جلسه 014 - نسیم حیات ۳
شماره جلسه
14
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
6
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - نسیم حیات ۳

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در فقره 26 این جمله را خواندیم(بِها تَجَلی صانِعُها للعُقُول) سازنده مخلوقات با همین مخلوقات بر عقلها تجلی میکند یعنی خودش را نشان میدهد تواناییها، صفات خودش، قدرت خودش اسماء و صفات الهی قابل استخراج از صنایع هستند.@ در واقع یک تمرین هست برای ما که از صنایع اسماء و صفات حق تعالی را استخراج بکنیم مثال بزنم برای شما، مثلاً شما یک مخلوقی را در نظر بگیرید یک مصنوعی را در نظر بگیرید.@ مثلاً یک تلفن همراه وقتی شما تلفن همراه را دستتان میگیرید میفهمید که صانع این از مخابرات از ریاضیات از عدد و اندازه از ارتباطات از خیلی چیزها خبر داشته طراحی که این تلفن را طراحی کرده.@ شما منوهای یک تلفن را نگاه بکنید میبینید که این احاطه داشته آگاهیهای وسیعی داشته تا این را ساخته پس انواع تخصصها از دل یک تلفن همراه قابل استخراج است و انواع اسمها از آن در میاید.@ یعنی ما اسمها یعنی اینکه همان اسم یعنی آن چیزهایی که حاکی از دارایی هستند کمال هستند میتوانیم از یک تلفن همراه از یک دوربین از یک صندلی از یک کتاب استخراج کنیم.@ اما میگوید(للعقول) برای عقل، اگر عقل داشته باشد کسی، قلب داشته باشد عقل داشته باشد واضح هست. من یک توضیحی بخوانم یک شرح مبسوطی داریم بدهیم شاید تا آخر جلسه همه بگیرد وقتمان را ولی خب لازم هست.@ خداوند با همین اشیاء بر بندگان خود تجلی کرده است و عقلهای بندگان با همین اشیاء و خصوصیات آنهاست که به خالق اشیاء و مهندس این عالم پی میبرد و به عبارت دیگر صفات سلبی و ایجابی خداوند با موجودات گوناگون و ویژگیهای آنها برای عقلها روشن میشود.@ صفات سلبی و ایجابی یعنی چی؟ همانها که قبلاً خواندیم اگر محدود است میگوییم خدا محدود نیست سلبی هست اگر زیباست میگوییم خدا زیبایی دارد حکیم است قادر هست حی هست میتواند این کارها را انجام بدهد پس به دو شیوه خدا تجلی میکند.@ یعنی خدا وقتی تجلی میکند ما به دو شیوه در مطالعه آن شیء میتوانیم اسماء سلبی و اسماء ایجابی را در بیاوریم در مورد(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) هم مسأله از همین قبیل است.@ یعنی هر کس خودش را بشناسد پروردگارش را میشناسد دو جور میشود نفس را شناسایی کرد یکی نقاط ضعف نفس هست که نفس قائم به خودش نیست.@ پس یک کسی را دارد که قائم به اوست ما قائم به خودمان نیستیم ما خودمان خلق نکردیم خودمان را پس خالق داریم ما ضعیف هستیم پس او یک قوی هست که این کار را کرده.@ آنوقت همینطوری ما میتوانیم به این شکل از(مَن عَرَفَ نَفسَه) صفات سلبی خدا و صفات ایجابی خدا را در بیاوریم از اینطرف ما مرید هستیم(لا یشغله شأن أن شأن) در مورد ما هم هست.@ ما قدرتهای زیادی، هر چه نقاط مثبت ماست در او هست هر چه نقاط ضعفی ما هست در او نیست دو جور میتوانیم(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) را به کار بگیریم در مورد مخلوقات هم همینطور.@ همین موجودات به وسیله محدودیتها و ساختار ویژهشان مانع از ادراک کامل آن ذات نامحدود و مطلق میگردند زیرا هر چه از موجودات را میبینیم و میشناسیم تجلیهای محدود و معینی از حق تعالی میباشند و تجلیهای محدود حجاب ادراک آن نامحدود است.@ پس دقت کنید این کاربرد را، که این کاربردها بعداً در اصول، حالا انشاء الله اردوی بعدی که اگر تشکیل بشود اردوی اصول تفکر هست اصلاً فرمولهای تفکر و تعقل را میخواهیم آنجا فقط تمرین بکنیم بیشتر بحثهای تمرینی هست.@ ما وقتی میخواهیم فکر بکنیم باید بدانیم وقتی که میخواهیم به یک چیزی نگاه بکنیم چطوری نگاه بکنیم این اصل مهم در نگاه کردن هست که چند اصل را که در این فقره میخواهم بگویم که اگر آنها نباشد ما همینطوری نگاه میکنیم.@ اما آن ادراکی که باید بکنیم نمیکنیم قرآن میگوید کسانی که(أُولُوا الْأَلْبابِ) هستند گفتیم چه خصوصیتی دارند(أُولُوا الْأَلْبابِ) اگر یادتان باشد؟@ (أُولُوا الْأَلْبابِ) کسانی هستند که خدا اینها را آدم حساب میکند در واقع، اینطوری به شما بگویم، خدا در قرآن، حضرت میفرماید این جمله من نیست میفرماید فقط خداوند تمام این خلقت، نظام خلقت، ماجراها، قرآن، برای کسانی است که عقل دارند عقلشان را به کار میاندازند.@ (وَ سائِرُ النّاس هَمَجُ الرَئاء) بقیه مردم خاشاک روی آب هستند اصلاً کاری ندارد این بنده خدا میگوید صبح بلند شوم یک لقمه نان در بیاورم بخورم یک صبحانهای، ناهاری، شامی، بروم سر کار بیایم.