جلسه 011 - نسیم حیات ۳
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
6
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - نسیم حیات ۳

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در فقره 20 فرمودند که خداوند تبارک و تعالی اموری را که با هم مخالف هستند را نزدیک هم قرار میدهد و اموری را که با هم موافق هستند از هم دور میکند این بیان مصداقی هست برای یک سلسله از مخلوقات و این به این معنا نیست که خداوند همیشه این کار را انجام میدهد بلکه به این معنا هست که یک قاعدهای ما داریم به نام قاعده زوجیت.@ (وَ مِن کُلِّ شَیء) از هر چیزی ما زوجین آفریدیم که حالا در مورد زوج هم صحبت خواهیم کرد میفرماید با این زوج آفریدن و تفریق موافقها از هم و جمع مخالفها با هم خدا دارد قدرتنمایی میکند و اینکه مخالفها به سمت هم جذب میشوند مثل اجناس مخالف.@ میگوییم جنس مخالف اصلاً خودمان هم میگوییم جنس مخالف، به جنس مخالف جذب میشوند شما در اتمها دارید در ذرات اتم دارید در بالاتر از آن دارید در حیوانات دارید در انسانها هم دارید و اینکه مخالفها به هم جمع میشوند.@ میخواهد بگوید طبیعت و اقتضاء آنها این است که به هم جمع نشوند و بر خلاف اقتضاء ذاتی خودشان این انجذاب صورت میگیرد این جمع شدن صورت میگیرد پس اگر جمع شدن یک کسی باید بین اینها مودت بیاندازد علاقه ایجاد بکند در ازدواج هم چه میفرماید؟@ میفرماید(وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً) خدا مودت و رحمت را بین مخالفها ایجاد میکند پس(دالَّۀً بِتَفریقِها عَلی مُفَرِّقُها) با این جدا کردن یک مفرق نیاز دارد دلالت میکند بر اینکه این جدا شدنها یک جداکنندهای دارد و این جمع کنندهها یک جمعکنندهای دارد.@ (وَ بِتَألیفِها عَلی مُؤَلِّفِها) پس هر جا تألیف بود یک جمعکنندهای وجود دارد مثل شما الان میبینید این صندلیها جمع شدند اینجا، میگویید بله یک کسی اینها را جمع کرده اینجا گذاشته این برگههای کتاب جمع شدند الان، میگوییم یک نفر این را صحافی کرده.@ جمع کرده اینها را صفحه به صفحه کنار همدیگر، پس تفریق مفرق میخواهد تألیف هم مؤلف میخواهد جمع کردن اصلاً نویسنده کتاب میگویند مؤلف یعنی تألیف داده مطالب را به همدیگر تألیف داده نزدیک کرده مطالب را به همدیگر و کنار همدیگر.@ پس این قانون هست که مهم هست و الا نه در جنس زنها خانمها هم به همدیگر علاقه دارند علائقی نه از جنس جنسی بلکه به همدیگر علاقه دارند دوست انتخاب میکنند مردها به همدیگر علاقه دارند.@ امام صادق(ع) میفرماید(لِکُلِّ شَیءٍ شَیءٌ یَستَریحُ إلَیه) این هم یک نوع زوجیت هست.(لِکُلِّ شَیءٍ شَیءٌ یَستَریحُ إلَیه وَ إنَّ المُؤمِنَ لَیَستَریحُ إلا أخیهِ المُؤمِن) هر چیزی کنار یک چیز دیگری آرامش پیدا میکند هر چیزی یک آرامبخشی دارد و مؤمن هم در کنار مؤمن آرامش میگیرد یعنی اینها از جنس هم هستند باز مولانا چه میگوید:@

ناریها ناریها را میخواهند نوریها نوریها را میخواهند یا خود قرآن میگوید مردهای فاسد با زنهای فاسد ازدواج میکنند(الْخَبِيثاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ) اینطوری هست یعنی زنهای خبیث با مردهای خبیث، زنهای پاک با مردهای پاک ازدواج میکنند.@ پس باید این مسئله را دقت بکنیم که وقتی دارد جنسیت را بیان میکند یک جایی از نظر قالب ممکن است که مخالف باشند اما از نظر روح کاملاً همسنخ هستند با همدیگر و موافق هستند و اینطوری نباشد.@ اصلاً نمیشود یک زن کاملاً متدین خداگرا با یک مرد طبیعتگرا خب سختشان هست بخواهند با هم زندگی بکنند جنس مخالف دارد صورت قالب را برای ما بیان میکند میفرماید(وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ) پس زوجیت ورای اختلاف تخالف هست.@ اینطور نیست که هر جا زوجیت بود و تألیفی بود مودتی بود حتماً باید با هم مخالف باشند خدا میگوید جاهایی هست شما در مصادیق الفت میبینید یک جاهایی خداوند تبارک و تعالی مخالفها را با هم جمع کرده و از این جمع شدن مخالفها شما بفهمید که یک جمع کنندهای(وَ بِتَألیفِها عَلی مُؤَلِفِها) یک جمعکنندهای وجود دارد قطبها.