جلسه 027 - نسیم حیات ۲
شماره جلسه
27
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
1
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - نسیم حیات ۲

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ خطبه را بعد از توضیحاتی که درباره نحوه فکر کردن و انتزاع اسماء الهی تقدیم شد ادامه میدهیم فراز شانزدهم خطبه(مَوجُودٌ لا بَعدَ عَدَمٍ فاعِلٌ لا بِاضِطرارٍ مُقَدِّرٌ لا بِجَولِ فِکرَۀٍ مُدَبِرٌ لا بِحَرَکَۀٍ مُریدٌ لا بِهَمامَۀٍ شاعٍ لا بِهِمَّه مُدرِکٌ لا بِمَجَسَه سَمیعٌ لا بِآلَۀ بَصیرٌ لا بِأداۀ) خداوند موجود است اما نه بعد از عدم، یعنی خدا وجود دارد اما این وجود داشتن خدا اینطور نیست که بعد از عدم بوجود آمده باشد بعد از اینکه نبوده به وجود بیاید.@ چون گفتیم که حق تعالی وجود حقیقی است وجود مطلق است و وجود مطلق بینهایتی است که هیچ عدمی او را محدود نمیکند اگر در مورد حق تعالی بخواهیم موجودیتش او را محدود بکنیم یا مسبوق به عدم بوده عدم به او سبقت داشته.@ یعنی باید بگوییم یک نیستی بوده از نیستی هستی به طول مطلق بوجود آمده که نیستی نیست و نیستی تحقق ندارد که بشود از دل نیستی چیزی بوجود بیاید ثانیاً اگر هم نیستی نیستی است از دل او چیزی بیرون نمیاید.@ پس نیستی وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت و یا اینکه مسبوق به علتی بوده که آن علت وجود داشته و بعد از اینکه نبوده خدا به وجود آمده توسط آن علت، علتی خدا را به وجود آورده که در این صورت محدود هست مخلوق هست و دیگر خدا نیست.@ بنابراین فکر صحیح و دقیق و عقلانی در مورد خداوند تبارک و تعالی وجود نامحدود ازلی و ابدی است ازلی است از آن جهت که آغاز ندارد(هُوَ الأولُ بِلا أولٍ کانَ قَبلَه) و ابدی است یعنی پایانپذیر نیست چیزی نمیتواند به وجود پایان بدهد وجود انتها ندارد(وَ الآخِرُ بَعدَ آخِرٍ کانَ بَعدَه) بنابراین مفهوم هست مسأله موجود بودن خدا.@ اما(لا بَعدَ عَدَم) نه بعد از نابودی و عدم، این در مورد خداوند تبارک و تعالی. (فاعِلٌ لا بِاضِطرارٍ) خداوند فاعل هست کار را انجام میدهد از او فعل صادر میشود اما مضطر و مجبور نیست اینطور نیست که چیزی او را وادار بکند به اینکه خلق داشته باشد چیزی او را وادار بکند به اینکه تجلی حتماً باید داشته باشد، نه از روی اضطرار و اجبار کاری را انجام نمیدهد.@ تعبیری که امام صادق(ع) دارد این هست که(مَن زَعَمَ) هر کس گمان میکند که خداوند مرید و شاع هست حتماً همیشه مرید و شاع هست اراده میکند و میخواهد این شخص کافر هست اینطور نیست که خداوند مضطر باشد که همیشه چیزی را بخواهد و اراده بکند.@ نه میتواند خلقی نداشته باشد اگر خلقی داشته باشد آن به کرم و حکمت و اراده خودش هست مجبور برای انجام کاری نمیشود هیچ کس نمیتواند خدا را برای انجام کاری مجبور کند هیچ جبری هیچ زوری بالای سر خدا نیست خداوند بدون اختیار نیست مضطر نمیشود بدون اختیار نیست که اختیار از دستش برود و از روی بیاختیاری و ناگهان کاری از او سر بزند.