@ یک خانهای داشته باشم یک ماشینی داشته باشم پولی داشته باشم کارخانهای باشد شرکتی باشد تفریحی برویم اینطرف دنیا، آنطرف دنیا، اینطرف آب، آنطرف آب، یک صفایی بکنیم یک زندگی کنیم اصلاً کاری ندارد.@ میگوید خداوند با(أُولُوا الْأَلْبابِ) کار دارد صاحبان خرد، خوش به حال کسی که مورد توجه خداست وقتی میگویند سن تکلیف یا جشن تکلیف برای همین است که شخص در سن تکلیف و جشن تکلیف مورد خطاب خدا قرار میگیرد.@ میگوید تو دیگر خیلی مهم شدی وقتی به سن تکلیف رسیدی یعنی آدم باشخصیتی هست یعنی خدا با تو کار دارد یک مسئولیت داری یعنی رویت حساب میشود ما باید این را بفهمانیم به بچههای خودمان که وقتی به سن تکلیف رسیدی این مسائل هست.@ جشن برای همین است که من دیگر از بچگی در آمدم مورد خطاب خدا هستم و خیلی ارزش دارم.@ در تفکر اگر کسی صاحب خرد باشد بخواهد خردش را به کار بگیرد در برخورد با اشیاء باید به گونههای مختلف برخورد کند 1 ـ بتواند وقتی شیء را مطالعه میکند صفات سلبی را استخراج بکند.@ پس یک شیوه تفکر تفکری هست که ما از برخورد با شیء ضعفهای او را در میاوریم در نقطه مقابل صفات ایجابی خداوند را هم میتوانیم استخراج کنیم. شما وقتی که به یک برگ به یک گُل نگاه میکنید از آن چه در میاورید؟@ لطیف را در میاورید چون فوقالعاده لطافت دارد آن مویرگهای بسیار بسیاری ریزی که خیلیهایش را هم ما نمیبینیم یکسری را میبینیم یکسری را نمیبینیم لطیف از آن در میاید لطیف را معنی کردیم در اردوی دوم.@ امام(ع) فرمود به موجودات بسیار بسیار ریز نگاه کن تا لطیف بودن خدا را درک بکنی ما موجوداتی داریم که اصلاً دیده نمیشوند.@ شبهای ماه مبارک گفتیم(سُبحانَ خالِقِ ما یُری وَ ما لا یُری) منزه است خالق آن چیزهایی که دیده میشوند و آن چیزهایی که دیده نمیشوند و آن چیزهایی که دیده نمیشوند خیلی بیشتر بیشتر از آن چیزهایی هستند که دیده میشوند.@ خیلی لطیف ما اصلاً نمیتوانیم حساب کنیم این یعنی چقدر، اینقدر لطیف است که میگوید من از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم ولی شما این را نمیتوانید بفهمید از خودتان هم به خودتان نزدیکتر هستم اینقدر لطیف است.@ تا کجا رسوخ میکند میگوید از خودت به خودت نزدیکترم، شما لطیفتر از نفس انسانی سراغ ندارید در لطافت لطیفتر از نفس انسان، اینقدر این نفس انسان لطیف است که میتواند شبیه خدا بشود.@ میتواند همه اسماء و صفات خدا را بگیرد و همین نفس یک موقعی خدا، مثلاً در روایت داریم که قرآن نخوانند فلان لحظه، قرآن هم برایش ضرر دارد کلام خدا به این مهمی به این لطافت میگوید نفس به لطافتش لطمه میخورد.@ مثلاً در این زمان خاص، در این مکان خاص، در این حال خاص نماز نخوان قرآن نخوان کار دیگر انجام بده مبادا به لطافتت لطمه بخورد یک آدمی که صاحب خرد است خودش میفهمد که مثلاً الان من بروم در حرم یا نروم در حرم، برگردم هتل، بروم بخوابم.@ بروم تلویزیون نگاه کنم، بروم چای بخورم، بروم چای بخورم فکر کنم بهتر از این هست که بروم حرم، میفهمد، یعنی اینقدر روح لطیف است وقتی رفت حرم اینطوری نیست که برود همینطوری مفاتیح را بردارد باز کند و بخواند این اینقدر لطافت دارد.@ میداند که الان مثلاً جامعه باید بخواند توسل بخواند آل یس باید بخواند دعای روز بخواند ذکر باید بگوید، قرآن باید بخواند یا نماز باید بخواند.@ این دقیقاً دارد این را، همین کیلویی نیست بلاتکلیف باشد آن وسط نداند الان میخواهد در حرم چکار بکند چون شوخی نیست حرم رفتن حرم رفتن تو در حریم امام رضایی و میخواهی با آسمان ارتباط برقرار بکنی در حریم خلیفۀ الله هستی خیلی خبر است اینجا.@ در زیارتنامه حضرت چه میخوانیم؟ در دعای روز یکشنبه زیارت حضرت عبد العظیم(بِإذنِ المَلائِکَۀِ الحافینَ حَولَ هذا الحَرَمِ الشَّریف) به اذن ملائکهای که دارند دور این حرم طواف میکنند من وارد میشوم خیلی خیلی خبرهاست.@ یک کسی باید حواسش باشد وقتی میخواهد بیاید در حرم در یک جمع محترمی از روحانیون، کروبیون، ملکوتیون میخواهد وارد بشود همه هم ناظرش هستند.@ مثلاً شما میخواهی بنشینی آنجا جامعه کبیره بخوانی میخواهی بگویی(السَّلامُ عَلَیکُم یا أهلَ بَیتِ النُبُوَّۀ) دوازده تا اهل بیت با دوازده نفر میخواهی صحبت بکنی بگو با چهارده نفر، نفس جگر میخواهد قدرت میخواهد آمادگی میخواهد الان این حسش هست این لطافت هست که تو بتوانی این ارتباط را برقرار بکنی یا نه.@ همینطوری میخواهی بروی در حرم یک باری را گذاشته باشی و آمده باشی بگویی من رفتم زیارتم را کردم آمدم.@ استخراج صفات سلبی، استخراج صفات ایجابی، اینکه بفهمی موجودی که تو با آن سروکار داری بخاطر همین محدودیتش خودش حجاب است همه خدا را نمیتواند نشان بدهد.@ مثل آینهای را که میگیری جلویت خودت میدانی این آینه است نشان دارد میدهد اما فقط صورت و ابرو و چشم تو را دارد نشان میدهد میفهمی که خود این مانع نشان دادن کامل تو هست، چرا؟