أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ درباره نشانههای معرفت سخن میگفتیم یکی از آثار مهم معرفت آخرتباوری هست کسی که معرفت پیدا کرده یعنی قلبش با اطلاعاتی که کسب کرده با مطالعاتی که کرده پیوند خورده و به باور رسیده این آخرتباور هست به آخرت خیلی اهمیت میدهد به آخرت میپردازد.@ آخرت برایش اصالت دارد زندگی ابدی برایش اصالت دارد به قدری بین معرفت و آخرتباوری و یاد آخرت پیوند هست که امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(عَجِبتُ لِمَن عَرَفَ رَبَّهَ کَیفَ لا یَسعی لِدارِ البَقاء) تعجب میکنم اگر کسی خدا را شناخته چگونه برای آخرتش خانه جاودانگی کار و تلاش نمیکند یعنی برای آخرتش سعی نمیکند این از علائم بسیار مهم معرفت هست.@ آدمهای اهل معرفت با اصالت آخرت کار میکنند اگر میخواهند تصمیمی بگیرند آن چهار چیزی که در زندگی سازنده است انتخابها، ارتباطات، رفتارها و مهندسی فکر، این چهار چیزشان براساس نظام آخرتی است.@ میخواهد همسر انتخاب کند شغل، اتومبیل، رشته تحصیلی، دوست، استاد انتخاب کند میخواهد سفر برود و هزینهای بکند همیشه آخرت مدنظرش هست یعنی براساس اصالت آخرت انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکار او تنظیم میشود افکار و نتائج فکری که با نظام ابدی سازگار نباشد او اصلاً نمیپذیرد چون میگوید لطمه آخرتی میخورم.@ تصمیماتی که قرار است در زندگیاش بگیرد بدون اینکه به آخرت و ابدیت توجه بکند به منازل آخرت خودش توجه کند به هیچ وجه وارد آن تصمیمات نمیشود برایش آخرت و نظام ابدی اصالت دارد و برای آخرت خودش تلاش میکند باور کرده که در اینجا یک جنین هست در رحم دنیا و به زودی از اینجا متولد میشود.@ با وفات منتقل میشود به نظام آخرتی و در آن نظام آخرتی با او به گونهای رفتار میشود که در دنیا زندگی کرده نوع زندگی انسان در نظام آخرتی بستگی به نوع زندگی او در نظام دنیایی دارد نظام آخرتی ما از لحظه وفات به بعد تا قیامت و بعد از قیامت بسته به چهار عامل دنیایی هست انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکار و عقائد دنیایی است.@ بنابراین کسی که به معرفت رسیده روی این چهارتا خیلی کار میکند انتخابهایش را براساس نظام آخرتی انجام میدهد ارتباطاتش را براساس نظام آخرتی انجام میدهد چون نظام ابدی است شوخی نیست نظام پایداری هست که قرار است ما تا بینهایت تا خدا خدایی میکند کنار خدا زندگی بکنیم.@ آدم مگر خیلی ساده و احمق باشد که براساس نظام دنیایی تصمیم بگیرد اگر باور آخرت را کرده باشد اگر به آخرت رسیده باشد اگر آخرت به جانش افتاده باشد او خیلی مگر ساده باشد اصلاً همچین کاری نمیکند خودش میداند که این حماقت است.@ اگر قرار است تصمیمی بگیرد انتخابی بکند ارتباطی برقرار کند حتماً نظام آخرتی را در نظر میگیرد مطالعهای میخواهد بکند فکری را میخواهد قبول کند کار فکری و علمی میخواهد بکند آخرت برایش اصل هست چون نظام ابدی است.@ شما نگاه کنید شما خودتان اردو آمدید میگویید آمدیم به هدف خلقتمان نائل بشویم مهمترین مسأله زندگیمان هست در طول عمرمان، برایش وقت گذاشتیم یک هفته آمدیم اگر من به شما بگویم جمعه درس تعطیل نیست باید شنبه و یکشنبه هم بمانید.