جلسه 008 - نسیم حیات ۳
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
6
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - نسیم حیات ۳

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره تضاد بود و نقش آن در معرفت همچنین نقش آن در خودسازی، البته بحثهایی که مربوط به جنبههای عملی هست خیلی ما نمیرسیم اینجا الان بیان بکنیم آن خودش یک اردوی مستقل میخواهد که ما چگونه از تضاد استفاده بکنیم و بتوانیم لذت ببریم و بتوانیم رشد بکنیم.@ چطور حضرت زینب(س) از آن همه تضادی که با او صورت گرفت مخالفتها و دشمنیها توانست به زیبایی و شیرینی برسد این هم کار میخواهد انسان باید بتواند درک درستی از اینطور مسائل داشته باشد تا بتواند استفاده بکند از این تضادها برای رشد خودش و جلب فیض الهی، فقط اشاره مختصری انشاء الله در این زمینه خواهیم کرد.@ برای درک بهتر مفهوم تضاد من چند مثال بزنم برای عزیزان که نقش تضاد در معرفت چگونه هست گفتیم که موجودی که یکپارچه هست و بسیط هست قابل شناسایی نیست تا ظهور نداشته باشد به صورتهای مختلف و متضاد قابل فهم نیست.@ مثلاً همین صوت را در نظر بگیرید ما یک صوت مطلق نداریم صوت اگر هست حتماً دستگاه دارد یعنی حتماً در یک قالب و دستگاهی ظهور میکند صدا را همه میشناسیم چیزی به اسم صدا، اما هر صدایی را که ما میشنویم در یک قالب به ما عَرضه میشود که قابل تشخیص از صداهای دیگر است حروف و مخارج هم همینطور هست.@ یعنی شما وقتی که صدا را تولید میکنید یعنی این حنجره را به کار میبرید این نیرویی که به کار میبرید که صدا را تولید بکنید این را وقتی که میاورید به سمت گلو و با چرخش زبان و رابطهاش با دندانها، شما انواع و اقسام صداها را تولید میکنید صوتها را تولید میکنید مخارج حروف تا بتوانید از آن حرف بسازید و کلمه بسازید و الا یک صدای مطلق قابل تشخیص نیست.@ هر صدایی که ما میشنویم دارای یک آهنگ یک نوا یک دستگاه و به قول فیزیکدانها یک فرکانس خاصی دارد برخوردار است یک دسیبلی یک فرکانس خاصی دارد که ما آن را میتوانیم ادراکش بکنیم یا مثلاً انرژی شما در خارج انرژی مطلق ندارید وقتی میگوییم انرژی همه میدانند انرژی یعنی چی؟ یعنی نیرو عربی به آن قوه میگویند این قوه است این نیرو است درست است.@ ولی این قوه و نیرو در خارج به صورت مطلق ما نداریم بگوییم آقا ما یک قدرت یک نیروی مطلق داریم انرژی مطلق داریم نه انرژی اگر هست به صورتهای مختلف است یا مکانیکی هست یا گرمایی هست یا صوتی هست یا به صورتهای مختلف انرژی ما داریم ولی همه اینها میگوییم آقا انرژی هستند.@ یا رنگ مثلاً شما رنگ مطلق ندارید در خارج رنگ به صورت مطلق بگویید آقا ما یک رنگ مطلق داریم اینها هم رنگهایی هست که جلوههای آن رنگ هستند نه ما مفهوم رنگ را میتوانیم بفهمیم رنگ را با بیرنگی تضاد دادیم میگوییم آنجایی که یک چیزی بیرنگ است مشخص است مثل هوا که الان بیرنگ است این بیرنگ بودنش اجازه میدهد که ما همدیگر را ببینیم بیرنگ است.@ اما اگر بخواهد رنگ باشد رنگ با تضادهای مختلف قابل تشخیص هست یا سفید است یا سیاه است یا قرمز است یا آبی است یا بنفش است یا سبز است به هر حال یک طوری باید ظهور بکند که قابل تشخیص و شناسایی باشد.@ اما اگر بگوییم که نه این مثلاً یک رنگ دارد اما مثلاً رنگ مطلق است ما نداریم ما رنگهایی داریم که نمیبینمشان اگر با تجهیزات با دستگاهها برویم به سمتشان میتوانیم تشخیصشان بدهیم مثلاً مادون قرمز ماورای بنفش میشود یک چیزهایی ببینیم در این زمینه، اما اینطور نیست که بگوییم ما یک رنگ مطلق داریم رنگ مطلق اساساً امر مطلق قابل شناسایی نیست به این شکل که ما بتوانیم تشخیصش بدهیم.@ لذا پس صورتهای دیگر هم شما دارید حالا خودتان میتوانید مثالهایی را در این زمینه پیدا بکنید. در بحثهای عملی هم همینطور هست شما یک چیزی را که تغییر و تحول ندارد را نمیتوانید تشخیصش بدهید یک کسی که همیشه سالم هست نمیتواند بفهمد درد یعنی چی مریضی یعنی چی همیشه سالم است.