جلسه 022 - نسیم حیات ۳
شماره جلسه
22
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
6
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 022 - نسیم حیات ۳

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ بحثمان درباره مراتب نور بود که نمودارمان را تقریباً تکمیل کردیم ماند درباره خود انسان و نور ایمان و عمل او، اگر به نمودار منحنی نگاه بکنید برای اینکه تکلیفمان روشن بشود ما نفخهای که آن در همه ما دمیده شده همان روح خداست که در عالیترین درجه نورانیت قرار دارد بعد از خدا.@ درباره انسان فرمود (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در انسان دمیدم. علی(ع) میفرماید (رَحِمَ الله المرء عَن عَلِمَ مِن عَین وَ فی عَین وَ إلی عَین) خدا رحمت میکند کسی را که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا میرود مهمترین مرحلهای که فهمش برای ما خیلی مهم است و تکلیف بقیه قسمتها را روشن میکند.@ فهم اینکه ما قبلاً کجا بودیم توجه به این نکته که من خانهام کجاست وطنم کجاست ریشهام کجاست تکلیف من را برای مراحل بعد کاملاً روشن میکند علت اینکه انسانها در دنیا گرفتار قالب میشوند بعد وقتی که با دین آشنا میشوند نمیتوانند به وظائفشان خوب عمل بکنند ضعف دارند دین را مغایر با خودشان میدانند.@ دین را مخالف آزادی خودشان میدانند دین را محدودکننده خودشان میدانند قوانین دینی را بار میدانند یار نمیدانند از نماز نمیتوانند لذت ببرند از قرآن روزه نمیتوانند لذت ببرند قرآن شراب آنها نیست بهار دل آنها نیست.@ تعبیراتی که علی(ع) دارد و بزرگان دیگر از دین، نماز معراج آنها نمیتواند باشد و ترجیح میدهند که کمتر زیر بار دین بروند بعد از 40 سال 50 سال نماز خواندن اگر نماز چهار رکعتیشان دو رکعت بشود خوشحال هستند اینها همه بخاطر این هست که تعریف دقیقی از خودشان نداشتند و به تعریفی که از خودشان داشتند یک تعریف قالبی بوده.@ یعنی از زمین خودشان را معنا کردند ریشه خودشان را زمین میدانستند که حالا یک پیغمبر آمده میخواهد دست اینها را بگیرد به آسمان ببرد و خودشان را دنیایی میدانند که میخواهند به آسمان برسند خودشان زمینی معرفی میکنند زمینی که میخواهد به آسمان برود.@ این نگاه غلط باعث میشود برخورد درستی با مقوله دین، وحی، قرآن، ایمان و عمل صالح نتوانیم بکنیم و برایمان سنگین باشد بار داشته باشد اما وقتی که ما از اول بدانیم که خانهمان اینجا نبوده و ما اصلاً اینجایی نیستیم مسافریم اینجا، وسط راهیم الان وسط راه هستیم.@ قبلاً ما در اوج خوشبختی و نورانیت بودیم در کمال آزادی و قوای نامحدود بسر میبردیم کاملترین موجود و نزدیکترین موجود به خدا بودیم وطن ما آنجاست الان هم که در زمین هستیم عاشق همانجا هستیم عاشق وطن خودمان هستیم.@ که پیامبر فرمود(حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الإیمان) حب وطن از ایمان است انسان وطن خودش را دوست داشته باشد جایگاه اصلی خودش را دوست داشته باشد ما داریم در عقایدمان رجوع میکنیم (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) ما معاد داریم یعنی بازگشت به وطن داریم.@ قرآن کریم میفرماید همه انبیاء با یاد خانهشان خالص شدند(إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) یعنی تمام انبیاء خلوصشان وقتی خالص شدن با یاد خانه خالص شدند.@ شما در مشهد مسافر هستید ولی سیر مسافرتتان به گونهای هست که همه برای یک روز و دو روز آینده هیچ کس هیچ چیز نمیتواند مانع این بشود که شما را اینجا نگه دارد شما برمیگردید میگویید میخواهیم برگردیم به خانهمان، میخواهیم برگردیم به اصلمان به خانهمان، هر چقدر از فضائل اینجا بگویند.@ الان بگویند ثبت نام میخواهیم بکنیم همینجا دیگر نروید میخواهیم یک دوره دیگر بگذاریم 10% هم نمیمانند اینجا و همه میخواهند برگردند هر کس میخواهد به وطنش برگردد ما باید ببینیم انبیاء چطوری به عالیترین درجات و مقامات در همین دنیا رسیدند.@ قرآن میفرماید اینها با یاد خانهشان، یاد خانه به آن مقام رسیدند لذا نوع برخورد اینکه انسان بداند خانهاش آنجاست وطنش آنجاست باید برگردد آنجا، دلتنگیهای خاص خانه را پیدا میکند اساساً، و کمکم احساس غربت در دنیا پیدا میشود.@ علی(ع) فرمود(شَوِّقُوا أنفُسَکُم إلی الجَنّۀ تُحِبُّ المَوت وَ تَنقُتُ الحَیاۀ) نفستان را مشتاق به خانهتان بکنید به بهشت، وقتی که مشتاق به بهشت کنید دیگر از زندگی اینجا خیلی خوشتان نمیاید چسبندگیها از بین میرود قالبشکنیها شروع میشود نگاههای قالبی از بین میرود.@ اصلاً کمالات جمادی، نباتی، حیوانی برایتان ارزشی ندارد و همانطور که عرض کردم مبادی میل انسان کاملاً تغییر میکند وقتی یاد خانهاش میافتد یاد اصل خودش میافتد نمیتواند شما نگاه کنید کسی که آمده از جایی به جایی میخواهد برگردد وطنش.