@ میگویید نه ما گفتیم جمعه بعدازظهر ما خانه هستیم خانه و زندگی را باور کردیم یک هفته برای اردو وقت گذاشتیم از این به بعد میخواهیم به کارمان برسیم باید به خانه برگردیم اهل معرفت خانهشان آخرت است اصلاً دنیا را خانه نمیدانند دنیا را مسافرت میدانند خودشان را مسافر میدانند خانهشان آخرت است.@ بنابراین اگر به آنها بگویی فلان چیز را انتخاب کن یا با فلان چیز ارتباط برقرار کن یا فلان رفتار را بکن میگوید نمیارزد من میخواهم آنطرف بروم باید با آنطرف هماهنگ باشد اگر بخواهیم اینجا یک انتخابی بکنم به رفتنم ضربه میزند.@ هر چه خوب باشد هر چه لذتبخش باشد هر چه متبوع دیگران هم باشد میگوید من به رفتنم لطمه میخورد دیگر شما از بحث معرفتی و در مورد خداوند که مهمتر نداریم اگر ما بگوییم شنبه هم بخواهیم درس بگذاریم شاید انگشتشمار بتوانند اینجا بمانند میگویند ما باید به خانه برگردیم کار داریم به کارمان لطمه میخورد حرف درستی هم هست.@ اگر کسی خانهاش آخرت شد خانهاش نظام ابدی شد اینطور نیست که راحت هر شغلی را انتخاب بکند دست به هر انتخابی بزند هر پولی هر درآمدی هر ارتباطی، هر فکری، هر رشتهای، هر کاری، هر سفری، اینطور نیست میگوید من اگر به این دست بزنم به نظام ابدیام لطمه میخورد آخرتم به خطر میافتد این کار را نمیکنم.@ ولی کسی که بیمعرفت است و آخرت را باور نکرده ولو ادا هم در بیاورد حج برود نماز بخواند سالها روزه بگیرد ظاهراً به ظواهر شرع مقید باشد اما وقتی آخرت باورش نشده باشد، میبینی که درست است ظاهراً اهل شرع و دین است اما نه اگر جایش بشود نیاز بشود در دنیا انجام میدهد نزول بدهد و نزول بگیرد و سفر حرام برود.@ رشته غیر مناسب انتخاب کند با فرد غیر مناسب ازدواج بکند شغل غیر مناسب انتخاب کند غذای غیر مناسب بخورد لباس غیر مناسب بپوشد ارتباط غیر مناسب برقرار کند چون آخرت باورش نشده اگر باور آمد و معرفت آمد انسان هیچ کاری برای آخرتش سخت نیست تلاش میکند.@ همین که بداند خدا یک دستوری داده همین که بداند خدا راضی است همین که بداند یک وظیفه شرعی است حکم خداست قضای خداست به شیرینی به راحتی به آن تن میدهد برای ابدیتش دارد کار میکند برای خودش کار میکند.@ کسی که تنبل و بیحوصله است این اصلاً آخرت را باور نکرده(الکَسَلُ یُفسِدُ الآخِرَۀ) کسالت آخرت را فاسد میکند در حدیث داریم معاد و آخرت را فاسد میکند اصلاً باور نکرده اگر کسی باور کند ابدیت را با آن نظام فوقالعاده زیبا و پیچیدهاش، نظام ابدی است شوخی نیست ما باید یک ذکر ابدیت داشته باشیم.@ یعنی انسان تسبیح دستش بگیرد روزی صد مرتبه بگوید من ابدی و جاودانه هستم واقعاً باورش بشود به خودش تلقین کند تا در جانش بیافتد یادش بیافتد که چند روز دیگر از اینجا مسافرت میکند و میافتد به نظام ابدی خودش و خودش هم قرار است آنجا زندگی کند اگر کسی باورش بشود دیگر تنبل و بیحوصله نیست.@ اگر آخرت باورش بشود انسان میرود به سمت خلوص، شما نگاه کنید خداوند در مورد انبیاء میگوید(إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ) ما انبیائمان را چطوری خالص کردیم؟ نظام تربیتی خدا چطوری است ما اینها را خالص کردیم(بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) با ذکر دار با یاد خانه اینها را خالصشان کردیم.@ هر چقدر انسان یاد خانهاش میکند خالصتر است یاد خانه خودش و وطنش خالص میکند آنها که دروغگو و ریاکار هستند فریبکار هستند تردید و شک دارند اینها هیچ وقت آخرتی نیستند اینها آخرت را باور نکردند.@ وطن خودشان را نشناختند چون خودشان را نشناختند همه اینها هم به خودشناسی برمیگردد(إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) یاد آخرت یاد خانه، انبیاء را خدا میگوید با یاد خانه، یاد آخرت، یاد معاد پاکشان کردیم اگر انبیاء با یاد آخرت و یاد ابدیت پاک شدند ما هم همانطور پاک میشویم.@ اگر آنها با یاد معاد و یاد آخرت خالص شدند ما هم همانطور خالص میشویم هر چقدر یاد آخرت و یاد معاد بیشتر باشد پاکی و اخلاص بیشتر است و این در اثر معرفت و باور به آخرت به دست میاید میوه معرفت هست خوش به حال کسی که از جوانی یاد آخرت و معاد در جانش بیافتد آخرت و ابدیت را باور کند.@ لذا در نظام تربیتی اسلامی شما ببینید این خیلی مهم است که به بچهها عقائدشان را خوب آموزش بدهید خدا و معشوقشان و محبوبشان را بشناسند جوانها و نوجوانها آخرت را باور کنند نگوییم برایش زود است راجع به آخرت صحبت کنیم بچهها خوب میفهمند چون با نظام فطریشان سازگار است.@ فطریترین چیز است زورترین و بیمنطقترین حرف که بچه هم زیر بارش نمیرود اینکه من میمیرم و پوچ میشوم بعد از مردن، چند روز بعد میمیرم زندگی تمام میشود با مردن، هیچ فطرتی این را نمیپذیرد ولی فطریترین صحبت به بچه هم که بگویی میپذیرد این هست که تو جاودانه هستی.@ چون خدا روح جاودانگی را در ما قرار داده عشق به جاودانگی در وجود همه انسانها هست و بنابراین فطریترین کلام هست و همه هم باورش دارند(عَجِبتُ لِمَن عَرَفَ رَبَّهَ کَیفَ لا یَسعی لِدارِ البَقاء) چگونه برای آخرتش کار نمیکند این را ما باید توجه کنیم اینها هر کدامشان دوره میخواهد یعنی ما باید یک اردو بگذاریم یاد معاد، راجع به معاد و یاد معاد کار کنیم اینها هر کدامش یک موضوع هست فعلاً ما باید از آن رد شویم.@ اثر دیگری که خیلی شیرین هست در مورد معرفت امیرالمؤمنین(ع) در غررالحکم میفرماید(یَصیرُ المَعرِفَۀ یُوجِبُ الزُّهدَ فِی الدُّنیا) اندکی معرفت، معرفت کامل هم نیاز ندارد، میگوید یک کمی معرفت اگر کسی داشته باشد این باعث میشود در دنیا اهل زهد باشد.@ علی(ع) میفرماید زهد در قرآن با این آیه تعریف شده(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) زهد گدا زندگی کردن نیست گوشهگیری نیست در متن اجتماع خوب زندگی کردن بدون دلبستگی است چیزی از دستتان میرود ناراحت نشوید از دست دادن کسی و چیزی شما را ناراحت نکند به دست آوردن هم شما را به شنگولی و شادی و مستی بیجا نیاندازد.@ میگوید اگر یک کسی یکذره معرفت داشته باشد اینطوری است یک آدم دل آرامی هست آدمهای دل آشوب و مضطرب و آدمهایی که پولشان اینطرف و آنطرف میشود یا جنسشان اینطرف و آنطرف میشود یا خانهشان اینطرف و آنطرف میشود یا یکی از عزیزانشان مریض میشود یا از دنیا میرود.