@ ما یک دوستی داشتیم خدا حفظش بکند از فرماندهان جنگ بود زمان جنگ میگفت من تا به حال درد احساس نکردم وقتی میبینم یک کسی درد میکشد سر درد دندان درد اصلاً من تا به حال درد احساس نکردم نمیفهمم مفهوم درد یعنی چی یک بدن خیلی قدرتمند و سالم داشت میگفت من اصلاً درد نمیدانم چیست شما میگویید درد میکشیم.@ بعد پایش قطع شد در یکی از عملیات پایش قطع شد آنوقت خیلی هم درد میگرفت و اذیت میشد این را درد میگویند ما تحول نباشد نمیتوانیم تشخیص بدهیم باید فرق باشد تتور باشد تحول باشد تا بتوانیم فرقها را درک بکنیم.@ پس وقتی که حق تعالی میخواهد ظهور بکند از مقام غیب الغیوبی خودش میخواهد ظهور بکند در آنجا اصلاً ما تضادی نداریم در ذات همه چیز عین هم هست مثل ذات خود ما، گفتم هر جا در شناسایی خدا یک مقدار گیج شدید اول به خودمان مراجعه بکنیم یعنی نفس صورتی هست که خدا کاملاً مثل خودش خلقش کرده(خَلَقَ الله تَعالی آدَمَ عَلی صُورَتِه) خداوند انسان را به صورت خودش خلق کرده.@ بنابراین هر جا که انسان با مشکل روبرو میشود کافی است در درون خودش به این مسئله مراجعه بکند که حتی انواع و اقسام شکلهای معرفت نفسی که نتیجه معرفت اللهی دارد را ما داریم گاهی وقتها به سلب گاهی وقتها به ایجاب.@ ما الان همینطوری هستیم شما الان نگاه کنید در درون خودتان جمع اضداد دارید از نظر فلسفی و منطقی میگویند که جمع اضداد محال است نمیشود یک چیزی هم سیاه باشد هم سفید، هم در عین حال خوب باشد هم بد، ولی شما وقتی به نفس مراجعه میکنید میبینید که در نفس مجرد شما بسیاری از صفات متضاد را در خودتان جمع دارید.@ هم کرم دارید گاهی وقتها بخل دارید خشم دارید رحمت دارید صفتهای متضاد همه در شما هست بعد تفکیکی هم نیست یعنی اینطور نیست که بگویید این خشم من است این رحمت من است همان شخصیت واحد هم رحم دارد هم بیرحمی دارد هم شفقت دارد هم خشم دارد هم حس انتقام دارد هم رحمت و عفو و گذشت دارد.@ پس ببینید در مقام ذات چه الله را در نظر بگیرید چه ذات نفستان صفتهای متضاد در درون شما هلاک هستند فانی هستند یعنی تفکیک و تعیُن ندارند این صفات در درون انسان وجود مستقلی برایشان نیست هیچ وجود مستقلی ندارند.@ چه موقع این زمینه ظهور پیدا میکند این صفات میاید؟میگوییم این الان عصبانی است این الان آدم مهربانی است این الان احساساتی است این الان حسود است این الان متکبر است که زمینهای برای ظهور این مسائل ایجاد بشود یعنی باید یک صورت خارجی یک زمینه خارجی وجود داشته باشد تا این صفت ظهور بکند در حالی که در ذات بود مستقل نبود بیاید بیرون مستقلاً خودش را نشان بدهد.@ پس حق تعالی که آن جلوات را میکند در عالم جبروت در عالم ملکوت و در عالم ناسوت آن جلوههای مختلف همه برای این هست که یک حقیقت غیبی ظهور پیدا بکند و قابل شناسایی بشود خداوند تبارک و تعالی چون در کنارش نمیشود یک موجود دیگری وجود داشته باشد که با او تضاد داشته باشد تباین داشته باشد یک موجود غیر قابل شناخت هست.@ یعنی همینطوری نمیشود شناختش مگر اینکه جلوه بکند و ظهور بکند ظهور هم باید مختلف بکند همه با هم قابل تفکیک باشد در مقام(هو) در مقام ذات این چیزی ما نداریم اینجا چیزی به دستمان نمیاید یک مقام واقعاً غیب الغیوبی هست کسی هم به آن دست نمیتواند پیدا بکند.@ این باید بیاید اسماء در مقام اسماء و صفات جلوه بکند تا ما بتوانیم آن را بشناسیمش پس ما دنبال اینکه یک سببی برای، یعنی عاملی باشد کنار خداوند مماثلتی مشابهتی ما از طریق مماثلت و مشابهت میتوانیم اشیاء را بشناسیم میگوییم این مثل این است این با این فرق دارد اینطوری میتوانیم بگوییم.@ خدا(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ) بنابراین وقتی(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ) شما شناساییت هم با مشکل روبرو میشود بنابراین پس خودش باید ظهور بکند وقتی ظهور میکند خودش در همه اشیاء خودش حضور دارد مثل اینکه الان من دارم سخن میگویم برای شما هر نوع سخنی بگویم حقیقت من در کلامم هست یعنی شما میدانید که این شخص دارد حرف میزند و این شخص دارد این کلمات را بکار میبرد.