@ (مُقَدِّرٌ لا بِجَولِ فِکرَۀٍ) خداوند تقدیرکننده است اما نه با تلاش فکر، با تلاش فکری که اندازهگیری بکند فکر بکند که این موجودات را چطوری اندازه بزند و تقدیر بکند اینطور نیست که خداوند نیاز به فکر و فعالیت فکری داشته باشد برای اندازهگیری.@ فکر برای کسی است که مجهول دارد و مجبور است یک عملیاتی را انجام بدهد فکر یعنی حرکت از مجهول به سمت معلوم، از مبادی به سمت معلوماتما برای به دست آوردن یک نتیجه، و برای خدا یک همچین چیزی و حرکتی معنادار نیست.@ در توحید صدوق در خطبه توحیدی امیرالمؤمنین(ع) همین عبارت آمده(مقدرٌ) اما به جای(بجول فکرۀ) که اینجا آمده(بحرکۀ) هست یعنی خداوند تقدیر میکند اما تقدیرش با انجام حرکتی نیست نیاز به انجام حرکتی برای تقدیر اشیاء ندارد که این ما را در مورد مدبرٌ از امام رضا(ع) داریم بعد از(مُقَدِّرٌ لا بِجَولِ فِکرَۀٍ) حضرت میفرماید(مُدَبِرٌ لا بِحَرَکَۀٍ) خداوند تدبیر میکند اما نیازی به حرکت برای تدبیر امور ندارد.@ چون جریان تدبیر(يُدَبِّرُ الْأَمْرَ) جایی دارد که(مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ) از آسمان به سوی زمین امور را تدبیر میکند امر تدبیر از آسمان به زمین است از عوالم بالا به سوی مُلک هست به سوی عالم ماده تدبیر میکند ممکن است در ذهن این بیاید که این جریان خودش یک حرکت باشد بنابراین حضرت اینجا تأکید میکند که(مُدَبِرٌ لا بِحَرَکَۀٍ).@ (مُریدٌ لا بِهَمامَۀٍ) خداوند تبارک و تعالی اراده میکند اما این اراده خداوند با همّ و مقدمات نیست که دغدغهای داشته باشد مثل اراده کردن ما که میخواهیم اراده کنیم که چیزی را میخواهیم بعد برایش اراده بکنیم و همت داشته باشیم تلاش بکنیم ابزار وسائل تهیه کنیم تا به خواست خودمان برسیم.@ (شاعٍ لا بِهِمَّه) خدا خواهنده هست اما نه با تصمیم و عزم و اسباب قبلی، میخواهد اما این خواستنش یک سلسله مقدمات مثل ما ندارد که ما باید بنشینیم چرتکه بیاندازیم حساب و کتاب بکنیم بعد ببینیم که این جور در میاید خوب است خوب نیست لازم هست لازم نیست ضرورت دارد یا ندارد به کار میاید یا نه، مفید است یا نه.@ بعد بگوییم حالا آن را میخواهیم بعد از بررسی ما خواهنده بشویم علاقهای پیدا بکنیم خواهنده بشویم و بخواهیم کاری بکنیم در بعضی از ترجمهها شاع را به معنای بوجود آورنده معنا کرده بودند که یعنی بوجود آورنده هست اما نه با عزم و تصمیم و اسباب قبلی.@ (مُدرِکٌ لا بِمَجَسَه) خداوند همه چیز را ادراک میکند اما این ادراک خداوند با ابزار جستجو نیست با وسائل جستجو نیست مثل ما که میخواهیم یک چیزی را ادراک بکنیم از یک وسیلهای برای ادراک استفاده بکنیم خداوند ادراککننده هست اما نیازی به ابزار و وسائل ندارد.@ (سَمیعٌ لا بِآلَۀ بَصیرٌ لا بِأداۀ) سمیع هست اما گوش ندارد کما اینکه بصیر هست اما چشم ندارد آلت ندارد احتیاج به گوش یا آلت دیگری برای شنیدن ندارد بصیر هست بیناست اما نیازی به چشم یا ابزار و آلات دیگر ادات ندارد این از فقره شانزدهم که بعضی از قسمتهایش را میخواهیم توضیح بدهیم.@ درباره ذاتی بودن همه چیز در حق تعالی یک روایتی از امام صادق(ع) عرض کنم(رَبُّنا نُوریُّ الذّات حَیُّ الذّات عالِمُ الذّات صَمَدِیُّ الذّات) یعنی خداوند نورانیتش، نور بودنش، زنده بودنش، عالم بودنش و صمد بودنش ذاتی هست توضیح دادیم که ما در مورد خداوند تبارک و تعالی اسماء ذاتی داریم و اسماء فعلی.