@ چون آینه کامل نیست مظهر کامل نیست این را خودت متوجه میشوی. توجه به ظاهر اشیاء و غفلت از ساختار محیر العقول آنها نیز در بیشتر اوقات مانع از توجه به صانع و سازنده آنها و صفات گوناگون او میگردد.@ نگاه عادی و حجاب عادت از بزرگترین حجابها در شناخت خداوند و اسماء و صفات نامحدود و پاکش میباشد. وقتی نگاه عادی شد عقل کور میشود نگاه عادی عقل را کور میکند.@ در مسائل زندگی در مسائل زناشویی، در مسائل خانوادگی، در مسائل اجتماعی، در مسائل اقتصادی، در مسائل سیاسی در کارهای علمی، در تمام رشتههای علمی وقتی انسان نگاهش عادی شد یکدفعه کور میشود.@ و چیزی را که خدا به او داده نعمتی که خدا به او داده را، دیگر نمیفهمد و نمیبیند بعد شروع میکند به کفران و ناسپاسی و نارضایتی و احساس حقارت و احساس بدبختی و احساس مشکلات و آن رشدی را که باید بکند نمیکند کاملاً شخص متوقف میشود و عقبگرد میکند.@ (وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ) خطر نگاه عادی این است بندههای شاکر من کم هستند. همین امروز که رفتید حرم نگاه کن ببین چند تا آدم میبینی که از خدا میخواهی خوب شد که من جای این نیستم.@ برو یک نگاهی بیانداز(الحَمدُ لله الذّی آفانی مِن مَبتَلاکَ بِه) سه بار داریم که هر وقت دیدید بگویید، یک کسی را دیدید در دل خودتان البته بگویید خدا را شکر آن چیزی را که تو را به آن مبتلا کرده من را به آن مبتلا نکرده.@ اگر مبتلا میکرد اگر میخواست میتوانست بکند برو ببین اصلاً حاضر نیستی جای خیلیها باشی آنها هم بندگان خدا هستند آنها هم برای خدا عزیز هستند آنها هم محترمند ولی تو اصلاً حاضر نیستی جای آنها باشی.@ هر کسی میگوید مشکلات من زیاد است مشکلات من بدترین مشکلات است این ناسپاس است این ناشکر است این عقلش از کار افتاده چون دارد عادی نگاه میکند به مسائل، وقتی عادی نگاه میکند هزاران نعمتی را که خدا به آن داده را دیگر نمیبیند.@ لذا همهاش احساس بیقراری، احساس نارضایتی از زندگیاش، از وضعیت موجودش از خیلی چیزهای دیگر میکند من قبلاً در بحث شکر گفتم ما در اقیانوس رحمتها و نعمتهای خدا غرقیم.@ اگر نعمتی از ما گرفته باشد در حالی که غرقیم یک قطرهای از این اقیانوس برداشته شده نه اینکه ما کمبودی داشته باشیم به اینجا خدا نمیگذارد بندهاش برسد.@ آنقدر داده به این بنده از نعمتهای بیشمار که خودش میگوید نمیتوانید حساب بکنید(وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ) یعنی عقلشان را به کار نمیاندازند تا نعمتها را ببینند وقتی نمیبینند ناسپاسند پژمردهاند، افسردهاند، مضطربند.@ عقلشان کار نمیکند دچار توهمات هستند یا با گذشتهشان دارند ور میروند شیطان گذشتهها را به رخشان میکشد چون میبیند بیکار است این بنده خدا.@ آدمی نیست که برنامهدار باشد برای زندگی آیندهاش، از وقتش، عمرش، جوانیاش، بخواهد استفاده بکند همین باری به هر جهت میخواهد گذران عمر و جوانی بکند لذا میگوید این بیکار است حمله از عقب به آن اثر دارد.@ گذشتهها دائماً روح این را مثل خوره میخورد یک کسی که رو به جلو هست رو به آینده هست اصلاً بیکار نیست به گذشته فکر بکند.@ اگر یک کسی برگشت به گذشته یعنی وقت دارد برگشته به گذشته، یعنی برنامه ندارد یعنی حرکت به جلو ندارد یعنی متوقف است یعنی ملعون است فرمود هر کس دو روزش مساوی باشد باخته است و هر کس برگردد به گذشته ملعون است.@ یعنی دارد دور میشود یک کسی که کار دارد برنامه دارد باید بدود یکسره بدود اصلاً به عقب نمیتواند کار بکند قرآن میگوید بدوید بیایید به سمت آخرت به سمت ابدیت به سمت جاودانگی.@ یک آدمی که هی برمیگردد غصه گذشتهها را میخورد میتواند با گذشته ور برود طلاق دادم طلاق گرفتم شکست خوردم بچهام اینطوری شد، خانهام آنطوری شد، ماشینم اینطوری شد.@ چنین و چنان، همین یکسره راجع به اینها فکر میکند این آدمی هست که معلوم است هنوز حرکتی نکرده یا نمیخواهد حرکت بکند جلو را نمیبیند ابدیت را نمیبیند نشاط را نمیبیند شادی را نمیبیند.@ آغوش باز خدا را نمیبیند بهشت را نمیبیند آخرت را نمیبیند لذا دچار پژمردگی، افسردگی، بیانگیزهگی، بیحالی، پوچی، مبتلا به قرص و دارو و چیزهای دیگر هم میشود خب حالا دیگر بدتر.@ پس وقتی که فکر کار نکند نگاه عادی اینطوری است وقتی نمیبینی خدا هم دیگر برایت معنادار نیست اصلاً از خدا دیگر لذت نمیبری.@ حرم برایت عادی میشود امام رضا برایت عادی میشود امام زمان برایت عادی میشود قرآن برایت عادی میشود خواندش همهاش عادی است دیگر شراب نیست دیگر بهار نیست عادی است میگوییم حالا قرآن باز کنیم با بیحوصلگی، حرم میروید همینطور.@ امام زمان میگویند همینطور، خدا میگویند همینطور، نماز میگویند همینطور، سجاده برایت تکراری میشود ذکر برایت تکراری میشود.