أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره شیوه تفکر در مخلوقات الهی برای انتزاع اسماء الهی بود عرض شد که یکی از چیزهایی که ما از تفکر در مخلوقات به دست میاوریم این هست که همه اینها به ما میگویند که کسی ما را ساخته و تسویه کرده جهاز وجودی ما را به ما داده اینها را با هم هماهنگ کرده اندازهگیری کرده و ما را هدایت میکند.@ او مرید و قادر هست حکیم هست و خیلی از اسمهای دیگر که خود موجودات به ما خبر میدهند بحثمان به عالم ملکوت رسید که باطنی هست ملکوتی دارد آنچه که الان ظاهر شده که(الظاهر عنوان الباطن) آنچه که ظهور میکند به فرموده امیرالمؤمنین(ع) نشانهای از یک باطن دارد که آن باطن را اسمش را قرآن کریم ملکوت گذاشته اینجا را عالم ملک و آنجا عالم ملکوت.@ فرمایشی هست از امام صادق(ع) خیلی این فرمایش بلند و آموزنده است فوقالعاده بابهای زیادی از معرفت را به روی ما باز میکند میفرماید(إنَّ الله عَزَّوَجَلّ خَلَقَ مُلکَهُ عَلی مِثالِ مَلَکُوتِهِ وَ أسَسَّ مَلَکُوتَهُ عَلی مِثالِ جَبَروتِه لِیُستَدَّلَ بِمُلکِهِ عَلی مَلَکُوتِه وَ بِمَلَکُوتِهِ عَلی جَبَروتِه).@ خداوند عالم ملک را بر مثال عالم ملکوتش خلق کرده یعنی مُلک یک نمونهای از عالم ملکوت هست مثالی از آن عالم هست و خود عالم ملکوتش را براساس عالم جبروتش که عالم بالاتر از آن هست خلق کرده اساس کرده تأسیس کرده بنیان گذاشته ملکوت خودش را بر مثال جبروت.@ ما یک عالم ماده داریم که این عالم ملک هست در عالم ملک ماده، اندازه، شکل، مقدار هست در عالم ملکوت ما ماده را نداریم اما اندازه و شکل و صورت را داریم مثل خوابهای خودمان، که در خوابهای خودمان که با بدن برزخی سروکار داریم.@ آنجا میبینیم که هر چه که ما خواب میبینیم صورت و شکل دارد ولی ماده ندارد حقیقی است اما حقیقت بدون ماده است که قویتر، لطیفتر و مؤثرتر و زیباتر و شیرینتر هست این عالم عالم برزخ میشود ییا عالم ملکوت و مثال، اسمهای مختلفی برایش میگذارند به دلائل گوناگون، و عالم ملکوت از یک عالم دیگری به نام جبروت گرفته شده که در آنجا دیگر چیزی به اسم شکل و صورت وجود ندارد.@ مجردات محض هستند و عالم میانه که عالم ملکوت هست از عالم جبروت غیر مادی بودنش را گرفته و از عالم ماده شکل و صورت و اندازه را دارد بدون ماده، مقدار بدون ماده.@ میفرماید خداوند نظام خلقت را اینطوری قرار داده که این ملکش(إنَّ الله عَزَّوَجَلّ خَلَقَ مُلکَهُ عَلی مِثالِ مَلَکُوتِهِ) بر مثال آن ملکوت قرار داده پس ما یک جریان نزولی داریم یک سیر نزولی داریم از عالم بالا و جبروت.@ قبل از جبروت هم باز چیزهایی هست، عالم جبروت، ملکوت و عالم مُلک یا همین طبیعت که در آن قرار داریم پس نزولات عالم با تعمق در عالم مشخص میشوند در آیه شریفهای که در بحث قَدَر گفتیم این بود که(وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائن آن چیز نزد ماست و ما نازل نمیکنیم چیزی را مگر به اندازه معلوم.@ پس در واقع آن گنجینه و منبع اصلی هر موجودی نزد خداست در خزائن الهی، هر موجودی یک گنجینه و یک سلسله از خزائن را دارد در نزد خداوند تبارک وتعالی و وابسته به همان گنیجه و خزینه هست.@ درباره این گنجینه و خزینه یک نکتهای را من عرض کنم از مرحوم علامه طباطبائی(ره) ایشان میفرماید که ظاهراً جمله(إِنْ مِنْ شَيْءٍ) یعنی هیچ چیز نیست جمله منفی است، نیست هیچ چیزی مگر اینکه خزائن او نزد ماست.