جلسه 008 - نسیم حیات ۲
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
1
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - نسیم حیات ۲

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ فقره یازدهم یک قسمتش را خواندیم که(فَقَد جَهِلَ الله مَنِ إستَوصَفَه) خدا را نشناخته کسی که میخواهد خدا را توصیف بکند چون گفتیم توصیف باید احاطهای وجود داشته باشد تا توصیف صورت بگیرد(وَ قَد تَعَداهُ مَنِ اشتَمَلَه) تجاوز کرده به خداوند تعدی کرده به ساحت مقدس او عظمت بیپایان خداوند کسی که بخواهد اشتمال داشته باشد.@ مشتمل شدن یعنی دربر گرفتن احاطه پیدا کردن، کسی که میخواهد احاطه به خدا پیدا بکند او به ذات بیپایان و عظمت نامحدود حق تعالی تعدی کرده بیادب است جسور است یک کسی که میخواهد یک همچین کاری بکند که بگوید من میخواهم احاطه پیدا بکند اشتمال به خداوند تبارک و تعالی پیدا بکنم.@ (وَ قَد اَخطَئَهُ مَنِ اکتَنَهَه) خطا رفته به خطا افتاده کسی که بخواهد به ذات خدا کُنه خدا راه بیابد اکتناه یعنی راهیابی به ذات خدا، ادراک ذات حق تعالی، این هم خدایی را که بشود اکتناه کرد یک خدای نامحدودی که قابل اکتناه باشد این خدا یک خدای حقیقی نیست نمیشود به ذات حق تعالی راه پیدا کرد.@ فقره بعدی فقره دوازدهم هست در فقره دوازدهم هم ما شش تا از سؤالات شیطنتآمیز خیالبافیهایی که یک نفر ممکن است در مورد خداوند تبارک و تعالی بکند داریم همین که ما بتوانیم این امور خیالی را از ذهنمان نفی بکنیم عقلمان اینها را طرد بکند ذهن و روح ما سبک میشود و عقل ما قدرت و شدت و حدت بیشتری پیدا میکند سرعت بیشتری پیدا میکند.@ فهم حق تعالی معرفت حقیقی به معنایی که خداوند تبارک و تعالی برای ما میسر کرده و برای ما لازم میداند آسانتر خواهد بود تا آن معرفت قلابی و دروغین، شش تا سؤال هست که برای اینکه این را بفهمیم من فقره 29 را ترجمه کنم.@ در فقره 29 میفرماید که(کُلُّما فِی الخَلقِ لا یُوجَدُ فی خالِقِه وَ کُلُّما یُمکِنُ فیهِ یَمتَنِعُ فی صانِعِه) ببینید چقدر زیبا همان بحثی که جلسه قبل کردیم که خصوصیات و مرتبه به خدا ربطی ندارد و حضرت رضا(ع) چقدر زیبا میفرماید هر چیزی که در خلق هست در خالقش نیست.@ برای همین ما غیر از اسم سبحان که در مورد خدا به کار میبریم سبحان برای نفی منزه است خداوند از عیبها، نقصها، محدودیتها، اما اسم قدوس از کمالات موجودات هم خدا را پاک میشماریم یعنی اگر ما اسم علم را داریم میگوییم ما عالم هستیم اصلاً علم ما با علم خدا بینهایت متفاوت است.@ کمالات ما قدرتهای ما اینکه ما میگوییم، میگوییم خدایا تو نه تنها از معایبی که مخلوقات دارند پاک هستی مبرا هستی بلکه تو قدوس هستی قدوس بزرگان فرمودند یعنی منزه بودن از کمالات ما، ما چیزهای مثبت هم داریم اما اساساً آنچه که در خداست با آنچه در انسان هست قابل قیاس نیست.