جلسه 006 - نقش فرشتگان در اداره عالم
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
8
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - نقش فرشتگان در اداره عالم

فراز چهارم از دعای سوم. «وَ لَا تَشْغَلُهُمْ عَنْ تَسْبِیحِک الشَّهَوَاتُ، وَ لَا یقْطَعُهُمْ عَنْ تَعْظِیمِک سَهْوُ الْغَفَلَاتِ. الْخُشَّعُ الْأَبْصَارِ فَلَا یرُومُونَ النَّظَرَ إِلَیک، النَّوَاکسُ الْأَذْقَانِ، الَّذِینَ قَدْ طَالَتْ رَغْبَتُهُمْ فِیمَا لَدَیک، الْمُسْتَهْتَرُونَ بِذِکرِ آلَائِک، وَ الْمُتَوَاضِعُونَ دُونَ عَظَمَتِک و جلال کبریائک».

خدایا درود بفرست بر فرشتگان که خواهشها آنها را از تسبیح تو باز نمی دارند و غفلت آنها را از بزرگداشت تو جدا نمی سازد. آنان چشمان را به زیر انداخته و هرگز طالب نظر به سوی تو نیستند. ولی با تمام شوق در دریای نعمتهای تو رغبت دارند و همواره در کنار عظمت و بزرگواری تو خود را ذلیل و حقیر می دانند.

این صفت فرشتگان را حضرت در این فراز بیان می کنند. من شرح را بخوانم.

می فرماید: «از خصوصیات این فرشته ها این است که میلهای مختلف آنها را از تسبیح تو غافل نمی کند. شهوت عبارت است از خواسته های نفس انسانی و تمایل آن به سوی آنچه ملایم و مناسب با خود می داند». البته خواسته های حیوانی نیز شهوت را دارند، و انسان از این جهت که شهوت را دارد، حیوان است و چون حیوان است این شهوات در او هست. از هر چیزی که ما به آن اشتها پیدا می کنیم. مثلاً می گوییم من اشتها ندارم، یعنی شهوت ندارم. میل نداریم. میل هست.

«این طلب و اشتها را خداوند متعال در بشر به ودیعت گذاشته تا به واسطه آن در طلب مصالح وجودی خود برآید و برای ادامه ی حیات خود آنها را فراهم آورد. زیرا اگر این طلب و درخواست در ذهن انسان نباشد و در طلب و خواسته های بر نیاید، دنیای موجود دارای سکونی شوم و آرامشی غیرمطلوب خواهد شد. لازمه ی چنین امری هم آن خواهد شد که حکمتها که خداوند متعال بر طبق آن جهان را آفریده، نادیده فرض شود». یعنی میلها و آتش شهوتها هست که دنیا را آباد می کند. اگر شهوت ها نباشد شما نگاه کنید در مسجدی نشسته اید که تمام هنرهایی که در این مسجد به کار رفته در اثر شهوت ساخته شده. فرشهای به این زیبایی را بشر با میل و شهوت خودش درست کرده. میز، بلندگو، برق، آجرها، سنگها، اگر میلهای آدم ها نبود، فعالیت و تلاش بشر نبود، بشر میلی به این کارها نداشت، هیچ وقت تنورعالم نمی سوخت. روشن نبود چراغ عالم . خداوند هم در دنیا ما را مامور کرده وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها خواسته از ما که زمین را چکار کنیم؟ زمین را دائما پر از آبادانی کنیم و دائما آباد کنیم. لباسهای که بر تن ماست بر اثر شهوت ها و میلها خریداری شده، ساخته شده، بافته شده پوشیده شده. همه اینها بر اثر شهوت است. اگر شهوات و میلها نبود، اصلا تحرکی نبود. پیشرفتی در عالم وجود نداشت. شهوات است که باعث پیشرفت عالم و ظهور کمالات مختلف در آدم می شود. شما اگر به نظام کلی عالم نگاه کنید تمام کمالات جهان در حال پیشرفت است. یعنی هر چیزی که بشود اسمش را کمال گذاشت. امسال ما بیشتر از پارسال است. مثلا زیبایی ها هر سال رو به افزایش است. هیچ وقت تاریخ رو به کاهش نشده است که تاریخ برود. هر چیزی که بشر خلق کرده، زیبایی بود. فرش ها، چادرها، لباسها، عینک ها، کت ها، قاشق و چنگال، لیوان، استکان، اتومبیل، ساختمان، در و پنجره، تجهیزات خانگی، دست روی هر چیزی بگذارید، می بینید که بشر دائما دارد متنوع خلق می کند و یک سره دارد تولید زیبایی می کند و این در اثر شهوت است میل است و افزایش زیبایی و استخدام زیبایی.

در قدرت بشر همین طور است. بشر روزبه روز دارد چکار می کند؟ ثروتش را دارد بیشتر می کند. سرعت و علمش را بیشتر می کند. شهوات دیگرش را بیشتر می کند. حتی در شهوات جنسی و شهوات خوردنی و خوراک هم می بینی بشر دائما دارد پیشرفت میکند. یعنی شما الان نتوانید یک نفر آدم را پیدا کنید که تعداد شکلاتها و شیرینی ها ساخته شده را بگویید. تعداد شیرینی ها و کیکها را بگویید. بیسکویتها را بگویید. ماکارونی ها، انواع و اقسام خوراکی ها و ژله ها بشر دست برده و ساخته، تعداد غذا، شما یک نفر را نمی توانید پیدا کنید در عالم که بگوید تعداد غذاهایی که بشر بر اثر میلها و شهوت خدادادی ساخته، چقدر است.

