جلسه 001 - نماز
شماره جلسه
1
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
11
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - نماز

نماز

جلسة اول (1) به تاریخ: 27/11/1384

استاد گرانقدر:

استاد محمد شجاعی

تعداد جلسات: 49

شب جمعه است، شب آمرزش و رحمت و مغفرت است، جهت شادی روح شهدا، مومنین، اولیای الهی، شادی روح اموات به خصوص اموات خودتان صلوات ختم بفرمایید، جهت قبولی طاعات و آمرزش خودمان صلوات ختم بفرمایید. این جلسه چون اساساً این جلسات شبهای احیاء را ما به مباحث معنوی اختصاص دادیم، این جلسه درباره نماز میخواهیم یک مقدار صحبت بکنیم، قبلاً هم درباره نماز سخن گفتیم، و گفتیم که مهمترین وسیله‌ای که خداوند برای حرکت به سمت خودش برای ما قرارداده، نماز است و نماز احتیاج به مهارت دارد. چون فرمود: معراج المومن و القربی کل مومن: نماز بالابرنده مومن است، معراج مومن است، نماز نزدیک کننده مومن است، یعنی اگر که کسی به حقیقت نماز برسد، حتماً با نمازش تقرب و تشبه پیدا می کند و نمازش تمام بدیها را از او دفع می‌کند و «تنهی عن الفحشاء و المنکر» است و او را نزدیک می کند. مشکل ما این است که به دلیل ضعف معرفتی که داریم، نمیتوانتیم از نماز خوب استفاده بکنیم و ناشی هستیم در استفاده از نماز، که قبلاً در این باره مفصل خدمت عزیزان عرض کردیم.

نکته دیگری که سخن گفتیم، ضرورت آفت شناسی هست، که گفتیم حضرت فرمود: چه بسا پنجاه سال، شصت سال، نماز بخواند، یک رکعتش هم قبول نشود. علت این است که شخص با آفت نماز می خواند، یا این آفت ها در عقاید و اخلاقیات اوست یا در خود نماز اوست. امشب میخواهم یک مقدار درباره جنبه های منفی و بعضی از آفتهایی که ما باید در ارتباط با نمازمان از آن پرهیز کنیم مطالبی را خدمت عزیزان عرض بکنم، که چیزهایی که شایسته نیست ما در نمازمان از آنها غفلت بکنیم و شایسته نیست که در نماز ما را پیدا بکنند را هم بیشتر بشناسیم، برای همین یک تعدادی از فرمایشات معصومین را برایتان انتخاب کردیم که در همین رابطه خدمتتان عرض میکنیم. اینها فوق العاده مهم است. هم خواهران عزیز هم برادران عزیز خوب دقت بکنند که اینها را خوب یاد بگیرند تایک موقعی خدای نکرده بعد از ده سال، پانزده سال، بیست سال، یک عمر، نفهمند که مسیر را اشتباه رفتند و ای کاش که بیست سال پیش این کارها را نمیکردند، بنابراین خیلی با دقت عزیزان توجه کنند، برای اینکه انشاءاله خداوند تبارک وتعالی هم به من توفیق دهد که آنچه را که شایسته است تقدیم عزیزان بکنم و هم به شماتوفیق بدهد که شما آن طور که شایسته است درک بکنید و انشاءاله همهمان توفیق عمل پیدا کنیم صلوات ختم بفرمایید.

چیزهایی که در نماز نباید نمازگزا بگذارد به سراغش بیاید، شایسته نمازگزار نیست را، یک تعدادش را من میخوانم که ما باید از اینها پرهیز کنیم.

اولین روایت از امیرالمومنین (ع) است که میفرماید: «لا بقوم من احدکم من الصلاه متکاسلا و لا نائساً ولا یفکرن فی نفسه فانه بین ید ربه وانما للعبد من صلاته ما اقبل علیه منها بقلبه.» میفرماید هیچ یک ازشما نباید درنمازتان متکاسل ونائس باشید؛ یعنی سست و کسل و خواب آلوده، هیچ وقت در حالت کسالت وخواب آلودگی به نماز نایستید ونباید دراین حالت نماز بخوانید. باید موقع نماز انسان بانشاط باشد و سرحال نماز بخواند. برای همین هم نباید یک کاری بکندخودش که خدای نکرده درنماز دچار این حالت بشود، که بخواهد دچار خواب آلودگی باشد، یادچار کسالت باشد، و از این باید پرهیز کند، مثلا شما فرض بفرمایید که خوب ما یک اصلی داریم به نام اصل اول وقت نماز خواندن، نماز اول وقت است که مهم است، اما یک موقعی هست که استثناء پیش میآید که اگر نمازت را اول وقت بخواهی بخوانی، مثلاً از راه آمدی، از یک ترافیک سنگین رسیدی، از یک کار خیلی خسته کننده میخواهی بروی به سراغ نماز، خوب است که انسان یک کاری بکند که آن خستگی باهاش سرنماز نیاید، مثلاً شما مراقبت بکنید، درنماز شب هم همینطور بود، مرحوم آقا میرزا علی آقا اگر یادتان باشد در نماز شب عرض کردم بعضیها خصوصاً کسانی که ناشیاند و مبتدی هستند، مثلاً میخواهد یازده رکعت نماز بخواند، ساعت را میگذارد، به زور از خواب بلند میشود، بعد وضو میگیرد میخواهد یازده رکعت نماز بخواند و بعد هم همه مستحباتش را هم رعایت بکند، بعد کم میآورد، مثلاً به رکعت ششم، هفتم، هشتم که رسید یواش یواش خواب آلوده میشود، مرحوم میرزا علی آقا میفرمود که بین نمازها شما میوه بخورید، یک چیزی بخورید بالاخره آدم هوشیار کسی است که وقتی قرار است باخدا حرف بزند، یک کاری نمیکند که بیادبانه حرف بزند. اگر شما دارید با یک نفر صحبت میکنید یواش یواش خوابت میگیرد، هیچ وقت در این حالت ادامه نمیدهی به حرف زدن. چون بد است که او دارد حرف میزند شما بگیرید بخوابید، بالاخره شما پا میشوید چکار میکنید برای اینکه یک موقع بیادبی تلقی نشود، میروید یک آبی به صورتتان میزنید، یک جور تغییرحالت میدهید که یک موقعی نسبت به محضر این شخص بیادبی نشود. بین نمازها انسان باید حواسش باشد که به نشاطش اهمیت بدهد، یعنی حتی اگر چهار رکعت نمازظهر خواند، دید حوصله نماز عصر را ندارد، بهتر است نماز عصر را نخواند، دید میخواهد سفره بیندازند، تلویزیون روشن است، میهمان می‌خواهد بیاید، کاری می‌خواهد پیش بیاید که بالاخره هست از این کارها، هول نشود بگوید من حالا این چهار رکعت را زود بخوانم تمام شود. رهایش کنید. دوساعت بعد، سه ساعت بعد، یک موقعی می‌بینید خسته هستید برای نماز، حتماً شروع نکن یک دفعه زود به نماز، وقتی خسته هستی. برو یک دوش بگیر، یک آبی به صورتت بزن، میوه‌ای بخور، چای بخور، یک نوشیدنی انسان بخورد که به نشاط برسد و به خصوص نوشیدنی هایی مثل چای که حالا فرق نمی‌کند انواع چای‌ها، چای قرمز، چای سبز، چای‌های دیگر؛ بالاخره یک چای بخورد که خستگی اش در برود یا یک نوشیدنی، یا یک میوه‌ای، چیزی مثل پرتقال که برای انسان نشاط می‌آورد و از آنها استفاده بکند. بعد که یک ذره نشاط گرفت مشغول نماز بشود. آن وقت از تمرکزی که در اذان و اقامه که میگیرد، کمک بگیرد تایواش یواش برای خود نماز تمرکزش بیشتر شود، زود وارد نماز نشود، زود تکبیرةالاحرام نگوید، بلکه سعی کند که تمرکزی را در اذان بدست آورد کامل، در اقامه تکمیل‌تر بکند و بعد نماز را بعد از اذان و اقامه شروع بکند که به هرحال بتواند از این کار عظیم، پیروز و سربلند بیرون آید. چون همه پیروزیهای انسان به نمازش مربوط است و همه شکست‌هایش هم از نمازش می‌خورد، اگر نماز را خراب کند، نماز چیزی است که اگر درست انجام شود منشاء همه پیروزیها و موفقیت‌ها است. اگر درست انجام نشود دریچه شکست هاست. یادتان باشد برای همین اصلاً، اساساً قیمت یک آدم، شخصیت یک نفر به کیفیت نمازش مربوط است. از کیفیت نماز یک نفری می‌شود فهمید چه شخصیتی دارد، و هرچی گیر آدم میآید از نماز گیرش می‌آید، توجه فرمودید؟ هرچه هم ضربه می‌خورد از بد ارتباط برقرار کردن با نماز است. برای همین انسان باید به نماز خیلی اهمیت بدهد.

