جلسه 001 - نسیم حیات ۲
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
1
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - نسیم حیات ۲

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ به حول و قوه الهی دومین قسمت از دوره توحید را آغاز میکنیم. ما برای اینکه بدانیم معرفت چقدر اهمیت دارد و باید دنبال آن برویم و روی معرفت سرمایهگذاری بکنیم باید اول بدانیم که معرفت چکار میکند ما دوره قبل هم تأکیداتی روی معرفت داشتیم و بعضی از آثار معرفت و اینکه معرفت هدف خلقت ما هست.@ ما اساساً خلق شدیم برای معرفت، قیمت انسانها به اندازه معرفت آنهاست کمالات انسانی ما به معرفت ما مربوط هست مدارجی را که به سمت هدف خلقت طی میکنیم با معرفت به دست میاید قرب انسان به خداوند تبارک و تعالی معلول میزان معرفت اوست برای ما مسئله معرفت فوقالعاده اهمیت دارد و اساسیترین مسئله زندگی ماست.@ بقیه مسائلی که در زندگی ما متأسفانه بیشتر از همه روی آن سرمایهگذاری میکنیم مثل جنبههای طبیعیمان ازدواج، خانواده، فرزندان، شئونات دنیایی، شئونات ذهنی، شئونات اجتماعی، شئونات سیاسی، حتی شئونات علمی، درسخواندن، کسب علم، همه شغل و مسائل دیگر مقدمه است برای اینکه یک میوهای به نام معرفت در انسان ایجاد بشود و اگر آن میوه داده نشود همه اینها هدر رفته است و انسان به هدف نرسیده میوه نشده و متأسفانه سقط میشود.@

پس اصل معرفت هست ما چقدر انسان هستیم و چقدر انسان زندگی کردیم بسته به این هست که در این سنی که هستیم چقدر معرفت کسب کردیم و واقعاً چقدر معرفت داریم و برای اینکه بدانیم چقدر معرفت داریم باید خواص و آثار معرفت را بدانیم که یک موقع اشتباه نگیریم.@ گاهی وقتها متأسفانه ما ممکن است فکر کنیم که اگر کار علمی کردیم این هم همان معرفت هست در حالی که کار علمی مقدمه معرفت هست اصل معرفت نیست نگوییم که ما ده سال پانزده سال درس خواندیم، نه این پانزده سال و ده سال پنجاه سال باید دید چقدرش تبدیل به توانایی شده دانایی چقدر به توانایی تبدیل شده چقدر به نورانیت چقدر به معرفت تبدیل شده بدانیم ما چقدر محصول داریم.@ مثل یک کارخانهای که شما ببینید مواد اولیهاش کارخانه زده میشود با یک حجم عظیمی از سرمایهگذاری نهایتاً کارخانه را ما برای تولید داریم میزنیم آن آخر که میخواهند حساب کنند که این سود کرده یا نکرده این فعالیت اقتصادی زدن این کارخانه مثلاً با چند میلیارد دلار یا تومان سرمایهگذاری میارزید یا نه بسته به این هست که چقدر تولید کرد و آیا توانست هزینههای اولیه را جبران بکند و به سودرسانی برسد یا نه اگر نرسیده خسران است ضرر است.@ ما باید ببینیم در این سنی که الان برای ما هزینه شده این همه زندگی کردیم این همه مقدمات طی کردیم و وقت روی مقدمات گذاشتیم مثل بخش جنسی بخش طبیعی بخشهای علمی بخشهای سیاسی بخشهای اجتماعی چه چیزی از آن تبدیل به انسانیت شد چه چیزی تبدیل به الهیت شد چه چیزی تبدیل به قدرت شد چه چیزی تبدیل به شادی و آرامش شد چه چیزی تبدیل به نورانیت شد معرفت چقدر به دست آمد.@ در این چند جلسه میخواهیم بعضی از خواص معرفت را اول شناسایی کنیم که بدانیم در ما هست یا نیست اگر نیست بدانیم که ضعف معرفتی داریم. ما الان میخواهیم اینطوری کار بکنیم که بدانیم چه چیزی برای ما معرفت ایجاد میکند و اگر این چیزها در ما نیست یقیناً معرفت در ما نیست یا نیست یا ضعیف است که نتوانسته آن خواص را تولید بکند اینها چون محصولات مستقیم و ذاتی معرفت است.