@ از دنیا میرود در رحمت خداوند قرار میگیرد یک کسی که بینهایت بیشتر از تو دوستش دارد به هم میریزند غصهدار میشوند زمینگیر میشوند دیگر دستشان به هیچ کاری نمیرود همه فعالیتشان به هم میخورد اینها آدمهایی هستند که اندکی معرفت را هم ندارند.@ علی(ع) میفرماید اندکی معرفت انسان را زاهد میکند او دیگر هم در سلامتی شاد است و مؤمن هم در بیماری، هم در فقر شاد است و مؤمن هم در ثروت، هم با داشتن افراد شاد است و مؤمن هم با نداشتنشان، متأهل است شاد و مؤمن، مجرد است شاد و مؤمن، در همه حال شاد و مؤمن است در همه حال این شخصیت آرامش دارد.@ گفتیم شادی و آرامش دو خصلت ذاتی مؤمن است اگر در مؤمنی ندیدیم یعنی مؤمن نیست چون ذاتی است میگوید اندکی معرفت کافی است برای اینکه انسان را به شادی و آرامش برساند آینه است معصوم است اشتباه که نمیگوید در آینه کلام امیرالمؤمنین در این آینه خودمان را نگاه کنیم(یَصیرُ المَعرِفَۀ یُوجِبُ الزُّهدَ فِی الدُّنیا) کمی معرفت موجب آرامش میشود موجب شادی انسان میشود.@ قدرت شخصیت انسان میشود انسان اضطراب ندارد چیزی را از دست بدهد در محضر خداست به دست آوردنش با از دست دادنش او را تکان نمیدهد چون او خدا را دارد وقتی خدا را که نهایت هست دارد با خدا هست از دست دادن و به دست آوردن هیچ کدام برایش تعیینکننده نیست.@ تلاشش را میکند اهل تلاش هست مفتخور نیست وظیفهاش را انجام میدهد ولی نتیجه هر چه باشد او خیلی شیرین میپذیرد یک آدمی است تکلیفمدار، با نتائج کار ندارد در دفاع مقدس امام امت فرمود ما برای تکلیف جنگیدیم نتیجه برایمان مهم نبود.@ مثل سیدالشهدا که برای تکلیفش جنگید و کسی که تکلیفمدار است همیشه پیروز است از دست بدهد پیروز است شکست بخورد پیروز است به دست بیاورد و پیروز بشود هم پیروز است چقدر قرآن قشنگ میگوید(قُلْ) بگو(هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ) شما در مورد ما انتظار چه دارید.@ غیر از اینکه برای ما پیروان پیغمبر همیشه یکی از این دو خوبی ایجاد میشود یا ما به شما پیروز میشویم یا کشته میشویم و به شهادت میرسیم در هر دو صورت پیروزیم مؤمن هیچ وقت سر راهش بنبست و شکست ندارد همه کارهایش با هر نتیجهای پیروزی است.@ اگر پیوند با خدا داشته باشد اگر کارش برای خدا باشد اگر با یاد آخرت حرکت بکند هر نتیجهای به دست بیاورد پیروز است کمی معرفت آدم را شاد میکند آدم را آرام میکند دغدغهها، ایکاشها، دلشورهها را از دل انسان میگیرد و اگر ما مضطرب هستیم و عصبی هستیم و به قرص میافتیم به ناراحتی میافتیم برای این هست که آن اندک را هم تحصیل نکردیم.@ اطلاعاتمان ممکن است خیلی خوب باشد درس خوانده باشیم مطالعه کرده باشیم کلاس رفته باشیم ولی به باور نرسیده مردهشوی به باور رسیده در کنار مرده ببینید چقدر آرام است عالم دانشمندی که صد صفحه مقاله مینویسد به اینکه مرده کاری با آدم ندارد این کنار مرده نمیتواند آرام باشد چون به باور نرسیده دانشمند مضطرب است.