@ هر چقدر هم جذابیت داشته باشد مسافرتی که آمده فقط دوست دارد برگردد به محل استراحتش به مسکنش به وطن خودش، انبیاء چون میدانستند از کجا آمدند اینجا اصلاً آلوده نشدند به هیچ وجه دامن آلوده نکردند دل خوش نکردند سنگین نشدند قرآن در مورد افرادی که یادشان رفته که کجا بودند از کجا آمدند.@ میگوید (اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا) آیا سنگین شدید اینجا روی زمین و به همین زندگی پست راضی شدید؟. ما نباید وقتی که میگوییم خب حالا ما از آنجا آمدیم میخواهیم برگردیم آنجا خب باید برگردیم سالم برگردیم این یک کلیگویی است ما باید روش داشته باشیم من با چه روشی میتوانم برگردم خانهام.@ لذا حضرت بزرگان دین میفرمایند اول خانهات را بشناس کجا بودی اول بدان بچه کجایی اول وطنت را بشناس یاد وطنت باش لذا بهشتشناسی و آخرتشناسی اصل مهم است برای حرکت به سمت جاودانگی، ما باید بهشت را بشناسیم ما باید جهنم را بشناسیم.@ بدانیم جهنم یعنی نرسیدن به خانه چه تبعاتی دارد اگر انسان نرسد به خانهاش چقدر گرفتاری دارد شما تصور کنید 24 ساعت دیگر 48 ساعت دیگر به خانه نرسید هر جا باشید برایتان سخت است هر جایی باشید برایتان جهنم میشود.@ من باید برسم خانه و بهشت را هم بشناسیم بهشت و بالاتر از بهشت که خانه ما بالاتر از بهشت است. مگر میشود انبیاء بزرگترین انسانها پاکترین انسانها که ما روزی ده بار حداقل در نماز میگوییم (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) که یکی از (الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) چه کسانی هستند؟@ نبیین، صدیقین، شهدا، صالحین، این چهار دسته را ما سر نماز دائماً رسیدن به آنها را میخواهیم شهدایی که (عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) و انبیاء آنها هم (عِنْدَ رَبِّهِمْ) هستند همهشان (عِنْدَ رَبِّهِمْ) هستند ما همهاش میخواهیم برسیم به رب خودمان، به رب عظیمم، رب اعلیام.@ سر نماز هم ما دائماً این جمله را تکرار میکنیم که وطنمان یادمان نرود که وطنمان خداست (سُبحانَ رَبیَّ العَظیم) (رَبیَّ الأعلی) ربی مال خودم، رب خودم، رب اعلیای من، رب عظیم من، من میخواهم به رب اصلیم برگردم، به ریشه اصلیام، به مالک و مدبر خودم برگردم.@ خب رب برای چه ما را ربوبیت میکند؟ برای اینکه مثل خودش بشویم، مربی برای چه شاگردها را تربیت میکند؟ رب است، رب برای چه این کار را انجام میدهد؟ میخواهد آنها مثل خودش بشوند اصلاً فلسفه تربیت همین است که یک چیزی مثل چیز دیگر بشود.@ رب اعلی ما را به اعلی مقام اعلی دعوت میکند به سمت مَثَل اعلی دعوت میکند و خود امثال العلیا و مَثَل اعلی که اهل بیت(ع) هستند ما را به مقام خودشان دعوت میکنند لذا شما در زیارت عاشورا میگویید(أسئَلُ الله أن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَۀ) من آنجا میخواهم با شما باشم دنیا و آخرت.@ این در واقع ارزش یک انسان است که بتواند با خلیفۀ الله در دنیا و آخرت بتواند زندگی بکند لذا اگر کسی میخواهد، دیدید شما در مسافرت خودتان که آمدید هر کسی یک کِرِی یک جفتی پیدا کرده اینجا.@ میگویی من مسافرت هم که آمدم میخواهم با یک کسی باشم که رنگ و بوی خودم و وطن را داشته باشد یک کسی در دنیا غریب زندگی بکند چقدر بد است آقا دنیا من برای اینکه غریب زندگی نکنم باید با کسانی که هموطنم هستند اینجا باشم در هر مملکتی که شما بروید هموطنها یک ؟؟؟کُلُنههای ساختند برای خودشان.@ ایرانیها یکجا، افغانیها یکجا، عربها یکجا، بروید در اروپا نگاه کنید در ایران هم که شما نگاه کنید عربها میروند منطقهای یکجا برای خودشان میگیرند منطقه را میگیرند آنجا همه نزدیک هم باشند افغانیها همینطور کشورهای دیگر همینطور.@ اهل آسمان وقتی میایند روی زمین، ما اهل آسمان بودیم، وقتی میایند روی زمین باید گروههای جامعههای شبیه به آسمانیها تشکیل بدهند جامعه اسلامی، حکومت اسلامی، نظامی اسلامی، دولت اسلامی، باید تشکیل بدهند ما باید بیاییم اینجا با امام رضا همسایه بشویم باید بیاییم با حضرت معصومه همسایه بشویم.@ باید بیاییم با حضرت عبد العظیم همسایه بشویم باید بیاییم با شاه چراغ همسایه بشویم همسایه بشویم نه اینکه خانهمان را ببریم در آن شهر، این هم خیلی شرافت است انسان برود در آن شهرها که نزدیک اصل خودش باشد یک ظرافت است یک توانایی است یک عُرضه است یک انتخاب خوب هست.@ یک خوش سلیقگی است که من چون مال آسمان هستم خانهام را هم نزدیک همان اهل آسمان انتخاب میکنم یک جایی دلم گرفت گرفتار شدم کاری پیش آمد سریع خودم را به راهنماهایی که فعلاً از طرف خدا آمدند روی زمین خودم را به آنها برسانم.@ این هم خیلی هنر مهمی است که من منطقه زندگیام منطقه فطرتگراها باشد نه منطقه طبیعتگراها، یک جایی را انتخاب کنم که مستی، میکده همه چیز را همه امکانات آسمانی همه جا به تعداد کافی وجود داشته باشد هر چه خواستم حسینیه میخواستم مسجد خواستم امامزاده خواستم آدمهای خوب خواستم.