@ اما وقتی من خودم در تمام کلماتم حضور دارم و ظهور دارم هستم و ظهور و حضور دارم شما فقط بخشی از من را میتوانید شناسایی بکنید ولی خودم هستم شما میگویید خودت این حرف را زدی تو بودی که این را گفتی پس هم من هستم هم همهاش من نیستم بخشی از من تجلی از من جلوهای از وجود من هست ولی من در همه کلام حضور دارم خودم در همه جا هستم.@ بنابراین خداوند تبارک و تعالی وقتی که جلوه میکند به اسماء و صفات گوناگون چه در جبروت چه در ملکوت و چه در ناسوت همه جا خودش است یعنی ذات همه جا حضور دارد اینکه قرآن میفرماید(كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) (هو) اسم ذات است یعنی او خودش در هر روزی دارد یک جلوه میکند.@ پس خودش است ذات دارد جلوه میکند دائماً حق دارد جلوه میکند به صورتهای مختلف در آیینههای مختلف خودش را به ما نشان میدهد فقط مسئلهای که هست این هست که آیینهها اندازههای گوناگون دارند هر کدام بخشی از حقیقت را جلوهای از حقیقت را به اندازه ظرفیت خودشان نشان میدهند.@ اما آن صورتی که در آیینه هست تجلی است آن که ذات هست حق تعالی است آن اصل هست این فقط یک جلوه هست که به هر حال خودش اینطوری ظهور کرده پس از شدت ظهوری که در همه آیینهها در همه صورتها و موجودات دارد مخفی میشود حق تعالی، یعنی شما نمیتوانید حق مطلق را دست بگذارید روی آن بگویید این خداست همه جا با جلوههای او روبرو هستیم.@ او در همه ظهورات حضور دارد(أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر جا رو بکنید به هر چیزی نگاه کنید دارید به خدا نگاه میکنید لذا فرمود اگر یک چیزی افتاد روی زمین در واقع روی زمین نیست روی خود خدا افتاده نه اینکه زمین خداست گفتیم مراتب احکامشان با ذات فرق دارد ماده خدا نیست اما خدا جلوه اینگونه دارد در همه جا هست(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ).@ مثل کلام بنده یا چیزی که شما از من حس میکنید شما الان چیزی که از من دریافت میکنید یک ماده است یک صوتی که میخورد به گوشتان ماده است ولی من ماده نیستم ولی جلوه مادی هم دارم حالا در این صورت مادی که الان به شما میخورد من حضور دارم یا ندارم؟ حضور دارم و با آن مقدار هم ظهور دارم ظهورم آن مقدار است حضورم هم که هست همه جا من هستم.@ این را باید در موردش یک مقدار انشاءالله بیشتر تعمق بکنید در دورههای قبلی هم توضیح زیادی در این زمینه ما دادیم (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ).

یعنی شما به هر چیزی که نگاه میکنید جلوههای یک حقیقت واحد را میبینید و این هم نیاز ماست یعنی ما از آن جهتی که باید حق تعالی را درست بشناسیم باید دائماً با قدرت او قدرت بینهایت او روبرو باشیم لذا او بینهایت جلوه میکند تا ما با این موجود بینهایت آشنا بشویم و بتوانیم ارتباط برقرار کنیم.@ اینکه فرمودند(لا تِکرارَ فی تَجَلّی) تکرار در تجلی نیست میگوید خداوند تبارک و تعالی از زمانی که جلوه کرده تا حالا دوبار جلوه نکرده روی یک چیز، دوبار مثل هم، یعنی هر چیزی که جلوه کرده کاملاً با همدیگر متفاوت هستند فرق دارند.@ لذا شما دقت بکنید حالا انشاء الله یک اردو داریم به امید خدا یک اردوی مستقل در مورد تفکر فقط داریم تفکر و تعقل راهها و سیستمها و مکانیزمهای مختلف تفکر انواع تفکر تعقل فرق تفکر و تعقل چیست اینها را داریم چون این را باید مستقلاً این دوره را بگذرانیم آنجا یک بحث تخصصی حتماً خواهیم داشت.@ ولی الان این را داریم عرض میکنیم که ما مشکلمان عادت است جلوگیری از تفکر میکند یعنی نمیگذارد شخص فکر بکند تعقل بکند و راه را کشف بکند چون همهاش عادت دارد همه چیز را عادی میبیند مثلاً شما نگاه بکنید چند لحظه بدون عادت همین امروز که میروید بیرون بدون عادت، خانمها که میروند در مجالس خانمها، آقایان هم که میروند در بخش آقایان، آنجا این کار را انجام بدهید که یک نگاهی به قیافهها بیندازید.