اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ تضاد به معنای تقابل مثل سیاهی و سفیدی خوبی و بدی نرمی و زبری تری و خشکی نور و تاریکی مثالهای معنوی زدم برایتان مثالهای مادی هم زدم برایتان مثل اینها مهمترین عامل از عوامل شناخت هست اساساً اگر وجود مطلق و یکپارچه هستی جلوههای متضاد متفاوت نداشته باشد قابل شناخت نیست.@ حتی اگر بخواهد جلوه هم بکند جلوهها باید در آن تضاد وجود داشته باشد باید تباین تخالف وجود داشته باشد تا قابل شناسایی بشود وقتی میگویی وجود مطلق آقا این وقتی کرمش عین عزتش است عزتش عین علمش است علمش عین قدرتش هست شما نمیتوانی تفکیک بکنی اینها را که، این باید یک جا یک ظهور عزتی بکند یک ظهور رحمتی بکند یک ظهور غضبی بکند غضب هم دارد.@ شما به خدا در جوشن کبیر میگویید قاتل باطش قتل میکند خدا (قاتَلَهُمُ اللَّهُ) آیه قرآن است بکشد خدا، خدا میکشد باطش است رحیم هم هست جواد هم هست کریم هم هست پس این باید زمینه وجود داشته باشد ظهورات باید به تعداد اسماء تخالف و تضاد داشته باشیم زمینه وجود داشته باشد آن هم به مراتب عوالم فرق میکند در جبروت به یک شکل است در ملکوت به یک شکل است در طبیعت هم به یک شکل است.@ در عالم طبیعت یک شکل دیگر است آن جلوه و بعد توضیح دادیم این سؤال یادتان نرود این مطلب خیلی خیلی مهمی که از آن غفلت میشود گاهی وقتها سؤالی میشود که معلوم میشود شخص دقت نکرده همین است که خصوصیات مرتبه با خصوصیات ذات فرق میکند.@ مرتبه در عالم مرتبگی خصوصیت دارد مثلاً فرض بفرمایید الان بنده دارم یک صحبتی میکنم کلام من به شما میرسد اما من در کلام خودم هستم اما آن کلام من نیستم دقت بکنید کلام اگر من الان دارم با صوت با شما صحبت میکنم صوت محدودیت دارد ماده است در حالی که من ماده نیستم.@ آن خصوصیت مربوط به خود مرتبه است من که ماده نیستم که الان دارم تولید ماده میکنم شما وقتی که دارید روحتان را جلوه میدهید به صورت کلام و ماده و فرکانس در میآورید خودتان که ماده نیستید بلکه این امکان را دارید که تولید ماده بکنید حالا تولید ماده کردید حالا من ماده هستم؟ نه.@ نباید اگر ما در جلوهها خصوصیتها محدودیتها ضعفهایی را میبینیم بگوییم این پس خداست چون حالا جلوه کرده خدا هم این را دارد نه ندارد پس اگر خدا احساس را تولید کرد نه اینکه خدا احساساتی هم هست (هُوَ اَضحَکَ وَ اَبکی) در اسمهای خدا ضاحک و باکی نداریم یعنی خدا خنده نمیکند گریه هم نمیکند اما میتواند بخنداند و بگریاند.@ جوشن یادتان هست میگوید (یا مَن هُوَ اَضحَکَ وَ اَبکی) قرآن هم داریم میخنداند میگریاند اما اینطور نیست که خودش ضاحک و باکی باشد بخندد و گریه بکند ولی میتواند این را برای موجودی که آفریده تولید بکند.@ پس این اصل مهم یادتان باشد این خیلی میتواند در همه معارف کمکتان بکند هم در علم میتواند کمکتان بکند در اطلاعات میتواند کمکتان بکند آنهایی که میخواهند فیزیک کار کنند شیمی کار کنند ریاضیات کار کنند زیستشناسی کار کنند اگر این اصل را خیلی خوب یاد بگیرند همین اصل را در اختراع و اکتشافات خیلی کمکشان میکند.