@ ما با محدودیتهای خلقی وجه خلقی روبرو هستیم کمالاتی هم که داریم از خداوند تبارک و تعالی دریافت میکنیم کمالات را در همان قالبهای خودمان دریافت میکنیم اگر زیبایی هست اگر لطافت است اگر قدرت است هر چه هست با کمالات خودمان میسنجیم میگوییم خدا قوی است.@ میگوییم قوی یعنی چی؟ میگوییم دور بازویش مثلاً به اندازه کره زمین است یا به اندازه مشتری است، قوی است یعنی چی؟ یعنی خدا زور دارد؟ که این را در فرازهای بعدی میرسیم که اگر توصیف هست میگوید خدا ظاهر است اما نه آن ظاهری که شما میگویید متجلی هست نه آن فهمی که شما دارید باطن هست نه آن فهمی که شما از باطن دارید اینها جنبههای قدوسی خداوند تبارک و تعالی است.@ (کُلُّما فِی الخَلقِ لا یُوجَدُ فی خالِقِه) هر چیزی که در مخلوق هست در خالق نیست(وَ کُلُّما یُمکِنُ فیه) هر چیزی که امکان داشته باشد در مخلوقات(یَمتَنِعُ فی صانِعِه) محال هست در صانعش اینطوری باشد پس ببینید وقتی میگوییم سبوح و قدوس یک شناخت دقیق و صحیح است.@ هم سبوح است و سبحان، هم قدس و قدوس است این شناخت درست میشود پس ما در شناخت خودمان به تنزیه احتیاج داریم به تسبیح احتیاج داریم به تقدیس هم احتیاج داریم اگر میگوییم نور است واقعاً نور هست اما اگر با این نور اشتباه بگیریم یا نور خورشید، نور هست، ما از نو چه چیزی مفهمیم؟ ظهور و روشنایی، کافی است همین بله خدا ظاهر است ظهور دارد و روشنایی دارد.@ ما چون محدود هستیم نوری که از او سراغ داریم نورهای حسی است میگوییم یعنی چی پس باید بیاییم روی مفهوم نور کار کنیم که بحث لفظ را اگر رسیدیم بحث مفصل داریم شاید چند جلسه بکشد در مورد اسم شریف نور.@ پس خداوند هم سبوح است و هم قدوس است حالا این شش صفتی که میخواهیم بخوانیم که در خدا انکارش میکنیم باید توجه به این داشته باشیم که اینها خصوصیت مخلوقات خداوند هست در مورد خداوند جاری و ساری نیست.@ (وَ مَن قالَ کَیفَ فَقَد شَبَّهَ) ما با یک موجود بینهایت نامحدود نامتناهی سروکار داریم که همه کمالات را یکجا دارد و همه این کمالات عین ذات اوست از ذات او هم جدایی ندارد یک موجود اینطوری را عقل میگوید اول اعتراف کن که تو عاجز هستی از اینکه او را بشناسی و به آن احاطه پیدا بکنی.@ کمااینکه عاجز هستی از اینکه نعمتها و تجلیاتش را بشماری کما اینکه عاجز هستی از اینکه شکر نعمتهایش را به جا بیاوری در دعا داریم حمد خدایی راست که عجز از شکر را به عنوان شکر پذیرفت خدایا ما عاجز هستیم.@ لذا در بزرگترین تجلی خدا که از او عظیمتر نداریم تجلی اعظم صادر نخستین اولین مخلوق حق تعالی که وجود مقدس و نورانی نبی اکرم(ص) هست این وجود نازنین که خداوند همه مخلوقات از این نور مقدس خلق کرده وجودی که یک وجودی مثل امیرالمؤمنین(ع) که میفرماید(اَنَا آیتُ الله العُظمی) من عظیمترین آیه خدا هستم.