بحث مان در باره ی ملائکه الله بود و توضیحاتی در باره ی جایگاه و نقش فرشتگان در نظام خلقت عالم دادیم، و فراز اول از دعای شریف سوم خواندیم. حال فراز دوم: وَ إِسْرَافِیلُ صَاحِبُ الصُّورِ، الشَّاخِصُ الَّذِی ینْتَظِرُ مِنْک الْإِذْنَ، وَ حُلُولَ الْأَمْرِ، فَیُنَبِّهُ بِالنَّفْخَةِ صَرْعَی رَهَائِنِ الْقُبُورِ وَ مِیکائِیلُ ذُو الْجَاهِ عِنْدَک، وَ الْمَکانِ الرَّفِیعِ مِنْ طَاعَتِک وَ جِبْرِیلُ الْأَمِینُ عَلَی وَحْیک، الْمُطَاعُ فِی أَهْلِ سَمَاوَاتِک، الْمَکینُ لَدَیک، الْمُقَرَّبُ عِنْدَک.
خدایا درود فرست بر ملک مقرب خود اسرافیل صاحب صور( همان صاحب صور که بعد می گوییم که صور اسرافیل معروف است که توضیح هم می دهیم.) درود بر ملک مقرب خود اسرافیل صاحب صور بفرست که آماده ی اذن و رسیدن امر از طرف توست که با نفخه ی خود آنان را که در گورها قرار دارند بیدار کند و نیز به میکائیل ملک مقرب مطیع و صاحب جلال و مقام رفیع خود درود بفرست و نیز بر جبرئیل امین وحی و صاحب مقام که جملگی اهل سماوات، در طاعت او هستند و نزد تو مقام بلند مرتبه ای مقرب دارد.
در فراز دوم حضرت 3 تا فرشته از 4 فرشته ی عظیم الهی را اسم می برند و در فراز بعد ان شاءالله در مورد عزرائیل که ملک الموت هست (فرشته چهارم) آنجا برایشان هم درود می فرستد. 4 فرشته ی الهی در واقع تمام کارهای عالم را انجام می دهند. این 4 فرشته با دهها و صدها میلیون فرشته ی دیگر در استخدام اینها هست. اینها گردانندگان این عالم هستند. فرشتگان بسیار بسیار با عظمت که کل نظام خلقت در مشتشان است اینها آنقدر عظمت دارند.
این فرشتگان الهی که تسلط کامل بر این نظام دارند و دارنداین نظام را چکار می کنند؟اداره می کنند، ارکان و شغلهای مهمی که اینها دارند، آن ارکانی را که اشغال کردند، به ترتیب حضرت می گوید: البته بعضی ها را فقط اسم می آورند که حالا، معرفی می کنیم کارهای اینها چی هست و بعضی از شغلهایشان را هم حضرت ذکر می کنند. در اینجا اولین فرشته ای را که ذکر می کنند، اسرافیل علیه السلام است. می فرماید که «و اسرافیل صاحب صور»، اسرافیلی که صاحب صور است به جای آنکه توضیح بدهم شرح را می خوانم. می فرماید که «ملائکه 4 گانه که هر یک متکفل شان عظیمی از خلقت هستند عبارتند از اسرافیل، میکائیل، جبرئیل، و عزرائیل. اما اسرافیل او در صوری می دمد»
کار اسرافیل این است که وقتی مردم دنیا منتقل شدند به دوزخ با صور او همه برای قیامت آماده می شوند با یک صور او هر چه که هست از بین می رود و با صور دیگر و آنهایی که در برزخ هستند آماده می شوند برای قیامت
«در صوری می دمد که ساکنان عالم برزخ به واسطه ی آن از قبور برخاسته و با نفخه ی دیگر به عالم دیگر راه پیدا می کنند».
پس با یک صور مرده ها زنده می شوند و با یک صور وارد محشر می شوند. با یک صور آماده می شوند ( با دمش در یک صور) و با دمش در یک صور هم برای محشر آماده می شوند.
« در روایتی از پیامبر خدا (ص) نقل شده است که وسعت دهانه ی آن صور» یعنی همان بوق. در واقع صور همان بوق است. «شیپوری است که همانند وسعت آسمانها و زمین است». یعنی این دهانه که قرار است صدا را بگیرد وسعت آسمان و زمین را این صور دارد. حالا ببینید خود حضرت اسرافیل چه قدر عظمت دارد، چه قدر احاطه دارد، چه قدر بزرگ است که صورش اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است حالا این معنا دارد این جور نیست که شما فکر کنید یک صور دستش است یک بوقی دستش است همین طوری گذاشته جلوی دهانش فوت می کند در آن. این برای فهم ما این طوری حرف می زند حضرت.
«از این گونه تعبیرها که در روایت آمده و آثاری که در قرآن کریم و ادعیه برای این مسئله بیان شده در می یابیم که در کلمه ی صور و نفخه نوعی تشبیه معقول به محسوس است»
در قرآن هم زیاد است. مثلا ان الله استوی. خدا نشسته. یدالله مع الجماعه دست خدا با جماعت است.
بل یدالله مبسوطتان. دست خدا عرض کنم چشم خدا. خدا که جسم نیست بخواهد دست و یا چشم، ... داشته باشد اگر می گوید در واقع برای این است که ما بتوانیم یک درکی داشته باشیم. آن معقول را به چی تشبیه می کنند؟ محسوس تشبیه می کند تا ما از طریق محسوس این را بفهمیم. مثلا می گوییم دلم آنقدر شکست که صدایش را فلانی شنید. ما می آییم یک حس معنوی و عاطفی را تبدیل می کنیم به مسئله محسوس.
«نوعی تشبیه معقول به محسوس به کار رفته است که برای بیان اصل مسئله این تشبیه نقش مهمی را دارد. ما می دانیم که بازتاب صور برانگیخته شدن جمیع انسانهاست».