@ ما یک حقیقت واحدی داریم به نام انسان، خدا یک موجودی خلق کرده به نام انسان، مرد یا زن، ببینید چند میلیارد چهره زده خدا، با یک اندک تفاوتی چند میلیارد چهره زده تمام هم نمیشود یعنی هزاران سال است دارد چهره میزند هزاران سال بعد هم دارد چهره میزند خدا، دوتایش هم شبیه هم نیستند حتی شما دوقلوها را هم که در نظر بگیرید باز با هم تفاوتهایی دارند.@ دو تا برگ را خدا تا به حال یکجور نزده یعنی هر یک دانه برگی که مثلاً شما نگاه کنید صد هزار تا برگ روی درخت هست شما وقتی صد هزارتا برگ را نگاه میکنید تمامش شناسنامه دارد اینطوری نیست که کیلویی باشد.@ مثل یک کارخانه که مثلاً فرض بفرمایید کاغذ میزند بیرون، مثلاً کاغذ آچار میزند بیرون یک ماده واحدی داشته باشد فقط تبدیلش بکند قطعه قطعه بکند یا کاکائو و شکلات قطعه قطعه بکند به صورت کاغذها و شکلاتهای مختلف هر یک دانهشان یک کار ویژه روی آن میشود شما همینطوری که نگاه میکنید میبینید اینها برگ هستند خواصشان هم شبیه هم هستد اما دوتایشان یکجور نیستند.@ مثل بند انگشتهای ما ما الان به تعداد قیافهها بند انگشت هم داریم به تعداد قیافهها(DNA) داریم حتی دو تا موی سر شما هم یکجور نیست یعنی شناسنامه دارد دو تا موی سرتان یکسان نیست تفاوت دارد یعنی اگر این کار علمی روی آن بشود دانشمندان فیزیک شیمی اینها بیایند به جای شما سر این درسها بنشینند اگر من این حقایق اینطوری را برایشان بگویم میروند روی تحقیق بعد خیلی چیزها حل میشود میروند در آزمایشگاه.@ مشکل اساسی ما این هست که ما این معارفمان آزمایشگاهی نمیشود افراد میشنوند ولی آزمایشگاهی برایش تشکیل نمیشود حالا باید بیاید یک دانشمندی ژاپنی بیاید آب را تحقیق بکند ببرد در آزمایشگاه و آنجا الله به آن بگوید و قرآن به آن بخواند و حرف شیطان به آن بگوید تا تحولات را پیدا بکند.@ بیاید مثلاً آب زمزم را نگاه بکند ببیند آب زمزم مثلاً فرض بفرمایید آبی هست که بهترین آب دنیا هست و آفتناپذیرترین آب هست و مقاومترین آب در مقابل آلودگیها هست این وقتی میرود در آزمایشگاه معلوم میشود که چه خبر است الان ما فقط از نظر فلسفی و اعتقادی داریم این مسائل را بیان میکنیم.@ خداوند هیچ گاه دو جور دو بار یکسان تجلی نمیکند بفهمیم با چه کسی روبرو هستیم هیچ کار تکراری نکرده تا به حال، همه تازه همه متنوع همه جدید، دو تا مورچه دو تا آدم دو تا برگ دو تا بند انگشت دو تا ناخن دو تا مو اصلاً، ببینید ما با چه کسی طرف هستیم و ببینید چه کسی ما را دعوت کرده و چه کسی به ما چه افتخاری به ما داده که از خودش در ما دمیده.@ و ما را به مقام خودش دارد دعوت میکند و بفهمیم ما چه مسیری داریم و چگونه داریم تلف میکنیم استعدادهای خودمان را و چقدر مشغول بازی هستیم در این دنیا. این جلوههایی که خداوند تبارک و تعالی میکند از طریق این تضادها در فقرههای بعدی هم خواهیم خواند از طریق این تضادها و این ضعفهایی که در، چون محدود است وقتی میگوییم متضاد میخواهد تجلی بکند تجلی باید چطوری باشد اگر بخواهد قابل تشخیص باشد باید از اطلاق در بیاید لذا محدود میشود.@ و ما از محدود بودن این جلوهها میفهمیم که یک نامحدود دارد جلوه محدود میکند یعنی همیشه محدود وابسته به نامحدود است همیشه مقید وابسته به یک مطلق است اگر مطلقی نباشد تقیدی هم معنا ندارد.@ بنابراین ما از صورت خودمان میتوانیم بفهمیم شما وقتی در آیینه یک عکس را میبینید الان رفتید پشت سرتان کسی را نمیبینید بعد یک دفعه نگاه میکنید در آیینه صورت را دیدید سریع برمیگردید، چرا سریع برمیگردید؟ چون یقین دارید که این کارهای نیست این یک صاحب صورت دارد اینجا که من برمیگردم نگاه میکنم این یک جلوه است.