@ اول یک شناسایی روی خودمان به دست بیاوریم که دچار توهم نشویم با توهم زندگی نکنیم چون اگر این شناخت را نداشته باشیم نوع برنامهریزیهایمان در زندگی غلط است مثلاً میرویم بیشتر به سمت مسائل اجتماعی بار میگذاریم مسائل سیاسی مسائل علمی و کمتر روی بحث شدن و معرفت سرمایهگذاری میکنیم و این اشتباه خیلی زیادی هست.@ ببینیم که ما نقاط ضعفمان چیست پس ما الان میخواهیم چند جلسه روی معرفت و آثارش کار بکنیم که به یک خودشناسی نائل بشویم که(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) البته ما فعلاً بحث عرفان نفس را برای دورههای بعد در نظر گرفتیم الان نمیخواهیم معرفت نفس کار بکنیم همین مقدار که بدانیم چقدر سرمایه داریم.@ در مرحله بعد وقتی فهمیدیم معرفت تولیدکننده اینهاست میخواهیم برویم به سمت روشهای کسب معرفت در همین دوره با توجه به ادامه خطبه امام رضا(ع) که تا ده فقره خواندیم و الان از فقره یازدهم به بعد داریم میخوانیم تمام این مباحثی که داریم عرض میکنیم در واقع شرح همان خطبه هست.@ یعنی مسائلی که بعداً ان شاء الله خواهیم داشت در خطبه از همین الان که داریم صحبت میکنیم همان حرفهای خطبه است ما در فقره 28 خطبه این جمله را از امام رضا(ع) داریم در آغاز امام رضا فرمود(اَوَّلُ عِبادَۀِ الله مَعرِفَتُه) آغاز بندگی خدا که ما برای بندگی خلق شدیم که ان شاء الله برسیم به معرفت، معرفت است.@ در آخر خطبه حضرت میفرماید(لا دیانَتَ اِلاّ بِمَعرِفَه) اصلاً دیانت امکان ندارد انسان بتواند متدین بشود امکان ندارد بتواند به جایی برسد مگر با معرفت، امکان ندارد کسی بتواند متدین باشد به معنای حقیقی تدینی که به درد بخورد تدینی که شدن در آن باشد واقعی باشد آثار داشته باشد امکان ندارد الا به معرفت.@ اگر معرفت نباشد و تدین بدون معرفت باشد همین هست که ما همیشه بودیم و هستیم و داریم زندگی میکنیم و همین که به قول حضرت پنجاه سال نماز خواندن و یک رکعتش هم جذب نشده این خطرناک است پس در ادامه میخواهیم راجع به این بحث بکنیم که ما چطوری معرفت را باید به دست بیاوریم.@ روش علمی و عملی معرفت چیست این خیلی مهم است باید این را کسب بکنیم میخواهیم روی این قسمت سرمایهگذاری کنیم تا ادامه بحث ببینیم به کجا خواهیم رسید. من چند تا نمونه انتخاب کردم از آثار معرفت به خداوند تبارک و تعالی این آثار را باید بررسی کنیم ببینیم در ما هست یا نیست.@ اگر هست خدا را شکر تقویتش بکنیم و اگر نیست ان شاء الله باید با کسب معرفت این چیزها ایجاد بشود ما گاهی وقتها صفتهایی را میشماریم که میگوییم این صفتها بد است نباید در انسان باشد بعد ما میخواهیم برویم روی آن صفت سرمایهگذاری کنیم که این را از خودمان دور کنیم.@ در حالی که ما باید بدانیم این صفتی که ما بدمان میاید چه در خودمان چه در دیگران میخواهیم با آن مبارزه کنیم باید ببینیم که این از کجا ریشه گرفته باید سراغ ریشه برویم ریشه را شما بزنید آن صفت بد هم برطرف میشود نه اینکه مستقیم برویم با شاخ و برگها درگیر بشویم.@ 2 ـ با صفتهای خوبی آشنا میشویم مثل همینهایی که الان میخواهیم بخوانیم فعلاً با چیز بد سروکار نداریم فقط الان میخواهیم خوبیها را بخوانیم با صفتهای خوب سروکار داریم که آثار معرفت هست خوشمان میاید الان میشماریم میبینیم که این هست یا میگوییم که باید باشد.@ اگر میفهمیم که باید باشد باید برویم روی ریشه سرمایهگذاری کنیم که تولیدش بکند و الا خودش خوب است که خوب است به آن توجه میکنیم اما اگر میخواهیم پایدار باشد و واقعی باشد تصنعی نباشد فرار نکند از وجودمان به تعبیر روایت مستودع نباشد باید ریشهاش را ایجاد بکنیم.