@ اسماء ذاتی گفتیم مستقیم از مقام ذات انتزاع میشوند اما اسماء فعلی باید کاری انجام بشود مثلاً مرزوقی باشد که به خدا بگوییم رازق، مغفوری باشد که به خدا بگوییم غفور، که مخلوقی بالأخره باید باشد تا از خدا اسمهای فعل را انتزاع بکنیم.@ اما این اصلاً به این معنا نیست که خداوند تبارک و تعالی آن اسمها را از طریق مخلوق میگیرد و اگر مخلوقی نبود خدا آن اسمها را ندارد خداوند سمیع هست بدون اینکه مسموعی باشد بصیر هست بدون اینکه مبصری باشد و نیازی ندارد به اینکه حتماً مخلوقی باشد تا آن اسماء باشند.@ پس آن اسماء در واقع مثل اسماء ذاتی در ذات حق تعالی هستند اما انتزاعشان، فهمشان، تجلیشان با وجود مخلوقات هست باید مخلوقی باشد که ما این را انتزاع کنیم نه اینکه آن اسم و صفت را ندارد ولی فهمش با تجلی هست.@ اگر ما بخواهیم این را بفهمیم خداوند اصلاً مخلوقی نداشت بعد یک کسی بخواهد اسم غفور و جواد و کریم و رازق را بفهمد، قابل فهم نبود که ان شاء الله در فقره بیستم که بحث تضاد را میخواهیم مطرح کنیم بحث بسیار گسترده و مفصلی هست ان شاء الله در دوره بعد که خیلی از حقایق فهمش بستگی به آن دارد توضیح بیشتری خواهیم داد.@ امام رضا(ع) میفرماید(المَشیَۀُ وَ الإرادَۀُ مِن صِفاتِ الأفعال فَمَن زَعِمَ أنَّ الله تَعالی لَم یَزَل مُریدً شائِعاً فَلَیسَ بِمُوَحِدٍ) مشیت و اراده از صفات افعال خداوند تبارک و تعالی است و هر کس گمان بکند که خداوند همیشه مرید و شاع هست اراده میکند میخواهد این شخص موحد نیست.@ البته گفتم وقتی میگوییم از صفات فعل است به واسطه انتساب به مخلوق میگوییم از صفات فعل است و الا اینها اراده اینطور نیست که صفت ذاتی نباشد در ذات حق تعالی اراده هست.@ یکی از اسمهایی که خوانده شد در این فقره مدبر بود(مدبرٌ لا بحرکۀٍ) خداوند تدبیر میکند اما در تدبیرش نیاز به انجام حرکتی ندارد چند آیه هست من برای تدبیر بخوانم سوره یونس آیه 3 (إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفِيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ).@ پروردگار شما اللهی هست که رب البته معنای کاملش مالک و مدبر هست آن مالک و تدبیرکننده شما اللهی هست که آسمانها و زمین را در شش روز خلق کرد سپس استیلا کرد بر عرش که امر را تدبیر میکند این پروردگار شماست شما عابد این پروردگار باشید این پروردگار را عبادت کنید که میفرماید(یدبر الأمر) امر را تدبیر میکند.@ در آیه قبل که جلسه گذشته برایتان خواندیم میفرماید(فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ) خداوند هفت آسمان را مقرر کرد در دو روز به امرشان رسید(وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها) خداوند در هر آسمانی امر خودش را به آن وحی کرد.@ سوره رعد آیه 2 (اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها) خداست کسی که آسمانها را برپا کرد بدون ستونهایی که شما آنها را ببینید(ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ) بدون ستونهای دیدنی، چقدر محیرالعقول است که قوهای قرار داده بین همه اینها که فاصله بین اینها حفظ میشود.