@ اساتید خوب خواستم کتابهای خوب خواستم مراکز خوب خواستم مجالس خوب خواستم دوستهای فطرتگرا خواستم بتوانم پیدا کنم لذا ما یک اصل در اسلام داریم اصل هجرت، میگوید اگر روی زمین یکجایی داری زندگی میکنی که نمیتوانی دینت را حفظ بکنی هجرت بر شما واجب است.@ باید بروی یک جایی که دینت حفظ بشود برو در یک منطقهای خانه بگیر یکجایی انتخاب کن دوستهایی را انتخاب کن که برای حرکت به سمت آسمان اختلالی ایجاد نشود نه برای کیفیت زندگیات که در دنیا راحتتر باشی، نه برای حرکت به سمت آسمان مشکلی پیش نیاید.@ برای حرکت خودت و کسانی که مسئولیت آنها به عهده توست مثل همسرت فرزندانت، مشکلی برای حرکت به سمت بهشت ایجاد نشود بروید اینجا زندگی بکنید منطقههایی را انتخاب بکنید که بتوانید به آسمان نزدیکتر بشوید. پس این شناخت اینکه من وطنم کجاست فوقالعاده مهم است.@ بهشت چطور جایی است بالاتر از بهشت چطور جایی است بهشتیها چه کسانی هستنند انبیاء چه کسانی هستند صدیقین چه کسانی هستند شهدا چه کسانی هستند صالحین چه کسانی هستند اینطوری است که من یواش یواش، (تمقت).@ علی(ع) فرمود وقتی که شما شوق آنجا را داشته باشید دیگر خیلی از زندگی اینجا خوشتان نمیاید مگر اینکه فقط استفاده بکنید برای آنجا، ولی کار جدی دیگری اینجا ندارید اصلاً که بخواهید سنگین بشوید یک نوع برنامهریزیهایی بکنید که سنگین بشوید که بعداً وقتی که ملک الموت آمد ببرد شما را خانهتان.@ بگویید من نمیایم خانه من نه حوصله خدا را دارم نه حوصله بهشت را دارم نه حوصله انبیاء را دارم نه حوصله شهدا را دارم نه حوصله صدیقین را دارم نه حوصله مادرم فاطمه زهرا را دارم نه حوصله امامزادههای دیگر را دارم اصلاً حوصله آنجا را ندارم ولم کنید بگذارید من همینجا باشم.@ اگر کسی درست زندگی کرده باشد به محض اینکه اسم مرگ میاید برایش، ملک الموت میاید به سراغش، اصلاً این شب و روز با ملک الموت منتظر ملک الموت است یک انسی با موت دارد (آنَسَ بِالمَوت) علی(ع) فرمود من مأنوستر هستم به موت از یک بچه به پستان مادرش، من خیلی مأنوستر هستم چون وطنم است.@ برمیگردم با یک حرکت برمیگردم به جایگاه خودم، اصلاً اضطراب ندارد کسی که از مرگ میترسد یعنی در برنامهریزیهایش اشتباه کرده در انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکارش در برنامهریزیهایش خیلی اشتباه کرده تا به آن میگویند سرطان گرفتی شروع میکند به اوقات تلخی.@ اگر گفتند سرطان گرفتی یعنی داری نزدیک میشوی شاید انشاء الله نزدیک بشوی به خانهات، یک مژده یک فرستاده خداست برای اینکه تو قرار نیست زیادتر اینجا زجر بکشی داری میروی یکجایی که دیگر زجر نکشی داری میروی پیش اجدادت پیش آباء و طاهرینت.@ میخواهی بروی پیش اجدادت، خانواده آسمانیات، الان ما وقتی که به ما میگویند سرطان گرفتید فلان مریضی میخواهد بیاید اضطراب برمان میدارد، برای چی؟ برای اینکه سنگین شدیم روی زمین، نوع انتخابمان ارتباطاتمان، برنامهریزیهایمان غلط بوده که حوصله آسمان را نداریم حوصله خدا را نداریم.@ کسانی که تندتند دلشان برای امام رضا تنگ میشود تندتند برای مسجد نماز جماعت حرم(المُؤمِنُ فِی المَسجِد کَالسَمَکِ فِی الماء) مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است این اگر یک روز مغرب خودش را نرساند به نماز جماعت در خانه بخواهد نماز بخواند واقعاً مؤمن اذیت میشود بزنم بروم یکجایی رنگ و بوی خانهام را داشته باشد.@ اصلاً معماری مسجد برای همین میگویند معماری و هنر اسلامی یکطوری است که تو را یاد خانهات میاندازد یاد اصلت میاندازد یاد خانواده آسمانیات میاندازد یاد وطنت میاندازد در خانه هم خوب است آدم یک همچین شرایطی را فراهم بکند اگر میتواند.@ مؤمن در مسجد فرمود مثل ماهی در آب میماند اگر نمازش را در مسجد نخواند آزار میبیند بعضی از مسجد فراری هستند اصلاً مسجد نمیبینند دو رکعت چهار رکعت تندتند در خانه بخوانند چون کار ندارند با نماز، میخواهند زود سر و تهاش را هم بیاورند برنامهای برای نماز و آسمان ندارند.@ سجادهای، اذانی، اقامهای، شبی، سحری، نافلهای، قرآنی، دعایی، زیارتی، هیچ هیچ، چون سنگین شده اینجا، نماز مزاحمش است روزه مزاحمش است اینقدر مزاحمش است که 40 سال است مستطیع شده وقت نکرده برود حج، مستطیع شده حج واجب نرفته سرش شلوغ بوده وقت آسمان را ندارد.@ اول فهم، اینکه حضرت میفرماید خداوند تبارک و تعالی دشمن میدارد کسی را که عالم به دنیاست و جاهل به آخرت است برای همین است کسی که جاهل به آخرت باشد نمیتواند دوست خدا باشد چون انسی با آنجا اصلاً ندارد کسی که نداند خانهاش کجاست کجا میخواهد برود.@ لذا حرکتش به سمت نقطه مقابل قرار میگیرد. الان شما دور از جان یک کسی سرش بخورد به یک جایی یادش برود تهران خانهاش است اصلاً اهل کجاست از کاروان هم جدا بیفتد این چه موقع میرسد به تهران، نمیداند کجایی هست اصلش کجاست بچه کجاست.