@ قطبهای مثبت و منفی در آسمان همینطور در جریان باران همینطور در رعد و برق همینطور در گیاهان همینطور در نرینگی و مادگی، در حیوانات همینطور این سر جای خودش، میخواهد بگوید ما مصادیق زیادی از این جمع مخالف داریم تألیف مخالف داریم که کنار هم قرار میگیرد.@ بعد میفرماید(وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ) از هر چیزی ما زوجین آفریدیم تا اینکه افراد متذکر باشند، متذکر چه باشند؟ یعنی چه را قدرت خدا را حکمت خدا را که اگر زوجیتی هست عادی نباید انسان از کنار اینطور مسائل رد شود، چرا مخالفها جذب همدیگر میشوند؟@ خب حتماً مؤلفی وجود دارد یک کسی اینگونه اراده کرده که اشیاء، گیاهان، حیوانات، انسانها، به جنس مخالف تمایل داشته باشند نیاز داشته باشند خیلی حکمت دارد حالا حکمت این نیاز هم خودش خیلی هست پس از این قاعده قاعده زوجیت ما پی به قدرت خدا، عظمت خدا، حکمت خدا میبریم@ زوج یادتان باشد همیشه به معنای همسر نیست این را میخواهید یادداشت کنید که بدانید چه هست وقتی میگوییم زوج جنبه صرفاً جنسی نیست زوج به هر دو چیزی گفته میشود که در مقابل هم قرار دارند.@ مثل زمین و آسمان، دنیا و آخرت، شب و روز، خشکی و تری، که اینها مصادیقی است که در فقره 19 خواندیم، جن و انس، لذا به زن و شوهر میگویند زوجین، چرا میگویند زوجین؟ مرد را میگویند زوج، زن را باید چه بگویند؟ زن هم زوج است اصلاً کلمه زوجه غلط است فکر کردید هر چیزی که مؤنث هست باید یک تایی به آن اضافه کنند نه.@ زوجین است زن زوج مرد است مرد هم زوج زن است میگویند زوجین، از اسمش هم معلوم است پس هر چیزی که مقابل هم هستند در نقطه مقابل هم هستند شب و روز هم همینطور است خدا میگوید(فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ) مثلاً در خشکی و در دریا، پس این هم از این مسأله.@ خب این قانون زوجیت هم اگر نباشد خلقتی وجود ندارد یعنی خداوند بوسیله این قانون زوجیت دارد این خلقت را ادارهاش میکند این قانون خیلی قانون بسیار بسیار مهمی است وقتی میگوید(لکل شیء) یعنی هیچ چیز دیگری نیست که از این قاعده استثناء باشد هر چیزی.@ شما در حس این را دارید در خیال دارید خیال با مخیلات، وهم با موهومات، عقل با معقولات، فوق عقل هم با الله کمال مطلق زوج هست یعنی فوق عقل ما زوجش و آرامبخشش الله است که زوج فوق عقل ما هست لذا به آن میگوییم اله ما.@ انسان عاشق الله میشود کشش به سمت الله(لا إله إلا الله) کشیده میشود به سمت بینهایت، جز با بینهایت هم آرامش پیدا نمیکند. این قانون زوجیت هم یکی از موضوعاتی هست که خیلی جذاب هست که رویش مطالعه بشود کار تحقیقی بشود رساله نوشته بشود در موردش، بحثهای خیلی مهم دارد بحثهای معنویاش هم که سر جای خودش هست.@ مثل بحثهای خیال با مخیلات، وهم با موهومات، عقل با معقولات، فوق عقل ما هم با الله کمال مطلق که این داستان این زوجها و این ازدواجها و ارتباطات داستان بسیار مهمی است.@ بعضی از اساتید بزرگ میفرمایند انسان باید پنج ازدواج بکند که همین اینها هستند حسش با محسوسات بتواند خوب ارتباط برقرار بکند اگر خوب با محسوسات ارتباط برقرار نکند قدرت تفکرش را از دست میدهد رشدش از بین میرود حتماً باید بتواند حسش با چه ازدواج بکند پیوند خوب بخورد؟@ با محسوسات، شما اگر خوب نتوانید ببینید خوب نتوانید نشنوید جذب نکنید حستان با محسوسات مشکل روبهرو میشود تفکرات انسان هم ضعیف میشود خیالش باید با مخیلات بتواند خوب ارتباط برقرار بکند قوه تخیلش باید قوه تخیل قدرتمندی باشد.@ البته هر آشغالی را نباید جذب بکند در تخیل کسی که خیالپردازی میکند غیر از کسی هست که خیال قدرتمند دارد یعنی از فکر قوی برخوردار هست قدرت تصور خیلی خوبی دارد این نشان میدهد که شخص از خیال قدرتمندی برخوردار هست.@ لذا استاد تا یک حرفی میزند شاگرد بلافاصله میتواند خوب تصور بکند صدتایش را هم میتواند از آن بسازد وهمش با موهومات خوب بتواند ارتباط برقرار بکند قوی باشد در ارتباطات وهمانی، و عقلش با معقولات زیادی داشته باشد اطلاعات، علم، اینها خیلی قوی میکند عقل را.@ شما هر چه قوائد را کلی بیشتر یاد گرفته باشید علم بیشتری یاد گرفته باشید عقلتان قدرت تصرفش خیلی بیشتر هست قدرت تشخیصش هم بالا میرود عقل، عقل گفتیم(نُورُ فِی القَلب یُفَرُّقُ بِهِ بَینَ الحَقِّ وَ الباطِل) بین حق و باطل جدایی میاندازد اگر اطلاعاتش خوب باشد اگر اطلاعاتش معلوماتش بهتر باشد خوب و بد را هم بهتر میتواند تشخیص بدهد.