبیعت خودمان هست به سمت برزخ خودمان، به سمت بهشت خودمان هست، به سمت فطرت خودمان. ما به محضی که از این دنیا برویم، در یک لحظه، مثل زایمان می ماند در یک لحظه وارد چی می شویم؟ وارد عالم برزخ می شویم که محیط بر اینجاست، و اینجا را دارد اداره می کند. پس ما احتیاج به یک وسیله ای داریم که ما را از طبیعت مان خارج کند از تعلقات شخصی مان خارج کند، از شهوات مان خارج مان کند ببرد به سمت نور، چون اگر ما خودمان را به خدا بسپاریم، خدا می شود ولی ما، سرپرست ما می شود و ما را از طبیعت مان خارج می کند به سمت چی می برد؟ به سمت نور می برد. از خودخواهیها، تعلق به خود، خود حیوانی، خود گیاهی، و خود نباتی خارج می کند انسان به این خودها "نه" می گوید. مثل شما که امشب به خود حیوانی که خواب می طلبد. یا چیز دیگری می طلبد نه گفتید و دارید به وسیله شب زنده داری، هی قدرت خود طبیعی تان را کم می کنید و به قدرت خود فطری اضافه می کنید و هی دارید به وسیله شب زنده داری، شب بیداری، از دل طبیعت خارج می شوید، طبیعی است که الان شما باید خواب باشید، طبیعی است. خود حیوانی این را می طلبد که ما الان برویم بگیریم بخوابیم، اما چه چیزی به این غلبه می کند و خود حیوانی را پاره می کند، می درد، می شکافد و از دلش بیرون می آید، این خود فطری هست که بیدار می ماند و دوست دارد که غلبه کند بر خود حیوانی. تا من حقیقی جان بگیرد و رشد کند و بیرون بیاید.
خداوند تبارک و تعالی برای اینکه ما بتوانیم از دل طبیعت خارج شویم و به حقیقت خودمان نائل شویم و متولد به برزخ و بالاتر از برزخ شویم، به عالم نور برسیم، بهترین وسیله ای که در اختیار ما قرار داده، عشق هست و دل هست. میگوید شما به عشق بالا به عشق من طبیعت را رها کنید و بالا بیایید، برای همین اول معشوق را مشخص کرد، اول از این عشق را در دل همه ی ما گذاشت، عشق به خودش را. «ثمّ بعثهم علی طریق محبه» این طوری است، ان شاءالله در دعای اول صحیفه سجادیه توضیحش را کامل خدمت تان خواهیم داد. خداوند خلق می کند و عشق به خودش را در دل همه ی موجودات و انسان قرار می دهد تا انسان به عشق خدا حرکت بکند. خودش اله انسانها است. معشوق انسانها است و کمک می کند به این که انسانها از دل طبیعت به سمت معشوق خودشان حرکت کنند و رشد کنند. حالا برای اینکه شما بتوانید دست از طبیعت بردارید، باید یک لذت فوق طبیعی را ادراک کنید تا بتوانید دست از طبیعت بردارید. مثلاً خواب لذت دارد، شما کی می توانید به خواب غلبه کنید، نروید بخوابید؟ زمانی که یک لذتش بالاتر از خواب، شیرین تر از خواب، پیدا کنید که بواسطه او حاضر شوید از خواب بگذرید و خواب را رها کنید و خواب درواقع شما را رها کند. یک لذت فوق طبیعی می خواهد. مثل این است که الان شما دارید از خدا لذت می برید؟ خدا لذت خودش را، لذا عبادتش را، شوق به ماوراء طبیعت را در دل شما قرار داده، شما به وسیله او از طبیعت دست برمی دارید، از خواب دست بر می دارید، این شوق را خدا در ما گذاشته. بعد می گوید برای اینکه شما بتوانید مسیر را طی کنید باید یاد بگیرید عاشق خودتان، یعنی فطرت خودتان و حقیقت خودتان باشید و عاشق معشوق تان باشید. یعنی خداوند تبارک و تعالی که معشوق حقیقی شماست، اگر خود حقیقی ات را شناختی، عاشق خودت شدی، عاشق معشوق حقیقی خودت شدی، دست از خود حیوانی خودت برمی داری. انسان به محض اینکه آب گل آلود می شود و خود فطری اش را گم میکند، به سرعت در یک چشم به هم زدن دنبال معشوق های طبیعی هست یا معشوق های جمادی، نباتی یا حیوانی، زمانی می تواند دست از این معشوق ها بردارد که چی را پیدا کرده باشد؟ معشوق حقیقی را پیدا کرده باشد. مثل بچه های جبهه، رزمنده های ما، چطور توانستند از کل طبیعت دست بردارند؟ چطور توانستند شب عملیات جبهه بیایند؟ چطور توانستند شب عملیات شوخی کنند؟ بگویند بخندند؟ چطور توانستند سر اینکه کدامشان روی میدان مین بدوند با هم مسابقه بگذارند/ این باورها از کجا آمده بود؟ برای اینکه آنها خود حقیقی شان را پیدا کرده بودند، خود طبیعی نمی توانست مانع شود از که اینها را نگه دارد آنی که نمی تواند برود جبهه، نمی تواند بجنگد، نمی تواند فداکاری کند نمی تواند جانش را بدنش را، تسلیم خداوند تبارک و تعالی کند او تعلق به خود دارد، که خداوند هم درباره کسانی که به جهاد نمی روند، لفظ فاسق را بکار برده در قرآن، فاسق یعنی کی؟ یعنی کسی که از حد طبیعی خودش خارج شده، یعنی خود فطری نمی تواند، جان ندارد از خود طبیعی بگذرد. چون طبیعی ترین حالت این است که هر عاشقی به دنبال چی بگردد، معشوق خودش باشد این طبیعی ترین حالت است چشم چی می طلبد، طول موج می خواهد، گوش چی می خواهی فرکانس می خواهد، معده چی می خواهد؟ آب و غذا می خواهد. هر چیزی همینطور است.
ذره ذره کاندر این ارض و سماست، جنس خود را همچو کاه و کهرباست.