@ وقتی کسی انسی با آخرت ندارد اطلاعات آخرتی ندارد دکترا خیلی خوب خوانده مهندسی خیلی خوب خوانده چند رشته هم بلد است اما نمیداند سکرات موت یعنی چی چند لحظه دیگر که عزرائیل(ع) میاید حالتهایی که هست باید چگونه خودش را آماده کند و آن حالتهای پذیرایی خیلی زیبایی که از عزرائیل باید بکند.@ اصلاً نمیداند یعنی چی نمیداند برزخ یعنی چی، قبر چطور جایی است هیچی هیچی نمیداند قیامت 50 تا سؤال قیامت چه هستند من باید با آن 50 تا سؤال، گفتیم سؤالها نه کتبی است نه شفاهی.@ سؤالها وجودی است همه سؤالها را باید در نفس خودم جواب داده باشم که آنجا وقتی میبینند میگویند این هیچ مشکلی ندارد رد بشود در موطن امام زمان مشکل ندارد در موطن قرآن مشکل ندارد در موطن نماز مشکل ندارد در موطن والدین مشکل ندارد.@ در موطن خانواده مشکل ندارد در موطن تربیت مشکل ندارد در موطنهای اقتصادی و شغل و کسب و کار مشکل ندارد در موطن همسایه مشکل ندارد این همهاش را باید جواب میداد در موطن ارحام مشکل ندارد وقتی ما آسمان را نمیشناسیم انس با آن نداریم.@ حرم آمدنمان هم تبرکی و تیمنی همینطوری بدو بدو بیا بدو بدو برو نمیفهمیم کجا آمدیم میخواهیم برویم پیش امام رضا انس بگیریم و حرفی بزنیم اصلا نمیتوانیم یک کسی که میشناسد خودش را وقتی میاید حرم میفهمد که خانهاش آمده آمده پیش پدرش، قشنگ میفهمد که در خانه است کاملاً میفهمد در مسجد میرود میفهمد در خانه است.@ کاملاً در خانهاش است پیش امامش هست پناهگاهش است در زوال ماه شعبان چه میخوانیم؟ (وَ کَهفِ الحَصین وَ قِیاسِ المُضطَرِ المُستَکین وَ مَلجَأ الهارِبین وَ عِصمَۀِ المُعتَصِمین) جامعه کبیره اینها را چه میخواندیم؟ (وَ کَهفِ الوَری) خانه، غار، غار از خانه یک مقدار لطیفتر است یعنی یار غار.@ اهل بیت وقتی کسی میاید امام رضا میرود حرم حضرت عبد العظیم میرود در یکی از این امام رضا انگار رفته در غار، احساس امنیت هیچ چیز هم مثل امنیت نیست وقتی میخواهد پایش را بگذارد بیرون ترس دارد.@ هر وقت میخواهد برود با شوق هیچ وقت پایش را بیرون نمیگذارد میگوید من الان بروم دوباره باید برگردم در جهنم، وقتی میاید در حرم انگار آمده در یک جای خوش آب و هوا، وقتی میخواهد خارج بشود میگوید الان بدترین شرایط بیرون حرم منتظر من هستند، جهنم است.@ ما اول بدانیم که کجا بودیم حالا الان وقتی که آمدیم پایین آمدیم به دنیا آمدیم در واقع به جهنم رسیدیم آمدیم به ظلمات، الان در ظلمات قرار گرفتیم، یعنی از کجا آمدیم به ظلمات؟ از نور آمدیم به ظلمات.@ از بالاترین اشعه نور از بالاترین شرایط نوری آمدیم به تاریکترین وضعیت که در ناسوتیم لازم هم بوده که بیاییم، چرا؟ چون آنجا فقط یک نفر بودیم همهمان، همهمان یک شخصیت بودیم و آن نور محمد(ص) بود اینجا یک نور میشود به میلیونها نور تبدیل میشود و شرایط را برای میلیاردها انسان فراهم میکند که همهشان به یک شرایط عالی برسند.@ خدا ما را انتخاب کرد که تکتک ما مثل خودش باشیم یک همچین موقیعتی را به ما داده لذا یک نفر وقتی میفهمد که چه آیندهای سر راهش است چقدر از خدا تشکر میکند که من را خلق کردی من را آفریدی.@ من را به اینجا آوردی و من را آشنا کردی با خودت با رهبرانم با خانواده آسمانیام با هدف خلقتم، خیلی خوشحال است از اینکه خدا خلقش کرده توجه کرده خوشحال است از اینکه به تکلیف رسیده خوشحال است از اینکه خدا با آن کار دارد خوشحال است.@ از اینکه صبح به صبح دوتا فرشته با آن هستند مغرب دوتا فرشته دیگر هستند چقدر زندگی جدی است من پذیرفته شدم در باشگاهی که محصولش شبیه خدا درمیاید دیگر بچه نیستم کوچولو نیستم نخودی نیستم چقدر فرشته برای من به کار گرفته شدند.@ همیشه هم با من هستند همه مراقبم هستند انبیاء هستند امامزادهها هستند مراجع تقلید هستند علما هستند اساتید هستند بالای سرم، همه به من جدی بودن زندگی، جدی بودن هدف خلقت را دارند تلقین میکنند شناخت کمالات جمادی و نباتی و حیوانی و عقلی و فوق عقلانی را دائماً به گوشم میخوانند.@ همهاش یادم میاورند که من چه کسی هستم خانهام کجاست همه دارند به من کمک میکنند که به وطنم برگردم یک بچهای که از وطنش دور شده از خانواده آسمانیاش دور شده حالا میخواهد برگردد خانهاش، همه دارند کمک میکنند.@ فرشتهها آمدند به کمک من، انبیاء آمدند امام رضا بخاطر من اینجا آمده سید الشهداء بخاطر من تکهتکه شده علی اکبر بخاطر من ارباً اربا شده زینب کبری بخاطر من اسیر شده مادرم فاطمه زهرا بخاطر من سیلی میخورد و بین در و دیوار له میشود و کشته میشود.@ تکتک ائمه این دوازده نفری که ما با آنها خطاب میکنیم یکیشان که از همه سختتر است اوضاعش 1180 سال دارد غربت کشیده در انتظار من، او منتظر من است فکر بکنیم الان یک بزرگی به اندازه خدا مَثَل اعلی عالیترین نمونه از خدا روی زمین زنده 1180 سال آواره طرد شده منتظر ما خودمان را به آن برسانیم پدرمان امام زمان، چقدر جدی است زندگی.