@ من گاهی وقتها میگویم کاشکی یک بیست تا فیزیکدان بیایند بنشینند ما یک دوره اسماء خدا را در بخشهای فیزیک به آنها یاد بدهیم آن وقت اینها سطح اختراع و اکتشافاتشان صدها برابر میشود اگر اسماء را یاد بگیرند چون تمامش علمی و ریاضی هست اگر یاد بگیرند.@ یک کسی میخواهد در رشتههای مختلف کار بکند اگر اسماء را بداند این در رشته خودش هر رشتهای مهندسی یا پزشکی هر چه باشد خیلی قدرت پیدا میکند برای اختراع و اکتشاف خیلی میتواند کار بکند حالا یکی از چیزهایی که من الان به شما میگویم که خیلی میتواند کمکتان بکند.@ یعنی هم در عمل هم در معرفت میتواند کمکتان بکند در تولید خیلی در رنگرزی کسی میخواهد نقاشی بکند میخواهد قالیبافی بکند میخواهد پارچه طراحی بکند میخواهد لباس بدوزد میخواهد خانه را تزیین بکند آرایش خانه دکوراسیون خانه در همه جا به کار شما میاید این مسئله، در همه جا در غذا در سفرهآرایی همه جا به کارتان میاید.@ این اصل را اگر کسی یاد بگیرد در هر حرفهای و صنعتی یعنی شما با همین اصلی که ما الان داریم درس میدهیم به جای شما صاحبان یک حرفه دیگری بودند من میتوانستم دهها ساعت برای همان رشته برایشان صحبت بکنم انواع چیزها را به آنها بگویم زمینهها و سوژههایی که میتوانند روی آن کار بکنند و بدردشان میخورد.@ حالا دقت بکنید اصلی که رسیدیم به آن این بود که وجود یکنواخت و ساده و بسیج هستی مطلق بدون جلوه و بدون تضاد بدون تخالف قابل شناخت نیست باید تفاوت وجود داشته باشد تا شما بتوانید شناختی نسبت به هستی پیدا بکنید اگر همه اینجا یک دفعه سیاه بشود الان برای چی ما اینجا را میشناسیم؟ چون رنگهای مختلف داریم طول موجهای مختلف رنگهای مختلف از آن لذت میبریم و میشناسیم.@ شما بگو رنگ مطلق، رنگ مطلق که قابل شناسایی نیست رنگ باید تضاد پیدا بکند سفید بشود سیاه بشود بنفش قرمز مادون قرمز ماورای بنفش اینهایی که ما نمیتوانیم ادراک بکنیم چشم ما فقط همین بین قرمز تا بنفش را میگیرد نه مادون قرمز را میگیرد نه ماورای بنفش را.@ رنگهای بین این وسط بیا در خاکستری و انواع مراتب سفید مراتب سیاه سبز ترکیبها رنگهای اصلی و رنگهای ترکیبی همه در تخالف شناخته میشود شما یک پارچه قشنگ داری میگویی عجب پارچه زیبایی است برای اینکه طراحش دانسته که ولی این رنگ را نگاه کنید این چه رنگی است حالم را بهم زد ولی یک موقع میبینی ترکیب رنگی را میگذارد جلویت میبینی دلت را میبرد.@ او این قاعده را خوب شناخته آن کسی که دارد طراحی میکند قشنگ توانسته یک طراحی زیبا بکند لذا شما دلت را میگیرد خوشت میاید از آن پس اگر میخواستیم رنگ مطلق، رنگ مطلق ما نداریم مطلق رنگ داریم حقیقتی به نام رنگ وجود دارد اما کسی تا حالا میتواند بگوید من رنگ مطلق را دیدم؟ میتوانم ببینم؟ نه، نمیشود رنگ مطلق اگر بخواهد حقیقتی به نام رنگ شناسایی بشود باید در قالب رنگهای مختلف جلوه بکند.@ اصلاً کلمهاش را نگاه کن اختلافدار متضاد باید باشد در تضاد شناسایی خیلی قشنگ صورت میگیرد یعنی شما وقتی شب میخواهید بروید رانندگی بکنید از اصل تضاد استفاده میکند راهنمایی و رانندگی یک شب رنگی میزند که تو هیچ طوری نتوانی نبینیش جاده را ببینی.