طبیعی ترین حالت یک انسان، نه حیوان، دقت کنید طبیعی ترین حالت یک فطرت، یک انسان این است که عاشق خدا باشد. استثنا نیست، طبیعی است، قاعده این است که انسان باید عاشق خدا باشد. «لا اله الا الله» هیچ دلبری، هیچ معشوقی جز خدا نیست. اگر کسی عاشق خدا نباشد، فاسق است. فاسق یعنی چی، یعنی از معشوق خودش بیزار است. فسق آمده سراغش، انحراف آمده سراغش، که نه یاد معشوقش می کند و نه دلش برای معشوقش تنگ می شود، نه هوس او را می کند و نه اراده حرکت به سوی او را می کند. تا عمر دارد همه اش در حسرت نداشتن های جمادی، نباتی و حیوانی است. کمالات وهمی، خیالی و این طور مسائل است. حالا ما باید از این خودمان دست برداریم، کی می توانیم از این خودمان دست برداریم، آن موقعی که خود حقیقی مان را ببینیم، تا آب گل آلود شود، خود حقیقی ات را گم بکنی، یعنی از خودشناسی برخودار نباشی، امکان ندارد کسی که خود حقیقی اش را نمی شناسد از طبیعت دست بردارد، فقط کسانی می توانند دست از طبیعت بردارند از حیوانیت هجرت کنند، مهاجر الی الله بشوند آن طور که قرآن می گوید، به سوی خدا هجرت کنند که بدانند خودشان آنجاست، خود حقیقی شان را ان طرف ببینند، بدانند معشوق شان اینجا نیست، اینجا نمی توانند چیزی را گیر بیاورند، اینجا معشوق یافتنی نیست، آنجاست، باید برگردند بروند آنجا، لذا معشوق را انتخاب می کنند، می دانند که خودشان آنجاست و حرکت می کنند به سوی آنجا، کسی که خودش را نمی شناسد و از خودش یک حیوان، یک نبات یا یک جماد می شناسد، او حتی اگر عبادت هم بکند از عبادت دوباره توسعه خود حیوانی اش را می خواهد و دنیا را می خواهد، نه ابدیت نه خداوند تبارک و تعالی را، پس مشکل ما چی؟ مشکل ما ضعف معرفت است. ما اگر معرفت مان را درست کنیم و خود حقیقی مان را پیدا کنیم و بشناسیم آن موقع خیلی راحتتر می توانیم از خود طبیعی مان دست برداریم، به سمت خود حقیقی مان حرکت کنیم.
حالا برای اینکه این حرکت را انجام بدهیم احتیاج به چی داریم؟ شناخت، بشناسیم که خودم کی هستم، بدانم، علی علیه السلام فرمود رحمت شامل کی می شود، کسی که بفهمد ازکجا آمده در کجا هست، به کجا می رود، «رحم الله امراً علم من این فی أین و الی أین» کسی که بداند از کجا آمده در کجا هست و قرار است به کجا برود. اگر این معرفت حاصل شد شخص مهاجر می شود. این جا سنگین نمی شود. قرآن نسبت به کسانی که سنگین می شوند، جهاد نمی روند، می ترسند جهاد بروند، می گوید «اثاقلتم الی الارض». آیا روی زمین سنگین شدید شماها؟ «ارضیتم بالحیاه الدنیا» آیا راضی شدید به این حیات دنیا و پست؟ بعد می گوید این دنیا مگر در مقابل آخرت چی هست، هیچ چیز نیست، جز متاع چیزی نیست، هیچ ارزشی ندارد، چرا شما سنگین شدید، چرا نمی توانید حرکت کنید به سمت خدا، چرا خدا را نمی خواهید این فسق است دیگر. سوال می کند خدا، که شما اینطوری شدید، نمی توانید از دنیا حرکت کنید.
حالا برای اینکه این حرکت را ما بتوانیم خوب انجام بدهیم، باید دائماً خودم و معشوقم یادم باشد. اگر خودم و معشوقم یادم بود حرکت هم حرکت چی؟ صعودی دائماً، رو به رشد است؛ یعنی دستم را به دست خدا می دهم، تحت ولایت خدا، از طبیعت خارج می شوم به سمت کجا می روم؟ به سمت نور می روم. «یخرجهم من الظلمات الی النور» ولی فقط ولی مومنین هست، «الله ولی الذین آمنوا» ولایت خاص است، دست مومن را می گیرد خارج می کند، چون مومن می خواهد که خارج شود دستش را به دست خدا می دهد، خودش را تسلیم دین خدا می کند احکام الهی را رعایت می کند تا کم کم از طبیعت خارج شود. اگر خدا بخواهد یک چنین کاری کند یعنی بخواهد به ما کمک کند، اینجا خیلی حساس است عزیزان دقت کنید، اگر خدا بخواهد به ما کمک کند باید به ما بهترین وسیله را بدهد. یک وسیله ای بدهد که من دائماً خودم و خودش را به یاد بیاورم، که همیشه همراهم باشد جلو چشمم، وقتی معشوقم بود به ذوق او حرکت می کنیم. لذا بهترین وسیله ای که خداوند تبارک و تعالی داده نماز است.
نماز یعنی اینکه انسان بفهمد از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می رود. کاملتر از نماز ما وسیله ای برای حرکت نداریم. خارج از نماز دنبال چیز دیگری نگردید، نماز وسیله ای است که این را به یاد ما می اندازد. نماز یا هر وسیله دیگری که بتواند من را از طبیعتم خارج کند عبادت می شود. هر کاری که بتواند من را از طبیعتم خارج بکند و از دل خاک، از دل جهنم بیرون بیاورد به سمت بهشت ببرد می شود عبادت، پس حرکت انسان حرکت عبودی است. اینکه می فرماید: «ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون» جن و انس را خلق نکردم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند. یعنی چی مرا عبادت کنند، یعنی گوش بکنند به حرفهای من به سخنان من، به دستورات من، تا به وسیله این گوش کردن خارج شوند از طبیعت به سوی من، بیایم به نور برسم. لذا عبادت، هدف غایی خلقت نیست، عبادت هدف متوسط خلقت است. فرمود: «واعبد ربّک حتی یأتیک الیقین» رب خودت را، عبادت بکن تا به یقین برسی. یقین یعنی چی؟ یعنی به شهود برسی. یعنی آنجا ناظر به غیب باشی، بتوانی آن را بفهمی، این خیلی مهم است که ما با عبادت باید به این مرحله برسیم.