حالا شما نماز ظهرتان را خواندید، دیدید که الآن دیگر حوصله نماز عصر را ندارید، اذیت میشوید، تحمیل نکن. «لا تکرموا الا انفسکم العبادة» عبادت را به نفستان تحمیل نکنید، نهار هست، برو قشنگ ناهارت را بخور، یک استراحتی بکن، عصر پاشو، مستحب است شما نماز را پنج وعده بخوانید، عصر بخوانید، مغرب را بخوانید، اگر جماعت هست که جماعت انسان باید بخواند، اولویت با جماعت است حتماً. اگر عمداً جماعت نخواند پیغمبر فرموده: مسلمان نیست، یهودی و مسیحی است اگر کسی بتواند جماعت برود یا در مسجد شرکت بکند و تعمداً شرکت نکند. ولی به هرحال به دلائلی ممکن است به مسجد دسترسی نداشته باشد یا در خانه گرفتاری داشته باشید که نمیتوانید جماعت بروید. اگر در منزل خواندی، میبینی که نماز ظهر را حوصلهاش، مثلاً خواندی به هرحال اول وقت، اما نماز عصر را دیگه اینجوری نکن. ناهار انداختن، سفره انداختن، دیدی بوی غذا اذیتت میکند، تمرکزت را میگیره، تلویزیون روشن است، مهمان هست، خانه شلوغ است، نگو من این نماز را زودتر تمام کنم، اعصاب خودت را هم خرد نکن، خلق خودت و دیگران را هم تنگ نکن، رها کن. قشنگ برو از میهمانت پذیرایی کن، ناهارت را بخور، شام را بخور شب مثلاً نماز عشاء را دو سه ساعت بعد بخوان. دو سه ساعت بعد نماز عصر بخوانید. اینجوری بهتر است. مهمانها میروند، خستگیات در میرود، یک خوابی میکنی، چایی میخوری، بعد سرحوصله میروی وضو میگیری و میآیی یک نماز با حضور قلب، در آرامش و راحتی این کار را میخوانی. پس این یکی از چیزهایی است که باید ازآن پرهیز کنید. بعد ازچیزهایی که حضرت علی (ع) میفرماید انجام نده «ولا یفکرن فی نفسه» مدام در درون خودش فکرهای مختلف نکند. این کار سختی هم هست، تمرین میخواهد یعنی انسان باید تمرین کند، تمرین کند، تمرین کند که در نماز به فکر نیافتد، به فکر فرو نرود، حضورش و ذهنش جای دیگری نرود، ذهنش نپرد جای دیگر که در بحث جلسه گذشته عرض کردم، هر چقدر معرفت انسان به خداوند و اینکه در مقابل چه کسی ایستاده بیشتر میشود، نماز با حضور قلب خواندن برایش راحت تر است، این گونه است، وقتی شما با یک نفر دارید خصوصی حرف میزنید، هیچ وقت حواست در حرف زدن پرت نمی‌شود، وقی یک کسی دارد با تو حرف میزند. چون میبینیاش، احساسش میکنی، هرچقدر انسان معرفتش به خداوند بیشتر شود، خدا را بیشتر میبیند و بیشتر حضورش را احساس میکند، و وقتی که این بیشتر میشود، حضور قلب هم بیشتر می‌شود، آنهایی که سر نماز حواسشان پرت می‌شود، باحضور قلب نماز نمی‌خوانند، آنها کم معرفت هستند. مشکلشان از ضعف معرفت است. باید معرفتشان را بالا ببرند تا بتوانند این درمحضر بودن را خوب ادراک کنند. به هرحال قیمت یک آدم به نمازش مربوط است.

«ولا یفکرن فی نفسه» در درون خودش مدام فکر نکند و از این تفکر بیرون بیاید. به هرحال «فانه بین یدی ربه» او درمقابل خداوند، در پیشگاه خداوند، بین یدی ربه عزوجل، دربرابر پروردگار عزوجل، پروردگار خویش ایستاده. بعد حضرت میفرماید: «وانما» انما یعنی فقط «وانما للعبد من صلوته ما اقبل علیه منها بقلبه» فقط آن چیزی از نماز برای شما ثبت می‌شود ونوشته می‌شود و گیرتان می‌آید که حضور قلب درش داشتید و با دلتان توجه به آن داشتید. والا ممکن هست شما نماز بخوانید از اول تاآخر، هشت رکعت، چهار رکعت، دورکعت، سه رکعت، و چیزی گیرتان نیاید. این گیرتان نیاد به دومعناست: یکی اینکه ثواب به شما نمیدهند، یکی اینکه آن اثری که باید داشته باشد ندارد، نماز چقدر بالا برنده است؟ چقدر «تنها عن الفحشاء والمنکر» هست؟ چقدر مقرب دهنده هست؟ به میزانی که به آن توجه بکنید. اگر در روایتی که در جلسات گذشته خدمتتان عرض کردم، توجه کنید حضرت فرمود: بزرگی و قدرت آدمهای بزرگ به کیفیت عبادتتشان بود، «فضیلت الساده حسن العباده» فضیلت آدم های بزرگ، شما گاهی وقتها با اولیاء الله روبرو هستید، میبینید که آدمهای خیلی بزرگیند، با مومنین خیلی برجستهای روبرو هستید، میبینید که خیلی مومنین بسیار با عظمت و برجسته‌ای هستند. هروقت یک آدم بزرگ را دیدید، بدانید این از کیفیت عبادت به اینجا رسیده، از خوبی عبادتش به اینجا رسیده، «فضیلت الساده حسن العباده». فضیلت و برتری آدم‌های بزرگ از کیفیت عبادتشان است، هرچقدر یک نفر کیفیت عبادتش بالاتر باشد، در نزد خدا فضیلتش بالاتر است، در نزد مردم هم همینطور بزرگتر می‌شود، اگر شما یک شخصیتی مثل امام امت (س) را می‌دیدید، آن همه فضیلت داشت، این به این خاطر بود که ایشان در عبادت خیلی موفق بود، مرحوم میرزا جواد آقا(رحمت اله تعالی علیه)، از اولیای خدا بود، خیلی آدم بسیار بزرگی بود، مقام معظم رهبری نقل میکردند که: ایشان در مشهد هم بودند، من خودم در دوران جنگ خدمتشون رسیده بودم، مقام معظم رهبری فرمودند که ایشان میگفتند که من وقتی قم آمدم ، همیشه درحرم یک جوان نورانی را می‌دیدم، آن موقع مثلاً زیر سی سال بود، یک جوان و یک سید نورانی را در حرم میدیدم که این کیفیت عبادتش در حرم حضرت معصومه، من را به سمت او جلب می‌کرد، من را به او علاقمندتر میکرد، و بعد هر وقت می‌آمدم، میدیدم این سید آنجا دارد عبادت میکند، و با حال و کیفیت زیبایی عبادت میکند، وقتی یک مدتی میدیدم هر وقت میآمدم حرم ایشان را میدیدم و به ایشان علاقمند شدم، پرسیدم این آقا کیه؟ گفتند ایشان آقا روح اله خمینی است.