@ حتی آنهایی که فکر زیاد میکنند اما در فکر اشتباه میکنند علتش این است که کارخانهشان، چون کارخانه فکر روی معلومات است فکر روی معلومات است(الحَرِکَۀُ مِنَ المَبادی اِلی المُرادی) در منطق خواندیم وقتی که شما از معلومات حرکت به مجهولات میکنید این را میگویند فکر کردن.@ فکر یعنی شما یک موجودی داری میگویند بنشین روی این موضوع فکر کن حالا میخواهی فکر کنی یک موجودی داری این موجودی را میخواهی رویش تجزیه و تحلیل بکنی بعد یک نتیجه بگیری و یک تصمیم بگیری.@ حالا یک کسی که دانشش کم است اطلاعاتش کم است روی چه چیزی میخواهد کار بکند این کارخانه، این کارخانه روی چه چیزی کار کند مثلاً مثل این مشاورههای مسخرهای هست که خیلی وقتها اتفاق میافتد.@ در جاهایی که میگویند بله کدخدامنشی حالا نمیخواهد طلاق بگیرید بروید یک مدت فکر بکنید بروید یک مدت به خودتان فرصت بدهید به آن فرصت بده شاید خودش را بسازد به زنت فرصت بده یا به مرد فرصت بده، حالا فرصت بده مگر موضوع حل میشود؟@ موضوع این هست که این اگر قرار است فرصت پیدا بکند تا تحولی پیدا بکند در فکرش باید چه چیزی داشته باشد بتواند فکر بکند؟ مواد باید داشته باشد یعنی یک سلسله از موادی از خوبها و بدها را بشناسد یک سلسله از قواعد و مقررات را بلد باشد بعد بیاید روی این فکر بکند تا نظام خودش عوض بشود بگوید من تحول پیدا کردم.@ مثلاً بداخلاقیام را کنار گذاشتم زودرنجیام را کنار گذاشتم خساستم را کنار گذاشتم هر چیز از صفتهایم را توانستم با فکر کردن کنار بگذارم وقتی که دانش ندارد روی چه فکر میکند وقتی فرصت میدهیم باید مواد هم حتماً به طرفین بدهیم.@ مشاوره این نیست که بگوید حالا بروید فکر کنید مشاوره باید بگوید این هم موادتان بروید این مواد را بخورید تا کارخانه فکرتان راه بیفتد بتوانید فکر کنید حق و باطل را درست و غلط را تشخیص بدهید یا خودش باید ده جلسه بیست جلسه بگذارد که با آنها هی صحبت بکند به آنها خوراک بدهد تا اینها قدرت فکر پیدا بکنند.@ یا اینکه به آنها خوراک بدهد بگوید این مجموعه کتاب این چند تا سیدی بروید بخوانید قدرت فکرتان بالا برود قدرت تشخیصتان بالا برود پس این رابطه را در تعقل و تفکر توجه بکنید.@ (فَفَرِّقَ بِها بَینَ قَبلٍ وَ بَعدٍ لِیُعلِمَ أن لا قَبلَ لَهُ وَ لا بَعد) فوق عقل هم با معقولات، انسان با حق تعالی، یعنی وقتی که میبینید دلتان در کمالات بینهایت را میخواهد به هیچ چیز راضی نیست علم را بینهایت میخواهد قدرت را بینهایت میخواهد به هیچ چیز محدودی راضی نیستی.@ پی ببر که باید فکر بکنی پی ببر که به جز بینهایت اله تو نیست جز الله کمال مطلق معشوق تو نیست آرامبخش تو نیست بیخود خودت را جای دیگری مشغول نکن با این و آن و این چیز و آن چیز الاف نکن خودت را، عمر خودت را تلف نکن این چیز و آن چیز این کس و آن کس هرگز به تو آرامش نمیدهند چون همجنس تو نیستند.@

وقتی قرآن از یک طرف میگوید ما قاعده زوجیت داریم و زوجها کنار هم به الفت و مودت میرسند و به آرامش میرسند(لِتَسْكُنُوا إِلَيْها) قاعده زوجیت این است که اگر زوجین به هم برسند آرامش است.@ لذا خیال وقتی خوب میتواند تصور بکند آرام است قوه واهمه وقتی خوب میتواند توهم بکند آرام است آنجایی که نمیتواند پیوند صورت نگیرد شخص اضطراب میگیردش میریزد به هم، میگوید الان فکرم مشکل دارد الان نمیدانم چه دارم میگویم خودم نمیفهمم چه دارم میگویم اصلاً نمیدانم چه میخواهم در این لحظه، تمرکز ندارد این بنده خدا.@ نه قدرت خیالش قوی هست خیال قدرتمندی ندارد وهم قدرتمندی ندارد عقل قدرتمندی نداری نمیتواند سریع برود روی خوب و بد تمرکز بکند اگر هم برود خوب و بد را تمرکز بکند چون در خیال و وهم آشفتگی دارد عقلش هم در اسارت میافتد اسیر وهم میشود عقل.@ میداند عقلاً دودوتا چهار میداند مرده کاری ندارد اما چون آدم وهمی هست توهمی هست عقل میافتد در دامن توهم هر چه هم میگویی میگوید میدانم ولی از مرده میترسد. شیطان چطوری گول خورد؟ یعنی چطوری بدبخت شد؟