جلسه 026 - نسیم حیات ۲
شماره جلسه
26
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
1
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - نسیم حیات ۲

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ در انتزاع اسماء الهی از موجودات رسیدیم به اسم شریف مرید، این اسمها را که الان انتزاع میکنیم مقدمه هست برای فقره 16 که قرار است بخوانیم از خطبه امام رضا این اسمها در آن هست که اینها را بخوانیم تا آماده بشویم برای آن فقره.@ اراده وقتی میگوییم در مورد انسان با خداوند فرق دارد همانطور که در جلسات آغازین هم گفتیم هر چه از کمالات که ذکر میکنیم در مورد انسان یا در مورد ممکنات با اصلش که در خداوند تبارک و تعالی هست کاملاً متفاوت است در مورد انسان ما اراده و مشیتمان، مشیت با اراده یک فرقی دارد که توضیح میدهم.@ مشیت و ارادهمان خواست و ارادهمان اینگونه هست که ما مینشینیم فکر میکنیم یا به ما پیشنهاد میشود یا چیزی را میبینیم سبک سنگین میکنیم بعد میبینیم که آیا این ضرر دارد یا به نفعمان هست لازم هست که این را داشته باشیم بدست بیاوریم یا این کار را انجام بدهیم یا نه.@ روی آن فکر میکنیم تعمل و تأنی میکنیم بررسیهای مختلف میکنیم تا به این نتیجه میرسیم که بله این کار خوب است یا این چیز برای من خوب است به نفع من هست بعد از اینکه فهمیدیم به نفع ماست و ما هم به آن نیازمند هستیم و ضعف و نقصی را در ما برطرف میکند به مرحله مشیت میرسیم به مرحله خواستن میخواهیم خواهنده میشویم.@ بعد از اینکه خواستیم مراحلی هم طی میشود تا برسیم به اراده یعنی فقط خواستن کافی نیست میگوییم بله من همچین چیزی را میخواهم واقعاً رسیدم به اینکه یک اتومبیل نیاز دارم یک اتومبیل میخواهم اما تا اراده بشود که برویم بخریم باز باید یک سلسله مقدماتی فراهم بشود.@ خیلی وقتها بین خواستن تا اراده برای به دست آوردن مدتها بلکه سالها ممکن است طول بکشد میگوید من سالهاست که فلان چیز را میخواهم اما نمیتوانم به دستش بیاورم و زمانی که مانع برطرف شد آدم میرود میگوید من سالهاست یک اتومبیل میخواهم من سالهاست یک مسافرت میخواهم مکه بروم خیلی دوست دارم عاشق مکه هستم.@ خواستن صورت گرفته مشیت صورت گرفته اما اراده هنوز انجام نشده چون مستطیع نشدیم بعد از اینکه پول دستمان آمد حالا پول دستم آمد سالها این آرزو را داشتم حالا میخواهم به آرزویم برسم پس اراده میکنم وسائل را تهیه میکنم اراده میکنم و حرکت میکنم به سمت آنچه که مطلوب من هست.@ ولی در مورد خداوند تبارک و تعالی اینطور نیست اراده خدا همان علم خداست به نظام احسن موجودات یعنی خداوند تبارک و تعالی وقتی اراده میکند اینطور نیست که بنشیند فکر بکند نقشه بریزد بعد به یک نتیجه برسد که این کار کار خوبی هست من انجام بدهم خلق بکنم هیچ نیازی به این مقدمات ندارد.@ بین مشیتش با ارادهاش هم همینطور یعنی اینطور نیست که خداوند لنگ یک چیزی بماند معطل یک چیزی باشد(إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) چیزی را اراده بکند تحقق پیدا میکند همان اراده خداوند عین علمش هست به اشیاء یعنی همین که خداوند علم دارد به اینکه چیزی نیکو است احسن است وقتی احسن شد مورد اراده و مشیت حق تعالی قرار میگیرد و خلق میشود.@ روایتی هست از امام رضا(ع) در توحید صدوق فرمود(اَلاِرادَۀُ مِنَ المَخلُوقِ اَلضَمیرُ وَ ما یَیدُوا لَهُ بَعدَ ذلِکَ مِنَ الفِعل وَ اَمّا مِنَ الله عَزَّوَجَلّ فَاِرادَتُهُ اِحداثُه لا غَیرَ ذلِک) عین این تعبیر هم از امام کاظم(ع) داریم که فرمودند(اِرادتُهُ اِحداثُهُ لا غیر).