روایت بعدی از امام باقر (ع) است فرمود: هنگامی که در نماز ایستادهای به نمازت توجه کن که تنها آنچه که به آن توجه داری برایت حساب میشود، بقیهاش هدر رفته است، فقط مقدرای که توجه داری، بدبختترین آدمها کسی است که در نماز ببازد، چیزی در نماز گیرش نیاید، صبح تا شب بدود، جان بکند، زحمت بکشد، ولی به محض اینکه به وقت نماز برید، در نماز هیچ چیز گیرش نیاید، خیلی بداست. دوباره بعد ازظهر هم شروع کند به دویدن، دویدن، ارتباط، این طرف، آن طرف، جان میکند برای دنیایش، بعد که موقع مغرب میرسد، دوباره چیزی گیرش نمیآید، موقع عشاء که میرسد همه چیزش تلف میشود، خسران بزرگیست، این چه زندگی کردن است که ماها می‌کنیم، که صبح تا شب می‌دویم، جان می‌کنیم، موقع نماز که باید چیزی گیرمان بیاید نمیآید، این جوری قلب ما قصی می‌شود و بدبخت میشویم، این جوری گرفتار میشویم. برای همین حضرت میفرماید که: «اذا قمت فی الصلوة فعلیک بالقبال» هروقت میخواهی نماز بخوانی حواست باشد که با توجه بخوانی، موقع های نماز انسان باید این تلقین را به خودش بکند عزیزان، امام امت (س) فرمود: انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد، هروقت میخواهیم نماز بخوانیم، ظهری، صبحی، عصری، اول به آن توجه کنیم. حتی میتوانیم روی کاغذ این چیزها را بنویسیم و قبل از نماز یکبار بخوانیم، نگاه بکنیم که «اذا قمت الی الصلوة فعلیک بالاقبال»، اگر میخواهی نماز بخوانی، حواست باشد که با دقت بخوانی، اگر این تلقین را انسان به خودش بکند موقع نماز دیگر هی سعی میکند این تمرکز را داشته باشد. تا انسان این جان کندن را نکند، تا سعی نکند، تلقین نکند، تلاش نکند، به یک نماز با کیفیت نمی‌رسد، مثل تمرکز در رانندگی، تمرکز در تایپ کامپیوتری، تمرکز در بافندگی، تمرکز در قالیبافی، آشپزی و هر رشته دیگری، انسان با تمرکز به موفقیت می‌رسد، قبلاً مفصل راجع به تمرکز صحبت کردیم، در نماز هم انسان باید یادش باشد که تلقین تمرکز بکند، یادش باشد. همین دو سه روایتی که الآن من خدمتتان خواندم، بنویسید روی یک کاغذ روی سجادهتان بگذارید یا اصلا روی سجاده بنویسید، بعد هروقت سجادهتان را باز میکنید یا جانمازتان را باز میکنید، اول این دو سه روایت را بخوانید بعد یادتان باشد که باید تمرکز بگیرید، آن موقع تلقین کنید به خودتان که کجا ایستادهاید، بعد در تکبیرةالاحرام و قسمتهای دیگر مدام سعی کنید. بعد از یک مدت میبینید که این کار، کار راحتی میشود، آدم موفقی میشوید و آن وقت انسان از نماز خیلی چیز گیرش می‌آید. بعد حضرت می‌فرماید: و درآن با سر و دست و ریشت بازی نکن، با خود سخن مگو، خمیازه مکش و دستان و سینه ات را کشیده و باز مکن، دستانت را برهم مگذار که این کار مجوس است، یعنی روی هم نگذارد دستانت را، بردهانت چیزی مبند، خود را جمع نکن، بلکه باز کن یعنی فشرده و مچاله نکن خودت را، بلکه باز کن همانگونه که شتر باز می‌کند. برکف پاهایت منشین و ساعدهایت را بر زمین مگستران، یعنی وقتی که میخواهی بنشینی، قشنگ پایت را خم کن، به روی پا بنشین نه کف پا، بعضیها کف پا مینشستند درست نماز نمیخواندند، بعدهم میفرماید: ساعدهایت را روی زمین مگستران. یعنی اینکه فقط کف دستت روی زمین باشد، نه همه انگشتان تا آرنجت، انگشتانت را مشکن، دیدید بعضی ها این جوری خیلی شل می‌گذارند، روی زمین، این جوری، دستانشان موقعی که سجده میروند، بچسبان دستت را به زمین. شل نگیر این کار را، محکم کف دستت به زمین بچسبد، نه که فقط کف دستت باشد و نوک انگشتان. ببینید اینها خیلی مهم است در ایجاد تمرکز، حسن بدنی، حالت بدنی، در ایجاد تمرکز خیلی مهم است، ببینید چقدر دستورات دارد که حضرت، اینها را میفرماید، که همه اینها کم گذاشتن از نماز است. حضرت میفرماید: «فان ذلک کله نقصانا من الصلوة» شل و ول نماز نخوان، بی حال نماز نخوان، بی رمق نماز نخوان، همهاش از نماز کم کردن است.

مرحوم قاضی نعمان از امام صادق (ع) میفرماید که ایشان خمیازه و دستها را کشیدن و سینه را باز کردن در نماز ناپسند میشمرد، خمیازه و دست و سینه بازکردن به جهت کسالت عارض می‌شود و قصد آن و انجامش نهی شده است و خمیازه بی قصد هم میآید؛ یعنی گاهی وقتها انسان خودش برای خودش ایجاد میکند، مخصوصاً خمیازه میکشد، میگوید قصد و انجامش نهی میشود. گاهی وقتها حالتی هست که انسان مخصوصاً یک حالتی میکند که خمیازهاش میآید. قصد خمیازه کردن نداشته باشید و انجامش هم ندهید، و بعد میفرماید: گاهی وقتها خمیازه بدون قصد میآید یعنی تعمدی نداری، اما یک نصفه خمیازه به شما عارض میشود، بعد حضرت میفرماید: پس هرکس به آن گرفتار شد، و نتوانست خود را نگه دارد، دستش را به روی دهانش بگذارد و جلوی آن را بگیرد و آن را تکرار نکند و طول ندهد. این روایت هم از امام صادق (ع) بود.

