جلسه 003 - نسیم حیات ۳
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
6
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - نسیم حیات ۳

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

در جلسه گذشته عرض کردیم انسان کمالش کمال حقیقیش قیمت اصلیش که اگر این را تحصیل نکند هیچ قیمتی ندارد و وقتی منتقل بشود به برزخ اول بدبختیها و گرفتاریهایش هست این هست که بتواند در دو چیز تخلق به خداوند داشته باشد یکی در علم و یکی در عمل تخلق به اخلاق الهی که پیغمبر فرمودند (تَخَلَقُ بِاَخلاقِ الله) خلق خدا را داشته باشید یعنی خروجی داشته باشیم اخلاق خدا را یاد بگیریم.@ خدا اخلاقش چطوری است شما هم همانطوری باشید خلقش چگونه است چطوری خدا از خودش ظهورات دارد همانها را داشته باشیم در علم هم که گفتیم معرفت ما باید معرفت صحیحی باشد پس باید اگر یک کسی میخواهد با یک مربی کار کند که آن مربی اسمش الله هست رب انتخاب کرده الله را بهترین رب است نعم الرب از همه ربها بهتر است.@ یک کسی سلیقهاش اینطوری خدا ما را آفریده برای این قیمت که خودش رب ما باشد اگر یک کسی میخواهد الله ربش باشد باید همه چیز را از خود مربی دریافت بکند یعنی علم را و نحو عمل را اطلاعات تخصصی را باید از مربی گرفت نحوه پیاده کردنش را هم باید از مربیمان بگیریم ربمان که الله هست باید بگیریم.@ بنابراین اگر انسان اطلاعات را و نحوه عمل را از غیر الله یا متخصص معصوم بگیرد دچار خسران هست این خیلی مهم است خیلی گفتنش ساده است به همین سادگی که من گفتم ولی اگر ما در زندگیمان برویم میبینیم تحت تأثیر بسیاری از عواملی هستیم که معصومانه نیست مربیانی که داریم.@ آدمهایی که روی ما تأثیر گذاشتند قوم و قبیلهگی تعصبات همه جور تعصباتی هست همه جور گرایشاتی غیر انسانی در ما میتواند اثرگذار باشد و هنوز ما اگر بخواهیم دقت بکنیم میبینیم در ما هست و ما باید اینها را از خودمان دور بکنیم.@ حتی تعصبات وجودی هم ما داریم مثلاً در شناخت خودمان من یک مثال بزنم که علم ما باید منطبق با حقیقت باشد در خلقت انسان خداوند میگوید من شما را از روح خودم خلق کردم (نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) از روح خودم در شما آفریدم پس من جنسم چیست حقیقتاً روح الله است نفخه خدا هست.@ الان بسیاری از انتخابها ارتباطات رفتارها و افکار انسانها بر اساس باطن خودشان که روح الله هست نیست بر اساس غالب خودشان هست که زنانگی و مردانگی است وقتی من اشتباهاً فهمیدم که من یک زنم یا یک مرد و همه این تصمیماتم بر اساس اینها صورت گرفت خوب معلوم است که نگاه غلط بوده و محصولی که برداشت میکنم غلط است.@ وقتی من قیمتم به زنانگی بود یا به مردانگی یا انتخابم ارتباطم حتی رفتارم با خدا نحوه برخوردم با خدا زنانه بود یا مردانه با دین خدا زنانه شد یا مردانه ببینید چقدر فساد ایجاد میشود من حقیقتم از خداست دقت بکنید از آن جنس هستم بدنی که به من دادند غالب طبیعیم هست که اینجا احتیاج داشتم.@ یک غالب زنانه یا یک غالب مردانه یا یک غالب خنثی حتی اصلاً خدا غالبهای خنثی را گذاشته تا افراد بفهمند که حقیقت من زن یا مرد نیست میتواند آدم نه زن باشد نه نه مرد بلکه انسان باشد لذا وقتی من میخواهم با قوانین دینی زنانه برخورد کنم یا مردانه با خود خدا زنانه یا مردانه میبینی همه دینداریهای من بدرد نمیخورد.@ چون از طرف غالب روح خودم با حق تعالی ارتباط برقرار نمیکنم از طریق غالبم میخواهم برخورد بکنم و من غالبم هم غالب حیوانی هست حیوانات هم جنسیت دارند.@ احکام مربوط به غالبها را اگر رعایت نکنم میگوید آقا غالب تو الان غالبت مردانه است تو روح خدا هستی الان غالب تو مردانه است احکام مردانه را رعایت کن غالب تو زنانه است احکام غالبت را باید رعایت بکنی ولی وقتی یک نفر خودش را زن دید میگوید من برای چی باید این کار را بکنم من را خدا زیبا آفریدهام اگر معتقد به این هم باشد تازه، من باید این زیباییها را بروز بدهم در خیابان در کوچه همه جا.@ یعنی غالب مزاحم اصل میشود نمیگذارد اصل رشد بکند این غالب دفن میکند میشود قبر اصل من، حقیقت من، میگویم نه من زن هستم این اقتضائات زنانگی من است خدا میگوید اقتضائات زنانگی را برایش برنامه ریختم زن با این اقتضائات آن باطنش میتواند فعال بشود بدون این اقتضائات آن باطن فعال نمیشود یک کسی غالب را میچسبد و احکامش را، یک کسی باطن را میچسبد و آن باطن حکومت بر غالب میکند شکل.@ بسیاری از تدینهای ما تدینهایی هست که غالب باطن را خراب میکند و به کفر به لجبازی با خدا و به جهنم میکشاند پس این که میگویند این گناهان مخصوص زنها هست روز قیامت مثلاً این عذابها را دارند مخصوص مردها هست روز قیامت این عذابها را دارند این یعنی چی؟ یعنی زنهایی که غالبشان مزاحم باطن بوده.