در فراز ششم که تکمیلش نکردیم آمده بود که خدایا بر آن دسته از ملائکه که فقط در محضر خاص تو هستند و آنان را به سبب تقدیس خود از شراب و طعام بی نیاز کردی و آنها را در باطن آسمان جا دادی، درود فرست و نیز بر آن دسته از فرشتگان که در اطراف آسمان گسترده هستند و منتظر امر و وعده ی تو می باشند درود نثار فرما که آنان خزانه داران باران، و محرک ابرها برای بارندگی هستند.
شرح را هم بخوانم
«در این فراز امام سجاد (ع) به گروه دیگری از فرشتگان درود می فرستد که در کار سازمان دهی عالم هستند. حضرت از آنها یاد کرده و چند خصیصه از ویژگی آنها را ذکر می کند: 1- آنان اختصاص به ذات حضرت حق دارند و مقربان درگاه الهی و نزدیکترین ملائکه به حضرت ربوبی می باشند و تمام همت آنها صرف اطاعت و بندگی اوست و بجز اطاعت و فرمان به چیزی دیگری راضی نمی شوند. آنان از همه، همه ی ماسوالله بی نیاز بوده و بجز اطاعت از فرمان دوست به چیز دیگری مشغول نیستند». مثل قوای ما، قوای ما نسبت به ذات ما همین رابطه را دارند. قوای ما فقط از خودمان فرمان می گیرند. در استخدام ذات ما هستند. در استخدام نفس هستند و این نفس هست که هر وقت می خواهد آنها را جلوه می دهد، هر وقت می خواهد جمع شان می کند، هر وقت می خواهد بسط شان می دهد، هر وقت می خواهد قبض شان می کند. عقل را به کار می گیرد، یک موقعی به کار نمی گیرد. شما یک موقعی اراده می کنی قوه ی عقل را به کار می گیری، یک موقع به کار نمی گیری. با وَهمت کار می کنی، یک موقع با خیالت کار می کنی، یک موقع با حس کار می کند انسان. یک موقع ها هم کاری نمی کند و جمع می کند و قوای هر کس هم ویژه ی ذات او هستند. خاصان درگاه و ویژگان ذات او و نفس او هستند. آنان به غذا و آشامیدنی احتیاجی ندارند. یعنی موجوداتی طبیعی هممانند ما نیستند، «زیرا آنان اساساً مربوط به عالم ماده نبوده و از فراورده های مادی بهره نمی برند. مانند خوردن، خوابیدن، و آشامیدن». مثل خود نفس، نفس ما هم همین طور هست که همان طور که نفس «لا تأخذه سنه و لا نوم» قوای ما هم همین طور هست که دائماً به کار و احتیاجی به غذا ندارند. چرا در شأن حس و در شأن بدنی ما، ما اینگونه هستیم که نیاز به غذا داریم. اما خوب سایر مراحل بعدی اینطور نیست. می فرماید هر گروه از آنان در طبقه ای از طبقات علمی یعنی عالم فوق ماده قرار دارد و به طور طبقه بندی شده و متناسب با میزان مرتبه ی وجودشان در مراتب عظیم هستی راه یافتند. عالم عِلوی یا عالم بالا که می گویم عالمی نیست که رابطه و فاصله ی مکانی و فضایی با اینجا داشته باش.د عالم عِلوی یعنی شرافتش از اینجا چی است؟ بالاتر هست والا الان ما در درون خودمان حس داریم که مجرد ما فوق او چی داریم در عالم مافوق او؟ خیال را داریم. از مافوق او وهم را داریم. مافوق وهم عقل را داریم و مافوق عقل، فوق عقل را داریم. ببینید ما تمام قوای خودمان را که مرتبه به مرتبه در مراتب مختلف هستی ما قرار دارند با هم یک جا داریم.