@ و ما چقدر زندگی را داریم شوخی میگیریم آمده ما را با خودش ببرد به عالیترین جایی که برای ما قرار داده شده و ما کاملاً بیخیال ولش کردیم در نوع برنامهریزیهایمان اصلاً نیست پیوند با این آدم، نه پیوند شخصی نه پیوند اجتماعی نه پیوند سیاسی.@ اصلاً نیست اصلاً بنای رفتن به آسمان را نداریم اگر کسی بنای رفتن به آسمان دارد خودش را میرساند. من یک چیزی به شما بگویم خواهش میکنم دقت کنید این داستان خیلی داستان عجیبی است من از آسمان آمدم از فوق جبروت آمدم در طبیعت یک نفر آشنا دارم روی زمین.@ یک آشنای زنده دارم روی زمین از قضا پدر من هم هست متخصص معصوم است خودش اصل آن بالاست من روی زمین رغبتی برای دیدنش ندارم، عجیب است، رغبتی برای اینکه من را ببرد بالا به آن ندارم اصلاً برای دیدنش شوقی ندارم.@ بلند شوم تلاشی کنم ببینمش یکبار، چه شود که یک روزی من و شما یکجا این آقا را پیدا کنیم دستمان به آن برسد حالا میخواهد مکه باشد منا باشد مدینه باشد جمکران باشد همین مشهد باشد یکجا پیدایش کنیم من خیلی غریبم آن هم میدانی چه میگوید؟ من از تو خیلی غریبتر هستم.@ الان من را نگاه کن خودم را دارم میگویم فکر کن برسم به لقاء ایشان، الان تلاش کنم خودم را برسانم به ایشان، چه به من میگوید؟ چقدر دیر آمدی تو، الان، چقدر دیر آمدی، همین الان هم خودم را به آن برسانم دیر کردم ما اصلاً الان هم در زندگیمان برنامهای برای رسیدن به ایشان به پدرمان نداریم.@ اینقدر غریب است اینقدر خودمان را گم کردیم در این غربتسرا، ناسوت است، ناسوت یعنی چی؟ اسمش را ببینید روی صحنه، یعنی نسیان داریم فراموشخانه است اینقدر گیج شدیم یعنی این طبیعت زده در سر ما کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، همچین زدند بیهوشمان کردند دچار خودفراموشی شدیم.@ اصلاً نمیدانیم چه کسی هستیم خودمان را قالبی معنا میکنیم تمام غصههایمان، گریههایمان، تلاشهامان، همتمان، شادیهامان، خوشیهامان، قهر و نازمان، آشتیمان، همهاش برای قالب است. من یک سؤال کنم هر کس خودش به خودش جواب بدهد این سؤال را بنویسد جواب به خودتان بدهید.@ بنویسید من در طول روز چند دقیقه چند تا دلخوشی آسمانی دارم که هر وقت به آن برخورد میکنم ذوقزده میشوم؟ چندتا دغدغه آسمانی دارم؟ دلخوشی من چیست؟ یادتان هست در حدیث معراج چه فرمود خدا؟ خدا فرمود آنهایی که یادشان نرفته چه کسانی هستند.@ (نَعیمُهُم فِی الدُّنیا) سهتا بود، نعمت آنها در دنیا چه بود؟ یاد من، (ذِکری وَ مَحَبَتی وَ رِضائی) اینها تمام دلخوشیهایشان در زمینی بود که من برگردم پیش خدا پیش وطنم، یاد خدا یاد وطن، دوستش داشته باشم دوستم داشته باشد همه دلخوشیهای یک آدم روی زمین این است که ای خدا یکطوری باشد این رابطه بین من و تو قطع نشود.@ بدانم دوستم داری دوستت داشته باشم و دائماً با هم خلوت داشته باشیم (و رضای) از من راضی باشی، چقدر جزء برنامههای زندگی ما هست؟ این چندتا دغدغه، چقدر دغدغه زندگی من است که من به این سهتا چیز برسم یاد، محبت، رضا.@ اصلاً اینها جزء دلخوشیهای ما نیست دلخوشیهای ما چیزهای دیگر است اینها وقتی که نباشد حالا وقتی که میخواهم نور ایمان را بگویم نور عمل را بگویم ما دیگر اصلاً رغبتهای اینطوری نداریم من شما را بردم یک مرحلهای خیلی بالاتر از چیزهایی که الان میخواهیم بخوانیم اینها ابزار است.@ وقتی میگوییم ایمان، عمل ابزار است برای رسیدن به یاد، محبت و رضا. اول گفتم تکلیفمان را با آسمان معلوم کنیم چون کسی که تکلیفش با آسمان مشخص نیست در زمین دائماً گیج میزند دائماً انتخابهایش ارتباطاتش غلط از کار در میاید تفکراتش همه زمینی است.@ یعنی هر چه تلاش میکند ببرد میبازد هر چه تلاش میکند پیشرفت کند این پیشرفتها معنایش عقبگرد است هر چقدر موفقتر است در دنیا، ناموفقتر است در آخرت، هر چه موفقتر در دنیاست غریبهتر میشود با آسمان، شما موفقترین آدمهای روی زمین را که جایزه میگیرند مدال میگیرند شهرت میگیرند.@ مقامشان هست در تاریخ اسمشان هست اینها ناموفقترین آدمهای زمین بودند تاریخ را نگاه کنید از پادشاهان شروع میکنند پادشاه چی السلطنه چی الدوله، بخوانید اینها ناموفقترین آدمهاست ولی وقتی که دعای ندبه میخوانیم تاریخ را بر اساس آدمهای موفق مینویسد از آدم شروع میکند.@ ببینید نوع تاریخنگاری امام صادق چطوری است تاریخنگاری بقیه چطوری است از آدم شروع میکند با نوح و ابراهیم و موسی و عیسی، موفقها را میگوید شما وقتی که میروی زیارت با موفقترین شخصیتها زیارت میکنی.@ (السلام علی آدم صفوۀ الله السلام علی نوح نبی الله ابراهیم خلیل الله موسی کلیم الله عیسی روح الله) هر کس در دنیا موفقتر است عقبماندهتر میشود متأسفانه، کمتر آدمهایی را داریم که در دنیا موفقتر هستند.