@ مردهایی که مثلاً میگوید من مردم من نمیدانم این مردسالاری میشود هر زنی که بخواهد در خانه زن سالاری داشته باشد هر مردی که بخواهد مردسالاری داشته باشد همه جهنمی هستند ما الان هر دو نهضتش را هم داریم مردها اینطوری میگویند میگویند ما باید حاکم باشیم زنها هم که فمنیست دارند و گرفتاریهای دیگر دارند که الان دارد در دنیا رشد پیدا میکند هر دو جهنمی است.@ ما اصلاً اینطوری نداریم ما الله داریم ما بخش انسانی داریم فقط یک سالار داریم آن هم خداست یک نفر حرف آخر را میزند آن هم الله هست میگوید تبعیت میکنیم یا نمیکنیم اگر غالب زنانگیت جلوگیری میکند از تبعیت از الله یا غالب مردانگیت جلوگیری میکند از تبعیت از الله کافر هستی یعنی پیغمبر صریحاً فرموده کافر هستید کفر است جلوی خدا میایستند.@ شیطان هم غالبش گولش زد (خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ) من غالبم آتش است او غالبش خاک است من به او سجده بکنم این گولش زد پس وقتی که غالب را ما میگیریم و باطن را رها میکنیم شیطان میشویم.@ حالا اگر من نگاهم صحیح بود میفهمیدم نه بابا من اصلاً زن نیستم مرد نیستم زن بودن و مرد بودنم یک غالب است که باید در اختیار من باشد مدیریتش بکنم اسیر من است ابزار من است یک نعمت مقدماتی است نه یک نعمت حقیقی، مثل معلم مثل شاگرد مثل غذا مثل لباس مثل همسر یک غالب است یک امانت ابزار است دست من من باید از این غالبم برای عروجم استفاده بکنم.@ خدا به زن یک غالبی داده به مرد یک غالبی داده مرد باید از غالبهای مردانگیش خوب استفاده بکند مثلاً فرض بفرمایید یک مرد جبهه نرود از این غالبش خوب استفاده نکرده این غالب را دادند به تو به زن گفتند که جهاد واجب نیست خب واجب نیست هیچی، ولی به مرد گفتن این غالب را تو باید ببری در منطقه باید ببری در جبهه باید در مورد تیر و ترکش باشد.@ اگر یک کسی غالبش را زنانه کرد یک مردی رفت مثل زنها پنهان شد یا مثل زنها نرفت جهاد ما الان خیلی زنها داریم پنهان نمیشوند جهاد هم میروند دفاع میکنند در دفاع زن و مرد ندارد میگوید در دفاع نه زن دارد و نه مرد نه غالب زنانه مزاحم دفاع است نه غالب مردانه، اما جهاد یعنی حرکت ابتدایی عملیات حمله کار فقط غالب مردانه تمام شد.@ پس ببینید من وقتی فهمم درست شد انتخاباتم هم درست در میاید گرایشاتم هم درست در میاید ارتباطاتم هم درست در میاید اما وقتی فهمم غلط شد از دین از خودم یک موقعی میبینی که خدا یک چیزی گفته یک دستوری داده که برای این غالب من خوشم نمیاید این غالب را اینطوری بکنم با آن، من خوشم نمیاید جبهه بروم.@ میگوید تو غالب مردانه داری وقتی غالب مردانه داری نفقه بر تو واجب است کار کردن بر تو واجب است او غالب زنانه دارد او نباید کار کند اگر کرد درآمد کسب کرد مال خودش هست تو حق نداری درآمد او را جبراً بگیری مگر اینکه او در اختیار تو بگذارد الان مرد به زن میگوید یا میروی سر کار یا طلاقت میدهم میخواهم بگویم روابط غالبها اینطوری میشود یا زن به غالب مردانه میگوید تو جبهه نرو نمیشود.@ پس ببینید عبودیت در همین غالبهاست یعنی این شکلها را خدا متنوع قرار میدهد که عبودیت تحقق پیدا بکند یک عدهای عبودیتشان را باید در غالب زنانه انجام بدهند یک عدهای عبودیتشان را در غالب مردانه مثال خواستم بزنم که اگر فهم ما از دین از خودم از حقائق عالم درست نباشد میبینید شخص چهل سال عبادت کرده اما همهاش مربوط به غالب بوده هیچ به محتوا چیزی نرسیده.@ شیطان هم به خدا همین را گفت گفت تو فقط این رابطه اینطوری را از من نخواهی من یکطوری تو را عبادت میکنم که هیچ کس تا به حال تو را عبادت نکرده خدا میگوید نه من گفتم این غالب آتش به غالب خاک سجده بکند من گفتم میکنی یا نمیکنی؟ گفت نمیکنم (أُخْرُجْ إِنَّكَ رَجِيمٌ) برو بیرون.@ لذا وقتی که در احکام زناشویی حقوق مشخص میشود زن این حقوق را دارد مرد این حقوق را دارد کسی که زورش میاید این حقوق را رعایت بکند زورش میاید میگوید آقا مرد این گستره از حقوق را دارد زن این گستره از حقوق را دارد همه هم مشخص شده یک کسی که زورش میاید قوانین دین را رعایت بکند یعنی عبد نیست یعنی این اصلاً نمیخواهد زیر نظر خدا کار بکند این برای خودش یک خداست.@ الهش الله نیست الهش نفس خودش است (أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ) الهش را هوا انتخاب کرده الله نیست میگوید برو بابا این حرفها کدام است قوانین اسلام شوخی است اینها مال اُمُلهاست مردش همینطور زنش همینطور پس این اصلاً نمیخواهد مَثَل الله بشود نمیخواهد ظهور خدا بشود اصلاً تصمیم ندارد آنطرفی برود تصمیم ندارد دیگر خودش خواسته اینطوری.@ (إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً) ما راه را نشان میدهیم میخواهید شاکر باشید و عمل بکنید میخواهید کفور باشید و مقاومت بکنید ولی هر چه بشود نتیجهاش با خودتان است هر قَدَری را که انتخاب بکنید قضای مناسبش میاید سراغتان تمام شد.