یک نفر آشپز ماهر در عالم نمی توانید پیدا کنید که بگوید من الان می توانم تعداد غذاهایی که بشر توانسته بسازد آن تعداد را چکار کنم؟ بگویم. نمی تواند تعداد غذاها را بگوید. مدل لباسها، مدلهای دیگر دائما بشر در حال افزایش است. این افزایش به سمت کمالات به صورت بی نهایت که ادامه دارد و ادامه هم خواهد داشت هیچ وقت هم متوقف نمی شود همه در اثر چی هست؟ در اثر شهوت است. در اثر میلی است که خداوند در نهاد بشر گذاشته. یعنی شما هیچ وقت نمی توانید دست روی یکی از مصنوعات بگذارید که بشر در آن تصرف نکرده یا حتی در نعمت های خدا که بشر دائما نعمتهای خدا را تصرف می کند و یکسره به آن هم راضی نیست. خوراکی ها متنوع دارد می سازد. مثلا فرض بفرمائید می آید توت فرنگی را با پرتغال پیوند می دهد، پرتقال خونی با مزه توت فرنگی در می آید. دانه دانه تغییراتی که در میوه ها ایجاد می کند بشر و یک سره دارد تصرف می کند و این به خاطر این است که خداوند فرمود: من در زمین همه چیز را برای شما گذاشتم: «سخرلکم ما فی السموات و ما فی الارض» هر چیز را در اختیار شما گذاشتم شما هر چقدر می خواهید تصرف کنید. پس این هم حکمت دارد. حکمتش چی هست؟ حکمتش این است که چون بشر بی نهایت بوده و هر چی آرزو می کرده و می خواسته بصورت بی نهایت برایش وجودش داشته، الان که آمده در نظام طبیعی و نظام مادی قرار گرفته، محدود است و باید امکان تلاش برایش وجود داشته باشد تا بتواند خودش را از محدودیت خارج کند و به سوی نامحدودشدن و قدرتمند شدن بیاد. لذا خدا دستش را باز گذاشته «سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض» در یک سلسله از کمالات البته نه همه کمالات. در یک سلسله از کمالات از قوا خداوند دست انسان را باز گذاشته.

در مورد دوستان خاص خودش فرق می کند. یک موقع می گوید من شما را از آن جهت که بشر هستید باز گذاشتم که به صورت مطلق. چون بشر کافر و مومن هم ندارد. انسان از آن جهت که انسان است خداوند در قرآن می فرماید من دستش را باز گذاشتم تا شما هر کاری می خواهید بکنید، بکنید.

«یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذو فی اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذوا الا بسلطان». می گوید من دست شما را باز گذاشتم اگر می توانید به کرات دیگر بیایید دست پیدا کنید می توانید بیایید.فقط باید قدرتش را آماده کنید، علم و سلطه اش را ایجاد کنید و بیایید بالا. من خدا جلوی شما را برای این که می خواهید اقطار آسمان و زمین راه پیدا کنید، نمی گیرم. می خواهد مومن باشد، می خواهد چی؟ می خواهد کافر باشد. می گوید: من دست بشر را باز گذاشتم تا بشر این کار را انجام بدهد. ولی بعضی از تصرفات است که اینطور نیست. بعضی از تصرفات است که مخصوص دوستان خداست. لذا آنجا که دوستان خدا هر کاری دلشان می خواهد انجام می دهند، آنها را دیگر بشر عادی نمی تواند. هر چقدر علم و تخصص داشته باشد دیگر نمی تواند برسد. آنها فقط طبق آیه قرآن اذن الله لازم دارد. یعنی اجازه ی ویژه لازم دارد. مثل مقاماتی که اولیای خدا می رسند. مثل در مورد حضرت مسیح (ع) داریم که «ابره الکمه و الابرص» شفا می داد مریض را. شما بروید امام رضا که دهها نفر شفا می دهد. اینکه حضرت نظر می کند یک فلج خوب می شود، یک نابینا بینا می شود، یا قطع نخاعی سر پا شود، یک سرطانی خوب می شود. این دیگر این جوری نیست که بگوییم با علم می شود کاری کرد. علم می تواند در تدریج در بیماریها مؤثر باشد، اما در یک لحظه فلج بلند می شود و می آیید، و هزاران نمونه از آن هست، این کار اذن است. به اذن الله این کار را انجام می دهد. اینکه مرده زنده می شود به اذن الله و این همه تصرفاتی که اولیای خدا می کنند، این ها از حیطه قدرت بشر خارج است. طی الارض می کند و خیلی کارهای دیگر انجام می دهد. اینها همه چی هستند؟ به ماوراء طبیعت راه پیدا می کند. اینها اذن الله است که بشر دستش باز است و خداوند گفته که می توانید این کار را انجام دهید. اما اینها به اذن خداست. یعنی بشر باید خودش از نظر کمالات به جایی برساند که صاحب اذن شود. صاحب اذن که شد قدرت پیدا می کند هر کاری که خواست، می کند. بسته به میزان قدرتی که دارد اما بشر از آن جهت که بشر است کاری به مومن و کافرش نداریم. کلا دستش را خداوند تبارک و تعالی برای یک سلسله از تصرفات باز گذاشته. پس شهوت در درون انسان که هست و اینکه می گوییم چرا خداوند شهوت را در درون بشر گذاشته؟ اگر شهوت نباشد اصلا خلقت بی معناست. حتی اگر انسان بخواهد به درجات عالی معنوی برسد، شهوت را داشته باشد. چون اگر شهرت را نداشته باشد؛ یعنی نیروی که او را بکشاند که به غیر از کمالات، اصلا بشر رشدی نمی کند. قبلا توضیح دادیم که انسان با جریان مخالف رشد پیدا می کند. یعنی باید یک شهوتی باشد که او را به سمت کمالات پایین یعنی حیوان نکشاند تا غلبه پیدا کند تا اوج پیدا کند. شما به میزانی که غلبه پیدا می کنی هی می آید بالا.