نماز کاملترین وسیله ای است که انسان می تواند به وسیله او از طبیعت خارج شود، از این وسیله ما قدرتمندتر نداریم که بتوانیم بوسیله او از طبیعت خارج بشویم. برای همین هم باید تا می توانیم روی این وسیله کار بکنیم، تمرکز بگیریم، مهارتهای ارتباط با این وسیله را بدست بیاوریم، یاد بگیریم، که از این وسیله چگونه می توانیم اوج بگیریم و عروج کنیم.
من یادم هست شبهای دوران دفاع مقدس، در جبهه کردستان، شما نگاه کنید آنجایی که ما بودیم، در کوه بودیم، یعنی در یک سوله در کوه، قرار داده بودیم، بعد زمستان سرد در نظر بگیرید شما، در کوه و جنگل، بعد منافقین بودند، عراقیها بودند، کوموله ها بودند، دموکرات بودند، یک عده بچه ها را ما می دیدیم، در شبها، در آن سرمای زمستان، وقتی می آمدند به نماز می ایستادند، متوجه نمی شدند زمان چگونه دارد می گذرد، گرم گرم بودند، یعنی این خیلی می توانست با نماز اوج بگیرد، در این دو کوهه، یک دفعه می دیدی مثلاً یکساعت، دو ساعت مانده به اذان صبح، صدها بسیحی پتو کشیده روی سرشان می آمدند و می ایستادند در دوکوهه و بیابانهای اطراف دوکوهه، همه صدای، همان تعبیری که در مورد اصحاب عاشورا داریم که از چادرهای سیدالشهداء صدای زنبور می آمد، مثل صدای زنبور، همه داشتند ناله می کردند یعنی این صدا بلند بود، و همه به این صدا عادت داشتند چون همه عاشق بودند، ریا هم اصلاً معنادار نبود آنجا، چون همه عاشقند دیگر. وقتی عاشقند کسی نمی گوید که شما همه تان نشستید کسی نمی گوید ریا می شود. همه آمدیم اینجا عبادت کنیم آمدیم، خواسته داریم ششصد تا قبر، در گردان تخریب ما، آن پشت پشتها کنده بودند بچه ها، یعنی این یک فرهنگ بود که همه می رفتند در قبرهایشان می خوابیدند و حرکت می کردند از دل آن قبر، در آن قبر حرکت می کردند تا آسمان. خیلی خوب توانسته بودند با عبادت و نماز ارتباط برقرار کنند. خیلی خوب توانسته بودند برقرار کنند. اصلاً یکی از ارکان جبهه ذکر بود و عبادت.
ما باید از این وسیله خوب استفاده کنیم، تا بتوانیم به وسیله این وسیله خود حقیقی مان را فراموش کنیم. این یادتان نرود. من این نکته رمز بزرگ را به شما بگویم شما اگر می خواهید آن هفته هم آن جلسه هم یک نکته ای را عرض کردم، الان کاملترش می کنم. چون می خواهیم بحث آفتهای نماز را بگوییم.
ببینید شما هر چقدر تلاش کنید که نمازتان را با تمرکز و آرامش بخوانید حجم شادی ها و آرامشهای بعد از نمازتان بیشتر می شود. این مبناست، یادتان باشد. دقت کنید رمز را می گویم، خودتان را در این آینه نگاه کنید، آدمهایی که در نماز موفقند شخصیتاً شادتر و آرامترند، آدمهایی که در نمازشان دلهره دارند، عجله دارند، هولند، حواس پرتند، اینها خارج از نماز اضطرابشان خیلی زیاد می شود. نماز آینه است. نگویید سی سال چهل سال است ما داریم نماز می خوانیم. مهم این است با نماز، در نماز از اول نماز، قبل از نمار، این شادی و آرامش را دارد یا نه. اگر نماز را خوب توانستی طی کنی خارج از نماز می توانی قدرت و شادی داشته باشی، آرامش داشته باشی، ولی اگر در نماز اضطراب داشته باشی و هی عجله داشته باشی زود تمامش کنی، زود ردش کنی، زود از آن خارج شوی بعدش اضطراب منتظرت است، بعدش حوادث و شکست، پشت سر شکست، بلا پشت سر بلا می آید سراغت، تشنج پشت تشنج می آید سراغت، منتظر باید باشد. بنابراین اگر شما یک زندگی شاد و آرام می خواهید یک شخصیت قدرتمند و آرام می خواهید، باید این را از تو نماز بگیرید.
نماز آینه بقیه زندگی شماست، نماز باعث می شود خود حقیقی را کاملاً به یاد بیاورید و خود طبیعی تان را فراموش کنید. شما هر وقت شهوت تان غلبه کرد هر نوع شهوتی، شهوت قدرت، شهوت ریاست، شهوت محبوبیت، شهوت شکمی، شهوتهای دیگر، شهوت مال، هر نوع شهوتی اذیت تان می کند، کافی است نماز بخوانید، هر وقت دلتان یکجا گرفتار شد و دیدید گرفتاری دل دارد شما را اذیت می کند و نمی گذارد حرکت آزار داشته باشی، حریتت را می خواهد از تو بگیرد، آزادی ات را می خواهد از تو بگیرد، و عبد بودنت را نسبت به خدا می خواهد از تو بگیرد، پناه ببر به نماز، اگر نماز به معنای واقعی اش درست خوانده شود، هیچ معشوقی قدرت ندارد شما را نگاه دارد، زنجیرش پاره می شود، نمی تواند اسیرتان کند. اعصابتان را نمی تواند خرد کند. افسرده تان نمی تواند بکند. پژمرده تان نمی تواند بکند. آنجایی که گرفتار می شوید باید بروید سراغ نماز. نماز اصلاً رمز نجات از زنجیرهاست. رمز نجات از خودی است که دردسر ساز است.