@ حضرت میفرماید اراده و خواستن از جانب مخلوق همان ضمیر و فکر اندرونی است و آنچه که برای او از آن فکر به دست میاید یعنی فکر میکنیم در فکر به این نتیجه میرسیم که فلان چیز لازم یا مطلوب است بعد اراده میکنیم از لحاظ فعل و انجام دادن.@ ولی اراده و مشیت از جانب خداوند عزوجل همان احداث و به وجود آوردن اوست و چیز دیگری نیست زیرا خداوند نه در این باره میاندیشد و نه قصد مینماید و نه خود را آماده میکند یعنی احتیاج به مقدمات و آمادگی در مورد خداوند ندارد همگی این صفات از وجود او خارج و نسبت به ذات او منفی است.@ و همه اینها از صفات مخلوق است بنابراین مشیت و اراده ذات باریتعالی همان انجام دادن است نه غیر آن آنهم(لقوله) با قولش که(كُنْ فَيَكُونُ) یعنی اراده بکند همان انجام میگیرد بدون اینکه بگوید یا به زبان آورد و یا اینکه اندیشه و همت و قصد قبلی داشته باشد.@ تمامی این کیفیات از لحاظ اراده بشری است و او یک چنین کیفیاتی ندارد این معنای اراده شد پس وقتی میگوییم اشیاء به اراده خداوند تبارک و تعالی ایجاد میشوند باید بدانیم معنایش و منظور از اراده چیست.@ یکی از بزرگان مطلب جالبی دارند ایشان میفرماید که بدان که چون علم به معلوم تعلق گیرد خدای را علیم گویند و چون تعلق به مراد گیرد مریدش خوانند و چون تعلق به مبصر گیرد بصیرش خوانند و چون تعلق به مسموع گیرد سمیعش خوانند پس همه اینها از شاخههای علم است.@ ولی کلام این بزرگوار یک ضعف دارد ضعفش این هست که در خواستن خدا اینطور نیست که اگر خداوند تبارک و تعالی مخلوقی نداشت اسم به خدا تعلق نگیرد حتماً باید یک مسموعی باشد که به خدا سمیع بگویند نه اینطور نیست حتماً یک مبصری باشد که به خدا بصیر بگویند نه اینطور نیست.@ خداوند بدون اینکه مسموعی باشد سمیع است بدون اینکه مبصری باشد بصیر است بدون اینکه مرادی باشد مرید هست اراده میکند. لذا امام صادق(ع) میفرماید اول از این اراده و مشیت از صفات فعل خداست اگر کسی اراده بکند خداوند همیشه مجبور است که اراده داشته باشد و مجبور است که چیزی بخواهد و مشیت داشته باشد این شخص کافر هست اینطور نیست خداوند هرگز مجبور نیست.@ نکته مهمی که میخواهیم عرض کنیم در رابطه با اسماء الهی و سخنی که اسماء الهی به ما میگویند بحث نظام احسن بودن این عالم هست یعنی وقتی که شما به اشیاء نگاه میکنید اینطور نیست که یک کسی بتواند بگوید من اگر جای خدا بودم بهتر از این میتوانستم خلق کنم یا خدا میتوانست بهتر از این خلق بکند.@ خداوند میفرماید هر چیزی که بهترین بوده من عالیترین نسخه بهترین نسخهاش را خلق کردم(الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ) خداوند هر چیزی را در بهترین شیوه نیکوترین وجه خلق کرده(الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ) سوره مبارکه سجده آیه 7 خداوند هر چیزی را در بهترین وجه با بهترین چهره و صورت آفریده بهتر از این امکانپذیر نبود.@ نظام خلقت خدا نظام احسن هست یعنی همه زیبایی و احسن بودن و کمال و اتقان یعنی استحکام که آن یک اسم دیگر است اسم متقن یعنی اینکه خداوند همه چیز را در نهایت استحکام و اتقان در نوع خودش و در مسیری که خلق کرده برایش هدفی که برایش در نظر گرفته خداوند هر چیزی را نیکو و محکم آفریده.@ وقتی میگوییم احسن، احسن یعنی چی نیکوترین وجه؟ وقتی میگوییم نظام احسن هست یک چیزی احسن آفریده شده به بهترین وجه آفریده شده احسن بودن تعریفی که بزرگان کردند این هست که یعنی نسبت به اجزایی که در وجود شیء هست بهترین کاملترین سازگاری و تناسب در اجزاء وجود دارد.