اگر معنای غلبه ای وجود نداشته باشد، اوجی هم وجود ندارد. همیشه باید این میدان وجود داشته باشد که در بحث شیطان در دشمن شناسی این را توضیح دادیم. در بحث قدرت در سایه سختی ها نیز توضیح دادیم تا سختی تا شهوت، تا میل مخالف وجود نداشته باشد، کمالات هم معنا پیدا نمی کند. اگر شما در کشور خودتان یک قهرمان دارید عکس اش روی اسکناسهای تان می زنید به عنوان حسین فهمیده، برای اینکه او به خیلی از شهوت ها و میلها غلبه پیدا کرده تا شده شهید حسین فهمیده. اگر شهدا را بزرگان را علما را مومنین را تجلیل می کنید از قهرمانان تجلیل می کنید، اینها جریان مخالف را طی کردند. اگر یکنفر می شود مرد ورزش در کشور و قهرمان ورزش است، برای اینکه هزار مانع را رد کرده تا قهرمان شده. پس اساسا بدون جریان مخالف رشد معنا ندارد.

خداوند اگر می خواست موجودی را بیافریند که بدون جریان مخالف مقام داشته باشد، معنا نداشت. فرشته ها بودند که جریان مخالف نداشتند. شهوت ندارند. درجات شان نیز ثابت است. وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ.مقام معلوم دارند. اصلا تکان نمی خورند. انسان است که از فرشته ها برتر است که به برکت شهوات است که ایجاد می شود.

حالا در فرشته ها چنین شهوتی وجود ندارد که غافل شان کند از تسبیح خداوند تبارک و تعالی. حالا دو نکته پیش می آید که یکی در سمت انسان است که انسان دارای شهوت است ولی بعد الهی دارد و مامور به تسبیح و عبادت هم است. و در یک طرف ما فرشته ای داریم که شهوت ندارد. او تسبیح و عبادت دارد. حال از این دو طرف را مقایسه کنیم برتری با کدام بخش است؟ کدام بخش طرف قدرتمند است که می تواند درجات های را بگیرد؟ انسان است. اگر با داشتن شهوت که اگر فرشته ها به انسان سجده می کنند. برای این است که این موجود شهوت حیوانی گیاهی جمادی دارد. با وجود اینکه شهوت و مانع دارد از ما قویتر است که در تسبیح چه کار کند؟ جلو بزند. بنابراین تمام هنر یک انسان همین است که بتواند با وجود شهوت های مختلف در عبادت ، تسبیح و معرفت خداوند و ذکر خداوند کم نیاورد و با وجود این موانع، چکار کند؟ مسیر معنوی خودش را طی کند. این جاست که از فرشته برتر می شود و فرشته ها مامور به سجده به انسان می شوند. تمام قدرت همین است که شهوت را ما داریم. چشمک های مختلف داریم، کشمکش های مختلف داریم که به همه ی آنها غلبه می کنیم. می آئیم یک جریان مخالفی را ایجاد می کنیم.

مثلا اگر کلاس صحیفه نباشد و یا خیلی ها می دانند که کلاس صحیفه است تنبلی می کنند و نمی توانند به شهوت خودشان غلبه کنند، جلسات را نمی آیند. نه فقط این کلاس را هر کلاس دیگر را. فرقی نمی کند. احیا هست نمی آیند. نماز جمعه است نمی روند. نماز جماعت است نمی روند. و... همین تن دادن به این شهوت ها باعث می شود اینها بیایند پایین و جنبه ی حیوانی شان چی بشود؟ به اینها غلبه پیدا کند. فقط دنبال مسائل زندگی خودشان هستند. مسائل مادی و کمالات جمادی، نباتی و حیوانی. ولی وقتی یک نفر غلبه می کند به خودش می گوید نه، من یک بعد عقلانی، یک بعد الهی، یک بعد آسمانی دارم باید به تغذیه این بخش هم برسم. این بخش را باید تقویت بکنم. چون من حیوان نیستم. خداوند مرا حیوان قرار نداده. من برتر از حیوانات هستم، ابعاد وجودی بالاتر از حیوانات دارم. این به شهوتش غلبه می کند و یک جای جلویش را می گیرد. مثل ماه رمضان که جلویش را می گیریم. می گوییم نه. بعد می پردازد به بخش انسانی و تغذیه می کند. این خیلی رشد می کند و برتری پیدا می کند بر ملائکه.

ادامه شرح را بخوانم: «زیرا نظام هستی در خط اهداف حضرت حق است. همان اهداف موجب جنبش و اهداف اختیاری می شود. همین انتخابهاست که نظام تربیتی را تشکیل داده و زمینه ی تربیت انسان را فراهم می سازد. البته همه ی این انتخابها بر حسب غرض اصلی از خلقت است. لذا اصول وجود و ترکیب شخصیت انسانی که به نفس اماره یا لوامه است او را پیوسته به سمت حرکت به تکامل یا انحطاط راهنمایی می نماید».