@ در باب ایمان فرمودند ایمان دو قسم است بعضی از ایمانها مستقر است یعنی میماند و این ایمان در شخص از بین نمیرود شخص همیشه مؤمن میماند مؤمن هم از دنیا میرود بعضی از ایمانها ایمانهای مستودع است یعنی ایمانهایی که خداحافظی میکنند و میروند.@ در اثر یک حادثه یک مسئله تلخ در زندگی یک بلا یک شهوت یک قدرت یک امکانات یک کمال میتواند از بین برود یک پیشنهاد میبینی ایمانش فرار کرد رفت مستودع است ایمانی که سوری به دست میاید ما به آن میپردازیم و از آن خوشمان هم میاید با حوادث میرود اما ایمانی که مستقر است از ریشه استقرارش را به دست آورد.@ ما ریشهاش را در خودمان ایجاد کردیم آن تولید ایمان مستقر میکند دائماً ایمان قدرتمند و جدید تولید میکند دائماً میوه میدهد هر چه هم دشمن حمله کند شیطان حمله کند به ما صدمه بزند ما معصوم نیستیم بالاخره گناه میکنیم آسیب میبینیم حتی ممکن است دچار فحشا بشویم.@ (وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا) آیه قرآن در مورد دوستان خدا و متقین است میگوید اینها ممکن است یک موقع دچار فحشا بشوند دچار ظلم به نفس خودشان بشوند اینها یاد خدا میافتند و توبه میکنند.@ اگر هم انسان دچار مشکل بشود دچار آلودگی بشود دچار گناه بشود چون ریشه را دارد آن چیزی را که شیطان از بین برده دوباره میشود به دست آورد دوباره تولید میکند میوه جدید میدهد و این شخص هر چقدر هم که گناه بکند آلوده بشود باز ریشه و اصل در وجودش هست و این باعث نجات انسان میشود.@ لذا ما باید برویم سراغ ریشه و باطن(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) تولیدکننده ظاهر باطن است ما تا باطنسازی نکنیم فقط به صرف داشتن ظواهر موفق نخواهیم بود ما باید باطن تولید بکنیم.@ حالا میرویم به حول و قوه الهی سراغ اولین مورد امیرالمؤمنین(ع) (اَعرَفُ النّاس بِالله اَعذَرُهُم لِلنّاس وَ اِن لَم یَجِد لَهُم عُذرا) عارفترین مردم به خدا خداشناسترین مردم کسی هست که بیش از هر کس دیگری عذرپذیر است هر چند عذری برایشان نیابد.@ این کجا که یک نفر به نفر بگوید تقصیر تو بود او مدام بگوید معذرت میخواهم این سخت میگیرد سعی میکند مچ بگیرد سعی میکند عیب پیدا بکند سعی میکند در ذهنش عیب نگه دارد سعی میکند عیب بسازد با اینکه وقتی سراغ هم دارد عذری هم برای طرف ندارد عذرش را میپذیرد یعنی طرف مسلماً مرتکب خطا شده عذری هم ندارد ولی او عذرپذیر است.@ وقتی میگوید(اَعرَفُ النّاس بِالله) این چه ربطی به خدا دارد؟ میگوید خداشناسترین مردم عذرپذیرترین مردم است یعنی خدای تو اینطوری هست یعنی خدا با تو دو دوتا چهار تا هیچ وقت نمیکند دوستت دارد آدم وقتی یک نفر را دوست دارد خطاهایش را هم نمیبیند.@ حتی اگر طرف مقابلش هم عذری نداشته باشد چون این شخص محبوب آدم است آدم قرار است با او زندگی بکند قرار است با او رفاقت بکند قرار است با او باشد قرار نیست ما مدام مچ همدیگر را بگیریم و از همدیگر عیب در بیاوریم بنا نیست خاطرات خودمان را خراب کنیم ما میخواهیم با هم باشیم یا نباشیم قرار است تا قیامت با هم باشیم یا نه تا بعد از قیامت میخواهیم با هم باشیم یا نه.@ ما عضو خانواده پیغمبر هستیم عضو خانواده اهل بیت هستیم مچ گرفتن ایراد گرفتن غرغر کردن نق نق زدن این کار آدم نیست این کار یک شریک تجاری است شریک تجاری چون قرار قِران به قِران را حساب بکند بله مو را از ماست بیرون میکشد چون باید قِران حساب بشود چقدر خرج کردی؟ اینقدر شد هزینه استهلاک هزینه بنزین هزینه کارگر همه را با همدیگر حساب میکنند.@ اما وقتی رابطه دوستی است رابطه محبت است رابطه انسانی است ما قرار است شبیه خدا بشویم خدا اصلاً با ما از این معاملهها نمیکند خدا در قرآن میگوید من اگر قرار باشد محاسبه کنم به معنای واقعی از کسی هیچ کس از دست من نجات پیدا نمیکند.