شما خود نباتی، جمادی و حیوانی تان دائماً برایتان دردسر درست می کند. چون غصه می دانید که غصه مربوط به این سه خود است، خود نباتی، خود جمادی، خود حیوانی، در خود فطری که غصه وجود ندارد، خود فطری چون از خداست، از خداست بینهایت است، بهجت محض است، سرور محض است، غصه ها در خود طبیعی پیدا می شود. لذا هر وقت شما می خواهید از غصه نجات پیدا کنید و شاد شوید و آرام شوید باید از این وسیله عرضه داشته باشید و استفاده کنید. اگر خوب نماز بخوانید و خوب مهارتهای عبادی را کسب کنید و خوب عبادت کنید، به این آرامش و شادی می رسید، اما اگر هر کار دیگری بکنید، در نماز شکست بخورید، توقع نداشته باش، به یک شخصیت شاد، آرام و با نشاط برسی. اینکه می فرماید: «المومن دائم النشاط» مومن نشاطش دائمی است برای اینکه «المومن» امن گرفته، به امنیت رسیده، امن گرفته از خداوند تبارک و تعالی، قلبش وارد وادی امن می شود. شما وقتی نماز می خوانید خدا را جلو خودت می بینی و می روی در آغوش خدا، رب العالمین، حی قیوم، الرحمان الرحیم، مالک یوم الدین، اعلی، عظیم وقتی با او پیوند می خوری، قلب کجا پیوند خورده؟ دیگر از این امن تر وادی سراغ دارید، که من هستم و یک همچین کسی، آن هم چقدر قشنگ، چقدر زیبا، وقتی شما به رکوع و سجده می روید، انتصابت به حق تعالی خیلی زیاد می شود. ببین چقدر قشنگ در دهن ما گذاشتند. می گوید بگو، سبحان ربی، انتصابش می دهی به خود، رب خودم، که اعلی است. رب من که عظیم است، من یک همچین ربی دارم، من تحت ربوبیت اعلی و عظیم می توانم حرکت کنم. شما تا وقتی با عظمت پیوند نخوری، با علو پیوند نخوری، با بزرگ پیوند نخوری، نمی توانید از شر و هیبت طبیعت در بیاید، طبیعت دائماً در قلب شما هیبت دارد، هیمنه دارد، یعنی کمالات جمادی دائماً در چشم شما بزرگند، در دلتان خیلی بزرگ است، اینقدر بزرگ است که انسان اگر یکی شان را از دست بدهد کافی است چهار روز تلفن همراه نداشته باشد کافی است چهار روز وضع لباسش خراب شود، کافی است چهار روز اتومبیل نداشته باشد، کافی است از صاحبخانه ای به مستأجری برود، کافی است یک ذره وضع مالی اش خراب شود تمام اضطراب وجودش را می گیرد، چرا؟ چون جلو چشمش آن خیلی عظیم بوده و از دست داده، آن سلطنت بر قلب این داشته. وقتی آن را از دست می دهد، تمام ستون دلش را از دست می دهد.
شما زمانی می توانید از عظمت و هیمنه و اُبُهت دنیا نجات پیدا کنی و کوچک ببیندش که خدا را بزرگ ببیند، و بزرگی خودت را نگاه بکنی، بدون این نمی توانی نجات پیدا کنی. برای همین تنها راه نجات از همینه طبیعت، و اینکه دنیا آنقدر برایت بزرگ نشود که برایش غصه بخوری، ناراحت شوی و عصبانی شوی، این هست که خود حقیقی ات را یادت باشد کی هستی و به پستی و حقارت دنیا فکر بکنی، بزرگی خودت و بزرگی اعلی و عظیم را یادت باشد. برای همین دائما در نماز به شما گفتند اعلی و عظیم را یاد کنید. آن هم اعلی و عظیمی که انتصاب به تو دارد، خودت را نگاه کن در حالی که انتصاب به کی داری؟ به اعلی و عظیم، خودت را نگاه کن در حالی که انتصاب به اعلی و عظیم داری. خدا می داند یک رکوع اینطوری گفتند، چقدر مزه می دهد به آدم، یک سجده این طوری گفتند چقدر مزه دارد، «سبحان ربی العظیم و بحمده، سبحان ربی الاعلی و بحمده» این عظیم و اعلی چه می کند با دل انسان. شما دائماً به این نیاز دارید که عظیم و اعلی جلو چشم تان باشد. آن رمزی که من گفتم به عزیزان، که این رمز را دقت کنید قدر بشناسید این را که شما فقط با پیوند با اسم عظیم می توانید حرکت کنید به این خاطر هست. هر چقدر پیوند داشته باشید با این عظمت الله، و خودتان، بزرگی خودتان، دیگر کوچک می دانی حیف می دانی خودت را به خاطر دنیا عصبانی شوی. زمانی انسان هیجان می گیردش و عصبانی می شود زمانی را از دست دادن دنیا پژمرده می شود و احساس له شدن می کند زمانی با از دست دادن طبیعت احساس می کند، دچار محدودیت و کمبود شده که او را بزرگتر از خودش می بیند، ولی وقتی انسان خودش را بزرگتر از آنها می داند، حیفش می آید برای یک چیزی که پست است عزاداری بکند، گریه بکند، عزاداری کند، شیون راه بیندازد، حیفش می آید، چون پیوند با عظیم و اعلی دارد، خودش را آنطوری نگاه می کند، برای همین بزرگترین مشکل ما، خود طبیعی مان هست که سر راهمان است و خودخواهیهای طبیعی و بزرگترین وسیله برای نجات از خودمان چی؟ اینکه یاد معشوقمان، یاد عظیم و اعلی باشیم.
این نامه را امام به فرزندشان مرحوم آقا سید احمد آقا نوشتند هدیه به محضر هردوی شان و شادی روحشان، صلوات ختم بفرمایید.