@ میگوید آقا این سم است بخوری میمیری قدرش را به تو گفتم قدرش انتخاب خوردن این است قضایش مردن میخواهی بخور میخواهی نخور ما میگوییم نخور حالا تو خوردی این مشروب است حرام است نخور تمام شد این دیدنیها نه این شنیدنیها نه این گفتنیها نه این خوردنیها نه تمام شد این نوع معاملات نه تمام شد خیلی راحت همه را مشخص میکند برای تو تا این قالب و قوانین تو را شبیه الله میکند به آن قدرتهای بینهایت میرساندت.@ وقتی شما نخواهی رعایت بکنی مثل یک کسی هستی که رفته کلاس کاراته استاد به او میگوید باید ضربه را اینطوری بزنی او یک طور دیگر ضربه میزند پایت را باید اینقدر باز کنی این پایش را یک طور دیگر باز کند این هیچ وقت شبیه استاد نمیشود.@ ما باید در هر دو بخش اطلاعات را از الله دریافت بکنیم شیوه عمل را هم از الله دریافت بکنیم و مقاومت نکنیم چه کسی سریعتر و بهتر شبیه مربی میشود؟ کسی که مقاومتش را بیاورد پایین، هر چه پوست کلفتی مقاومت لجبازی بیشتر میشود تو از حقیقت خودت دور میشوی و آن اتفاقی که باید بیفتد نمیافتد.@ در مورد شیطان آن چیزی که باعث شد مقاومت بکند دو چیز بود 1 ـ قالبش میگفت قالب من بهتر است در حالی که قالب یک ابزار است وقتی این قالب را اشتباهی فهمیدی فکر کردی یعنی خودت دیگر نمیتوانی الان بزرگترها خیلی تکبر دارند به کوچکتر سلام نمیکنند چرا؟ چون قالب بزرگیشان نمیگذارد.@ میگوید من، میگویند جلوی معلم و پدرت بایست (وَ اِن کُنتُ اَمیرا) حتی پادشاه باشی خیلیها وقتی یک دکتر مهندس میشوند یک جا رئیس میشوند نمیتوانند جلوی پدرشان بلند بشوند، چه چیزی مزاحمشان شده؟ اگر این قالب دکتر مهندسی را نداشت آدم خوبی بود الان نمیتواند این کار را بکند.@ قبلاً وقتی که دکتر مهندس نشده بود وقتی میخواست برود مسجد راحت میرفت مسجد میرفت هیئت پیراهن مشکی میپوشید عزاداریش را میکرد با امام حسین با امام رضا خیلی، الان از وقتی این شده رئیس کل مدیر کل شده دکتر مهندس میخواهد برود حرم میبینی قالبش را هم میاورد در حرم، در حرم قالب راه نمیدهند.@ میگویند خودت باید بیایی تو، اگر با قالب بیایی بدرد نمیخورد میرود سر سجاده میبینی نمیتواند نماز بخواند چرا؟ قالبش را هم با خودش آورده میبیند اصلاً نمیتواند. بعضی قالب عربیت دارند بعضیها قالب عجمیت دارند بعضیها قالب فارس دارند بعضیها قالب ترک دارند قالبهایشان نمیگذارد.@ ما ترکها نمیشود ما لرها نمیشود ما عربها، به پیغمبر گفتند تو که میدانی ما جلوی کسی تعظیم نمیکنیم تو میگویی نماز بخوان ما باید خم بشویم یعنی میگویی، اگر نماز رکوع نمیگذارد ما قبول میکنیم این تازیانهاش میفتاد خم نمیشد برمیداشت میایستاد تا غلامش بیاید تازیانه را به دستش بدهد آقا رکوع و سجده را بردار ما مسلمان میشویم نه این قالب باید شکسته بشود چون تو باید بفهمی آدمی عرب نیستی عجم نیستی ترک نیستی زن نیستی مرد نیستی مدیر کل نیستی رئیس جمهور نیستی.@ قالب تو اگر اذیتت کرد مزاحمت شد کافر میشوی یعنی این دیگر بدردت نمیخورد یک مرد مرد خوبی است واقعاً خوش اخلاق خوب مهربان ولی رفته یک مدیر کلی گرفته یک ارتقا به او دادند یک ذره مشهور شده میبینی اصلاً دیگر نمیتواند با بچههای خودش خوب تا بکند با همسر خودش دیگر نمیتواند تا بکند این قالب اذیت میکند.@ لذا خدا نکند انسان قبل از اینکه یک قالبی را پیدا بکند ظرفیتش را نداشته باشد قبلاً قالب بالانشینی نداشته رفته بالانشینی قالب ثروت نداشته این قالب را به او دادند و الا حقیقت من که با گدایی فرق نمیکند من آدم هستم اینها ابزار است میبینی تغییر کرد حتی لباس که یک قالب پارچهای هست پشم است کرک است هر چه که هست اگر ظرفیتش را نداشته باشی نمیتوانی بپوشیش.@ میگوید آقا اگر خواستی عینک بزنی یک قالب عینک برایت خوب است یک قالب عینک ممکن است شخصیتت را ضایع بکند نزن آن قالب را نزن لباس خواستی بپوشی همینطور باید حتماً قالب جواب بدهد کفشت خواستی بپوشی انتخاب کردی مانتو میخواهی انتخاب کنی روسری میخواهی انتخاب بکنی رنگ میخواهی انتخاب بکنی.@ انگشتر میخواهی انتخاب بکنی ساعت میخواهی انتخاب بکنی هر انتخابی را قالب دارد انتخاب میخواهی در یک قالب بروی اگر ظرفیتش را نداری از عبودیت و آدمیت میاندازدت انتخابش نکن.@ لذا وقتی یک لباس برای امام سجاد آوردند هی پوشید هی درآورد هی نگاه کردند دیدند آقا آرامش ندارد درش آورد آخر گفتند آقا چرا؟ فرمود (کَأَنّی لَستُ بِعَلیِ بنِ الحُسین) انگار من علی بن الحسین دیگر نیستم در این لباس، این قالب به درد من نمیخورد انداختش کنار، بعضیها یک چادرشان عوض بشود تسبیحشان عوض بشود کفششان عوض بشود مدل ماشینشان عوض بشود خانهاشان عوض بشود این قالب تمام شخصیت این را له میکند و به لجن میکشاند.