@ اگر قرار باشد من خدا مچ بگیرم ما اگر خدا قرار باشد مچ ما را بگیرد فقط کافی است گناهانمان را کنار بگذارد عبادتهایمان را بیاورد جلو محاسبه بکند آنوقت میبینید در عبادتهای ما چقدر کثافت و گند وجود دارد چقدر آفت وجود دارد نمازهای بیادبانه توهینهایی که به خدا و ملائکه میکنیم.@ حرف زدنهای با ائمه و معصومین چقدر بیادبانه است همین منت گذاشتن خودمان را پاکتر از بقیه دیدن بهتر از بقیه دیدن با چهار تا نماز شب با چهار تا کار عبادی با چهار تا خدمت، استکبار، روح علو، روح منت گذاشتن به دیگران، دیگران را ریز دیدن آلوده دیدن، اینها گناهان کمی نیست.@ خدا کافی است فقط عبادتها و تقواهایی که ما به حساب خودمان داریم بیاورد وسط اینها را اگر محاسبه بکند چیزی برای ما نخواهد ماند با همینها هم ما را تا ابد در جهنم بفرستد کم است گناهانمان هیچی، اما خدا هرگز با بندهاش اینطوری رفتار نمیکند.@ خدا میگوید این بنده ما یک نمازی خوانده پر از فحش به من بوده یک نمازی شبی خوانده هزار جور کثافت بعداً با این نماز شب ایجاد شده با این چهار روز درس خواندن و چهار روز درس دادن با یک حج رفتن و با یک جبهه رفتن و با این کارهای خوبی که کرده بعدش هزار تا آفت به آن خورده ولی این توقع دارد از من که من این را ببینم من هم میبینم عجب خدایی است.@ در اسماء الهی سند داریم ما از نبی اکرم(ص) بنا این هست که ما آن اسماء را خودمان پیدا بکنیم اسم خدا یعنی اسم ما، هدف از کار روی اسماءالله شناختن اسماء الله نیست که ما ذهنی بشناسیم بگوییم این اسم یعنی این یعنی این کارکردها را دارد.@ گفتند اسم ماست چون ما نفخه خدا هستیم(نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) باید اسم خود ما بشود و این اسم در ما ایجاد بشود مثل اینکه الان بگوییم ما اینجا دوره معرفت نداریم این اردوایی که آمدیم یک هفته دوره خطاطی است بنا هست تا آخر دوره یک کمالی به ما اضافه بشود به نام خطاطی، این توانایی در ما ایجاد بشود.@ دوره یک مکالمه است یک هفته میخواهی مکالمه عربی و انگلیسی صحبت بکنی باید بعد از یک هفته یک کمالی پیدا کرده باشیم وقتی میگوییم اسم یعنی باید چیزی از اسم در ما ایجاد بشود میفرماید که(اِنَّ للهِ تِسعَۀٌ وَ تِسعینَ اِسماً مَن تَخَلَقَ بِها دَخَلَ الجَنَّۀ) خدا 99 اسم دارد هر کس به این اسمها تخلق پیدا بکند داخل بهشت میشود.@ حالا در روایت بعدی پیغمبر اسم را برداشته جایش خُلق گذاشته یعنی میخواهد بگوید وقتی ما میگوییم خدا 99 اسم دارد یعنی 99 تا اخلاق دارد(تَخَلَقُوا بِاَخلاقِ الله) اخلاق خدا را متخلق بشوید اینکه مدام بحث میکنیم ما شبیه خدا بشویم نه آن بحث که(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ) دنبال آن نیستیم بحث تخلق به اخلاق الهی است انسان صفات الهی را بگیرد.@ در حدیث بعدی(اِنَّ لله تِسعَۀٌ وَ تِسعینَ خُلقاً) اینجا اسم را برداشت جایش خُلق گذاشت(اِنَّ لله تِسعَۀٌ وَ تِسعینَ خُلقاً مَن تَخَلَّقَ بِواحِدَۀٍ مِنها دَخَلَ الجَنَّۀ) یکی از این اسمها را اگر یک نفر به آن تخلق پیدا بکند خدا میگوید در این جهت این شبیه من است این دیگر از جهنم نجات پیدا میکند این اگر به خاطر چیزهای دیگر هم جهنم برود آن یک اسم بالاخره نجاتش میدهد و عاقبت به خیرش خواهد کرد.@ پس اگر اسم را میخواهیم کار بکنیم اسماء الله باید در ما تخلق ایجاد بشود هر کدام از اینها یک اردو میخواهد یک دوره میخواهد مثل همین دوره خودمان یک هفته شب و روز راجع به همین عذرپذیر بودن کار بکنیم فعلاً این یک صفت که ما سختگیر زندگی نکنیم گیر بده به دیگران نباشیم به آدمها گیر ندهیم عیبها را نبینیم با حُسن زندگی بکنیم همانطور که خدا با حُسن ما زندگی میکند خدا با حُسن ما سر میکند.