@ بیسواد اهل یقین آرامش دارد چون عمل کرده چون رفته سراغ مرده و نترسیده به او دست زده و باور کرده ما اهل عمل نیستیم در تمرین و گود نمیرویم لذتی هم نمیبریم مثل شنا میماند تا شما ترس اولیهات را نریزی به لذتش نمیرسی.@ لذت بعد از غلبه بر ترس اولیه است اصلاً خداوند بافت دنیا و آخرت را اینطوری قرار داده که شما باید از کدح رد شوید(إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ) باید اول اعتماد کنید تن به سختی بدهید در کار بروید بعد به آرامش و لذتش میافتی.@ چه بود که یک رزمنده وقتی پایش قطع میشد دوباره پای مصنوعی میگذاشت و میرفت دوتا پایش قطع میشد میرفت، دستش قطع میشد میرفت، چه بود یک رزمنده اینها را ما که با چشم خودمان دیدیم یک چشمش در میامد چشم مصنوعی میگذاشت میرفت دو چشمش را در میاوردند نابینا جبهه میرفت، چه بود؟ تکلیف بود؟ اصلاً تکلیف نداشت.@ چه دیده بود؟ به چه رسیده بود که میتوانست این کارها را انجام بدهد؟ چقدر آرامش و شادی، اینها همه عنوان است که عرض میکنیم به بحثهای اصلی نمیرسیم. یک فرمایش هم از امیرالمؤمنین(ع) بخوانم درباره اهمیت معرفت، میفرماید(ما یَسُرُّنی لَو مِتُّ طِفلاً وَ أدخِلتُ الجَنَّۀ وَ لَم أکبُر فَأعرِف رَبّی عَزَّوَجَلّ).@ میگوید اصلاً خوشحال نمیشوم دوست نداشتم که در کودکی میمردم و به بهشت میرفتم چون کسی که در کودکی بمیرد وارد بهشت میشود تکلیف ندارد و معصوم هست و وارد بهشت میشود علی(ع) میفرماید من دوست ندارم در کودکی میمردم و وارد بهشت میشدم تا اینکه بزرگ نمیشدم(فَأعرِف) من پروردگارم را بشناسم.@ من دوست داشتم بزرگ شوم و کار بکنم و زحمت بکشم و تلاش کنم به معرفت برسم یعنی معرفت از بهشت بالاتر است اگر کسی به معرفت برسد جایگاهش فوق بهشت است معرفت یک بهشتی هست که مثل و مانند ندارد اگر انسان به آن برسد.@ یعنی اگر زندگی دنیا میارزد که آدم زنده باشد برای این میارزد که به معرفت برسد غیر از این زندگیاش نمیارزد، بمانم کار بکنم تلاش بکنم به معرفت و یقین برسم(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) (وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) همه خلقت برای معرفت، معرفت کالای دنیایی نیست کالای آخرتی و ابدی است.@ تنها کالای آخرتی که در آخرت به کار ما میاید در نظام ابدی، دنیایی نیست هر چند آثار زیادی در دنیا دارد معرفت هست کارهای دیگر هر چند مقدس هستند حتی مثل نماز فقط کارکرد دنیایی دارد پیامبر فرمود از دنیای شما سه چیز را برگزیدم(قُرَّۀُ عَینی فِی الصَّلاۀ) از دنیای شما من نماز را برگزیدم.@ آخرت ما نماز نداریم اما معرفت کارکرد آخرتی و ابدی دارد آنجا دیگر به ما نمیگویند نماز بخوان اما جلسات معرفتی چرا تشکیل میشود دانشگاهها و مراکز معرفتی تشکیل میشود که انسان برسد لذا خوش به حال کسی که در دنیا کار معرفتی را شروع کند چون سرمایه ابدی است خوش به حال کسی که در دنیا به معرفت بیافتد.@ به دنبال معرفت برود برای معرفت تلاش کند کمش هم به درد میخورد حداقلی هم که به دست بیاورد برایش یک ثروت جاودانه میشود باید برای این سرمایهگذاری کنیم چقدر قشنگ میفرماید که من بهشت را نمیخواستم دوست نداشتم به بهشت میرفتم تا اینکه بمانم و بزرگ شوم و معرفت کسب کنم پروردگار خودم را بشناسم.