@ حالا بگذریم از مراجع و علما و اولیاء و روحانیونی که واقعاً روحانی حقیقی هستند بگذریم بگذریم از خیلی از شهدای این دوران ما که تحصیلکردههای دانشگاه بودند ببینید ما چقدر آنسانهایی از دانشگاه ما در آمدند و الان کجا هستند؟@ (عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) از شهید چمران بگیرید تا فارغ التحصیلهای دانشگاههای مختلف ما الحمد لله این همه دکتر مهندسهای موفق ما داشتیم شکر خدا، که رفتند تا(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) ولی وقتی که آن دوران تمام شد الان موفقترین آدمها سنگین هستند یادشان رفته که چه کسی هستند یادشان میرود.@ پس ما باید برگردیم به وضعیت نورانی خودمان یعنی من باید دائماً به چه نزدیک بشوم؟ به آن نور اعظم نزدیک بشوم مصداق نور اعظم در زمین امام زمان است که باید خودم را به آن برسانم و میزان نورانیت من از میزان قرب من به امام زمان معلوم میشود نه میزان نماز و عبادتهایی که آنها هم نور هستند.@ چون باید با خلیفۀ الله خودت را تنظیم بکنی حتی نمازت اگر با خلیفۀ الله تنظیم نشود تاریکی میاورد زیارتهایت اگر با خلیفۀ الله تنظیم نشود تاریکی میاورد روزههایت، حوزه رفتنت، درس خواندنت، کار کردنت، کار اقتصادیات، کار اجتماعیات، کار سیاسیات، اگر با امام زمان تنظیم نشده باشد از خدا دورت میکند.@ ببین امام امت(س) فرمود سیاستمدارهای ایران در ایران، مسئولان جمهوری اسلامی اگر فقط به فکر رفاه مردم باشند، این جمله خیلی تکان دهنده است، اگر به فکر رفاه مردم باشند و خدمت بکنند به مردم ولی اگر از ایجاد حکومت جهانی امام زمان غفلت کنند خائن و خطرسازند.@ خیلی خدمت کرده به این مملکت، موبایل آورده خانه را ارزان کرده آسفالت کرده نفت را این کار را کرده آن کار را کرده، بگو آقا شما این مدتی که مسئول این نظام بودید چقدر این کشور حرکت کرد به سمت حکومت امام زمان، به سمت تشکیل حکومت جهانی امام زمان در دنیا.@ چقدر از حکومت شما چقدر جوامع دیگر کشورهای دیگر با هدف خلقت خودشان آشنا شدند با امام زمان آشنا شدند فعالیت فرهنگی در کشور ما هم همینطور است هیچ وقت نمیپرسند شما چند نفر نمازخوان کردید چند نفر قرآنخوان کردید آقا یک فعالیت فرهنگی باید ضمن اینکه این کارها را انجام میدهد نمازخوان بکند باحجاب بکند.@ چه و چه، باید ببینیم چقدر جهتدهیاش به سمت حکومت امام زمان است پس همه چیز با ولی الله سنجیده میشود وقتی این را فهمیدی حالا میخواهم دعا بخوانم برایتان، وقتی این را فهمیدی باید ببینید تو حرکتت به سمت نورانیت باید باشد.@ لذا نگاه کنید اول میروی قربان صدقه امام زمان میروی(السَّلامُ عَلَیکَ حینَ تَقوم السَّلامُ عَلَیکَ حینَ تَقعُد) همه حرفهایت را که زدی بعد میگویی (وَ مَوَدَتی لَکُم خالِصَۀ وَ نُصرَتی لَکُم مُعَدَه) به امام زمان میگویی آقا من نصرتم برایتان آماده است من حتماً دارم به شما قول میدهم آماده هستم، بعد از نماز صبح چه میگویی؟@ (وَ اجعَلنی مِن اَعوانِهِ وَ انصارِهِ وَ شیعَتِهِ وَ ذابینَ عَنه) دفاعکنندههای از امام زمان، چقدر قشنگ است یک انسان یک دختر مسلمان یک پسر مسلمان یک زن و مرد مسلمان اسمش در مدافعین امام زمان نوشته شده باشد الله اکبر، بگویند این در دنیا مدافع ولی الله بوده چه خبر میشود.@ (طائِعاً غَیرَ مُکرِهٍ) اینش خیلی مهم است از روی علاقه مدافعت بشوم بعضیها میایند واقعاً خدمت به امام زمان میکنند اما طائعا نیست اکراهی پول میدهند اکراهی کار میکنند اکراهی فعالیت میکنند اکراهی میایند قلم میزنند اکراهی دست در جیبشان میکنند.@ اکراهی کار میکنند و تلاش میکنند زوری باید دو ساعت از آنها وقت بگیری در رودربایستی، این طائعا نیست طائعا یعنی من فقط با رغبت بیایم محافظ امام زمان بشوم از محافظین حضرت بشوم، و بعد آخرش چه میگویی؟ دستهایت را چکار میکنی؟@ بعد از نماز صبح این کار را میکنیم تا این دعا را خواندی دستت را اینطوری میکنی (اللّهُمَّ هذهِ بَیعَۀٌ لَهُ إلی یَومِ القِیامَه) دعای عهد شخصی است آن دعای عهدی که همه میخوانند که هیچی، یک دعای عهد سلام صبحگاهی عین دعای عهد است صبح به صبح میگوید خدایا من به تو اطمینان میدهم ای امام زمان من به تو اطمینان میدهم.@ میگوید وقتی خواستی این قسمت را بگویی یک دستت به جای دست امام زمان باشد یک دستت به جای دست خودت، یک دستت بجای دست خدا باشد یک دستت هم دست خودت، دست بده و پیوند ببند چقدر تو شرافت داری که دست تو دست خداست.@ چقدر تو شرافت داری که خودت میتوانی از طرف امام زمان به خودت قول بدهی و دست خودت را بگیری میگوید دستت را که بردی بالا دست بده به خودت، (اللّهُمَّ هذهِ بَیعَۀٌ لَهُ فِی عُنُقی إلی) خدایا این یک بیعتی از ناحیه امام زمان هست به گردن من تا روز قیامت، یعنی من تا آن موقع پای کار امام زمان ایستادم تا آن موقع هستم.