@ تسبیح برایت تکراری میشود کلاس برایت تکرار میشود همهاش برایت تکراری است چرا؟ چون نتوانستی حجاب عادت را پاره بکنی با عقلانیت به امور نگاه نمیکنی عقل کار نمیکند این شخص دچار توهم است کاملاً دچار توهم است.@ قرآن میگوید اینهایی که جهنمی شدند عقل نداشتند(لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ) اگر ما خوب میشنیدیم و فکر میکردیم جهنمی دیگر نمیشدیم.@ این همهاش ضرر فکر عادی است عادی فکر کردن غیر عادی ندیدن اشیاء، این حجاب عادت باید پاره بشود به هر چیزی ما درست نگاه کنیم. من دوتا داستان برایتان میگویم این دوتا داستان خیلی مهم است دقت بکنید.@ دوتا داستان از یک آدم است یک آدمی هست که مسلمان هم نیست یاد گرفته در زندگی عادی نگاه نکند میخواهم بگویم وقتی که یک نفر حتی مسلمان هم نباشد عادی نگاه نکند.@ تمرین بکند که حجاب عادت را بگذارد کنار، با این عادت ور برود اینقدر ور برود تا پاره بکند این حجاب را بریزد کنار خیلی رشد میکند.@ اما یک کسی موحد باشد مسلمان باشد مؤمن باشد شیعه باشد ما چقدر آدمهایی داریم که امتیازهای اینطوری دارند حتی طلبه هستند ولی آدمهای پژمرده، حافظ کل قرآن است اصلاً این آدم نه به درد خودش میخورد نه به درد خلق خدا.@ این همین فقط به درد این میخورد که بمیرد هیچ خاصیتی ندارد فقط وبال گردن این و آن است زنش را اذیت میکند شوهرش را اذیت میکند از بس بیحال و افسرده و پژمرده است نق میزند این همه نعمتی که خدا داده حتی نعمت حفظ قرآنی را هم که خدا به آن داده نمیتواند ببیند چرا؟@ چون نگاه عادی دارد عقلش کار نمیکند یک شخصیت توهمی است و از یک میلیون نفر کو در بیاید یک آدمی که بتواند توهماتش را کنار بگذارد بتواند غلبه بکند و این توهمات را کنار بگذارد.@ این رمز پیروزی است که من دارم به شما میگویم رمز قدرت است. این شخصیت شخصیتی هست به نام نیوتن دانشمند معروف، ببینید وقتی یاد میگیرد که عادی نگاه نکند به چه موفقیتهایی میرسد.@ جاذبه را چطوری کشف میکند؟ همین با حرکت سیب افتاد زمین، اینکه ما همه آدمها قرنها دیدند یک چیزی افتاده زمین، بعد از آن هم خیلیها دیدند افتاده زمین هیچ کس فکر نکرده در این رابطه، ولی این فکر میکند، این برای چه باید بیاید پایین؟@ برای چه یک چیزی که من میاندازم بالا میرود بالا تحت یک فشار دوباره باید برگردد پایین؟ همین این یک فکر میبردش سمت کشف، کشف با آن عظمت.@ عادی فکر نکنیم اردوی دوم هم گفتیم هیچ چیز عادی وجود ندارد هیچ چیزی وجود ندارد که عادی باشد ولی وقتی نگاه عادی بکنید قدر هم دیگر نمیدانید و خدا مجبور هست مجبور است یعنی اینکه باید این کار را بکند با ما این کار را میکند.@ میاید تضاد ایجاد میکند یک چیزی ضد آن چیزی که تو به آن عادت کردی ایجاد میکند تا تو تازه بفهمی چه داشتی و قدرش را نمیدانستی.@ یک مقدار شعورت را کار بیانداز عقلت را کار بیانداز من یک زبان به تو دادم به آن ظریفی، نرم، لطیف، یک تکه گوشت با هزاران اثر، انداختنش بین 32 دندان تیز مینشینی سخنرانی میکنی.@ طرف مثلاً 36 ساعت مسابقات سخنرانی هست در جهان، مثلاً رکورد دارند 36 ساعت سخنرانی ایستاده، آقا 36 ساعت تو داری این زبان را بین این دندانهای تیز میبری و میاوری همینطوری و هیچ وقت گیر نمیکند بین این دندانهای تیز.@ ولی خب نمیگویی خدا را شکر، الحمد لله، این چه حکمتی است یک بار در خانه نشستی حرف هم نمیزنی زبانت را باز میکند خدا، فرشته باز میکند زبانت را میکشد میگذارد لای دندانت احمق بفهم دیگر.@ آخ زبانم، طرف میگوید از ظهر تا حالا سه بار زبانم را گاز گرفتم خون آمده بیرون، آقا بفهم، چه کسی این کار را کرده، چه کسی میتواند این کار را بکند؟@ غیر عادی نگاه کنیم وقتی نگاه عادی بکنی نمیفهمی. چشم داده به تو مینشینی هی غصههای الکی میخوری این چشم خدا دادی و خوب را برمیداری خرابش میکنی سر چیزهای بیخود، بچهبازی، گریه میکنی.@ بعد میافتی به عینک و میافتی به چشم درد و میافتی به نابینایی و میافتی به عمل، یک دانه خار میرود در این چشم ببین چطور است خب قدر بدان.@ برو در بیمارستان ببین چقدر آدمهایی که مشکل چشم و گوش و چه و چه دارند تو نداری وقتی ما نگاه عادی میکنیم قدر زندگیهایمان را نمیدانیم آقا حتماً باید بزند یک کسی در این کاسه چشم ما در بیاید تا بفهمیم که چه نعمتی داشتیم.@ وقتی هم میبینیم عبرت نمیگیریم این همه آدم اینطوری هستند ما نیستیم الحمد لله عبرت هم نمیگیرم باز همیشه از خدا شاکی هستیم از امام زمان شاکی هستیم از امام رضا شاکی هستیم.@ عادی، اصلاً نمیتوانیم زندگی بکنیم درست نمیتوانیم زندگی بکنیم. صحنه دوم داستان دوم: دوستش میاید خانه میبیند که نیوتن یک دانه ماکت درست کرده از منظومه شمسی.