@ خدا را که میشناخت خدا را عبادت کرده شش هزار سال با این خدا زندگی کرده شیطان که اینطوری نبود که زن و بچه داشته باشد یک کارگر باشد یک کارمند باشد یکجا وزیر و وکیل باشد بعد حالا جن خوبی هم بوده نه با فرشتهها بوده در آسمان، فقط کارش این بوده که با خدا بوده.@ کشفش خوب بوده عقلش خوب کار میکرده میفهمیده اما این عقل گرفتار خودخواهی و خودبینی میشود وقتی میافتد دچار خودبینی میشود میشود غلبه وهم بر فهم، و ما خیلی در این قسمت آسیبپذیر هستیم که عقلانیتمان در زندگی اسیر وهمیاتمان میشود میگوید من میدانم خودم میفهمم ولی نمیتوانم چکار کنم.@ میدانم این کار حرام است میدانم این کار غلط است نمیتوانم زورم به خودم نمیرسد این آدم را میگویند آدم وهمی، آدم عقلانیای نیست فوق عقلش هم ضعیف است، باید قدرت را از کجا میگرفت قبلاً؟ قدرت را باید از عقل میگرفت.@ فرمولش را در قاعده داشتیم(العُقُولُ أئِمَۀُ الأفکار وَ الأفکارُ أئِمَۀُ القُلُوب) این(العُقُولُ أئِمَۀُ الأفکار) این میگوید من نمیتوانم حریف خودم نمیشوم هر کاری کردم هر چه تلاش کردم نتوانستم نمیتوانم زورم به خودم نمیرسد.@ این باید دو مرحله قبلش تقویت میشده و نشده عقلانیتش ضعیف است از آنطرف فوق عقلش هم ضعیف است اگر یک کسی در فوق عقل در پیوندهای فوق عقلانی شکست بخورد در کارهای عقلانیاش هم شکست میخورد وقتی در کار عقلانی شکست خورد در تفکر شکست خورده است این آدم، 100% در تفکر شکست خورده است.@ یعنی هر تصمیمی بگیرد هر فکری بکند آخر نتجه غلط میدهد برای همین ریشه همه صلاح قلب فرمود(أصلُ صَلاحِ القَلب إشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) هر کس میخواهد دلش آباد بشود عقلش خوب کار بکند باید اشتغال به الله داشته باشد.@ ازدواج ما از پایین وقتی صورت میگیرد به ازدواج بالا ممکن است نرسیم اما یک نفر وقتی از بالا ازدواج میکند میاید پایین، اگر ازدواجهای پایینیاش هم شکست بخورد آسیبی نمیبیند چون ریشه سالم است اینکه بزرگان فرمودند انسان مثل یک درخت واژگون است اینطوری است که ریشهاش در زمین نیست ریشهاش از کجا شروع میشود؟.@ در قوس ما کجا بودیم ما ریشهمان از کجا شروع شد؟ قوس را نگاه کنید لطفاً، ریشه ما ما از کجا آویزان شدیم آمدیم به طبیعت؟ از نور پیامبر، از روح از صادر نخستین از آن آویزان شدیم آمدیم در جبروت از جبروت کشیده شدیم آمدیم در ملکوت از ملکوت کشیده شدیم آمدیم در طبیعت.@ یک دستی در طبیعت داریم این یک قالب دادند به ما اگر آنجا بتوانیم قالب را خوب تدبیرش کنیم و نگذاریم غلبه بکند بر ریشه بازگشتمان خیلی بازگشت خوبی میشود ولی وقتی ما اشتباهاً خودمان و شناختمان غلط است معرفتمان غلط است.@ حالا حضرت میگوید وقتی میرسیم جلوتر میگوید بعداً میگوید(لا دِیانَۀَ إلاّ بِمَعرِفَه) دیانت صحیح جز با شناخت صحیح امکانپذیر نیست وقتی من قالبی خودم را معنا کردم یعنی گفتم من دختر یا پسری هستم که سال هزار و سیصد و چند در تهران یا فلان جا متولد شدم بچه فلان جا هستم اصل من آنجاست.@ همهاش غلط است بله در این روزها یک روزی از روزها با یک آدم مذهبی روبهرو شدم با قرآن آشنا شدم حالا من را میخواهند بکشند به آسمان، نه در آسمان بودی آمدی اینجا، تو خانهات آنطرف است ما میگوییم معاد را داریم معاد را داریم یعنی چی؟@ یعنی اول از آنطرف آمدیم که معاد داریم برگردیم حالا نگاه کنید اکثر مردم که میگویند ما معتقد به معاد بودیم همهاش غلط در میاید میگویند معاد را قبول داری؟ بله ما معاد را قبول داریم، معاد را قبول داری یعنی چی؟ یعنی ما میرویم پیش خدا.@ این که معاد نیست این رفت است ذهاب است إیاب که نیست ما إیاب داریم(إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ) واقعاً حقیقتاً کسی میتواند بگوید من معتقد به معاد هستم اعتقاد کسی درست است که قبول بکند که من ریشهام خدا بوده(إِنَّا لِلَّهِ) من اول با خدا زندگی میکردم اول بینهایت بودن را تجربه کردم.@ مزه با خدا بودن را آن هم در قالب بینهایت چشیدم که آنجا دیگر قالب هم ندارد چشیدم حالا آمدم پایین در اینجا که محدود است نمیتوانم با این فضا با این فرهنگ زندگی بکنم این فرهنگ به درد من نمیخورد من سراغ هر چه میروم دلم را میزند این میشود ارتباطات فوق عقلانی.