جلسه 023 - نسیم حیات ۱
شماره جلسه
23
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
4
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - نسیم حیات ۱

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

هدف این بود که بحث توحید و اصول توحید را اولاً جا بیندازیم، و مقداری از مباحث توحیدیه را در خطبه حضرت رضا (علیه السّلام) بخوانیم و از اول هم می‌دانستیم خطبه تمام نمی‌‌شود، و می‌دانستیم وقت زیادی می‌برد، اگر ما بخواهیم تندتند خطبه را بخوانیم، بحث، بحث تفهیمی هست، باید این قضیه کاملاً تفهیم بشود، جا بیفتد.@ضمن اینکه ما لوازم بحث توحید را هم نیاز داشتیم، یعنی اینکه حالا صرفاً توحید را ما کار کردیم باید با آن چکار کنیم، در منش خودمان، در زندگی خودمان، در اخلاقیات خودمان، در مسائل اجتماعی ـ سیاسی‌مان.@بنابراین هدف از دوره انتقال مهمترین، کلیدی‌ترین، حساس‌ترین مطالبی بود که ما به آن نیاز داشتیم، اما اینکه بحثهای مثل اینکه خدا زمان ندارد، خدا مکان ندارد، خدا حرکت نمی‌کند، اینها مباحثی هست که در خود اصولی که گفتیم همه وجود داشت.@خود شما هم از این به بعد خود خطبه را بخوانید اکثر قسمت‌هایش را می‌توانید بدون سؤال بفهمید، چون آن چیزهایی که کلید بود من باید دست شما می‌دادم، دادم، اگر به تمام آن مباحثی که تا الان گفته شد کاملاً احاطه داشته باشید و دقت بکنید، با احاطه مطالبی که گفتیم هیچ بخشی از مباحث خطبه از بخشهای دیگر خطبه برای شما غیرقابل فهم نیست.@ترجمه هم که ما کردیم، من سعی کردم ترجمه را خیلی روان انجام بدهم که شما راحت بتوانید به مقصود خطبه پی ببرید، بنابراین هیچ جای دغدغه و نگرانی نیست، ما ان‌شاءالله خطبه را به اضافه مباحث جدید در اسماء الله در اردوی دوم تکمیل خواهیم کرد.@چند سؤال کردن، با توجه به مختار بودن انسان کار بد و معصیت چگونه توصیف می‌شود با توجه به احاطه الهی؟ احاطه الهی مانع از اختیار ما نیست، خداوند ضمن اینکه به ما احاطه دارد اینطور اراده کرده در عین اراده وتسلطی که بر ما دارد ما مختار باشیم که از او اطاعت بکنیم یا نکنیم.@پس اگر معصیت کردیم گناهش به گردن خودمان هست چون با اختیار این کار را انجام دادیم، و اگر کار خیری هم کردیم به لطف و عنایت خداوند بوده هر چند خداوند از اینکه ما به اختیار این کار را کردیم به ما اجر و پاداش هم می‌دهد.@عبادتهایی که مبتنی بر معرفت نیستند ولی با اخلاص انجام می‌‌شوند و منجر به معرفت می‌شوند در کجای این نمودار جای می‌‌گیرد، معرفت، عبادت، وصول، سعادت؟ معرفت الان بحثش را کردیم ما همیشه یک معرفت فطری داریم، همیشه کارهای ما با خدا انجام می‌شود، شناخت‌های ما با خدا انجام می‌شود.@بنابراین اینکه بگوییم معرفت نیست، یک معرفت فطری وجود دارد که اگر ان‌شاءالله منطبق بر حقیقت باشد مثل اینهایی که یک اطلاعات خیلی اندکی دارند، یک چیزی از خدا در وجود آنها هست و او را عبادت می‌کنند، همان داستان موسی و شبان، و خداوند برای آنها اجر و اثر قرار می‌دهد، اما معرفت هر چقدر دقیق‌تر باشد، عبادت سازنده‌تر هست و زودتر ما را به سعادت می‌رساند.@با اینکه عبادت مستلزم بر معرفت هست ولی همین عبادات مبتنی بر معرفت، معرفت دیگری تولید می‌کند، این معرفت ناشی از عبادت در کجای نمودار هست؟@اساساً اینطوری هست نموداری که قبلاً توضیح دادم که معرفت، عبادت، وصول، سعادت، که اساساً هر عملی که ما می‌کنیم، خداوند یک اثر جدیدی در ما ایجاد می‌کند، عمل شوق ایجاد می‌کند، شوق عمل جدید ایجاد می‌کند.@مثل استخر رفتن است، که شما کافی است اول به مربی اعتماد کنی، به محض اینکه حرف مربی را گوش کردی و عمل کردی لذت می‌بری از شنا کردن، وقتی لذت بردی شوقی در تو ایجاد می‌شود که دوباره شما به عمل کردن تشویق می‌شوی، یعنی به انجام کارهای دیگر، می‌گویی کرال یاد گرفتم، قورباغه یاد بگیرم، شیرجه یاد بگیرم، زیرآبی رفتن یاد بگیرم، این اشتیاق عملها جدید می‌آورد.@خوب به این مثلث دقت کنید، عمل، اشتیاق، عمل، از آنطرف از اشتیاق شروع کنیم، اشتیاق، عمل، اشتیاق، عمل، معرفت، عمل، معرفت، عمل، معرفت، پس ببینید هر کدام از اینها مرحله بعدی را ایجاد می‌کند، باز مرحله بعدی یک وضعیت جدیدی را برای ما ایجاد می‌‌کند، بنابراین درست فرمودند که وقتی ما عبادت می‌کنیم معرفت دیگری را هم پیدا می‌کنیم، و این معرفت در تمام مراحل این نمودار با ما هست.@شما گفتید که تجلی حق تعالی در مراتب مختلف با توجه به خصوصیات و ویژگی‌های خاص هر مرتبه صورت می‌گیرد، چه چیزی باعث این تفاوت در مراتب و ظرفیت‌های آنها می‌شود، آیا لازم است مراتب این همه با هم متفاوت باشند؟ بله.@آن چیزی که باعث می‌شود این تفاوت در مراتب و ظرفیت‌ها پیدا بشود این هست که خداوند تجلیش به این مراتب بوده، یعنی خداوند تجلی به مرتبه می‌کند و هر مرتبه خصوصیت خودش را دارد، چرا این مراتب را به وجود آوردند؟ چون خداوند به این مراتب تجلی کرده، در نظام خلقت، در فلسفه خلقت خودمان توضیح دادیم که لازم بوده این مراتب برای تجلی باشد، اینگونه خداوند تبارک و تعالی اختیار کرده.@در مورد «نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏» فرمودند توضیح بیشتری بدهید، یعنی از روح خود خدا در ما دمیده شده یا خداوند روحی را آفرید و آن را منتسب به خود کرده و از آن در ما دمیده، و این نسبت به خاطر شرافت مقام انسان و شرافت دادن به روح است؟@وقتی می‌گوییم روح خود خدا، خدا که روح ندارد که ما بگوییم روح خود خدا، حق تعالی یک ذات واحد یکتای بینهایت است، وقتی می‌گوییم از روح خودم یعنی خداوند تبارک و تعالی در احادیث ما داریم «أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللهُ‏ نُورِي‏».@پیغمبر فرمود: «أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللهُ الْقَلَمُ‏» « أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللهُ اللُوح» و چندین نوع، شاید 6 ـ 7 نوع ما (اول خلق الله) داریم که خداوند تبارک و تعالی در اولین تجلی خودش، این کلمه اول را به کار می‌‌برد نه اول زمانی، یعنی حق تعالی یک تجلی کامل در یک موجود می‌کند، که همان نور پیغمبر هست و بعد از آن نور پنج تن آل عبا (علیهم السّلام) و از آنها سایر مخلوقات را خلق می‌کند.@در کتاب شریف اصول کافی شما مراجع می‌کنید می‌بینید که مراتب خلق تمام قسمتهای عالم و مراتب عالم از نور پنج تن آنجا توضیح داده شده، پس قسمت دوم فرمایش ایشان تا حدودی درست است و آن این هست که خداوند تبارک و تعالی آن روح را آفرید همان نور را و به خودش منتسب کرد.@چرا به خودش منتسب کرد؟ چون بیشترین شباهت و سنخیت را با حق داشت، نزدیکترین، مقرب‌ترین و یک آینه تمام‌نما و مظهر کامل از خداوند تبارک و تعالی است، آن روح هیچ فرقی با خدا ندارد، هیچ فرقی بین او و خدا نیست فقط یک فرق هست و آن این هست که خدا خالق است و او مخلوق است.@در دعای رجبیه امام زمان (علیه السّلام) هم داریم «لا فرق‏ بينها و بينك‏، إلّا أنّهم عبادك» غیر از این فرق دیگری ندارند، تمام کمالات حق تعالی را آنها کامل دارند، و از آن در همه ما دمیده شده، دمش فوت نیست، ما در کار خودمان وقتی می‌‌گوییم دمیدن یعنی فوت کردن، مثلاً او از آن بالا در ما فوت کرده، اینطور نیست، اینکه می‌گوید دمش همان تجلی است، تجلی و تعلقی هست که آن روح و آن نور به نطفه‌های ما می‌گیرد و ما را ایجاد می‌کند.@آیا می‌توانیم در رابطه با بحث بگوییم که ما سه تا مقام داریم مقام ذات که هیچ است حق ندارد وارد شود، مقام فعل و مقام صفت که می‌توانیم دربارۀ آن شناخت و کنجکاوی داشته باشیم؟ تقرب به ذات هم ممکن هست اما این کُنَه، اکتناح را معصومین جایز ندانستند، یعنی اینکه یک کسی بخواهد بفهمد این ذات چیست، این کُنه چیست، این امکان‌پذیر نیست، اما در دعاها تقرب به ذات را هم اجازه دادند.@اگر گفتیم که نظام آفرینش یک نظم‌دهنده دارد و اگر او نباشد هیچ چیزی نیست باز هم مثال آورده‌ایم؟ آیا توحید را رعایت کرده‌ایم یا خیر؟ نه این مثال نیست، بله ما توحید را رعایت کردیم؛@در روایات آمده که در ذات خدا تفکر نکنید، آیا درک ذات خداوند برای اولیاء و انبیاء الهی و پیامبران هم غیرممکن بوده، یا فقط ما نمی‌توانیم درک کنیم؟ نه اکتناح برای آنها هم امکان‌پذیر نیست، لذا حضرت امام می‌فرماید «حَتَّی الاَنبیاءِ وَ اُولیاء» انبیاء و اولیاء هم نمی‌توانند به ذات اکتناح بکنند، آن ذات را ادراک کنند.@با توجه به تجلیات حضرت حق می‌توان گفت خدا همانطور که همیشه حضور دارد همیشه هم ظهور دارد، ولی به شکلهای متفاوت؟ بله خداوند همانطور که حضور دارد ظهور هم دارد، اما ظهورش مثل حضورش نیست، چون حضور به تمام ذات آنجا هست.@کمااینکه گفتیم نفس به تمام ذات در تمام قوا حضور دارد، اما ظهور همیشه اینگونه نیست، ظهور ممکن است با چند اسم باشد، یعنی ما چند اسم را بتوانیم ادراک بکنیم ولی همه آنجا هست، اصطلاحاً به آن حکومت و دولت اسماء می‌گویند.@مثلاً شما وقتی یک تیغ را نگاه می‌کنید دیگر نمی‌گویید اسم لطیف اینجا حضور دارد، ولی برای گلبرگ می‌گوییم اسم لطیف اینجا غلبه دارد، اسم جمیل غلبه دارد، ولی در مورد تیغش نمی‌‌گوییم اسم لطیف و جمیل غلبه دارد، غلبه با یک اسم دیگر است.@وقتی زلزله می‌آید اسم جلالی است، وقتی طوفان شن می‌آید در طبس، یا داستان نوح آنجا خداوند به جلال و انتقام ظهور کرده همه خدا هست، ولی اسم منتقم و جبار غلبه دارد، این اسم الان در داستان نوح سلطنت دارد، یا در طوفان طبس، بسته به اینکه آن جلوه چه جلوه‌ای باشد، جلوه جلالی باشد یا جلوه جمالی باشد.@چگونه از دل‌مشغولی‌های گذشته و آینده رها شویم؟ این بیشتر با خودشناسی و تمرین ممکن هست، که انسان همین که بداند برگشتن به گذشته کار عبثی است، و دل‌مشغولی نسبت به آینده می‌تواند حال ما را خراب بکند، ما باید به قدری به آینده دل‌مشغول باشیم که تعادلمان، حالمان، نشاطمان و عبادتمان خراب نشود.@شما فرمودید جهان بینهایت هست، و همچنین عوالم آخرت بینهایت است، سؤال این هست که آیا این دو به هم تبدیل می‌شوند، چون نمی‌توانند که دو تا باشند، یعنی ما بگوییم دنیای بینهایت داریم، یک آخرت بینهایت داریم، پس چند تا بینهایت داریم؟ در واقع سؤال این هست که اگر دنیا بینهایت است آخرت هم بینهایت است که اینها همه بینهایت شدند ما چند تا بینهایت داریم؟@یک حقیقت بینهایت هست که جلوه‌های گوناگون دارد و اینها هیچ کدام محدودکننده همدیگر نیستند، چون جلوه‌های یک حقیقت هستند، هیچ کدام حضورشان دیگری را محدود نمی‌کند، توضیح دادیم که قوا محدودکننده نفس نیستند، پس ما یک ذات بینهایت داریم که تجلیات بینهایت در عوالم مختلف دارد و اینها با هم هستند.@نه اینکه شما فکر بکنید ما الان عالم ماده شروع کنیم چند میلیارد سال بالا برویم، یک جا این عالم ماده تمام می‌شود بعد از آنجا عالم ملکوت شروع می‌‌شود، پس اگر بخواهیم بگوییم بعد از آن، این تصویر مکانی می‌شود، در واقع همان عالم ملکوت هم عالم مکانی است، چون گفتیم وجود امکان ندارد محدودیت داشته باشد.@امکان ندارد ما بگوییم عالم ماده را طی می‌کنیم یک جایی می‌رسیم به ته عالم ماده دیگر آنجا ماده‌ای وجود ندارد، دیگر پس آنجا چیزی نیست، آنجا ماجرایی نیست، ماده دیگر تمام می‌شود، بعدش عدم است یا هستی است؟ اصلاً اینطوری نیست، یک حقیقت بینهایت با جلوه‌های گوناگون هست که همه جلوه‌هایش طرف‌ها و چهره‌های مختلف از یک حقیقت بینهایت هست.@یک چهره مادی، یک چهره ملکوتی، یک چهره عقلانی، مباحث فوق عقلانی و ذاتش هم سر جای خودش هست، پس ما الان داریم می‌گوییم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا هست، این فرمول را برای فهم ایجاد کردیم، الان رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا.@رحم کجاست؟ غیر از دنیاست؟ نه در همین دنیاست، دنیا محیط بر رحم است، رحم همراه دنیا است، و دنیا محیط بر رحم است، پیغمبر فرمود: «إِنَّ مَعَ الدُّنیا آخِرَةٌ وَ الآخِرَةٌ مُحیطَةٌ بِالدُّنیا» آخرت همین جا است، همراه دنیا هست و محیط است، بر دنیا احاطه دارد، با آن هست.@برزخ الان کجاست، فرشته‌های برزخی کجا هستند، الان بنده دارم سخنرانی می‌کنم بیفتم بمیرم من را کجا می‌برند، این نفس من کجا می‌رود؟ در برزخ می‌رود، برزخ محیط بر همین جا است، ما همه داریم الان در برزخ و آخرت زندگی می‌کنیم، ما با یک جلوه‌اش داریم زندگی می‌کنیم، در جلوه مادی.@گفتیم اگر دلبستگی‌های مادیمان را تعطیل بکنیم، قطع بکنیم، خودسازی بکنیم، عبادت کنیم، همین جایی که هستیم به برزخ راه پیدا می‌کنیم، یعنی برزخ با تمام محتوایش همین جا است، آخرت هم همین جاست، خدا هم همین جاست، فرشته‌ها هم همین جا هستند.@ما می‌گوییم دستمان را بالا ببریم دعا کنیم، خدا در آسمان است، عزیز من آسمان کجاست، اصلاً آسمان معنا ندارد، در فیلم دیدید اینجا کره زمین هست، این کره زمین که اینجا هست همه اطرافش آسمان است، این در نیمکره شمالی، مردم اینجا که نیمکره شمالی هستند دستشان را به این سمت می‌‌برند دعا می‌کنند، آنهایی که در نیمکره جنوبی هستند دستشان را آسمان می‌برند، خدا بالاخره کجاست؟ خدا که جهت ندارد.@اتفاقاً آبادترین آسمان کره زمین است، یعنی یعنی بیشترین جایی که همه انبیاء و اولیاء و امامان و جبرئیل و همه حضور داشتند کجا بوده؟ بهترین جای عالم است، شما برو اینقدر تلسکوپ بینداز خودت را خفه کن، برو بالا، می‌بینی همه یا آهن است، یا گاز است، یا کوه است، یا یخ است، جایی بهتر از زمین نیست، همه همین جا است.@پس آسمان که ما می‌گوییم، انبیاء هستند، جبرئیل هست، میکائیل هست، خدا دارد کارهایش را با همین میلیاردها فرشته روی همین کره انجام می‌دهد، بگذریم شاید عوالم دیگری در جاهای دیگر باشد، در بُعدهای دیگر حتی، در جاهای دیگر باشد، کاری با آن الان نداریم، قرآن هم می‌گوید «مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» این همه موجود خدا برای آسمان قائل هست کاری با آنها نداریم.@ولی بالاخره آخرت همراه دنیا هست، دنیا با آخرت رابطه مکانی ندارد، دنیا با ملکوت رابطه مکانی ندارد، کمااینکه در نفس خود ما هم همینطور هست، الان عالم ملکوت ما خیال و وهم ما است، با عالم عقلمان که عالم جبروت ما است رابطه مکانی دارند؟ نه، با هم قاطی هم نمی‌شود.@الان حد خیال ما با حد وهم ما قاطی نمی‌شود، مرز دارند، با هم، هم هستند، با هم یک جا به یک وجود واحد حضور دارند، عین هم هم می‌شوند نفس در ذات ما فانی می‌شوند اما مرزهایشان هم کاملاً مشخص است، یعنی شما هرگز نمی‌توانید با قوه واهمه‌تان صورت پدرتان را تجسم بکنید، هر وقت خواستید تجسم بکنید با قوه خیال است.@هرگز نمی‌توانید علاقه‌ای که به پدرتان دارید را با قوه خیال تصور بکنید آنجایی که دارید ادراکش می‌کنید با واهمه دارید ادراک می‌کنید، آنجایی که می‌گویید دو دو تا چهار تا، با عقل می‌گویید، نه با وهم و نه با خیال، هیچ کدام اینها مرزهایشان با همدیگر ترکیب نمی‌شود، همه با هم هستند، همه حضور دارند، همه جلواتشان مشخص هست.@بنابراین اینطور نیست که وقتی می‌گوییم ماه بینهایت هست، این بینهایت بودن با بینهایت دیگری فرقی داشته باشد و به دیگری حد بزند اینطور نیست؛ آیا وقتی اسمی را ذکر می‌کنیم همه موجوداتی که از ازل تا آخرت تجلی همان اسم هستند می‌توانند به یاری ما بشتابند؟ ما اصلاً نیازی به یاری هیچ کس جز خدا نداریم «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ‏» حالا هر کس خدا می‌خواهد تجلی اسم کریم باشد، باشد، ما به خداوند احتیاج داریم.@اگر هر اسمی خود کامل باشد می‌توان گفت در هر اسمی از اسماء الهی تمام اسماء نهفته است؟ بله، همه اسمها یک شخصیت واحد دارند، تجلیاتشان با همدیگر فرق دارد، کریم همان غفور است، غفور همان جواد است، جواد همان علیم است، خداوند از همان جهتی که کریم است علیم هم هست، از همان جهتی که علیم است جواد هم هست، نه اینکه تفکیک در اینها قائل باشیم.@مثل خود ما، شما وقتی که هم خواننده هستی، هم نویسنده هستی، هم مهربان هستی، هم عالم هستی، از جهات مختلف است یا یک نفر تمام اینها را دارد؟ یک نفر هست، فقط تجلیاتش با هم فرق دارد، شما یک موقع ظهور عالمانه دارید، یک موقع ظهور کریمانه دارید، ولی یک شخصیت است، آن موقع که تدریس می‌کنید عالم هستید، آن موقع که در خانه فرزندتان یا پدر و مادرتان را نوازش می‌کنید، مهربان هستید دارید مهربانی می‌کنید، یک نفر دارد این کارها را انجام می‌دهد.@اگر معرفت از عقل و تفکر است چرا خیلی از دانشمندان نمی‌‌توانند به معرفت برسند؟ بین هوش و عقل فرق هست، در بحث ژنتیک هم گفتیم که اگر کسی بخواهد تقویت صفات بکند بخش هوش با بخش عقل متفاوت هست.@هوش ضریب کارآیی مغز است، یعنی چقدر می‌تواند روابط اشیاء را زودتر درک بکند، امور را درک بکند، از حواسش خوب استفاده بکند، از قوایش استفاده بکند، عقل گفتیم در جنبه نظریش ادراک کلیات است، ادراک کلیات که این را تقریباً به هوش نزدیک می‌کند، از این جهت که ادراک کلیات هست، یک نفر که بتواند خوب ادراک کلیات بکند می‌گویند هوشش زیاد است.@اما از آن جهت که تشخیص صلاح و فساد هست، تشخیص خوب و بد هست، و پایداری به خوب و رها کردن بد، تشخیص مصلحت و مفسده هست، «مَا عُبِدَ بِهِ‏ الرَّحْمنُ‏» هست، هر باهوشی عاقل نیست، خیلیها هستند باهوش هستند، دانشمند هم هستند، اما آدمهای عاقلی نیستند، و معرفتشان هم به کار نمی‌آید.@چون آلودگی دارند، حجاب دارند، و اینها ضمن اینکه روابط بین اشیاء را درک می‌کنند، اما عقلشان به خاطر دلبستگی‌های به حواس به کار نمی‌آید، لذا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) چه بسیار عقل امیری که اسیر هوای نفس هست، یعنی عقلی که شایستگی عمارت بر وجود انسان را دارد، عقل اسیر هوای نفس است.@آیا در ارتباط وجودی انسان با انسان دیگر یا اشیاء این ارتباط را نفس برقرار می‌‌کند یا مراتب قوای نفس؟ خیر خود نفس به وسیله مراتب و قوا ارتباط را برقرار می‌کند، یعنی شما وقتی که می‌خواهید با یک آدم حرف بزنید اول باید نگاهش بکنید او هم شما را نگاه بکنید، پس دارید از چشم استفاده می‌کنید، بعد از گفتار استفاده می‌کنید، به هم نزدیک می‌شوید، می‌نشنید، صحبت می‌کنید از قوه تکلمتان استفاده می‌کنید و بعد این ارتباط برقرار می‌‌شود.@ارتباطهای غیربدنی هم افراد با همدیگر دارند، مثل تله‌پاتی، ارتباطات روحی افراد با همدیگر، دو نفر هستند اینقدر شبیه هم هستند، اینقدر با هم سنخیت دارند، که خیلی وقتها در فاصله دور هم که هستند با همدیگر ارتباط روحی دارند، مثل ارتباط خیلی شدید مادر با فرزندش در مسافرت‌های راه دور، که مثلاً بچه یک اتفاقی برایش می‌افتد مادر دچار دل‌نگرانی و دلشوره می‌شود.@حالا بگذریم که خیلی از دل‌نگرانی‌ها و دلشوره‌‌ها حمله شیطان است، اما خیلی وقتها این هم واقعیت دارد، یعنی آدم می‌فهمد که برای طرفی که آنجا هست یک اتفاقی افتاده، مثل رابطه پیغمبر با اویس که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دندان مبارکشان می‌افتد، این سنخیت اینقدر زیاد است که دندان اویس هم می‌افتد، یا تله‌پاتی، یا ارتباطاتی که افراد می‌توانند جدای از ارتباطات بدنی با ذهن، با خیالاتشان، با وهم‌هایشان، با عقل‌هایشان با همدیگر برقرار کنند.@با اینکه خدا زمان و مکان ندارد ما دستمان را بالا می‌‌بریم، بالا بردن دست به معنای توجه به مقام برتر، و آسمان به معنای مرکز پاکی‌ها است، که ما دستمان را می‌بریم به سمت آسمان که مرکز پاکی‌ها است، نه زمین که آلودگی‌ها و گناهان در آن اتفاق می‌افتد.@و همچنین وقتی بالاتر از خودمان نگه می‌داریم به این معنا هست که نیاز به چه چیزی داریم؟ یعنی در واقع داریم به قدرتی که غلبه بر ما دارد، حاکم بر ما است، تجلی می‌کنیم، بحث روبه قبله بودن و مسائل دیگر هم که جهات دیگری دارد، که ما باید منظم عبادت بکنیم، و احترام خانه کعبه و توحید را داشته باشیم که فلسفه خاص خودش را دارد.@«أَلا إِنَّهُمْ في‏ مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ» فرمودند در همین دنیا می‌شود لقاء صورت بگیرد؟ بله در همین دنیا لقاء می‌تواند صورت بگیرد، اهالۀ به آخرت هم ندارد.@صمد بودن خدا در وجود انسان چگونه تجلی می‌کند؟ اینکه اله ما صمد هست هر چقدر ما وابستگی به حق تعالی و صمد پیدا بکنیم، از خدا جلب اسم شریف صمد می‌کنیم، یعنی ما هم به صمدیت به صورت مرتبه به مرتبه، نائل می‌شویم، نیازمان از غیر خدا کم می‌شود، و فقط به حق تعالی وابسته هستیم.@طوری که به جایی می‌رسد انسان در بهشت خداوند به او می‌فرماید در نامه‌ای که خداوند تبارک و تعالی در بهشت برای بهشتیان می‌‌نویسد متن نامه این است «بسم الله الرحمن الرحیم مِنَ الْحَیِّ القَیّوُمِ الَّذی لا یَمُوتُ اِلَی الْحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لایَمُوتُ» از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد، به زنده پایداری که هرگز نمیمیرد، یعنی خداوند آن حیات و پایداری و قیوم بودن خودش را به عبد داده.@البته این را دقت کنید ما مثل خدا می‌شویم، اما ظهوراً مثل خدا می‌شویم، ذاتاً نه، ما ذات نداریم، هیچ وقت نه در دنیا و نه در آخرت ما ذات نداریم، هرگز ذات‌دار نمی‌شویم، فقط یک موجود هست که ذاتش مال خودش است، خودش وابسته به خودش است، به جایی وابسته نیست.@منظور از ذات‌دار بودن، اینکه قائم به خودش باشد، هیچ وقت انسان در هیچ مرحله‌ای از تکیه به خدا بی‌نیاز نیست، همیشه ما تکیه به حق تعالی داریم، چون یک ذات بیشتر وجود ندارد، یک ذات جاودانه ابدی مطلق آن هم خداست، بقیه اشیاء و چیزها ظهورات همان ذات هستند.@لذا ما وقتی می‌گوییم «عبدى‏ أطعنى‏ حتّى أجعلك مثلي» بنده من، من را اطاعت کن تا من تو را مثل خودم قرار بدهم، این مثل و مَثَل قرار گرفتن ظهوری است نه ذاتی، ما مثل خدا می‌‌شویم، مَثَل خدا می‌شویم، اسماء و صفات حق تعالی را در خودمان ظهور می‌دهیم اما ظهوراً نه ذاتاً.@پس ما صمد می‌شویم، اما ظهوراً « مِنَ الْحَیِّ القَیّوُمِ الَّذی لا یَمُوتُ اِلَی الْحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لایَمُوتُ عَبدِی عَلَیکَ مِنِی السلام» بنده من از من به تو سلام باد، سلام خدا غیر از سلام، شما سلام می‌کنید، در آداب سلام گفتند شما وقتی سلام می‌کنید باید نسبت به طرف در سلم و سلامتی باشید، یعنی واقعاً نسبت به او هیچ نوع آزاری نداشته باشید.@خداوند وقتی سلامش را به ما می‌دهد در واقع اسم شریف سلام را به ما می‌دهد، تجلی می‌کند در ما با اسم شریف سلام، یعنی ما دیگر در امنیت کامل ابدی و سلامتی کامل از بیماری، مرگ، غم و غصه و محدودیت‌ها می‌شویم، مظهر اسم سلام می‌شویم.@اگر سلام شدیم، یعنی ما پایدار شدیم، حق و قیوم و سلام می‌‌شویم، بعد خداوند این را می‌گوید، می‌گوید بنده من، من خدایی هستم که هر چه اراده کنم، به هر چه که بگویم «أَنْ‏ أَقُولَ‏ لَهُ‏ كُنْ‏ فَيَكُونُ» هر چه بگویم همان می‌شود، و امروز تو مثل من خواهی بود که هر چه اراده بکنی همان خواهد شد، هر چه دلت می‌خواهد اراده بکنی تحقق پیدا می‌کند در حیطه سلطنتی تو هیچ چیز مانع اراده تو نیست.@با توجه به اختیار انسان بحث جبر و قضا و قدر چه می‌شود آیا این تصور نمی‌شود که انسان هیچ گونه اختیاری ندارد؟ قدر یعنی اندازه، خداوند تبارک و تعالی همه چیز را به قدر ساخته، یعنی در هر چیز اندازه قرار داده، همه اندازه‌های آسمان و زمین و همه اندازه‌های خلقت دست خداست «كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» این اندازه‌های خدا می‌شود، تقدیرات و مقدرات خدا، می‌گوید مقدرات خدا، خدا مقدر است، هر چیزی را که به آن اندازه می‌دهد مقدر می‌شود.@بشر را مختار قرار داده، می‌گوید شما هر اندازه‌ای را انتخاب بکنی، یعنی هر قدری را انتخاب بکنی، آن یک نتیجه در ذات خودش دارد، پس هر قدری یک قضا دارد، این آب را نگاه بکنید، بنده اگر همه آن را بخورم، این قدرش یک لیوان است، مثلاً در گرمای تابستان اگر من این آب را بخورم 2 ساعت از تشنگی من برطرف می‌شود، اگر نصفش را بخورم یک ساعت، پس قدر تمامش قضایش 2 ساعت رفع تشنگی می‌شود، اما اگر نصفی انتخاب کردم خوردم یک ساعت رفع تشنگی می‌شود.@حالا آمدم به جای یک لیوان آب یک لیوان دوغ خواستم بخورم این قدر من یک لیوان دوغ است، اگر یک لیوان دوغ خوردم چون شور است نیم ساعت بعد تشنه‌ام می‌شود، همه به اختیار ما است ما قدرها را انتخاب می‌کنیم، قضاهایش با خودش هست، یعنی قضا و قدر هست.@مثلاً من الان می‌گویم من با سرعت 50 کیلومتر می‌خواهم به کوه بزنم، خودم سرعت 50 کیلومتر را انتخاب کردم، وقتی به کوه میزنم جلوبندی ماشین خراب می‌شود، پس با 50 کیلومتر اگر این اتومبیل با این استحکام به کوه بخورد جلوبندیش خراب می‌شود، قدر 50 کیلومتر قضای خراب شدن جلوبندی، اما اگر با صد کیلومتر زدم فرمان در شکم من می‌رود، پس من قدر صد کیلومتر را انتخاب کردم، قضایی که سراغ من می‌آید مردن هست.@آیا آن موقعی که جلوبندی خراب شد به قضای الهی بود؟ بله، آیا الان که من مُردم باز هم به قضای الهی است؟ بله، اگر من خودم را کشتم مقدرات الهی است؟ بله، خداوند به من اجازه داده که من بتوانم با یک گلوله خودم را بکشم، به من اختیار داده، جلوی من را هم نمی‌گیرد.@اگر دیگران را هم بکشم چی؟ آن هم مقدرات الهی است، چون به من اجازه داده که من بتوانم جنایت بکنم، آن هم به مقدرات الهی مُردند، اما مقدرات الهی به معنای خواست و رضایت خدا نیست، ما خیلی جاها می‌گوییم قضای الهی است، قدر الهی است، خواست خداست، قضا و قدر بوده، نه به این معنا که خدا می‌خواسته اینطوری بشود، خدا دوست دارد، «لا يَرْضَوْنَهُ لِعِبادِهِ الکُفر» خدا راضی نیست بندگانش کفر بورزند.@ولی به آنها اختیار داده می‌گوید می‌خواهی کفر بورز، «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» ولی هر کدام را انتخاب بکنی قضای خودش در آن هست، پس ما با انتخاب قدرها داریم قضاها را انتخاب می‌کنیم، آیا قدرها مال خداست یا نه، مقدرات الهی هست یا نه؟ تمامش مال خداست، قضاها چی؟ قضاها هم مال خداست.@ولی قضا و قدر اختیار را از ما سلب می‌کند؟ نه من می‌توانم قدرهای خوب را انتخاب بکنم، چرا قدرهای بد را انتخاب کنم که قضاهای بد داشته باشد، پس به هیچ وجه قضا و قدر خدا با اختیار من منافات ندارد، خداوند در قرآن، در عقل که حجت درونی هست، در پیغمبر که عقل بیرونی هست و حجت ما است به ما تجلی بهترین تقدیرات را کرده.@یعنی ما می‌توانیم از آموزش معلمان الهی ما، پیغمبر، ائمه، اولیاء الهی یاد بگیریم، که در هر مرحله، در هر انتخاب، ارتباط رفتاری کدام قدرها به نفع ما است، قدرها را شناسایی بکنیم، قضاهایش هم خیلی چیزهای قشنگی می‌شود، «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» هر طوری انتخاب بکنید نتیجه‌اش به خودتان برمی‌گردد.@اگر کار خیر انجام بدهید، می‌گوید آقا من طوری تقدیر کردم که اگر یک کسی کار خیر انجام بدهد ده برابر پاداش می‌برد، و اینطوری تقدیر کردم که اگر کار بد کردید معادل آن یک درجه بیشتر برای شما جزا ندارد، اینطوری تقدیر کردم.@هر چه شما می‌خواهی انتخاب بکنی، به پدر و مادرت خدمت بکنی، خیر می‌بینی طول عمر پیدا می‌کنی، صله رحم بکنی طول عمر پیدا می‌کنی، می‌خواهی صله رحم بکن، می‌خواهی نکن، صله رحم نکردی طول عمر کم می‌شود.@صدقه را اینطوری قرار دادم که اگر شما صدقه دادی مالت برکت پیدا می‌کند، اما اگر بخل کرد از مالت کم می‌شود، خمس را اینطوری تقدیر کردم که شما اگر خمس را پرداخت کردی برکت مال پیدا می‌کنی.@اگر خمس و زکات ندادی به اندازه همان مقداری که باید میدادی و ندادی به مالت آسیب می‌رسد، اینها همه تقدیر و اندازه است، «كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» قاعده‌مند است، اما قاعده‌مند بودن سلب اختیار نمی‌کند، هر کدام دلت می‌خواهد انتخاب کن.@مسابقات را در تلویزیون دیدید، می‌گویند 50 امتیازی سؤال انتخاب می‌کنی یا 100 امتیازی، اگر 50 امتیازی انتخاب کنی 50 هزار تومان می‌گیری، 100 امتیازی انتخاب کنی 100 هزار تومان می‌گیری، اگر 500 امتیازی بخواهی 500 هزار تومان می‌گیری، شما پشت هر سؤالی که انتخاب کنید قضایش آنجا وجود دارد، یک قضای 50 هزار تومانی، یک قضای 100 هزار تومانی، قضا یعنی حکم، نتیجه، و یک نتیجه 500 هزار تومانی، انتخاب با تو است، هر کدام که انتخاب کردی نتیجه‌اش هم همان خواهد شد.@در مورد سیر نزولی و صعودی استاد و شاگرد سؤال کردند مگر صعودی بالاتر نیست، پس چرا شاگرد که آمده علم یاد بگیرد در مقابل معلم که درجه پایین‌تر هست نزول هست؟ ببینید استاد نزول می‌کند چون در اوج قرار دارد، برای اینکه خودش را به شاگرد برساند باید پایین بیاید، تنزل پیدا بکند.@گفتیم تنزل هم به نحو تجافی نیست، یعنی جا خالی نمی‌کند پایین بیاید، آن بالا نباشد، استاد سر جای خودش هست، مثل اینکه فرشته‌ها تجلی می‌کنند، مثل اینکه خدا تجلی می‌کند، آن ذات سر جای خودش هست، فقط تجلی است، در کلمه تجلی دقت کنید، «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ» چهره خداست، «فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ» آیه قرآن است، موقعی که تجلی کرد به کوه، کوه متلاشی شد.@تجلی وقتی می‌گوییم، جلوه یعنی چی؟ جلوه در مقابل خفا و بطون هست، یعنی یک چیزی آن پشت هست سر جای خودش حالا به این صورت جلوه می‌کند، جلی یعنی چی؟ آشکار، یعنی ما یک حقیقت باطنی و مخفی داریم به این صورت ظهور می‌کند، آشکار می‌شود، نه اینکه خودش می‌آید، خودش سر جای خودش است، فقط این ظهورش است، این چهره‌اش است که به ما نشان می‌دهد، خودش را در اسماء مختلف آشکار می‌کند، به شکلهای مختلف.@

پس اصل سر جای خودش هست، استاد سر جای خودش هست، باید پایین بیاید، شاگرد که پایین است، دانه دانه می‌گیرد و این مدارج را باید طی بکند و صعود بکند و خودش را به استاد برساند.@در رابطه با حفظ حالتهایی که عزیزان سؤال می‌کنند در اردو می‌گویند ما حالتهای خوشی در اردو داریم و این حالتها را چگونه بعد از اردو حفظ بکنیم؟ همانطور که گفتم انسان بدون تلقین به هیچ نمی‌رسد، ببینید ما مخصوصاً دوران اردو را همینطوری قرار دادیم که شما فضای مدت‌دار داشته باشید تا آنچه که جذب می‌کنید جذب جانتان بشود.@شما باید در برنامه‌ریزی‌هایتان برای خودتان حتماً فضاهای معنوی و علمی در طول هفته قرار بدهید که از یادتان نرود، هیچ کدام ما به قدرت پیغمبر نیستیم، پیغمبر هم اگر مثل ما رفتار می‌کرد، آلوده می‌شد، ولی پیغمبر فرقش این بود که مثل ما رفتار نکرد، یعنی طوری برنامه‌ریزی کرد که ارتباطش با خدا قطع نشود، پیغمبر ماهی سه روز اعتکاف داشت، بعد اگر جنگی یا چیزی پیش می‌آمد که اعتکافش را نمی‌توانست برود، بعدش اعتکافش را قضا می‌کرد.@پیغمبر نماز شب بر او واجب بود، تا صبح پیغمبر عبادت می‌کرد، کمی می‌خوابید «قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً» خودش را تغذیه می‌کرد، شما امام خمینی را ببینید امام یک امت است ولی می‌بینید در ماه رجب، بیشتر ماههای عبادی امام بود، برنامه‌هایش کم می‌شد، ماه شعبان خیلی کم می‌شد، ماه مبارک رمضان کلاً قطع می‌کردند.@مقام معظم رهبری می‌گفتند ما وقتی که بعد از ماه مبارک خدمت امام می‌رسیدیم می‌فهمیدیم که امام بعد از ماه مبارک با امام قبل از ماه مبارک خیلی با همدیگر فرق کردند، چون انسان خودش را در یک فضا قرار می‌دهد باید تغذیه بکند.@ما همانطور که با غذا خلوت می‌کنیم، با نامزدمان خلوت می‌کنیم، با زن و بچه‌مان خلوت می‌کنیم، با اتومبیل‌مان خلوت می‌کنیم، در مسافرت خلوت می‌کنیم، باید یک وقتی برای بخش فوق عقلانی‌مان که خلوت هست برای خدا بگذاریم، یعنی من و خدا، برای همین این حالتها دیگر از بین نمی‌رود.@با توجه به اینکه انسان با اختیار خودش به خدا نه یا آری می‌گوید ولی من واقعاً با تمام وجودم این را متوجه شدم که این خداست که به ما آری می‌گوید که ما هم آری می‌گوییم، اما در مورد نه گفتن هنوز موضوع برایم جا نیفتاده؟ همه چیز از خدا شروع می‌شود، وجود از خداست، تجلی از خداست، خلق از خداست، جلوه‌ها از خداست، تجهیز ما به عشق به خودش و اینکه او خودش را اله ما قرار داده ما را عاشق خودش کرده.@

خود خدا ایجاد کرده.@

یعنی همانطور که تشنه عاشق آب است، آب هم تشنه آب‌خوار است، خداوند حکمتش اینطوری هست که ما را عاشق همدیگر کرده است، خداوند ما را عاشق خودش کرده پس شروع از خداست.@

پس شروعش از خداست، خدا ما را عاشق می‌کند، مجهز می‌کند، مصلح می‌کند، به سمت خودش، پیغمبرش را هم می‌فرستد، فطرتش را هم می‌دهد، عقلش را هم می‌دهد، شعورش را هم می‌دهد، بعد منتظر ما است، از اینجا به بعد خدا منتظر می‌ماند، از اینجا به بعد داستان اختیار شروع می‌شود.@می‌گوید من همه کارها را برای تو کردم، تو را عاشق خودم کردم، پیغمبر و رسولم را فرستادم تا تو را دعوت کند، سفیر خودم را فرستادم که تو را پیش خودم بیاورد، دلت را هم که با خودم یکی کردم، حالا می‌خواهی بیایی یا نمی‌خواهی بیای؟@اگر انسان گفت بله، این آری را گفت، پشت سر یک آری ما ده تا آری خدا هست، یعنی فرمود شما یک قدم بیایید من چند قدم می‌آیم، شما راه بیاید من میدوم، لذا شما در قرآن نگاه کنید قاعده‌ها به اختیار ما گذاشته شده «إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ» تمامش (ان) دارد.@«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» اگر کفر بورزید اینطوری می‌شود، اگر ایمان بیاورید اینطوری می‌شود، پس همه را به اختیار ما گذاشته، هدایت اولیه را خدا انجام می‌دهد، منتظر ما است ببینید ما چه تصمیمی می‌گیریم، یعنی هر قدری را ما انتخاب کردیم قضای مناسبش را خدا به ما می‌دهد.@پس آری که ما می‌گوییم بعد از آری خدا است اما این آری که ما می‌گوییم به اختیار خدا می‌گوییم، البته ما می‌توانیم در آری گفتن هم از خدا کمک بگیریم بگوییم خدایا تو کمک کن که من به تو آری بگویم «الهِي لَمْ‏ يَكُنْ‏ لِي‏ حَوْلٌ‏ فَانْتَقِلُ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلّا فِي وَقْتٍ ايْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ».@برای همین هم در آری گفتن‌ها باید به دو تا چیز غلبه کنیم، به دو صفت وحشتناک منفی که از همه حجاب‌ها خطرناک‌تر است باید غلبه کنیم، که امام باقر (علیه السّلام) فرمود کلید همه بدبختی‌های دنیا و آخرت انسان است، یکی تنبلی و یکی بی‌حوصلگی، ما خیلی وقتها می‌خواهیم آری بگوییم، اما تنبلی‌مان نمی‌گذارد، بی‌حوصلگی‌مان نمی‌گذارد آری بگوییم، می‌خواهیم این کار را بکنیم به خودمان غلبه نمی‌کنیم.@کمااینکه پیغمبر فرمود بیشتر ناله‌های جهنمیان مال امروز و فردا کردنشان است، یعنی اینها آدم بدی نبودند جهنم آمدند ولی به دلیل تنبلی و بی‌حوصلگی به وظائفشان عمل نکردند، نفس خودشان را می‌توانستند بهشتی بار بیاورند اما بهشتی بار نیاوردند، دچار اشتباه، ضعف، کمبود، معصیت، بیماری کردند، حالا باید بروند در بیمارستان جهنم، که در واقع همان بیمارستان بهشت جهنم، بروند آنجا خودشان درمان بکنند تا بعد بیایند.@آن دو صفت که تنبلی و بی‌حوصلگی هست، تنبلی باعث می‌شود انسان کاری را شروع نکند، و بی‌‌حوصلگی باعث می‌شود انسان اگر کاری را شروع کرد رها بکند، فرقشان هم این هست، تنبلی از اول نمی‌گذارد انسان شروع بکند، ولی بی‌حوصلگی انسان به تنبلیش غلبه می‌کند، شروع می‌کند اما ادامه نمی‌دهد.@فرق بین روح و نفس چیست؟ نفس از این جهت همان روح است، از جهت تعلقش به بدن به آن نفس می‌گویند. جمع بین بدی بودن خدا و اینکه فرمودید تمام ملائکة الله در تمام اجزاء طراحی می‌کنند و چینش می‌کنند چیست؟ ملائکة الله قوای خود عالم هستند، نفس اگر کاری می‌کند با قوا انجام می‌دهد، اما کنندۀ اصلی به نفس نسبت داده می‌شود، می‌گوییم ما این کار را کردیم، نمی‌‌گوییم قوای من این کار را کردند.@ولی خداوند تبارک و تعالی در جایی به احترام ملائکة الله ملائکه را هم ذکر می‌کند، «إِنَّا خَلَقْنا، إِنَّا أَنْزَلْنا» جمع می‌بندد، یک جا هم می‌گوید خودم این کار را کردم، پس در واقع کنندۀ اصلی و بالذات خداوند است، ملائکه و قوا که انجام می‌دهند، آنها همه فانی در ذات خداوند هستند، مثل قوای ما.@کسی رذائل اخلاقی خود را نبیند و نپذیرد چگونه می‌تواند آنها را برطرف کند؟ هیچی چون جهل مرکب دارد قبول ندارد مریض است، وقتی قبول ندارد مریض است، قبول ندارد آلوده است، چطوری می‌خواهد خودش را درمان بکند، گاهی وقتها این آلودگی آنقدر فشار می‌آورد و دردسرساز می‌شود که شخص متوجه می‌شود که مشکلاتی دارد، ولی گاهی وقتها همینطوری در جهل خودش می‌ماند تا بمیرد.@راجع تنبلی و پوست‌کلفتی هم توضیح دادیم که خیلی صفت خطرناکی هست؛ سؤال کردند حالا که خداوند جلوه می‌کند در مظاهرش آیا ما می‌توانیم روبه طبیعت با خدا حرف بزنیم، یعنی رویمان را به یک گُل، درخت، و غیره بکنیم این شرک محسوب می‌شود یا نه؟ ما می‌توانیم با یک گُل حرف بزنیم، با مخلوقات خدا حرف بزنیم به این عنوان که تجلی خدا هستند.@اما توضیح دادیم در عبادت، در مناجات ما «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» باید توحید عبادی داشته باشیم، فقط به حق تعالی متوجه بشویم، گفتیم در توجه به حق تعالی هیچ صورت و تصویر و توهمی نباید باشد، یادتان هست حدیث حضرت را که فرمود «التَّوْحِيدُ أَنْ‏ لَا تَتَوَهَّمَ‏» توحید این هست که خدا را توهم نکنید، صورت‌سازی برایش نکنید.@سؤال آخر فرمودند چرا با اینکه همه چیز جلوه اوست داشتن معشوقهای دیگر اشتباه است، چرا عشق به جلوه عشق به او محسوب نمی‌شود؟ نه اینطور نیست، (عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست).@اگر این عشق باشد و ما به این عنوان که تجلی خداست، به فرزند خودمان، به همسرمان به این معنا نگاه کنیم که خداوند او را به ما داده، به همه نعمتهایی که اطراف ما هست با آنها مهربان باشیم، دوستشان داشته باشیم، به این شرط که این دوستی غلبه بر دوستی خدا و رسول و جهاد در راه خدا نکند، اگر غلبه نکند این عشق هر چقدر بیشتر بهتر، هر چقدر مهربانی بیشتر بهتر.@و برای همین هم در قاعده داریم امام صادق می‌فرماید: «كُلَّمَا ازْدَادَ الْعَبْدُ إِيمَاناً ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ» هر چقدر انسان ایمانش یعنی عشقش به خدا بیشتر می‌شود علاقه‌اش به همسرش بیشتر می‌شود، این نساء هم مصداق است، و الا زن به مرد، مرد به زن، انسان به پدر، مادر، خواهر و برادران و دوستانش، و به همه عالم کلاً هر چقدر ایمان افزایش پیدا می‌کند عشق و علاقه به همه خدمت و نعمتها بیشتر می‌شود.@لذا حضرت می‌فرماید هر چقدر ایمان بیشتر بشود، این علاقه بیشتر می‌شود، در داستانی که آن زن سؤال می‌کند از پیغمبر برای تولید عشق همسرش به خودش، می‌‌گوید من دوست دارم همسرم من را بیشتر دوست داشته باشد چکار کنم؟@فرمود برو نماز شب، این دو چه ربطی به همدیگر دارد؟ برای اینکه تو وقتی نماز شب می‌خوانی منیت‌هایت کم می‌شود، به کانون عشق و شادی ارتباط بیشتری پیدا می‌کنی، اسم رحمن و رحیم در تو تجلی بیشتری می‌کند.@اسم شریف مرتاح که عبارت است از انبساط ذاتی حق در تو بیشتر می‌شود، و آن خوشحالی که از خدا دریافت می‌کنی باعث می‌شود همه اشیاء عالم از نگاه الهی نگاه بکنی و این علاقه نسبت به تو و همسرت بیشتر می‌شود، جذب نورانیتی که می‌کنی خودبه‌خود تو را محبوبتر قرار می‌دهد.@«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» هر چه ایمان انسان و عمل صالح انسان بیشتر بشود، خداوند آن شخص را در دلها محبوبتر قرار می‌دهد، یعنی یک محبوبیت ذاتی است، دیگران نمی‌توانند دوستش نداشته باشند، او هم هیچ احتیاجی برای محبوب بودن به فیلم بازی کردن و کلک زدن ندارد، همین که با خدا باشد، ذاتاً محبوب می‌شود.@چون خداوند محبوب ذاتی و معشوق ذاتی همه انسانها است، هر چیزی که علامت خدا باشد، جزء شعائر الهی باشد محبوب است، رنگ و بوی خدا را می‌دهد، به طور طبیعی محبوب می‌شود، لذا پیغمبر به آن زن می‌فرماید تو نماز شب بخوان اگر می‌خواهی همسرت تو را بیشتر دوست داشته باشد.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@