@ این دوستش اعتقادی به خدا نداشت با نیوتن کلی جر و بحث داشتند سر خدا زیر بار هم نمیرفت لج میکرد عقلش را به کار نمیانداخت گفت اِ این را چه کسی درست کرده؟@ گفت هیچ کس، گفت این ماکت را چه کسی درست کرده؟ گفت هیچ کس خودش درست شده نیوتن گفت، این خیلی ناراحت شد گفت فکر کردی من احمقم داری با من اینطوری حرف میزنی.@ مثل این است که بگویی این کاغذ خودش درست شده این کتاب خودش این لیوان خودش درست شده، نیوتن گفت پس تو هم فکر کردی من احمقم من این را از روی اصلش ساختم.@ تو ماکتش را قبول نمیکنی که کسی نساخته آنوقت اصلش را میگویی هیچ کس نساخته اصلش خیلی پیچیدهتر است محاسباتش هیچ بشری نمیتواند محاسبات منظومه شمسی را در بیاورد.@ یکذره فکر بکنیم برای فهم حقیقت بیشتر از پاره کردن پرده عادت ما به چیز دیگری نیاز نداریم فقط باید نگاههای عادیمان را برداریم تا خداوند در آن تجلی بکند.@ ولی حجاب عادت نمیگذارد حجاب عادت بدبخت کرده ما را، در همه زمینهها، در اخلاق، در مسائل اجتماعی، در مدیریت در مسائل سیاسی عادت کردیم. اعضای خانواده چون عادت میکنند به همدیگر قدر همدیگر را نمیدانند.@ هی زود میافتند به جان همدیگر، هی نق میزنند به هم، قور میزنند به همدیگر، چون عادت کردند به همدیگر. در محیط کاری اعضاء، همکارها به همدیگر عادت میکنند بعد خوبیها، کمالات، قدرتها، تواناییهای همدیگر را دیگر نمیبینند.@ مهربانیهای همدیگر، خواص همدیگر را نمیبینند هی به هم قور میزنند نق میزنند تَنه میزنند راحت از هم جدا میشوند همین نگاه عادی در همه جا برای ما مصیبت درست میکند.@ لذا انسان باید یاد بگیرد این پرده را پاره بکند دکتر هیچ کاری برایت نمیتواند بکند روانپزشک هیچ کاری برایت نمیتواند بکند مگر اینکه به تو بگویند این نگاهت را باید کنار بگذاری تا نتوانی این را بگذاریم کنار فهم درستی پیدا نخواهیم کرد.@ راجع به این بحث باز صحبت خواهیم کرد(وَ بِها اِحتَجَبَ عَنِ الرُؤیَه وَ إلَیها تَحاکَمَ الأوهام) آفریننده اشیاء به وسیله آنها بر عقلها تجلی میکند و به وسیله آنها از دیدن محجوب میشود(اِحتَجَبَ عَنِ الرُؤیَه).@ دیگر خودش مخفی میشود در مصنوع خودش اینطوری خودش را نشان میدهد. و به سوی آنها اوهام داوری میکند، یعنی چی اوهام به وسیله آنها داوری میکند؟@ یعنی اوهام با دیدن مخلوقات کیفیت خلقتشان به داوری میپردازند حکم میکنند نتیجه میگیرند باید فکر بکند. (وَ فیها اُثبِتَ غَیرُه) در همین اشیاء غیر خدا ثابت میشود، یعنی چی غیر خدا ثابت میشود؟@ چون ما چه چیزی را در اشیاء میبینیم؟ شیء محدود و عاجز و وابسته را میبینیم پس این غیر از خداست این تجلی حق تعالی هست اما حق نیست خدا نیست این محدودیت دارد ضعف دارد وابسته است میتوانیم اثبات غیر بکنیم.@ (وَ مِنها اُنیتَ الدَّلیل) از همین اشیاء دلیل ساخته میشود همانطور که نیوتن از همین اشیاء دلیل ساخت همین مخلوقات، آن پیرزن برای پیغمبر چه گفت که پیغمبر گفت(علیکم بالدین العجائز)؟@ گفت این چرخ را اگر من نگردانم نمیچرخد دنیا را هم یک کسی باید بچرخاند اینقدر طبیعی، این زن فقط فطری دارد حرف میزند.@ گناه نکرده معصیت نکرده عقلش به این صراحت خدا را درک میکند آنوقت برای من مینویسند ما گاهی وقتها در خدا شک میکنیم این خیلی زشت است ما این همه داریم میگوییم هستی مطلق، قابل تردید نیست.@ اصلاً امکان ندارد در هستی تردید کرد امکان تردید وجود ندارد در هستی جاودان و مطلق چطوری میشود تردید بکنیم نیست، اگر میتوانی بیا برو ثابت کن که نیست.@ اگر کسی بخواهد ثابت کند که خدا نیست باید اول این را ثابت بکند که برایه چه خدا نباشد ما نبودش را باید اثبات بکنیم بودش که مشخص است بدیهی بدیهی است لذا وقتی انسان دچار وسوسه میشود و تردید میافتد در واقع چه تعطیل شده در وجود این شخص؟@ عقل تعطیل شده، چه آمده جایش؟ توهم، مثل همین که از تاریکی میترسد یک کسی گذشته اذیتش میکند این آدم توهمی است باید بتواند توهم را بگذارد کنار اینقدر حرص و جوش نخورد نسبت به گذشته.@ گذشته هر چه باشد که میخواهد باشد تشکیل میشود از دو چیز: کوتاهیهای خودم کوتاهیهای دیگران، کوتاهیهای خودم باید بجنبم جبران بکنم استغفار کنم.@ کوتاهیهای دیگران که هست همهاش در حق من ظلم است که ثوابش برای من تا آخرت ضبط شده دیگران کوتاهی کردند در آخرت من ضبط است الحمد لله خدا به من برمیگرداند همهاش را، تمام شد من دیگر غصه چه را بخورم نسبت به گذشته.@ برگردم چکار کنم این یک حماقت است انسان برگردد به گذشته، حمله از عقب حمله شیطان خودش میگوید من از عقب حمله میکنم یعنی گذشته شما را به رختان میکشم.@ یک کسی که هی برمیگردد ور میرود به گذشته خودش به گذشته دیگران این آدم آدم توهمی هست شکستهایش، گرفتاریهایش، بدبختیهایش را یکسره نگاه میکند.