@ (ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى) سپس تسخیر کرد شمس را و قمر را ماه و خورشید را برای شما هم ماه و هم خورشید تا زمان مشخصی جریان دارند یعنی یکجایی به هدفشان به انتها میرسند وقتی که به انتها رسیدند.@ (إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ) میرسند به آنجا و دیگر آن واقعه معاد و تبدیل زمین به یک زمین دیگر اتفاق خواهد افتاد(يُدَبِّرُ الْأَمْرَ) خدا امر را تدبیر میکند امر را گاهی وقتها کار معنا کردند که خداوند یعنی دستورش و فرمانش و گاهی وقتها امر در مقابل خلق معنا کردند که البته هر دو هم میتواند یکی باشد.@ فرمان خداوند و امر در مقابل خلق، عالم خلق عالم ماده است و عالم امر عالم فوق ماده است راجع به روح فرمود(وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي) روح از عالم امر هست آن عالم امر هست که امر میشود و دستورات داده میشود و به عالم خلق میرسد که عالم خلق مجری آن عالم امر است.@ (يُفَصِّلُ الْ‏آياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ) خداوند آیات خودش را اینگونه تفصیل میدهد شاید شما به لقاء پروردگارتان به یقین برسید میگوید شما خورشید و ماه را نگاه کن جریان دارد و این جریان بدون هدف امکانپذیر نیست یک زمانی به هدف نهاییاش میرسد که عبارت است از معاد، انتهای همه حرکتها، همه حرکتها انتها دارند یک جایی ختم میشود.@ این خورشیدی که میگوید(تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها) با کهکشان راه شیری با بقیه کهکشانها و کیهان همه دارند حرکت میکنند یک زمانی به انتهای حرکت خودشان میرسند آنجاست که دیگر معاد خواهد بود و همه به لقاء پروردگار نائل میشوند میگوید من اینطوری دارم برای شما آیات خودم را تفصیل میدهم توضیح میدهم فصل فصل میکنم جداجدا میکنم برای شما تا شما به لقاء پروردگارتان یقین داشته باشید.@ این یقین به لقاء پروردگار فوقالعاده در نوع حیات انسان مؤثر هست که فرق هست بین این زندگی که در آن یقین به لقاء پروردگار هست یا در آن تردید و خدای نکرده انکار لقاء پروردگار هست.@ سوره سجده آیه 5 (يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ) گفتیم سماء که میگوییم تدبیر میکند خداوند امور را از آسمان به سوی زمین نه به این معنا که گفتیم آسمان امر نسبی هست کدام آسمان، کدام طرف آسمان، از کره زمین جدا بشویم هر طرفی که نگاه کنیم آسمان هست.@ آسمان را آن جنبه علو و برتری و بالاتری و در خیلی جاها معنویاش مدنظر هست یعنی آسمانی که برتر از عالم ملک هست عالم ملکوت و بالاتر، در این سه آیه نمونههایی از تدبیر امر را خداوند تبارک و تعالی ذکر فرموده.@ میرویم به سراغ دو اسم شریف سمیع و بصیر، دو اسم از عظیمترین اسمهای خداوند تبارک و تعالی هستند بزرگان دین هفت اسم از اسمهای خدا را، در بعضی از تقسمیها هشت تا، هفت اسم از اسماء خداوند را به عنوان امهات اسماء ذکر کردند.