اگر شما غلبه کنید به جنبه ی حیوانیت با نفس لوامه، بالاتر می روید. بر اثر نفس اماره اگر انسان غلبه نکند و فقط به آن بعد فقط بپردازد. انحطاط پیدا می کند. در هر دو صورت به سمت پیشرفت می رود یا پیشرفت در حیوانیت یا پیشرفت در انسانیت. آدمها همین طوری هستند. انسان باید خودش را ارزیابی بکند. ببینید که الان پیشرفت در انسانیت دارد یا پیشرفت در چی دارد؟ پیشرفت در حیوانیت. یعنی هر چقدر از عمرش را جوانی اش می گذرد؛ سواد تحصیل می کند. دانشگاه می رود، حوزه می رود؛ آیا روز به روز رنگ و بوی انسانی پیدا می کند یا رنگ و بوی حیوانی پیدا می کند. هر کسی باید این سوال را از خودش بکند که الان وضعیت من چه جوری هست؟ من در چه نمره ای نسبت به سایر آدم ها، نسبت به سایر شاگردان دیگر این علم من چه وضعیتی دارم، چه نمره ای دارم. من خودم الان چه طوری هستم و باید خودم را به کجا برسانم.

« ناگفته نگذاریم که چون ملائکه بدن مادی ندارند. شهوت و غضب هم در آنها راه ندارد و به نفس شهوی که نقایص انسان را به فعلیت می رساند محتاج نیستند. زیرا نفس شهوی است که تکامل وجودی را تامین می نماید».

اصلا ًتکامل یادتان باشد در تضاد ایجاد می شود. یعنی در تخالف و تقابل. حالا اگر کلمه تضاد را هم نگوییم. در تقابل، در تخالف چی ایجاد می شود؟ تکامل ایجاد می شود. شما اگر دو نفس نداشته باشی یک نفس الهی و یک نفس شهویه نداشته باشی، خود به خود تکامل نداری، همیشه ثابت می مانی. در تخالف است که این تضادها پیشرفت ها ایجاد می کند.

در طبیعت هم این طور است. در طبیعت تمام نظام عالم در تخالف و تقابل حرکت و کمال دارد. اگر تقابل را ازش بگیری دیگر کمالی وجود ندارد.

«از این رو، امام فرموده که نه آنها به خواهش نفس عمل می کنند و نه مانع دیگری در کار است که آنها را از تسبیح و تقدیس باز دارد».

مانع ندارد که تسبیح کنند. شهوت هم ندارند که گرسنه شان بشود. احتیاج به لباس و میل های دیگر ندارند. کمالات جمادی و نباتی هم ندارند. بنابراین دائما می توانند چکار کنند؟ مشغول تسبیح باشند و تسبیح به اینها لذت می دهد. جذب حق تعالی می شوند. دائما در شیفتگی نسبت به حق تعالی می مانند. شما آدمهایی را دیدید که اهل علم و اهل مطالعه اند یا یکی از کمالات غیر حیوانی را می خواهند. مثلا طرف نقاش است. نقاشی می کند. موسیقی کار می کند. یک کاری پایین تر از کمالات مادی. اینها کمالات خیالی و وهمی است نقاشی و موسیقی. ولی به هر حال لطیف تر است. یا بعضی ها فقط کار علمی می کنند. دوست دارند دائما شب و روز در آزمایشگاه باشد. این حاضر بود شکم اش یک زیپ داشت یک چیزی می انداخت آن تو، خسته نمی شد خوابش نمی آمد. همیشه کار می کرد. اکثر دانشجویان پزشکی و پزشکان را وقتی می بینم و با من مشورت دارند. می گویند ما وقتی می‌خواهیم درس بخوانیم، چون حجم درسهایمان آنقدر زیاد است که مجبوریم 5-4 ساعت بخوایم قرصهایی می خوریم که خواب مان را کم کند تا 20 ساعت مطالعه کنیم. این یک سره دوست داشت که همان 4 ساعت خواب را هم نداشت و 24 ساعته یکسره مطالعه می کرد. پس وقتی جریان مخالف را به حداقل برسانیم آن جریان دیگر دائما به کار خودش چی هست؟ مشغول است. خستگی هم ندارد. ملائکه این جوری اند. خسته نمی شوند از توجه به حق تعالی و ذکر حق تعالی و عشق به خداوند تبارک و تعالی.

حالا آدم چگونه می تواند به فرشته ها برتری پیدا کند؟ اینکه آدم چکار کند؟ بتواند با داشتن وجود مخالف نفس و شهوت هایی که داردف جنبه حیوانی دارد، به سمت خدا برود و بخش ای انسانی و خدایی اش را تقویت کند و دائما تغذیه کند. کسانی که اشتها به نماز، روزه، قرآن، نماز شب، اشتهای به زیارت، حرم و ذکر دارند بعد انسانی اش زنده شده. تقویت شده و غلبه کرده بر بعد حیوانی، می تواند یواش یواش مثل بچه ای که دیگر احتیاج به پدر و مادر ندارد و دوست دارد خودش سرپا بایستد، می تواند غلبه پیدا کند به هر کس. هر چند زمین می خورد ولی دستش را به کسی نمیدهد. حرکت می خورد تا عضلاتش قوی شود. راه برود بدود و کارهای مهم تری را انجام دهد.

«بلکه کار آنها همواره خشوع و خضوع در مقابل عظمت بیکران خداوند متعال است. چشمان آنان همچنان در مرتبه ی خضوع است که توان بلندکردن آن را ندارند و دیدگان ایشان همواره پایین است. این خضوع چشم نیز کنایه از حدود وجودی آنهاست».