یک جا شیپور بزنند چه اتفاقی می افتد؟ همه می گویند چه شده است؟ در جنگها هم شیپور که زده می شد همه می گفتند که مثلا این شیپور عملیات است. بود، اصلا در جنگها یک شیپورچی داشتند که نزدیک فرمانده بود وقتی نمی توانستند همه را صدا کنند که چه کار باید کنند. این طوری نبود که الان هست الان هم به سختی می توانند با بی سیم خبر می دهند. اما به همه راحت نمی رسد این خبر. آن موقع در جنگها یک شیپور داشتند که این شیپور چی بغل فرمانده بود هر وقت می خواست حمله بشود، آماده بشوند برای عملیات و جنگ یک نوع شیپور می زدند، می خواستند حمله کنند یک نوع شیپور می زدند، می خواستند عقب نشینی کنند یک نوع شیپور می زدند. یعنی این برانگیختگی داشت. این حس را ایجاد می کرد که باید حمله کنند باید عقب نشینی کنند باید آماده بشوند. این تشبیه معقول به محسوس است که به اصطلاح همه این را می فهمند پس منظور از دمش اسرافیل در صور خودش این است که اسرافیل چنان تحریکی ایجاد می کند در نظام خلقت که میلیاردها انسان که از اول خلقت تا نزدیک قیامت رفتند در برزخ احاطه اش به برزخ، اگر می گفتیم دنیا آن یک بحثی بود.
ولی احاطه اش به برزخ آن قدر زیاد است که با یک دمش او با یک صدای او همه آماده می شوند. همه مهیا می شوند برای ورود به محشر و قیامت پس چه قدر این فرشته عظمت دارد. چقدر این موجود عظمت دارد به قول یکی از اساتید می گفت: جبرائیل، اسرافیل عزرائیل، اینها دست و پا و سرشان از شرق و غرب کل عالم این طرف و آن طرف زده است. این طوری است.
شما فکر می کنید این میکروفونی که الان هست کل نظام است. جبرئیل مثل من است که اینجا نشسته، این همه اش در دستش است یعنی همه اش را دارد می بیند آن قدر عظمت دارد این فرشتگان الهی. بیشتر باید اینها را در اسماء الله تعقیب کنید و توضیح می دهم ان شاءالله ریز می شویم راجع به تک تک کارهای فرشتگان در این عالم شما عظمت آنها را می بینید.
در فقره ی بعدی ان شاء الله توضیح می دهیم. در همین فراز( انشاءالله) .
«و این عمل در حقیقت نوعی تنبیه و آگاهی برای برزخیان است که با دگرگونی عجیب حیرت آوری یکباره خود را آماده ی ورود به عرصه ی قیامت می بینند از این دگرگونی فوق العاده که هیچ نام و نشانی از آن موجود نیست جز آنکه تعبیر به نفخ صور می کنیم تعبیر بهتری نداریم. تعبیرهای روایی دیگری هم که در این زمینه آمده غالبا در همین حال و هواست. تبدیل عالم برزخ به عالم قیامت که در دو مرحله صورت می گیرد، از حیرت آور ترین و هولناک ترین مراحل و مراتب عالم برزخ است که امید است خدای منان از همه ی ما در آن روز عظیم دستگیری نماید».
شما نگاه کنید دنیا یک دفعه تحول پیدا می کند به برزخ دیگر.
این صورت دنیایی، صورت کل چینش مادی عالم می ریزد به هم، مثل تولد است که برای یک جنین در رحم مادر 9 ماه عادت کرده به آن. یک لحظه آن درد و فشار شروع می شود و جنین را با فشار و درد پرت می کند بیرون، در یک عالمی که میلیاردها برابر بزرگتر و زیباتر و جذابتر از کجاست؟ رحم مادرش است. یعنی اگر آن موقع فکر داشته باشد که در کجا وارد شده بچه، در چه عالمی وارد شده. شما تصور کنید در رحم مادر یک دفعه 9 ماه آنجا عادت کرده یک غذای ساده به نام خون بخورد و یک جای محدود یک دفعه با یک فشار سختی بیاندازش بیرون بعد نگاه کنید ببینید که اه چه آدمهایی بالای سرش ایستاده اند دورش را گرفته اند مثلا یک تولد است صد نفر آمده اند تولد یک نفر را شاهد باشند. ببینند چه هیبتی است چی عظمتی است.
بعد یواش یواش تازه از آن حالت بی حسی و بی هوش و نفهمی در می آید. ذره ذره اطراف را می بیند مادری می بیند، پدری می بیند، خواهرها برادرها، کس و کارها، دنیا را می بیند چه خبر است. چه خواهد شد، حالا وقتی که ما از اینجا می خواهیم برویم در برزخ، همین جوری است. موقعی که ما را از این جا می برند در برزخ با وفات، وفات یعنی چی؟ تولد، انتقال، ما یک دفعه منتقل می شویم. می بینید یکنفر پشت فرمان نشسته تصادف می کند، یک نفر سکته می کند، یکنفر سرطان دارد، یکنفر را می کشند. در یک لحظه، یک دفعه می بینید این بدن رها می شود، شما وارد یک عالم جدید می شوید. یک عالم جدیدی که تازه عالم را آدم می فهمد آنجا یعنی چی.