عالم خیال نسبت به ماده چی می شود؟ علوی. یعنی بالاست. عالم وهم باز علوی تر هست. چرا؟ چون دیگر خصوصیات خیال را هم ندارد. در خیال شما اندازه و شکل دارید. الان مثلاً تصور می کنید مادرتان را این خیال است دیگر. الان که اینجا نیست. این که تصور می کنید مادرتان را، یک شکل و یک اندازه از مادرتان دارید اما وقتی که وهم می اید سراغ انسان، انسان با وهم درک می کند مثلاً گرسنه ام، تشنه ام. محبت، دشمنی، کینه، حسادت، علاقه، و اینها دیگر شکل و اندازه هم چی هست؟ ندارد. یعنی از شکل و اندازه هم که تا یک حدودی متعلق با عالم ماده است. حالت برزخی دارد از آن مبراست. اصلاً علوی تر است، بالاتر هست، یا عقل مثلاً شما وقتی تعقل می کنید، آن دیگر اصلاً خصوصیات هیچ چیز از عوالم را ندارد. محدودی هم نیست، جزئی هم نیست، فرمولهای کلی عالم هست. می بینید که این خیلی در یک مقام بالاتری قرار دارد، پس در آسمان بالاتری قرار داده. اسم اینها را آسمان هم بگذاریم عیبی ندارد.
یعنی وقتی می گوییم آسمان (فی السموات) آسمان همین عوالم وجودی خودمان هم آسمان بگیریم چی است؟ درست درمی آید، پس فوق عقل هم همینطور. نسبت به عقل در یک مرتبه بالاتری قرار دارد. پس در طبقه ی خودش قرار دارد، اما اینها هیچ کدام، مانع از اینکه اینها با هم باشند یک جا باشند نیست. ضمن اینکه مرتبه های شان مخلوط نمی شود با هم. یا ما اگر الان قوای مختلف را به کار می گیریم؛ الان شما دارید می شنوید، می بینید، لمس می کنید، چیزی بخورید اما هیچ کدام اینها مخلوط نمی شود. ضمناً تعقل خیال هم دارید می کنید وقتی من دارم حرف می زنم تفکر می کنید جذب می کنید می گیرید تا مراتب بالاتر. می بینی هیچ کدام اینها با هم دیگر ترکیب نمی شود. تمامش باصطلاح آن حدود و طبقه ی وجودی هر کدام از اینها حفظ می شود در جای خودش قرار دارد پس این را اگر خواستیم ما بفهمیم که ملائکه در طبقات مختلف قرار دادن در عوالم علوی، عوالم علوی، اولاً وقتی می گوییم عوالم علوی به این معنا نیست که در آسمان هست. خوب اصلاً آسمان و زمین به معنایی که الان عرف می فهمد نداریم.
یعنی مثلاً بگوییم آقا آسمان کجاست؟ می گویم آسمان بالا. خوب اگر آسمان بالا باشد الان کسی که می رود در کره ی ماه ما را کجا می بیند؟ پایین می بیند، یا بالا می بیند؟ بالا می بیند. یعنی اگر یک نفر در کره ی ماه باشد الان ما در کره ی ما دوربین بخواهیم همدیگر را نگاه کنیم او برای اینکه ما را ببیند باید به کجا نگاه کند؟ به بالا نگاه کند. ما هم باید به بالا نگاه کنیم بالاخره کدام ما بالا هستیم؟ ماه بالاتر از ماست یا ما بالاتر از ماه؟ یا اینکه اصلاً آسمان نسبی است. اصلاً چیزی نداریم اگر یک کسی برود در کره ی مریخ عکس می گیرد زمین را چطوری نشان میدهد. باز زمین را بالا نشان می دهد زمین را کجا نشان می دهد؟ بالا. اگر یک کسی برود در کره مریخ بعد بخواهد زمین را ببیند باید تلسکوپ ببرد بیندازد بالا بگیرد بالا و زمین را نگاه کند. پس ما چیزی به اسم بالا نداریم اصلاً اینکه می گوییم آسمان بالا است یک امر نسبی است در فضا.
پس می گوییم آسمان، فرشته های آسمان، یعنی کجا هستند؟ یعنی بالا هستند؟ نه. پس این را خوب دقت کنید که ما وقتی می گوییم در عوالم بالا قرار دارند، ما قشنگتر و بهتر و زیباتر از زمین نداریم همین یعنی در عالم لااقل در این عوالم نزدیک در این چند میلیون سال نوری که داریم نگاه می کنیم میلیون ها سال نوری قشنگتر از زمین جایی نیست که هی بخواهیم آسمان بگوییم مثلاً زمین پایین است این تصور عوامانه است که ما می کنیم. کف زمین هستیم پایین هستیم، ما همه در آسمان هستیم همه مان. یعنی همه ما در فضا معلق هستیم. وقتی چیزی می گوییم مثلاً فرشته ها از آسمان می آیند نازل می شوند یا فلان چیز از بالا می آید بالا نسبی هست.
