أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ ما بحث جلسه گذشتهمان درباره اسماء حق تعالی در فقره پانزدهم خطبه توحیدی امام رضا(ع) به اسم شریف قریب رسید توضیحاتی را دادیم یکی دو نکته در مورد اسم شریف قریب بگویم بعد میرویم به سراغ اسم لطیف و ان شاء الله اگر فرصت شد به فقره شانزدهم برویم.@ حدیثی را از امام کاظم(ع) از کتاب توحید صدوق باب 28 حدیث 18 میخوانم که یک تصور عوامانه غلطی را که ناشی از عدم معرفت به خداوند تبارک و تعالی است را برای حضرت مطرح میکنند و حضرت پاسخ میدهد.@ جمعی در محضر آن حضرت از گروهی یاد میکردند که گمان میکنند خداوند متعال فرود میاید به آسمان پایین، خدا پایین میاید و با خلقش ارتباط برقرار میکند، فرمود پروردگار متعال فرود نمیاید و احتیاجی هم ندارد که فرود بیاید، توضیح دادیم در اسم قریب خداوند حضورش همه جا یکسان است.@ در تمام نظام خلقت حضور خدا یکسان است اصلاً پایین و بالا معنا ندارد مثل اینکه بگوییم نفس بالا و پایین میرود نفس همه جا در بدن یکسان است یکسان حضور دارد بالا و پایین ندارد اصلاً تصور تصور غلطی هست.@ اینها مشکلشان این بوده که از فضا و آسمان هم تصور غلط داشتند جالب اینجاست که قوه واهمه این کار را میکند یعنی مردم با اینکه از نظر علمی سالهای سال هست قدیمیها که نمیدانستند زمین و آسمان چه شکلی هست.@ کروی هست و فواصل چگونه هست آنها شاید اینگونه اگر تصور میکردند حق داشتند با اینکه سالها از این ماجرا گذشته و همه میدانند که زمین یک کره است در بین همه کرات آسمان.@ ولی باز تصورشان از معنویت و آسمان و خدا و از(تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ) از مسائلی از این قبیل همین هست که ما یک زمین تختی داریم در کل این آسمان بعد روی آن آسمان کشیده شده، فکر کنیم زمینی داریم در دنیا، آسمان یعنی اینکه روی زمین یک فضایی کشیده شده این تصور غلط است و واهمه هم الان اینطوری تصور به انسان میدهد با اینکه ما این را میدانیم ولی میگوییم خدا پایین آمد.@ ما بالای کوه برویم به خدا نزدیکتر هستیم این قرب را قرب مسافتی میدانیم به تعبیر امام رضا، حضرت میفرماید احتیاجی هم ندارد که فرود آید جایگاه نگاه او، یعنی آنجایی که خدا ما را نگاه میکند، از نزدیک و دور مساوی است برای خدا فرقی نمیکند نزدیک و دور معنا ندارد.@ چرا از یکجا ما دور و نزدیکی به خدا داریم میگوییم اینها از خدا دورند قرب به خداوند پیدا کردن، این کار را انجام میدهم قربۀ إلی الله برای نزدیکی به خدا، این نزدیکی نزدیکی فیزیکی نیست نزدیکی یعنی ایجاد سنخیت و شباهت بیشتر از اسماء خداوند در من بیشتر ایجاد بشود.@ مثلا کسی که آدم خشنی است مهربان و لطیف میشود این به خداوند نزدیکتر میشود چون به اسم رحمان و رحیم نزدیک میشود یک کسی آدم عقدهای و کینهای و آدم عذرپذیری نیست آدم سختگیری است این از خدا دور است چون این صفت در خدا وجود ندارد حالا توبه میکند.@ میشود یک آدم عذرپذیر و مهربان و اهل مماشات و بساز به صورت مثبت سازگار، این شبیه به خداوند تبارک و تعالی میشود قرب پیدا میکند. زیرا کسی که به او از جهت معنوی نزدیک است هرگز با دوری ظاهری دور نمیشود.