@ این وجود میگوید(اَنَا عَبدٌ مِن عَبیدِ محمد(ص)) این حقیقت این شخص به خداوند عرض میکند(وَ ما عَرَفناک حَقَّ مَعرِفَتِک) ما تو را نشناختیم آنطور که باید بشناسیم(وَ ما عَبَدناک حَقَّ عُبُودیَتِک) آنطور که شایسته است عبادت تو را به جا نمیتوانیم بیاوریم شدنی هم نیست چون وجود مطلق است نامتناهی است.@ ما با چه کسی سروکار داریم با چه کسی طرف هستیم برویم در طبیعت ظهوراتش را نگاه کنیم میتوانیم ظهوراتش را بشماریم؟ فقط ظهورات محدود مادیش را میتوانیم بشماریم؟ این وجود هست که آدم را وادار به رکوع میکند آدم ذاتاً خم میشود نه اینکه از روی کراهت، با عشق خم میشود با همه وجودش دوست دارد خم بشود بگوید(سبحان ربی العظیم و بحمده).@ بیفتد روی پایش بیفتد به سجده همه جا خداست بیفتد به پای خدا بگوید(سبحان ربی الاعلی و بحمده) یکی از اذکار بسیار و خوب و مؤثر با خواص و آثار بسیار مهم ذکر یا اعلی است ذکر عظیم که ان شاء الله فرصت کنیم یک مدت باید در مورد عظیم کار کنیم.@ اول نحوه فکر کردنها را یاد بگیریم بعد ان شاء الله اگر با این فکر کردن برویم سراغ اسم عظیم، آنجا انفجارات زیادی اتفاق خواهد افتاد با این اسم بسیار مهم، اگر کسی بتواند از این اسم استفاده بکند.@ شما هر چه میخواهید با اسم عظیم میتوانید بگیرید تمام خیرات با اسم عظیم دریافت میشود تمام ضعفها بدیها انحرافات با اسم عظیم برطرف میشود اگر انسان با این اسم پیوند بخورد(مَن قالَ کَیفَ فَقَد شَبَّهَ) این اولین سؤال جاهلانهای که هست که از کجفهمی از جهالت ما از قوه واهمه و شیطنت ممکن است ناشی بشود این است.@ خدا چطوری است؟ این سؤال جاهلانه است، کیفیت مربوط به مخلوقات خداست وجود نامحدودی که مبرای از حدود و اندازه و کیفیات هست این چطور میتوانید راجع به کیفیتش صحبت بکنید آن قدیمها مثلاً میخواستند بچه را ساکت کنند میگفتند خدا نور است خدا نور هست اسمش هم نور است اما این نور کجا آن نور کجا، اصلاً یعنی چی نور است؟.@ و ما میارزد یک اردو بیاییم فقط و فقط اسم شریف نور را کار کنیم که اول اردو هم گفتم شما اسم شریف یا نور را با این تعداد بگویید خیلی این اسم شریف سازنده است اگر ما مظاهر و تجلیات نوریه خدا را مطالعه بکنیم انسان مدهوش میشود که یک نور و این همه تجلیات.@ (وَ مَن قالَ کَیفَ) اگر کسی میگوید خدا چطوری است باید او را تشبیه کند یعنی ما زمانی میتوانیم کیفیت خدا را بیان کنیم که به مخلوقاتش تشبیه بکنیم بگوییم خدا مثل این است مثل نور میماند مثل هواست همه اینها تشبیه است و تشبیه هم جایز نیست ما نمیتوانیم تشبیه خدا به مخلوقاتش جایز نیست.@ اصلش که امام رضا قاعدهاش را فرمود هر چیزی که در مخلوقات ممکن است در خدا ممتنع است هر چیزی که در مخلوقات یافت میشود در خدا یافت نمیشود حقیقتش هست این جلوهای که ما از آن میبینیم این آن نیست.@ ذاتش چیست؟ الان بنده دارم صحبت میکنم من کلام هستم؟ من الان اینجا نشستم چه چیزی هستم؟ ما در مخلوقاتش هم ماندیم بله من خیال دارم اما خیال هستم؟ نه، کلام دارم حس دارم ظهورات حسی دارم ولی حس هستم؟ نه، صوت هستم؟ اصلاً صوت نیستم ولی میتوانم صوت را تولید بکنم اما خودم صوت هستم؟ نه.@ ما اگر بخواهیم این سؤال جاهلانه را بکنیم چقدر حضرت خیال ما را راحت کرده چقدر آرامش به آدم میدهد میگوید سراغ فهم کیفیت نباش چون تا بخواهی بروی سراغ فهم کیفیت مجبور هستی تشبیهاش بکنی به مخلوقات و این هم شدنی نیست و از اساس غلط است.@ ما درصد کوچکی از مخلوقات خدا را شناختیم فقط مخلوقاتش، خودش چی؟ هیچی، از مخلوقاتش از ظهوراتش یک درصد کمی را توانستیم بشناسیم آنوقت چطوری میتوانیم اصل را با این اقل تشبیه بکنیم چقدر مگر ما شناخت داریم.@ آن موقع هم که امام زمان(ع) بیاید فرمودند از 27 پایه علم دو پلهاش تا زمان ظهور حضرت طی میشود و 25 پایه علم را حضرت پیش میبرد همان موقعش هم باز علم ما(وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً) باز هم قلیل است.@ سؤال از چرایی هستی مطلق، چرا هست؟ (وَ مَن قالَ لَمَ فَقَد عَلَّلَه) تا گفتی خدا برای چی هست خدا را معلولش میکنی باید برایش علت بیاوریم چرا باید برایش دنبال علت بگردیم وجود مطلق نامحدود نمیتواند معلول علتی باشد چون اگر معلول باشد محدود میشود.@ یعنی یک کسی خارج از او باید باشد در حالی که خارج از نامحدود تصور وجودی امکانپذیر نیست باید خارج از نامحدود یک چیزی باشد که او این نامحدود را ایجاد بکند اصلاً این فکر خیلی غلط است بگوییم یک چیزی خارج از نامحدود هست غیر از نامحدود این نامحدود معلول او است این علتش از آنجا ناشی شده خدا از فلان جا ایجاد شده فلان چیز خدا را به وجود آورده همان سؤال غلط راسل.@ که اگر هر چیزی را خدا به وجود آورده خدا را چه کسی بوجود آورده، نمیشود خدا را کسی بوجود آورده باشد خدایی که کسی او را به وجود آورده باشد وابسته است محدود است معلول است دیگر نمیتواند خدا باشد.@ او که خدا را به وجود آورده پس چی؟ سؤال از ریشه غلط است این یک وهم است یک توهم است یک خیالزدگی است شیطنت است که یک کسی میخواهد برود سراغ اینکه خدا از کجا بوجود آمده خدا را چه کسی بوجود آورده خدا چکار میکرده تو مدام برو عقب خدا قدیمها چکار میکرده.@ این کره زمین را نگاه کن الان دانشمندان خودمان دارند میگویند 15 میلیارد سال است یک کره کوچک در این منظومه که اصلاً حساب نیست اصلاً هیچی، خدا رحمت کند امام را میفرمود اگر منظومه شمسی در فضا گم بشود فقط جبرئیل میتواند آن را پیدا بکند.@ ما از زمان چه میدانیم زمان مخلوق خداست مکان مخلوق خداست هر دو مخلوق خدا هستند تو بگو خدا چه موقع بوده کجا بوده از کجا بوجود آمده، اینها همه سؤالات شیطنتآمیز است یک موجود محدود میخواهد تجاوز بکند تعدی بکند و یک موجود نامحدود را احاطه بکند میخواهد به کنهاش راه پیدا بکند.@ پس سؤال از چرایی هستی یک سؤال جاهلانه است(فَقَد عَلَّلَه) اگر سؤال کردی خدا را معلولش کردی برایش علت تراشیدی و این کسی که برایش علت تراشیدی دیگر خدا نیست دیگر این معشوق نیست اله نمیتواند باشد.