@ ما از خدا چه توقعی داریم ما وقتی میگوییم استغفرالله کلمه استغفار غیر از عفو است عفو یعنی خدایا ما را جریمه نکن عذاب نکن استغفار یعنی ناراحت نشو قهر هم نکن در را هم نبند خود ما اینطوری هستیم با ضعفهای دیگران با بدیهای دیگران اینطوری هستیم یا نه؟ در خانواده ما اینطوری هستیم نسبت به اعضای خانواده خودمان؟.@ سختگیرترین آدمها دورترین آدمها از خداست هر چه سختگیری در انسان ایجاد بشود انسان از خدا دور است گیر بده، محاسبه کن، ریزبین، حساس، زودرنج، اهل سوءظن، آدم عصبی، آدمی که همه چیز به او برمیخورد این اصلاً خیلی از خدا فاصله دارد مندار، متکبر این با خدا خیلی فاصله دارد.@ شما اصلاً خدا را نشناختی معرفت کسب نکردی به انسانیت نرسیدی تا وقتی که یاد نگیری با خوبیهای آدمها زندگی بکنی این اصل را فرض قرار بدهیم که همسر من فرزند من پدر من مادر من بخصوص پدر مادر چون حقشان خیلی عظیم است استاد من بالاتر از پدر مادر اینهایی که دارم با آنها زندگی میکنم.@ هیچ کدام معصوم نیستند عیب دارند سر جای خودشان ولی من قرار نیست با عیب آدمها زندگی کنم کمااینکه از خدا توقع دارم با عیب من با من رفتار نکند ما باید با خوبیها با کمالات با حُسن دیگران با آنها زندگی بکنیم آنجاهایی که ما کم میاوریم در ارتباطات به هم میریزیم به دعوا و جدایی میرسد مال این هست که ما فقط روی نقاط ضعف دیگران دست میگذاریم.@ خیلی وقتها هم ضعف نیست ما تصور ضعف داریم ضعفها بسیاری از موارد آنجاهایی که در ارتباطات با دیگران میبُریم آنجایی هست که خودمان کم آوردیم ضعفها مال ماست نه مال طرف مقابل ولی ما فرافکنی میکنیم عیب را در طرف مقابل پیدا میکنیم.@ کسی نباید لاف خداشناسی بزند ادعای خداشناسی، عرفان اگر کسی بکند نق نقو باشد غرغرو باشد زودرنج باشد حساس باشد بداخلاق و عصبی باشد هیجانی باشد این دارد دروغ میگوید خدا را نشناخته.@ اگر عمل بدی را در کسی دیدید یا حرف بدی از دهان کسی بیرون آمد حضرت میفرماید باید به بهترین وجه توجیهاش بکنی اگر نمیتوانی حضرت میفرماید تو مقصر هستی که نمیتوانی توجیه بکنی تو مریض هستی که نمیتوانی توجیه بکنی تو گیر داری که نمیتوانی آلودگی از خودت هست.@ (اَلرَجُلُ السُوء لا یَظُنُّ بِاَحَدٍ اِلاّ بِصِفَتِ نَفسِه) آدم مطلقاً به کسی نگاه نمیکند مگر با صفتهای روحی خودش به دیگران نگاه میکند یعنی ما همیشه یک عینک از خودمان داریم با عینک خودمان به دیگران نگاه میکنیم خوب یا بد.@ آدم بد به هیچ کس نگاه نمیکند مگر با صفتهای خودش یعنی او نمیتواند یک خوب را خوب ببیند او به خوب هم که برسد او را چطوری میبیند تمام بیماریهای روانی او بیماریهای اخلاقی او در نوع نگرشش به آدمهای دیگر تأثیر دارد.@ لذا میبینی نمیتواند راحت کنار بیاید به زنش گیر میدهد به پدرش گیر میدهد به مادرش گیر میدهد به برادرش گیر میدهد به خواهرش گیر میدهد هیچ وقت از هیچ کس هم راضی نمیشود این بیماری است معرفت خدا این را برطرف میکند.@ اگر کسی خدا را بشناسد بخواهد مثل خدا باشد بفهمد غیر از این هم نمیارزد برای زندگی کردن من اگر مثل خدا نشوم که بدبخت هستم من اگر صفت غفور جواد کریم عفوّ رئوف در من نباشد من چطور میتوانم جهنم را خاموش بکنم.@ خاموش کردن آتش جهنم با این صفتها ممکن است وقتی من ندارم چطوری میتوانم جهنم را خاموش بکنم چطوری فشار قبر را بردارم فشار قبر که همینطوری برداشته نمیشود کوری برداشته نمیشود مگر کسی که چشم داشته باشد کری از بین نمیرود مگر کسی که گوش داشته باشد اگر نداشته باشد کر است نمیشنود اگر نداشته باشد چشم کور است.