@ استعدادهایی را که الان خدا به آن داد نمیبیند قدرتی که خدا به آن داده نمیبیند کارهایی را که میتواند بکند را نمیبیند ابدیتی که جلویش هست دارد مفت از دستش میرود اینها را نمیبیند هیچ کدام.@ اگر میدانست دارد چه چیزهایی را از دست میدهد هیچ وقت برنمیگشت گذشته را نگاه کند. چون من یک چیز یک اصل به شما بگویم همیشه آن چیزی که در جلوی شماست میلیاردها برابر بینهایت برابر ارزشمندتر از گذشته شماست این را فراموش نکنید مرقوم فرمودید.@ آنچه که در جلوی شماست در آینده شماست بینهایت ارزشمندتر از آن چیزی است که در گذشته شماست لذا وقتی که برمیگردی به گذشته گذشته را نگاه میکنی فقط آن چیزی که بینهایت بزرگتر است را از دست میدهی.@ منشأ کدورها گذشته، منشأ تحقیرها گذشته، منشأ دشمنیها، غیبتها، تهمتها، قطع رحمها، همهاش گذشته، ور رفتن با گذشته است. به وسیله همین اشیاء اقرار و اعتراف شناخته شده است یعنی چی؟@ یعنی نیوتن میگوید من از کجا شناختم؟ انیشتین میگوید من از همین ناخن انگشتم شناختم حالا انیشتین معروف است که مسلمان هم شده بعداً.@ ولی میگوید من از همین ناخنی که میافتد بعد در میاید کامل با همین اصول در میاید میفهمم که کسی دارد این کار را انجام میدهد خدا دارد انجام میدهد، رویش است، قدرت است، علم است، حکمت است، ظرافت است، لطافت است.@ خودش که نمیتواند اینطوری بشود همین یک آدم بزرگی مثل انیشتین اینطوری میگوید اقرار به خلقت خدا، به خدا انسان ایمان میاورد.@ حالا بیاییم سراغ الفاظ متن، چه بود؟ (إلَیها تَحاکَمَ الأوهام) تحاکم یعنی قضاوت کردن، انسان وقتی نگاه عادی و حجاب عادت را کنار بگذارد و عقل خود را حاکم کند با توجه به همین موجودات و دقت در ساختار ویژه و عجیب هر یک از آنها به خالق و صانع آنها پی میبرد.@ و به وجود خدایی حکم میکند که قدیر و علیم و بصیر و غیره میباشد ولی اگر عقل را کنار بگذارد و اوهام و خیالات خود را بر وجودش حاکم بکند.@ همین موجودات بجای حکم و قضاوت صحیح درباره مبدأ و منشأ موجودات انسان توهمزده را به خود همین موجودات و طبیعت دلالت میکند تا جایی که هر چه را میبیند و هر قانونی را که کشف میکند آن را به طبیعت و خود اشیاء نسبت میدهد.@ طبیعت اینطوری است قانون طبیعت است، طبیعت کجاست؟ طبیعت همهاش مخلوق طراحی شده کس دیگر است قانون طبیعت است قانون خداست سنت الهی است در طبیعت.@ خداوند تبارک و تعالی در سوره واقعه اینگونه حجاب عادت و توهم را کنار میزند و ما را به تفکر عاقلانه و حکم و قضاوت عقلی راهنمایی میکند(أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ) آیا منی را که شما امناء میکنید نطفهای را که در رحم زنها میریزید شما آن را خلق میکنید یا ما خلق میکنیم؟@ یک سؤال کرده خدا دیگر، خیلی طبیعی خیلی فطری، چه کسی این کار را میکند مادر، پدر؟ پس چطوری میشود این یکدفعه یک بچه کامل باهوش با احساسات کامل در میاید و میتواند بشود خلیفۀ الله میتواند بشود یک دانشمند بزرگ با آن همه احساسات و عواطف و درک، چه کسی این کار را کرده؟@ یک کسی این سؤال را از خودش بکند؟ چطوری یک نطفه شده یک آدم؟ (أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ) آیا آنچه را که شما میکارید شما آن را میرویانید یا ما رویاننده آن هستیم؟@ یک دانهای کاشتید آیا این دانه شکاف دانه از پایین که میرود ریشه میشود از بالا که میاید یک درخت میشود این را چه کسی انجام میدهد.@ میلیاردها اتم با آن شکل کنار هم جمع میشود روی همدیگر سوار میشوند تا بشوند یک درخت، میوه، برگ، شاخه، اوه چه خبر است، اینها را شما کردید؟ چه کسی میکند؟ این کار را طبیعت میکند؟@ خدا چه میگوید(إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‏) خود خدا دانه را میشکافد هسته را میشکافد به یک دانه نگاه کن(إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‏) خدا بازش میکند شکاف هستهها کار خداست.@ حجاب عادت به امور مادی و ظاهری موجب میشود تا اوهام دور از عقل برای آنکه منشأ و مبدأ این همه علم و حکمت و قدرت را تشخیص دهند آنها را در همین موجودات مادی و ظاهری ببینند و قدرت اراده، علم و حکمت را به غیر خداوند نسبت دهند.@ بتپرستیهای گوناگون در طول تاریخ بیانگر همین توهمزدگی و غلبه اوهام بر عقلهاست پس اثبات وهمی غیر خدا به عنوان مبدأ و منشأ این همه آثار ناشی از عدم تعقل و تفکر صحیح میباشد.@ همین توهمزدگی و اسارت در غیر حجاب عادت و محسوسات است که پایه استدلال افراد ظاهرگرا میشود تمام دلائل و توجیهات علمی این گونه افراد بر پایه همین موجودات محدود و اشیاء موجود است.@ این گونه افراد اگر راهی هم به خداوند و معنویت پیدا کنند باز هم روی قوانین و اصول محدود و محسوس حاکم بر اشیاء قضاوت و استدلال میکنند و اقرار و ایمان به امور ماوراء طبیعی برای آنها بسیار سخت است.