سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در توضیح بخش دهم از خطبه توحیدی حضرت رضا(ع) بودیم و آن بخش آن بود که (و اسمائه تعبیرٌ و افعاله تفهیم و ذاته حقیقه و کنهه تفریقٌ بینه و بین خلقه) ما دو بخش اول را توضیح دادیم لازم هست که در مورد یکی از اسماء الهی هم یک توضیحی بدهم که بیتناسب با بحث نیست.@ (افعاله تفهیمٌ) و بحث شناخت خدا به خدا را هم مختصری عرض کنیم بعد آن دو سه قسمت را تکمیل کنیم. یکی از اسماء الهی لطیف هست که توضیحی که اینجا میدهیم خیلی خیلی مختصر است اما کار روی این اسم کار پردامنهای هست و ضمناً زیبا و پرکشش هست.@ امام رضا(ع) میفرماید(وَ اما الَطیفُ فَلَیسَ عَلی قِلَۀٍ وَ قَذافَ وَ صِغَر وَ لکِن ذلِکَ عَلَی النَفاذِ فِی الأشیاء وَ الإمتِناع مِن عَن یُدرَک) میفرماید لطیف وقتی میگوییم لطیف بودن به معنای کمی نیست.@ عَلی قِلَۀٍ وَ قَذافَۀٍ) قذافه یعنی باریکی هست به معنای باریکی نیست کمی و باریکی را لطافت نمیگویند و صغر کوچکی، (و لکن ذلک) بلکه به معنای نفوذ در اشیاء است.@ شما نفس را نگاه کنید در همه جای بدن حضور دارد نفوذ دارد و هیچ کدام از اعضای جسمانی و قوا مانع حضور نفس نیستند در همه جا هست در حالی که غیریت هم دارد با آنجا در همه جا حضور دارد.@ (و الإمتناع من عن یدرک) و غیر قابل درک بودن هست اگر عکس بگیرید از بدن، عکس روح هم میافتد؟@ عکس نفس نمیافتد شما هر جا را بشکافی چیزی از نفس نمیبینی، اما نفس حضور دارد یا ندارد؟ حضور دارد، شما دستتان اگر یک موقعی گوشتش باز بشود به هر جایش دست بزنید درد را احساس میکنید نفس حضور دارد اما ظهوری ندارد اینقدر لطیف است حضور نفس.@ حق تعالی هم در تمام اشیاء حضور دارد این لطافت حق تعالی را میرساند که در تمام اشیاء شما به این عالم به این عظمت را که ما داریم گوشهای از آن عظمت را میبینیم آنچه که نمیبینیم و تجهیزات و حواس ما هر چقدر تجهیزات پیشرفته هم باشد به قسمت اعظم آن راه ندارد.@ در تمام اینجا حق تعالی حاضر است جایی نیست که وجود او نباشد پر است همه چیز (وَ بِأسمائِکَ الّتی مَلَئَت أرکانَ کُلِّ شَیء) همه جا در ارکان کل شیء حضور دارد حق تعالی.@ باز حضرت(ع) میفرماید (لَطیفٌ لا بِتَجَسُمٍ) خدا لطیف است اما نه بمعنای لطافت جسمی، و امیر المؤمنین(ع) میفرماید (لَطیفٌ لا یُوصَفُ بِالخَفاء) لطیف است اما به خفا وصف نمیشود به ناپیدایی وصف نمیشود.@ در یک فرمایشی خیلی عمیق امام رضا(ع) لطیف را اینگونه معنی میکند (انما قلت اللطیف) تا آخر توضیح میدهد.@ من دیگر عربیاش را نخوانم میفرماید وقتی من میگوییم (لطیف) خدا لطیف است برای اینکه هم موجودات بسیار ریز را آفریده بسیار کوچک را آفریده و هم به چیزهای ظریف و ریز آگاهی دارد، ببینید لطیف را چگونه معنا میکند، آفرینش و آگاهی، آفرینش چی؟@ چیزهای خیلی ریز و آگاهی به امور خیلی ظریف و ریز، چیزهایی که مخفی هست. آیا نشانههای صنع او را در گیاهان ظریف و غیر ظریف.