عظمت، بزرگی امکانات یعنی چی، نعمت، قدرت یعنی چی، همه اینها را آنجا انسان می بیند. حالا شما نگاه کنید. در عالمی که آنقدر عظمت دارد. بزرگی اش نسبت به دنیا مثل بزرگی کل این دنیا است نسبت به رحم مادر. اسرافیل ببینید چه تسلطی دارد چه قدرتی دارد آنجا. چه قدر سلطه دارد اسرافیل (ع) که می تواند یک نظام برزخی را تبدیل کند به چی؟ به نظام قیامتی. حالا خود این نظام دنیا را وقتی در قرآن شما می بینید که تبدیل می شود به نظام برزخی چقدر مقدمات دارد. «اذالشمس کورت و اذالنجوم کدرت» مگر شوخی است اینها؟ خورشید یک دفعه نورش را از دست می دهد. ستاره ها تیره می شوند. تعادل شان بهم می خورد. ماه می آید در زمین، خورشید و زمین به هم می خورند کل این نظام می پیچد به همدیگر، قرآن می گوید که ما این فضای عالم دنیا را (یوم النطوی السماء کطی السجل فی الکتب) این طوری جمعش می کنیم. این نامه های قدیم که بازش می کردند لوله ای، بعد می بستندش، هیچی دیگر معلوم نبود، می گوید ما آسمان را اینطوری می بندی ماش. یک صحنه بسته می شود. در های آسمان باز می شود. «یوم تبدل الارض غیر الارض» آن وقت همین زمینی که الان اینجا یک صورتی دارد به نام صورت مادی و جسمانی و شکل دنیایی دارد. همین زمین تبدیل می شود به شکل برزخی خودش. یعنی باطن برزخی خودش را، ملکوت خودش را نشان می دهد. چون می دانیم هر چه که در عالم وجود دارد 2 صورت دارد یک صورت خلقی دارد یک صورت امری دارد. یک صورت مادی و دنیایی دارد. یک صورت ملکوتی دارد. «سبحان الذی بیده ملکوت کل شیء». قرآن می فرماید همه چیز ملکوت دارد باطن دارد. هر چیزی یک باطنی دارد. باطنها الان معلوم نیست. شما وقتی مال یتیم دارید می خورید یا مال حرام می خورید، همان لحظه دارید آتش می خورید، این طور نیست که بعدا آتش بشود. همان لحظه، آنهایی که اولیای الهی هستند وقتی که نگاه می کند، همان لحظه همین آتش خوردن این را می بیند. ولی چون چهره ی ملکوتی است الان نه سوزش دارد و نه درد دارد.
مثل رحم مادر می ماند. در رحم مادر بچه وقتی کور می شود، ملکوتش کجاست؟ باطنش؟ دنیا. ولی الان آن کور است، متوجه نیست که کور است وقتی می آید به این دنیا معلوم می شود و عذاب آور می شود. کر است ولی متوجه نیست کر است. وقتی می آید به این دنیا تازه این کری اذیتش می کند. پا ندارد، دست ندارد، آنجا اذیت نمی شود وقتی می آید این طرف تازه درد ها شروع می شود.
یک استاد اخلاق داشتیم ایشان می فرمودند در تبریز که بودم یک روز یک کلاس اخلاقی داشتم. دیدم که یک روز یک گوشه ی خیابان کسی مرا صدا می کند. چند بار مرا صدا کرد هر بار نگاه کردم دیدم کسی نیست. بعد یک گوشه خیابان نگاه کردم دیدم یک حیوان آن طرف خیابان ایستاده فهمیدم صدا از طرف آن است یک سمور بود فهمیدم از طرف آن است. بعد فهمیدم این آدم است، و من دارم به این شکل می بینمش. رفتم سمتش با من سلام علیک کرد و گفت من می خواهم در کلاسهای شما شرکت کنم اجازه هست بیایم جلسات شما گفتم باشد خواهش می کنم تشریف بیاورید و من فهمیدم این آدم گناهی داشته و به این صورت هست یعنی او همین الان همین طوری هست نه اینکه بعدا به این شکل تبدیل می شود. ما هم الان همین طوری هستیم، ما هم باطنهای مان الان یک باطن بشر داریم. بشر یعنی صورت جسمی که الان هست. پوست انسانی یعنی همین الان اینطوری که ما را همه همین طوری می بینید به صورت بشر و پوسته. توجه فرمودید. ولی نسبت به نوع اخلاق مان و ملکاتی که بر ما الان حاکم است. ما یک باطنی داریم. هر کدام از ما چی داریم؟ یک باطن داریم. نه اینکه بگوییم این باطن حتما یک حیوان خاصی است. گاهی وقتها ترکیبی است. اصلا از چند حیوان ترکیب می شود انسان، یک قسمتش بوزینه است. یک قسمتش سگ یک قسمتش خوک، بستگی به این دارد که چه اخلاق هایی بر انسان تسلط دارند.
این نوع اخلاقهایی که بر انسان تسلط دارند. یکی حسود، یکی سخن چین، یک کسی اهل غیبت کننده است سگ، رسول خدا (ص) در روز قیامت وقتی صورت های شان ظاهر می شود به صورت ده حیوان و موجودات دیگر ظهور پیدا می کنند. پس این ملکوت است. الان هم این عالم که ما در آن زندگی می کنیم یک باطنی دارد و ملکوتی که دارد اداره اش می کند و انرژی این عالم را دارد به آن می دهد و این عالم را اداره می کند. این ملکوت توسط چی کسی اداره می شود؟ «فالمدبرات امرا». فرشته ها دارند الان اداره می کنند و کارهای این عالم را انجام می دهند.
فرشته ها را هم که ما توضیح دادیم راحت می توانیم نگاه شان کنیم می توانیم ببینیم الان این فرشته چه کار می کند دیدن فرشته ها کار سختی نیست. آدم خوب می تواند ببیند فرشته ها را، حال شما نگاه کنید در نظام برزخی، برزخ یک موقع تبدیل می شود با این تکانی که اسرافیل با این تسلطی که اسرافیل (ع) دارد با این تصرفی که می کند یک دفعه نظام برزخی می رود در قیامت. مثل زمین که یک دفعه کل فضا، کیهانها، کهکشانها حالت مادی شان را از دست می دهند و برچیده می شوند و آن باطن چی ظهور پیدا می کند؟ باطن ملکوتی شان ظهور پیدا می کند. اینجا هم همین طور. در آنجا هم همین طور. در نظام برزخ ناگهان با تصرف اسرافیل (ع) همه آماده می شوند که تحول صورت بگیرد و با نفخه ی دوم، با دمش دوم در صور و نفخه ی دوم یک دفعه همه در صحنه قیامت آماده می شوند البته این بحث خیلی دارد اما در همین حدی که اینجا گفته اند بس است.