@ تا الان مکه نرفته عمرش کفاف نداده کربلا برود مشهد نرفته از ائمه(ع) و خدا دور نیست چون سنخیت معنوی دارد و قرب حقیقی دارد قرب بخش انسانی دارد حال بخش حیوانیاش هم این امکان برایش نبود هیچ اشکالی ندارد.@ و هر کس از لحاظ روحانی از او دور است با نزدیکی مسافت نزدیک نخواهد شد، این همه آدم پیش پیغمبر بودند با پیغمبر زندگی میکردند با انبیاء زندگی میکردند همسر لوط و نوح هیچ وقت از نورانیت اینها به اینها نرسید چون اینها خودشان حجاب گرفته بودند خودشان به لجاجت و عناد افتاده بودند.@ فرزند نوح(ع)، قرب مادی دارد اما خودش حجاب گرفته نزدیک به او هست این نزدیکی فایده ندارد من را پیش پیغمبر و امام حسین و کربلا دفن کنید هزار دفعه مکه برود ما در لشکریان عمرسعد کسانی داشتیم تا 50 بار حج هم رفته بودند شمری که سر امام حسین را میبُرد استاد حدیث و قرآن است اما هیچ قربی به خدا ندارد.@ و هر کس از لحاظ روحانی از او دور است با نزدیکی مسافت نزدیک نخواهد شد روح باید سنخیت داشته باشد پاکی میخواهد او احتیاجی در مقام الوهیت خود به چیزی ندارد، این تکه را دقت کنید چون میخواهیم اسمهای بعدی را بخوانیم اسمهای بعدی در فقره شانزدهم بسیارش همین است.@ یعنی اینهایی که میخواهیم در فقره شانزدهم بخوانیم به این تکه کلام حضرت خیلی احتیاج داریم، خداوند در خداوندی به هیچ چیز احتیاج ندارد مجبور نیست به ابزار و وسیله احتیاج ندارد او احتیاجی در مقام الوهیت خود به چیزی ندارد.@ بلکه دیگران به او احتیاج دارند و باید خودشان را به او نزدیک کنند او صاحب وسعت است و پروردگاری نیست مگر او که عزیز و حکیم است اما آنان که او را با فرود آمدن توصیف میکنند افرادی هستند که خداوند را به زیادی و نقصان نسبت میدهند.@ در صورتی که هر حرکتکنندهای، دقت کنید این را باز احتیاج داریم به این قسمتی که حضرت دارد استدلال میکند چون در فقره شانزدهم داریم خدا تدبیر میکند مدبر هست مقدر هست اما با حرکت دادن خودش، اراده میکند اما در این اراده احتیاج به کاری ندارد شاع و خواهنده هست.@ الان داریم زمینهسازی میکنیم برای آنجا ضمن اینکه اینکه داریم اسم قریب را تکمیل میکنیم خداوند اساساً به هیچ نوع انجام حرکتی نیاز ندارد. افرادی هستند که خداوند را به زیادی و نقصان نسبت میدهند در صورتی که هر حرکتکنندهای نیازمند است به محرکی که او را به حرکت در آورد یا به کسی که همراه او به حرکت درآید.@ پس این افراد درباره خداوند متعال گمانهای ناروا برده و هلاک شدهاند پس بپرهیزید از آنکه در موضوع صفات او در حد محدودی توقف کرده و او را به صفات نقص یا زیادتی یا حرکت کردن یا زائل شدن یا برخواستن یا نشستن توصیف و محدود کنید.@ زیرا خداوند متعال منزه و بلند است از وصف و نعت واصفین و از توهم اشخاصی که با توهم خود او را توصیف و تحدید میکنند تحدید به معنای محدود کردن، این هم از اسم شریف قریب. در مورد اسم شریف لطیف هم چون ما در دوره قبل توضیح دادیم اینجا خیلی معطل نمیشویم یکبار دیگر من در مورد اسم شریف لطیف چون میخواهیم آن قسمتی که حضرت گفته(لَطیفٌ لا بِتَجَسُمٍ) خدا لطیف هست اما لطیف بودن خداوند لطافت جسمی نیست.@ مثلاً میگوییم گُل لطیف است خار لطیف نیست اما خداوند لطیف هم خارش لطیف است هم گُلش لطیف است اگر انسان بخواهد لطافت را ببیند لطافت خدا در همه اشیاء هست میگوید لطافت خدا جسمی نیست(لَطیفٌ لا بِتَجَسُمٍ).