@ و نسبت به هدفی که خلق کردند بهترین اجزاء هستند نسبت به هدفی که برای شیء در نظر گرفته شده هر شیئی تمام ملزومات درونی و بیرونیش را دارد خداوند تبارک و تعالی برای هر شیء تمام ملزومات درونی و بیرونی را به بهترین شکل و زیباترین شکل فراهم کرده.@ لذا نظام خلقت نظام احسن هست احسن تناسب در هدف هم دارد یعنی ضمن اینکه همه اجزاء را دارد با هدف هم سازگاری دارد لذا ما یک کلمهای داریم در همین اسماء که جمیل میگوییم یا حسن میگوییم، حُسن یعنی زیبایی.@ میگوییم این حُسن کمال و زیبایی یک شیء در بدن و چهره تناسب اعضا هست که اعضا در بهترین وجه و بهترین جا و بهترین شکل قرار داشته باشند اما وقتی که ما زیباییها و حُسنهای غیر ظاهری هم داریم میگوییم این کار احسن است این کار بهتر است بهترین کاری بود که میشد انجام بدهیم بهترین تصمیمی بود که میشد بگیریم.@ آنجا که میگوییم بهتر است یا حسن است یعنی چی؟ این بهترین کار بود بهترین تصمیم بود یعنی بیشترین تناسب را با هدف دارد مثلاً یک جامعه تشکیل میشود بهترین چیز و زیباترین چیز در جامعه عدالت است نظم عدالت اینها را حُسن میگویند.@ پس وقتی میگوییم نظام الهی نظام احسن است یعنی همه هدفهای خوب و همه هدفهای موجودات و آن هدف غایی در آن به بهترین وجه قابل دسترسی هست به این نظام احسن میگوییم فقط یک نکتهای که هست این هست که ما بالاخره در خلقت گاهی وقتها به چیزهایی برمیخوریم که از آن بدمان میاید یا آنها را زشت میدانیم.@ میگوییم این چیز زشت است از این چیز بدمان میاید ما زشتی داریم یا نداریم این خیلی مهم است ما زشتی داریم بله میگوییم این چیز خیلی زشت است خود خدا در قرآن هم دارد در روایت هم داریم(إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ) بدترین صداها صدای الاغ است.@ در بین آوازها انکر از آن زشتتر نیست صدای الاغ است، چرا خدا اینطوری میگوید؟ (أَنْكَرَ الْأَصْواتِ) افعل به کار برده یعنی پای مقایسه در میان هست نسبت و مقایسه است و الا صوت الاغ یکی از موسیقیدانها میگفت صوت شش دانگی هست بعد میگفت الاغ در دستگاه هم میخواند.@ وقتی ما میخواهیم مقایسه بکنیم زشتی و زیبایی در مقایسه به دست میاید یعنی ما میگوییم این نسبت به این زیباتر است وقتی فاصله میافتد میگوییم آن زشت است این زیباست اما هیچ مخلوقی مستقلاً بد و زشت نیست، شیطان بد است؟ نه.@ شیطان موجودی است قدرتمند، ماهر در برقراری ارتباط، در فریب انسانها، در ایجاد وسوسه، در حمله کردن همه اینها زیباست همه اینها خوب است، کجا بد میشود؟ وقتی میگذاریم کنار انسان، مثل گُل و خار میماند گُل لطیف است خار لطافتش کمتر است.@ اما اگر قرار باشد خار بودن در خار بودن خار خیلی قشنگ است در تیز بودن در بریدن در تناسب با گُل برای حفاظت که کسی دست نزند به راحتی گُل را زخمی نکند در نوع خودش بینظیر است احسن است تناسب دارد.@ مثلاً یک پرنده خیلی زیبا مثلاً جوجه تیغی شما میگویید این تیغ دارد دست را خراب میکند این در رابطه با دشمنش اینطوری است مار زهر دارد زهرش که برای خودش آب دهانش هست شیرین است آب دهان ما هم شیرین است.@ در یکی از کتابهای طب قدیم من میخواندم که شما هم آب دهانتان را برسانید به دهان مار او هم میمیرد آب دهان شما هم برای او زهر است آنها هم وقتی میخواهند به هم فحش بدهند میگویند زهر آدم و الا ما هم برای مارها خطرناک هستیم.@ تا الان کدام موجود نحستر بوده برای سایر حیوانات، انسان را شما نگاه کنید به تعبیر قرآن(لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ) این همه کشتار و از بین درختان و گیاهان و حیوانات، نسل بسیاری از حیوانات را از ریشه کنده این تناسب هست.