@ فلج بودن زمینگیر بودن از بین نمیرود مگر کسی که پای سالم داشته باشد و معنا ندارد اگر کسی پای سالم داشت چشم سالم داشت دردی احساس بکند درد مال ضعف است ما آن موقع که یک جایمان ضعف شده کم آوردیم و هماهنگ نیستیم درد به سراغمان میاید مریضی یعنی ضعف ما نه ضعف بیرون.@ مثلاً میگویند مریض است معلول است گرفتار شده پس من اگر نخواهم شبیه خدا بشوم یعنی چی من اگر نخواهم این اسمها را در خودم ایجاد بکنم یعنی چی؟ یعنی باید خودم را برای انواع بدبختیها آماده بکنم اسم یعنی قدرت اسم یعنی شدن اسم یعنی دارایی اسم را داشته باش با اسم نجات پیدا میکنی این یک صفت.@ یکی از صفاتی که در کمال خداشناسی برای انسان ایجاد میشود در کمال معرفت وقتی معرفت اوج میگیرد خشیت از پروردگار است میفرماید که(غایَتُ المَعرِفَۀ اَلخَشیَتُه) همانطور که علم هم اگر حقیقی باشد باز حضرت علی(ع) میفرماید(غایَتُ العِلمِ اَلخَوف مِنَ الله سُبحانَه) اگر واقعاً معرفت باشد انسان جانب خدا را رعایت میکند از خدا میترسد.@ نه اینکه از خودش بترسد خودش که دوست داشتنیترین موجود است میترسد از اینکه در این ارتباط خراب بکند میترسد از اینکه رابطهاش را با خدا به هم بزند میترسد از اینکه یک همچین معشوقی را به خشم بیاورد اذیت بکند میترسد از اینکه نافرمانیش را بکند میترسد از اینکه با یک همچین کسی در بیفتد.@ با خدایی که همه وجود است همه کاره است اصلاً به سمت جنگ با خدا نمیرود آدم یک موقع هست یک صفت نفسانی ضعیفی دارد ناخودآگاه معصیت میکند اما وقتی هم دارد معصیت میکند میداند میداند معصیت میکند از معصیتش ناراحت هم هست.@ یک موقع هست انسان میداند این کار گناه است اصرار میکند که انجامش بدهد میداند این کار جنگ با خداست اصلاً حیا نمیکند ادامه میدهد میداند خُلق بد یعنی فشار قبر و جهنم روی خُلق بدش اصرار دارد میداند سوءظن یعنی جهنم اصلاً برطرفش نمیکند میداند بددهانی و رنجاندن دیگران یعنی جهنم اصلاً نمیخواهد کوتاه بیاید.@ میداند این روش در خانواده منجر به جدایی به طلاق به فساد گرفتاری ایجاد میشود ادامه میدهد میداند رعایت نکردن حقوق زن رعایت نکردن حقوق شوهر رعایت نکردن حقوق فرزند جهنم است سهلانگاری میکند میفهمد و گناه میکند این اصلاً خدا را نمیشناسد اگر بداند با چه کسی طرف است همچین کاری نمیکند.@ این خیلی فرق دارد که انسان بدون اینکه قصد درگیر شدن با خدا را داشته باشد بدون اینکه بخواهد خدا را کوچک بشمارد در اثر یک عارضهای یک موقع یک گناهی بکند این دو تا خیلی با هم فرق دارد.@ تو میدانی اخلاقت بد است تو میدانی بددهان هستی تو میدانی زودرنج هستی تو میدانی عصبی هستی تو میدانی حساس هستی تو میدانی اهل سوءظن هستی تو میدانی آدم متکبری هستی تو میدانی آدم خسیس و بخیلی هستی آدم تنگنظری هستی خودت را درمان کن اصرار نداشته باش این گناه را حفظ بکنی.@ وقتی میدانی گرفتار هستی برو درمان بکن تو در محضر خدا هستی میدانی این لجبازی را ادمه نده این تکبر و تعصب و عصبانیت و زودرنجی و حساسیت این نخوت این که مدام همه چیز به من برمیخورد اینکه تحمل حرف همسرم را ندارم تحمل حرف فرزندم را ندارم از پدر مادرم عصبانی میشوم از کارمند و زیردستم عصبانی میشوم تحمل انتقاد بجای مدیرم را ندارم اینها گرفتاری است آدم باید خودش را درمان بکند.@ اگر کسی خدا را بشناسد اصلاً وارد همچین وادیهایی نمیشود سراغ خودسازی میرود عیبهایم اینها هست این ضعفها را برطرفش میکنم اگر معرفت آمد این عیبها نیست.