@ همچنین اقرار به ایمان و نیز، چون آخرش فرمود با همین اشیاء اقرار شناخته میشود، همچنین اقرار به ایمان و نیز اقرارهای دیگر که در جریان زندگی دنیایی به آن نیازمندیم.@ از قبیل اقرار به اسلام که منشأ پاک شدن از کفر و جواز ازدواج و مسلمان و ارث بردن از مسلمان و نیز اقرار و اعتراف در محاکم قضائی همه و همه به وسیله الفاظ و زبان و سایر اشیاء و امور خارجی و بر پایه ظواهر صورت میگیرد و شناخته میشود.@ پس اینکه حضرت فرمود ملاک ایمان هست اقرار و اشیاء با همین چیزها انجام میشود اینها همه اثر دارد برویم سراغ فقره 27.@ این هم همان ادامه این بحث است(بِالعُقُولِ یُعتَقَدُ التَصدیقُ بِالله وَ للإقرارِ یَکمُلُ الإیمانُ بِه) کارکردهای چه را دارد میگوید؟ دو چیز را میگوید عقل و اقرار، دوتا کارکردهایش را میگوید عقل و اقرار چه کارکردهایی دارند میگوید با عقول به سبب عقلها تصدیق به خدا محکم و استوار میگردد.@ (یعتقد) یعنی محکم میشود تصدیق به الله، انسان عقلش را که به کار میاندازد نمیتواند دیگر رد بکند الله را محکم میشود مگر اینکه اجازه بدهد توهم به عقل غلبه بکند اگر توهم به عقل غلبه بکند ایمانش ضعیف است مثل اینکه مثلاً شما در عمل اینطوری است اینهایی که در عمل مثلاً از جهنم نمیترسند از بهشت شوقی ندارند.@ بخاطر این هست که ایمانشان معتقد نشده عقلشان قدرتمند نشده ضعف عقلانی داریم اینکه از مرده میترسد از تاریکی میترسد شیطان میتواند گذشتهاش را به رخش بکشد دلشوره نسبت به آینده در آن ایجاد بکند خیالپرداز میشود اینها همه برای این هست که قوه عقلانی این شخص ضعیف هست.@ لذا شما یک جاهایی هم راجع به بچههایتان این کار را بکنید هم در مورد خودتان، یا کسی که معلم است در مورد شاگردهایش اجازه ندهید از یک حدی کارهای تخیلیشان زیاد بشود چون بعداً روی عقلشان اثرات زیادی میگذارد تا بخواهد اینها را از ذهن خودش بیرون کند طول میکشد.@ صبح تا شب کسی بنشیند تلویزیون نگاه کند فیلم سینمایی نگاه کند کارتون نگاه کند سریال نگاه کند کسانی که مینشینند مثلا چند تا سریال نگاه میکنند پشت سر هم در طول 30 روز 40 روز 50 روز اینها را تعقیب میکنند اینها بعداً نمیتوانند تفکرات صحیح داشته باشند.@ آدمهای احساساتی هستند خیالبافند سوءظن دارند بدبین هستند نسبت به خودشان خدا و دیگران، خیالباف بار میایند یا بازی میخواهد بکند بازی یک حدی یک اندازهای از بازی را اجازه بدهیم انجام بدهند بقیهاش را اجازه بدهیم کار فکری بکند.@ مطالعه کند درس بخواند عقلش قوی میشود ریاضیات کار بکند کامپیوتر کار بکند اصول و مبانیاش را نه اینکه به کامپیوتر نگاه بکند مبانی، ذهنش را تقویت بکند زبان یاد بگیرد درسی را یاد بگیرد مطالعات دینی بکند بخصوص مطالعات دینی مطالعات مذهبی بالاترین تأثیر را در تقویت عقلانیت انسان دارد بالاترین تأثیر را دارد.@ شما نگاه کنید اگر بروید هند بروید چین میبینید شخص پروفسور مغز و اعصاب است گاو میپرستد یعنی این هوش دارد عقل ندارد چون عقل گفتیم یعنی اینکه انسان خوب را از بد شایسته را از ناشیسته باید را از نباید تشخیص میدهد.@ (یُفَرَقُ بِهِ بَینَ الحَقَّ وَ الباطِل) حق و باطل را تشخیص میدهد ولی هوش اینطوری نیست هوش آدم را میتواند بکند پروفسور مغز و اعصاب، پروفسور قلب، باهوش است ولی اصلاً عاقل نیست برای همین شما میبینید که اینها دانشمندند گاو میپرستند ستاره میپرستند بت میپرستند میروند بتخانه بتها را میپرستند عقلش کار نمیکند عقلش را به کار نیانداخته.@ بالاترین چیزهایی که میتواند عقل را به کار بیاندازد کارهای علمی، مطالعات معنوی، مذهبی، یاد خداوند، عبادتها، خلوت، اینها خیلی میتواند به عقلانیت انسان کمک بکند. (وَ بالإقرارِ یَکمُلُ الإیمانُ بِه) اقرار هم خیلی مهم است میایند از من سؤال میکنند ما میرویم این ذکرهایی را که شما گفتید به زبان بیاوریم یا در دلمان هم بگوییم کافی است؟@ میخواهیم در حرم حرف بزنیم همینطوری برویم با حضرت همینطوری قلبی حرف بزنیم یا حرفهایمان را به زبان بیاوریم؟ نه به زبان آوردن طوری که گوش خودت بشنوند تأثیر دیگری دارد در ذکر، در ذکر میگویند ذکر را یکطوری بگو که حتماً گوش بشنود.@ نماز صبح و مغرب و عشا که بلند میخوانید میشنود ظهر و عصر هم که شما میخواهید بخوانید میگوید باید یکطوری بگویی که بشنود حالا جوهره نداشته باشد ولی خودت بفهمی که داری چه میگویی، شنیدن به زبان آوردن تثبیت میکند برای همین کسانی که صلوات بلند نمیفرستند یا صلوات نمیفرستند.