@ کنار این نردهها یک چیزی میزند برایت که تو بتوانی ببینی نگویی من ندیدم رنگی را که انتخاب میکند برای تابلوی اعلانات از این استفاده میکند بنابراین امر یکنواخت قابل شناسایی نیست باید تفاوت تخالف تضاد وجود داشته باشد تا قابل شناسایی بشود شناخت و معرفت ارتباطگیری در این قسمت هست.@ حالا این اصل تضاد را دقت کنید اصل تضاد در ماده درست است در خیال درست است در موهومات وهم وجود دارد در عقلانیات هست در فوق عقلانی هم هست ارتباطات فوق عقلانی ما خود الله این را ندارد اما خود الله هم باید جلوههای مختلف پیدا بکند تا تو بتوانی دوستش داشته باشی بشناسیش و عاشقش بشوی بخواهی مَثَلش بشوی.@ یکنواختی بزرگترین مصیبت انسان هست یادتان باشد اسارت در یکنواختی و عادت بدترین حجاب انسان است این جنبه اخلاقی و سازندگی و عرفانیش را برایتان گفتم یعنی جنبه خودسازیش.@ اگر یک کسی دچار رکود شد از تنوع تتور بیرون آمد باید انتظار رکود را داشته باشد اصل اگر تنوع نباشد به قول استاد ما میفرمود اگر تنوع نباشد تهوع هست آدم حالش بهم میخورد.@ شما همین صندلیهای خیلی زیبایی که الان اینجا هست شما روی آن نشستید نشاطآور هم هست رنگش اگر شش ماه هر روز بیایید اینجا بنشینید دیگر اذیت میشوید یک دفعه وقتی فردا صبح بیایید ببینید اینها همه آبی شد یک جلوه دیگر پیدا کرد صندلی را عوض کردند آبی کردند.@ انسان باید دائماً با این مسئله روبرو باشد اگر کسی این را فهمید این را متوجه شد در عمل به کار گرفت هم در مورد خودش هم در مورد دیگران در یک جامعه پیروزیهای زیادی به دست خواهد آورد.@ عادت در اردوی قبل گفتیم بزرگترین حجاب و قطورترین حجاب است چون دور از تضاد است دور از اختلاف است ما چون عادت به خودمان به دیدن کردیم کور شدیم ماهیها چون عادت به آب کردن با آب بودند بزرگ شدن در آب هم بودند دیگر نمیتوانند آب را بشناسند.@ داستان معروفشان را یادتان هست که گفتند که هی میگویند آب مایه حیات است چیست؟ خلاصه یکی از ماهیها گفت در فلان دریا یک ماهی خردمندی هست برویم از او بپرسیم میگویند او آب را دیده میداند آب چیست رفتند و رفتند چند تا دریا رسیدند به ماهی خردمند به ماهی خردمند گفتند که آب چیست که میگویند مایه حیات است ما این همه مسیر را آمدیم از تو بپرسیم.@ ماهی گفت شما غیر از آب را به من نشان بدهید تا من به شما بگویم آب چیست چیزی غیر از آب داریم ما همهاش در آب هستیم و این در آب بودن باعث میشود که ما نشناسیم این که خدا از شدت ظهورش مخفی است اینطوری میشود از بس با خدا بودیم خدا در همه جای ما هست همه چیز ما حضور دارد وجود مطلق و هستی چیزی که الان از آن غفلت میکنیم وجود مطلق و هستی است الله هست.@ (أَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر جا رو کنید خدا را میبینید اما عادت کردیم دیگر نمیبینیمش ماهی هر جا نگاه کند آب است اما نمیتواند بگیردش نمیداند آب چیست آب کجاست(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) من از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم پس من پر از خدا هستم پر از وجودم پر از هستی هستم مگر نیستم پر از هستی هستم.