@ پرسش از زمان وجود او(وَ مَن قالَ مَتی فَقَد وَقَتَ) بگوید خدا از چه موقع بوده برای خدا وقت گذاشته یعنی از یک زمانی نبوده بعد بود شده اگر بگوییم یک زمانی نبوده بعد بود شده این بود شدنش از دو منشأ بیشتر نمیتواند باشد اینکه این خدا از عدم بوجود آمده باشد گفتیم عدم یعنی نیستی و نیستی وجود ندارد ما نیستی نداریم نیستی از اسمش معلوم است که نیست.@ اگر ما یک چیزی به نام نیستی داشته باشیم پس وجود است، هست، دیگر نمیشد اسمش را نیستی گذاشت من تعجب کردم یک کتاب خیلی شریف و خوبی را همین اواخر در مورد حق تعالی میدیدم خیلی کتاب وزینی بود بعد میدیدم نویسنده خیلی جاها گفت خداوند ما را از عدم بوجود آورد بعد از عدم اینطوری شد عدمی وجود ندارد عدم کجا بود ما از وجود به وجود آمدیم از عدم بوجود نیامدیم.@ خدا زمانش چه موقع بوده یا از نیستی است که نیستی نیست یا از یک کسی از هستی هست غیر از خودش، اگر غیر از خودش باشد که دیگر این خدا نیست این خدا نامحدود نیست این خدای محدود است خدای قابل توصیف است خدای تجزیهپذیر است تازه سؤال میرود سراغ آن یکی، آن یکی خودش از کجا آمده.@ پس او هم این نیست اگر یک کسی خدا را به وجود آورده او هم محدود است چون او غیر از خداست دو تا میشوند او هم محدود میشود لذا امکان ندارد کسی خدا را به وجود آورده باشد.@ امام رضا(ع) چقدر زیبا، اگر اینها نبودند ما میتوانستیم به این شناختها راه پیدا بکنیم ضرورت حجت خدا همین است حجت خداست که در مقابل تمام اوهام و شیاطین میایستد و به ما فرمول و قاعده میدهد کار هر کسی نیست این قواعدی که اینجا تحصیل میکند برای ما، اگر اینها نبودند ما چطوری میتوانستیم.@ بروید ببینید آنهایی که معصوم بالای سرشان نبود در خداشناسی به کجا رسیدند در همین جوامع اسلامی کتابهای مسلمانان را بروید ببینید شیطان خیلی بلا سر انسان میاورد وقتی معصوم بالای سر انسان نیست خدای محدود خدای ضعیف خدایی که پیغمبرش با او کشتی میگیرد و او را زمین میزند خدای اینطوری.@ خدایی که عرضه ندارد فرشتههایش را کنترل کند شما ببینید در بعضی از جوامع اسلامی میگویند(خانَ الاَمین) امین یعنی جبرئیل(ع) که امین خداست میگویند این خیانت کرد، بستند به بعضی از شیعیان میگویند که شیعیان میگویند(خانَ الاَمین) جبرئیل خیانت کرده وحی را قرار بوده به حضرت علی بده آن را به پیغمبر داده خدا هم عرضه نداشته او را نگه دارد این مزخرفات چیست؟!.@ وقتی معصوم بالای سر آدم نباشد آدم میافتد به این هذیانگوییها معصوم هست که جلوی تمام نفوذهای شیطان را میتواند بگیرد قاعده تأسیس کرده ریاضیات تمامش دقیق و محکم مو لای درزش نمیرود خصوصیات معصوم است.@ خدا رحمت کند امام را در وصیتنامهشان چقدر افتخار به معصوم میکنند تنها مکتبی هستیم که 260 سال معلمی عصمت را داشتیم معصوم بالای سرمان بوده غیر از آن هم در غیبت همینطور فعلاً ادامه دارد ولی سابقه ظهور و حضور فیزیکی و تدریس و تعلیم کتاب و نوشته معصوم 260 سال ما سابقه داریم.