«اما میکائیل، میکائیل در روایات او را مامور رزق، معاون، رشد و نمو اشجار و نباتات و پیدایش جانداران و حرکتهای عظیم افلاک و کرات، پیدایش دگرگونی های جوی و حرکت دریاها و پیدایش ابرها و بارش باران و گردیدن فصول دانسته و دارای اعوان و یاران بسیاری است که خود حدیث مفصلی دارد و تفصیل آن مجال وسیع دیگری را می طلبد». این فرشته تمام اداره ی این عالم را، چرخش این عالم با اوست.
یعنی شما نگاه کنید، حرکت یک دانه از زمانی که کاشته می شود، حرکت یک جنین، یک نطفه در رحم مادر از زمانی که در قرار مکین قرار می گیرد تا رویش بکند بشود یک بچه کامل. تک تک درختها، دانه های برگها، گلها، همه ی اینها کار حضرت میکائیل (ع) و اعوان و انصار اوست. چقدر اعوان و انصار دارد قابل احصاء نیست. آن را فقط خدا می داند. تمام معادن چون معادن حرکت دارند، یعنی شما نگاه کنید یک ماده ای که در دریا به آن کوچکی است تا بیاید بشود نفت یا برود بشود کربن چند میلیون سال روی این کربن کار شود فشرده شود تا بشود چی؟ بشود الماس، یاقوت، زمرّد، فیروزه، عقیق (الله اکبر) همه ی این حرکتها که کانی ها دارند. کلا معادن، آهن با تمام انواع و اقسام ذرات معدنی عناصری که در این عالم هستند که ما تعدادشان را نمی دانیم واقعا الان تعدادشان را چه کسی می داند چقدر است. الان می گویند صد و نه عنصر است و همین طور همه اش اضافه می شوند. این عناصر اداره شان، حرکت اینها در کل نظام، در کل نظام که می گوییم کره ی زمین را نمی گوییم. این عناصر در مریخ هم هست، در ماه، در مشتری، در منظومه ی شمسی حرکتی که باید دانه ها، آن ذره ها انجام شود تا بیاید انفجار ایجاد بشود در سطح خورشید و آن میلیاردها تن انرژی در یک ثانیه آزاد شود ثانیه ای 3 میلیون تن گفته اند اگر درست باشد!، از وزنش کم می شود. حالا چند هزار سال کار می کند و چند ده هزار سال دیگر چند صدهزار سال دیگر باید کار کند ما نمی دانیم. این حرکت عظیم ادامه دارد. در حالی که خورشید یکی از ستاره های خیلی خیلی کوچک است. الان آنهایی که بشر کشف کرده 400 برابر خورشید قدرت دارد. نورانیت دارد. یعنی چی؟ چه کسی این را اداره می کند؟ این یک مدیر دارد. بعد حرکت اینها. « الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ»، شمس و قمر تمام سیارات با حساب و کتاب ثانیه ای حرکت می کنند. زمین را شما نگاه کنید با این عظمت یک حرکت وضعی دارد دور خودش. چه کسی می گرداند این را. یک حرکت انتقالی دارد، دور چی؟ خورشید در یک مدار کاملا منظم که ثانیه ای و یک دهم و میلیونیوم آن هم حساب می شود. الان به شما می گویند سال بعد کی قرار است تحویل گردد، ثانیه اش را هم حساب می کنند و می گویند این قدر دقیق است و یک حرکت هم که با مجموعه ی این سیارات و کل خورشید یک حرکت هم دارند.
اینها در کل کهکشان راه شیری حرکت می کنند (این مجموعه) و یک حرکت هم با کل مجموعه کهکشان با جای دیگری دارند همه شا.ن یک حرکت هم که در درون خود زمین است. حرکتی که در ذات زمین انجام می شود. یک ذره آدم فکر کند، دیگر بد زندگی نمی کند، بی خیال زندگی نمی کند. بچه گانه زندگی نمی کند، نه برای چیزهای بی ارزش غصه دار می شود و گریه می کند و افسردگی و اضطراب سراغش می آید. چون می فهمد خیلی عالم حساب و کتاب دارد و بزرگ است. نه برای این قاقاها و جی جی و بی جی های دنیا شنگولی می کند.
شما نگاه کنید یک بچه شما برایش یک عروسک می خرید یک روز سرمست است. الان آن بچه بزرگ شده مثلا ماشین می خرد. یک هفته سرمست است. یک تلفن همراه می خرد چند وقت شنگول است. بچه های کوچک را شما نگاه کنید، عروسک های شان را هم نشان میدهند، ماشینهایشان را نشان می دهند. چرخ هایشان را به هم نشان می دهد، مثلا چرخ های ماشین من انقدر می چرخد، تند می چرخد. بار می کشد. دیدید با هم صحبت می کنند.
الان همان آدم شده 40 ساله در یک میهمانی این راجع به ماشین صحبت می کند. او هم در مورد ماشینش صحبت می کند. چند خریدی چه طوری خریدی؟ چی دارد؟ تلفن های شان را به همدیگر نشان می دهند. طرف می بینی 40سالش است، عروس و داماد دارد. نشسته انند تلفن های شان را به همدیگر نشان می دهند و بچه بازی های این جوری.
یک فرشته است به نام میکائیل ارزاق همه ی موجودات را می دهد. کرمی که در دل اقیانوس است، آن تک سلولی که در دل اقیانوس است، غذایش را از میکائیل می گیرد. تا ما. آن نهنگی که روزی چند تن ماهی می خورد. تا یک تک سلولی، تا همه ی موجودات تا همه ی درختان و گیاهان، معادن، کرات، چرخش آنها، نظم آنها، مدارشان (الله اکبر). ببینید میکائیل تمام و همه این محاسبات را دارد. «لايَعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّةٍ» در آسمان و زمین یک اتم نداریم که مخفی باشد. بلاتکلیف باشد. وقتی می گوید روئیدنی ها، شما موهای سرو بدن را نگاه کنید یعنی چی رویشش. ما همین طوری ساده نگاه می کنیم به رویش یک مو، عادت کرده ایم دیگر، این حجاب عادت همه را بدبخت می کند، کافر می کند انسان را. شما اگر از حجاب عادت در بیایید دیگر کفر ندارید، معنا ندارد کفر. یک بار یک کسی بنشیند از خودش سوال کند نیوتن یک بار از خودش سوال کرد این سیب برای چی افتاد ( میلیونها آدم افتادن سیب را دیده اند) یکبار این سوال کرد این یعنی چی می افتد پائین. یعنی چی از درخت افتاد پائین. رفت فرشته ی جاذبه را کشف کرد. قوه ی جاذبه را کشف کرد، محاسباتش را هم در آورده اند. تمام شد رفت. ما یکبار سوال کردیم این رویش مو چیست؟ رویش گیاه چیست؟ اندازه ها، موی سر، موی ریش و سبیل، موی بدن، مژه و ابرو، همه هستند، همه قواعدشان جداست. آن وقت رزق را خودش می دهد (دقت کنید).