ابعاد وجودی شما همین طور است. یعنی قوه ی شنوایی شما اگر نخواهد بشنوید، نمی شنود. بینایی را شما می توانید ببندید تا چیزی را نبیند. می توانید چیزی را نخورید گوش نکنید. می توانید چیزی را استشمام نکنید، می توانید چیزی را ذوق نکنید. مایل نیست، متوقف می ماند. همه این جوری هست. وقتی نفس اراده کند قوه کار می کند. وقتی نفس اراده نکند قوه هم کاری نمی کند. از خودش نفس چیزی نشان نمی دهد. اینکه چشمه هایش پایین افتاده و چیزی نشان نمی دهند اینکه حد وجودی دارند. از حد خودشان تجاوز نمی کنند. قوای ما هم همین جوری است که همه با اراده ی ما حرکت می کنند. این طور نیست که اگر من نخواهم حرف بزنم. دهانم تکان بخورد و کلمات بیرون بیاید. نخواهم ببینم چشمم را می بندم. از خودش هیچ اراده و قوه ای نشان نمی دهد. قوه کاملا تسلیم نفس است. تسلیم نفس اند. نفس بخواهد انجام می دهد، نفس نخواهد انجام نمی دهند.

«بدین معنی که برای این دسته از ملائکه حدی است که نمی توانند با مقام بالاتر از خود ارتباط داشته باشند. ولو اینکه این ارتباط در حد رویت باشد. علت این است که حجاب های موجودی بین مراتب آنچنان است که نمی تواند کمتر نظری به سوی مبدا متعالی داشته باشد. و خود می دانند چشم آنان در مقابل انوار فوق العاده عظمت حق ناتوان است. از آن سو جلال کبریایی و غنای مطلق حق نیز آنچنان است که ملائکه خود را در آن مرتبه نمی بینند که درخواست معرفت خداوند را داشته باشند».

شما ببینید که قوای پایین تان مثلا لامسه ی شما هیچ وقت نمی آید خودش را در حد بینایی بیاورد. همیشه خودش لامسه چی میماند؟ لامسه است. سامعه، سامعه است. بینایی خودش را نمی آید در حد خیال بیاورد در حد بینایی می ماند هوس بالاتر را نمی کند. خیال شما در حد خیال می ماند. بالاتر از وهم نمی رود. وهم همینطور. به عقل نمی رسد. عقل هم به فوق عقل نمی رسد. همه در حد خودشان می مانند. همیشه در مقام معلوم هستند و آنجا می مانند.

«لذا به تواضع متوسل می گردند». یعنی همیشه تسلیم اند، عجز محض، فقر محض، قوا و فرشته ها همین طوری هستند تخلفی ندارند.

«زیرا عجز محض در مقابل قدرت تمام چیزی جز تواضع را نمی طلبد». یعنی شما هر وقت عاجز محض را داشتید در مقابل قدرت مطلق چیه؟ تواضع می کنید.

«به همین دلیل امام فرمود: المتواضعون دون عظمتک و جلال کبریائک. فرشتگان در مقابل عظمت و بزرگی کبریایی تو خاضع هستند».

با توجه به این تشریحی که کردیم در رتبه گذاری انسانها از همین بحث هم می توانیم چکار کنیم؟ می توانیم استفاده کنیم. آدمها قیمتهای مختلف دارند. یعنی از پست پست در حد یک سنگ وجود دارند تا در حدّ چی؟ تا می آیند ولی خدا می شوند. در این درجات بی نهایت آدم جا می گیرند. قرآن وقتی انسانها را معنا می کند یعنی ارزش گذاری می کند. می گوید بعضی از شماها قیمتهای تان معادل سنگ است. بلکه از سنگ بدتر. در آیه 74 سوره بقره ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ. قلبهای شما قسی شد مثل سنگ. قلب یعنی حقیقت انسان. « أَوْ أَشَدُّ» بلکه شدیدتر، قساوتش شدید تر از سنگ است. چرا؟

می گوید: سنگها خواص و آثاری دارند که قلبهای شما ندارد. « وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ». سنگ از در دلش آب بیرون می آید. بلکه قلبهای شما مثل سنگ ساکن است که هیچ تکانی نمی خورد. تحولی ندارید. حرکت ندارید. ماست. مثل یخ زده. همین طوری یک آددم ثابت، ساکن، بی تحرک یک آدمی بدون رشد که فقط می تواند بخورد می تواند بخوابد می تواند راه برود. خیلی بتواند کمال داشته باشد. در حد حیوان و گیاه است. رشدی ندارد. بعضی های شان شکاف برمی دارد آب از دلش می زند بیرون وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ بعضی از سنگها آنقدر معرفت نسبت به خدا پیدا می کنند که اینها خشوع دارند در مقابل حق تعالی.