@ روایتش از خود امام رضا(ع) در توضیح لطیف، در کافی جلد یک نقل شده میفرماید لطیف بودن خدا به معنای کمی و باریکی و خردی نیست(وَ أما اللَّطیف فَلَیسَ عَلی قِلَۀٍ وَ قَذافَۀٍ وَ صِغَرٍ وَ لکنَ ذلِکَ عَلی النِفادَ فِی الأشیاء وَ الإمتِناعِ مِن أن یُدرَک).@ میفرماید که لطیف بودن خدا به معنای کمی و باریکی و خردی نیست بلکه به معنای نفوذ اسماء و صفات او در اشیاء و غیر قابل درک بودن است مثل نفس با بدن، که در تمام قسمتهای بدن حضور دارد در همه جای بدن حضور دارد اما قابل ادراک حسی قابل دسترسی نیست.@ چقدر زیبا نمونه را قرار داده خداوند تبارک و تعالی تا ما خودمان این را خوب درک کنیم در همه جا حضور لطیفانه دارد اما این لطافت لطافت جسمی نیست. باز حضرت در جای دیگری در توحید صدوق میفرماید که گفتم لطیف است زیرا هم خلق لطیف و بسیار کوچک دارد.@ شما ببینید موجوداتی که الان ما در فیلم هم دیدیم در میکروسکوپ ببینید الان ما نانو داریم یک میلیاردم میلیمتر، پایینتر برو یک میلیاردم متر، اینقدر ما فعلاً توانستیم دسترسی پیدا کنیم حالا این یک میلیاردم متری که ما داریم پایینتر میشود رفت؟@ بله میشود رفت الان ما اسباب و ابزارش را نداریم آدم وقتی آنها را نگاه میکند میتواند یک تصوری از اسم لطیف داشته باشد اینها را چه کسی خلق کرده چه کسی کنار هم چیده چه کسی به آنها حیات داده چه کسی دستور داده چه کسی دارد اینها را اداره میکند الکترونها و نوترونها و پروتونها و ریزتر از آنها، اینکه در چند آیه میفرماید ما خلقی کردیم که شما نمیدانید مخلوقاتی داریم که شما نمیبینید و نمیدانید.@ زیرا هم خلق لطیف دارد و هم به چیزهای لطیف و ریز آگاهی دارد آیا اثر صنع او را در گیاهان لطیف و غیر لطیف و نیز در آفرینش بدن ریز حیواناتی مثل کک و پشه و کوچکتر از آن دو نمیبینید؟ کوچکتر از آن دو را گفت تا راه بسته نباشد مردم آن زمان کک و پشه میدیدند اینها را میگفتند ریز هستند الان هم همینطور هست واقعاً ریز هستند.@ ولی ما هزاران برابر ریزتر از کک و پشه داریم، که تقریباً چشمها آنها را نمیبینند و به خاطر ریز بودنشان نر از ماده و نوزادشان از پیرشان تشخیص داده نمیشود پس چون کوچکی این چیزهای ریز را دیدیم دانستیم که خالق این مخلوقات لطیف است.@ چون هنوز از فقره پانزدهم خارج نشدیم یک روایتی هم در مورد اسم شریف ظاهر از کتاب کافی جلد یکم حضرت در مورد ظاهر بودن خداوند یک توضیحی میدهد اسم ظاهر را در فقره پانزدهم هستیم میفرماید که ظاهر بودن او به سبب قهر و چیرگی و قدرت او بر اشیائست.@ (ظَهَرَ أی غَلَبَ) میگویند ظهور پیدا کرد ظاهر شد یعنی غلبه کرد به معنای غلبه هم هست غلبه بر اشیاء، خداوند بر همه اشیاء تسلط و غلبه دارد و معنای دیگر ظاهر بودن او این است که برای هر کسی که طالبش باشد آشکار است.@ هر کس بخواهد خدا برایش آشکار است غیر از آن معانی که ما توضیح دادیم و معنای دیگر اینکه چیزی بر او پوشیده نیست پس کدام آشکار است که آشکارتر و پیداتر از خداوند تبارک و تعالی باشد چرا که تو هر جا رو کنی ساخته و صنع او را میبینی او در همه اشیاء ظهور دارد و در خود تو نیز به اندازه کافی آثارش وجود دارد.