@ ثروتی هست که هیچ کس روی کره زمین ندارد اگر آدم معصوم بالای سرش نباشد قاعده را از معصوم نگیرد بخواهد از یک کسی که ظاهراً اسمش هم عالم هست بگیرد به خطاهای زیادی در مورد خدا میافتد شیطان هذیانهای زیاد و پرت و پلاهای زیادی را به او قالب میکند در خداشناسی.@ (وَ مَن قالَ فیمَ فَقَد ضَمَّنَه) اگر کسی بگوید خدا کجاست؟ در چه چیزی هست تضمن یعنی دربر گرفتن تضمنه یعنی خدا را در ضمن چیزی قرار داده او در چیست خداوند مطلق است بینیاز از زمان و مکان است خالق زمان و خالق مکان هست.@ اگر قرار باشد خدا در جایی باشد جا داشته باشد یعنی کوچک است یعنی محدود است یک چیزی هست از خدا بزرگتر شامل خدا میشود اینطوری فکرهای کارتونی میشود میگوید آقا من حقم هست سؤال کنم خدا کجاست؟.@ در بعضی از برنامههای صدا و سیما دیدید مجری یک همچین اشتباهاتی میکند من دو سه مرتبه تا به حال دیدم هم در رادیو و هم در تلویزیون در یک جلسهای هم این تذکر را به آنها دادیم ولی گویا هنوز خوب جا نیفتاده به نام خدایی که یک جایی همین نزدیکیهاست!.@ (نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) (أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ) خدا از رگ گردن به ما نزدیک و از خود ما به خود ما نزدیکتر است(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر جا نگاه بکنید چهره خداست، یک جایی همین نزدیکیهاست فکر میکند چند طبقه آنطرفتر دارد ما را از آن بالا نگاه میکند! اینجا نیست یک جایی همین نزدیکیهاست دارد ما را رصد میکند!.@ (فیمَ) نداریم(وَ مَن قالَ فیمَ فَقَد ضَمَنَّه) خدا را در ضمن چیزی قرار داده این سؤال نمیشود چقدر خوب است ما سؤالات غلط را بشناسیم سؤالاتی که از اساس غلط است چقدر انسان ذهنش راحت میشود وقتی میخواهد عبادت بکند دیگر راحت است.@ مدام زور نمیزند که یک خدایی بسازد یک شکلی برایش درست بکند یک جایی یک طوری بعد این را عبادت بکند نیاز نداریم به خیالبافی، آدم راحت میشود اینها سؤالاتی هست که قرنها خیلیها را زمین زده و شناختهای غلط به آنها داده درگیرشان کرده.@ ما الان خیلی مفت آمدیم نشستیم یکی اردوی یک هفتهای به برکت وجود امام رضا(ع) مشکلی که بعضیها 70 ـ 80 سال با آن درگیر بودند برای ما این مشکلات دیگر نیست چطوری شکر خدا را به جا بیاوریم چطوری شکر خدا را به واسطه امام رضا بجا بیاوریم چطوری از خود امام رضا تشکر بکنیم.@ (وَ مَن قالَ اِلی مَا فَقَد نَهاه) خدا تا چه موقع هست تا چه موقع خدایی میکند بالاخره آخرش چی؟ آخرش چه میشود؟ حالا ما مُردیم حالا ما رفتیم برزخ حالا قیامت شد بعد از قیامت چه میشود؟ خدا بالاخره چکار میکند؟ اصلاً این خدا خسته نمیشود؟ با صفت خودمان میسنجیم، آخر خدا چه میشود؟ خدا تا چه موقع میخواهد بماند؟ تا چه موقع زنده است؟.@ (وَ مَن قالَ اِلی مَا فَقَد نَهاه) اگر گفتی تا چه موقع؟ پس برای خدا نهایت قرار دادی خدایی که نهایت برایش قرار بدهی مطلق نیست محدود است این دیگر خدا نیست مشکلات دیگر هم دارد نهایتسازی، وقتی شما نهایت قرار دادی محدودش کردی آنوقت این خدا دیگر خودش یک جایی ول است یک خدای محدودی هست یک جا در یک جای بینهایتی باید سیر بکند.@ برای همین حضرت میفرماید(وَ مَن قالَ حَتّی مَا فَقَد غَیاه) غیاه یعنی برای خدا غایت گذاشته، خدا تا کجاست تا کجا میماند تا گفتی(حَتّی مَا) تا کجا تا چه موقع؟ پس برایش غایت گذاشتی از آنطرف محدودش کردی از اینطرف برایش غایت گذاشتی حالا این خدایی که اینطوری هست محدود شد.@ (وَ مَن قالَ غَیاه فَقَد غایاه) اگر محدودش کردی متناهیش کردی پایاندارش کردی این خدای پایاندار حالا این خدایی که غایت دارد باید به سمت غایتش برود غایت دارد میخواهد به غایتش برسد اصلاً با اطلاق نامتناهی بودن نامحدود بودن وجود جور در نمیاید سازگاری ندارد.@ وجود مطلق و نامحدود هست تنها چیزی که ممکن است وجود را از نامحدود بودن و اطلاق در بیاورد فقط یک چیز هست آن نیستی و عدم هست و ما چیزی به نام نیستی و عدم نداریم لذا اصلاً شما نمیتوانید وقتی در مورد وجود فکر میکنید جز به اطلاق و نامحدود بودن و نامتناهی بودن فکر بکنید.@ وجود در ذاتش نامتناهی بودن هست در ذاتش مطلق بودن هست وقتی گفتی وجود، وجود نامحدود مطلق، ما هستی محدود نداریم تجلی محدود داریم مثل بنده الان تجلی محدود میکنم فقط در مورد الهیات و معارف دارم با شما صحبت میکنم محدود است من میتوانم شعر هم بگویم کارهای دیگر هم بکنم چیزهای دیگر هم بگویم.@ ولی الان فقط تجلی من محدود است سخن من محدود است کلام من محدود است صوت من محدود است ما ظهور محدود داریم اما وجود محدود نداریم تجلی محدود داریم اما وجود مطلق است حقیقت وجود نامحدود هست.@ (وَ مَن غَیاه فَقَد غایاه) اگر کسی آمد برای خدا غایت قائل شد گفت خدا غایت دارد غیاه و غایاه هر دو از یک ریشه است غیاه که میگوییم باب تفعیل است غایاه باب مفاعله است اگر یک کسی خدا را غایتدار کرد غایاه را زمانی به کار میبرند که استمرار در غایت داشتن دارد.@ یعنی این همیشه باید به سمت جریان جاری و ساری است و این موجود به سمت غایت خودش، یک حرکت نامحدود به سمت غایت خودش، استمرار در غایت داشتن را با غایات استفاده میکنند پس اگر ما غایت را پذیرفتیم باید سمت و سو را هم بپذیریم.@ به کجا به کدام هدف، اگر غایت دارد غایتش چیست؟ به کجا میخواهد برود این سؤالات سؤالات غلط در میاید با نامحدود بودن وجود و ساختار وجود سازگاری ندارد. در فقره 13 ادامه همین بحث هست(وَ مَن غایاهُ فَقَد جَزَعَه) اگر کسی برای خدا غایت به کار برد پس محدود است که غایت دارد.@ وقتی محدود شد تجزیهپذیر است جزء جزء دارد حد دارد میشود آن را برید میشود تجزیه کرد خدا را تجزیه کرده اگر کسی خواست غایت قائل باشد هم محدودش کرده وقتی محدود شد تجزیهپذیری سراغ این خدا میاید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@