@ نسبتی که ما برقرار میکنیم مقایسهای که ایجاد میکنیم زشتی و زیبایی از مقایسه بدست میاید گاهی وقتها دو تا عمل یکی هستند اما از جهت آثار و نتیجه و انگیزه میگوییم زشت و زیباست مثلاً کشتن یک موقع هست شما میخواهید یک قاتل را بکشید قصاص بکنید این یک عبادت است(وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ).@ یک موقع هست میخواهید یک مظلوم را بکشید این ظلم است پس دو تا عمل صورتاً یکی هست یک شکل دارد هر دو یک جور است اما انگیزه و مفسده و مصلحتش هست که میگوییم این کار کار زشتی است زنا کار زشتی هست قتل کار زشتی هست و الا اصل عمل با عمل حلال هیچ فرقی ندارد صورتاً یکی است.@ چون مفسده دارد بر مصالح اجتماع نیست بر مصالح زندگی نیست بر مصالح انسانی نیست میگوییم این کار حرام است خداوند حرام کرده پس از باب انگیزه و از باب نتیجه ما بررسی میکنیم یک چیزی را زشت میدانیم یک چیزی را زیبا میدانیم.@ جهاد زیباست(اِنَّ الجَهاد بابٌ مِن اَبوابِ الجَنَّۀ فَتَحَهُ الله لِخاصَّۀِ اَولیائِه) جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند به روی دوستان ویژه خودش باز میکند اولیاء ویژه خودش باز میکند، اما این جهاد چه موقع مقدس است چه موقع خوب است و چه موقع جهاد است؟ زمانی که به فرمان خدا باشد.@ و الا از طرف دشمنان خدا وقتی تجاوزی صورت میگیرد آن دیگر جهاد محسوب نمیشود مثل جنگ تحمیلی، جنگ را به ما تحمیل کردند حمله کردند کشتار راه انداختند صورتاً یکی است ما میکشیم آنها هم میکشند ما میجنگیم آنها هم میجنگند اما در مقایسه وقتی نگاه میکنیم بسته به نوع انگیزه و نوع آثار ما میتوانیم بگوییم یک چیزی زیباست و یک چیز زشت است.@ بنابراین اساساً ما چیزی به نام زشت و بد نداریم به نام شر نداریم همه اینها در مقایسه و نسبت هست که به وجود میاید بنابراین اگر ما در قرآن چیزی به نام شر یا زشتی داریم این در مقایسه با خیرات و زیباییها هست که معنا پیدا میکند و الا(أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ) خود خدا میگوید هر چیزی احسن هست و بهترین شکل را دارد.@ ما اساساً هیچ امر زشت و شری را نداریم(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ) خدا خالق همه اشیاء هست بعد فرمود(اَلَّذی أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ) وقتی خالق کل شیء هست کل شیء را هم زیبا آفریده حسن آفریده به بهترین وجه آفریده.@ بنابراین ما وقتی این دو آیه را کنار هم بگذاریم میبینیم که هیچ استثنائی در مخلوقات خدا نیست لذا اگر ما از یک چیزی بدمان میاید ما با مقایسه خودمان هست مثلاً خانمها میگویند سوسک به چه دردی میخورد.@ وقتی دو تا آیه را کنار هم بگذاریم آیه(اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ) و(أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ) معلوم میشود که هر چه که خدا خلق کرده احسن هست بهترین صورت و بهترین وجه را دارد اعتراض ما نسبت به خلق بسیاری از موجودات به خاطر مقایسه با خودمان و حسهای منفی هست که خودمان نسبت به آنها داریم.@ مثلاً ما الان آمدیم در کوه محل زندگی تعداد زیادی از حیوانات، شما بیرون که میبینید، میبینید اینجا الان آهو دارد شغال دارد گراز دارد روباه دارد اینجا ما آمدیم منزل آنها را اشغال کردیم آنها میخواهند تردد کنند مورچه هست حیوانات دیگر هست کِرم هست بعد میگوییم اَه اَه اینها چیه چرا مزاحم ما شدند.@ آنها میگویند شما غاصب هستید مزاحم ما شدید و فضای ما را گرفتید و برای ما دردسر درست کردید آنوقت ما بد شدیم ما در خانه اینها آمدیم بنابراین ما هستیم که وقتی که با زندگی خودمان با رفاه خودمان با امیال خودمان یک چیزی را مقایسه میکنیم میگوییم یک چیزی زشت است بد است نباید باشد باید ریشهاش کَنده بشود.@ و الا خداوند هیچ مخلوق اضافهای خلق نکرده هیچ مخلوق زائدی خلق نکرده غیر ضروری خلق نکرده اگر هست پس باید میبوده این فهم خیلی مهم است(أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ) یعنی:@