@ پس همه قالبها یادتان نرود این فرمول کلی همه قالبها زمینههای امتحان ما هستند ما باید در هر قالبی بدانیم اگر قبلاً نماینده مجلس نبود آدم خوبی بود حالا که نماینده مجلس شده سر از جهنم در میاورد قبلاً وزیر نبود خیلی آدم خوبی بود حالا که وزیر شده میرود جهنمی میشود درجهدار نبود خیلی خوب بود با زیردستهایش درجه گرفت قالب آمد شد سرهنگ میبینی که دیگر اصلاً آن آدم آدم قبلی نیست قالب او را به هم میریزد.@ پس دقت کنید وقتی که میگویم معرفت در نوع تصمیمها انتخابها ارتباطات تأثیر دارد یعنی چی پس من باید حواسم باشد قالب را وسیله قرار بدهم برای رشدم هر قالبی را که خودش گذاشت سر راهم یعنی هر قَدَری را گذاشت سر راهم فقط بدانم که امتحان است.@ سادات، الان یک عده سادات هستند از این سادات بودن خودشان سوء استفاده میکنند خب این خیلی بد است یک عده از قالب زنانگیشان سوء استفاده میکنند یک عده از قالب مردانگیشان سوء استفاده میکنند یک عده از قالبهای دیگر هر قالبی که بگیری باید دقت کنی که اگر ظرفیتش را نداشته باشی نعمت نیست برایت نقمت بوده.@ اگر توانست به عبودیت کمک بکند به مطیع خدا بودن به شبیه خدا بودن کمکت کرد خیلی خوب است مبارک است واقعاً مبارک است الان یک نفر که مدیر میشود میگویند آقا تبریک میگوییم آقا تبریک ندارد معلوم نیست این بتواند از قالب مدیریت به خدا برسد کاشکی مدیر نمیشد بعداً میفهمد اگر مدیر نشده بود خیلی بد است.@ این که میفرماید ریاست و مقام خیلی خطرناک است و آخرین چیزی که از دل مردان خدا بیرون میرود حب مقام است چون قالبش خیلی قالب سنگینی است انسان در یک مقامی باشد و بعد جهنمی هم نشود بتواند به یک مقام غلبه بکند خیلیها زرنگند وقتی به یک قالب میرسند تا میرسد بو میکشد نه من اینکاره نیستم.@ همین خانه برایم بس است همین جا خوب است من راحتم مسیح(ع) فرمود خدایا بیش از جرعه آبی و نان جوینی نصیب من نکن اینطور نیست که اگر کسی هر چه بیشتر داشته باشد خیلی به نفعش است مبینی این قالبها مزاحم این بنده خدا میشوند اصلاً این نمیتواند این موقعی که گدا بود نداشت خدا را هم شکر میکرد خیلی هم خوش بود وضع مالیش خوب بود بد بود میساخت، بالا و پایین، حالا ثروتمند شده یعنی خیلی ثروت به دست آورده نمیتواند استفاده بکند وقتش دارد تلف میشود.@ یک آقایی میگفت وضع مالیش خوب است میگفت من یک روز نماز ظهرم از دوازده افتاد چهار بعد از ظهر دیدم در بده بستانهای مالی بودم رفتم کارخانه را تعطیل کردم چون این قالب به درد من نمیخورد وقتی قرار است من نمازم تأخیر بیفتد یعنی این قالب قالب مبارکی برای من نبود.@ حالا ما به بچهمان میگوییم که تو برو دکتر بشو تو برو مهندس بشو تو برو مدیر کل بشو آقا تو وقتی میفرستی او را در آن قالب این اگر ظرفیت نداشته باشد میدانی چه اتفاقی برایش میافتد این بگذار همان کارمند بماند اگر میخواهی دکتر مهندس بشود جهنمی نباید بشود اگر نمیتواند دکتر مهندس شدن کمال انسان نیست.@ خدمت به خلق هم گفتیم یک قالب انسانی نیست قالب حیوانی است اگر کسی موفق به خدمت خلق بشود میتواند از آن استفاده بکند به الله برسد این یک نعمت مقدماتی است نعمت حقیقی نیست که بگوییم اگر مسلمان خوبی نیست مؤمن خوبی نیست به مردم زیاد خدمت کرده خدمت که کمال انسانی نیست.@ روح باید با دو چیز (إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) اگر توصیه به حق و صبر هم ندارید هنوز هم مؤمن نیستید و هنوز هم انسان نیستید ببین عُرضه داری دیگران را توصیه به حق بکنی عُرضه داری دیگران را توصیه به صبر بکنی یا یک کسی باید بیاد به خودت صبر کردن یاد بدهد عصبانی نشدن را یاد بدهد یک کسی باید بیاید به تو حلیم بودن را یاد بدهد.@ هیچی من اصلاً عُرضه ندارم من خودم هم نمیتوانم من خودم ترقه هستم نمیتوانم به دیگران توصیه صبر بکنم سر هر چیزی میریزم به هم، سر هر چیزی منفجر میشوم سر هر چیزی بداخلاقی میکنم سر هر چیزی راحت جهنمی میشوم من چطوری میتوانم توصیه به صبر بکنم من خودم حق را قبول ندارم اصلاً روحم هنوز با حق تطبیق پیدا نکرده من چطوری میتوانم به دیگران توصیه به حق بکنم چون خودم رعایت نمیکنم بنابراین به دیگران هم توصیه به حق نمیکنم.@ ببینید چقدر آدم خسارت میبینید وقتی که اهل حق توصیه به حق و توصیه به صبر نیست اصلاً من وقتی نفهمم برای چی آفریده شدم تمام انتخابهای زندگیم غلط از کار در میاید من باید بفهمم برای چه آمدم کیستم برای چه به این دنیا آمدم کمال حقیقی من با کمال میانی چیست با کمال واسطهای چه چیزهایی هستند.@ بله دکتر بودن مهندس بودن روحانی بودن مرجع تقلید بودن معلم بودن پولدار بودن هنرمند بودن زن بودن مرد بودن همه کمالات هست اما کمالاتی که درجهبندی باید بشود جزء کمالات انسانی محسوب نمیشود کمالات مقدماتی است.