@ حالا که تمام شد بیاییم سراغ دعا(آمین آمین) تمام شد بعد حالا نگاه کن(اللّهُمَّ إنّی أسئَلُکَ أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَدٍ نَبیِ رَحمَتِک) تمامش نور است خوب دقت کنید دعای بعد از آل یس هر روز سعی کنید یکبار این دعا را بخوانید با توجه به این مفاهیمی که در این اردو داریم یاد میگیریم.@ (وَ کَلِمَۀِ نُورِک) ببینید اینجا نگاهتان به پیغمبر به عنوان نور است کلمه نور، (وَ أن تَملَأ قَلبی نُورَ الیَقین) دلم را پر از نور یقین کن که تردیدها، شکها، وسوسهها، وسواسها، تزلزلها، سرعت کم، همه از من برداشته شود ریپ نزنم نبُرَم، تردید نکنم شک نکنم.@ (وَ صَدری نُورَ الإیمان) شما همهاش نور میخواهید قلبم دلم پر از نور یقین بشود سینهام پر از نور ایمان بشود(وَ فِکری نُورَ النِّیات) ببینید اینها همهاش مدارج نور است میخواهیم بگوییم ما چقدر باید با نور سروکار داشته باشیم ما چقدر باید نور جمع بکنیم، فکرم نور نیت داشته باشد یعنی چی؟@ اگر یادتان باشد گفتیم فرمول را یادتان نرود آن فرمول فوقالعاده مهم است (القُلوبُ أئِمَۀُ الأفکار) قلب امام فکر است یا فکر امام قلب است؟ هیچکدام، (العُقولُ أئِمَۀُ الأفکار) یعنی فکری که پشتش عقول نباشد عقلانیت نباشد روشن نیست.@ دقت کنید تا کجا داریم میزنیم، (العُقولُ أئِمَۀُ الأفکار) (فِکری نُورَ النِّیات) چه آدمهایی مگر این همه دانشمند در دنیا دارند جنایت میکنند فکر نمیکند همه دارند فکر میکنند کسانی که در جامعه ما الان غرق شدند در اقیانوس طبیعت مگر آدمهای بافکری نیستند شب و روز اینها دارند فکر میکند اینها شبها تا صبح هم فکر میکنند برای فرو رفتن بیشتر در طبیعت.@ برای پول بیشتر، خانه بیشتر، کاخ بیشتر، ویلای بیشتر، اتومبیل بهتر، ثروت بیشتر، حساب بانکی پر پولتر، مدارج علمی بالاتر، شهرت بالاتر، مقام بالاتر، شب تا صبح خوابشان نمیبرد نقشه دارند میریزند فکر دارند میکنند اما فکرشان نور ندارد فکر نور ندارد.@ چه موقع فکر نورانی میشود؟ عقلانیت قبلش باشد اگر عقل قبلاً فعال نشده باشد راجع به آن قبلاً صحبت کردیم که چطوری فعال میشود باید با معرفت کار بکنیم گفتیم عقل تا در ابتدا با حقایق هستی انس نگیرد و باورش نکند تمام افکار غلط در میاید ولی حضرت میگوید(وَ فِکری نُورَ النِّیات) من فکرم پر از نیات خیر باشد نیات درست، برای چه کسی؟@ با امام زمانت تنظیم بکنم نیتهای پاک، چون دعا بعد از آل یس آمده پر از نیت شب تا صبح نقشه بریزم برای آمدن پدرم، شب تا صبح برای رسیدن به خودش، برای قرب به خودش، برای دوستی با خودش من نقشه بریزم.@ (وَ عَزمی نُورَ العِلم) ببین چطوری طراحی شده این دعا، انسان برای حرکت نیاز به عزم و جدیت دارد آدمهای شل و ول تنبل، بیحوصله به درد این کار نمیخورند آدمهایی که صدتا معشوق دارند به درد این کار نمیخورند آدمهایی که یک دله نکردند خودشان را با این کار اصلاً هماهنگ نیستند.@ عزم، نقشه را نگاه کنید از کجا آمدید عزمتان باید آنجا باشد. علی(ع) به محمد حنفیه میگوید وقتی میخواستید حمله کنید از جنگ جمل میگوید (أعری الله جُمجُمَتَک) جمجمه خودت را عاریه بده به خدا، بسپار خودت را به خدا.@ بعد میگوید وقتی میخواهی حمله بکنی به دشمن تَه لشکر دشمن را نگاه کن بعد حمله کن این جلوها وقتت را نگیرد یک موقعی، چون دیگر به ته نمیرسی حواست باشد تو باید برسی به انتها، ما باید ببینیم کجا بودیم همانجا را هدفگیری کنم خانهام کجاست؟ وطنم کجاست برنامهریزی برای آنجا بکنم.@ برای وسط راه که من نمیتوانم برنامهریزی کنم باید برای آنجا که آمدم برنامهریزی کنم این احتیاج به عزم دارد این بحث عزم یک بحث مفصلی است بحث عزم باید یک جلسات مفصل برایش بگذاریم من اینقدر آدم دارم چند سال میایند پای این درسها هم مینشینند بعد آخرش میبینی که اولشان با آخرشان یکی است.@ این تغییر خاصی نکرده همان مشکلاتی که در برنامه اول نوشتن برنامه چهارمشان هم دوباره همان مشکلات را دارند هیچ تغییری نکرده این چهارتا برنامه گذرانده دوباره همان مشکلات روز اولش را دارد چون جدی نیست خیال درگیری با خودش را ندارد.@ با یکی از دوستان خوش سلیقه صحبت میکردیم در این چند روز، داشتیم راجع به این صحبت میکردیم که ما اگر بخواهیم محصول این اردو محصول جدی باشد و محقق باشد هر کس که میخواهد از اردو خارج بشود قبل از اینکه از اردو خارج بشود باید برای سبک زندگی خودش برنامهریزی بکند.@ و الا شما اگر با همین سبکهایی که آنجا برای خودتان طراحی کردید سبکهای شل و ول و بدرد نخور، بعضیها را دارم میگویم، دهتا از این اردوها بیایید دوباره میروید در همان سبک غلط زندگی.@ در همان برنامهریزی و قالبهای غلط، قالبهای شغلی، قالبهای درسی، قالبهای خانوادگی، قالبهای اجتماعی سیاسی، قالبهای رفاقتی، قالبهای رفتاری، در همان قالبها وقتی سبک زندگی من به من اجازه نمیدهد من حرکت بکنم چطوری میتوانم عزم ابدیت را داشته باشم.