@ این حدیث برای ما تعیین میکند که ما باید در زندگیمان چگونه در مورد انتخابها، ارتباطات، رفتارها و مهندسی فکرمان برنامهریزی داشته باشیم برنامهریزی که من چطوری عمرم را بگذرانم این مقداری که باقیمانده همین روایت برایمان تعیین میکند ما باید چطوری جوانی و عمرمان را بگذرانیم.@ جوانهای ما الان دارند چطوری عمرشان را میگذرانند؟ دانشجویان، غیر دانشجویان چطوری دارند میگذرانند؟ از مجموعه این تلاشها چه کسانی به معرفت میرسند؟ یک سؤال اساسی که فوقالعاده در زندگی ما مهم است این هست که الان نحوه زندگی من من را به سمت معرفت میبرد یا نمیبرد؟@ الان نوع انتخابها، ارتباطات، رفتارهای من مهندسی فکر من من را میبرد به سمت معرفت یا نه؟ من الان در نظام زندگی و برنامهریزیام فکری برای جریان معرفت و افزایش روند معرفتی خودم دارم یا ندارم؟ منابع معرفتی مناسب را شناختم یا نه؟ آیا آن منابع را تهیه کردم یا نه؟ با منابع معرفتی معتبر ارتباط دارم یا ندارم؟@ ساعتی را وقتی را خالی کردم برای رسیدن به کار معرفتی یا نه؟ این سؤال خیلی مهم است اگر کسی به این سؤال جواب خوب بدهد در موردش فکر بکند من کجای کار هستم؟ چکار میکنم؟ نوع زندگی من چگونه است؟ آیا من دارم میروم به سمت هدف خلقت یا نه؟ حرکتم به سمت هدف خلقت هست یا نیست یا فقط کار میکنم با معیارهای دنیایی؟@ انسان باید این ترمزدستی فعالیتهایش را بکشد واقعاً پیاده شود، از این اتومبیل زندگیاش پیاده شود سرعت را کم کند متوقف بشود ترمز را بکشد یک مقداری پایین بیاید و قدم بزند به خودش استراحت بدهد چند دقیقهای بنشیند مدام در جاده رفتن، چند لحظه بنشین بگو من کجا دارم میروم این جاده به کجا ختم میشود.@ این حرکتهای من، این تصمیمگیرهای من، این نحوه زندگی من، این سرعت من، این یکسره انتخاب، ارتباط، رفتاری که پشت سر هم دارد به من تحمیل میشود یا من خودم به سمتش میروم این نظام فکری و مطالعاتی این نظام درسی که من دارم این رشته تحصیلی این بالأخره آخرش چه میشود من به کجا میرسم؟@ نباید یک فکری بکنم که من اصلاً برای چه خلق شدم؟ هدف از خلقت من چه بوده؟ این نحوه انتخاباتی که کردم این چینشی که الان در زندگی من دارم این چینش واقعاً موفق است؟ واقعاً میوه میدهد یا من باید خسته یکسره کار کنم آخرش هم همینطوری تشنه بمیرم.@ نبی اکرم(ص) (کُلُّ أحَدٍ یَمُوتُ عَطشان إلاّ ذاکِرَ الله) فرمود هر کسی تشنه از دنیا میرود یعنی ناکام مگر یک نفر آن کسی که با یاد خدا از دنیا میرود با یاد معشوق و محبوب یاد خدا، یعنی آدمی که اهل یاد است آدمی که خدا همیشه با او هست همیشه به یاد خداست تصمیمها، انتخابها، ارتباطات، رفتارها و چینش فکرش را با خدا انجام میدهد این تشنه از دنیا نمیرود یک آدم موفق است.@ بحثمان در این مقطع تمام شد یعنی در رابطه با معرفت و آثارش نمیگوییم یک بحث کامل کردیم انتخاب کردم من بعضی از آثار را از نظم منطقی هم برخوردار نبود اگر معرفت باشد این آثاری که عرض کردیم باید حتماً به سراغ ما بیاید و در ما وجود داشته باشد اگر معرفت باشد اگر نیست ما در نظام معرفتی ضعیف هستیم.