«در طبقات عالم علوی قرار دارند، عالم علوی یعنی همان عالم بالا، یعنی عامل مافوق ماده، یعنی غیر از ماده» چون ما در خودمان هم داریم. الان گفتیم خیال ما بالاست نسبت به ماده ما، وهم ما بالاست نسبت به خیال ما، عقل ما بالاست نسبت به وهم ما، فوق عقل ما هم بالاست نسبت به عقل ما. پس ما عوالم تو در تو داریم با همدیگر رابطه دارند، رابطه ی وجودی هم دارند ولی فاصله ی زمانی و مکانی ندارند. این فرشته ها هم الان قوای ما هستند یعنی قوای ما که الان مختلف هستند دارند کارهای مختلف میکنند قبلاً درباره اش توضیح دادم، می بینی هیچ کدام از کارهای شان با همدیگر مخلوط نمی شود. این فرشته ها که ایشان می فرمایند اینجا همین طور هست «اینها در طبقات عالم علوی قرار دارند درست هست و به طور طبقه بندی شده هم هستند، متناسب با میزان مرتبه ی وجودی شان در مرتبه ی عظیم هستی راه یافتند. متناسب با مرتبه ی وجودی شان، پس ما همان طور که خیال یک مرتبه ی وجودی دارد غیر از مرتبه ی حس. وهم یک مرتبه ی وجودی دارد غیر از مرتبه ی خیال، وهم یک مرتبه ی وجودی غیر از خیال دارد عقل یک مرتبه ی وجودی غیر از مراتب پایین تر دارد. ملائکه هم مراتب وجودی شان با هم فرق دارند». این را گفتم به معنای فاصله ی زمانی و مکانی از همدیگر نیست. چون ملائکه هم مجرد هستند. مثل قوای ما که قوای ما مجرد هستند مخلوط هم نمی شودکارای شان با همدیگر. فرشته ها هم مجردند، طبقه بندی شده هستند اما کارهای شان با همدیگر ترکیب نمی شود «دسته ی دیگر از فرشتگان در اطراف عالم قرار دارند و جوانب نظام هستی را می پایند و در انتظار رسیدن امر و تکالیف الهی بسر می برند اینها خزانه داران نظام عالم بوده و ابر و باد و باران با هدایت آنها به اکناف و اطراف عالم سوق داده می شوند».
شما از این عجیب تر عالم وجود خودتان را داری.د عالم وجود خودتان را نگاه کنید. یک دانه غذا را جذب می کنید. این یک دانه غذا به میلیونها قسمت می رسد و تبدیلهای مختلف صورت می گیرد یعنی می آید یک قسمتش می شود مغز ما یک قسمتش می شود استخوان، یک قسمت می شود رگ، عصب، پی، بیا تا مو، پوست، بعد ناخن، آب، آب چشم، آبهای دیگر بدن اسپرم که همان منی هست، قسمتی اش دفع می شود اصلاً . یک چیز هست اینها به هزاران مدل و چیز تبدیل می شوند. یک قسمتش اصلاً می شود انرژی، انرژی می شود که از ماست خروج پیدا می کند به صورت انرژی که اصلاً شما نمی توانید احساس مادی اش بکنید.
اینکه الان بنده خم شوم که این را بردارم یک مقدار غذا مصرف می شود غذایی که در بدن من ذخیره شده است، صرف می شود تا این چی بشود؟ حرکت پیدا کند. الان شما مگر می توانی باور کنید که من دارم حرف می زنم برق مصرف نمی شود؟ الان مقداری از برقی که دارد تولید می شود در کارخانه ی برق، می آید در این مسجد تبدیل می شود به انرژی نورانی یک قسمتی تبدیل می شود به انرژی صوتی. یک مقدار به انرژی گرمایی. کجا می رود؟ انرژی که آماده کجا می رود و چی می شود؟ ببینید شما، تبدیلات خیلی عجیب و غریبی دارد اتفاق می افتد در این عالم، همه ی اینها توسط قوای عالم و فرشته ها دارد انجام می شود شما می توانید بگویید من یک چراغ قوه را روشن می کنم باطری مصرف نمی کند. این نوری که الان دارد از آن بصورت نور دارد، می آید. شما موتور ماشین که شارژکننده ی ماشین هست را روشن نکنید، چه اتفاقی می افتد؟ باطری خالی می کند.این چند ساعتی که نور می دهد، یواش یواش یک چیزی تبدیل به چیز دیگری می شود. فقط سیستم وجود دارد. چون سیستم وجود دارد یک انرژی که آنجا هست، در باطری تبدیل به نور می شود.وگرنه انرژی هست. قوا هست.