@ البته بحث زیاد است ما چون میخواهیم فعلاً الان میخواهیم وفادار به متن باشیم زیاد نمیخواهیم توضیح بدهیم رد میشویم. (فَفَرِّقَ بِها بَینَ قَبلٍ وَ بَعدٍ لِیُعلِمَ أن لا قَبلَ لَهُ وَ لا بَعد) خداوند با همین خلقت خودش با این کیفیت خلقت زمان را خلق کرد بین قبل و بعد فاصله انداخت قبلیت و بعدیت ایجاد کرد.@ این قبل و بعد را که ایجاد کرد مثلاً زمان گذشته، زمان حال، تاریخ گذشته، حال، آینده را ایجاد کرد برای این موجودات این عالم، تا چه بشود؟( لِیُعلِمَ أن لا قَبلَ لَهُ وَ لا بَعد) خودش غلبه دارد سیطره دارد بر قبل و بعد یعنی خودش زمانساز است زمان مخلوق خداست.@ این فرمایش را از امام صادق(ع) دقت بفرمایید. (إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی لا یُوصَفُ بِزَمانٍ وَ لا مَکان وَ لا حَرِکَۀٍ وَ لا اِنتقال وَ لا سُکُون) خداوند وصف نمیشود نه به زمان نه به مکان نه به حرکت و نه به انتقال و نه به سکون، نمیگوییم خدا منتقل شد از جایی به جای دیگر، انتقال معنا ندارد چون خودش وجود بینهایت است فضا برایش معنا ندارد.@ یعنی اگر قرار باشد ما برای خدا فضا، خدا در کجاست، اگر میگوییم در کجاست پس محدود میشود به فضایی، یعنی خدا یک چیز است فضا هم چیز دیگر، ظرفیت ایجاد میشود در حالی که او هستی مطلق است معنا ندارد زمان و مکان برایش، قبل و بعد اصلاً برایش معنا ندارد.@ خدا همه جا برایش یکسان است قبل و بعد و گذشته و حال و آینده برایش یکسان است سکون هم ندارد معنای سکون هم ندارد سکون برای موجودی به کار میبرند که قابلیت حرکت دارد میگویند این الان ساکن هست این حرکت نمیکند.@ اما یک چیزی که اساساً حرکت برایش معنادار نیست سکون هم معنا ندارد یا انتقال(بَل هُوَ خالِقُ الزَّمانِ وَ المَکانِ وَ الحَرَکَۀِ وَ السُّکُون) بلکه خدا(هو) خالق زمان و مکان و حرکت و سکون است(تَعالى‏ الله عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً) این هم از فرمایش امام صادق(ع).@ پس با ایجاد قبل و بعد در موجودات این را میفهماند که خودش فارق از زمان و مکان و قبل و بعد هست(شاهِدَۀً بِغَرائِزُها أن لا غَریزۀً لِمُغَرِزُها) این هم یک فرمایش دیگر، یعنی غریزه داشتن موجودات شاهد این هست که خود آن کسی که برای موجودات غریزه قرار داده غریزه ندارد چون غریزه مربوط به کشش هست.@ کشش به سمت برطرف کردن نیازمندیها، او که خب اینطوری برایش معنا ندارد غریزه، محکوم غریزهای نیست که بخواهد روی او تسلط داشته باشد و چیزی بر او عارض بشود یا او را به سمت چیزی بکشد چون چیزی وجود ندارد که او به سمتش کشیده بشود.@ (دالَۀً بِتَفاوُتِها أن لا تَفاوُتَ لِمُفاوِتُها) این یکذره دقت میخواهد(دالَۀً بِتَفاوُتِها أن لا تَفاوُتَ لِمُفاوِتُها) تفاوت یعنی چی؟ مثلا میگویند فلانی خیلی آدم بیتفاوتی است غلط است کلمهاش، تفاوت از فوت میاید میگویند طرف فوت شد البته این هم درست نیست ولی میگویند فلانی فوت کرد یا فوت شد وقتی میگویند طرف فوت شد.@ یعنی چی این فوت شد به چه معنا هست؟ در عرف معنای عرفی میگوییم فرق داشتن، تفاوت یعنی چی؟ فرق داشتن اما این فرق داشتن چطوری است چرا کلمه تفاوت را برایش به کار میبریم نمیگوییم فرق دارند مثلاً با همدیگر، میگوییم متفاوتند.@ میگوییم اینها تفاوت دارند تفاوت یعنی هر کدام از اینها یک چیزهایی را ندارد که آن یکی دارد فوت شده در هر کدام از اینها یک سلسله چیزهایی معدوم است، تفاوت، فوت یعنی انعدام شیء، در یک چیزی چیزی نیست در دیگری هست پس اصطلاحاً به فوت میگوییم انعدام شیء.@ نبودن چیزی که یافت نمیشود نیست پیدایش نمیتوانیم بکنیم نه درک میشود نه یافت میشود پس هر وقت چیزی نبود و یافت نشد درک نشد کلمه چه را برایش به کار میبریم؟ میگوییم فلانی فوت شد یعنی دیگر نیست.@ الان دیگر نیست دیگر به آن دسترسی نداریم خدا رحمتش کند فوت کرد اینطوری میگوییم، پس تفاوت یعنی چی؟ یعنی نسبت به همدیگر یک سلسله نداریها دارند در این هست در آن نیست برای همین با هم فرق پیدا میکنند.@ خدا خلق را یکطوری آفریده که شما هر کدام از مخلوقات را که میبینید میبینید که اِ در این یک سلسله چیزها هست در این نیست مثلاً این دوتا شاخک دارد این ششتا پا دارد این شاخکهایش بیشتر هست آن غیر از آن دندان دارد این ندارد این چشم دارد آن ندارد این مثلاً رنگ را تشخیص میدهد آن رنگ را تشخیص نمیدهد.