حیرت انسان را دیوانه می کند. رزق را خودش می دهد، تو چی می خوری؟ تو مثلا نان می خوری، کره می خوری، عسل می خوری، میوه می خوری، یک غذاست. ولی این یک غذا را چکار می کنند فرشته ها در این بدن که در نهایت قسمتی از آن می شوند چشم، سلولهای چشمی، سلولهای مغزی، مغز استخوان، استخوان، اعصاب، امعلا و احشال داخلی بدن، گوش، غضروف، پوست، مو. ما چون از وقتی به دنیا آمدیم، چشم باز کردیم پدر و مادر مان را دیده ایم، عادت کرده ایم. اما یکبار یک کسی از این حجاب عادت در بیاید به یک آدم نگاه کند. 8 هزار سال سابقه ی پزشکی، 8 هزار سال بشر، میلیونها دانشمند کشته اند خودشان را، روی این بدن، واقعا هم کشته داده اند، هم خیلی از آدمها را کشته اند، در پزشکی به خاطر تحقیقات و مطالعات که بفهمند که این چی هست. پزشکانی داشته ایم کسانی را می فرستاده اند چند تا از این اراذل و اوباش را گفته اند شب یک نفر را دیدید بکشید. جنازه اش را بیاورید ما تحقیق کنیم یا دادند تا جنازه به بیمارستان برای تشریع پزشکی، تا اینکه خودشان کشته شده اند در این راه میلیونها آدم در این راه سرمایه گذاری کرده اند.
الان همه ی تاریخ علم پزشکی را سواد پزشکی را جمع کنید بگویید تا حالا که مطالعه کرده اید توانسته اید یکی از اعضا را کامل بشناسید. هیچ پزشکی حماقت نمی تواند بکند. اگر از یک پزشک بپرسند که چشم کاملا شناخته شده یا نه! می گوید این سوال خیلی احمقانه است. دیگر از این سوالها نکنی. بگو دندان کاملا شناخته شده است؟ می گوید سوال احمقانه نکن. عمراً کسی بتواند بشناسد. یک پروفسور گردن کلفت، پروفسور بین المللی تمام شنگولی اش به این است که من 20 سال توانسته ام 4000 اتم یک مولکول را آرایش اتمی اش را شناسایی کنم. کیف هم می کند. و به او مدرک هم می دهند (پروفسور).
اگر به او بگویند می ارزید 20 سال وقت گذاشتی برای این کار می گوید خیلی هم می ارزید. سینه اش را می دهد جلو از افتخاراتش این است که توانسته است یک مولکول را بشناسد. آرایش اتمهایش را فقط، نه خود اتم و اجزای داخلی و روابطش را که هنوز شناخته شده نیست. واقعا، یک مقدار شناخته شده است. اگر به یک پزشک بگویی پوست، چشم، قلب، مغز، شناخته شده است خیلی ناراحت می شود. می گوید این بابا ما همه مان سر کار هستیم.
یک آدم را در نظر بگیرید تمام علوم پزشکی جهان را بدهند به این، هر چه علمی پزشکی عالم را بدهند به یک نفر که مغز را بشناسد چشم را بشناسد، دست را بشناسد، گوش و بینی و حلق و استخوان همه را بشناسد، بعد بگویی نظرت را راجع به این آدم بگو. بعد بگویی چقدر کار دارد شناختش؟ (الله اکبر)
ما عادی نگاه کردیم. دائم بدن خود را دیده ایم ناخن را گرفته ایم غذای مان را خورده ایم. این تبدیل چه طوری صورت می گیرد؟ چه کسی این تبدیل را انجام می دهد و از ما چه می خواهد؟ ما را به کجا دعوت می کند؟ تکلیف ما چیست؟ وظیفه ی ما در زندگی چیست؟ ما اصلا برای چی آفریده شده ایم؟ از کجا آمده ام، آمدنم بهر چی بود؟ آدم وقتی جدی می شود در این قضایا، خیلی دست از بچه بازیها برمی دارد، اگر درست فکر کند. دیگر منم منم، خاله بازی های زندگی و دعواهای که بین زن و شوهرها، خواهروبرادرها، من اینجوری و من اینجوری ام ایراد گرفتن از همدیگر ....... همه می رود کنار، اگر آدم بفهمد ماجرای خلقت چه قدر جدی است، آدم آنقدر به خودش مشغول می شود که اصلا یادش می روید چه کسی پیشش است.
ما چند سال بنشینیم کارهای میکائیل را بشماریم فقط؟ شغلهایش را بشمارد؟ به چند میلیون دانشجو پروژه بدهیم بگوییم شما بروید تحقیق کنید در کره ی زمین، بروید فضا، انواع حرکتها و کارهایی که دارد میکائیل انجام می دهد را دربیاورید. بشر هنوز خیلی بچه است تا بخواهد پروژه هایش، ارتباط با فرشته ها و ملائکه الله باشد. خیلی ریز است. این امام سجاد (ع) است که پرده برمی دارد. این چیزها را به ما می دهد. ولی شما در هیچ مکتبی و جایی ندارید این گونه پرده برداری کند. بشر خیلی بدبخت است و در طفولیت خودش به سر می برد. امام (ع) است که یک دفعه پرده برمی دارد از اسرافیل یک پرده از میکائیل برمی دارد. می گوید این ببینید چه کار می کند؟ برو با مهندسهای معدن صحبت کن، برو با گیاه شناسان صحبت کن.