@ یعنی مادران همه اسمها، که این هفت اسم عبارتند از سمیع و بصیر، حی و عالم و مرید و قادر و سمیع و بصیر و متکلم، اینجا مرید جزء اسماء ذات آمده تکلم هم به همان معنایی که در جلسات قبل توضیح دادیم که خداوند همه خلقتش تکلم است متکلم هست با تجلیاتش با بندهاش تکلم میکند همه تجلیات خدا سخن خداست.@ خداوند با تجلیاتش با بندهاش حرف میزند سخن میگوید کما اینکه خود تجلیات هم با ما حرف میزنند و با ما سخن میگویند این هفت اسم شد و امام این هفت تا اسم شریف حی است یعنی زنده، چون عالم بودن و قادر بودن مرید بودن و سمیع و بصیر بودن همه تابع حی است.@ صفت این اسماء چه میشود؟ حی میشود حیات، علم صفت عالم، اراده صفت مرید، قدرت صفت قادر، سمع و بصر هم صفت سمیع و بصیر، کلام هم صفت متکلم، این هفت اسم که امهات سبعه هستند دوتا تعبیر به کار بردیم یکی امهات سبعه اسماء یکی ائمه سبعه، امامان هفتگانه که گفتیم امام این امامان حی است یا امام این امهات حی هست.@ سمیع و بصیر چقدر اهمیت دارد که جزء اسماء ذات هست؟ در قرآن دهها آیه در مورد سمیع و بصیر آمده(إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) به صورتهای مختلف در داستانها و ماجراهای مختلف آمده گاهی وقتها به جای بصیر یری آمده(أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى‏) آیا نمیبیند که خدا میبیند این خیلی مهم است.@ آیا نمیبیند که خدا میبیند این درس تکاندهنده و بزرگی هست یعنی خداوند تبارک و تعالی این انتظار و توقع بجا را از ما دارد به ما این قدرت را داده که ببینیم که او میبیند به ما این توان را داده که ما ببینیم که او میبیند آیات سمیع و بصیر را اگر میخواستیم بیان بکنیم خیلی زیاد است.@ ولی میخواهیم نقشش را بیان کنیم که چه نقشی دارد در عبودیت و رسیدن انسان به هدف خلقت دو اسم سمیع و بصیر نقش بسیار اساسی دارد که ما متأسفانه با این دو اسم کمتر محشوریم کمتر انس داریم اگر مخلوقات یقین کنند که خدا دارد آنها را میبیند یقین کنند که هر حرفی میزنند شنیده میشود.@ (ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ) فرشتهها مینویسند خود خدا میشنود و میبیند در دعای کمیل داریم بعضی از چیزها را خداوند از فرشتهها هم مخفی میکند اما خودش در دعای کمیل داشتیم که تو من وراء فرشتهها شاهد هستی خداوند شاهد است چقدر در زندگی ما نقش دارد آن حاکم آن سلطانی که شما در مملکتش دارید زندگی میکنید شاهد و سمیع و بصیر شماست.@ شما در ادارات دیدید مدیر یک شرکت مدیرعامل دستور میدهد تعداد زیادی دوربین، الان در بعضی از کشورها مثلاً در لندن من در گزارش میخواندم که چهار میلیون دوربین در سطح شهر کار گذاشتند که مردم تکان میخورند از بس جرم و تخلف بالاست برای کنترل مردم چهار میلیون دوربین کار گذاشتند.@ حالا شما فکر کنید رئیس یک شرکت در تمام اتاقهای شرکت تمام راهروها و سالنها دوربین کار بگذارد همه کارمندان بدانند که سر ساعت 8 که میروند در دفتر مینشینند تا موقعی که میخواهند بروند یک نفر نگاهشان میکند همه حرکاتشان ضبط هم میشود.@ ببین تا آن موقعی که این حس را ندارند چقدر فرق میکند به قول استاد ما میفرمود در هر لحظه از شبانهروز دوتا چشم دارد شما را نگاه میکند اگر انسان این را یقین داشته باشد که دوتا چشم دارد نگاهش میکند.