@ لذا آنجاهایی که ما نمیترسیم بیحیایی میکنیم اصرار روی گناه داریم غیر از آنجایی هست که انسان یک دفعه یک عارضهای شهوتی یک حادثه خاصی اتفاق بیفتد ناگهان کاری از دست انسان در برود بدون اینکه قصد جنگیدن و جسارت با خدا را داشته باشد آن یک چیز دیگر است.@ اما اینکه انسان خُلق بد داشته باشد یعنی اصرار دارد گناه تکی گناه موردی پیش آمده انسان حسابش را کریم است اما اخلاق بد نه این خیلی بیحیایی است من میدانم اصرار هم دارم که این را حفظ بکنم من حسود هستم همین که هست نمیتوانم، همین که هست.@ جلوی خدا داری اینطوری حرف میزنی من عصبی هستم من سیّدم جوشی هستم حرفهای مزخرف، من مرد هستم مردها اینطوری هستند من زن هستم این حس زنانه است بیرون بریزش، حس زنانه بعضیهایش طبیعی است اصالت ندارد جهنمی هست آنها را کنار بریز مردانههایش هم خیلیهایش همینطوری هست.@ مردانهها آنهایی که خدا تأیید میکند بله، ولی مردانهها آنهایی که خدا تأیید نمیکند نه جهنمی است زنانهها آنهایی که خدا تأیید میکند خوب است، آنهایی که خدا تأیید نمیکند جهنمی است من زن هستم نمیشود من مرد هستم نمیشود باید دور ریخت اصرار داری خطرناک است.@ تو که میدانی پدرت آدم خسیس و بخیلی بوده به تو هم رسیده آقا من میدانم پدرم یک آدمی بوده که فلان اخلاقهای بد را داشته به من هم داده قبول میکنم پدرم را که دیدم مشکلاتش را هم که دیدم با مادرم چه بوده حالا خودم که میدانم آلوده هستم برو درمانش کن، نکنی سرطان میشود تو را میکشد.@ تو که یکی دو تا سه تا پنج تا از رفقایت دوستانت کسانی که واقعاً تو را دوست دارند میگویند تو این اخلاق بد را داری چرا اصرار میکنی حفظش بکنی استاد به تو میگوید مشاور به تو میگوید مادرت به تو میگوید تمامش کن برای چی با همه درگیر میشوی این دیگر بیحیایی است.@ آدمی که معرفت خدا را داشته باشد با خدا خودش را درگیر نمیکند اینقدر احمق نیست خودش را با خدا درگیر بکند خیلی باید آدم احمق باشد که به جنگ خدا برود غیر از خدا چه کسی برای ما میماند ما غیر از خدا چه کسی را داریم که بخواهیم به جنگش برویم.@ تنها کسی که پشتیبان ماست صاحب ماست معشوق ماست به معنای حقیقی تنها کسی که در عالم به معنای حقیقی ما را دوست دارد خداست این هم من بروم به جنگش، این نهایت اشتباه و حماقت است لذا اینکه بزرگان ما با خدا درگیر نمیشدند ترس به این معنا نداشتند که از خدا بترسند این معرفت این مقام آن شناختی که از خدا داشتند آن عظمت حق تعالی اصلاً به آنها جرأت مخالفت نمیداد.@ روایت بعدی باز از امام علی(ع) هست(یَنبَغی لِمَن عَرَفَ الله سُبحانَهُ اَن لا یَخلُوَ قَلبُهُ مِن رَجائِهِ وَ خَوفِه) کسی که شایسته است برای کسی که خدا را میشناسد اینکه قلبش خالی از امید و ترس از خدا نباشد این دو تا بال را به اندازه هم دارد یعنی هم امید دارد به خدا و شیطان هرگز نمیتواند به واسطه حمله از عقب که حمله از گذشته ما بود(ثُمَّ لَ‏آتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ) حمله از عقب شیطان را توضیح دادیم حمله میکند گذشته را به رخ میکشد.@ شیطان هیچ وقت نمیتواند با به رخ کشیدن گناهان و آلودگیهای من دست من را از دامن خدا ببرد چون من با دریای بیکران رحمت مغفرت سروکار دارم با عفو مطلق سروکار دارم با محبت مطلق سروکار دارم برای چی من ناامید بشوم کسی که گناهانش او را از خدا ناامید میکند حتماً خدا را نشناخته.@ در تعقیب نماز میخوانیم کسی خدا را میشناسد که خدایا اگر گناهان من عظیم است عفو تو از گناهان من عظیمتر است چون خدا را میشناسد قیمت دستش هست شیطان به هیچ وجه نمیتواند آلودگیهای او را چنان به رخش بکشد که ناامیدش بکند اگر ناامید شد یعنی خدا را نشناخته.