این نکته خیلی مهم است که اگر یک کسی اختلاف نظر با خدا پیدا بکند از اینجا از خدا دور میشود یعنی من طبیعت را عالم را قوانین الهی را احسن ندانم اعتراض کنم دستورات رساله دستورات اخلاقی دستورات عقیدتی من بدم بیاید.@ از جهاد بدم بیاید از امر به معروف و نهی از منکر خوشم نیاید از نماز از حجاب از قوانینی که خدا گذاشته حقوق زن حقوق مرد حقوق کودک بگویم این چطوری است خدا چرا اینطوری گفته از قوانین ارث خوشم نیاید از قوانین دیات خوشم نیاید بگویم چرا خدا این کار را کرده.@ چه در نظام تشریع و چه در نظام تکوین ما هر چه که داریم احسن است لذا کسی که نمیتواند مثل خدا نگاه بکند منظرش منظر خدا و رسول خدا نیست این شخص از کمال به دور است این شخص به سمت خدا حرکت نمیکند.@ این خیلی خطرناک است که ما بگوییم(لا اله الا الله) معشوقمان خداست معبودمان خداست مقصدمان خداست بعد خدا برای ما زیر سؤال باشد در دلمان نسبت به خدا و احکام خدا اعتراض داشته باشیم گله داشته باشیم چرا خدا این حکم را گذاشته چرا خدا اینطوری کرده.@ الان من خیلی از کتابها را نگاه میکنم میبینم طرف نوشته به خدا ایراد گرفته که حالا خداست درست است ولی آخر این قانون چطوری جور در میاید با عقل جور در نمیاید! این با عقل ناقص خودش میخواهد خدای حکیم علیم خدای بینهایت و نامحدود را محدود بکند و نقد بزند به خدا.@ ما اگر یک موقعی از یک حکم بدمان میاید برای این هست که با شخص خودمان مقایسه میکنیم تنبل هستیم بیحوصله هستیم بیایمان هستیم ضعیفالایمان هستیم بیهمت هستیم نمیخواهیم پا روی نفسمان بگذاریم نمیخواهیم پا روی شهواتمان بگذاریم نمیخواهیم پا روی خودخواهیهایمان بگذاریم بدمان میاید از این حکم.@ میگوییم این را من قبول ندارم نماز را قبول دارم روزه را قبول دارم حج را قبول دارم اما خمسش را قبول ندارم خیلیها الان اینطوری میکنند میگویند ما خمس را قبول نداریم خمس چی بدهیم زکاتش را قبول نداریم چون میخواهد از جیبش بگذارد این آدم میاید به ابتذال کشیده میشود.@ خدا را با طبیعت و حیوانیتش برابر میکند مقابل میکند بعد میگوید خدا را قربانش بروم قبول دارم پیغمبر را قبول دارم ولی سفارشاتی که در مورد ولایت کرده دستوراتی که در مورد ولایت داده امیرالمؤمنین را قبول دارم ولی بعضی از کارهایش را قبول ندارم خوب نبوده.@ پیغمبر را قبول دارم بله درست است پیغمبر ما بوده خیلی عزیز است خیلی محترم است جانم به قربانش اما این کارهایش خیلی جالب نبوده من نفهمیدم چرا پیغمبر از این کارها کرده یا این کار را کرده این دیگر کسی نمیتواند بگوید(أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ).@ این شخص با خدا مشکل دارد مشکلش با خداست توجیه ممکن است بکند اما واقعاً و حقیقتاً مشکلش با خداست تو اگر بنده خوبی هستی بنده اهل یقینی هستی بنده مؤمنی هستی بنده مطمئنی هستی خدا را واقعاً قبول داری باید در دین خدا شک نکنی تردید نکنی.@ نظام خدا را نظام احسن بدانی نه از دنیا بدت بیاید و نه از مخلوقاتش و نه از قضا و قدرهای خدا در دنیا بدت بیاید و نه از دستورات و احکامش، زندگی کردن زیر حکومت و در مملکت یک همچین خدایی لذتبخشترین زندگی است آرامبخشترین زندگی است.