اصلاً فرشته گفتیم یعنی چی؟ همان قوا، قوت، نیرو، نیروها تبدیل می شوند به همدیگر. یعنی این تحت یک مکانیزم خاصی تبدیل می شود به یک چیز دیگری. ایجاد کردنی که نیست، مثلاً برق از اول در عالم بوده و بعد اختراع کردند، ادیسون مخترع برق است. منظوز از اختراع یعنی چی؟ برق از اول بوده، برق در آسمان و زمین هست. آن جرقه و انرژی برق هم در آسمان و هم در زمین هست. آن رعد و برق، برق است. پس قوه برق هست. حالا بعداً می رسیم که اینها جز ملائکه الله هستند رعد و برق و اینها. قبل از ادیسون هم لامپ بوده ولی لامپهایشان کم بوده. چند ثانیه ای بوده. کاری که ادیسون کرد یک لامپی اختراع کرد که توانست چهل ساعت دوام داشته باشد. چهل ساعت خیلی بوده. گفتند ادیسون برق را اختراع کردند. اولین قومی که در دنیا برق را به کار گرفت باطری درست کرد، و از انرژی آن استفاده کرد ایرانی ها بودند. ادیسون چکار کرد؟ ادیسون آمد یک لامپ 40ساعته درست کرد. برق و نیرو در عالم هست.
در عالم قوا همیشه گذاشته این قوا، هستند. در بدن شما قوا دائماً خداوند تبارک و تعالی طوری خلق کرده که دائماً هست و شما کارِت فقط خوردن است. یک آب می خوری یک میوه، شربت، گوشت می خوری ولی شما نگاه کن از آن چه چیزهایی در می آید. ببینید به چه چیزهایی تبدیل می شود. تبدیل به تمام این سلولهای مختلف می شود. از خود معده، روده، جگر که تند تند ساعت به ساعت سلول می میرد دفع می کنند و سلول های جدید دارند تا سلول های که خیلی دیر مرگ دارند. مثل سلولهای استخوانی و از آنها خیلی خیلی دیرتر چند سالی یک بار عوض می شوند مثل عصب ها. تا بیاید بشود مغز بعد بشود پوست، بعد شود استخوان بعد بشود آبی های مختلفی که در بدن هست. چربی های مختلفی که در بدن نیاز هست، چربی های چشم که نیاز هست، انواع و اقسام، هزاران ماده و شکل فرشته ها تصرف می کنند تا این را تبدیلش کنند. یک قوه داریم قوه ی جاذبه که می گیرد. ماسکه که نگه می دارد. متصرفه هست که در آن تصرف می کند. بیا برود دهها و صدها فرشته و قوه کار می کنند تا این بدن بشود ما. تازه وقتی شد ما، چی می شود؟ یک مقدارش می شود گرمای بدن، حرارت خون، حرارت بدن را تأمین می کند می شوند قوای بدن تا تو بتوانی بدن را تکان بدهی. شما الان یک ماشین کوکی را نگاه کن ماشین کوکی که باطری اش تمام شود چی می شود؟ هیچی. یک تکه فلز ساکن. هیچ نوع حرکتی ندارد. وقتی باطری به آن می زنی حرکت می کند، درش باز و بسته می شود. نور و صدا می دهد و غیره. در بدن ما هم همین کار را می کنیم. همین اتفاق می افتد. می شود قوه، می شود خیال، می شود وهم، عقل، فوق عقلانی، می شود کفر. یکی این غذا را می خورد و به جنگ خدا می رود. می شود ایمان. می شود کفر. می شود معرفت می شود جهالت و حماقت. ببینید چقدر تبدیل دارد در این عالم صورت می گیرد. چقدر تبدل داریم ما. ما عادت کردیم. ما چون نمی بینیم نمی فهمیم. این ها را عادت کردیم. یک ذره انسان تعمق کند تفکر کند، واقعاً یعنی چی. این قوایش را از کجا می آورد؟