@ ایشان میفرماید که این جمله با در نظر داشتن عمومیتش که از سیاق نفی آن استفاده میشود و نیز با در نظر گرفتن تأکیدش با کلمه(مِن) شامل تمام موجودات که اطلاق شیء بر آن صحیح باشد میشود یعنی هر چیزی که اسمش شیء باشد مشمول این آیه است که همه چیز خزینه دارد خزائن دارد و خزائنش نزد خداست بدون اینکه حتی یک فرد از آن استثناء باشد.@ هیچ فردی نیست هیچ موجودی نیست هیچ مخلوقی نیست که از این خزائن گرفته نشده باشد مگر آنکه مگر خدا نگفته که خزائن همه اشیاء نزد ماست پس ما یعنی خدا به اضافه کسان دیگر خودشان فوق این خزینهها هستند خودشان مشمول قَدر و اندازه نیستند خودشان عند خدا هستند یعنی نزد خدا، نزد ماست خزائن هر چیز.@ خود خزائن هم که نزد خداست میفرماید مگر آنکه سیاق آیه فردی را استثناء کند و آن فرد عبارت است از موجودی است که مشمول کلمه(نا) یعنی ما، و کلمه(عند) نزد، و کلمه(خزائن) بوده باشد و از آن گذشته.@ پس ما یک چیزهایی داریم همراه خدا از تجلیات خداست که آنها خودشان مقام عندیت و خزینه بودن را دارند خودشان خزانه هستند و مشمول قدر نیستند یعنی اندازه به آنها نمیخورد محدودیتی ندارند.@ علامه ادامه میدهد و از آن گذشته تمام دیدنیها و ندیدنیها مشمول این عام هستند چون موضوع حکم در این آیه شریفه کلمه شیء هست و کلمه مذکور از عمومیترین الفاظ است که هیچ فردی از موجودات از دایره شمول آن بیرون نمیرود.@ ایشان میفرماید منظور از انزال، چون میگوید نازل میکنیم وقتی میگوید نازل میکنیم از نازل چه برداشتی میکنیم؟ یعنی یک چیزی بالاست یک چیزی پایین است این نازل میشود پایین میاید یعنی الان میگوییم این عالم ماده نازل شده(وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ) ما آهن را نازل کردیم نه فقط آهن بلکه همه فلزات و موجودات نازل شدند آهن یک نمونهاش هست که خدا میفرماید ما نازل کردیم،@ این نزول یعنی چی یعنی همینطوری از بالا پایین پرت شده یک بالا داریم یک پایین داریم؟ میفرماید که منظور از انزال نیز انزال معمولی که مستلزم فرض پستی و بلندی است نمیباشد، ما پستی و بلندی در عالم اینطوری نداریم ارتفاع اینطوری که نداریم، و مقصود از آن همان خلقت است پس وقتی میگوییم نازل کردیم یعنی خلق کردیم.@ اما خلقتی است که توأم با صفتی است که به خاطر آن کلمه نزول بر وی صادق باشد، چرا میگویند نازل؟ تمام عوالم مُلک، ملکوت، جبروت با هم یکجا در عالم هستند یعنی ما یک وجودی داریم که دارای مراتب است مثل خود ما.@ الان بنده عقلم، فوق عقلم، وهمم، خیالم و حسم کجا هستند؟ همه با هم هستند، پایین و بالایی دارد؟ ندارد، قوس نزول و قوس صعود که میگوییم صعود و نزول رتبی است نه حقیقی و مقداری و مسافتی، یعنی رتبهاش مقدم است رتبه ملکوت مقدم بر مُلک است و رتبه جبروت مقدم بر ملکوت است اما همه یکجا دارد اتفاق میافتد.@ خدا با همه اسماء و صفاتش یکجا هست(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) (هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ) (نحنُ) ما به شما از رگ کردن نزدیکتریم(أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) خدا بین انسان و قلبش است یعنی همینجاست.@ پس خدا با همه اسماء و صفاتش با عالم ماده و عالم جبروتش با عالم ملکوتش همه یکجا هستند کلمه جا هم اعتباری است میگوییم یکجا هستند چون مکان ندارد یعنی همه با هم هستند، پس نزول یعنی چی؟ (وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ) یعنی چی؟ (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ) یعنی چی؟ این نزولها یعنی چی؟