@ اتفاقاً در ما حضور و ظهورش بیشتر هست در نفس انسانی چون نفس انسانی کاملتر هست. امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه خطبه 213 اینگونه میفرماید با شگفتیهای تدبیر و آفرینش خود برای بینایان آشکار است و به سبب شکوه عزتش از فکر توهم کنندگان پنهان است.@ در مورد باطن بودن هم امام رضا(ع) جمله زیبایی دارد میفرماید که علم و نگهداری و تدبیر او به درون اشیاء نیز نفوذ دارد کتاب توحید صدوق، باطن بودن یعنی این، مثل باطن بودن نفس نسبت به بدن که در همه جای بدن حضور و ظهور دارد.@ در همه جای بدن نفوذ کرده فقط پوست شما نیست آشکار شما نیست که نفس حضور دارد بلکه درون شما در تمام اعماق وجود ما هم نفس حضور دارد.@ به سراغ فقره شانزدهم برویم فقره شانزدهم را شروع نمیکنیم فقط یک توضیح باید در مورد اسماء ذاتی و فعلی بدهیم که رابطه بین اسماء فعلی و ذاتی چگونه است. چرا میخواهیم این کار را بکنیم؟ برای اینکه در اسمائی که در فقره شانزدهم میخوانیم چیزهایی در مورد خداوند تبارک و تعالی گفته شده که برای توضیح همه آنها این فرق اسماء ذاتی و فعلی گفتنش خوب هست.@ اسماء ذاتی اسمائی هستند که شما وقتی میخواهید ادراکش بکنید مستقیماً از ذات خدا انتزاع میکنید و میگیرید مثل حی، قادر، این را مستقیم از خدا میگیرید خدا حی است مثل علیم، اما بعضی از اسمها هست که برای انتزاعش ما باید رابطهای بین حق تعالی و مخلوقاتش برقرار کنیم تا آن اسم را انتزاع کنیم.@ مثلاً اراده، خدا رزاق، غفار، جواد است نسبت به چه کسی؟ باید یک خلقی باشد تا خداوند نسبت به او غفور و غفار و تواب و رزاق باشد اما این به این معنا نیست که این اسمها در ذات خدا راه ندارند اسماء ذاتی و اسماء فعلی هر دو در ذات خدا یکسان هستند.@ الان بنده هستم حی و زنده هستم قادر هستم کارهایی خارج از خودم نسبت به دیگران بکنم مثلاً ببخشم، به کسی هدیه بدهم به کسی کمک کنم کریم باشم اما اگر الان این کار را نکنم زمینهاش نیست آیا اسم کریم و غفور و بخشنده به من اطلاق نمیشود؟ اطلاق میشود این هست چه میخواهد کسی باشد که من او را ببخشم چه کسی نباشد این خیلی مهم است.@ چون بعضی از جاها و کتابها من دیدم یا از بعضی از آقایان من شنیدم که میگویند نه خدا مجبور هست همیشه یک کسی را بیافریند که او را ببخشد چون که بخشنده و جواد هست باید حتماً یک کسی را بیافریند و ببخشد چون رزاق است.@ یکسره باید خلق بکند تا روزی بدهد اگر نه این اسم به او تعلق نمیگیرد، به خود تو هم تعلق میگیرد چه برسد به خداوند تبارک و تعالی، اینگونه نیست که اگر خدا مخلوقی نداشت اسماء فعلی در ذات حق تعالی نباشند اگر کسی اینگونه فکر بکند کافر محسوب میشود.@ امام صادق(ع) میفرماید این شخص کافر است اگر اینطوری فکر کند که خداوند حتماً باید خلق داشته باشد حتماً باید آفرینش داشته باشد چون جواد، کریم، غفور است، نه اینگونه نیست همه این اسمها را دارد هیچ هم مجبور به خلق نیست.@ اگر خلق کرده به حکمت خلق کرده، میتواند بعضی جاها هم خلق نکند که بدانیم مجبور نیست که به ما بفهماند که او مجبور نیست برای خلق کردن، این توضیح مقدمتاً باشد تا ان شاء الله در جلسه بعد به فقره شانزدهم برسیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 023 - نسیم حیات ۲
متن کامل (خام) جلسه 023 - نسیم حیات ۲