@ موجودات را دیدید دیگر همه با هم فرق دارند. در هر کدام از زوجین یک چیزهایی هست که در دیگری نیست(وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ) یعنی هر کدام از زوجها یک چیزی دارد که دومی آن دیگری زوجش ندارد لذا تفاوت ایجاد میشود میگوییم تفاوت.@ حالا خداوند میفرماید(دالَۀً بِتَفاوُتِها أن لا تَفاوُتَ لِمُفاوِتُها) مفاوت کیست؟ خداست، تفاوت ایجادکننده، مفاوت یعنی ایجادکننده تفاوت، اسم فاعل است خداوند با این تفاوتی که ایجاد کرده میرساند که مفاوت هست پس هر وقت ما تفاوت را در، این گُلها را میبینید با همدیگر خیلی فرق دارند.@ صدها نوع گل شما میبینید هر کدام چیزهایی دارند که آن دیگری ندارد همهاش هم زیباست اصلاً این تفاوت منشأ زیبایی شده خود این تفاوت نداشتن و داشتنها منشأ تحول، زیبایی و تنوع در زندگی شده زندگی از یکنواختی خارج میشود. پس دلالت میکنند، با تفاوت خودشان به چه دلالت میکنند؟@ به اینکه خود مفاوتشان تفاوت ندارد یعنی چیزی در خودش فوت نشده همه چیز در خودش هست در خودش چیزی فوت نمیشود چون کمال مطلق است هستی مطلق فاقد نمیتواند باشد نمیتوانی بگویی در خدا یک کمال نیست اگر کمالی تشخیص داده بشود که کمال است امکان ندارد در خدا نباشد.@ اگر در خدا نباشد پس در کجا هست؟ در هستی مطلق باید باشد اگر در هستی مطلق نباشد پس او هستی مطلق نیست اگر هستی مطلق است همه چیز را دارد لذا میگوییم کلمه الله دلالت میکند بر ذاتی که مستجمع جمیع صفات کمال هست همه صفات کمال را دارا هست.@ (مُخبِرِۀً بِتُوقیتُها أن لا وَقتَ لِمُوَقِتُها) ای کاش من میتوانستم فرصت داشتم این معجزات کلامی حضرت را به کار ببرم یکجا در اردوی اول داشتیم اینها را خیلی دقیق بود یکجا(لِیُعلَمَ) بکار برده علم ایجاد میکند یکجا میگوید شاهد است.@ چکار کرده امام رضا، (نحن أمراء الکلام) همین است امیران کلام، هیچ کس مثل اینها نمیتواند این همه محتوا را بیاورد در چند خط بگوید، یکجا میگوید دانسته شود یکجا میگوید شاهد است یکجا میگوید دلالت میکند یکجا میگوید(مخبرۀ) خبر میدهد اینها ظرافتهایی هست که دیگر ما فرصت نمیکنیم به این ظرافتها بپردازیم.@ خبر میدهد میفهماند شاهد است ببینید چقدر زیباست(مُخبِرِۀً بِتُوقیتُها أن لا وَقتَ لِمُوَقِتُها) پس خدا موقت هم هست مفاوت بود یعنی ایجادکننده تفاوت است موقت هم هست یعنی ایجادکننده زمان و وقت است وقتی برای موجودات زمان و مکان میگذارد یعنی خودش برتر از زمان و مکان هست.@ (حَجَبَ بَعضَها عَن بَعض لِیُعلَم) دوباره(لیعلم) اینجا(لیعلم) آورد بعضیها را نسبت به بعضی در حجاب قرار داد محجوب بودند نسبت به همدیگر، راه نداشتند به همدیگر تا این را به ما بفهماند.@ أن لا حِجابَ بَینَهُ وَ بَینَها غَیرُه) اینکه هیچ حجابی، برایتان این قسمت را بخوانم، محجوب بودن بعضی از موجودات نسبت به بعضی دیگر و وجود حریم و مانع در بین آنها یکی از آیات شگفتانگیز و بزرگ خداوند است که از ارکان خلقت در عالم ماده میباشد.@ حجاب زمانی مکانی جسمانی و غیره مانع از به هم ریختگی موجودات و مرزهای بین آنها و از بین رفتن آثار و خواص آنها میشود، اینکه حجاب به چه درد میخورد؟ اینکه خواص و آثار از بین نرود در خانم هم همینطور است در خانم هم میگویند حجاب داشته باش که خواص و آثار زن از بین نرود.@ خواص و آثار زندگی از بین نرود حجاب که نبود زن خاصیت و اثرش را از دست میدهد بیارزش میشود قابل دسترسی میشود بیارزش میشود قیمتش میاید پایین، بیقیمت میشود.@ و مانع از به هم ریختگی موجودات و مرزهای بین آنها و از بین رفتن آثار و خواص آنها میشود حجاب، مثل حجابهایی که در میوهها هست پرتقال را نگاه کنید انار را نگاه کنید هر یک دستهشان یک پرده بینشان وجود دارد میوهها را شما نگاه کنید.@ انگور حجابش را نگاه کنید اگر پوست او را برداریم دیگر انگور نابود میشود در تمام میوهها در تمام گیاهان، در انسان، در بدن انسان همه جا حجاب هست میخواهم بگویم حیطه حجاب را خیلی باید انسان بررسی کند این اصلاً یک تز تحقیقاتی رساله هست یک رساله پایاننامه خوب از آن در میاید.