@ مثلاً تکبیر میخواهد بگوید نمیتواند تکبیر بگوید تکبیر نمیگوید بعد از نماز تکبیر بگویید، الله اکبر، آنهایی که داد میزنند، عوام، آنهایی که داد میزنند شروع میکنند داد میزنند مشتهایشان را گره میکنند صلواتهایشان را بلند میفرستند اینها خیلی قدرتمندتر از خواص، عاقلتر از خواصند.@ خواص ممکن است باهوشتر باشند ولی عاقلتر نیستند عوام که اقرارشان را داد میزنند فریاد میزنند پرچم دستش میگیرد میاید بیرون، کفن میپوشد اینها اقرار است کار دسته جمعی میکند نماز جماعت میرود نماز جمعه میرود این آدم عقلانیتش خیلی بیشتر است این آدم نجاتش راحتتر است.@ آنهایی که هی گوشهگیر هستند صلوات نمیفرستند خیلی کتمان میکنند دینشان را دارند اما اظهار نمیتواند بکند میترسد اظهار بکند دینش را، این آدمها ایمانشان را هم یواش یواش از دست میدهد میگوید(بِالإقرارِ یَکمُلُ الإیمانُ بِه) با اقرار ایمان به او کامل میشود تکمیل میشود.@ اقرار خیلی مهم است باید به زبان بیاوری برای همین قبل از نماز میگوید اقرارهایت همه را به زبان بیاور اذان بگو اقرارهایت را بکن اقامه بگو اقرارهایت را بگو حتی میگوید اگر نمازت را شروع کردی یادت افتاد اقرار نکردی نمازت را میتوانی بشکنی اشکال ندارد.@ اگر دیدی اقامه نخواندی از نظر فقهی اشکال ندارد نمازت را بشکن اقرارهایت را بگو اذان و اقامت را بگو دوباره نماز را شروع کن اینقدر اقرار مهم است اشهد اشهد، اذان گفتن، آنهایی که میروند بالا اذان میگویند، برای همین روز قیامت کسانی که در جمع اذان گفتند از بقیه در روایت داریم یک سر و گردن بلندتر و بزرگتر هستند.@ اینها نه تنها خودشان اقرار میکردند بلکه اقرارهای مردم را هم یادآوری میکردند به رخشان میاوردند یک کسی میرود میایستد یک گوشهای داد میزند اشهد أن لا إله إلا الله اذان میگوید برای همه، این آدم آدم قدرتمندی است.@ آنهایی که میتوانند اعلام صلوات بکنند در جمع، بعضی در جمع هستند خیلیها هستند صلوات میفرستند صلوات بلند هم میفرستند خیلی خوب است اینها اقرارشان قوی است ولی همه نمیتوانند اعلام صلوات بکنند یک کسی که میگوید برای سلامتی آقا امام زمان صلوات، این آدمی هست این چون دیگران را هم وادار به اقرار میکند.@ اثر اقرار همه آنها به این هم میرسد یعنی جمع میشود روی این، خیلی امتیاز دارد لذا کسانی که در جمعها دائماً جمع را وادار میکنند به صلوات، در راهپیمایی همه دارند میروند بیکارند میگویند هل نده هل نده به جای اینکه بگوید هل نده هل نده یک چهار تا صلوات از مردم میگیرد.@ هم مردم قدرت میگیرند نشاط میگیرند هم مردم یادشان میرود دارند هلشان میدهند در همان هُل هُلی با شوخی و خنده و شادی و نشاط و صلوات و ذکر و عبادت خدا از در خارج میشوند هیجان میاورد نورانیت میاورد آفتزدایی میکند میکروبزدایی میکند اقرار، اقرار واقعاً میکروبزدایی میکند.@ اقرار آرامش میاورد کمال میاورد نشاط میاورد برای انسان، شما در هواپیما نگاه کنید وقتی میگوید بنام خدا، در هواپیما سفر خارجی معمولاً اینطوری هست یک تصوری هست(سُبحانَ الذّی سَخَرَ لنَا هذا) دعا میاید همه میبینند این دعا را، بعد دعا گفته میشود در هواپیما.@ بعد اگر چهار نفر اعلام صلوات بکنند در هواپیما روی هوا که مردم اعتقادشان به خدا بیشتر است تا روی زمین یک چهار تا صلوات که میفرستند اصلاً همه آرام میشوند مطمئن میشوند صلوات همه جا این قدرت را دارد اطمینان میاورد.@ من در عملیاتها یادم هست وقتی بچهها یک مقدار فشار به آنها میامد دو سه نفر بلند میشدند ذکر میگفتند بچهها کَنده میشدند آنها خیلی قویاند انصافاً، بچهها آتش خیلی سنگین است نمیتوانی اصلاً در بیایی، بیایی کشتنت، یکی میگوید یا مهدی، یک یا مهدی میگفتند همه کَنده میشدند یک یا حسین میگفتند همه کَنده میشدند.@ یک فریاد میزدند همه کَنده میشدند این آدمهایی که اینطوری هستند شلوغ کاریهای اینطوری دارند اینها خیلی آدمهای قویای هستند عقلانیتشان ممکن است بیشتر از علمشان باشد بیشتر از هوششان باشد آدمهای خیلی عاقلی هستند که اینطوری هستند.@ کسی که میتواند در جمع کسی که میتواند زیر آتش خدا را یاد کند خیلی آدم عاقلی هست حالا شما این را بگذار در مقابل یک نفری که خدا صدتا نعمت به آن داده خدا را فراموش میکند یاد غصهها و مشکلات و گذشتهاش میافتد دلشوره آینده را دارد آی اگر اینطوری بشود من چکار کنم.@ اصلاً یادش رفته نمازش دیگر کیفیت ندارد تو اصلا خدا کجا در ذهنت هست خیلی ضعیف شدی یکذره جدی باش یکذره زندگیات را جدی بگیر خدا را جدی بگیر تو با خدا زندگی میکنی(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) ما با این خدا شروع کردیم باید پیش این خدا هم برویم.@ این وسط خیلی اتفاقها ممکن است بیفتد اما خدا نمرده و چون خدا نمرده نگرانی هم وجود ندارد این هم از بحث فقره 27 انشاء الله جلسه بعد 28 را آغاز خواهیم کرد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@