@ اضطراب، ترس، تردید، دو دلی آنجایی پیش میاید که این خدا برای ما شفاف و شناخته شده نیست ما نگاهمان نگاه غلطی است ما از منظر ضعیفی داریم نگاه میکنیم به این مسئله، ما گرفتار هوای نفس و دنیا شدیم اخلاد الی الارض پیدا کردیم روی زمین ماندیم نمیخواهیم پرواز کنیم.@ جنبه انسانیمان را نشناختیم جنبه ماورای طبیعیمان را نشناختیم حرکت به سمت ابدیت را قبول نکردیم تولد و وفات به برزخ و بعد از آن قیامت برای ما جدی نشده تمام انتخابهایمان ارتباطاتمان رفتارمان افکارمان محدود به همین زندگی دنیا شده.@ لذا شما ببینید هر کس که با خدا و قوانین خدا در میافتد چه در بیرون و چه در نظام درونی خودش هر کس مشکل پیدا میکند با دین خدا و احکام دین خدا، برای چی مشکل پیدا میکند؟ برای اینکه اصالت را به طبیعت و دنیا داده.@ میگوید و الله من قوانین الهی را همه را قبول دارم اسلام را قبول دارم اما این حجابش را نمیتوانم قبول کنم مثل عربهایی که میگفتند که ما رسالت را و خدا را همه چیز را قبول داریم نماز را شما از ما حذف کنید.@ یک عده آمدند گفتند که شراب را اجازه بده یک عده گفتند زنا را اجازه بده هر کدام آمد از پیغمبر یک امتیاز میخواست برای ایمان آوردن هر کس ایراد میگیرد و میخواهد یک مرخصی بگیرد از خدا یک امتیازی بگیرد این طبیعت را در نظر گرفته و الا امکان ندارد یک نفر انسان باشد حقیقت انسانی بر او حاکم باشد مؤمن باشد غُر بزند نق بزند ناراحت بشود.@ برای همین خداوند در قرآن میفرماید(فَلا وَ رَبِّكَ) قسم به پروردگارت(لا یُؤمِنُون) اینها هرگز مؤمن نیستند(حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ) تا اینکه تو را حاکم قرار بدهند در منازعات خودشان(ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ) در دلشان ناراحتی از حکمی که تو کردی بوجود نیاید.@ اگر یک نفر از حکم خدا در دلش ناراحتی باشد این کفر دارد به اندازه خودش کافر است کفر عملی دارد البته به کفر عقیدتی هم برمیگردد چون قبول ندارد یک نحوه کفر است خدا قسم میخورد که این شخص اصلاً ایمان ندارد ایمان کسی دارد که اگر یک جا با مشکلی برخورد کرد با اختلافی برخورد کرد با خدا حلش بکند نه با فکر خودش و اندیشه خودش و احساس خودش.@ دیگران چه میگویند مردم چه فکر میکنند او چه میگوید این چطوری حرف میزند بقیه چطوری قضاوت میکنند من بدم میاید احساسم اینطوری میگوید اصلاً خوشم نمیاید اینها هیچ کدام ایمان نیست کفر است نص قرآن است(لا یُؤمِنُون) هرگز ایمان ندارند مگر اینکه تو را حاکم کنند و در دلشان ناراحت هم نشوند.@ چون اگر انسان طالب کمال و حق و رسیدن به حق است حق همیشه شیرین است ولو برای مزاج من و طبیعت من تلخ باشد ولی میگوید حق است من عاشق حق باید باشم.@ کسی که عاشق حق نیست حق برایش مبنا نیست خودش مبناست طبیعتش مبناست این هرگز سیر رو به تکامل به سمت حق و خدا و کمال او و هدف خلقتش ندارد این قطعاً دچار عذاب خواهد شد چون کفر در آن هست توقف است عقبگرد است.@ ما چرا نباید عاشق حق باشیم چرا باید از حق بدمان بیاید مگر ما نمیگوییم لا اله الا الله مگر نمیگوییم طالب خدا هستیم مگر نمیگوییم معشوق ما خداست مگر نمیگوییم ما برای ابدیت خلق شدیم مگر غایت ما وجود ما فریاد نمیزند که ما اسماء خدا در ما تحقق پیدا بکند.@ تقرب به حق تعالی مگر غایت همه انسانها نیست مگر لا اله الا الله غایت خلقت ما نیست اینکه به خدا برسیم و اله ما خدا باشد، پس تو چرا از حق بدت میاید؟ چرا ما از حق بدمان میاید؟ برای اینکه با طبیعت ما با نفسانیت ما سازگاری ندارد.@ و همه هدف خلقت انسان هم همین است که چیزهایی را بپذیرد که با طبیعتش سازگاری ندارد همه امتحانات هم همین جا صورت میگیرد صبح میخواهی بخوابی بلند بشو نماز بخوان میخواهی غذا بخوری میگوید روزه بگیری تا میایی به دنیا بچسبی میگوید بلند بشو حج برو.