شما الان هیچ متخصصی نداریم بگوید من همه ی گونه های حیوانات را می شناسم. منظورم از می شناسم شناخت تخصصی نیست. فقط بتواند اسم های شان را بلد باشد. یعنی همین فقط بگوید من می توانم اسم حیوانات را بگویم. اسم گیاهان را بلدم. همین. اصلا کسی از این حماقتها نمی کند بگوید من بلدم همه را می شناسم. اسامی شان را. این میکائیل . چند صد سال چند هزار سال آدم مطالعه کند تا شیرین کاری های این فرشته را ببیند.
چند هزارسال میلیونها دانشمند دارند کار می کنند در دانشگاههای دنیا، بگوید تمام علوم معادن را بیاورید، علوم گیاه شناسی را بیاورید، حیوان شناسی را بیاورید، انسان شناسی را بیاورید، اکوسیستم ها و روابط مواد را بیاورید، چرخه مواد را بیاورید، چه شود؟؟ ما یک کلمه می گوییم میکائیل. می گویند ما چند هزار میلیارد سال در فضا فعلا شناسایی کردیم. فعلا توانسته ایم، چند صد میلیون ستاره شناسایی کنیم، چند میلیارد ستاره را شناسایی کنیم. بشر همینطوری است اسباب بازی فعلا دارد بازی کردن می کند. اینها را چه کسی اداره می کند؟ این صدها میلیون ستاره و کهکشان و کیهان و سحابی ها و کرات و اینها را چه کسی اداره می کند؟ نظم ریاضی اینها چگونه است که اینها اینقدر با هم نظم ریاضی شان اینقدر حیرت آور دارد انجام می شود. زمین و همسایه هایش دور یک خورشید، هر کدام قمرهای خودشان را دارند. قمرهایشان هم دور خودشان می چرخند. چند تا حرکت است. بعد اینها در کهکشان راه شیری هستند. ده میلیون سال نوری فقط عرض آن است ده دوازده میلیون سال نوری. می فهمیم چه می گوییم این یعنی 12 -10 میلیون سال طول می کشد یک نفر با سرعت 300 هزار بر ثانیه در کیلومتر حرکت کند تا عرض آن را برود. مانند عدسی است ( کشیده شده است) خیلی هم زیباست. یعنی کهکشان راه شیری را که نگاه می کنی این کیهانی که کهکشان در آن است. وقتی نگاه می کنی فوق العاده شکل زیبایی دارد. بعد این بازویی که دارد در یکی از این بازوهایی که دارد یک گوشه ای (که خدا رحمت کند حضرت امام (ره) که می فرمود اگر این کهکشان راه شیری در آسمان گم شود فقط جبرئیل می تواند آن را پیدا کند) از بس ریز است در فضا. باید فقط جبرئیل پیدایش کند. این کهکشان وجود دارد. الله اکبر.
وقتی سر نماز می گویی الله اکبر. باید بدانی به چه کسی می گویی الله اکبر. جلوی چه کسی با تعظیم خم می شوی می گویی سبحان ربی العظیم و بحمده. در سجده روی پای چه کسی می افتی می گویی سبحان ربی العلی و بحمده. اعلی یعنی چی؟ اعلی یعنی این که آدم باید خودش را بکشد تا بفهمد اعلی یعنی چی؟ عظیم یعنی چی. چه خدایی! چه خدایی! فقط یک کلمه کورکورانه.
پیامبر فرمود: نقرک نقر قراب: آمده بود در مسجد نماز بخواند، تند تند این طوری سرش را می زد زمین و بلند می شد، نمی فهمد چی دارد می گوید. پیامبر گفت این دارد مثل کلاغ نوک می زند به زمین. نماز نمی خواند. اگر اینطوری نماز بخواند و بمیرد، این مسلمان نمرده، به دین غیر از دین من مرده. این نماز خواندن است؟ این مسلمان نمرده است. به دینی غیر از دین من مرده این نماز خواندن است؟ چه عظمتی، باید آدم سالها فکر کند، مطالعه کند تا یک رکوع خوب بجا آورد. فرمود اگر کسی دو رکعت نماز از او پذیرفته شود اهل نجات است. سالهای سال آدم باید خودش را بکشد تا یک بار خم شود جلوی این خدا با همه ی قلبش خم شود با همه ی وجودش خم شود و بگوید سبحان ربی العظیم و بحمده. الان آدم تا یک دکتر و مهندس می بیند دست و پایش را گم می کند. 30 بار جلوی یک پزشک که یک قطره از اقیانوس بدن را نمی شناسد خم می شود می گوید آقای دکتر فلانی. پروفسور فلانی. البته که آنها هم انسانهای بزرگی هستند ولی می دانید خدا کیست؟ خدا کسی است که این جناب پروفسور با دهها میلیون پروفسور دیگر را که روی هم بگذارند علمهای شان را که روی هم بریزند یک فرشته الهی بیاید اینان باید میلیونها سال نزد آن درس بخوانند تا چیز یاد بگیرند. این خداست.
عظیم این است. رحمن، رحیم، غفور، جواد، کریم، رزاق این است. آن گاه آدم این عظمت را که درک می کند و می بیند بعد می فهمد چه قدر بد زندگی می کند بچه گانه زندگی می کند. برای چه چیزهایی خوشحال می شود و برای چه چیز هایی فکر می کند و غصه می خورد. چقدر افکار کودکانه! چه کینه های بچه گانه! چه خوش آمدنهای کودکانه! چه بد آمدنهای کودکانه.
تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتادست
آه آه !! اینکه می گویند شما اگر یک ساعت بنشینید فکر کنید بیش از 70 سال اثر عبادی دارد روی شما. تفکر ساعته. یک ساعت نه60 دقیقه، ساعت یعنی مقداری انسان بنشیند فکر کند، روی همین نظام خلقت فکر کند. می گوید معادل بیش از 70 سال عبادت اثرش در نفس انسان بیشتر است. باید بشینیم اینها را فکر کنیم. مامور ارزاق، معادن، رشد و نمو اشجار و نباتات، پیدایش جانداران، حرکتهای عظیم افلاک و کرات، پیدایش دگرگونی های جوی و حرکت دریاها، پیدایش ابرها و بارش باران.