@ این درس دیروز تا امروز را مقدمه داشتیم از بعدازظهر خطبه را شروع میکنیم صبحها هم که بحثهای فکری و تمرینی را داریم یک روایتی هست که خیلی مهم است از امام صادق(ع) به عنوان مقدمه بحثمان.@ یکی از اصحاب امام صادق(ع) به نام هشام میگوید من در محضر امام صادق(ع) نشسته بودم که دو نفر وارد شدند به نام معاویۀ بن وهب و عبدالملک بن أعین، اینها آمدند خدمت امام صادق(ع)، معاویۀ بن وهب یک سؤالی از امام صادق(ع) میکند.@ یک سؤال ضعیفی در مورد دیدن خدا میکند که آیا مثلاً ما در قیامت در آخرت خدا را چطوری میبینیم دیدن به رؤیت دیدن چشمی، امام صادق(ع) (فَتَبَسَمَ) اینها چه کسانی بودند طرف یک سؤال کفرآمیز غلط از حضرت میکند حضرت لبخند میزند ولی بالأخره این آقا را دوست دارد هم باید انتقادش را بکند ولی با تبسم.@ (ثُمَّ قالَ یا مُعاویَۀ ما أقبَحَ بِالرَّجُلِ یَأتی عَلَیهِ سَبعُونَ سَنَۀً أو ثَمانُونَ سَنَۀ یَعیشُ فی المُلکِ الله وَ یَأکُلُ مِن نِعَمِهِ ثُمَّ لا یَعرِفُ الله حَقَّ مَعرِفَتِه) معاویه چقدر زشت است که آدم 70 سال یا 80 سال عمر بکند در ملک خدا زندگی بکند از نعمت خدا بخورد و خدا را آنطور که باید نشناسد خیلی قبیح است.@ حالا ما با معاویه کاری نداریم، ما چی؟ آیا این زشتی شامل حال ما نمیشود که ما 20 سا 30 سال 40 سال در ملک خدا زندگی بکنیم از نعمت خدا بخوریم بعد هم خدا را نشناخته بمیریم(ثُمَّ لا یَعرِفُ الله حَقَّ مَعرِفَتِه) آنطوری که باید خدا را نشناسد آنطور که شایسته است خدا را نشناسد تصورات و توهمات غلط در مورد خدا داشته باشد این خیلی بد است.@ امام صادق و امام باقر هر دو بزرگوار این را دارند بسیاری از مردم چیزی که از خدا میدانند توهمات خودشان است خدایی هست که ذهن خودشان ساخته فرمود اگر به مورچه هم بگویی خدا چه شکلی است فکر میکند که خدا دوتا شاخک دارد.@ ما میاییم خدا را از نگاه کمالات و محدودیتهای خودمان معنا میکنیم دچار توهمزدگی میشویم ما باید خدا را با خود خدا بشناسیم که در دوره قبل توضیح دادیم خدا را با خودش بشناسیم خدا را با ظهوراتش بشناسیم خدا را آنطوری که خودش خودش را به ما معرفی کرده بشناسیم.@ خودش را به ما نشان داده این بد است ما یک عمر زندگی بکنیم تصورمان، فکرمان نسبت به خداوند یک چیز غلطی باشد مهمترین چیزی که ما برایش خلق شدیم تصحیح تصوراتمان هست در مورد خداوند، شناخت پروردگار است.@ شما هر کسی میخواهی باش هر کاری میخواهی بکنی بکن چیزی که موقع مردن از ما میخواهند موقع وفات به درد ما میخورد این هست که تو با چه معرفتی از خداوند داری میروی با چه شناختی از حق تعالی داری به آن سمت میروی این دارایی و ثروت اصلی من است.@ آن چیزی که من باید برایش نفس بکشم و زندگی کنم همه انتخابها، ارتباطات، رفتارها و چینش افکار من باید به این سمت برود به سمت اینکه من را به سمت معرفت ببرد غیر از معرفت ما به هر سمت دیگری برویم دچار خسران شدیم به هر سمت دیگری بروی خسران است.