@ شما برگهای درختان را نگاه کنید برگهای گلها را نگاه کنید پرچمها را نگاه کنید گلهای بسیار بسیار ریزی که اندازهشان فقط چند میلیمتر است، و در آفریدن پیکرهای ظریف و ریز جاندارانی چون کک و پشه و خردتر از اینها را نمیبینید.@ کک و پشه را برای چه مثال زدهاند حضرت؟ برای اینکه آن زمان ریزتر از کک و پشه شناخته شده نبود.@ ولی برای اینکه تکمیل کند میفرماید و خردتر از آنها را، اینهایی که ما الان زیر میکروسکوپهاتان دیدید چقدر ریز هستند و از آن بسیار بسیار ریزتر، اینها دانه دانه طراحیهای خداست.@ با اسم شریف مصور اینها را طراحی کرده شما هر چه میروید پایینتر به مولکولها، سلولها، اتمها، برو پایینتر از اتم هر چقدر بروید پایین، اینها را حق تعالی طراحی کرده ساخته.@ خردتر از اینها را نمیبینی که تقریباً به چشم دیده نمیشوند و از بس ریزند نر و ماده آنها و نوزاد و پیرشان از یکدیگر باز شناخته نمیشوند.@ یعنی شما نر و ماده و نوزاد و جوانش و پیرش را نمیتوانی بشناسی که اینها کدامشان هستند بالأخره، اینقدر ریز هستند ما نمیتوانیم تشخیص بدهیم این لطافت را دارد حضرت چگونه معنا میکند که خدا لطیف است.@ چه چیزهایی را خلق کرده آن ریزهایی که ما میبینیم الان موجوداتی داریم عرض کردم سه ثانیه کل عمرش است به دنیا میاید ازدواج میکند و تولیدمثل میکند و میمیرد زندگی میکند برای خودش، یعنی آن یک زندگی است.@ ادراکی که او از زمان دارد یک ادراک دیگری است غیر از ادراکی که ما داریم. پس چون ریزی و ظرافت این چیزها را دیدیم پی بردیم که آفریننده این موجودات نیز لطیف و ظریف است.@ کسی که بتواند یک موجود اینطوری طراحی بکند به آن حیات بدهد زندگی بدهد احساسات بدهد تولیدمثل بدهد مسئولیت بسپارد.@ وظیفهسپاری بکند به آنها، تدبیر بکند یک همچین موجودی را باید خودش خیلی لطیف باشد که یک همچین طراحیهایی را میکند و ما روی اسم لطیف خیلی میتوانیم کار بکنیم و احساسات خیلی زیبا و قشنگ و همچنین حکمتهای بسیار سازندهای را در وجود ما اسم لطیف ایجاد میکند.@ در مورد شناخت حق تعالی از امیر المؤمنین(ع) سؤال کردند گفتند (بِمَ عَرَفتَ رَبَّک) ببین شناخت خدا با خدا، که بحثی بود که قبلاً هم کردیم من دوست داشتم این دو سه تا روایت را بخوانم که تکمیل بشود بحثمان و خطبه را تمام کنیم.@ فرمود (بِما عَرَّفَنی نَفسَهُ) کلمه خیلی دقیق است، چطوری پروردگارت را شناختی؟ رَبَت را شناختی؟ حضرت میفرماید به آنچه که خودش از خودش به من معرفی کرده (عرفنی) به من شناسانده خودش را، پس این شناخت از ناحیه کیست؟ از ناحیه خودش است.@ (قیلَ وَ کَیفَ عَرَّفَکَ نَفسَه) گفته شد چگونه خودش را به تو معرفی کرد؟ (قال لا یُشبِهُهُ صُورَتٌ) فرمود هیچ صورتی مانند او نیست در قسمت نهم یادتان هست که حضرت رضا(ع) فرمود خداوند با ابتداء کردن اشیاء به ما میفهماند که خودش ابتداء ندارد.@ با آلتدار کردن اشیاء، ابزاردار کردن اشیاء به ما میفهماند که خودش ابزار ندارد حالا بعد میرسیم به مکانمند کردن اشیاء در قسمتهای بعدی در خطبههای بعدی به مکانمند کردن اشیاء به زمانمند کردن اشیاء اینها را به ما میرساند که خودش فوق زمان و مکان است.@ پس ببینید این شناخت شناختی که حق تعالی خودش دارد به ما میدهد در درون ما به ما معرفی میکند خودش را، هیچ صورتی مانند او نیست.@ (وَ لا یُحَسُّ بِه الحَواس) با حواس و مشاعر هم درک نمیشود (و لا یُقاسُ بِالناس) با مردم هم قیاس نمیشود پس ببینید امیر المؤمنین(ع) شناخت این چنینی را چگونه معرفی کرد.@ یک روایتی بود که قبلاً یک قسمتش را برایتان خواندم الان تکمیلش میکنیم شخصی به نام جاثلیق از حضرت سؤال میکند که به من بگو آیا (أخبَرَنی عَرَفتَ الله بِمُحَمَد(ص) اَم عَرَفتَ مُحَمَدً بِالله عَزَوَجَل) آیا خدا را به پیغمبر شناختی یا پیغمبر را با خدای عزوجل شناختی؟@ امیر المؤمنین(ع) میفرماید که (ما عَرَفتُ الله بمحمد) من خدا را به پیغمبر نشناختم (وَ لکِن عَرَفتُ محمد بالله) محمد را به خدا شناختم بالله عزوجل، چطوری؟ حالا توضیح میدهد حضرت، شناخت پیغمبر و همچنین بقیه شناختها با خداست.@ (حینَ خَلَقَهُ وَ أحدَثَ فیهِ الحُدودَه مِن طولٍ و عرضٍ) میگوید اینطوری شناختم که او را آفریده و در او حدودی از قبیل طول و عرض قرار داده.@ (فعرفت انه مدبرٌ مَصنوعٌ) پس پی بردم که پیغمبر محمد ساخته دست مدبری است (بِاستِدلالٍ وَ اِلهامٍ مِنه وَ إرادۀٍ کَما اَلهَمَ المَلائِکَۀ طاعَتَهُ وَ عَرَّفَهُم نَفسَهُ بِلا شَبَهٍ وَ لا کِیف) و این دریافتی که من کردم با راهنمایی و الهام و خواست خدا بوده، یعنی چی؟@ یعنی ادراک ما به هدایت و خواست خدا است اگر یادتان باشد عرض کردم شما به تاریخ بشر که مراجعه بکنید میبینید که تاریخ بشر از روز اول در آن عنصر پرستش و عبادت است این همان فطرت است.@ فطرتی که حق تعالی با آن فطرت با ما سخن میگوید با آن فطرت با ما استدلال میکند و با آن فطرت ما را آموزش میدهد. میفرماید این که من الان دارم اینطوری میگویم این نظر من به راهنمایی و الهام و اراده خداوند بوده.@ بعد مثال دیگری میزند حضرت، همچنان که طاعت خویش را به فرشتگان الهام فرمود، پس فرشتهها اینکه باید اطاعت خدا را بکنند از چه کسی گرفتند؟@ از خود خدا، و خود را بیمانند و بیچون به آنان شناساند (وَ عَرَّفَهُم نَفسَهُ بِلا شَبَهٍ وَ لا کِیف) خودش را بیمانند و بیمثل و بدون حالت به آنها شناساند.@ باز در فرمایش دیگری از امام صادق(ع) داریم میفرماید (اَلا إنَّه قَد اِحتَجَ عَلَیکُم بِما عَرَّفَکُم مِن نَفسِه) بدانید که خدا با شناختی که از خودش به شما داده بر شما حجت آورده.@ یعنی خودش آن شعور و آن عقل و آن فطرتی که به شما داده و شما با همان شعور و عقل و فطرت و قلبتان او را ادراکش میکنید و حتی صفات و اسمائش را هم میتوانید ادراک بکنید کما اینکه ما این کار را کردیم.@ او با شما اتمام حجت کرده در درون شما. نفس در تمام مشاعر و قوای خودش حضور دارد هر ادراکی از ناحیه نفس فرع بر حضور و وجود و پذیرش نفس است.@ در مورد حق تعالی هم همینطور است گفتیم خداوند ارکان کل شیء را اسمائش پر کرده همه جا حضور دارد و اولین چیزی که هر موجود باشعوری، که همه موجودات باشعور هستند میشناسند کیست؟@ خالق خودشان است وابستگی خودشان فقر خودشان به او و اینکه در همه چیز به او وابسته هستند مورد ادراک همه اشیاء است.@ برای همین هم همه اشیاء (يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) لذا خداوند معروف اولین همه اشیاء عالم است همه اشیاء خدا را میشناسند. پس ما قبل از اینکه بخواهیم اشیاء را بشناسیم خدا را میشناسیم.@ کما اینکه در نوع شناختها هم مثالهایی که زدیم همینطور بود که ما وقتی به یک شیء نگاه میکنیم فرض اینکه این شیء وابستگی به صانع خودش دارد در نهاد همه ما وجود دارد.@ ما اگر به تمام اشیائی که اطراف ما هست نگاه میکنیم چه مصنوعات بشری چه مصنوعات الهی نگاه میکنیم در نهاد همه ما اول وابستگی به او و اینکه اینها توسط کسی طراحی شدند هست بعد به اشیاء نگاه میکنیم.@ نگاه کنید الان وقتی شما این لیوان را در دست من میبینید به محض اینکه من میگویم لیوان، هیچ چیزی تعجبانگیزی ندارد این برای شما، تا نگاه میکنید قبل از اینکه به این هم حتی نگاه بکنید هر چه که من دست کنم جیبم در بیاورم در نهادتان هست.@ چون گفتیم (کُلُّ مَعروفٍ بِنَفسِهِ مَصنوعٌ) این قاعده فطری هست در نهاد همه ما (کُلُّ مَعروفٍ بِنَفسِهِ مَصنوعٌ) این هست پس ما شناخت اشیاء را به خدا داریم نه خدا را به اشیاء، یعنی این در نهاد ما هست.@ من الان میخواهم دست کنم در جیبم چیزی را دربیاورم نمیدانید چه چیزی در دست من هست ولی در نهاد همهتان هست هر چه میخواهد باشد چون (مَعروفٍ بِنَفسِهِ) است.@ پس شما قبلش حق تعالی را خالقش را اینکه کسی آن را به وجود آورده همه را دارید تازه به شیء آگاهی پیدا میکنید حالا اگر این شیء وقتی آگاهی به آن پیدا کردید ظهور دوتا اسم باشد دوتا اسم صانع را در میاورید.@ اینکه او صانع است و کسی این را ساخته مفروض هست در فطرت همه ما، در عقل همه ما در نهاد همه ما هست قابل انکار نیست اصلاً کسی نمیتواند این را انکار بکند به هیچ وجه، ما حتی وقتی به خودمان هم نگاه میکنیم همینطور هستیم.@ شما در قبائل مختلف عرض کردم عبادت و پذیرش یک قدرت مدبر جزء فطرت و نهاد همه انسانها هست پس ما اول حق تعالی را شناختیم حتی در مورد خودمان، بعد از آن با اشیاء روبهرو میشویم.@ وقتی با اشیاء روبهرو میشویم بنابر اینکه حق در اینها با چند اسم ظهور کرده باشد خصوصیات و اسماء آن صانع را استخراج میکنیم پس ما در همه چیز اول خدا را میشناسیم با خدا هست که همه چیز را میشناسیم.@ در وابستگی و فقر ذاتی خودمان اینکه قوای ما، قوای ادراکی ما از کس دیگری به ما داده شده و در مورد دیگران هم همینطور این ادراک را همه ما داریم.@ پس اگر خدا را میشناسیم این شناخت از خودش را چه کسی به ما داده؟ باز هم خودش به ما داده ما همه چیز را با خدا میبینیم ما نور را با نور میبینیم اشیاء را هم با نور میبینیم خدا را که (اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) هست با خودش میبینیم بقیه موجودات را هم با خدا میبینیم.@ حالا دو سه قسمت دیگر ماند از خطبه (اسمائه تعبیر و افعاله تفهیم) میرویم سراغ قسمت بعد (و ذاته حقیقه) یعنی چی؟ حقیقت گفتیم یعنی آنچه که ثابت است آنچه که پایدار است ذات حق تعالی عین ثبات و پایداری و ازلیت و ابدیت و اطلاق هست.@ (ذاته حقیقۀ) که هیچ نوع فقر و کمبود و ضعفی در او وجود ندارد این ذات مجرد نامحدود چنین ذاتی دارد در نقطه مقابل هر چه که باشد که بعد راجع به نقطه مقابل هم توضیح قبلاً دادیم.@ گفتیم اشیاء با خدا تقابل وجودی ندارند، چرا؟ اشیاء در مقابل حق نیستند بلکه مظاهر خود حق هستند مثل قوا نسبت به نفس.@ در مقابل نفس نیستند بقیه اشیاء در همهشان نگاه بکنید میبینید که عین فقر و ضعف و کمبود و وابستگی هستند و در واقع میخواهد این را بگوید که اشیاء اصالت حقیقی، ثبات ندارند رابطه خداوند با ما مثل رابطه ما با صور ذهنیمان هست.@ ما صور ذهنیمان همینطوری که تصورش میکنیم به آن حیات میدهیم منشأ اثر هم هست کار هم میکند این صورت ذهنی ولی هر وقت که اراده کنیم از بین میرود، از بین میرود یعنی کجا میرود به چه کسی برمیگردد؟@ نابود میشود یعنی به عدم میرود، به کجا برمیگردد؟ به خودمان، هر وقت میخواهیم از خودمان انشائش میکنیم.@ هر وقت هم بخواهیم آن صورت را به هم میزنیم فانی در خودمان میشود دوباره، صورت ذهنی را انشاء میکنیم هر وقت که نخواستیم نابود نمیکنیم بلکه فانی میکنیم در خودمان، پس ما تولید صورت میکنیم آن صورت را برمیگردانیم و در خودمان فانی میکنیم.@ حالا سؤال، موقعی که ما صورت را ایجادش میکنیم هر چقدر این صورت باشد این خیال ساعتها طول بکشد داریم همینطوری فکر میکنیم در فکر خودمان تولید میکنیم.@ به آن زندگی میدهیم حیات میدهیم خیلی کارهای دیگر میکند همهاش هم منشأ اثر است صورت ذهنی منشأ اثر است آثار دارد (وَصفُ العِیش نِصفُ العِیش) خیالهای خوب خیالهای بد همه منشأ اثر است.@ کار هم میکند کارهای اصلی هم میکند یعنی کارهای حقیقی میکند و تأثیرگذار است حالا وقتی این را ادامه دادیم چند ساعت، آن موقع که ما آن را تولید کردیم چیزی به ما اضافه شد یا نه.@ به وجود ما به ذات ما؟ نه، موقعی هم که اراده میکنیم که دیگر فانی بکنیم در خودمان چیزی از ما کم میشود؟ نه، هیچ چیزی کم نمیشود از ما.@ این مثال را خوب دقت بکنید که بعد میخواهیم فقرات بعدی را بخوانیم بیشتر متوجه بشوید. (وَ کُنهُهُ تَفریقٌ بَینَهُ وَ بَینَ خَلقِه) کنه خداست که مایه تفریق و جدایی بین او و خلقش هست.@ یعنی وقتی که ما درک میکنیم که او یک کنهی دارد که مطلق است ثابت است ازلی است ابدی است یکتاست قائم به نفس است بینهایت است میبینیم که این کنه با سایر موجودات، این موجود با سایر موجودات از مخلوقات او فرق دارد.@ لذا تفریق قائل میشویم کنه او، آن کنه و ذاتی که ما از آن درک میکنیم خودش مایه جدایی خودش از سایر موجودات هست ما هر چقدر برویم در عمق وجود مخلوقات میفهمیم که اینها ذاتشان با ذات حق فرق دارد.@ چون ما هر چقدر در کنه مخلوقات میرویم محدودیت، ضعف، کمبود و وابستگی و حدوث را میبینیم. حالا این خصوصیتهایی که ما از ضعف و کمبود و وابستگی و حدوث در موجودات دیدیم همه اینها را با شناختی که از کنه حق داریم میگوییم کنه حق منزه است از این حدود.@ تسبیح میکنیم تنزیه میکنیم حق تعالی را از کنه سایر مخلوقات. حالا آن مثالی که در مورد خودمان و صورت ذهنی زدیم اینجا به کار میاید (وَ غُیُورُه تَهدیدٌ لِما سواه) غیریت خدا غیر خدا را محدود میکند، ما وقتی میگوییم خدا غیر از بندگانش هست جدایشان میکنیم.@ آیا از خدا چیزی کم میشود یا نه محدود میشود خدا؟ کمش کردیم گفتیم این غیر از این است وقتی کم کردیم از بینهایت چیزی کم شد یا نشد؟@ چیزی کم نشد در تصویر ذهنی ما، تصویر ذهنی ما حادث است عین فقر و وابستگی و محدودیت هست ما هم ذاتمان اینطور نیست با او فرق میکند ما اصلیم آن تجلی ماست ما ذات داریم او ذات ندارد فقط تجلی ماست.@ اما این غیریت باعث نمیشود وقتی که ما یک همچین چیزی را تولید میکنیم و میگوییم غیر از ماست ما را محدود بکند گفتیم حضور نفس تجلی نفس چیزی از آن کم نمیکند.@ مثل علم است که استاد هر چقدر علم را تجلی میکند و افاضه میکند استاد را محدود نمیکند نمیگویند ده ساعت درس داده ده ساعت از علمش کم شده کم نمیکند غیور محدودیتآور برای خدا نیست.@ بلکه چه چیزی را محدود میکند؟ نقطه مقابل را، البته تقابل به معنای اینکه ما فکر میکنیم نیست بلکه میگویم مقابل یعنی اینکه غیر حق تعالی را، غیر حق تعالی محدود میشوند.@ (تهدید لما سواه) نه( تهدید ذات الله) (تهدید لما سواه) آن را محدود میکند آنها را محدود میکند این غیور، پس ما وقتی که غیریت ایجاد میکنیم برای حق او را تفکیک از خلقش میکنیم.@ او را محدود نمیکند و این تفکیک تفکیک مادی نیست که بگوییم از آن کنده شد پس محدود شد بلکه وقتی جدایش میکنیم از نظر معنا جدایش میکنیم.@ مثل صورت ذهنی خودمان با خودمان، یعنی تفکیک تفکیک مادی نیست چون او ماده نیست نسبتی هم با ماده ندارد بلکه تفکیک تفکیک معنوی است جدا که میکنیم از نظر معنا جدا میکنیم از نظر خصوصیات جدا میکنیم.@ وقتی از نظر خصوصیات جدا کردیم هیچ تهدیدی در حق تعالی ایجاد نمیکند کما اینکه در صورت ذهنی خودمان هم همینطور بود وقتی که غیریت بین خودمان و صورت ذهنی ایجاد کردیم وقتی گفتیم صورت ذهنی ما عین وابستگی به ماست.@ عین فقر به ماست جدایش کردیم با این خصوصیات که او وابسته به خود من است تمام ارکان صورت ذهنی من حضور دارم (وَ بِاسمائِکَ الّتی مَلَئَت أرکانَ کُلِّ شَیء) ما هم اسمائمان (ملئت أرکان) کل صورت ذهنی ما را، تمام صورتهای ذهنی ما، تمام خیالهای ما تمام اندیشههای ما پر است از اسماء ما.@ پر است از خصوصیات شخصیتی خود ما، در تمام ذرات صورتهای ذهنیمان حضور داریم در تمام لحظات صورت ذهنیمان حضور داریم و این حضور به قدری هست که ما وقتی حواسمان پرت بشود.@ یعنی صورت ذهنی را تصور کردید خیلی کارها داری با آن انجام میدهی ناگهان یک کسی صدایت میکند تا صدایت کرد توجهات را از آن برداشتی او تمام خصوصیتش را از دست میدهد و بلافاصله فانی میشود در خود تو.@ دوباره اگر خواستی به آن توجه بکنی اگر خواستی احیائش بکنی دوباره باید ایجادش بکنی دوباره باید به آن توجه بکنی رابطه حق تعالی با عالم هم همینطور است.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 021 - نسیم حیات ۱
متن کامل (خام) جلسه 021 - نسیم حیات ۱