@ میخواهی پولدار بشوی میگوید پولدار بشو اما باید خمس و زکاتش را بدهی انفاقات دیگر هم دارد میخواهی یله و رها باشی میگوید نه باید ادب را رعایت بکنی قانونمند است در تمام قوانین دینی ما دهانکجی به طبیعت داریم دهانکجی به سمت حیوانیت داریم حیوانیت باید کنترل بشود.@ دوست ندارم، نمیخواهم، خوشم نمیاید، حالم به هم میخورد، رسممان نیست، جزء آداب ما نیست، ما اینطوری رسم نداریم، طایفه ما اینطوری نیست، اینها همه بتهایی هستند در مقابل خدا که ما آنها را میپرستیم(أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ) دیدی که یک نفر چطوری الهاش هوای نفس خودش هست طبیعت خودش هست.@ شیطان شش هزار سال عبادت میکند اما وقتی که موضوع مطرح شدن آدم پیش میاید و سجده به آدم میبینی که نمیتواند تحمل بکند من قویتر هستم من بهتر هستم سجده نمیکند خدا هم نمیگوید تو قویتر نیستی میگوید من به تو دستور دادم تو اگر عابد هستی من به تو دستور دادم.@ دستور من هم از روی جهل و بیهوده و قلدری نیست از روی حکمت است آن چیزی دارد که تو نداری شیطان این را نمیبیند شیطان فقط جنبه ظاهری را میبیند من از آتش هستم او از خاک است از گِل است(خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ).@ همه ما این جنبه شیطانی را داریم که وقتی خداوند تبارک و تعالی به ما دستوری میدهد میرویم در مقایسه، میگوید زنداری قوانینش این است شوهرداری قوانینش این است بچهداری قوانینش این است برخورد با پدر مادر این است برخورد با استاد این است.@ میگوید به احترام پدر مادرت باید اطاعتشان را بکنی حتی اگر دشمن خدا باشند اطاعتشان را نکن اما احترامشان واجب است میگوید من اینها را احترام بکنم اینها فاسق و فاجر هستند خدا میگوید من به تو میگویم احترام کن این پدرم بیسواد است پدرم دهاتی است مادرم که اینطوری است هیچی نمیفهمد.@ من دانشمند هستم دکتر هستم مهندس هستم تو هر کس میخواهی باشی برای پدر مادرت بچه هستی و غلام و کنیزش باید باشی(وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ) یعنی در مقابل پدر مادرت خاضع باش این خضوع برای خیلیها مشکل است نمیتواند ادب بکند نمیتواند خاضع باشد قلدری میکند صدایش را بلند میکند بیادبی میکند این من است.@ هر چه هم میگویی خدا گفته نمیتواند زیر بار برود نمیتواند قبول بکند میگویی آقا حق همسر این است قبول نمیکند، یعنی چی، زن تعریف دارد حقوقش این هست وظائفش هم این هست مرد تعریف دارد حقوق، وظائف، بچه تعریف دارد.@ عبد یعنی این ما اصلاً به دنیا آمدیم برای عبودیت، مهمترین حیثیت وجودی ما حیثیت عبودی است(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) یعنی من را عبادت بکند اطاعت بکند خلق شدیم برای این و با این عبادت به آن خدا میرسیم.@ ولی ما نه ما دائماً پوست کلفتی میکنیم در مقابل همه چیز، میگوید خرید و فروش باید اینطوری باشد نه من سودم کم میشود معاشرت باید اینطوری باشد این چیه من جلوی کارم را میگیرد اگر بخواهم من این کارها را انجام بدهم طلا بر مرد حرام است من تا نفهمم طلا برای چی حرام است قبول نمیکنم.@ آقا تو مگر عقلت عقل کل است خدا گفته حرام است استفاده نکن به خانم میگوید حدود روابطت با مردها زینتت حجابت باید اینطوری باشد تمام شد دیگر مقاومت ندارد من این را نمیفهمم، بله ما خیلی چیزها را نمیفهمیم.@ ما در رابطه با یک پزشک خیلی چیزها را نمیدانیم در رابطه با یک مهندس خیلی اطلاعات را نداریم ولی آیا به حرفشان گوش میکنیم یا نمیکنیم؟ تا حالا شده یک مریض برود بگوید من نمیدانم تو باید به من توضیح بدهی برای چی این قرص را نوشتی؟ نه.@ هیچ وقت به مهندس میگوییم برای چی شما ساختمان اینطوری دارید میسازید نمیگوییم میگوییم این ده سال درس خوانده آنوقت خدا را ما متأسفانه اینطوری قبول نداریم و مدام ان قلت میکنیم نق میزنیم اگر کسی قبول بکند که نظام احسن است خیلی راحت و شیرین زندگی میکند.@ چون عابد است از خودش هیچی ندارد عبد است ولی ما گفتیم خدایا ببین حالا خلق کردی دستت درد نکند سر جای خودش، من قبل از اینکه بنده تو باشم یک زن هستم احساسات زنانگی دارم یک چیزی نگویی که با زنانگی من جور در نیاید.@ خدایا ما مرد هستیم آبرویمان را نبری ضایعمان نکنی این حرفی که میزنی با مردانگی ما سازگار نیست به پدر میگوید مواظب باش عاق فرزندت نشوی میگوید درست است خدا گفته ولی بالاخره ما پدر و مادر هستی، نه تو عاق فرزندت هم میشوی.@ ما همانطور که عاق والدین داریم عاق فرزند هم داریم فرزند ممکن است والدینش را عاق بکند یک کوتاهی بکنند والدین عاق میشوند اینطور نیست که اگر بچه هست باید همینطوری در سرش بزنی گفته بود من ترجیح میدهم پنچری قطار را بگیرم بچه کوچک خانه نباشم چون همه در سرمان میزنند آقا بچه کوچک است که باشد.@ همه چیز قانونمند است ما مدام منیتهای طبیعی و منیتهای زمینیمان را جلوی خدا میگذاریم مدام انتقاد و اعتراض میکنیم تکبر میکنیم عین شیطان(أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ) درست است یعنی از قبل کافر بودیم.@ خدا میگوید شیطان از قبل کافر بود ولی نمود نداشت چون مورد امتحان قرار نگرفت خیلی از ما هم همینطور کفر را با خودمان داریم وقتی میرسیم به مرحلهای که امتحان میشویم آنجا بالا میزنیم میگوییم نمیخواهیم پا روی همه چیز میگذاریم زیر همه چیز میزنیم برای اینکه عبد نیستیم حقیقتاً به خدا ایمان نیاوردیم مشکل ما مشکل با خداست که نمیتوانیم عبودیت بکنیم.@ آیاتی که در این رابطه هست زیاد است فرصت نیست من اینها را واگذار میکنم به اینکه خودتان مطالعه بکنید سوره زمر آیه 62، سوره غافر آیه 62، سوره رعد آیه 16، سوره مؤمنون آیه 12 تا 14.@ در مورد احسن بودن خداوند تبارک و تعالی نسبت به همه مخلوقات سر جای خودش ولی خدا یک جا فقط به خودش تبریک گفت آنجایی که انسان را خلق کرد(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ) خلق را از گِل مطرح کرده.@ (ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ) او را نطفهای در قرار مکین یعنی قرارگاه بسیار محکم در رحم مادر قرار دادیم که آسیب به آن نرسد(ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً) سپس نطفه را علقه خلق کردیم(فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً) علقه تبدیل به مضغه شد یعنی این مرحله تبدیل را از کلمه خلق خدا استفاده میکند.@ (فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً) آن تکه گوشت را استخوان دادیم(فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً) روی استخوانها گوشت قرار دادیم(ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) سپس آن را انشاء کردیم با یک خلق دیگری، یک طور دیگری که همان نفخه روح هست.@ در جای دیگر خود خدا دارد(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) (فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ) اینجاست که خدا به خودش تبریک میگوید ولی این در صورتی هست که ان شاء الله ما عبد خدا بشویم و الا(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ).@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@