@ این که امام صادق(ع) فهم آیینه را به ما توصیه کرده که به آیینه خیلی فکر بکنیم همین است یک جلوه است من به محض اینکه در آیینه یک چیزی را دیدم متوجه میشوم یک حقیقیتی هست یک واقعیتی هست لذا برمیگردم نگاه میکنم ببینم این چه کسی است که عکسش افتاده اینجا.@ لذا شما وقتی که یک برگ را نگاه میکنی باید دقت بتوانی بکنی که ببینی چه کسی عکسش افتاده در این برگ، همه آیینه است همه مخلوقات آیینه هستند چطور وقتی آن گل مصنوعی را ببینی یک خانم یا یک آقای گلساز را میبینی عکسش میافتد این کتاب آیینه است چه چیزی در این کتاب به شما نشان میدهد؟@ در این کتاب درخت و جنگل را به شما نشان میدهد دارد نشان میدهد خودش را میگوید من در جنگل بودم درخت بودم بعد به شما آن کسان و کارگاه و کارخانهای که این درختان را کندند نشان میدهد کارخانهای که این را تولید کردند با مکانیزمها و دستگاهها دانشگاهها مراکز علمی اره درست کردند مواد شیمیایی درست کردند.@ شما وقتی نگاه میکنید به این، تا بیاید نویسنده و چاپخانه و صنعت چاپ و دستگاههای چاپ و مرکب و نور و نورپردازی کپی و صحافی و چسب و چسب از کجا آمده؟ چسب یک ماده شیمیایی است از نفت باید گرفته بشود وقتی میگویی نفت یک حقیقت دیگر را تو میبینی تا نفت را دیدی استخراج نفت و پالایشگاه نفت مهندس نفت را داری میبینی.@ این باید برود در یک کارخانه شیمی باید بیاید برود در یک پتروشیمی تا تبدیل به یک چسب بشود و مواد چسبی درست بشود تو هزارتا دانشگاه باید ببینی که این دانشجویان رفتند آنجا تحصیل کردند پتروشیمی خواندند بعد آزمایش کردند کار کردند چسب را اختراع کردند.@ یک کتاب را که شما نگاه میکنید میبینید که در این آیینه هزارتا چیز داری با آن میبینی شما یک برگ را که نگاه بکنی اسم جمیل را میبینی پس یک صاحب جمال این کار را کرده زیبا بوده که اینطوری طراحی کرده حیات میبینی اسم حی را در آن میبینی خلق شده اسم قادر را در آن میبینی بیا بیا هر چه نگاه میکنی میبینی مثلاً ده تا پانزده تا بیست تا صد تا اسم یک دفعه از یک دونه برگ در میاید.@ اتصال مولکولها را میبینی واصل میبینی انفصال اجزاء را در آن میبینی فاصل میبینی یعنی همینطوری دائماً این دارد خودش را نشان میدهد یکسره در حال تجلی هست شما وقتی به آیینه نگاه میکنی میگویی کسی افتاده در این آیینه که من الان در آیینه دیدمش.@ لذا خداوند تبارک و تعالی ما وقتی آیینه را نگاه میکنیم قضاوتمان چیست؟ میگوییم آقا این آن نیست یک کسی هست یک حقیقتی هست این نمیتواند خودش باشد صورت آیینه نمیتواند خودش باشد این جان ندارد که یک صورت است هستی ندارد ذات ندارد عکسی هست از یک حقیقت.@ پس در واقع حالا آن حقیقت را چه کسی شما را متوجه آن حقیقت کرد؟ عکس، عکس اینقدر قدرت داشت که شما را متوجه یک حقیقت کرد پس در واقع خدا را چه کسی میشناساند؟ تجلیات، جلوهها میشناساند پس عدمیتی که ما داریم در ذات خودمان وجود مطلق را میشناساند.@ من الان میدانم که خودم از خودم که وجود ندارم آمد به امام صادق گفت من به خدا شک دارم حضرت فرمود که خب تو یا خودت خودت را خلق کردی یا یک کسی خلقت کرده اگر خودت خودت را خلق کردی بگو گفت نه من خودم خودم را بوجود نیاوردم.@ گفت تو اگر میخواستی خودت را بوجود بیاوری زیباتر با یک قد مناسب با یک هیکل مناسبتر با یک صورت مناسبتر، پس خودت که خودت را بوجود نیاوردی گفت بله یک کسی بوجود آورده از عدم هم که ما نمیتوانیم کسی بیاید چون عدمی نیست یک کسی تو را بوجود آورده دیگر الان، پس من از خودم چیزی ندارم هیچ کس هم از خودش هیچ چیزی ندارد به هر چیزی که نگاه میکنی میبینی همهشان فقط تجلی هستند ذات ندارند.@ به این صندلی به این کوه به درخت به آسمان نگاه کنی میبینی اینها هیچکدام از خودشان هیچی ندارند همهشان وابسته هستند منکر هستند پس ما از عدم بودن خودمان از بیذات بودن خودمان به یک ذات پی میبریم از اینکه همه ما آویزانیم تکیه میدهیم نشان میدهد که یک تکیهگاهی وجود دارد.