@ باید آدم برای زندگیاش برنامهریزی داشته باشد و هدفدار زندگی بکند انگیزه و دغدغه داشته باشد برای معرفت، و متأسفانه اینها چیزهایی هست که به ما نمیگویند برای ما یک سلسله کمالات جمادی، نباتی یا حیوانی را معرفی کردند به عنوان شاخصههای ارزش، هنجارها و ما داریم مسابقه میدهیم که خودمان را به آنها برسانیم.@ در آنها داریم حرکت میکنیم با هم داریم مسابقه میدهیم که به آن هنجارها برسیم و اینها چیزهایی هست که به هیچ وجه در نظام انسانی و ابدی قیمت و ارزشی ندارد روایتش مفصل هست که امام صادق(ع) در این باره پاسخ زیبایی دادند که الان در بحث معرفتی ما نمیگنجد.@ ما بحثمان را شروع کنیم درباره مهمترین راه رسیدن به معرفت که عبارت است از تفکر، در آموزههای ما خداوند تبارک و تعالی در رأس و بعد معصومین(ع) ما را بسیار بسیار بسیار به تفکر دعوت کردند تفکر صحیح و دقیق، فکر آثار بسیار بزرگی برای انسان دارد که میخواهیم یک مقدار در مورد آثار تفکر اول کار بکنیم.@ بعد شیوه تفکر را میخواهیم عرض کنیم که تفکر حالا که آثار دارد با چه شیوهای باید به سمتش برویم قاعدهمان این بود که انجام هر کاری احتیاج به شناخت دارد(ما مِن حَرَکَۀٍ إلاّ وَ أنتَ مُحتاجٌ فیها إلی مَعرِفَۀٍ) کسب معرفت هم شناخت میخواهد یعنی اینکه من معرفت را چطوری باید به دست بیاورم.@ خود معرفت به دست آوردن هم معرفت میخواهد یعنی من برای اینکه بدانم چطوری فکر بکنم چطوری معرفت به دست بیاورم و چطوری به معرفت برسم این هم آموزش میخواهد کسی که نمیداند باید چطوری فکر بکند با چه قواعد و اصولی فکر بکند چه چیزهایی را در فکر کردن باید در نظر بگیرد.@ چطوری به معرفت برسد با اینکه میفهمد معرفت چقدر هم ارزش دارد تلاش هم میکند آدم تنبلی هم نیست این خیلی به نتیجه نمیرسد فقط شناخت ارزش معرفت تنبل نبودن و شجاع بودن و همت داشتن کافی نیست بلکه باید روش کسب معرفت، روش فکر کردن را بلد باشد.@ و الا وقتش تلف میشود به نتیجهای که میخواهد و مطلوبش هست و شایستهاش هست و لایق این شخص هست نمیرسد نسبت به زحمتی که دارد میکشد ممکن است اجر ببرد به نتائجی هم برسد به تعبیر علی(ع) میفرماید(مَن طَلَبَ شَیئاً نالَهُ أو بَعضَه) کسی که چیزی را بخواهد یا به همهاش میرسد یا به بعضی از آن میرسد.@ اما اگر کسی روش را بلد باشد اصول را بلد باشد این شخص خیلی سریع به مقصد میرسد ما ان شاء الله میخواهیم در این اردو بخش خطبه را که کار میکنیم در بخش تمرینات کار ما در این اردو همین هست که تمرین کنیم در مورد نحوه صحیح فکر کردن.@ باید در فکر کردن چه اصولی را در نظر بگیریم تا ببینیم مجموعه فکر کردن ما درست هست یا نه، اینکه به شما تمرین دادم که روی اسماء الهی کار کنید برای همین هست من میخواهم شما الان که هنوز وارد اصول و روش نشدیم تواناییهای خودتان را بسنجید ببینید که وقتی شما خواستید روی مخلوقات کار کنید چقدر توانایی داشتید.@ بعد از دوره هم دوباره ما تمرین میکنیم ببینیم که ما در دوره به چه کمالات و چه تواناییهایی رسیدیم چون باید مشخص بشود که این دوره قرار است برای ما چکار کند ما را به چه تواناییها و قدرتهایی برساند این باید تعریف بشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 005 - نسیم حیات ۲
متن کامل (خام) جلسه 005 - نسیم حیات ۲