در مورد حیوانات نیز همین طور. می گوید بعضی از آدمها مثل حیوانند یا بدتر از حیوان اند. پیامبر فرمود: "رب مرکوب خیر من راکب" چه بسیار مرکبهای هستند که قیمت شان از صاحب شان بیشتر است الاغی که کسی سوارش می شود پیش خدا این الاغ بهتر است. پیش ملائکه بهتر از این سوار است. چون الاغ ذکر خودش را دارد. "کل قد علم ملائکه و تسبیحه". ولی این آدم این طوری نیست وای به حال راکبی که ذکرش از مرکب چی باشد؟ کمترتر باشد. می گوید: این مثل حیوان یا پست تر از حیوان است. بنابراین حضرت امام رضا این روایت تکان دهنده را فرمودند: السفله من کان له شی یلهیه عن تعالی الله». پست، آدم پست کسی است که چیزی داشته باشد که آن چیز او را از یاد خدا غافل بکند. ما خیلی این گرفتاری را داریم. ما وقتی می خواهیم برویم نماز هم بخوانیم حج هم برویم همیشه حواس مان مشغول چیزهایی است که داریم. آنقدر گرفتار چیزهایی که داریم: همسرمان، بچه مان، خانه مان، بدن مان آنقدر حواس ما به اینها هست که از خود خدا غفلت می کنیم. لذا اینجاست که انسان اوج می گیرد. یعنی زمانی که بتواند چیزهایی که دارد او را از خدا مشغول نکن.د هر چیز تعریفش را می کند میگوید در قرآن رجال قرآن را می فرماید: "رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکرالله". مردانی که تجارت و خرید و فروش آنها را از یاد خدا غافل نمی کند. الان می بینی که جوان تازه اوج گرفته تازه معنوی شده یک مقداری شنگول شده می رود مشغول یک رشته تحصیلی می شود که همان رشته تحصیلی دفنش می کند. فراموش می آورد برایش.

برای دانشگاهی بابایش کامپیوتر یا تلفن همراه می خرد، می بینی که دیگر از یاد و ذکر می افتد. یک ازدواج نامناسب می کند انسان، می بینی که انسان تمام انرژیش را می گیرد. مشغول اداره کردن زندگی است. غافل است از یاد خدا. به خدا فکر نمی کند ولی وقتی خداوند می خواهد انسان های حقیقی را معرفی کند می گوید: "الذین یذکرون قیاما و قعودا و علی جنوبهم". موقعی که ایستاده، یاد خداست. موقعی که نشسته اند یاد خدایند. حتی موقعی که در رختخواب هم می خوابند، یاد کی هستند؟ یاد خداوند هستند. ما چقدر فاصله داریم از این مسئله. انسان باید برسد به جایی که هر چیزی که دارد او را از یاد خدا غافل نکند. ما که شکست خوردیم در این میدان، بدبخت و بیچاره هستیم. غرق در حیوانیتیم. شما که جوانتر هستید از ما، می خواهید شروع کنید به سرنوشت ما دچار نشوید.

انرژی تان بیشتر است هوایتان کمتر است. گناهان تان کمتر از ما است می توانید این کارها را بکنید. انسان از اول انتخابها، ارتباطاتهایش را طوری قرار دهید با اشیاء و امور، می خواهد کار اقتصادی کند ، کار اموری کند. می خواهد کار علمی کند. یک جوری رابطه برقرار کند که از یاد خدا غافل نشود. از عبادت نماند. این باید یک سره این را تکرار بکند که "السفله من کان له شی یلهیه عن تعالی الله" هی این را بگوید و بگوید این را آنقدر با خودش بگوید که این میزان و مقیاس است برای سنجش خودش. دائما ما خودمان می توانیم تا آخر عمر یکسره بسنجیم که ما نسبت به این مقیاسی که امام رضا فرمود: در چه وضعیتی هستیم. در چه وضعیتی هستیم. وضعیت مان خوب هست یا نیست. آیا توانستیم به این مسئله غلبه کنیم یا خیر. مجموعه دارایی های مان، مجموعه ی کمالات جمادی، نبایت، حیوانی مان غافل از خدا می کند یا نه، توانستیم با داشتن این کمالات حتی کمالات عقلی دانشمند، مجتهد، آیت الله. غافل می شویم یا غافل نمی شویم ؟اینها مبناهای خیلی مهمی است که ما بتوانیم خودمان را ارزیابی کنیم. خود را در آن دائما بسنجیم. می توانیم «الذین یذکرون الله قیاما و قعودا علی جنوبهم" باشیم یا نه! ایستادیم در اتومبیل هستیم. در راه رفتن انجام کار هستیم. یادمان هست که خداوند تبارک و تعالی را یا نه، نشسته ایم، سر سفره ایم. الان شما نگاه کنید خیلی وقتها آدم سر سفره می خواهد شروع کند یادش می رود بسم الله و یا الحمدالله بگوید یا از یک لذت دیگری می خواهد ببرد یادش می رود که این لذت را از خدا می گیرد. این لذت را بردی هر لذتی، فرق نمی کند بگو خدایا ممنون هستم. اگر تو نمی خواستی و یا قوه نمی دادی من این لذت را نمی بردم.

عرض کردم من سرطان که داشتم یک لیوان آب را نمی توانستم بخورم. آنقدر با زجر این آب پایین می رفت که حد نداشت. همین که بتوانیم یک لیوان آب را بخوریم و اذیت نشوم و این از گلویم برود پایین. خیلی باید خدا را شکر کنم می فرماید: خیلی از انسانها است که راه دهانشان تا آخر عمر بسته است.