@ همه متغیریم میفهمیم که یک ثابتی هست پس در واقع این عدمیت ما یک آیینه هست برای وجود مطلق، نشان میدهد این ضعف صورتی که در آیینه هست نشان میدهد که قابل تکیه نیست یک صورت حقیقی آن پشت هست من باید برگردم آن را نگاه کنم.@ لذا این جمله خیلی مهم هست جام گیتینمای او ماییم یعنی ما داریم نشان میدهیم او را، که به ما هر چه هست پیدا شد یعنی هر چه با مخلوقات با ظهورات همه چیز جلوه میکند عجز ما نیاز ما وابستگی ما غنای او را ثابت میکند این کاملاً در میاید پس ما میتوانیم به این شکل اسمها را استخراج بکنیم.@ برویم به سراغ دعای عرفه و بحث مهمی که در دعای عرفه هست در مورد تضاد، البته اینجا هم ما باز اعتراف بکنیم که همه آن چیزی که در این دعای شریف هست را نمیتوانیم اینجا بیان بکنیم چون خودش روزها بحث میطلبد.@ میفرماید(اِلهی عَلِمتُ بِاِختِلافِ الآثار وَ تَنَقُلاتِ الاَطوار اَنَّ مُرادَکَ مِنّی اَن تَتَعَرَفَ اِلَیَّ فی کُلِّ شُیءٍ حَتِی لا اَجَهَ لَکَ شَیءٌ) الهی خدای من عزیز من اله من من با اختلاف آثار و تنقلات نقل و انتقال تنقلات طور به طور شدن اطوار، اطوار جمع طور است طور به طور شدن اشیاء که دائماً دارند طور به طور میشوند فهمیدم، چه فهمیدم؟@ این که(اَنَّ مُرادَکَ مِنّی) این که تو از من میخواهی، مراد تو از من، درخواست تو آن چیزی که تو میخواهی برای من اتفاق بیفتد(مُرادَکَ مِنّی) این هست که(اَن تَتَعَرَفَ اِلَیَّ فی کُلِّ شُیءٍ) تو میخواهی خودت را در هر چیزی به من نشان بدهی تو میخواهی در هر چیزی خودت را به من بنمایانی.@ میخواهی من همه جا تو را ببینم و یک لحظه از تو غفلت نکنم این خیلی مهم است که خداوند تبارک و تعالی در آن داستان شاه و طوطی شاه به طوطی چی گفت؟ گفت حالا که میخواهی بروی یادت باشد هیچ لحظهای بدون یاد من نباش اگر میخواهی آسیب نبینی دائماً به یاد من باش.@

این یاد هر زشت را نیکو میکند یعنی شما وقتی که با هر چیزی روبرو هستی میبینی خدات با تو هست همیشه همراهت هست هیچ وقت دیگر احساس ترس و تنهایی نداری او همه جا حضور دارد(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) (أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) هیچ وقت تنها نیستی هیچ وقت تنها و بیکس نیستی همیشه صاحبت ربّت با تو هست همیشه او که به تو حیات میدهد به تو قدرت میدهد به تو نشاط میدهد به تو امید میدهد راهنمایت هادیت همیشه با تو هست.@ چه کرده حضرت(اِلهی عَلِمتُ بِاِختِلافِ الآثار وَ تَنَقُلاتِ الاَطوار اَنَّ مُرادَکَ مِنّی اَن تَتَعَرَفَ اِلَیَّ فی کُلِّ شُیءٍ حَتّی لا اَجَهَلَکَ شَیءٌ) تا اینکه من در هیچ چیز جاهل به تو نباشم در همه جا بتوانم تو را ببینم یعنی هیچ لحظه تو از چشم من غایب نشوی.@ دیدی مادر چند لحظه از چشم بچه غایب میشود بچه چه حالی به او دست میدهد میگوید مامانم کو، این با مادر هست که در جمعیت میرود همین که در جنگل هم ببریش همین که مادرش کنارش هست پدرش کنارش هست خیلی آرامش دارد اما کافی است پدر مادر را از کنارش برداری یک لحظه احساس کند حامیش پشتیبانش تکیهگاهش پشتش نیست وحشت برش میدارد.@ اگر یک کسی این احساس به او دست بدهد که همه جا با من هست چقدر آرامش دارد هیچ وقت احساس اینکه الان فلانی از خانه ما رفت من تنها شدم من الان میخواهم بروم مسافرت تنهایی باید بروم مسافرت، این افکار غلطی هست که ما همیشه داریم و منشأ توهمات و ترسها احساسات کاذب در ما میشود.@ در هواپیما که نشستی در قطار که هستی زیر آب هم که میروی با تو هست هر جا که میروی با تو هست تنها نیستی هیچ وقت، آنوقت یک کسی هم هست که تو میتوانی با او انس بگیری با او حرف بزنی بگویی و بشنوی و چقدر صحنه خوبی است خدا وقتی نگاه میکند به دل یک نفر ببیند او وقتی تنهاست خوشحال است از اینکه میخواهد با خدا حرف بزند.@ اگر انسان اینطوری باشد که در تنهایی رغبت داشته باشد که بگوید الحمد لله امروز یک چند ساعتی تنها هستم بنشینم با خدایم یک حرفی بزنم با خدا حرف بزنیم نه اینکه بترسد زود برود تلویزیون روشن بکند زود اس ام اس بزند به این و آن زود تلفن بزند زود به یک کسی بگوید به من تلفن بزن زود از خانه بزند بیرون که وحشت برش ندارد کامپیوتر را روشن بکند برود در اینترنت اینها بدبختی یک آدم است.