@ اگر کسی میخواهد کار تحقیقاتی بکند بررسی حجاب در انواع موجودات این را بررسی بکند. مانع از به هم ریختگی موجودات و مرزهای بین آنها و از بین رفتن آثار و خواص آنها میشود حجابهای غیر مادی هم آثار فراوانی دارند مثلاً وجود حجاب و حریم مانع از کشف اسرار انسانها برای یکدیگر و شناخت درون هم میشود.@ این را خداوند حجاب گذاشته ستار بوده حجاب گذاشته نمیگذارد افراد بفهمند یک جاهایی که افراد میخواهند به درون هم راه پیدا کنند افتضاح بار میاید در دعا داریم خدایا اگر نزدیکان من گناهان من را میدانستند دیگر من را دفن نمیکردند.@ زمین اگر گناهان من را بداند من را در خودش میکشد کوه اگر گناهان من را بداند روی من خراب میشود، خب خداوند چه ایجاد کرده؟ حجاب ایجاد کرده در دعای کمیل میخوانیم میگوید گناهانی هست که فرشتهها میفهمند و یک گناهانی هست که تو نمیگذاری بفهمند.@ قربان این خدا بروم چقدر مهربان است تو نمیگذاری فرشتهها حتی اینها را هم بفهمند متوجه این گناهان بشوند. وجود این حجابهای مادی و غیر مادی در بین موجودات نشان میدهد که خدایی که این حجابها را قرار داده خود حاکم بر حجاب و فوق آنهاست و بین او مخلوقاتش حجابی وجود ندارد خودش دیگر حجابدار نیست او نور مطلق و نامحدود است که هیچ چیز مانع حضور و احاطهاش بر مخلوقات نمیشود.@ (لا حِجابَ بَینَهُ وَ بَینَها غَیرُها) هیچ حجابی بین خدا و موجودات جز خود موجودات نیستند، چرا خود موجودات حجاب بین خودشان و خدا هستند؟ چون دارای محدودیت هستند حد دارند این حدشان نمیگذارد حجاب بین آنها و خدا برطرف بشود.@ پس سیر صعودی انسان این هست که انسان با سپردن خودش به خدا حجابهای خودش را برطرف بکند خودخواهیها، اخلاق بد، عقائد اشتباه، افکار اشتباه، همه حجاب هستند لذا(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) یعنی وقتی میکشاندش(إلی النور) میاورد به سمت نور دائماً دارد حجابهای او را برمیدارد.@ حجابها اول حجابهای ظلمانی هست بعد هم حجابهای نورانی داریم انواع و اقسام حجاب هست در حملههای شیطان بدترین حملهای که شیطان انجام میدهد و یک نفر را زمین میزند نمیگذارد اوج بگیرد حمله جلو و عقب و چپ نیست.@ بیشترین و مؤثرترین حملهها که شخص را فلج میکند حمله سمت راست است چرا؟ چون نورانی هست یک مقدار از حجاب کمتر برخوردار هست این خیلی مهم است در گناه همهاش تاریکی است شخص تاریکی و ظلمت را خوب میتواند تشخیص بدهد.@ گناه را آدم میفهمد کسانی که ارتباطشان را با گناه قطع میکنند تازه اول سختیهاست سختیهایشان شروع میشود کمالات میتواند انسان را بدبخت بکند اگر انسان ظرفیت کمالات را نداشته باشد بیشترین کسانی که به جهنم رفتند.@ بیشترین کسانی که در مقابل انبیاء در مقابل امامان ایستادند بیشترین مزاحمهای ظهور امام زمان، الان هم شما نگاه کنید در کشور ما در این 30 سال بیشترین کسانی که برای کشور دردسر پیدا کردند آدمهایی نبودند که فاجر و فاسق و کافر و اینها باشند آدمهایی بودند که سابقهدار بودند.@ اتفاقاً خیلی هم خوب بودند متدین بودند خیلی هم کمالات داشتند ولی گرفتار همین کمالاتشان هستند هر کدام خودشان را یک کسی میدانند و این دردسرساز میشود این یک بحث خیلی مفصلی دارد این جای خودش اینطوری هست امام زمان هم بیاید بیشترین کسانی که با امام زمان مخالفت میکنند و هی به او گیر میدهند علما هستند.@ در روایت داریم امام زمان از پیغمبر هم مظلومتر است چون پیغمبر جاهل اطرافش بود میگفتند بابا ما که حالیمان نیست این حالیش میشود باشد همین که این میگوید ولی امام زمان نه میفرماید علمایی هستند.@ حالا از کدام دین هستند و چنین و چنان بماند میگوید علمایی هستند که با آیات و روایات به جنگ خود امام زمان میایند میگویند این کارت غلط است آن کارت غلط است این جایش به قرآن نمیخواند آن جایش به قرآن نمیخواند این هم از حجابهای نورانی توضیح مختصری دادم ولی خب بحثش خیلی مفصل هست.@ لذا انسان باید خیلی از خودش مراقبت کند ضمن اینکه کمالات کسب میکند از گناه فاصله میگیرد گناه نکردنش دردسرساز برایش نشود به تکبر به گُنده دیدن خودش به فخرفروشی به دیگران خدای نکرده به(أنا أنا) کردن اینها یک موقعی نیفتد.