@ لذا آنهایی که فهم دارند میگویند وقتی که ما یک مدت ذکر میگوییم ذکر اگر خوب بگوید یک نفر میگوید بعد از یک مدت میبینیم که ما ذکر نمیگوییم یکی دیگر دارد ذکر میگوید.@ من به چشم یار بینم یار را، با چشم خدا داریم خود خدا را میبینیم از این رفت بالاتر فرمود(نحن) از(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ) از رگ گردن نزدیکتر فرمود(أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) خدا بین آدم با خودش فاصله میاندازد میفهمیم یعنی چی؟ خدا بین آدم با خودش یعنی اینقدر نزدیک چطوری میشود این رمز را فهمید؟@ باید شنا کنیم باید بروی در این دریای بیکران در بیاوری این هستیهای معارف عظیم الهی را غواص میخواهد جگر میخواهد حوصلهدار میخواهد شجاع میخواهد نترس میخواهد بزند برود این معارف را بیاورد بیرون(أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) یک دفعه خودت یک تصمیمی میگیری او یک تصمیم دیگری میگیرد تو عزمت را یک کاری میکنی او یک چیز دیگری میخواهد.@ یک دفعه خودت در عمرت یک انتخابی میکنی که خودت هم باورت نمیشود یک همچین انتخابی کردی میگویی اِ من یک همچین انتخابی کردم من یک همچین ارتباطی داشتم من همچین ارتباطاتی دارم من اصلاً یک چیز دیگری میخواستم ماجرا اصلاً یک چیز دیگری شد خدا میگوید من دوستت داشتم دیدم آن چیزی که تو انتخاب کردی خوب نیست بردمت سر یک انتخابی که بعداً بفهمی چقدر به نفعت تمام شده.@ چون من رب تو هستم دوستت دارم یک جاهایی که میخواهی از این اختیارت استفاده بکنی خوب نیست من جلویش را میگیرم میبرمت به یک مسیر دیگر، در زندگی همه ما از این اتفاقات افتاده ما اگر میخواستیم به لیاقت شخصی و فکر شخصی خودمان به یک جاهایی برویم سر از جهنم در میاوردیم.@ خیلی جاها خدا دل ما را نگه داشته برده به سمت بهشت دل ما را نگه داشته(أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) یعنی قلبت را نگه میدارد میگوید برو بهشت، قربان پیغمبر بروم فدایش بشوم الهی، یک تکه نور یک تکه قشنگی یک تکه نمک، عجب آدمهایی بودند آنهایی که اطراف پیغمبر بودند.@ یک دفعه نشسته یک جا همینطوری رسول خدا خندهاش گرفت گفتند یا رسول الله چه شده؟ میفرماید که من دیدم خدا یکسری از بندههایش را بعداً داریم در روایت یک قسمتش که مربوط به ایرانیان هم میشود.@ میگوید یکسری از بندههایش را در حالی که از او فرار میکنند(یُساقُونَ إِلَی الجَنَّۀِ فِی السَلاسِلِ کُرها) میگوید خدا اینقدر اینها را دوستشان دارد از بس اینها آدمهای خوبی هم هستند گاهی وقتها خودشان از خدا یک ذره کراهت دارند دل چرکینی هم دارند فرار میکنند ولی خدا نمیگذارد فرار بکنند این هی میخواهد در برود از دست خدا میخواهد برود فسق بکند میخواهد برود گناه بکند میخواهد برود فجور بکند میگوید خدا اینها را دسته دسته میبرندشان زوری در بهشت.