در بعضی از بیمارستان ها هست که حنجره طرف را برداشته و آب و غذا از راه دیگری می رود پائین. ما می بینیم چشمم مان است نور می بینیم کور و فلج نیستیم. راه می رویم، ذهن داریم، حافظه مان را از دست ندادیم. اصلا شکر نمی کنیم. غفلت می کنیم . اینکه انسانها این ها را دارد استفاده می کند، بداند از خدا می برد. لذتش را از خدا می برد. این که شما نشسته اید اینجا من روز پنج شنبه سه تا کلاس، صبح تا ظهر داشتیم که یک کلاس را با صندلی با زجر نشستم، دومی، سومی شدت درد آنقدر زیاد بود که من مجبور شدم بروم یک قرص بخوردم رفتم خانه تا شب دراز کش شدم تا غروب. همینطور اذیت شدم. با مسکن خودم را به تهران رساندم و رفتم و خوابیدم. شما نشستید وسط، ستون فقرات اذیت تان نمی کند، اسپاسم کمری پیدا نمی کنید، مثل ما پادرد یا کمردرد ندارید، گردن درد نمی گیرید، آرزوی مان این است که یک ساعت مثل شما بنشینیم. اگر مثل شما بتوانیم بنشینیم خیلی خوب است. حتما باید تکیه بدهیم، حتما باید پایمان را دراز کنیم، حتما باید یک قرص بخوریم. یک داروئی بخوریم. یک مسکنی باشد تا بتوانیم یک کلاسمان تمام کنیم، یعنی با این زجر و شکنجه ما داریم کار علمی می کنیم و درس می خواهیم بخوانیم. می خواهیم پا شویم عبادت کنیم که نه زانو می گذارد، نه مچ پا می گذارد، نه کمر می گذارد، نه قفسه سینه میگذارد، نه سر می گذارد، نه قلب می گذارد. همین جوری گرفتاری. یک کسی می بینی این کارها را می تواند انجام بدهد. گاهی وقتها من می بینم پیرمرد می آیند مسجد، سحرها که می رویم مسجد، تا قبل از اذان، یک مقداری وقت هست، بعضی از این جوانها و پیرها می آیند. من حسرتشان را می خورم. در مسجد مشغول عبادت می شوند. تهجد دارند. یک پیرمردی می آید نزدیک به 80سال سالش هست. جلوتر از همه مسجد می آید قبل از اذان، می آید و چه نمازی می خواند.حالی می کند. تهجدی دارد. بعد هم نماز صبح می خواند. آدم حسرت می خورد به این.

بفهمد نعمتی که می رسد به او، این مال خداست. خدا می تواند کاری کند که تو تا تمام عمرت روی تخت بیمارستان بخوابی با ذلت بعد هم بمیری.

غذایی که امشب سر سفره می خوریم، هر چی که خانم یا کسان دیگری برای ما می آورند، به خدا مهمان خدا هستیم. ببینید چند صد هزار نفر در دنیا از گرسنگی می میرند. نشستید سر سفره، یک لیوان آب گیرت می آید. شما می بینید صد هزار نفر در کره زمین هستند تا آخر عمرشان هرگز نمی توانند یک لیوان آب را بخورند. آب به این سالمی و پاکی مطلقاً گیرشان نمی آید تا بخورند. تا آخر عمرشان گیرشان نمی آید. یک دانه از این نوشیدنی که شما می خورید، از این غذاهایی که شما می خورید، تازه این غذای مادی است. غذاهای معنوی که بگذریم. میلیاردها آدم هستند که نمی تواند که یک صلوات بفرستند. یک ذکر نمی تواند بگوید. یک الله اکبر نمی تواند بگوید. دو رکعت نماز نمی تواند بخواند. این صحیفه سجادیه می تواند بخواند؟ حالا برو در برزخ چند صد هزار سال آینده اینها آنقدر ادراک پیدا کنند که تازه اسم کلمه صحیفه سجادیه را بشناسند، امام سجاد را بشناسد. ما چقدر نعمت نصیب مان شده.

هیچ جای کره زمین خداوند تبارک و تعالی به اندازه شیعیان امیرالمؤمنین نعمت داده، نعمت وجود ندارد. چقدر می خواهیم شکر کنیم. ما آنقدر غافل هستیم که می آییم غذا بخوریم، بسم الله از یادمان می رود. می خوریم به آروغ زدن هم می افتیم. الحمدلله گفتن نیز از یادمان می رود. یا لذت های دیگر یا نعمت های دیگر.

شما یک لباس را می خواهید بپوشید، در آینه نگاه کنید. راحت می روی توالت تخلیه می کنی. ما در بیمارستان ها کسانی را داریم که ادرار ازشان خارج نمی شود. بول و غائط نمی تواند بیرون بیاید. مجبورند در فضاهای غیرعادی باشند تا این کار را انجام دهند. سوند بزنند. گرفتاری دارند. یک قطره آب از گلوی شان پایین نمی تواند برود. راه حنجره شان بسته شده،. شکر کن. از اینکه می توانی بروی توالت راحت تخلیه کنی شکر کن. مزاجت کار می کند راحت. الحمدلله. اگر گیر بکند آدم از تمام کارهایش می افتد. بهلول به هارون الرشید گفت: اگر یک قطره بول در مجرایت گیر کند چه می کنی. گفت نصف مملکت ام را می دهم تا بیاید بیرون اگر که نه ما بدبختیم. آن موقع که بیمارستان و سوند نبود. اگر کسی هم گیر می کرده می مرده. یک قطره آب در گلویت گیر کند، چکار می کنی. گفت: نصف مملکتم را می دهم. گفن این مملکتی که رو یک قطره آب بند است تکبر دارد که آنقدر به بقیه افراد فخر می فروشی. مملکت تو به دو قطره آب بند است.