@ عُرضه آنجایی هست که تو کمالات جمادی را میتوانی تبدیل بکنی به کمالات انسانی، کمالات گیاهی را تبدیل کنی به کمالات انسانی، کمالات حیوانی را تبدیل کنی به کمالات انسانی، کمالات عقلانی را هم تبدیل کنی به کمالات انسانی.@ یک کارخانه پتروشیمی قیمتش به چیست؟ میگویند آقا این کارخانه پتروشیمی بیست نوع محصول تولید میکند اما آن کارخانه پتروشیمی صد نوع محصول تولید میکند یک مادهای مثل نفت که میاید تا 180 ـ 200 تا مشتقات دارد اگر یک کارخانه تولید بشود بگوید من تمام این کارخانه را تمام این نفت را به 180 مشتقاتش میتوانم تبدیل بکنم این کارخانه از بقیه کارخانهها بهتر میشود گرانتر هم میشود.@ موقع مردن کاری ندارند که تو چقدر کمالات جمادی نباتی حیوانی دریافت کردی یا چقدر شاگرد خوبی بودی معلم بودی اطلاعات داشتی نگاه میکنند ببینند خروجی تو یعنی تولید تو انسانی بوده یا نه، یعنی تو چقدرش را تبدیل کردی به کمالات انسانی، این خیلی اهمیت دارد.@ خیلی حاشیه رفتیم تقریباً فکر کنم نیم ساعت از بحث را دارم حاشیه میروم که فقط برای اینکه این قضیه خوب جا بیفتد که چطور معرفت و نگاه صحیح در عمل به ما کمک میکند.@ حالا که اینطوری هست ما مهمترین وظیفهمان در دنیا چیست؟ مهمترین کاری که در دنیا داریم این هست که ما باید دو تا کار روی دو تا محصول انجام بدهیم دو تا محصولی که داریم کل دارایی ما الان دو تا چیز است یکی کتاب الله یکی عترت، دو تا کار هم ما باید انجام بدهیم تا به کمال هدف خلقتمان برسیم.@ آن چیست؟ 1 ـ یک کار علمی خوب روی قرآن و عترت یعنی یک کار مطالعاتی تحقیقاتی و علمی من باید مطالعاتم را ببرم بالا، روی عترت و روی قرآن لذا قرآن خواندن یک کمال است وقت گذاشتن برای قرآن قرائت قرآن یک کمال است تدبر در قرآن البته تدبر خودش اگر قرار باشد اینها را بخوانیم و تدبر نکنیم محصول تولید نمیشود اینها مقدمه است ولی یک کمال است.@ یک کسی که مطالعات خارجیش زیاد است روزنامه میخواند مجله میخواند تلویزیون نگاه میکند درسهای دانشگاهی دارد وقت میگذارد اما مطالعه روی اصلیترین منبعی که خدا برایش آفریده نمیکند اصلاً وقت ندارد قرآن بخواند اصلاً بلد نیست روخوانی بکند یا لااقل نمیرود یک جایی که برایش شرحش بکنند خب این دارد خودش را محروم میکند.@ روی عترت هم ما باید کار بکنیم چه کاری باید بکنیم؟ 1 ـ کار علمی 2 ـ کار عملی، یعنی من ببینم خدا در فلان صحنه معصوم در فلان صحنه خروجیش چه بوده عین آن را تمرین بکنم.@ وقتی میگوید حضرت فاطمه زهرا مادرمان(س) شب عروسی لباسش را درآورد لباس عروسیش را داد همه فکر میکنند لباس عروسی حضرت زهرا مثل لباس عروسی الان بوده تور بوده و یک لباس بلند و سفید، نه یک لباس خوب بوده عرف خودشان همان را وقتی میدهد به فقیر دارد میگوید این ملاک تو است عُرضه داری از بهترین چیزهایی که داری به فقیر بدهی یا نه، یا پستشان را میدهید.@ کدامش را میدهی به فقیر موقعی که میخواهی پول بدهی چقدر پول به فقیر میدهی؟ این یک ملاک میشود تمام شد کمک میکند به ما، به معصوم به عنوان خلیفۀ الله مظاهر خارجی نگاه کنید چون الله در دست من نیست الان من بدانم خدا مثلاً وقتی میگوید یعنی چی من باید خدا را در کجا ببینمش؟ در خارج مجسمهاش را حقیقتش را خلافت آن خلیفه را ببینم بگویم که من اگر به این آقا تمسک بکنم یا به این خانم اینطوری شبیه الله میشوم.@ دو تا قالب هم گذاشته خداوند قالب زنانه گذاشته شبیه خودش قالب مردانه گذاشته شبیه خودش، مَثَل اعلی یعنی عالیترین نمونه از خودش را ریخته در قالب زنانه، خانم فاطمه زهرا میشود خانم زینب کبری خانم حضرت معصومه قالب زنان نشان داده در قالب مردانه هم که ریخته برای همه هم هست.@ آنجایی که مسئله مسئله قالبی نیست حضرت علی الگوی زنها هم هست آنجایی که مسئله مسئله قالبی نیست حضرت زهرا الگوی مردها هم هست مثلاً در دفاع از امام زمان قالب زنانه و مردانه ندارد لذا حضرت زهرا(س) اولین شهید در راه امام زمانش است میگوید برای دفاع از امام زمان جانم را هم میدهم این دیگر زنانه و مردانه ندارد.@ ولی خب روابطش با نامحرم چرا آن قالب زنانه است الگو است برای زنان برای خیلی از مردها هم میتواند الگو باشد در بعضی جاها. بعد از اینکه ما به معرفت رسیدیم مراحل دیگر هم انشاء الله یواش یواش میاید مثل چی؟ مثل یقین خیلی عالی میشود اگر به یقین برسید، شدی، تمام میشود (يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ) چون اینها یقین است وقتی یقین شد دیگر تزلزلی نداری.@ قرآن میگوید شما وقتی به یقین برسید جهنم را هم میبینید بهشت را هم در همین جا میبینید (لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ) اگر یقین داشته باشید جهنم را میبینید بهشت را هم میبینید بعدش الهام است یعنی خیلی ماجراها قشنگ شروع میشود یعنی وقتی رسیدی به یقین به حضرت گفتی آقا من اصلاً در تو تردید ندارم دوستت دارم میخواهم با تو باشم از خدا میخواهم با تو باشم دنیا و آخرت این بدون یک مبنای معرفتی برای هر کسی حاصل نمیشود.