فرمود: دانه به دانه شمارش شده است و باران می فرستد برایتان (شمارش شده) مثلا یک ابر می فرستد با اندازه ی ریاضی معین می گوید 10 میلیارد دانه قطره بریز روی اینجا. این قطره ها هم دانه دانه صاحب دارد یعنی موکل دارد که این قطره کجا بریزد. جایش هم که قرار است بیاید مشخص است. چه تشریفات عظیمی، شکلهای برفها را دیده اید؟ در این کتابهای علوم برف ها را دیده اید چند ضلعی هستند؟ چه طوری طراحی می کنند فرشته ها. تک تک دانه های برف را طراحی و نقاشی می کنند. ما فکر می کنیم گتره ای آنجا می گوید شلنگ را باز کن بریز یک مشت سر مردم برف. تک تک دانه های برف را طراحی و نقاشی می کنند. فرشته ها کار می کنند. تزئین می کنند بعد مثل گل می ریزند روی ما. الان سر عروس چه می ریزیم؟ دو تا کله قند با یک توری می ریزیم سرش. یک ذره برف مصنوعی می ریزیم. بشر خیلی بچه بازی در می آورد. خدا به فرشتگان می گوید دانه دانه این برفها را نقاشی کنید. شکلهای شان را که انسان می بیند به سجده افتد. می گوید سر بنده های من گل بریزید. برف که می آید، با چه تشریفات و احترامی می آید. یک دانه از این ها را که انسان زیر میکروسکوپ نگاه کند، کیف بکند.
میکروسکوپ های کوچک است. گرانول دارد، پیاز دارد. دانه هاش است انسان نگاه کند، بیفتد به سجده. این میکروسکوپ های کوچک را برای بچه های ابتدائی چهارم، پنجم، خریده بودم ولی ما بزرگترها انگار بیشتر به آن احتیاج داریم نگاه کنیم. درست نگاه کنیم. فکر کنیم. شما هم بخرید چندتا بخرید هی به این و آن هدیه بدهید. بگویید این خلقت الهی را نگاه کن. بنشین پیاز را نگاه کن، الیاف مصنوعی را بنشین نگاه بکن. گرانول را نگاه کن، بعد خودت تان هم می توانید نمونه سازی هم کنید. چندتا جای خالی دارد برای نمونه ها، نمونه ها را بگذارید بروید نگاه بکنید. اینگونه نیست ابری بالای سر ما شکل بگیرد و منجمد شود سنگین شوند و دانه های برف همینطوری بریزد. نه. می فرماید دانه های برف را دانه دانه شکلش بدهید نقاشی کنید و بفرستید سر بندگان من. آدم می رود زیر این باران و برف وا می ایستد، این محبت خدا اینها را با چه آهنگی می فرستد رو سر و صورت آدم. روی این گلها و روی شیشه ها و روی سقف ما می فرستد. موسیقی و شرشرش یک موسیقی زیبا دارد برای خودش. آن وقت این زیبایی هایی که این برفها می آیند روی زمین درست می کنند، صحنه های بسیار محیر، آن از آن،خود برف هم یک ماجرا و یک داستان دیگری دارد. ما همینطوری می گوییم پشکل. این پشکل را آدم باز کند، نجس هم نیست یک تکه اش را باز کند بگذارد زیر میکروسکوپ. ببیند این عالم را. ما خیلی به خاطر بی فکری هایمان بد زندگی می کنیم.
اگر کسی بنشیند فکر کند (جدی) که چه خبر است در این عالم، چه اتفاقی می افتد؟ من کی هستم که اینجا آمدم؟ کجا قرار است بروم؟ من چه کار باید بکنم روی زمین؟ وظیفه ام چیست؟ این خدایی که این کارها را با من می کند از من چه می خواهد؟ «وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ». می گوید همه ی این کارها را که کردم: جبرئیل آفریدم، میکائیل آفریدم، عزرائیل آفریدم، اسرافیل آفریدم با این شیرین کاری های شان با کل این نظام برای تو آفریدم، و تو خیلی بزرگی، هدف مهمی از خلقتی، پس مواظب باش بچه بازی نکنی، بد زندگی نکنی، بفهم کی هستی.
خوش به حال جوانی که از روز اول جوانی اش درست زندگی کند. یعنی فهمد برای چی زنده است. بفهمد باید چه کار کند. پیامبر (ص) می فرماید: خداوند جوانی را که جوانی نکند دوست دارد. یعنی عاقل باشد. بگوید من بیخودی خلق نشده ام و نمی خواهم جوانی ام که بزرگترین سرمایه ام است را از دست بدهم. درست می خواهم خرجش کنم.
«جبرئیل همین که در قرآن کریم در وصف او آمده إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ.» این هم یک داستانی دارد جبرئیل که انسان وقتی می خواهد بگوید نه زبان دارد که بگوید و نه دل دارد که بشنود. محیر، حیرت اندر حیرت.
«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ* ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ * مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ. دارای قوت فوق العاده و مکانت بلندی در نزد خداوند متعال است. او نزد خدای عرش دارای قوت و قدرت بسیاری است و فرمانروا در بین ملائکه و امین در ابلاغ وحی».