روایت قبلی هم از امام باقر و قبل از آن هم از امیرالمومنین(ع). به محضر همه آنها صلوات ختم بفرمایید.

امام صادق (ع): هنگامی که به نماز ایستادی، بدان که در پیشگاه خداوند هستی، اگر ما بفهمیم و اگر او را نمیبینی بدان که او تو را میبیند. پس به نمازت توجه کن و آب بینی و دهان مینداز و انگشتانت را نشکن. نشکن این که تق و توقش را درمیآوریم، بازی میکنیم با انگشتانمان، و هنگام ایستادن دستانت را برپشت قرار مده، که گروهی به جهت انگشت شکستن و دست بر پشت نهادن کیفر شدند.

این روایت از حضرت رضا آمده، هرگاه خواستی به نماز برخیزی، سست و خواب آلود و شتابان و باعجله، با هل هلی نه و شتابان و بازی کنان برنمیخیزی. ما در شهوتهای دنیایی و خواسته های دنیاییمان هر وقت میخواهیم با یک از معشوقهایمان خلوت بکنیم، معشوق های مادی، مثلاً غذا میخواهیم بخوریم که یک از معشوقهای مادی است، دوست نداریم هل هلی غذا بخوریم، اگر یک کسی بیاید و هلمان کند ناراحت میشویم. میگوییم کسی نیاید ما بتوانیم سر سفره غذا بخوریم. اگر مسی هل هلی وادارمان کند بدمان میآید، هل هلی تلویزیون نگاه بکنیم، هل هلی با کسی که خیلی دوستش داریم، به او علاقه داریم، بخواهیم هلی هلی حرف بزنیم و قطعش بکنیم، نه! وقتی یک نفر را دوست داری میخواهی تلفنی با او حرف بزنی میبینی که هی این تلفن را کش میدهی، دوست داری هی با او حرف بزنی پشت تلفن، چون به او علاقه داری. نمیخواهی هل هلی قطع بکنی، در معشوقهای طبیعی، ما اینگونه هستیم. وقتی با خدا میخواهیم حرف بزنیم، اینقدر ما بی‌حوصله هستیم نسبت به خدا، غریب هستیم، که فکر می‌کنیم که حالا یک وظیفه واجبی هست گردنمان، زودتر تمامش کنیم برود پی کارش راحت شویم، اما خودمان هم میگوییم: این نمازه را بخوانم راحت شوم، نمازه را، این را بخوانم راحت شوم.

یک دوستی داشتیم، یک موقع هایی که ما کارش داشتیم، البته او خیلی اهل عبادت بود، خیلی آدم موفقی به عبادت بود، عبادتهایش هم خیلی با کیفیت بود، ولی باوجود این هروقت ما چیزی بهش میگفتیم میگفت بگذار من یک ذره دولاراست شوم، الآن میآیم، یک ذره دولا راست شوم، اصطلاحاً این جوری میگفت، ولی خوب خودش خیلی آدم خوش عبادتی بود.

«خواب آلود و شتابان و بازیکنان برنمیخیزیدم»، که ما همه اش را الحمدلله داریم شکر خدا، هم خواب آلوده و هم شتابان و هم بازیکنان، «بلکه آن را با آرامش و وقار و درنگ به جا میآوریم»؛ یعنی باید بیاوریم، به کلمه درنگ توجه کنید عزیزان، به کلمه درنگ توجه کنید، یک توصیهای من میکنم به عزیزان، این هست که اگر به کلمه درنگ توجه کنید، سینهتان باز می‌شود توجه کردید؟ اگر کسی میخواهد اخلاقش خوش شود، برکت در کارش بیاید، کارهایش جلو بیفتد، گره در کارش نخورد، حوصلهاش زیاد شود، اخلاقش خوب شود، موانع از سر راهش برداشته شود، به کلمه درنگ توجه کنید، به کلمه چی؟ درنگ. سرنماز درنگ کنید، کشش بدهید، توجه کردید؟ نه آنقدر که در چشم مردم یک آدم ریاکار تلقی شوید، که بگویند: به به خوش به حالش، چه نماز باحالی، نه! موقع‌هایی که بخصوص خودتان تنها هستید در چشم مردم یک آدم ریاکار تلقی شوید، که بگویند: به به خوش به حالش، چه نماز باحالی، نه! موقع هایی که بخصوص خودتان تنها هستید، نماز جماعت که شما درنگی ندارید، نماز جماعت است دیگر، دوتا یکی نکنید، اولاً سر نماز جماعت نمازتان را درست بخوانید، با امام بخوانید؛ درنماز جماعت که شما درنگی ندارید، نماز جماعت است دیگر، دوتا یکی نکنید، اولاً سر نماز جماعت نمازتان را درست بخوانید، با امام بخوانید، با امام تمام کنید، هلی هلی و دوتا یکی نکنید، تعقیباتتان را خوب بخوانید، ولی موقعی که در خانه هستید، خودتان به کلمه درنگ خیلی توجه کنید، این کلمه درنگ غوغا میکند با انسان، کلمهای که الآن اینجا حضرت میفرماید که باوقار و درنگ به‌جا میآوری، به درنگ توجه کنید که شاه کلید است که این را من دادم به شما یک شاه کلید است، یعنی سعی کنید با خودتان مبارزه کنید، سعی کنید خودتان را اذیت بکنید به خاطر این درنگ، سعی کنید اذیت کنید، بگو که چقدر عرضه داری، چقدر لیاقت داری، که وقتت را بگذاری برای حرف زدن باخدا، شما که برای همه کارهای دنیایی این همه وقت صرف میکنی عرضه داری یک مقدار از وقتت را خوب بگذاری برای نماز؟ توجه کردید؟ این کار را بکنید.

حالا من چند توصیه بکنم به شما، مثلاً یکی از کارهایی که میتوانید اذیت کنید نفستان را، و به او غلبه کنید و به سرش بزنید که وقتی این کار را میکنید قدرت پیدا میکنید، یادت باشد، دارم میگویم. سینهتان فراخ میشود، روحتان قدرتمند میشود، نفستان ضعیف میشود و روحتان قوی می شود. توجه کردید؟ شیطان خیلی روسیاه میشود و راحت نمیتواند شما را به هرکاری دعوت کند، عقلانیت و نورانیتتان زیاد میشود، اینکه توجه کنید به این کار، مثلاً فرض بفرمایید که، توضیح بدهم این کلمه، این را برایتان، خوب دقت کنید، مثلاً رفتید دستشویی، اول حتماً قبل از نماز بروید دستشویی، یعنی با فشار توالت و اینها خودتان را نگه ندارید، بروید با حوصله این کار را انجام دهید. چون به تمرکزتان اضافه میکند وقتی که در فشار نباشید. بروید تخلی بکنید. بعد که خواستید بیایید، اگر میتوانید، اگر امکان دارد، مسواک بزنید، به احترام نمازتان یعنی هی آدابش را زیاد بکنید، حالا بعداً راجع به آدابش توضیح میدهم، یک مسواک بزنید یا حداقل دهانتان را چند بار آب بزنید و بیرون بریزید، بشویید، بعد حواست باشد به خاطر چی داری این کار را میکنی، به احترام نماز و خدا میخواهی این کار را بکنی، کشش بده، بعد اگر خواستید وضو بگیرید، سعی کنید دعاهای وضو را بخوانید، وضو را هم آهسته بگیرید، نه با وسواس؛ تأنی، با تأنی، دعاهای وضو را با تمرکز بخوانید، اگر عربی بلدید، عربی، بلد نیستید بافارسی. دعاها: اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه. خدایا صورت من را سفید کن روزی که رویها همه سیاه است. وقتی آب میریزی به صورتت بشویی، چشمت به آب می‌خورد از خدا تشکر کن که آب را خدا تمیز قرار داده، «الحمدلله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا» خدایا سپاس تو را که آب را پاک قراردادی، پاک کننده قرار دادی و نجس نکردی، نگویید بابا دورکعت نماز میخواهی بخوانی، هی فس فس نکن، نه اتفاقا فس فس کنید، وسواس نه! نگهش دار این را، توجه کردید؟ خیلی در تسلط به روحتان به شما کمک میکند، خیلی خیلی، در آرامشهای بعدی، در شجاعتهای بعدی، به شما کمک میکند. در شما شجاعت ایجاد میکند، آدمهایی که نمازشان تند تند خوانده میشود، آدمهای مضطربی میشوند، آدمهایی که نمازشان را تند تند میخوانند، آدمهایی ترسو و بزدلی میشوند، خیلی آدمهای ضعیفی میشوند، ولی شما از اول تعمد کن به خاطر نمازت این کار را بکنی، «اللهم اعطنی کتابی بیمینی» وقتی آب را به دست راستت میریزی، خدایا نامه اعمال مرا بدست راستم بده. وقتی به دست چپ آب میریزی: «اللهم لا تعطنی کتابی بشمالی و لامن وراء ظهری و لاتجعلها مغلوله الی عنقی و اعوذ بک من مقطعان النیران» خدایا نامه اعمال را به دست چپم نده، نامه اعمال را از پشت سرم بهم نده، خدایا دستانم را به گردنم روز قیامت نبند، و پناه می‌برم به تو از تکه ها و قطعات آتش، آدم اگر اینها را بخواند، ببینید چقدر تمرکز میآورد، چقدر قشنگ می‌شود، وقتی مسح می‌کشیم: «اللهم غشنی برحمتک و برکاتک و عفوک» خدایا مرا غرق برکات و رحمت و عفو خودت کن، اگر با حضور قلب این کار را بخواهی، به خدا قسم همان لحظهای که داری دست را روی سرت میکشی و با حضور قلب و توضع به خدا بگویی: خدایا مرا غرق رحمت و برکات و نعمتت و مغفرتت بکن، خدا این کار را میکند و خودت هم همان لحظه احساس میکنی که خدا با آن مسحی که برسرت کشیدی، و این دعا را کردی، چه کار با تو میکند، وقتی به پای راستت مسح میکشی دست میکشی: «اللهم ثبتنی علی الصراط» خدایا من را در صراط محکم نگه دار. «یوم تزل فیه الاقدام»، روزی که همه قدمها روی صراط میلغزد، خیلی قشنگه اینها، وقتی آدم اینها را بخواند، «واجعلی سعیی فی ما یرضیک عنی یا ذالجلال و الاکرام» خدایا کارهای مرا و تلاش مرا در راهی قرار بده که تو از من راضی میشوی، این جوری آدم بخواند، در بزرگان ما، بعضی از اولیای خدا که خدمتشان میرسیدیم و میگفتیم شما به ما دستورالعمل بدهید، می فرمودند اگر میخواهی رشد بکنی، وضو را کامل بگیر، وضو را کامل بگیر، اگر میخواهی فکرهای بد به سرتان نیاید، افکار منفی و خراب و فاسد به سرتان نیاید که اذیتتان کند، بزرگان میفرمودند: بعضی از اولیای الهی، یکی از اولیای خدا بود که امام امت (سلام الله علیه) فرمودند: این توحیدش کامل است، این آقا توحیدش کامل است، من خدمتشان بارها میرسیدم، در زمان جنگ به ایشان عرض کردم چه بکنیم برای نفی خواطر؟ ایشان فرمودند که وضو را کامل بگیر، در دعا داریم: «اللهم انی اسئلک تمام الوضو» خدایا وضوی کامل نصیبم کن، خیلی غوغاست این وضوی کامل، ولی وقتی شما با تأنی انجامش میدهید، به خصوص موقعی که تنها هستید درخانه، کسی هم نیست که بخواهی جلویش ریاکاری بکنی، خودت هستی و خودت یا کسانی هستند از اعضای خانواده که باآنها این حرفها را نداری، این کار را بکنید.

حالا شما نگاه کن، وقتی آدم وضو میگیرد با چنین حالی، بعد هم میگویند آبش را خشک نکنید، اگر آب وضو را خشک بکنید حدیث داریم یک ثواب میدهند ولی اگر خشک نکنید ده ثواب میدهند، ده ثواب و حسنه میدهند به انسان، با آن خیسی چون نورانیت دارد، با همان خیسی بیایید به نماز بایستید، بعدهم شروع کنید به اذان و اقامه، هی کشش بده تا برسی به نماز، نمازت هم همین گونه، هول هول نشو، آرام بخوان کلمات را، قنوت را آرام بگو، تشهدت را آرام بگو، ذکرهای سجده را طولانی تر بگو، یک مقدار عرض کنم خدمتتان که سبحان الله سبحان الله سبحان الله، مگر بیزاری از خدا اینقدر تند می‌خوانی که میخواهی دربروی؟ آرام باش؛ یک ذره به خودت تلقین کن، مثلاً اگر اذیت نمیشوی، مثلاً ذکر اکبر بگویید به جای ذکر اصغر، ذکر اکبر بهتر است، به جای سه تا سبحان الله بگویید سبحان ربی العظیم و بحمده، بعضی ها که قشنگتر میگویند، سه مرتبه می‌گویند، بعد صلوات حتماً بفرستید، بعد از رکوعتان و سجده صلوات را یادتان نرود، خیلی خوب است، خیلی مهم است این صلوات، ما الآن نمی‌فهمیم که اینها چهکار می‌کند با ما، ولی پرده که کنار برود، معلوم میشود این صلواتهایی که در رکوع و سجده ما میگفتیم چه میکند، بعضی وقتها که حال بیشتری دارید تا هفت مرتبه هم این کار را بکنید، «سبحان ربی الاعلی و بحمده»، «سبحان ربی الاعلی و بحمده»، «سبحان ربی الاعلی و بحمده»، قنوتهایتان هم همینطور، هرچه دعا دوست دارید، درنماز از خدا بخواهید. چون دعاها در نماز مستجاب است، دعا هر چه میتوانید در قنوتهایتان بخوانید، هل نشوید، دعاهایی بخوانید که برای دنیایتان، برای آخرتتان بخواهید، از خداوند تبارک و تعالی، اذکار خوبی هم در قنوت وارد شده، بخوانید. یکی از چیزهایی که معمول هم است و در رساله آمده: (ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه). در روایت داریم، امام (س) فرمود در کتابشان، حسنه خداست، خدایا در دنیا خودت را به ما بده، در آخرت هم خودت را به ما بده، وقتی میگویی: «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه» بهترین حسنه کیست؟ خود خداست. خوش به حال کسی که هوس خدا را دارد، یعنی اینقدر اشرافی شده که هوسهای بزرگ به سرش میزند و خوش به حال کسی که وقتی خدا را میخواهد هیچ چیز دیگری نخواهد، هیچ چیز دیگری. در روایت داریم خداوند میفرماید: کسی که دارد با من حرف میزند، اگر اینقدر حواسش به من جمع باشد که یادش برود از من چیزی را بخواهد، یادش برود خواسته هایش را از من بخواهد، هی مشغول حرف زدن با خودم باشد، به ملائکه میگویم بیشتر از این چیزی که در فکرش بود به او بدهید. بنده من چه بنده خوبیست که آمده بود از من چیزی را بخواهد، چشمش که خورد به من یادش رفت خواسته هایش را بگوید.

گفته بودم چون تو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

خدایا، خدایا، پروردگارا، تو میدانی که ما خودمان این جوری نیستیم، ولی میدانی که دوست داریم این جوری باشیم، خیلی دوست داریم یک موقعی که بیاییم با تو حرف بزنیم، همه چیز یادمان برود، همه چیز یادمان برود، ما هم دوست داریم این جور بشود، وقتی با تو سخن بگوییم، اینقدر جذب جمالت بشویم، جذب جلالت بشویم، آنقدر محو تو بشویم، آنقدر حواسمان پرت شود که یادمان برود چه میخواهیم.

خدایا اعتراف می‌کنیم در این شب جمعه، شب عزیزی که بر ما حاکم هستی، و الآن داری ما را می‌بینی بندگان ذلیل و ضعیفی که به امیدی امشب را بیدار نشسته‌اند و در خانه تو آمده‌اند، ماهی یک شب می‌آیند و جمع می‌شوند در این بیت، به امید نظر لطف تو، خدایا به همه ما رحم کن، به همه ما لطف کن و به فضلت و به کرمت به عزیزان درگاهت، به مقربان درگاهت، قسمت می‌دهیم که ما را این جوری قرار بده که دوستت داشته باشیم، این جوری قرار بده که ماهم بتوانیم مثل خوبان نماز بخوانیم، ما هم یک طوری نماز بخوانیم که وقتی که با تو سخن می‌گوییم، از خواستههایمان غافل بشویم.

امام صادق(ع) فرمودند که: من گاهی وقتها که میآیم نماز بخوانم، آنقدر از این کلمه لذت میبرم و اینقدر تکرارش می‌کنم این کلمه را، تا از خود خدا همین کلمات را می‌شنوم، اینها ائمه ما بودند، پیشوایان ما بودند، وقتی می‌رسند به ایاک نعبد و ایاک نستعین اینقدر برایم لذت بخش است و هی تکرار می‌کنم تکرار می‌کنم تکرار می‌کنم تا از گوینده خودش این کلمات را می‌شنوم. در رکوع هم همینطور، در رکوع هم موقع هایی که نمازهای شخصی می‌خوانید به خصوص نمازهای مستحبی، چون در نمازهای واجب، توصیه کردند که خیلی طول ندهید، گفتم درنگ بکنیم یعنی از این حالتهایی که عادی مردمان می‌خوانند ما بیشتر درنگ بدهیم اما نه آنطور مفصل، تعقیبات چرا، درمستحبات تا می‌توانید طولش بدهید، اذان، اقامه، تعقیبات، خیلی خیلی مهم است، آنقدر تعقیبات مهم است که حضرت فرمود جوهر نماز است، تعقیبات آنقدر مهم است که حضرت فرمود اگر شما در نماز واجبتان اشتباه و خللی بشود، حواس پرتی ایجاد شود، خللی ایجاد شود، با تعقیبات میتوانید جبرانش بکنید، تعقیبات خیلی مهم است، محافظ خوبیست به نمازتان، برای همین این فرصت مهم الهی را از دست ندهید، که اگر نماز خواندید، تعقیبات را ادامه بدهید، خوب تعقیبات بخوانید، تعقیبات قوی و قدرتمند را انتخاب کنید که از همه مهمتر انشاءالله انشاءالله به این معرفت برسیم، متوجه بشویم که از این قشنگتر امکان نداشت خدا برای ما بگذارد، که سی و چهار بار انسان مستانه بگوید الله اکبر، الله اکبر، اسم خدا را بیاورد، سی و سه مرتبه بگوید الحمدلله، سی و سه مرتبه بگوید: سبحان الله، خیلی شیرین است این کلمات، خیلی شیرین، انشاءالله خدا این شیرینیها را خوب نصیبمان کند، بچشاند به ما اینها را، خیلی شیرین است خیلی لذت بخش است خیلی نشاط می‌آورد برای انسان، در تعقیب انسان این را بگوید، تعقیبات را از دست ندهید. اگر سر نماز حواستان پرت شد، ناامید نشوید، شیطان اذیتتان نکند، ناامیدتان نکند، در تعقیبات جبران کنید، بنشینید آهسته، هل نشوید، که حالا وقتی یک بنده تعقیبات نمیخواند، بعد از نماز عجله دارد که برود، یا از مسجد میخواهد برود، خداوند به فرشتهها میفرماید ببینید این بنده من چقدر عجله دارد، بنده من کجا میخواهی بروی بهتر از اینجا؟ بنشین همین جا، یک ذره فکر کنید موقعی که دارید نماز میخوانید پیش خدا نشستید، شما و خدا، تو و خدا، بعد یواش یواش که این را توجه میکنی، بعداً میبینی که دلت نمیآید زود بروی، دیدید وقتی آدم یک عزیزی را پیدا میکند که به او خیلی علاقه دارد، دیگر دوست ندارد از پیش او برود؟ هی بهانه گیر میآورد که حرف بزند؟ یکی از اولیای خدابود، هروقت می میخواستیم برسیم خدمتشان، هروقت من خدمتشان تماس میگرفتم، از بزرگان بودند، خیلی بزرگ بودند، البته هنوز هم هستند، خدا حفظشان کند انشاءالله، عرض میکردم که من دلم تنگ شده میخواهم بیایم شما را زیارت کنم میفرمودند که «باشه بیا ولی من خیلی کار دارم، سرم شلوغ است، الآن دارم بهت میگما فقط بیا یک چای بخور برو،»گفتم که چشم، هروقت میفرمود وقت ندارم،ولی حالا که میخواهی بیای نمیتونم بهت بگم نیا، به اندازه یک چای خوردن، میگفتم چشم، بعد میرفتیم سراز یک ساعت و نیم، دوساعت در میآوردیم یعنی خودشان بزرگواری میکردند و میپذیرفتند و سرصحبت را باز میکردند، ما هم از خدا خواسته سخن میگفتیم. گاهی وقتها یک ولیّ خدای دیگری بود که مزاح میکرد وقتی با ایشان صحبت میکردیم میگفتندکه، سئوال که میکردی میگفت ای ناکس داری یواش یواش سئوالات را زیاد میکنی که یه شام بخوری یواش یواش شب برسد و شام هم اینجا باشی، حالا آدم وقتی با خدا حرف میزند این را توجه بکنیم که در محضر خدا نشستیم، دیگر یواش یواش انس بین ما و خدا ایجاد میشود.

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد.

چقدر خوب است بعد دیگر آدم اینطور نیست که بخواهد عجله کند. دوست دارد بنشیند اصلاً هم در مسجد هم در حرمها، آنجایی که خیلی در حرم خودش هست و خودش، موقعی که جمعیت هست که کسی با آدم کاری ندارد، دوست دارد بنشیند، در خانه به خصوص تنها که هستی همینطور. توجه به این بکنید، آن وقت میبینید که میتوانیم بنشینیم باخدا حرف بزنیم، حرف دابریم بزنیم این طوری، حالا یک موقعی اگر میبینی حرفت نمیآید دوست داری بنشینی ولی حرفت نمیآید زود مفاتیح را بازکن، بخش تعقیبات، اول مفاتیح، تعقیبات نمازها را بیاور، فارسیاش را بخوان، عربی هم نمیخواهد بخوانی، فارسی ها را بخوان ببین چقدر هم کیف دارد، لذت دارد، بعد یواش یواش خوشت میآید بنشینی پیش خدا با خدا حرف بزنی، میبینی که خدا هم یک کسی هست. میشود باهاش حرفم زد، میشه پیشش نشست، مثلاً فکر میکنم دیگه مثل همسرم میشه، مثل بچهام میشه، مثل خواهرم، برادرم میشه با اونا چطور حرف میزنیم، مثل نامزدمان میشود، بااینها چطور میشود نشست و طولانی حرف زد؟ مثل یک دوست میشود وقتی که یک ذره بهت خوش میگذرد، بعداً میبینی که نه بابا از اینها خیلی بهتر است، دیگر حوصله هیچ کس را نداری ولی همهاش دوست داری با این او حرف بزنی، هی دوست داری با این حرف بزنی، درخانه هم که تنها هستی، هی منتظری که از این بگویند و بنشینی حرف بزنی، این حرف زدنها خیلی خوشمزه است، به بهانههای مختلف آدم دوست دارد حرف بزند، خودش آنقدر دوست باز است خدا! خیلی دوست باز، میگوید هروقت دلتان تنگ شد خواستید که من باشما حرف بزنم، قرآن بخوانید، هر وقت شما خواستید با من حرف بزنید نماز بخوانید، بامن حرف بزنید ولی هر وقت بخواهید ما هستیم. خدا میگوید که هروقت شب، نصفه شب،تعطیل، نمیدانم، خواب نیستم، همیشه هستم، در هم بسته نیست، به روی هیچکدامتان، هروقت دوست داشتید حرف بزنید، یکی از بزرگترین عذابهای روز قیامت، عذابهایی که روز قیامت هست، که تمام وجود آدم را میسوزاند، همین معرفتهایی هست که آنجا پیدا میکند، میفهمد که چقدر میتوانسته با خدا رفیق باشد و رفت و آمد برقرار بکند، چقدر احمقانه فرار میکرده از او، آنجا آتش این به نظر من، این «نارالله الموقده التی تطلع علی الافئده»، که امام خمینی(س) فرمود: پناه برخدا از آتشی که جدای از جسم روح را هم میسوزاند، آتش دنیا روح را نمیتواند بسوزاند. فقط جسم را میسوزاند، ولی آتش آخرت روح را میسوزاند، به نظر من همین آتش، همینهاست، آتشی که روح را میسوزاند، حسرتهایی است که بعداً به سراغ ما میآید و روح را میسوزاند، جدای از جسم آتش میزند به روح، به جان انسان آتش میزند، رکوع همینطور، سجدهها همینطور، هی همینجور طولش بدهید، درنگ بکنید تعقیبات را و اینها، بعد فکر نکن اگر این کار را کردی از کارهای دنیاییات عقب میمانی، از دستهایت عقب میمانی، کسب روزیات عقب میماند، کارهایت عقب میماند، اتفاقاً هر وقت به هوای اینکه کارهایت و درست و کسب روزیات عقب میماند، از نمازت بزنی، گره میافتد در کارهایت و درسهایت، میروی سرجلسه امتحان میبینی یادت رفت، میبینی چکت برگشت خورد، میبینی که آن کسی به تو قول داده پولش را دوماه بعد میدهد، میروی فلان جا میبینی که دوساعت معطل شدی در خیابان، میبینی که ماشینت پنچر میشود ، خراب میشود، تصادف میکنی، ول کن، تو باخدا بنشین، خدا در کار توهست، بنشین پیش خدا، خدا هم کارهای اقتصادیات را راه میاندازد، کارهای درسیات را راه میاندازد، حافظه به تو میدهد، هوش، مطلب علمی، بینش به تو میدهد، مشکلاتت را حل میکند، گره از کارت باز میکند. بنشین پیش خدا حتی اینها را هم ازش نخواه، حرف‌های دیگری بزن خدا هم میداند که تو برای چه اینجا نشستی، چقدر هم کار داری، چقدر هم پول احتیاج داری، چقدر علم میخواهی، خودش کارهایت را راه میاندازد، چون همه کارها دست اوست. همه چیز دست اوست. خودش هم همه چیز را میداند، ما به خدا بگوییم خدایا عوض کنیم کارهایمان را، من مینشینم پیش تو از تو لذت میبرم، تو هم جای من کارکن و روزی به ما برسان، خوبه این عوض دیگه، آدم به معشوق بگوید ما از تو لذت میبریم تو برایمان کار کن، چقدر خوب است این معامله، خدا هم میپذیرد این را، دوست دارد این را قبول میکند، «بلکه آن را با آرمش و وقار و درنگ به جا میآوری، و فروتن و افتاده باش، و باتکبر نایست».

« فروتن و افتاده برای خدای عزوجل با هالهای از بیم و هراس، امیدوار و بیمناک، همراه با آرامش و ترس و احتیاط، پس در پیشگاه او همچون بنده گنهکار فراری در پیش اربابش بایست»، این طوری هم هست دیگر، این جوری بایستد انسان، «پاهایت را در یک ردیف قرار بده، و خود را راست نگه دار، و به راست و چپ روی برمگردان، گویا او را میبینی، که اگر تو او را نمیبینی او تو را میبیند، با ریشت و هیچکدام از اندامت بازی مکن و انگشتانت را نشکن و بدنت را مخاران و به بینی یا لباست مشغول مشو و در حالیکه بر دهانت چیزی بستهای نماز مخوان و برای زنان جائز نیست که با نقاب نماز بخوانند، هنگام ایستادن دیدهات به سجده گاهت باشد و اظهار بی تابی و بیقراری و ترس کن و با این حالت به سوی خدای عزوجل اشتیاق نشان بده و سنگینیات را گاه بر این پا و گاه بردیگری مینداز»، یعنی روی دو پایت بایست، ول نکن خودت را، و همچون کسی که آخرین نمازش را میخواند، نماز بگذار، یکی از فرمولهای خیلی مهم این است که خیلی اساسی است. اگر انسان قبل از نماز، این را هم بنویسد روی سجاده یا جانماز با خودکاری چیزی این را بنویسید که این آخرین نماز منه، اگر به عنوان آخرین نماز، نماز را بخوانید چه جوری میخوانید؟ به عنوان آخرین نماز فقط طولانی بودنش نیست، بلکه توجه خیلی زیادی هم انسان دارد، اگر بداند که آخرین نماز است، ما در جبهه وقتی موقع عملیات میخواستیم نماز بخوانیم ناخودآگاه قبل از عملیات بچهها که میخواستند بایستند به نماز، هم نمازهایشان باحال میشد، همه نمازهایشان، چون میگفتند ما الآن داریم میرویم عملیات، چه بسا دیگه آخرین نمازمان باشد، دیگر نتوانستیم نماز بخوانیم، بچهها هروقت میخواستند بروند عملیات، نماز آخری، نماز جماعت آخری، نماز مغرب و عشاء آخری خیلی مزه میداد، خیلی مزه میداد، همه گریه میکردند سرنماز، در سجده گریه میکردند، حالهای قشنگی داشتند. چون می خواستند اسلحه به دست بگیرند و به خط بزنند. خیلی حالهای قشنگی میشد، گویی میبینی که دیگر هرگز نماز نمیخوانی، چه عذاب بزرگی است که انسان به این توجه بکند که دیگر نماز نمیتواند بخواند، دیگر نماز نمیخواند، یکی از بزرگترین آرزوهای بهشتیها- جهنمیها هم همینطور، انشاءاله میخوانیم هفتههای بعد، «مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»، نماز نمیخوانده، چند جای جهنم هست چند جا هست که مخصوص کسانی است که یا نماز نمیخواندند یا اگر نماز میخواندند سبک میشمردند نمازشان را، بد نماز میخواندند، بی کیفیت نماز میخواندند. چند جا درجهنم مخصوص اینهاست، همان جهنمیها، هم بهشتیها همه حسرت دارند برگردند نماز بخوانند، همه حسرت دارند برگردند نماز بخوانند، همهشان هم یک عقیده پیدا میکنند بعداً، یعنی وقتی میروند در برزخ این عقیده را پیدا میکنند که بهشتشان در نماز بوده بهشت چه بود؟ همان نماز بهشتشان بوده، ولی اینها چقدر بد برخورد میکردند با نماز! چقدر تحمیلی، چقدر ضعیف چقدر سبک میشمردند نمازشان را، بعداً که آدم میمیرد میفهمد ای بابا، فقط همان وقتهای نمازش زندگی کرده و به دردش میخورده، بقیهاش که حیوانیت بوده و وقت تلف کرده، یا خوردن بوده یا با این و آن بوده یا خوابیدن بوده یا بازیگوشی بوده یا حمالی کردن بوده، فقط در تمام لحظات عمرتان وقتی که نگاه بکنید همه لحظات عمرتان، قشنگترین لحظات عمر شما موقعهایی بوده که شما داشتید وضو میگرفتید و حرکت میکردید به سمت عبادتگاهایتان، زیباترین لحظات عمر شما همین لحظات بوده، زیباترین لحظات عمرتان. ولی الآن ما نمیفهمیم، الآن تلخترین قسمتهای روزمان که خیلی به ما تحمیل میشود همین لحظات وضو و نماز است که اگر مثلاً به واسطه یک مسافرتی هم شکسته شود، بدمان نمیآید خوشمان هم میآید که مثلاً کم هم شده، بدبخت آدم، بدبخت آدم،

آفتی نبود بدتر از ناشناخت، تو بر یار و ندانی عشق باخت

یار را اعیار پنداری همی، شادی را نام بنهادی غمی

نماز بزرگترین شادی، بزرگترین شادی، رقص، جشن، هم آغوشی، می و مطرب است. ما الآن نمی‌فهمیمش، کی می‌فهمیم؟ یا موقع مردن که دیگر دستمان کوتاه است، التماس می‌کنیم که بگذارند دو رکعت نماز بخوانیم، این فرصت را پیدا نمیکنیم. در برزخ التماس میکنیم فایده ندارد، قیامت التماس میکنیم، آخرت التماس میکنیم، خدایا، خدایا، خدایا، دورکعت نماز، دورکعت بروم بایستم با تو حرف بزنم، پیغمبر وقتی از یک نفر خوشش می‌آمد، در روایت داریم وقتی میدید یک مرد خیلی با حالی است، درحدیث داریم از معصوم میفرماید: حالا پیغمبر این جوری بود وقتی که از یک نفر خوشش میآمد میدید که مثلاً آدم کار درستی است، شما هم همینطور هستید مگر غیر از این است؟شما وقتی از یک نفر خوشتان میآید، یک نفر برایتان جذابیت دارد، درست است، یک شخصیتی یک دوستی، یک کسی برایتان جذابیت دارد،کجا میخواهید ببریدش این را وقتی دوستش داری؟ بهترین جایی که کیف دارد، بهترین لذتی که خودت می‌بری، دوست داری از آن لذتت به این هم بخورانی، به او هم بدهی، ادبیات انسانی غیر از ادبیات بخش حیوانی است، در روایت داریم وقتی پیغمبر از یک نفر خیلی خوشش میآمد، بهش این جوری میکرد، میفرمود که: نمازت را بیشتر بخوان، تو بیشتر نماز بخوان ولی ماها اگر کسی به ما بگوید نماز بیشتر بخوان حالمان به هم میخورد، ما اینجوری هستیم، نماز بیشتر بخوان میدانی یعنی چه؟ ببین تو با خدا انس بیشتری داشته باش، خصوصی تر، مهربان تر، بیشتر در آغوش خدا باش، بیشتر سرت را روی پای خدابگذار، بیشتر برو تو بغل خدا، افضل الناس من عشق العباده، خیلی حرف است، خواندم برایتان چندهفته پیش، یعنی چندماه پیش، بالاترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد، بعد میفرماید که پیغمبر فرمود: عبادت را بغل کند،برود بغل کند عبادت را، اینکه میگویم تمرین بکنید، هرکس فهمید بیاید به من هم بگوید، بیاید بگوید من رسیدم به این، به من این مژده را بدهد من خوشحال میشوم، بیاید بگوید آقا من فهمیدم نماز را بغل کردن یعنی چه؟ بغلش کنید فشارش دهید توی سینهتان، سجده را بغل کردن، رکوع را بغل کردن، قنوت را بغل کردن یعنی چه؟ قرآن را تا به حال بغل کردید؟ شیرین تر از بغل کردن هرکس دیگری است.

« گویی میبینی که دیگر هرگز نماز نمیخوانی». این جوری نگاه بگنی به آن که این اگر آخرین نمازمان باشد چه میشود، چقدر از این عزیزان خودتان سراغ دارید که خودشان نماز آخرشان را خواندند، در حالیکه نمیدانستند آخرین نمازشان است، اگر میدانستند یک جور دیگری میخواندند، اگر میدانستند یک جور دیگری میخواندند. بالاخره هم حسرت دارند آنهایی که دستشان از نماز بریده می‌شود حسرت دارند.

«بدان که در پیشگاه خدای جباری». این عظمت را اگر انسان درک بکند

« با هیچ چیز بازی مکن. و در خودفرو مرو و دلت را خالی ساز و به نمازت مشغول باش و دستانت را رها کن و بر رانهایت بنه، دستانت را رها کن و بر رانهایت بگذار».

دیگر خستهتان نکنم بس است دیگر برای امشب بقیهاش انشاءاله برای یک نوبت دیگر، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.