@ یک موقع دیدی هوس جهنم میزند به سرت میبینی در امام رضا هستی تو هوس جای دیگری داری یک دفعه میبینی اِ من الان آمدم ثبت نام کردم دست خودم نبود رفتم ثبت نام کردم بروم کربلا، اصلاً این آدم را که نگاه میکنی شخصیتاً یک طوری هست که این اهل آن طرف آب است.@ بعد میبینی که خدا آوردش این طرف آب، من میخواستم بروم آن طرف نمیدانم چرا سر از امام رضا درآوردم سر از حرم درآوردم سر از گریه درآوردم سر از نماز درآوردم من اصلاً نمیخواستم بدم میامد از نماز اصلاً فکرش را نمیکردم یک زمانی من یک عمر فرار کردم از او بعد میبینی نه دستم را گرفته آورده این طرف.@ اینقدر نزدیک، عادت بزرگترین حجاب ماست در عمل در معرفت هم یکنواختی پس دقت کنید هر دو کاربردها را داریم در زمینههای مختلف میگوییم در مقام عمل عادت بدترین کار ماست جلوی فکر را میگیرد جلوی معرفت را میگیرد جلوی شدن را میگیرد نمیگذارد شخص رشد بکند.@ مواظب باشید اگر خدا دارد روی شما ربوبیت میکند هی دارد برای تو تنوع ایجاد میکند در زندگیت دنبال یکنواختی در زندگی نباشید نگو خدایا من فقط ثروت را میخواهم فقر را نمیخواهم آسایش را میخواهم غصه را نمیخواهم میخواهم هیچ کس نمیرد میخواهم خبر بد نشنوم میخواهم اتفاقی نیفتد میخواهم با کسی که بد است روبرو نشوم من تشنج دوست ندارم زندگی آرام یکنواخت میخواهم.@ خدا میگوید این اصلاً نمیگذارد تو شبیه من بشوی سر راهت یکسره تنوع و تتور ایجاد میکند در مقام عمل، تا میایی به شوهرت عادت بکنی یا بدجنس میشود یا طلاقت میدهد یا میمیرد تا میایی به زنت عادت کنی میبینی یک طور دیگر میشود تا میایی به بچه عادت بکنی عادت کمر آدم را میشکند.@ تا میایی انس به سلامتی بگیری وقتی سالم باشی همیشه تو قدر خدا را نمیشناسی که بلا نمیدانی که چیست تا میایی به خوردن عادت بکنی یک ماه رمضان میگذارد جلویت میگوید از این حرفها نیست برو در خلاف عادت همه رشد در خلاف عادت است میگوید نه یعنی باید حجاب را پاره بکنی.@ میگوید نه سالی یک ماه تمرین کن این حرفها چیه هر وقت دلم بخواهد چایی بخورم نوشیدنی بخورم آب بخورم غذا بخورم نه یک ماه درست نقطه مقابل لذا یک کسی که سالی یک ماه روزه میگیرد خیلی رشدش زیاد است همین گرسنگی و تشنگی هم که علی(ع) میفرماید با این حال یک سازندگیهایی برای انسان دارد.@ بعضیها اینقدر زیرک هستند به خدا میگوید خدایا من اصلاً برای خودم برنامهریزی نمیکنم هر موجی میخواهی برایم ایجاد بکنی ایجاد کن آنهایی که میروند شهربازی دیدید در شهربازی که میروند میرود سوار یک قطار برقی میشود نمیداند چه اتفاقی قرار است بیفتد آنقدر این را بالا و پایین میکنند میچرخانندش همهاش هم انتظار ندارد که این صحنه اتفاق بیفتد ولی یکسره در هیجان و داد و بیداد و خنده و ناله و گریه و جیغ و اینهاست.@ یک کسی میرود به خدا میگوید خدایا من تسلیم(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) خدا میگوید جگرش را درای برایت تخالف ایجاد بکنم تضاد ایجاد بکنم یا نه؟ میگوید آقا من هستم بیا در گود، وقتی رفتی در گود دائماً میبینی این زندگی بالا و پایین دارد تتور دارد خنده دارد گریه دارد تعجب دارد غصه دارد قهر دارد آشتی دارد چقدر هم آدم را میسازد این تضاد را بردار از زندگی یک نفر، این حیوان میشود دیگر اصلاً نمیتواند رشد بکند.@ پس دقت کنید من الان دارم فقط مثال میزنم درس نمیخواهیم بگوییم داریم مثال میزنیم که اگر تتور اختلاف تحول بالا و پایین شدن نباشد هیچ رشدی در زندگی ایجاد نمیشود.@ یک مادر مهربان یک پدر مهربان میگذارد بالای سرت قشنگ لوس تربیت میکنند میایی بالا هر چه خواستی به تو میدهند بعد یک دفعه یک شوهر میگذارد جلویت میبینی یک دهم چیزهایی که پدر مادر به تو دادند دریغ میکند از تو، یک مادرشوهر میگذارد جلویت اوه اوه یک جاری حسود کنارت میگذارد حالا برو تمرین کن ببینم میتوانی آدم باشی یا نه میتوانی کینه نگیری میتوانی با این شوهر بسازی.@ تا میایی به پدر انس پیدا بکنی شده طرف پنج سالش شش سالش ده سالش پدر مُرد بله مُرد حواست هست میتوانی با این تکیهگاه پدر بگویی تو خدایی یا نه میفهمی چقدر میرسی به خدا انبیاء را این کار را با آنها میکند هر چه شما در زندگی اولیاء خدا.@
اینقدر میبرد بالا اینقدر مثل مشک این را تکانش میدهد خدا پیغمبر هنوز به دنیا نیامده پدرش را ندیده اصلاً پدر ندیده بنده خدا تا میاید یک ذره به مادر انس بگیرد مادر را هم از او میگیرد میخواهد با این خیلی کار بکند.@ یک موقعی بعضی از عزیزان میایند به من میگویند چرا من مثل بقیه نمیتوانم راه بروم من الان مثلاً تنگی نفس دارم مثل بقیه نمیتوام بقیه همه میروند بازی میکنند تفریح میکنند مسافرت میروند من اصلاً لذت نمیبرم من اصلاً معدهام یک طوری است که غذا نمیتوانم بخورم بقیه همه راحت میخورند من معدهام یک طوری هست که نمیتوانم بخواهم بخورم معده درد میگیرم اذیت میشوم من یک سردرد دارم که نمیتوانم مثل بقیه باشم.@ خدا با تو کار داشته اگر ولت بکند و هیچ کاری با تو نداشته باشد معلوم است که به درد شاگردی نمیخوردی بدرد ربوبیت نمیخوردی(ذَرْهُمْ حَتّی يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا) قرآن میگوید اینها را باید ولشان کنی بخورند و فقط لذت ببرند اینها قیمت ندارند که بشود با آنها حرف زد.@ بچه است نمیتواند بیاید شاگردی بکند اینها هفت سال اولند که آموزشی نیستند، بچه را چند سالگی میبرند مدرسه میگویند باید بنشینی سر کلاس؟ هفت سال این زیر هفت سال است بدرد نمیخورد کوچک مانده(ذَرْهُمْ) به پیغمبر میگوید اینها را ولشان کن اینها را نمیتوانی طوری با آنها حرف بزنی(إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى) تو به مُرده نمیتوانی مُرده است.@ (وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ) کرها را هم نمیتوانی چیزی به آنها بفهمانی کر است نمیشنود من چطوری میتوانم به این درس بدهم ولی اگر یک موقع میبینی پدرت را گرفت یک موقع مریض شدی یک موقع میبینی بیپول شدی یک موقع میبینی اختلاف ایجاد شد سرت، یک موقع میبینی یک کسی شاخ شد برایت و یکی یکی اختلافات اینطوری یک کسی اذیتت میکند یک کسی حسادت میکند یک کسی نیش میزند یک کسی خیلی پس الحمد لله خدا هنوز با تو کار دارد پس هنوز در گود هستی.