@ مسأله سبک زندگی از مهمترین مسائل زندگی هست من اصلاً چطوری باید برنامهریزی روزانهام باید چطوری باشد؟ ما یک دست کوچولو به سبک زندگی افراد میزنیم در این برنامهها با 50 تا آیه در روز، دعای روز، زیارت روز، نیم ساعت ورزش، یک استحمام، سبک زندگیمان را عوض بکنیم.@ خیلیها نمیتوانند به سبک زندگیشان دست بزنند اگر یک کسی بخواهد سبک زندگیاش را عوض بکند باید بنشیند کلاهش را غازی بکند بگوید من از همه چیز باید نگاه کنیم الان خوراکم چطوری است لقمهام چطوری است شغلم چطوری است محل زندگیام به درد میخورد یا نمیخورد.@ این خانه به درد من میخورد یا نمیخورد، کارهایم، انتخابهایم، رفیقهایم، ساعت کاریام، ساعت درسیام، رشتهام، همه را باید نگاه بکنی من میخواهم بروم به امام زمان برسم باید برنامهریزی جدید بکنم ما تا سبک زندگیمان تغییر نکند.@ اینقدر خودمان را مشغول کردیم به طبیعت و کارهای دیگر که صدتا از این اردوها هزارتا از این سخنرانیها و کلاسها نه از ناحیه من ناقابل که هیچ وقت لیاقت شما را واقعاً نداشتم این را حقیقتاً دارم میگویم خود امام زمان هم استاد ما باشد فایدهای ندارد.@ مگر نبود زمان پیغمبر مگر زمان ائمه نبود تمام دلائلی که ائمه تنها به شهادت رسیدند این بود که هیچ شیعهای نمیخواست سبک زندگیاش را عوض بکند همه میخواستند برنامههای شخصیشان سر جای خودش باشد تدارکهای شخصی، نوع برنامهریزیهای شخصیشان باشد.@ بعد ضمناً حالا اگر بهشت هم بروند خوب است با حداقل هزینه یعنی خیلی نزدیک امام نشویم دردسرساز است. این رفیقمان میگفت آمده بودیم با هم مشهد میگفت مادرم میگفت داود تو رو خدا هر کاری میکنی عاشق خدا نشوی بدبخت میشوی.@ همین از دور آسته برو یک نمازی بخوان یک زیارتی بکن یک بوسی کن بیا برو سر خانه و زندگیات، خیلی طرف ائمه و امام زمان و خدا و اینها پیدایت نشود ما میخواهیم اصلاً هجرت نکنیم دست به زندگیمان نزنیم تغییرات نداشته باشیم همان خاله خالهبازیهای زندگی هیچی دست نخورد همه سر جایش باشد.@ همه اوضاع زندگی و فیلم سینمایی و کارتون و سریالهایمان سر جایش باشد صبحانه، ناهار، شاممان همه دور هم بنشینیم بخوریم مهمانیهایمان و کارهای دیگر همه اصلاً هیچ چیزش دست نخورد اینطوری است وقتی من نمیخواهم سبک زندگیام را تغییر بدهم.@ در یک کشوری مثل جمهوری اسلامی که ثروتمندترین کشور برای انسان شدن هست امکانات مفت مفت از قبیل استاد، مراکز علمی، روحانیت، مراجع، اولیاء الهی در اختیار اکثر افراد هست اصلاً استفاده نمیکنند آنوقت یک اروپایی وقتی میاید ما را میبیند چقدر با حسرت با تعجب به ما نگاه میکند شما کی هستید؟@ این چرا اینطوری زندگی میکند؟ یک خانمی از روسیه آمده بود قم میگفت من در این قم دیوارهای قم را میبوسم میگفت باور میکنید میروم توالت، توالتش هم میبوسم میدانید از کدام جهنم خودم را رساندم به اینجا با شوهرم و بچههایم 101 کشور الان میاوردش در قم، ما چی؟@ ما اصلاً میگوییم اینها پیشفعالند مُنگولاند آدمهای بیکاری هستند بلند شدند آمدند ول کن بابا، اینها چقدر جدی باور کردند نه بابا خیلی جدی است.@ یک اتریشی زنش به من میگفت آقای شجاعی تو نصیحتش کن این، در اتریش نه در ایران، میگفت آقای شجاعی نصیحتش کن این شبها که دائماً در عبادت هست روزها غالباً روزه هست بعد در حال و هوای دیگر است به آن گفتم یکذره با آن صحبت کردم گفت آقای شجاعی قیامت نه شوخی است نه تعارف.@ اینها جدی قبول کردند اینها را، ما شوخی گرفتیم ما اگر کسی مسجدی باشد اهل حرم باشد ما میگوییم اینها 57 هستند اینها از جامعه عقب افتاده هستند ما نه ما خیلی آدمهای زیرک و زرنگی هستیم ما ماشاء الله نازنین هستیم همهمان، خیلی نازنینیم ما خیلی فهمیدهایم ما خیلی باکلاسیم ما آپتودیت آپتودیت هستیم.@ هم دنیامان بجاست عیاشیها و کیافیهایش به موقع هم به آخرتمان میرسیم نماز جمعهایها، مسجد بروها، جمکرانیها اینها همه آدمهای پیشفعالند اینها باید بروند دکتر یک قرصی بخورند یکذره آرامش بگیرند حرم بروها، عیدش را میبرد منطقه جنگی.@ عید برو دبی برو کیش برو شمال لب دریا برو در ویلای خودت، پول بده یک ویلا بگیر آنها که پولدارتر هستند خب میروند آنطرف آب، یکذره میروند آنطرفتر، من بلند شوم بروم منطقهها، اینها چه آدمهایی هستند بلند میشوند عیدشان را میروند آنجا با شهدا بگذرانند عیدشان را، سفره هفتسینشان را در حرم میاندازند.@ اینها چه کسانی هستند بله شما خیلی نازنین تشریف داری ما اگر بخواهیم به این نورانیت برسیم باید عزم داشته باشیم باید سبک زندگیمان را شجاعت داشته باشیم تغییر بدهیم باید شجاعت داشته باشیم من میخواهم این سبک را عوض کنم(عَزمی نُورَ العِلم) حالا راجع به نور العلم یک مقدار بیشتر صحبت خواهیم کرد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@