تمام این میلیاردها میلیارد فرشته ای که از ما تعدادشان خیلی بیشتر است، همه تحت فرمان جبرئیل (ع) هستند. چه سلطنتی! ملائکه ی زمینی، ملائکه برزخی ملائکه جبروتی، برو بالا. ان شاءالله زمانی این کشور پیشرفت بکند. دانشگاه ها پیشرفت کنند، حوزه های علمیه پیشرفت کنند و از این بچگی در بیاییم پایان نامه های دانشگاهها چی بشود؟ یک کسی که می خواهد دکترا بگیرد، بگوید دکترای من در مورد اسرافیل است. الان آدم ها وقت می گذارند می گویی، دکترای تان چیست، می گوید من باشد الان دکترای هگل و کانت دارد. دکترای دکارت دارند. دکترای مارکس دارم، یک مشت آدم هایی که یک زمانی توانستند حرف بزنند، این کل عمرش دکترای شناخت حرف های بی سر و ته و پرت و پلای اینها با حرفهای خوب شان بوده. پزش این است که من می دانم حرفهای اینجا چیست. به هگل وقتی می گویند این چیزهایی که تو نوشتی ما دانشگاه که فلسفه غرب می خواندیم، همین دانشگاه تهران. بهترین اساتید بودند.. به آنها می گفتیم این حرفها که سر و ته ندارد اینها چیست؟ می گفت به این هگل گفتند که چی می گویی تو، حرفهات اصلا نامفهوم است. گفت آن زمانی که من می گفتم آن زمان من را خدا می دانستیم چی می گویم، الان فقط خدا می داند من چی گفتم، خودم هم نمی فهمم. یک زمانی جامعه آن قدر رشد کنیم که یک نفر بگوید من دکترای دعای اول امام سجاد(ع) را دارم. من پروفسور هستم در دعای سوم امام سجاد (ع). من تجلیات اسرافیل و تجلیات میکائیل را تجلیات جبرائیل را.
کسی ادعای دکترای امام حسین (ع) شناسی داشته باشد. ما الان در کشور خودمان هم نداریم. دکترای کانت و دکارت و مارکس داریم، ولی هنوز متاسفانه جامعه ما آنقدر بالغ نشده که به یک کسی دکترای امام حسین بدهند. یا بگویند این دکترای مهدویت دارد .در رشته مهدویت دکترا دارد. تخصص دارد در مهدویت. در سیدالشهدا تخصص دارد، در امام سجاد تخصص دارد . در صحیفه ها تخصص دارد. کوتا جامعه ما رشد بکند کو تا جامعه بالغ شود و به اینجاها برسد. ما فکر کردیم آمدیم الان در این مسجد نشسیتم. هیئتی هم نشتیم. یک ساعتی هم نشستیم. این کلاسی که شما اینجا نشستید، 100 سال 200 سال دیگر آدم هائی می آیند و می گویند که 200یال پیش در یک مسجدی، در یک شهرری، یک عده آدم، به فکرشان رسیده بود و نشستند صحیفه خواندند. ما قدر نمی دانیم. خیلی باید ممنون امام سجاد علیه السلام باشیم که ما را سر سفره خودش نشانده. فکر می کنیم خیلی مفت نشستیم. تصادفی سر کلاس آمدیم، نشسته ایم داریم صحیفه یاد می گیریم. ما در عالم اصلا و مطلقا تصادف نداریم. یک هویی نداریم در عالم. اتفاق و شانس نداریم. اینجوری نیست. چه طوری می توانیم سپاسگزار خدا باشیم، شکر کنیم که به جای گوش دادن به شر ورهای که دیگران مشغولش هستند تا آخر و باید در قیامت جواب پس بدهند و در برزخ عذاب بکشند که رفته اند این چیزها را یاد گرفته اند. ما آمده ایم وقت گذاشته ایم صحیفه می خوانیم (الحمدالله). چه طوری دل ما نرم شده که آمدیم صحیفه می خوانیم. شما فکر می کنید اگر بگویید کلاس صحیفه همه میل پیدا می کنند بیایند و بنشینند. اگر بگویند تفسیر قرآن، اصول عقاید همه میلشان می کشد که بشیند. نه. گاهی وقتها انسان با خودش یک جنایتی می کند یک تصمیم هایی در زندگی اش می گیرد که تا 60 سال وقتی به او بگویید قرآن، خدا، نماز، صحیفه حالش به هم می خورد. اصلا دیگر رغبت نمی کند. این قدر آدم مسموم می شود. دیده اید طرف تا یک غذای آلوده می خورد مسموم می شود تا یک هفته غذا نمی تواند بخورد. تازه می برند بیمارستان معده اش را شستشو می دهند. باید تمام غذایی خورده شده تخلیه شود تا حالش دو باره برگردد سر جایش تا بتواند آب بخورد، نان بخورد.
گاهی وقتها انسان مرتکب گناهی می شود، جنایتی با خودش می کند، یک دیدنی هایی انتخاب می کند که نباید بکند، شنیدنی هایی می شنود که نباید بشنود، یک خیالاتی می کند که نباید بکند. یک دفعه 40 سال روحیه اش می ریزد به هم. 40 سال مسمومیت پیدا می کند. تا 40 سال وقتی به او می گویی خدا، قرآن، دین، پیغمبر، معاد، آخرت، ابدیت، قبر، شب اول قبر، گیج می زند. اصلا نمی فهمد تو داری چی می گویی. اصلا رغبت نمی کند.
خیلی آدم گاهی وقتها جنایتهایی می کند با خودش که ذائقه اش این قدر تغییر می کند و خراب می شود که اصلا میل به این چیز ها پیدا نمی کند. این چیزی که شما الان نشسته اید در این مسجد می خوانید، شما نشسته اید می خوانید، یک چند میلیون سال بعد از قیامت یک عده تازه می نشینند اینها را می خوانند. در بهشت چند میلیون سال بعد از قیامت تازه ذائقه شان باز می شود در بهشت، بعد می گویند خدا یا ما می خواهیم صحیفه ی امام سجاد (ع) را بفهمیم. خیلی باید سپاسگزار باشیم که دل مان نرم شد آمدیم نشسته ایم داریم می شنویم اینها را (الحمدالله) می خوانیم اینها را، اگر کسی شعورش برسد که خدا با او چه کار کرده دیگر با خدا بحث نمی کند سر مسائل دنیایی، بی حوصلگی کند، نق بزند، غر بزند، احساس کلافگی کند، احساس بدبختی کند، احساس این کند که من الان چه کار باید بکنم، چه کار نباید بکنم، اگر بفهمیم خدا دارد با ما چه کار می کند.
والحمدلله رب العالمین