اگر کسی می خواهد ببیند چی هست بالا سر یک مرده بایستد خبری از این نیست. هر چقدر غذا می دهی دیگر جذب نمی کند. یک زمانی جذب می کرد. نمی شنود، نمی بیند، بو نمی کشد، ادراک ندارد حالا یکدفعه این زنده می شود بلند می شود می تواند هزار تا کار انجام دهد. این انرژی اش از کجاست؟ ما خودمان که از خودمان هیچی نداریم. اصلاً مگر ما این غذا را تبدیل می کنیم به انواع و اقسام نیروها و انرژی ها؟ این آب و نانی که ما می خوریم چه جوری تبدیل به فکر و اندیشه می شود، به انواع و اقسام قواها. تمام اینها را فرشته ها انجام می دهند. فرشتگان عالم. قوایی که ما را محاصره کردند و احاطه دارند. ما اصلاً محاطِ فرشته ها هستیم مملو از فرشته هست اطراف ماها و قوا دارند کار می کند. همین جوری غذا دارد می آید یک مقدار چشم می شود یک مقدار گوشت می شود ، یک مقدار ابرو می شود، یک مقدار مژه می شود. یک مقدار آب چشم می شود. یک مقدار آب بینی می شود. همین جوری مفتی؟ تصادقی؟ کیلویی؟ پس به خودمان دقت کنیم. تمام به اندازه آسمان ها فرشته وجود دارد. دارد کار می کند. یک انسان هزاران فرشته با او هست احاطه اش دارد با او کار می کند. در تمام عالم تمام حرکت ها همین طوری هست. در همه عالم دارد اتفاق می افتد. شریفتر از انسان که دیگر جایی وجود ندارد.
در انسان غذا تبدیل به عالیترین محصول که مجرد است و مادی نیست. تبدیل به چی می شود؟ به فکر و معرفت می شود. در عالم بیرون اگر می شود مقدمه است که به من برسد. «أفرأیتم ما تحرثون ءأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون» این تخمی که شما می کارید شما می آورید آن را بالا یا یک درخت می کنید یا ما؟ بشر کاری نمی کند. زراعت کار خداست. شما فقط کارت این هست که دانه را درون زمین می گذاری. تمام شد. می روی دنبال کارت. این رویش کار کیست؟ می گوید اتم به اتم این وقتی تکان می خورد ریشه می دهد پایین که از آن طرف می آید بالا فرشته ها آن را می چینند. اتم به اتم می چینند می آید بالا. مثل یک بنا، قبلا این مسجد نبئ که نشتیم این قبلا نبود. خرابش کردند الان ستون دادند این دیوارها چیده شده آمده بالا. دیوارها چیده شده آمده بالا. آجر به آجر، واحد ساختمان آجر است. می چییند می آید بالا می شود این. فرشته ها همین کارو می کنند. سلول به سلول خلق می شود. حالا ما یک حرفی داریم می زنیم. می گوییم خلق می شود بیشتر از این نمی توانیم بگوییم. خلق می شود، چه جوری خلق می شود، از کجا می آید اینها؟ آهن، روی، سرب، فسفر، منیزیم، پتاسیم با شیوه های خاص مولکولی خودش، آرایش خاص اتمی خودش، اینها از کجا می آیند؟ اتمش چی، الکترونش چی، پروتونش چی، ... یک سوال می کند خدا باید همه جواب بدهند. می گوید این گیاهی که شما دانه اش را می کارید، شما رشدش می دهید یا ما؟ همه باید جواب بدهند. بالاخره کی این را می کند گیاه. می گوییم طبیعت ماده، طبیعت و ماده همان قوا هستند فرشته هستند. طبیعتی که ما نداریم خارج از فرشتگان. یعنی هر چه هست فرشتگان عالم هستند، قوای عالم هستند. انرژی است. نیرو است. توان است داردکار می کند. ملائکه الله علیهم السلام هستند. می آید بالا می آید بالا می گوید: «خزان المطر و زواجر السحاب» خزان المطر یعنی ابرها را تولید می کنند، نگهش می دارند، هر جا که تو می گویی، نگه می دارند. و زواجر السحاب، زواجر یعنی هل می دهند، هل می دهند ابر را می برند جلو، شما یک دفعه می بینی ابری هست اندازه ده تا کوه است. یک وقت می بینی چند میلیون کیلومتر است این ابر. هل می دهند می برند جائی دیگر. بعد می برند یکجا فشارش می دهند که آن را هم به تعدادی که می گوییم دانه از آن می آید پایین دانه ها را می برند، سر جای خودشان می گذارند و می آیند. آدم باید یک ذره شعور داشته باشد عقلش را کار بیندازد. این دانه های برف را شما زیر میکروسکوپ دیدی تمام ریاضی هستند. اضلاعش را نگاه کنید .گلوله نیست یک تیکه مثلاً کنده باشند، پرت کنند پایین، نقاشی می کنند دانه دانه برفها را.