@ اینها نکبتی است که میاید سراغ یک آدم و آدم زندگیش و استعدادهایش تلف میشود نه انسان یک موقعی خلوت شد سرش خوشحال باشد بگوید حالا خوب است یک سجادهای ما بیندازیم و یک کمی برویم به آسمان یک کمی حرف بزنیم.@ یک کمی با اولیاء الهی با معصومین که همیشه حاضر و ناظر هستند دارند ما را میبینند همه را میبینند همهشان میبینند با آقا امام زمان(ع) که همه جا حاضر هست میخواهم حرف بزنم با خود خداوند تبارک و تعالی سخن بگویم این خیلی مهم است.@ حالا این تتورات و تنقلات احوال که حضرت میفرماید طورهای مختلفی است یک موقع هست به یک شیء شما نگاه میکنید که حالتهای مختلف دارد به یک برگ کوچک است بزرگ میشود سبز میشود میرسد یک نطفه را نگاه کنید خود حضرت نطفه را مثال میزند میگوید آن موقع که من در رحم مادرم بودم تو مرا بردی یک جایی مستقر کردی قرار مکین است.@ قرآن میگوید(فِي قَرارٍ مَكِينٍ) اگر تو نبودی من ضایع میشدم از بین اسپرمها فقط آن است که موفق میشود به قرار مکین برسد جایش امن است میگوید تو مرا بردی در یک جای امن نگه داشتی و در تاریکیهای سه گانه رحم مادرم من را حفظ کردی در آن تاریکیها میگوید خدایا تو آنجا هم با من بودی یعنی در آن تاریکیها من تو را داشتم.@ هیچ کس با من نبود جز تو، آنجا تو حواست به من بود داشتی من را رشد میدادی داشتی من را پرورش میدادی(هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ) اسم ذات آمده میگوید او خودش همانی هست که در رحمها شما را تصویرگری میکند الله اکبر(هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ) آنجا هم من تنها نیستم تنها نبودم با من بوده به یاد من بوده با چه مهربانی من را تنقلات داشته.@ اینقدر این تتورات با همه دستهای خدا در این مدت شکل داده به بدنسازی من چقدر خدا روی من کار کرده چقدر با من بوده چقدر به فکر من بوده و چقدر هم هست فکر میکنید الان که آمدیم به این عالم کمتر است حواسش خدا به ما تا آن موقع، فکر میکنید ما موقعی که میخواهیم از اینجا برویم.@ الان هم خدا در رحم مادر حواسش به ما هست دارد به ما فیض میرساند دارد یک کاری میکند که ما آدم بشویم یک عالم نور برای ما میفرستد که ما از این نورها بهرهمند بشویم اگر لیاقت داشته باشیم آنوقت در دنیا هم اینقدر مهربان یقیناً وقتی میخواهم بروم از این رحم منتقل بشوم خدا مهربانیش بیشتر است هر چه من میروم جلوتر او مهربانیش بیشتر میشود.@ فرمود من رحمتم را یک صدمش را برای دنیا گذاشتم 99/0 گذاشتم برای آخرت برای بندههایم بهبه چه جای خوبی میخواهیم برویم این عکسها را که نگاه میکنید این تصویرها را که نگاه میکنید از کیهان و کهکشان و اینها چند روز دیگر ما از این رحم در میاییم دیگر خبری از این رحم نداریم اصلاً شاید یادمان برود.@ ولی خدا یک برنامه بسیار جذاب و دلکش و مفصلی چیده برای ما خدا کند خودمان خرابش نکنیم ناقص نرویم مریض نرویم دعا کنیم زیاد دعا کنیم(اَللّهُمَّ اَخرِجنی مِنَ الدُّنیا سالماً) خدایا من سالم فقط بروم این را آدم باید از خدا بخواهد زیاد بخواهد خدایا من از دنیا سالم بروم.@ ما اگر سالم رد بشویم از اینجا خیلی خبرها هست برای ما، بچههایی که میایند گرفتارند آن مریضها و ناقصها هستند آنهایی که سالمند میایند در روند طبیعی روز به روز رحمت به آنها بیشتر میشود آنجا خون میخوردند اینجا هزاران نوع مهربانی و لطف از مادر و پدر و خالهها و عموها و داییها و عمهها و دوستان و خواهر و برادر همه حواسشان به این بچه هست.@ همه این بچه را دوست دارند پدر مادرش هم بمیرند هزار نفر هستند که تربیتش بکنند روی زمین نمیماند و هی رحمت، حالا یک کسی از اینجا منتقل بشود به آنجا خداوند با چه مهربانی آنجا پذیرایی میکند از بنده خودش، آخرت خیلی مهربانیش بیشتر از دنیا هست چون دنیا کوچک است دنیا تحمل همه ظهور رحمت خدا را ندارد.@ نمیشود آن رحمت بیپایان در یک جای محدود ظهور پیدا بکند وقتی میگوییم رحمان رحمان به اندازه الله است میخواهد ظهور پیدا بکند چه خواهد شد چه خبرهای خوبی چه آینده خوبی انشاء الله ما داشته باشیم در جوار رحمت خدا.@ پس دقت بکنیم همه اطوار یعنی طورها شکلها برای دیدن خداست پس این جمله را دقت کنید که وقتی میگوییم با صد هزار جلوه، صد هزارتا طرف جمله نداشته مثل اینکه قافیه نمیخورده.@