ما خیلی عادی کار می کنیم. من یادم است که وقتی موج انفجار مرا گرفته بود نمی توانستم این فکم را نگه دارم. شما گردن تان و فکهایتان سر جایش است. ما فکر نمی کنیم یک زمانی گردن ما از ما اطاعت نکند. بعضی وقت ها من انگشتهایم همین جوری می شود. مچ پاهایم، انگشتانم گاهی وقت این جوری می شود. از من اطاعت نمی کنند. هر چه می خواهم نگهش دارم، نمی ایستد. باید با دست سفت نگه دارم تا در نرود... برگردانم انگشت را سر جایش سفت نگه دارم تا سرجایش بایستد. والا در می رود. در برود می دانی چقدر درد دارد.

آقا یک وقت خدا می گوید به فک که نایست. حالا ناایستد چی می شود؟همین سیدبزرگوار خودمان که کلاس می آید. آقا سیدمحسن امیری که کلاس می آید. همه شما هم او را می شناسید. من یک زمانی به او می گفتم که فکم در رفته بود، نمی ایستاد. جیغ می زدم. گفت خدا پدرت را بیامرزد. تو از فک این طوری شدی. من از کمر این طوری شده بودم که برمی گشتم. فکر کنید که قسمت بالا و پایین تناسب ندارد و پیچ بخورد همین طوری. یک نفر مثلا الان انگشت شما و دست شما را همین طوری بپیچاند. نایستد.

ما فکر می کنیم این یک چیز عادی است که تعادل برقرار هست. نه. هزاران عضله، فرشته و نظام کار می کند تا شما تعادل دارید. من الان دارم برای شما 50 دقیقه یا کمتر از آن صحبت میکنم یک زبان گوشتی بین دندانهای تیز می رود و می آید و کلمات ازش بیرون می آیند و به جای هم گیر نمی کند. گاز می گیری؟ نه. خدا یک اشاره کند که گاز بگیر.

یکی می گفت: بهش گفتم چرا ساکتی؟ گفت اگر دهان باز کنم زبانم را گاز می گیرم. خدا به او (زبان) گفت که هر وقت دهان باز می شود زبانت را گاز بگیر. چه اتفاقی می افتد؟ شما فکر کنید زبان به این نرمی بین دندانها به این تیزی هی باز و بسته می شوند. فکرش را بکن که دائما می رود بین دندان و می آید بیرون حرف می زند و تعادل هم دارد. این تعادل گرفته شود و زبان شود یک لخته گوشت. می رود لای دندان آدم را بیچاره می کند. خون می زند بیرون. تمام دنیا جلوی چشم آدم سیاه می شود. ما دائم باید شکر خدا را کنیم. الحمدالله عل کل حال. دائم باید شکر خدا را بجا بیاوریم. تعادل داریم. سر پاییم.

انسان غرق در دریای نعمت های خداوند تبارک و تعالی است و هیچوقت سرش از آن دریا بیرون نمی آید. مثل یک ماهی که در آب است. همیشه نعمتهای خدا نسبت به ما این جوری هست. اگر 4 تا را خدا از ما می گیرد باز بی حد و حصرش را به ما داده خدا. قابل شکر و قابل دیدن است. اگر انسان اینها را ببیند انسان می تواند خودش را به مقام فرشته ها نزدیک کند. از مقام فرشته ها هم جلو بزند. بگوید این بنده ی من در کمالات حیوانی اش، در حیوانی ترین حالتش باز یاد من است. در خوابیدنش. آقا شما صبح بخوابی. امشب به شما بگویند فردا تو می میری. همین امشب زنده هستی. صبح در بهشت زهرا دفنت می کنند. اگر آن موقع خوابش برد؟ فردا می میری.

شما راحت می خوابی..... و صبح بیدار می شوی و نفست هم که جدا شده بود می گوید شکر کن. الحمدلله الذی بعثنی من مرقدی؛ خدایا مرا از مرقد خودم از خوابگاه خودم بلند کردی و اگر می خواستی این را دائمی می کرد این خواب من را . اینها خیلی شکر دارد.

انسان با توجه به این که خداوند در تمام حالات به او توجه دارد نعمت می دهد. لحظه به لحظه، دم به دم ثانیه به ثانیه، می تواند به مقام فرشته ای نزدیک شود و هر نعمتی که انجام می دهد الحمدلله روی زبانش باشد. حالا ما گاهی وقتها حادثه ای اتفاق می افتد که دنیا جلوی چشم مان سیاه می شود، ولی همان لحظه که دنیا در جلوی چشمت سیاه شده باز هم ببین باز در همان لحظه چقدر نعمت های خدا را داری.

دیشب خانمی گریه می کرد و پیش من آمده بود و گله می کرد که شوهرم خیلی وضعش خراب است و مریض و بچه هایم هم مریض اند. چه کار کنم؟ گفتم وضع تو بهتر است یا وضع آن مادری که 4 تا بچه نابینا دارد. تا این را گفتم خودش را جمع کرد. گفتم: مریض است به هر حال می رود و سر پاست. قلبش درد می کند. بچه هایت هر کدام یک مشکل جسمانی دارد. عیبی ندارد. کجا ما الان یک آدم سالم داریم. همه گرفتاری دارند. گفتم تو وضعت بدترهست یا مادری که 4تا بچه های نابینایی به دنیا آورده. هر روز نگاهشان می کند. باید اداره شان بکند. بزرگشان کند.

شکر کنید. فقط مشکلات را نگاه نکنید. دائما خداوند را شکر کنید. یادتان است که در دعای اول خواندیم فصل ممیز انسان با حیوان شکر است. انسانی که یاد خداست شاکر خداست انسان است. انسانی که شاکر خدا نیست و دائما از نعمت های خدا غفلت دارد، او حیوان است. بنابراین ما دائما باید این نعمت شکر را داشته باشیم.

الحمدلله رب العالمین.