یک کسی می نشیند دانه دانه این برفها را نقاشی می کنند گل می ریزند رو سر ما، بخدا از گل قشنگتر. می ریزند روی سر ما. با چه آرایشی با چه نازی با چه تشریفاتی برف را می ریزند سر ما می آید تحویل گیاه می دهند تحویل زمین می دهند، روی ساختمانها می گذارند. همه جا می ریزند. چه بساطی دارد این عالم.
یک کسی عقلش را کار بیندازد کسی که اسم دانشمند روی خودش می گذارد می رود کشف می کند اشکال برف را یک ذره فکر نمی کند که آخر این را کی شکلش داده. نقاشی این، طراحی این، با کدام قوه صورت گرفته. انقدر ریاضی و دقیق است. تمام این عالم ریاضی است. محاسبات را کی انجام داده؟ «لشّمس ینبعی لها ان تدرک القمر و للیل سابق النهار»، «الشمس تجری لمستقرلها ذالک التقدیر العزیز العلیم» این همه اش تقدیر خداست. آن عزیز علیم. همه اینها کار خداست. آدم همه اش دوست دارد چکار کند؟ دوست دارد سجده کند. دوست دارد بگوید الحمدلله، دوست دارد بگوید الله اکبر. ما داریم 5دقیقه راجع به باران صحبت می کنیم. باید کارشناس بیاریم کسانی که دارند تحقیق می کنند. دکترا داریم. در این رشته متخصص هستند. باید بگویند که چه داستانی اتفاق می افتد تا این باران تشکیل بشود، کجا برود، کجا نرود. هر چی جهان جلوتر می رود، شناخت مخلوقات خدا به تخصص بیشتری نیاز دارد. قبلاً اگر به یک نفر می گفتند حکیم یعنی با چهار تا دارو سر و کار داشت می توانست این داروها را ترکیب کند. الان به یک نفر بگویند پروفسور، می گوییم تو پروفسور چی هستی می گوید من انگلم. انگلشناسم. یک موجود یک مخلوق خدا هزار جور پرفسور لازم دارد.
بعد هم تمام نمی شود که. یعنی مگر ته دارد. یک کسی می آید می گوید آقا رسیدیم به تهش. دیگر تمام است کامل نشاختیم آن را. رسیدیم به این انتها الان آب را شناختیم گل را شناختیم میلیونها و میلیاردها آدم را گذاشته سر کار. همه را متحیر کرده، مقاله می خواندم، نوشته بود فلفل دلمه ای که شما می خورید الان فلفل دلمه ای در مغازه می روید بیشتر چه رنگی است؟ سبز است. بعضی از مغازه ها هم می بینی زرد، نارنجی، یا قرمز هم دارند. آنها از سبزها گران تر است. یکبار از این رنگی ها خریدیم بعد حیف مان آمد گفتیم تو را خدا دست نزنید این حیف است شکافته شود باید همین طوری نگاهش کنیم. چه جواهری چه تابلویی. بعد در مقاله ای خواندم که فلفل دلمه ای های زرد خواص شان با سبز ها فرق می کند. یعنی نوع تاثیری که در بدن می گذارند فرق دارد. سبزها یک نوع بیماری را خوب می کنند و مانع رشد این نوع بیمارها و آفت ها می شوند. زردها یک جور، نارنجی ها یک جور دیگر و قرمز ها یک جور دیگر. چکار کرده. ما مثلاً می گوییم سیب قرمز، سیب زرد، گل قرمز، گل زرد. بابا این سبز است. همین طوری خدا دوست داشته فقط رنگ کاری کند، می گویند نه بابا تمامش فرق دارد این کلروفیلی که هست این سبزینه ای که هست نوع موادش خیلی فرق دارد با هم. بعد حالا در علم پزشکی، در علم گیاه شناسی، طبقه بندی می کنند می گویند کلاً میوه ها، و گیاهانی که از نظر رنگ طبقه بندی می شوند نوع تاثیراتی که روی انسانها دارند مختلف است. مثلاً سبزها یک تاثیر خاص دارند. زردها یک تاثیر خاص دارند، قرمزها یک تاثیر خاص دارند. نارنجی ها تاثیر خاص دارند. صورتی ها تاثیر خاص دارند. همه رنگ ها تاثیر دارند. این سبز است. آن سفید است. الان می رویم پایین تر راجع به آنها هم می خوانم برایتان. این را آدم باید فکر کند دانه دانه. رنگ ها چه تاثیری در نظام بدن دارند.