@ میگوید اگر دقت کرده باشید میگوید(و ما نُنَزِّلُ) باب تفعیل است تدریج را میرساند که رفته رفته این نزول دارد انجام میشود مرتبه دارد پس همانطور که در وجود ما همه عوالم وجودمان با هم یکجا هست بدون فاصله همه با هم هستند ما یک شخصیت واحد متشکل از فوق عقل و عقل و وهم و خیال و حسمان هستیم بالا و پایینی هم ندارد.@ هیچ احساس بالا و پایینی ما نداریم خداوند به همه مخلوقات و موجودات هم همینطور هست بالا و پایینی ندارد بالا و پایینی به خاطر شرافت که رتبه و مرتبه است رتبه مسأله است الان دست بنده را نگاه کنید با این دست میخواهم این لیوان را بردارم الان این لیوان را برداشتم دست من با انگشتر بود اول دستم حرکت کرد یا انگشترم؟@ اصلاً نمیتوانیم بگوییم بینشان فاصله است فاصلهای نیست ولی حقیقتاً حرکت مال دست است مقدم دست است اما فاصله ندارند پس تقدم تقدم ربتی است رتبه مال حرکت دست است تأخر مال انگشتر است ولی فاصله زمانی در بین نیست این اول آن دوم اگر بگوییم بله اول و دوم رتبی است نه اول و دوم زمانی، اول و دوم زمانی نیست.@ اینها را در بحث اراده راحتتر حل میکنیم که خداوند تا اراده میکند خلق میشود فاصلهای بین اراده و خلق وجود ندارد مثل شما که تا اراده میکنید تصویر را تصور میکنید نمیگویید من الان میخواهم مادرم را تصور کنم الان به مادرم دستور میدهم در ذهنم بیاید، نه همین که میگویید مادرم تا عنایت میکنید بوجود میاید هیچ فاصلهای نیست(کُن فَیَکُون) بلافاصله بدون فاصله ایجاد میشود اما بالأخره تقدم دارد تقدمش زمانی نیست تقدم رتبی هست.@ یک نکته خیلی ظریف اینجا هست که باز مفسرین فرمودند این هست که مگر شما نمیگویید خزائن مصدر و منبع قدر هستند(وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) پس قدر بعد از خزائن است، میگوید خود خزائن چی، خود خزائن قدر ندارند؟ همه قدرها از خزائن است.@ میگوید اگر خزائن است پس شما چرا میگویید خزائن، وقتی گفتید خزائن چندتا شدند عدد نشان دهنده محدودیت است یک محدودیت ایجاد شده خود خزائن هم که محدود شدند، میگوید شما میگویید همه قدرها و اندازهها از خزائن گرفته میشود(وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ).@ خود خزائن هم که شما گفتید خزائن هستند جمع هستند یکی دوتا هم نیستند زیاد هستند پس اینها از هم تفکیک میشوند پس قدر چی آنها هم مشمول قدر میشوند یا نمیشوند؟ ما این را چطوری باید حل کنیم؟@ بعضی از مفسرین خوب توضیح دادند فرمودند شما ترتیب عوالم را که نگاه بکنید میشود عالم مُلک، ملکوت و جبروت، میگوید خزائن هم خودشان ضمن اینکه جمع هستند اما میتوانند متعدد و مقدور نباشند اول از این ما خزائنی داریم که در عالم ملکوت است.@ عالم ملکوت عالمی است که در آن اندازه، مقدار، صورت وجود دارد پس میتواند در عالم ملکوت خزائن یک مقدار از اینجا که اینجا خیلی تفکیک شده است آنطوری تفکیک شده نباشد اینجا ماده است مرز مادی دارد میتواند خزائن باشد متعدد هم باشد اما مادی نباشد ولی باز بالأخره مشمول قدر هستند.@ چون شما میگویید چندتا هستند اما وقتی به عالم بالاتر میروید میتواند خزائن باشد متعدد باشد اما بینهایت هم باشد یکی باشد از یکی بینهایت باشد حق تعالی اسماء و صفات دارد متعدد هستند اما همه اسماء عین هم و عین ذات هستند این تعددشان در ذات تعدد ایجاد نمیکند تعدد اسماء در ذات تعدد ایجاد نمیکند.@ مثال فرمول برنامهمان، مثال: دوباره نفس من، من حس دارم یا ندارم؟ بله مشخص است کارکردش هم مشخص است، خیال دارم یا ندارم؟ بله، وهم دارم یا ندارم؟ بله، عقل و فوق عقل هم دارم پنج تا قوه دارم همه مرزهایشان مشخص است.@ اما همه عین هم و با هم هستند یعنی هیچ کدام به وحدت ذات من لطمهای وارد نکردند من چندتا شخصیت نشدم عامل ایجاد تعدد نشدند، رمزش چیست؟ چرا باعث ایجاد تعدد نمیشوند؟ چون مجرد هستند با هم یکجا حضور داشته باشند و این آن خلقتی هست که خداوند به خودش تبریک میگوید(فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ) همه موجودات احسن و عالی و خوب هستند.@ اما این موجود چه موجودی است چقدر این موجود عجیب است چقدر این موجود عظمت دارد بنابراین دقت بکنیم که مشکلی پیش نمیاید که خزائن متعدد باشند اما مشمول قدر هم نباشند خودشان مصدر و منبع قدر باشند پس ما میتوانیم خزائنی داشته باشیم که آن خزائن متعدد باشند مشمول قدر هم باشند مثل خزائن بخش ملکوت.@ در ملکوت میتواند اینطوری باشد بگوییم اینها به اندازهای از عالم جبروت گرفته شدند بالأخره در عالم ملکوت هم اندازه هست به اندازهای خزائن خودشان پایین آمدند و از آن پایین به اندازهای برای ماده نزول کردند مثل استاد، استاد یک حقیقت مطلق واحد هست.@ اما وقتی میخواهد تجلی بکند برای شاگرد به یک مقداری به جبروتش و از آنجا به ملکوتش و از آنجا به حسش و از آنجا به زبانش و تولید لفظ میانجامد بنابراین این نزول نزول کاملی هست و اندازهها و حدود در آنها رعایت شده به هیچ وجه هم به وحدت لطمهای نمیزند.@ در یکی از تفاسیر آمده که بعید نیست تعبیر به تنزیل در جمله(وَ ما نُنَزِّلُهُ) بر نوعی از تدریج دلالت کند چون باب تفعیل است باب تفعیل علامت تدریج است اشاره به همین باشد که شیء مفروض نزولش مرحله به مرحله است مثل سیر نزولی استاد، خلقت هم دقیقاً همینطور است.@ مرحله به مرحله است و هر مرحلهای که نازل شد قدر و حد تازهای به خود خواهد گرفت میاید تا حد مادی پیدا میکند. اسمی که استخراجش کردیم اما در موردش توضیح ندادیم گفتیم از نگاه به مخلوقات مشخص میشود اسم شریف مرید بود یعنی آن کسی که این کارها را کرده این خلقتها را کرده اراده داشته که این کارها را کرده و همه دارند میگویند که هیچ کدام ما به خواست خودمان به اینجا نیامدیم.@ به خواست خودمان وجود پیدا نکردیم به اراده حق به اینجا آمدیم به اراده حق خلق شدیم او اراده کرده و ما به وجود آمدیم ما همه تابع خواست و اراده او هستیم. در سوره بقره آیه 117 فرمود(بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) او بدیع السماوات و الأرض هست.@ بدیع یعنی خداوند بدون نقشه بدون استفاده از هیچ مادهای بدون استفاده از هیچ وسیلهای بدون فکر و نقشه قبلی همه مخلوقات را خلق کرده حضرت زهرا(س) فرمود(ابتَدَعَ الأشیاءَ لا مِن شَیءٍ) در خطبه معروفشان در مسجد مدینه فرمود خدا موجودات را بدیعانه آفرید بدون اینکه اینها را از چیزی بوجود آورده باشد.@ یعنی اینطور نبود که خدا یک چیزی خارج از خودش داشته باشد بعد اینها را سر هم بکند و خلق کند این نشان میدهد که همه چیز که بدیع السماوات و الأرض هست همه چیز تجلیات و ظهورات خود خداست.@ لذا میگوید(بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) تا میگوید تا میخواهد تا اراده میکند بوجود میاید نه اینکه آنجا بایستد ماده بگذارد بعد این ماده چنین و چنان بشود و بعد بگوییم خداوند خلق کرده خداوند میلیاردها موجود را خلق میکند با تجلی خودش، نیازی به هیچ چیز ندارد.