@ ترس هم همینطور اگر انسان افتاد به بیترسی از خدا ولش کن خدا میبخشد خدا چنین و چنان است اصرار روی گناه هم میکند اگر افتاد به اصرار به گناه به حساب رحمت با خدا این اصلاً خدا را نشناخته به حساب رحمت اهل بیت خدا را نشناخته ما حسین را داریم ما علی را داریم، نه اینطوری نمیشود انسان درگیر بشود.@ خود اهل بیت فرمودند کسی که معصیت خدا را میکند با ما هیچ نسبتی ندارد عمداً کسی گناه بکند فرمود ما با خدا قرابتی نداریم هیچ کس هم با خدا قرابتی ندارد فامیل نیستیم بگوییم خدایا ما معصیت تو را کردیم با اصرار، میدانستیم هم خشم تو را برمیانگیزیم اصرار کردیم تو هم ندید بگیر این جسارت است بحث گناه نیست بیادبی است.@ هیچ گناهی بالاتر از بیادبی نیست بیادبی و جسارت است برای همین کسی که زنا کرده شراب خورده قمار کرده این ممکن است روز قیامت پیغمبر او را شفاعت بکند شفاعت هم میکند ولی کسی که نمازش را سبک بشمارد نه، چون نماز را سبک شمردن بیادبی به خداست خدا دارد تو را صدا میکند ولی تو اصلاً به خدا محل نمیگذاری.@ (حَیَّ) بدو بیا اصلاً انگار نه انگار خدا دارد او را صدا میکند این گناه نیست فوق گناه است این یک بیادبی است یک جسارت است ممکن است کسی مؤدب باشد گناه هم کرده باشد این را خدا میبخشد اما یک کسی نه بیادب است خدا را تحقیر میکند کوچک میشمارد از نظر خودش، نمازش را گذاشته 4 بعدازظهر 11 شب این خیلی خطرناک است این بیادب است.@ پیغمبر میفرماید من یک همچین آدمی را شفاعت نمیکنم شما اگر امام زمان الان اینجا باشد امام زمان نه یک آدم معمولی با رتبه معمولی دنیا رئیس جمهوری باشد وزیری اینجا باشد در مجلس نشسته مجلس محترم است جلوی آن وزیر با هم دعوا میکنید هر کاری دارید بیرون میروید جلوی وزیر و رئیس جمهور این کار را نمیکنید بگو مگو نمیکنید بگو مگو در محضر خدا خیلی بیحیایی است.@ لذا پیغمبر فرمود کسی که مراء میکند من شفاعتش را نمیکنم چون بیادبی هست در محضر خدا بیفتی سر جیفه دنیا با هم دعوایتان میشود تقصیر چه کسی بود من اینطوری هستم من قبول دارم من قبول ندارم حرفهای اینطوری، در محضر خدا اینقدر انسان بیادب نباشد نگذارید کارتان به گفتگو و بحث بکشد نگذارید به جر و بحث و مراء بیفتید.@ تا منطق هست تا عدالت هست تا خوشاخلاقی هست تا قاعده و معیارهای دینی و عقلی هست برای چی بیفتیم به جان همدیگر با همدیگر دعوا بکنیم چرا کاری کنیم که به این سمت بکشیم مراء خیلی بیادبی هست.@ بنابراین آدمی که خدا را میشناسد حتماً دو تا بال خوف و رجایش برابر است یعنی به جایش از خدا میترسد و به جایش هم به خدا امید دارد اصلاً ناامید نمیشود اصلاً روی تکیه با محبت با خدا به اصرار به گناه نمیافتد.@ یک روایت از امیرالمؤمنین(ع) (یَنبَغی لِمَن عَرَفَ الله سُبحانَهُ اَن یَرغَبَ فیما لَدَیه) شایسته است برای کسی که خدا را میشناسد این که به آن چیزی که در نزد خداست رغبت پیدا بکند بیفتد به رغبت بیفتد به میل بیفتد به شهوت نسبت به آنچه که خدا دارد بیفتد به هوس، اگر نمیخواهد، آدم دلمردهای هست به پوچی رسیده آدم بیانگیزهای هست آدمی هست که نشاط ندارد مؤمن بینشاط خدا را نشناخته.@ اگر آدم بانشاطی نیست مؤمن هم نیست خدا را نشناخته ما میدانید خدا برای ما چه چیزهایی در نظر گرفته که به عشق آنها میشود یک عمر سرمست و شاد بود ما اگر آدمهای پژمردهای هستیم باور نکردیم و خدا را هم نشناختیم آنچه که در نزد خدا هست را هم نشناختیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@