@ ما با تعبیر خودمان میگوییم، مسامحتاً میگوییم دوتا چشم، حالا خدا هم نه، یک نفر انسان را نگاه میکند یک کسی همیشه صدای ما را میشنود و ضبط میکند و جالب اینجاست که ضبط هم میشود یعنی اینطور نیست که خدا فقط شاهد باشد بلکه همه چیز ضبط میشود همه کارها، شنیدنیها، گفتهها همه ضبط میشود.@ چقدر وضعیت جامعه وضعیت زندگی انسانی تغییر میکند اگر باور کنند که(بِأَنَّ اللَّهَ يَرى‏) (إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) دیگر ظلم و تجاوز نیست دیگر تعدی و زورگویی نیست لجاجت و عناد نیست گاهی وقتها آدم واقعاً تعجب میکند که با بعضیها صحبت میکنیم راجع به خدا آنقدر بیادبانه از مسئولیت فرار میکند شانهاش را بالا میاندازد.@ این حرفی که داری میزنی خدا میشنود جلوی خدا داری این حرف را میزنی خیلی راحت شانهاش را بالا میاندازد تو یک مسئولیتی داری در مقابل واجبات الهی، در مورد اخلاقیات، عقائد، وظائف اجتماعی، سیاسی، فردی، راحت شانهاش را بالا میاندازد، میگوید حالا اینطوری هست، میگوییم این کار غلط است درست نیست خدا دوست ندارد، میگوید دوست ندارد که ندارد همینطوری که هست.@ (إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ) شما نگاه کنید در قرآن چقدر این را تذکر داده و اگر این در جامعه جا بیفتد و همه بدانند که خدا ناظرشان هست و جالب اینجاست که همه هم میبینند که خدا ناظرشان هست چون یکی از چیزهایی که مشهود و معروف است بدون حجاب خداوند تبارک و تعالی است.@ یعنی هر کس میگویی خدا یقین دارد که خدا الان در حال دیدن اوست هیچ کاری نمیتواند بکند برای همین هم انسانها فطرتاً حتی آنهایی که خدا را اعتقاد ندارند یک موقعی که در اضطرار میافتند.@ خداوند مثال دریا را میزند یا در آسمان یک موقعی هواپیما ممکن است با مشکل روبهرو بشود میگوید آنهایی که انکار میکنند در آن لحظه میگویند خدایا، و جالب اینجاست که کافر در آن لحظه میگوید خدایا، مؤمن بگوید تعجبی نیست.@ یعنی در نهاد کافر هم حضور خدا دیدن خدا اینکه خدا بدون حجاب هست نسبت به ما، هیچ حجابی مانع حضور خدا نمیشود فطری است یکدفعه داد میزند خدایا، در خانه نشسته داد میزند خدایا، یعنی میداند که خدا دارد میبیند از بین اسماء و صفات خداوند بیشترین اسمی که فطری هست در نهاد همه موجودات همین اسماء سبعه هستند.@ مهمتر از متکلم و اراده، سمیع و بصیرند همه میفهمند که خدا دارد میشنود هیچ کس نمیتواند بگوید اینجا را خدا نشنید و ندید همه میدانند که هر جا بروند در تاریکترین و خلوتترین جا خدا حضور دارد حضور خداوند برای همه فطری هست همه درک میکنند که خدا همه جا حاضر است.@ یعنی خداوند در نهاد همه انسانها این بینش و بصیرت را این معرفت را قرار داده که خدایی که هر جا نتواند حضور نداشته باشد خدا نیست خدایی که هر چیزی را نشنود هر چیزی را نداند هر چیزی را نبیند خدا نیست.