@ (إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) یعنی خدا به هیچ چیز غیر از ذات خودش نیازی ندارد این تعبیر هم که ما میگوییم غیر از ذات خودش باز هم تعبیر درستی نیست اصلاً نیاز در خدا وجود ندارد چون یک خدا نداریم یک ذات که بگوییم خدا به ذاتش احتیاج دارد.@ خداوند به هیچ چیز برای خلقت در هیچ مرحلهای نیازمند نیست این را میخواهد به ما بگوید. آل عمران آیه 47 (قالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) مریم(س) به خداوند عرض میکند که من چگونه فرزند داشته باشم در حالی که هیچ بشری با من تماسی نداشته(قالَ كَذلِكِ) بله اینگونه است.@ (اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ) خدا هر چه را بخواهد خلق میکند(إِذا قَضى أَمْراً) هرگاه چیزی را حکم بکند(فَإِنَّما يَقُولُ) همین که بگوید باش و ارادهاش بکند میشود. نکتهای که خیلی مهم هست این هست که وقتی خدا به او میگوید باش پس میشود واقعاً خدا کلمهای به کار نمیبرد خدا کلمه(کُن) را به کار نمیبرد که بگوید باش آن هم باشد.@ چون اگر او وجود داشت دیگر گفتن به او معنا نداشت اگر قرار است یک کلمهای خدا به او بگوید و بگوید باش پس معلوم است هست وجود دارد که به او میگوید باش، این را برای فهم ما میگوید، میگوید وقتی اراده کند چیزی را ارادهاش با شدن یکی است اینکه میگوید باش برای این هست که کون و هستی بعد از اراده خداست و فاصلهای بین اراده و هستی نیست.@ یک نکته در مورد اراده این هست که وقتی میفرماید(إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ) خدا به او میگوید باش(فَيَكُونُ) پس او میباشد این فاصله بین کن و فیکون برای فهم ماست و الا موجودی در کار نیست که خدا به او بگوید کُن، اگر بود دیگر احتیاجی به ایجاد نداشت.@ پس این مثل همان اراده ماست نسبت به ایجاد یک چیزی در درون خودمان، من الان میخواهم حرف بزنم به حرف نمیگویم میخواهم به تو بگوش باش پس تو باش، حرف میزنم دیگر، به محض اراده میکنم حرفم را میزنم، میخواهم خیال کنم تخیل کنم توهم کنم تعقل کنم به محض اراده این اتفاق در درون من میافتد.@ بنابراین دستوری در کار نیست کُنی در کار نیست کُن عین اراده است همان اراده که انجام شد مخلوق ایجاد میشود. حالا اگر هر چه خدا گفت ایجاد میشود یعنی بین اراده و شدن تحقق پیدا کردن هیچ فاصلهای نیست پس چرا ما تدریج در خلقت داریم؟@ خداوند اراده میکند یک چیزی را مثلاً زمانها طول میکشد یک بنده خدایی ادعای نبوت کرد دربار یکی از این خلفای بنیعباس گفت من پیغمبرم، بعد گفت تو معجزه هم میتوانی بکنی؟ گفت بله میتوانم، زمستان بود به او گفت یک خربزه برای ما بیاور حالا که میتوانی، گفت باشه بعداً میاورم، گفت نه دیگر پیغمبر بعداً ندارد.@ گفت خدا که خداست سه ماه طول میکشد یک خربزه بار بیاورد ما که پیغمبریم باید بیشتر صبر کنید او هم دید که این بنده خدا از این گداها هست که همینطوری ادعا کرده که یک چیزی گیرش بیاید گفت این را در آشپزخانه قصر ببرید همانجا مشغول باشد و یک چیزی هم بخورد خلاصه یک مدتی در آشپزخانه بود بعداً دنبال این پیغمبر فرستاد.@ گفت بیا ببینم جدیداً وحی و جبرئیلی نازل نشده؟ گفت چرا جبرئیل گفته جایت خیلی خوب است همانجا بمان. حالا تدریج چه معنا دارد مثلاً خدا میفرماید ما در شش دوره آسمان و زمین را خلق کردیم هفت آسمان را آیهاش را خواندیم(فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ) در دو روز، بحث زمان چیست؟ بحث مقدار چه هست که میگوید؟