قرآن می گوید همه چیز برای شما خلق کردیم. پس اگر این سبز است، این سبز روی شما تاثیر خاصی می گذارد. یک تاثیر روانی می گذارد روی شما. این سر جای خودش، یک تاثیر جسمی دارد روی شما. اگر آن زرد است آن هم همینطور، یک تاثیر روانی دارد که شما زرد را می بینید شاد می شود. ولی این زرد در بدن یک تاثیر دیگری دارد. این جور نیست که کیلویی باشد .این زرد است این قرمز است. هر کدام اینها خواصی دارند.
حالا چیزهایی هم هست که شاید ما ندانیم، می گویند یک خیار به سیر گفته بود که تو چقدر بو می دهی؟ سیر گفته بود حیف که سیدی و الا دَخلِت را در می آوردم. ولی بالاخره آدم باید فکر کند به تک تک اینها فکر کند تک تک شان. فکر کند «و خزان المطر و زواجر السحاب» یعنی اینها هستند که در ساخت و ساز و ریزش باران دخیل اند و با حرکتی حساب شده و بسیار دقیق، بسیار دقیق یعنی چی؟ یعنی ریاضی که کجا بیاید. برف را می فرستد به باد می گوید تو با این سرعت رو هوا بگیرش، با این درجه بیندازش یک جای دیگر. سرعتش حساب شده است. برای همین الان طوفانها و بادها را دانشمندان اسم میگذارند رویش، با سرعت مشخص. می گویند، طوفان فلان با سرعت 250 کیلومتر. شخصیت دارند اینها. شخصیت دارند
«و بسیار دقیق ابرها را به اطراف عالم هدایت می کنند. از این رو به هر مقدار که باران در جایی لازم باشد همین خزانه داران عرضه می کنند و سپس به نقطه ی دیگر رهسپار می گردند» یعنی همه اش حساب شده است. یک جا هم جامعه ای گناه زیاد می شود خداوند به فرشته ها می گوید که اینجا را باران نریزید. بگذار قحطی بیاید این آیه ی قرآن هست که دارم برایتان می خوانم. نه آقا اینجا خشکسالی بشود. معصیت می کنند می گوید باران یک دفعه می بینی یک جایی تابستان برف می آید. می گوید ببرید بریزید سر اینها یکذره خنک بشوند.
یک جا معصیت زیاد می شود الان می رسیم در دعای بعدی، به زمین می گوید یک تکانی به آنها بده، یک زلزله ای می آید می بینی ده هزار نفر، 5 هزار نفر دفن می شوند. قواعدی هست. بعد می گوید آن بچه، آن کودک شیرخوار کشته نشده. می گوید طوری بریزید که آن کودک کشته نشود. نفس بکشد. 15 روز دیگر می آیند می برند او را. ماشاءا... پس شیر نمی خواهد این 15 روز، این نوزاد شیر نمی خواهد، این را که شما گفتید اگر الان دو روز آب نخورد می میرد، به فرشته ها می گوید بروید نگهش دارید او را همین طوری 15 روز بعد تحویل بدهید.
این هم شد فراز ششم. بقیه باشد انشاء ا... برای جلسه بعد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.