@ چه کسی برسد معشوقش بشود امام زمان بگوید من میخواهم (اَسئَلُ الله اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ) همه آن ماجراهای قشنگ از اینجا شروع میشود اینجاست که دلت را تسلیم کردی میگویی آقا در این دل هر چیزی میخواهی بریزی بریز (اِنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وَ حَربٌ لِمَن حارَبَکُم) یعنی من واقعاً رسیدم به اینجا که معرفتم را پیدا کردم الان به یقین هستم حالا در اختیار تو هستم.@ وقتی اینطوری شد دلت را میدهی تازه شروع میشود ماجراهای خیلی قشنگی که اینجاست که تو دل را در اختیار امام زمان قرار میدهی میگویی آقا من اصلاً (لا اَملِکُ لِنَفسی نَفعاً وَ لا ضَراً وَ لا مَوتاً وَ لا حیاتاً وَ لا نُشوراً) من اصلاً نمیخواهم از خودم حرف بزنم من اصلاً نمیخواهم خودم تدبیر بکنم.@ لذا حضرت صادق(ع) فرمود چی جزء اولین قدمهای در حدیث عنوان بصری جزء اولین قدمها میگوید دیگر شخص به یک جایی میرسد که میگوید من برنامهام را با خدا تنظیم میکنم با مربیم تنظیم میکنم با امام زمانم تنظیم میکنم.@ اینطور نیست که خودم برای خودم صد تا برنامه در دنیا ریخته باشم در قالبهای زنانه قالبهای مردانه قالبهای دکتر مهندسی قالبهای سرلشکری و سربازی و وزیری و نماینده مجلس و رئیس جمهوری بعد حالا اگر رسیدم یک پنج دقیقه و ده دقیقه یک ساعتش را هم میگذارم برای خدا اینطوری نیست میگوید نه من همه آن قالبها را در استخدام شما قرار دادم اصلاً دوست دارید این قالب را بردارم برمیدارم.@ میخواهید قالب را بردارم قالب را اصلاً برمیدارم من اصلاً اسیر قالب نیستم اسیر صورت نیستم عبد شما هستم من میخواهم عین خودت بشوم من کمتر از تو نمیتوانم لذا وقتی به امام حسین میگوید (اَسئَلُ الله اَن یُبَلِغَنِی المَقامَ المَحمود لَکُم عِندَ الله) یعنی من بدون قالب آمدم چون بخواهم مثل تو بشوم اصلاً قالبهایم مهم نیست قالب زیاد دارم اما همه در اختیار شماست.@ تمام قالب را پای شما میریزم روز عاشورا امام حسین همه قالبهایش را ریخت پای خدا، قالب پدر بودنش تمام شکسته شد قالب عمو بودنش همه شکسته شود قالب برادر بودنش همه شکسته شد قالب رئیس بودنش همه شکسته شود قالب مردانگیش که نسبت به زنهایش تعصب داشت نسبت به خانوادهاش غیرت داشت همه را شکست و ریخت پای خدا.@ خواهرش هم حضرت زینب اینطوری بود قالب زنانهاش را در اختیار خدا قرار داد گفت اگر قرار است بروم جلوی نامحرم جسارت بکنم به خاطر تو میروم اگر قرار است سیلی بخورم میخورم اگر قرار است کتک بخورم میخورم اصلاً هیچ قالبی مزاحم نشد دقت کنید بحث قالبها را که میکنم آن چیزی که در ما پوست کلفتی و مقاومت ایجاد میکند قالبهایمان هست.@ یک کسی بتواند قالبهایش را بشکند میرسد به آنجایی که باید برسد حالا هر کس تعداد قالبهایش بیشتر است مکان امتحانیش بیشتر است سوالاتش امکان پروازش بیشتر است ولی این خطر را هم دارد چون تعداد بیشتر هست مزاحم هم بیشتر دارد.@ ولی یک کسی که قالبهایش کمتر هست قدرت و سرعتش بیشتر هست میگوید من قالبهای کمتری انتخاب کردم خیلی دردسر ندارم خیلی برای خودم شأن درست نمیکنم لذا عزیزان دقت کنید در حرکت به سمت الله قالبهایی که ضرورت ندارد انتخاب نکنید در آن نروید چون بعداً باید از آن بگذری نمیتوانی بگذری.@ یک مثال بزنم برایتان، یک بنده خدایی میگفت من هم طلبه بودم هم یک کار هنری میکردم یک جایی دیدم بین طلبگی و آن کار هنری دیگر باید یکیش را انتخاب بکنم چون میخواستم طلبه باشم آن کار هنری را بکنم باید از خیلی از اصول طلبگی و معنویم میگذاشتم میخواستم کار هنری را رها کنم باید از معشوق هنریم رد میشدم نمیتوانستم از او رد بشوم.@ خودش میگفت گفت من طلبگی را گذاشتم کنار که دیگر در کار هنریم آزاد باشم چون میدانم قالب طلبگی دارد مزاحم من میشود آن را ول کردم بیقید شدم خودش میگفت من دیگر بیقید شدم این را گذاشتم کنار، آقا ولش کن این قالب به درد من نمیخورد چون این مزاحم من است جلوی آزادی من را میگیرد من چون دوست دارم این کاره باشم رفت این کاره شد موفق هم بود.@ ولی خودش میگوید من چه چیزی را از دست دادم در این مسیر؟ میگوید من هنرمند موفقی شدم اما انسان موفقی نبودم از خدا خیلی فاصله گرفتم ولی واقعاً هنرمند موفقی هم شدم.@ پس باید دقت بکنیم هر وقت میخواهیم انتخاب بکنیم اگر این انتخاب قرار است ما را جلوی آدمیتمان بگذارد ما باید محتوا را به آدمیتمان بگیریم این قالب را نمیخواهم این رشته را دوست ندارم این ازدواج را نمیپسندم من چون این ازدواج را بکنم باید بروم در یک قالبی که همسر من یک آدمی هست که از من توقع دارد من جهنمی بشوم من این قالب را نمیخواهم من این ازدواج را نمیخواهم.