@ بنابراین آنهایی که واقعاً میخواهند رشد سریع و قدرتمند بکنند حالشان همیشه حفظ باشد باید به این اسم شریف سمیع و بصیر، بصیر 101 بار و سمیع 180 بار به این دو اسم مأنوس بشوند یا سمیع و یا سمیع و یا سمیع یا بصیر یا بصیر یا بصیر، یا اصلاً بگویند یا سمیع یا بصیر، مکرر این را بگویند و آنقدر بگویند تا این برایشان ملکه و باور بشود.@ تمرین دیدن خدا تمرین است نه اینکه ما خدا را ببینیم آن بحث رؤیت و بحث الظاهر نه، چون تمرین هم میخواهد تا قلبش باورش بشود که خدا همین الان دارد من را میبیند همه جا دارد من را میبیند اینکه بزرگان آنهایی که از دستشان میامد تا آنجایی که امکان داشت ادب را در محضر خدا رعایت میکردند و دائماً متوجه حضور خداوند بودند.@ به همین جهت هست این دو اسم نقش سازندهای دارد اگر کسی با این دو اسم مأنوس بشود خیلی سریعتر حجابها از او کنار میرود خیلی با سرعت و قدرت حجاب از او کنار میرود.@ یک کسی آمد به یکی از اولیاء خدا گفت آقا ما امام زمان را چطوری میتوانیم ببینیم؟ چه موقع من میتوانم امام زمان را ببینم؟ یک فرمول خیلی ساده داد گفت تو اگر میخواهی امام زمان را ببینی یک طوری زندگی کن که همیشه خدمت امام زمان هستی و او همیشه دارد نگاهت میکند.@ اگر انسان اینطوری زندگی کند که آقا دارد او را نگاه میکند و همیشه در محضر آقا امام زمان(ع) هست در زمانی که نمیبیند مثل زمانی که میبیند رفتار کند فرمود تو راحت امام زمان را میتوانی ببینی.@ خداوند تبارک و تعالی و حجابهای خداوند تبارک و تعالی از قلب انسان زمانی برداشته میشود که انسان به اسم سمیع و بصیر انس بگیرد و این اسم شریف سمیع و بصیر جزء باورهایش بشود این همه مردم سر همدیگر کلاه میگذارند جنگ میکنند تجاور مینند تعدی میکنند این همه تعدیها و ظلمهایی که دارد میشود در همه جا هم هست.@ خدا رحمت کند حضرت آیت الله بهجت فرمود که در کدام خانه است که ظلم نباشد کجاست که ظلم نیست یکجا میشود پیدا کرد که ظلم نباشد اینکه مردم اینقدر با هم بد هستند بد رفتار میکنند بیادبی میکنند میکنند همدیگر را تحقیر میکنند به همدیگر ظلم و توهین و تمسخر میکنند همدیگر را فریب میدهند.@ برای این هست که یقین به سمیع و بصیر بودن خداوند ندارند و خداوند اصرار زیادی در قرآن دارد که ما با این دو اسم مأنوس بشویم چقدر(إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ) (إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ) (إن الله یَری) دائم این را به ما تذکر داده شما از اول تا آخر قرآن بخوان ببین چقدر این تقسیم شده اسم سمیع و بصیر.@ اگر همه مردم بدانند که در مملکت خدا مملکت خدایی زندگی میکنند که این خدا دائماً دارد نگاهشان میکند و همه کارهایشان را هم ضبط میکند حرفهایشان را ضبط میکند چقدر انسان تحول پیدا میکند چقدر انسان آرامش پیدا میکند.@ چقدر انسان آرام میشود و چقدر منش پیدا میکند دیگر اینقدر بیادبانه وقتی میگویند(قال الله) بیخیال نیست وقتی میگویند(قال الصادق قال الباقر) بیخیال نیست وقتی میگویند این حکم شرع است حکم خداست الله تبارک و تعالی اینطور فرمان داده تو عبد خدا هستی این دستور خداست شانهاش را بالا نمیاندازد که من قبول ندارم من نمیخواهم به من چه.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@