خودخواهی ریشه مصبیتهای بشری است، امام می نویسد به ایشان، و کوشش برای درمان این ریشه ی تباهی است که جهاد اکبر نام دارد، و پیروزیِ در این جبهه به اصلاح تمام گستره ی زندگی می انجامد، یعنی اگر شما می خواهید تمام گستره ی زندگی تان سالم شود باید در جبهه مبارزه با خودت پیروز باشی، یعنی اجازه ندهی، خود جمادی و نباتی و حیوانی تو را به لجن بکشد، به ضعف بکشد تو را، و خوارت کند و ذلیلت کند، همیشه مصبت زده و عزادار و تشنه دنیا نگهت دارد.
فرزندم از خودخواهی و خودبینی به درآی، که این ارث شیطان است، که به واسطه ی خودبینی و خودخواهی از امر خدای تعالی به خضوع برای ولیّ و صفّی او جلّ و علا سرباز زد، یعنی شیطان این کار را کرد، و بدان که تمام گرفتاریهای بنی آدم از این ارث شیطانی است، که اصل اصول فتنه است، و شاید آیه ی شریفه ی «و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنه و یکون الدین لله» سوره ی بقره، آیه 193، که با جهاد کنید با دشمنانتان با کفار، تا اینکه فتنه کنده شود و همه دل مال خدا شود، در بعضی مراحل آن اشاره به جهاد اکبر و مقاتله ی با ریشه ی فتنه که شیاطین بزرگ و جنود آن که در تمام اعماق قلب انسانها شاخته و ریشه دارد باشد. بزرگان عرفان فرمودند: وقتی شما سوره ی کافرون را میخوانید می گویید بسم الله الرحمن الرحیم، «قل یا ایها الکافرین لا اعبد ما تعبدون» این کافرون را خطاب به نفس خودتان و قوای حیوانی خودتان کنید. به خیال تان بگویید به وهم تان بگویید به طبیعت تان بگویید به شیطان تان بگویید به قوای حیوانی تان بگویید آی کافرها، «قل یا ایّها الکافرون، لا اعبد ما تعبدون» من اهل این نیستم که گرفتار شما باشم، من اهل این نیستم، نمی توانید «لا اعبد ما تعبدون» من آنی که شما می خواهید نمی روم دنبالش، آنی که شما می خواهید را دنبالش نمی روم، ادامه می فرماید که، «و هر کس برای رفع فتنه از دورن و برون خویش، باید مجاهده نماید و این جهاد است که اگر به پیروزی رسید همه چیز و همه کس اصلاح می شود، پسرم سعی کن که به این پیروزی دست یابی یا دست کم به بعضی از مراحل آن همت کن، و هواهای نفسانیه که حد و حصر ندارد بکاه و از خدای متعال جل و علا استمداد کن که بی مدد او کس به جایی نرسد». حالا اینجا امام راهکار می خواهد بدهد، «و نماز این معراج عارفان و سفر عاشقان راه وصول به این مقصد است»، یعنی شما با نماز می توانی از خودت بیرون آیی، نماز به معنای حقیقی اش، نمازی که بچه بسیجی ها و جبهه ای ها می خواندند، و اگر توفیق یابیم به تحقق یک رکعت آن، و مشاهده ی انوار مکنونه در آن و اسرار مرموز آن ولو به قدر طاقت خویش، شمه ای از مقصد و مقصود اولیای خدا را استشمام نمودیم و دورنمایی از صلاه، معراج انبیا، سید انبیاء و عرفا (ص) مشاهده کردیم که خداوند منان ما و شما را به این نعمت بزرگ منت نهد».
این مقدمه ای که خدمت تان عرض کردم برای این بود که وقتی می خواهیم راجع به آفتهای نماز صحبت کنیم و چیزهایی که شایسته نیست ما در نماز داشته باشیم، با آنها پیوند داشته باشیم، بدانیم که، این وسیله اگر چیزهایی که صلاح نیست با آنها باشد، باشد، دیگر نمی تواند ما را از تو خودخواهی خارج بکند، اثرش از بین می رود و اصلاً حرکت بود، اینجا نه، آدم باید خیلی جان بکَند، تا نماز بتواند بخواند، امام صادق علیه السلام می فرماید هنگانی که به نماز ایستادی، بدان که در پیشگاه خداوندی و اگر او را نمی بینی، بدان که او تو را می بیند، پس به نمازت توجه کن، و آب بینی و دهان مینداز، و انگشتانت را نشکن و هنگام ایستادن دستانت را بر پشت قرار نده، که گروهی به جهت انگشت شکستن و دست بر پشت نهادن کیفر شدند، یعنی بی ادب نایست، سعی کنیم ادب داشته باشیم، کم کم باید اینها را تمرین کنیم. در فقه الرضا آمده، هرگاه خواستی به نماز برخیزی، سست و خواب آلود و شتابان و بازی کنان، بر نمی خیزی، یعنی این طوری نرو سراغ نماز، بلکه آن را بی آرامش و وقار و درنگ، به جای می آوری، و فروتن و افتاده باش، یعنی این را قبلاً خدمت تان عرض کردم، این رمز را داشته باشید شما هر چقدر روی نماز بتوانید آرامش خودتان را حفظ کنید بعدش به شادی و آرامش نزدیک می شوید بعد از نماز و در حالتهای غیر نماز تان، ولی اگر نمازتان شل و ول و با شتاب و عجل و دلهره و دل شوره و زودتر تمامش کنم به یک کار دیگر برسم، باشد، کارهای دنیایی تان همینطوری هل هلی و لنگ خواهید ماند، فروتن و افتاده برای خدای عزوجل با هاله ای از بیم و هراس، امیدوار و بیمناک، همراه با آرامش و ترس و احتیاط، پس در پیشگاه او همچون بنده ی گنهکار و فراری در پیش اربابش بایست، این حالت را ما کی می فهمیم، بنده ی گنهکار فراری، وقتی می آیی به نماز بایستی، به حالتهای خودمان نگاه کنیم، که به چه زوری دل را برداشتیم و آوردیم در محضر خدا. متوجه می شویم چقدر