@ چرا دخترهای موسی بن جعفر هیچ کدام ازدواج نکردند برای اینکه هیچ کدام همسر و قالب مناسب پیدا نکردند اصلاً همسر مناسب برای اینها نبود خواستگارهایی که میامدند بدرد نمیخوردند آنهایی هم که بدرد میخوردند کسی نبود مجرد ماندند دارد یاد میدهد خداوند تنوع ایجاد کرده برای ما برای همین، آقا این دارد به شما قالب یاد میدهد که اگر اینطوری شد اینطوری انتخاب کن در قالب باید اینطوری برخورد بکنی.@ اینکه نه من باید حتماً به هر قیمتی شوهر بکنم حتماً به هر قیمتی زن بگیرم حتماً به هر قیمتی دکتر مهندس بشوم نمیارزد حتماً به هر قیمتی من باید هنرمند بشوم حتماً به هر قیمتی شده پولدار بشوم نمیشود این قالب یعنی تو باید از خیلی اصول بگذری خوب آن چیزی که باید دست بدهد دست نخواهد داد.@ بعد از اینکه انشاء الله انسان با معرفت دل خودش را آرام کرد یعنی بصیرت پیدا کرد همه مجموعه را یک جا دید اینجاست که شایسته است انسان دست به انتخاب و ارتباط بزند تازه گرایشها تمایلات محبتها تنظیم محبوبها درجهبندی محبوبها بعد از معرفت همه درست از کار در میاید وقتی من معرفت ندارم نمیتوانم.@ این که قالب انسانها فاسق میشوند به همین علت هست قرآن میفرماید اگر در فهرست محبوبهای شما سه چیز در رأس قرار ندارد فاسقید الله کمال مطلق چرا؟ چون بینهایت است تو هم بینهایتطلبی وقتی تو بینهایت را دوست نداشته باشی دیگر طبیعی عمل نکردی فاسقی فاسق گفتیم یعنی کسی که طبیعی عمل نمیکند.@ رسول خدا اهل بیت(ع) عترت این دو تا جهاد روح مبارزه برای این دو معشوق و این دو محبوب اگر در تو نیست حس مبارزه حس جهاد در تو نیست تو جدی نیستی لذا پیغمبر فرمود کسی که روح جهاد ندارد جهاد نکرده باشد در عمرش یا روحش را نداشته باشد آرزویش را نداشته باشد منافق از دنیا میرود طبیعی نیست.@ یک کسی که نظام معرفتی ندارد تو هی به او بگو تو باید خدا را اول دوست داشته باشی تو باید بیشتر پیغمبر را دوست داشته باشی تو باید دین را دوست داشته باشی تو باید نماز را دوست داشته باشی اصلاً این نمیفهمد تو داری چه میگویی اما اگر نظام معرفتیش درست شد.@ وقتی میگوید خدا را باید بیشتر دوست داشته باشی قشنگ میفهمد مثل اینکه بگویی آقا یک میلیون تومان قیمتش بالاتر از صد هزار تومان است طبیعی است میفهمد این را، یک میلیارد تومان بهتر از صد میلیون تومان است این را هر کسی میفهمد چون ریاضیات را یاد گرفته رفته مدرسه فهمیده یک میلیون تومان با یک میلیارد تومان یعنی چی این طبیعی عمل میکند اصلاً دیگر گیر هم ندارد.@ آنجایی که ما الله را رها میکنیم به عنوان کمال مطلق به دنیا میچسبیم بهشت را رها میکنیم به جهنم میچسبیم وحدت را رها میکنیم به اختلاف میچسبیم این آنجاست که قیمت دستمان نبوده و معرفت نداشتیم لذا شکست برای انسان پیش میاورد و جهنم برای انسان پیش میاورد.@ پس بحثم را جمع بکنم که از جلسه بعد میخواهیم سراغ خطبه برویم این همه مقدمه من دو سه جلسه گفتم برای چی دو سه جلسه مقدمه گفتیم برای اینکه بفهمیم میخواهیم کار معرفتی بکنیم روی این خطبه چه کاری قرار است بیاید ما با این معرفت میخواهیم چکار بکنیم از نظر عملی کاربردیش چیست این چه اثری دارد؟ خب بحث را جمع بکنیم.@ ما در تمام مراحل زندگیمان چه مراحل دنیایی چه مراحل برزخی چه مراحل قیامتی همه مراحل معرفت به کارمان میاید یقینمان به کارمان میاید همه جا این کاربرد دارد در همه مراحل زندگی ما باید با حقائقی که هست حقائق خارجی هماهنگ باشیم.@ مثل بدن است بدن وقتی که با طول موج خارجی ارتباط دارد هماهنگ است چشمش سالم است اما وقتی هماهنگ نشد باید برود عینک بزند مثل گوش است وقتی با صوت با فرکانس خارجی هماهنگ بودید دیگر سمعک نمیخواهید چه موقع گوش درد میگیرید میریزدت به هم باید بروی سمعک بگذاری؟ آن موقعی که این هماهنگ با آن نیست آن طرف صدا طبیعی است ما طبیعی نیستیم.@ عصا چه موقع دستم میگیرم؟ موقعی که این بدن هماهنگ نیست ضعف دارد لذا مجبورم عصا دستم بگیرم. خدا کند انشاء الله این چیزی که من میگویم در قلب شما برود انشاء الله که من در تمام مراحل نیازم باید با آن چیزی که بیرون هست هماهنگ باشم یعنی حقیقتی که خدا خلق کرده من باید با آن هماهنگ باشم.@ اما اگر غیر از آن باشد تمام مبناهای من خرافی میشود سلیقهای میشود عربی عجمی ایرانی افغانی زنانه مردانه دکتری مهندسی همه کارهایم بر اساس اینکه الان دکترم الان مهندسم تنظیم میکنم میگویم عزیز من این دکتری که تو الان داری این بدردت نمیخورد چون تو را محدودت میکند نمیگذارد انسان بشوی.