@ عادت بزرگترین فسادها را برای انسان میاورد اصلاً نمیگذارد تو رشد کنی پس آن در مقام عمل آن هم در مقام شناخت در هر دو یکنواختی فاجعه است.@ من اگر اجازه داشتم و شما تحمل میکردید شما تحمل ندارید من از اول اردو تا آخر اردو فقط تضاد درس میدادم برایتان تازه یک اردوی دیگر هم سال دیگر اعلام کردیم باز هم تضاد درس میدادم دوباره یک اردوی دیگر هم تضاد درس میدادم برایتان، اگر ما این اصل را خوب یاد بگیریم کاربردهایش ته ندارد کاربردهای این اصل و من مجبورم دو سه جلسه بگویم و رد بشوم دیگر بقیهاش را بگذارم خودتان کار بکنید.@ در فقره پنج خواندیم(وَ لا لَهُ تَزَلَّلَ مَن بَعَّضَ) یادتان هست در فقره هشت خواندیم(مُبایِنَتُهُ اِیاهُم مُفارِقَتُهُ اِنیَّتُهُم) خدا چون وجود و مطلق و بسیط بود(وَ لا لَهُ تَزَلَّلَ مَن بَعَّضَ) اگر یک کسی آمد این وجود بسیط را جزء برایش قرار داد بعض برایش قرار داد ترکیب در آن آورد دیگر نمیتواند این خدا، خودش هم دیگر در باطنش این خدا را از آن خوشش نمیاید چکار کرده امام رضا، آقا معجزه است این کلام غیر معصوم نمیتواند اینطوری حرف بزند.@ یعنی هزارتا فیلسوف جمع بشوند نمیتوانند این یک کلمه را بگویند هزارتا فیلسوف، ده میلیون فیلسوف جمع بشوند نمیتوانند این حرف را بزنند ببینید میگوید نمیتواند ذلت داشته باشد انسان، انسان نیاز به این دارد که تزلل پیدا بکند بیفتد به پای یک کسی، میگوید خدایی را که تو از برایش قائل هستی تفکیکش میکنی جزء دارد.@ این خدا ارزش تزلل را دیگر ندارد نفس انسان، دقت کنید چه میگوید حضرت، باطن انسان یک خدایی را میخواهد که نتوانی تفکیکش بکنی نتوانی ببریش پارهاش بکنی یعنی بینهایتطلبی یعنی لا اله الا الله آقا چکار کرده امام رضا.@ دیگر چی(مُبایِنَتُهُ اِیاهُم مُفارِقَتُهُ اِنیَّتُهُم) خدا جلوه کرده الان میگوید که پس خدا فرقش با جلوه خودش چیست تو میگویی او هستی مطلق است بقیه مخلوقات همه جلوههای او هستند خیلی خُب پس فرقش با آنها چیست؟@ فرمود(مُبایِنَتُهُ) خدا هم با بقیه مباینت دارد دیگر مباینت خدا با بقیه چیست؟ چون او وجود هستی مطلق است گفتیم نمیتواند یک موجودی در کنارش بیاید چون او هستی مطلق است حالا جلوه کرده من از کجا بفهمم این خداست خدا چیست این چیست الان جلوه کرده دیگر، میگوید(مُبایِنَتُهُ اِیاهُم) مباینت الله با بقیه در مفارقت در انیّت است در کیفیت هستی است در نحوه هستی است هستی او ذات است هستی اینها همه ظهوری است.@ فرق خدا و معصوم چیست فرق خدا با غیر معصوم و پایینتر چیست پس در نقشه نگاه کنید روی نقشه که دارید فرق الله با ماسوی الله همین است الله با ماسوی الله چطوری تفکیک میشوند از همدیگر، انیّتهایشان فرق میکند خدا اِنّ محض هست یعنی هستی مطلق، بقیه هستیهایشان را از این دارند میگیرند وابسته هستند قائم به این هستند ظهور این هستند خودشان ذاتی ندارند ذات فقط مال خداست به معنای حقیقی مال خداست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@