این دل فراری است، یعنی همین الان هم که پیش خداست باز بازیگوشی می کند، نمی خواهد وایستد، می خواهد در برود، همین الان هم که هست نمی خواهد بایستد، یک عبد عابد، فراری، پاهایت را در یک ردیف قرار بده، و خود را راست نگهدار، پاهایت را در یک ردیف قرار بده، این خیلی مهم است، ما متأسفانه در نمازهای مان خیلی بی موالات هستیم، امام «س» یک تعریفی از نماز اهل تسنن می کند، که برادران اهل تسنن بهتر از ما رعایت این انضباط را می کنند، ولی شیعیان اینطوری نیستند، متأسفانه تنبلند، یعنی شما مثلاً یک سالنی که پنج هزار نفر، مثل مصلای شبهای جمعه ما که در حرم حضرت عبدالعظیم هست، می بینی بین هر یک نفر بیست سانت، سی سانت، فاصله هست، این همه سفارش کردند که ما، شانه هایتان را به هم بزنید، بچسبید به همدیگر، پاهایتان را در یک ردیف قرار بدهید، گاهی وقتها می بینی که، یک طرف صف، با طرف دیگر، نیم متر، بیش تر از نیم متر با همدیگر اختلاف دارد کج، صف اینطوری وایستاده، حاضر نیستند پاهایتان، اینقدر دقت ندارند که بیایند با هم، حال ندارند حوصله ندارند، وقتی به آنها هم می گویی، حتی به یک نفر می گویی برو نفر جلو را پر کن، حال ندارد بلند شود و پر کند، یعنی ترجیح می دهد یک نفر از ته بیاید برود پر کند، این بلند نشود یک قدم برود جلو، و صف را به هم می زند، نظم را به هم می زند، این خیلی خطرناک است، نماز خواندن اینطوری آفت زیاد دارد، ما خیلی وقتها با خواندنمان دچار حق الناس می شویم، مثلاً اینقدر بی ادبی می کنیم سر نماز خواندن، این دقت نمی کنیم که وقتی ما می خواهیم نماز بخوانیم، مسلمان، مومن حق دارد، چرا باید تو سر ما برود در حیاط بایستد، در حالی که من می توانم به پنج نفر جا بدهم با درست ایستادنم، به ده نفر جا بدهم، شما صفهایتان فشرده تر، گاهی وقتها که یک موقع خود ما تذکر می دهیم که آقا جلو را پر کنید، بروید جلو یک ذره منظم بایستید، بیست نفر سی نفر می توانند بیایند داخل، حالا این وسط فقط اختصاص به نماز ندارد، سر کلاس و جلسات هم همینطور است افراد می روند اینقدر بد می نشینند در جلسات، که یک عده مجبورند در گرما و سرما بیرون بایستند. اصلاً رعایت نمی کنند که آنها هم مسلمانند، حق دارند، باید بیایند در جمع ما، این جا دادن وظیفه است، تا آنجایی که می توانیم جا بدهیم، به هر حال ما در صف و جماعت و جلسات ضعیف هستیم، پاهایت را در یک ردیف قرار بده، و خود را راست نگه دار، به راست و چپ مگردان، گویا که او را می بینی، که اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، با ریشت و هیچکدام از اندامت بازی نکن، و انگشتانت را نشکن و بدنت را مخاران، به بینی و لباست مشغول نشو، در حالی که به دهانت چیزی بسته ای نماز نخوان، و برای زنان جائز نیست که با نقاب نماز بخوانند، هنگام ایستادن دیده ات به سجده گاهت باشد و اظهار بی تابی و بی قرار و ترس کن نسبت به خداوندا، می گوید این را اظهار کن، یعنی اگر انسان تلقین کند به خودش، این حالت می آید برایش و با این حالت به سوی خداوند عزو جل اشتیاق نشان بده.
امام یک جمله ای دارد، خیلی مهم است، می فرماید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد، یعنی انسان اگر بخواهد حال پیدا کند، باید این تمرکز را بگیرد، خدا می داند اگر انسان همه اینها را رعایت کند، چقدر برای انسان حال می آورد ، همین امور ظاهری را، رعایت کند، و یک مقدار هم به قلبش تلقین کند این حالتهایی که حضرت می فرمایند، اگر تمرکز بگیرد این کم کم می آید، دفعه های بد خیلی راحت تر می شود برای انسان، هر باری که انسان این کار را بکند، و سنگینی ات، را گاه بر این پا و گاه بر دیگری مینداز و همچون کسی که آخرین نمازش را می خواند نماز بگذارد، ببین چه رمزهایی به ما می دهند.
هر وقت یادمان باشد آفرین نمازمان است، ما چطوری نماز می خوانیم. ما اگر الان بدانیم می خواهیم بمیریم، یک ساعت بعد، دو ساعت بعد، می گوییم الان چه کار کنیم، می گوییم بگذار دو رکعت نماز بخوانیم اگر قرار است بکشندمان یا قرار است بمیریم، خدایا اجازه بده دو رکعت نماز، نماز می خواهیم این دفعه بخوانیم خلاف این همه عمرمان که نماز نخواندیم دو رکعت می خواهیم نماز بخوانیم، نماز حقیقی، و واقعاًهم نماز خوبی است آن موقع، شبهای عملیات من یادم هست، بچه ها که نماز می خواندند، همه در گریه بودند، همه در تمرکز بودند، گاهی وقتها گلوله می آمد، خمپاره می آمد، کاتیوشا می آمد، توپ می آمد، اصلاً کسی نمی فهمید اطرافش دارد چه اتفاقی می افتد، فقط مشغول خدا بودند، فقط مشغول خدا، اصلاً متوجه نمی شدند، نماز می خواندند، واقعاً نماز می خواندند. این رمز بزرگی است، یعنی می توانیم از آن خیلی کمک بگیریم، هر وقت دیدیم سر نماز کسلیم، بی حالیم، تلقین کنیم به خودمان آخرین نمازمان است ان شاءالله این حال برای مان می آید.