@ 23 (لَهُ مَعنَی رُبوبِیَۀ إذ لا مَربُوبَه وَ حَقیقَۀُ الإلهیِۀَ إذ لا مَعلوهَ وَ مَعنَی العالِمِ وَ لا مَعلومَ وَ مَعنَی الخالِقِ وَ لا مَخلُوقَ وَ تَأویلُ السَّمعِ وَ لا مَسمُوع) فوقالعاده قشنگ، معنای رب بودن از آن خداست مال خداست ولی کِی؟ خدا کِی خدا بوده کِی رب بوده؟@ (إذ لا مَربُوبَه) این یک بحث بسیار مهم و حساس هست خیلی از علما اینجا پاهایشان لغزیده در این بخش لغزیده گفتند برای خدا کدخدا مشخص کردند گفتند خدا چون کریم است چون رحیم است چون جواد است این مجبور است همیشه خلق داشته باشد.@ از اول همیشه خلق داشته و اقتضاء ذاتیاش این بوده که همیشه این کار را انجام بدهد حضرت میفرماید اصلاً اینطور نیست که خدا مجبور است که خلق بکند خدا کمالاتش همیشه با آن بوده چه خلق بکند چه خلق نکند عالم هست چه معلومی وجود داشته باشد چه نه.@ سمیع هست چه صوتی یا مسموعی وجود داشته باشد یا نداشته باشد مجبور هم نیست روایتش را برایتان بخوانم که این خیلی مهم است این روایت از وجود مقدس آقا، خیلی این فرمایش فرمایش بسیار بزرگی هست آقا امام رضا(ع) هست(المَشیَۀُ وَ الإرادَۀُ مِن صِفاتِ الأفعال فَمَن زَعَمَ أنَّ الله تَعالی لَم یَزَل مُریدً شائِیاً فَلَیسَ بِمُوَحِّد) مشیت و اراده دوتا چیز هست.@ اینها با همدیگر فرق دارد یکجا توضیح دادیم اینها را، مشیت و اراده از صفات افعال خداست یعنی خدا یک فعلهایی دارد یک خلقهایی دارد میکند در مورد خلق چه به کار میبرد؟ (إِذا أَرادَ شَيْئاً) اراده را به کار میبرد (إِذا أَرادَ شَيْئاً) چیزی را که خدا اراده میکند(أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) همین که به آن میگوید باش هست آیا خدا همیشه مجبور است خلق بکند؟@ نه، پیغمبر خدا چه میگوید در قرآن(لَمْ أَكُ شَيْئاً) من هیچی نبودم(هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً) آیا بر انسان مدتی نگذشت که چیز مذکوری نبود؟@ چرا، خدا اصلاً یک موقعی خلق نمیکند مخصوصاً یکدفعه میبینی یک میلیارد سال خلق نکرده خدا تا بفهماند که مجبور نیست هر وقت بخواهم خلق میکنم اینطور نیست که خدا اقتضائش این باشد که این دائماً باید هی بیافریند و خلق بکند.@ نه درست است رحمان رحیم، کریم، جواد این جوشش دائماً در خدا هست همیشه هم در خدا بوده این جوشش اما جبری برای خدا ایجاد نخواهد کرد لذا حضرت فرمود اگر کسی(من زَعَمَ) وقتی کلمه(زعم) میاید یعنی خیال باطل(من زعم أنَّ الله تَعالی) اینکه خدای تعالی(لَم یَزَل) همیشه اراده کننده و خواهنده بوده نه.@ مُریدً شائِیاً) نه، (فَلَیسَ بِمُوَحِّد) این اصلاً توحید نداشته توحیدش ضعیف است خدا میتواند خلق نکند میتواند نیافریند میتواند این خلق را الان به هم بزند خلق هم نکند یک میلیارد سال دیگر خلق کند میتواند همه را جمع بکند اینطور نیست که مجبور باشد که دائماً خلق بکند نه.@ حالا برویم سراغ ادامه این بحث، خداوند معنای رب بودن را همیشه داشته چه مربوبی باشد چه مربوبی نباشد تربیت شوندهای باشد، آن حقیقت رب بودن در او هست لازم نیست حتماً وقتی میگوییم خدا خالق است باید مخلوق داشته باشد نه.@ اینطوری نیست میتواند خالق باشد اما جلوه نکند اولین بار که جلوه کرد خلق کرد مگر خالق نبوده؟ چرا، نیاز بوده که مخلوق وجود داشته باشد پس کمال در آن بوده که خلق کرده اولین بار، نیازی به مخلوق ندارد برای کلمه خالق، برای کمال خالق بودن کمال رب بودن نیاز به مخلوقات نیست.@ برای کمال سمیع بودن بصیر بودن لازم نیست که دیدنی یا شنیدنی باشد که خدا قادر به دیدن یا شنیدن باشد اصل کمال در خدا وجود دارد این قدرت در خدا همیشه هست نیازی وابسته به مخلوق نیست در واقع میخواهد این را بگوید صفات او وابسته به مخلوق نیست او غفور هست ولو بندهای هم گناهکار نباشد.@ یا بندهای نباشد که گناه بکند تا خدا ببخشدش ولی او غفور است، حالا سؤال رویش فکر بکنید، چرا خداوند غفور است رحمان است رحیم است رب است سمیع است بصیر است جواد است و کریم است حتی اگر مخلوقی وجود نداشته باشد؟@ خب ما الان سؤال میکنیم خدا وکیلی اگر یک کسی گناه نکند خدا چه کسی را ببخشد اصلاً اسم غفور چه فایدهای دارد؟ روی این فکر بکنیم ساعت بعد با همدیگر صحبت میکنیم هر کس هم بلد بود بگوید که این چرا اینطوری هست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@