@ میگویی ولش کن من الان داروسازم دارو تقلبی تولید میکنم میفروشم چه اشکالیی دارد پول است دیگر، این نمیگذارد تو آدم بشوی این قالب، همین تخصص طرف را به جهنم میبرد من الان دکترم الان مهندسم الان زنم الان مردم باید بر این اساس تصمیم بگیرم اینطوری آدم را جهنم میبرد.@ من باید با آن حقیقت خارجی خودم را تنظیم بکنم حقیقت خارجی چیست؟ من زن نیستم مرد نیستم دکتر نیستم مهندس نیستم من آدم هستم از جنس خدا هستم و باید شبیه او بشوم او معشوق من است اله من اوست من اصلاً الهی غیر از او ندارم.@ هر وقت الهی و محبوبی غیر از این سه تا در دلت آمد تعادلت به هم ریخته خدا، چهارده معصوم، جهاد، هر وقتی غیر از اینها در زندگیت آمد حتماً تعادل نداری یعنی مشغول زندگی با قالبها هستی.@ لذا وقتی جبهه هم میرسد بنده خدا دلش برای رزمندهها میسوزد دوستشان هم دارد دعایشان هم میکند ولی میگوید من که نمیرسم بلند بشوم بروم جبهه من شرکت دارم من کارخانه را چکار کنم خانه را چکار کنم زن و بچه را چکار کنم من بلند بشوم بروم جبهه اصلاً تمام زندگیم به هم میریزد میگوید زندگیم زندگیم یعنی چه چیزهاییم به هم میریزد؟ یعنی قالبهایم.@ حالا آدم میفهمد یک نفر وقتی میگوییم شهید حالا انشاء الله آقای غریبی لطف کنند کلیپ این شهدا را هم نشان بدهند برای ما وقتی میگوییم شهید باید بدانی یعنی چی یک شهید وقتی میگوییم عند الله هست یعنی تمام قالبها را شکسته در زمان خودش خودش را رسانده به الله الان از بهشت هم زده بالا رفته تا عند الله (عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) یعنی نه زندار بودنش نه پدر بودنش نه مرد بودنش نه زن بودنش هیچ چیز نتوانسته جلوی اینکه خودش را به الله برساند بگیرد نه دکتر مهندس بودنش اصلاً نتوانسته.@ هر چه قالب بوده شکسته یک کسی میبینی با دو تا قالب له میشود اصلاً آن تو میگندد میرود اصلاً نمیتواند قالب را بشکند یک کسی که نمیتواند دو تا قالب را بشکند اگر پنج تا قالب اضافه کنی به او ببین چه اتفاقی میافتد میدانی باید از چند تا خان رد بشود لذا نمیشود.@ اینکه حضرت میفرماید رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن یا رد شدن یک طناب از سوراخ سوزن راحتتر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است برای همین است، چرا ثروتمند نمیتواند به بهشت برود؟ چون قالب ثروت نمیتواند بگذرد اینقدر دلبستگی و وابستگی دارد نمیتواند بگذرد.@ اگر ثروت آمد و انسان با ثروتش عاشق خدا ماند این از هزارتا فقیر روز قیامت به خدا نزدیکتر است چون این فقرا اگر پول به آنها میرسید معلوم نبود میتوانستند رد بشوند از این قالب اگر یک ثروتمند از قالب ثروت رد کرد یک کوهی را رد کرده به عشق خدا، خدا به این لبخند میزند.@ میگوید من یک کوه بزرگی یک قالب بزرگی به نام ثروت به نام قالب زنانه قالب مردانه قالب سرهنگی قالب دکتری قالب مهندسی گذاشتم جلویت خارج از کشور یک سد است گذاشتم جلویت ولی سالم سالم ماند اصلاً تأثیری نداشت اصلاً نفهمید اصلاً این قالب نمیبیند اصلاً قالب ندیده که بخواهد ردش بکند سختش نبود.@ یک خانمی بود همین سفری که ما بوسنی رفتیم بعد که آمد تهران به من گفت من حجاب که گرفتم خانوادم بیرونم کردند از خانه بعد من به او گفتم که شما خیلی سختی کشیدی پس شما، گفت نه اصلاً من از اینکه بیرونم انداختند از اینکه مثلاً به خاطر حجاب به خاطر نزدیکی به خدا به خاطر آرامش خودم و به خاطر معنویتم این چیزها برایم اتفاق افتاد هیچ کدام برایم دردآور نبود چون بهایش را میپرداختم آن چیزی که داشت گیرم میاید خیلی بالاتر از بهایی بود که داشتم میپرداختم.@ اصلاً قالب نمیبیند لذا شما وقتی حضرت زینب(س) را میبینید میگوید (وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلا) یعنی من اصلاً قالب را ندیدم آن موقعی که داشتند بچههایم را جلویم میکشتند برادرم را سر میبریدند برادرزادههایم را از نظر عاطفی به انسان ممکن است فشار بیاید گریه بکند این اشکال ندارد این را مزاحمت قالب نمیگویند.@ اصلاً این مزاحمت ندارد بالاخره همسر است فرزند است پدر است دلتنگی دارد گریه میکند این اشکال ندارد انجام وظیفه را نکنی اشکال پیدا میکند جلوی انجام وظیفه را گرفت قالب شده برایت و مانع و حجاب شده برایت لذا حضرت زینب اصلاً قالب ندید شهدای ما همینطوری بودند نه اینکه با سختی بلند بشوند بروند جبهه همه با شوق میرفتند جبهه، دستش قطع میشد نه اینکه سختش بود خدا را شکر میکرد.@ پایش قطع میشد پای مصنوعی مگذاشت دوباره میرفت چشمش در میاوردند یک چشم مصنوعی میگذاشت دوباره میرفت اصلاً مزاحمش نبود بدن قالب مزاحمش نبود پس هماهنگی دقت بکنیم یعنی چی وقتی میگوییم هماهنگی ما معرفت را میخواهیم برای اینکه نگاه صحیح داشته باشیم براساس نگاه صحیح انتخاب صحیح ارتباط صحیح رفتار صحیح داشته باشیم آن که من را به خدا نزدیک خواهد کرد به خدا میرساند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@