گویی می بینی که دیگر هرگز نماز نمی خوانی، بدانکه در پیشگاه خدای جباری، با هیچ چیز بازی مکن، و در خود فرو مرو، و دلت را خالی ساز، به نمازت مشغول باش و دستانت را رها کن و بر رانهایت بنه، این جمله خیلی قشنگ که راهنمایی می کند، که به خودت فرو نرو، تو خودت فرو نرو، به نمازت مشغول باش، یعنی همینطوری که الان شماها یک ساعته دارید به من گوش می کنید حواستان به من است. چون من را حس می کنید و می بینید. می گوید توجه داشته باشید اگر ما بتوانیم حداقل در عالم ذهنتان این کار را بکنیم که خدا الان دارد ما را می بیند، دارد به ما نگاه می کند اگر تو نمی بینی، یعنی تو هم می توانی ببینی، ولی حالا اگر ندیدی، آن که دارد تو را می بیند، شما اگر قرار باشد یک نماز بخواهی بخوانی، بدانی یک دوربین دارد نگاهت می کند، یک دوربین گذاشتند در اتاقت دارند می پایند تو را، نمازت چقدر فرق می کند با آن موقع که دوربین در اتاق نباشد چقدر فرق می کند یکی می گفت شب رفته بودم مسجد نماز شب بخوانم، همین طوری بی حال وایستاده بودم نماز بخوانم، یک دفعه صدایی شنیدم. فهمیدم یک کسی آمد داخل، نمازم را خیلی حال دادم به آن، صدایم را قشنگ کردم و حال دادم و یک نماز خیلی با صفا و با حال خواندم و بعد از نماز فهمیدم یک سگ آمده تو، ما این همه ریاکاری برای یک سگ کردیم. اگر انسان تو جه کند که خدا دارد می بیند او را، لااقل بگوید که آقا، من می خواهم این دورکعت بفهمم به خدا دارم چی می گویم. این تمرینات را بکنید خیلی کار را راحت می کند. یعنی بگوید آقا، من می خواهم شروع کنم با خدا حرف بزنم. خیلی عادی می خواهم با او حرف بزنم. همین که انسان این فکر را بکند خیلی از خیال دیگر می رود. هی با خودت مشارطه کن، مشارطه کن، که من از حمد که می خواهم شروع کنم تا آخر نمازم بفهمم که چی دارم می گویم. هر وقت که دیدی نمی توانی تمرکز بگیری، یادت باشد به خدا می خواهی بگویی: «سبحان ربی الاعلی و بحمده» می خواهی بگویی: «سبحان الله، سبحان الله» بعد می بینی که دیگر خیال ولت می کند، می رود این جنگ هست، ولی این جنگ، جنگ خیلی مبارکی است. به شما بگویم هیچ جنگی، خونریزی اش، و خشونتش بیشتر از جنگ تو نماز نیست، هیچ جنگی، اگر انسان در جنگ نماز پیروز شد، در تمام جنگهای بیرونی پیروز می شود. این یادتان باشد، هر جا شکست بیرونی دارید، مال این است که در نماز ما شکست خوردیم. توجه کنید، هرجا شکست بیرونی خوردیم، گفتم بیرون آینه چی؟ آینه نماز است. هرجا که در بیرون شکست خوردی، مال این است که در نماز شکست خوردی. بنابراین می گویند محراب، بروید در محراب نماز بخوانید. محراب یعنی چی؟ با «ح» جیمی، یعنی محل حرب، بروید در محراب نماز بخوانید. جنگ دیگر جنگ است.
حالا هفته بعد که برایتان می خوانم، صحنه خیلی خون و خونریزی زیاد می شود، جذاب می شود این صحنه مبارزه، انسان توجه کند به اینکه اطرافش کی ها می روند و می آیند، چه جنگی هست، این خیلی جذاب و پرشکوه می شود، پرهیجان می شود این نمازی که می خواهد بخواند، رو کم کنی است دیگر، دو رکعت نماز توانستی بزنی قلع و قمع بکنی این شیاطین را و نگهداری خودت را رو صراط توجه، خیلی برد کردی، بعدش کیف دارد سرش را روی سجده بگذارد. بگوید: شکراً لله، شکراًلله، شکراً لله، خدایا من پدر اینها را درآوردم، ولی وقتی می خوری زمین، می زنند ترا تا آخر نماز متوجه نمی شویم چه می گویی، به قول یکی می گفت من نماز می خوانم فرار می کنم آن طرف، چون خدا وقتی می خواهد نماز را به سرم بزند، به سرم نخورد، آن طرف بروم، اینطوری می شود.