@ امر خدا(إنَّما أمرُنا واحِدَۀ) امر خدا واحد است اصلاً دستور خدا تدریج ندارد اما در موجوداتی که این موجودات در آنها ماده، زمان و حرکت هست این امر تدریجاً دریافت میشود و الا امر یکجا دریافت شده همین موجودات مادی هم یک جنبه غیر تدریجی دارند دستور را یکجا دریافت میکنند.@ اما چون وجودشان و ساختارشان بنا به اراده و حکمت خداوند ساختار زماندار و ماده است چون زمان مخصوص ماده است ساختار مادی هست و زمان که بُعد چهارم ماده است در کار هست بنابراین آن دستور طول میکشد آن امری که به آن شده از عالم امر، ملکوت از عالم بالاتر که به او امر شده طول میکشد که آن دستور را دریافت بکند و اجرا بکند.@ مثال بزنم: بعضی از مواد مثلاً در مخابرات دارید صحبت میکنید میگویید الو، او چند ثانیه بعد میگوید الو، زمان میکشد که صدا به او برسد چون ماده است طول میکشد الان هر چقدر آمدند پای ماده و سیم را کم کردند ماهوارهای کردند صدا سریعتر شده.@ از رشته خودمان مثال بزنم که ما در انفجارات و تخریب وقتی ما میخواهیم یک مادهای را منفجر کنیم گاهی وقتها از فتیلههایی استفاده میکنیم فتیلههای انفجاری قدیم اینها هر یک ثانیه یک سانتیمتر میسوزد امر که عبارت است از دستور و آتش را به آن زدیم میخواستیم آنجا منفجر بشود.@ اما چون این کُندی دارد در دریافت این امر هر ثانیه یک سانتیمتر از دستور را دریافت میکند طول میکشد بعد میگوییم این سانتیمتر میخواهیم صد متر آنطرفتر را منفجر بکنیم باید زمان بگذاریم برای اینکه وقتی آتش را زدیم این به یک سانتیمتر میرود چقدر طول میکشد که بتوانیم فرار کنیم و از منطقه دور باشیم و این انفجار صورت بگیرد یا انفجارهای نزدیکتر.@ مثلاً میخواهیم دو متری را منفجر کنیم یعنی دویست سانتیمتر یعنی دویست ثانیه، دویست ثانیه فرصت داری خودت را دور کنی که بعد منفجر میشود بعدها آمدند فتیله از سیم الکتریکی گذاشتند همان چاشنی الکتریکی هم هست گفتند شما به جای اینکه این کار را بکنید از سیم برقی استفاده بکنید.@ این دستور را به جای اینکه با کبریت بدهید با مَنیاتور بده یعنی جرقه الکتریکی در سیم ایجاد کن که مثلاً هر هزار متر در یک ثانیه پیام را دریافت میکند میخواهیم شش کیلومتر آنطرفتر را منفجر کنیم.@ پس کُن ما الان صورت گرفته ولی یَکونش شش ثانیه دیگر اتفاق میافتد چون موجودی که کُن را دارد دریافت میکند وجودش وجود تدریجی هست شش ثانیه بعد، آن فتیله قدیمی چقدر بود الان این شش ثانیه شده.@ حالا الان آمدند این سیم را هم برداشتند شما آنجا را میخواهید منفجر کنید از اینجا به صورت راداری هست باز میکنید یک دکمه را فشار میدهید او منفجر میشود مثل تلویزیون که دکمه را میزنیم روشن میشود از اینجا میزنیم کانالها را عوض میکنیم کنترل از راه دور در کمترین زمان.@ پس ما هر چه بتوانیم لطافت ایجاد کنیم یعنی از ماده جدا بشویم ماده را حذف کنیم به سمت موج و امواج و نور برویم سرعت بیشتر میشود یعنی غلظت مادی را هر چه کم کنیم کُن که میگوییم فیکونش بیشتر است.@ در درون خودمان هم همینطور است در درون ما اگر میگوییم(کن فیکون) برای اینکه امر امر مجرد است اتفاق میافتد اما اگر من بخواهم آن چیزی که در ذهنم تصور میکنم الان هم دارم مسلسلوار برای شما بیان میکنم چقدر هم فاصله زمانیاش کم است ولی بالأخره باید تبدیل به صوت بشود صوت به گوش شما بخورد شما بگیرید دریافت بکنید و بالا بدهید.@ ولی چون دو طرف مجرد هستند اگر مادهای هم بینشان ایجاد میشود مثل صوتی که من الان دارم تولید میکنم و شما با گوشتان دریافت میکنید در کمترین زمان من تولید میکنم شما در کمترین زمان هم دریافت میکنید پس هر چقدر پای ماده کنار برود سرعت بیشتر است.@ بنابراین اینکه میگوید آسمانها و زمین در شش روز برای اینکه ما همه با مواد و گازها و اتمها و الکترونها و نوترونها و پروتونها سروکار داشتیم(وَ هِيَ دُخانٌ) قرآن میفرماید با دود و گاز سروکار داشته خداوند تبارک و تعالی بالأخره اینها زمان میبرد تا این امر را دریافت کنند و این به حکمت خداست.@ یعنی خداوند تدریج و ماده را خلق کرده و این عالم را عالم تدریج و ماده قرار داده برای اینکه امتحان، آزمایش، سازندگی درباره انسان با تعلق به ماده امکانپذیر هست انسانی که روح مجرد دارد باید به یک بدن مادی و ضعیف بیاید که همه چیزش را باید با تدریج و سختی به دست بیاورد و تضاد و به تعبیر قرآن با کَدح با سختی و مشقت بدست بیاورد.@ چون این سختی و مشقت هست که سازنده است و زمینه امتحان را برای ما فراهم میکند زمینه صبر و امتحان و بلا و تضاد و جهاد و مبارزه در راه خدا و عبادت و اطاعت همه اینها سازندگی میاورد اینها باعث میشود که انسان به هدف خلقت نائل بشود.@ چون در این عالم حکمت بوده که به صورت ماده و با زمان و تأنی و حوصله و صبر و سختی و طول مدت باشد خداوند تبارک و تعالی امرش تدریجی دریافت میشود ولی این به آن معنا نیست که اگر خداوند در همین عالم ماده هم اراده کرد که مثل عالم مجرد چیزی اتفاق بیافتد ماده بگوید من این کار را نمیکنم یا شما در شفایی که اهل بیت(ع) میدهند معجزه میکنند.@ ائمه شفا میدهند یا اولیاء خدا که کرامت دارند شفا میدهند میبینید که جادرجاست دست به کمر شخص میکشد شفا پیدا میکند دست هم نمیکشد عنایت میکند یک لحظه آن کور بینا میشود شفا یک امری است که دیگر زمان در آن نیست یک لحظه طرف شفا پیدا میکند اراده میکند از دل کوه شتر بیرون بیاید ناقه صالح، شتر بیرون میاید.@ پس این عنایت ویژه خداوند هست که خواسته در نظام طبیعت تأنی، زمان، مدت و ماده باشد و برای همین اگر روال عادی را طی بکند که اراده خدا هم بر این هست و تعبیر هم داریم(أبَ الله أن یَجرَی الأمُور إلاّ بِأسبابِها) خداوند ابا دارد از اینکه کارها را بدون اسباب انجام بدهد.@ نه اینکه نیاز به اسباب دارد اما وجود آن اسباب برای نظام احسن و برای تکامل ما واجب و لازم هست بنابراین چه عالم ماده چه عوالم بالا هیچ کدام مانع تحقق شیء بلافاصله بعد از اراده خدا نیستند اگر در عالم ماده زمان و مدت داریم این حکمت خداوند بوده و خواست خداوند بوده که ساختار نظام ماده اینگونه باشد.@ چون این ساختار فقط میتواند ما را در امتحانات و آزمایشات قرار بدهد مسیر خلقت را با همان فرمانی که خدا داده با کدح طی کنیم چون کدح و مشقت برای ما لازم بوده ما باید این مسیر را طی کنیم(إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ).@ اگر میخواهید به ملاقات پروردگارت برسی باید از مسیر ماده از مسیر تدریج با صبر با حوصله با امتحان با ابتلائات با مبارزه با جهاد با این چیزها باید به ملاقات پروردگارت برسی و الا اگر قرار باشد صبر و مبارزه و جهاد و تضاد نباشد عشق به خدا به خدا رسیدن و ظهور اسماء الهی در انسان هنری نیست.@ برای موجود مختار چیزی مناسبتر از ماده، زمان، تأنی، کدح، صبر، سختیها و ابتلائات وجود ندارد این مقدار در مورد بحث اراده، البته در مورد بحث اراده توضیح بیشتری خواهیم داشت که فرق اراده انسان با ارداه خدا چه هست که ان شاء الله در جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 025 - نسیم حیات ۲
متن کامل (خام) جلسه 025 - نسیم حیات ۲