پس این همه مثلاً از سیب مثلاًَ میگوید هفتاد نوع سیب هفتاد نوع خرما نمیدانم چندین نوع موز چندین نوع فلان میوه این همه انواع پرتقال، ما حدود هفتاد نوع تقریباً چند روز پیش تلویزیون نشان میداد میگفت نزدیک به هفتاد نوع زردآلو داریم هی دارد این تطورات مختلف که هست با عسل صدها نوع عسل چون به گلها مربوط است هر گلی یک عسل خاص خودش را دارد و آثار خاص خودش را دارد.@ در سنگها عقیق و فیروزه و یاقوت و زمرد و انواع سنگها در هر چیزی تنوع ایجاد کرده و این تنوعها فقط برای این هست که تو چشم پیدا بکنی ما باید چشم پیدا بکنیم.@

این را آدم پیدا بکند امام حسین ببینید چقدر قشنگ میگوید میگوید من چقدر خوب دیدم(عَلِمتُ) میدانم تو میخواهی من اینطوری ببینمت میخواهی من دائماً در همه چیز تو را ببینم پس کمال ما در این هست که ما مثل سید الشهداء(ع) چشم بینا پیدا بکنیم چقدر در قرآن ما را امر به تفکر و تعقل کرده برای اینکه ما بتوانیم ببینیم.@ کمال انسان در این هست انسان اگر نتواند ببیند کور است و اگر کور باشد آخرت هم کور است پس هدف از خلقت این که من بیایم به این دنیا، از آن همه نعمتهای مقدماتی که خدا به من داده یعنی مادر پدر از آن همه کاری که روی من در رحم مادر کرده بعد از آن کرده همه اینها بزرگ بشویم غذا بخوریم درس بخوانیم ازدواج بکنیم همه اینها این بوده که من بتوانم یک چشم پیدا بکنم.@ ولی وقتی میرسیم به نعمت اصلی خیلیها میبینیم که چشم ندارند یعنی در کار مقدمات موفقیت زیادی پیدا کردند و زیادی هم موفقیت پیدا کردند زیاد از حد نیازشان چسبیدند به این مقدمات اما چشم ندارند کور هستند.@ شما الان نگاه کنید دانشمندانی که فیلمهای مستند درست میکنند چند تا از آنها مسلمان شدند چند تا از آنها به توحید رسیدند دارد میبیند خودش میرود تحلیل میکند فیلمهایش را که شما میبینید خودش میاید آسمان را تحلیل میکند درختان را تحلیل میکند حیوانات را تحلیل میکند گیاهان را تحلیل میکند تمام رمز و رازهایش را در میآورد.@ چهل سال پنجاه سال، ولی یکبار سؤال نمیکند چه کسی این کار را کرده آن که در اینها جلوه کرده کیست؟ یک بار از خودش سؤال نمیکند چشم ندارد و این بیچشمی بدبختی ماست خدا نکند انسان نبیند و کور از این دنیا برود هی بگردد دنبال خدا، خدا کو کجاست؟ همان مثل ماهی که دنبال آب میگردد ما باید بصیرت پیدا بکنیم بینا بشویم.@ این همه تضاد فقط برای این هست که من تکان بخورم به یک بینایی برسم میوههای بین انسانها بعضی از آدمها ساقه هستند بعضیها شاخه هستند بعضیها خاکند بعضیها کودند و فقط یک عده از آدمها میوه میشوند یک عده از این میلیاردها انسان ثمر میدهند یعنی به صورت انسان متولد میشوند و انسانیت در آنها تحقق پیدا میکند و انسان هم از این دنیا میروند به آن عالم، با باطن انسانی، با شکل انسان حقیقت انسان از اینجا میروند و آن کسانی هستند که میوه شدند.@ یعنی دیدند یعنی به معرفت رسیدند اگر غیر از این باشد بقیه همه این وسط تلف شدیم ما، استعدادهایمان تلف شده جوانیمان تلف شده و هر کسی باید به او بر بخورد که غیر میوه بشود نه من باید میوه بشوم من نیامدم اینجا مقدمه بشوم برای دیگران نه من خودم باید میوه بشوم من باید ببینم من باید بصیرت پیدا بکنم که حالا انشاء الله این بحث را میگذاریم برای جلسه بعد در موردش توضیح خواهم داد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@