دستانت را رها کن و بر رانهایت بنه، به هنگام آغاز نماز تکبیر بگو، و دستانت را تا روبروی گوشهایت بالا ببر، اینطوری این تکبیر، الله اکبر، تا اینجا ببر و انگشتان شصت را از برابر گوشهایت مگذران، یعنی این طوری نکن عقب نبر، بعضی دیگر اینطوری می کنند، نه، همین بغل گوشت، همین مقدار، و در نماز واجب دستانت را آن اندازه بالا نیاور که از سرت بگذرد ببین چه آدابی دارد اینها، یک وسیله است دیگر، می خواهد ترا تا معراج ببرد، مثل یک موتور می ماند، مثل یک اتومبیل می ماند یک سفینه فضایی است که هزار قطعه اش، یک میلیون قطعه اش کنار هم بیاید، تا جور دربیاید ببرد تو را بالا، یکی اش کم شود کار خراب می شود. یعنی یک جایش بالاخره نقص، همه اش را رعایت کن، گرچه در نماز مستحب و وتر اشکالی ندارد، می گوید در نماز مستحب و وتر اشکالی ندارد. حالا بعداً انشاءالله در درس تفسیر توضیح می دهیم که چیزهایی مثل رو به قبله بودن که واجب است و اینها برای نمازهای مستحبی، در یک سلسله از حالتها واجب نیست، مثلاً شما نماز مستحبی می خواهی نماز شب بخوانی در حالی که وقت نداری در رانندگی هستی، در رانندگی بخوان، اشکال ندارد، هر طرف بودی، «أین ما تولّوا فثمّ وجه الله» خدا آنجاست، هر جا رو برگردانی آنجا خداست، در سواری، در جنگ، در رانندگی، عجله داری، کار داری نمی توانی نمازهایت را بخوانی، مستحبی ها را، همان در حرکت که داری راه می روی، در کوچه و پس کوچه، وضو گرفتی، داری راه می روی دیگر، امام می گفت مرحوم علامه می دیدم بعضی وقتها مشغول نوافلش در راه بود، داشت می رود نوافلش را می خواند. حالا در کوچه هست در بازار است، این طرف و آن طرف است، نوافلش را دارد می خواند، نماز، هنگامی که رکوع کردی، برآمدگی زانوانت را با کف دستانت در بر گیر، یعنی کشکک زانو در کف دستت باشد توجه کردی بعضی ها خیلی خم می شوند، دستانشان خم می شود موقع رکوع، یعنی این نباید خم شود صاف باید دست صاف باشد برود زانو را نگه دارد نشکنید دستان تان را، بیش از حد اگر از رکوع دربیایید، رکوعتان اشکال پیدا می کند، و انگشتانت را از هم باز کن، و پس از سر برداشتن از رکوع راست بایست تا همه ی مفصلها به جای خود برگردند، بعضی ها دیدی اینطوری می شوند وقتی در رکوع هستند این طوری یک نیمه بلند می شوند و می روند در نماز مستحبی اشکال ندارد یادتان باشد، ولی در نماز واجب باید کامل بایستی، همه ی مفصلها حالت ایستاده پیدا کنند، بعد از ایستاده به رکوع بروی، یا از ایستاده برگردی به سجود، پس سجده کن و پیشانی ات بر زمین بنه و کف دستانت را بر خاک بگذار، و انگشتانت را به هم بچسبان و آن را رو به قبله قرار بده، بعضی ها این طوری می کنند یا اینطوری می کنند نه انگشتان درست را به چی باشد، رو به قبله باشد هنگام نشستن بر سمت راست بدنت ننشین، یعنی کج و کوله لَم نده یک طرف، این طرف و آن طرف، گاهی وقتها بعضی ها نمازشان پادرد دارند کمردرد دارند مثل خود ما که گاهی وقتها مشکل عصبی دارند، سلسله اعصابشان اشکال دارد باید یک طوری بنشیند که راحت تر هستند. امام رحمت الله، این اواخر اگر دیده بودید یک مقدار خمیده می نشست، این عذر است. هیچی. ولی آدمی که سالم است «بلکه آن را بلند کن یعنی بدنت را مستقیم و بر سرینت بنشین، روی باسنت، قشنگ صاف بنشین همانجا، و در نمازت خمیازه نکش، آروغ مزن، و با تمام سعی و توان از آن دو مانع شو، نگذار بشود»، چون تمرکز را از بین می برد. اگر بتوانی جلویش را بگیری خوب است، «و هنگامی که عطسه کردی بگو سپاس مخصوص خداوند است و بر سجده گاهت پا مگذار و پس و پیش مرو و در حالی که یکی از دو پلیدی ها یعنی بول و غائط در تو هست، نماز مخوان»، حالا جلسه بعد مفصلش را برایتان می خوانم، که اشکال دارد اگر کسی دستشویی دارد؛ چه بول چه غائط برود به نماز بایستد.
اینکه فرمود در حال مستی به سراغ نماز نروید، «لا تقرب الصلوه و انتم سکری» در حال مستی به نماز نایستید حضرت فرمود مومن که شراب نمی خورد که مست کند منظور از مستی چی است؟ اینکه در حال خودداری از بول و غائط باشد و اگردر نماز، نماز مخوان، «و اگر در نماز فشاری احساس کردی»، یعنی دیدی دستشویی ات گرفت، نمی توانی خودت را نگه داری، سخت است، «نماز را رها کن، مگر اینکه بتوانی بر آن صبر کنی بدون اینکه به نمازت زیان برسانی و با همه ی دلت به خداوند روی آور، تا خداوند به تو روی آورد، و وضو را کامل بگیر»، در نماز داریم، یکی از اولیای خدا من از ایشان شنیدم، خدمت شان عرض کردم که برای نفس خواطر چه کنیم؟ فرمود که این آدم خیلی بزرگ است، یادم هست امام یک موقعی به ایشان فرمود: تو توحیدت کامل است. آدم خیلی برجسته ای، از اولیای خدا است در تهران، مرد بزرگی است در دوران دفاع مقدس خدمت شان زیاد می رسیدیم. ایشان فرمودند که وضوی تان را کامل بگیرید، اینکه گفتند همه چیز آینه نمازتان است، نمازتان هم آینه وضوی تان است. خیلی موثر است. اینکه انسان سعی کند وضو را کامل بگیرد. کامل بگیرد یعنی چی؟ یعنی با آرامش بگیرد، دعایش را بخواند برای هر قسمت، چشمت به آب می خورد، «الحمدلله الذی» خیلی تمرکز می آورد، خیلی آدم را برای نماز آماده می کند «الحمدلله الذی جعل الماء طهوراً و لم یجعله نجساً» یا وقتی به صورتش می زند «اللهم بیّض وجهی یوم تسودّ فی الوجوه» یا دست راستش می رسد، «اللهم اعطنی کتابی بیمینی» دست چپش می رسد، دعای خودش را بخواند، مسح می کند، مسح پا، مسح پای راست، پای چپ، این دعاها خیلی است، این دعاها را حفظ کنید حتماً بخوانید، بخوانید.
وضو را کامل بگیر، و پیشانی را بر خاک بمال. این کامل بگیر، وسواس برای شما نیاور، یک وضو به معنای حقیقی اش اگر بخواهد کامل گرفته شود، بیشتر از دو سه دقیقه وقت نمی گیرد، بیشتر از این هر کس بکند وسواس دارد. توجه کردید، وسواس دارد. دو دقیقه سه دقیقه یک وضو کامل با دعایش آدم می تواند بخواند، سه دقیقه توجه کردید، و پیشانی را بر خاک بمال، هنگامی که نمازت روی آوردی، خدای به تو روی می آورد، و هنگامی که روی گردانی، خدا نیز از تو روی می گرداند. این هم از بحث امشب ما.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین.